X بستن تبلیغات
X بستن تبلیغات
header
متن مورد نظر

ارزشها کدامند ، ضدارزشها کدام؟

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

معمولاً در میان ما مردم تصویر روشن و صحیحی از مفهوم \”ارزشها\”در اذهان وجود ندارد . بخصوص بعد از انقلاب هرگاه سخنی از ارزشها به میان آمده ، ذهن ها به سمت و سوی مفاهیمی همچون : \”حجاب ، نماز ، دعای کمیل ، نمازجمعه ، چادری بودن ، داشتن محاسن و … متمایل و منحرف می شود. لذا می بینیم که در جامعه وقتی می خواهند کسی را به عنوان یک فرد ارزشی معرفی کنند ، بلافاصله انگشت اشاره به سمت کسی نشانه می رود که واجد ویژگیهایی که برشمردیم باشد و کمتر دراین باره می اندیشیم که مفاهیم و صفات ارزشی دیگری نیز بین ما انسانها می تواند وجود داشته باشد که ارزش آنها به مراتب بالاتر از آن گروه قبلی است . مفاهیمی مانند« صداقت و راستگویی ، نوعدوستی ، عدالت طلبی ، از خودگذشتگی ، رعایت حق الناس و … » که همه ارزشهای الهی هستند و اتفاقا تشخیص چنین صفاتی در افراد ــ به دلیل اینکه کمتر به ریا وتظاهر آلوده است ــ نیازمند شناختی دقیق و عمیق تر می باشد و در همان برخورد اولیه امکانپذیر نیست

ارزشها کدامند ، ضدارزشها کدام؟

معمولاً در میان ما مردم تصویر روشن و صحیحی از مفهوم \”ارزشها\”در اذهان وجود ندارد . بخصوص بعد از انقلاب هرگاه سخنی از ارزشها به میان آمده ، ذهن ها به سمت و سوی مفاهیمی همچون : \”حجاب ، نماز ، دعای کمیل ، نمازجمعه ، چادری بودن ، داشتن محاسن و … متمایل و منحرف می شود. لذا می بینیم که در جامعه وقتی می خواهند کسی را به عنوان یک فرد ارزشی معرفی کنند ، بلافاصله انگشت اشاره به سمت کسی نشانه می رود که واجد ویژگیهایی که برشمردیم باشد و کمتر دراین باره می اندیشیم که مفاهیم و صفات ارزشی دیگری نیز بین ما انسانها می تواند وجود داشته باشد که ارزش آنها به مراتب بالاتر از آن گروه قبلی است . مفاهیمی مانند« صداقت و راستگویی ، نوعدوستی ، عدالت طلبی ، از خودگذشتگی ، رعایت حق الناس و … » که همه ارزشهای الهی هستند و اتفاقا تشخیص چنین صفاتی در افراد ــ به دلیل اینکه کمتر به ریا وتظاهر آلوده است ــ نیازمند شناختی دقیق و عمیق تر می باشد و در همان برخورد اولیه امکانپذیر نیست !
 این نکته عجیبی است که تلقی ورفتار علما و مراجع دینی ما هم که دغدغه دین و ارزشهای دینی مردم را دارند و مرتباً نسبت به کمرنگ شدن این ارزشها و فاصله گرفتن نسل جوان کشور از دین و معنویات و … هشدار می دهند ، شباهت خاصی به طرز تلقی عامه مردم در این زمینه دارد ! یا اینکه صحیح تراین است که بگوییم : «این مردمند که رفتار و عکس العملهایشان تابعی است ازرفتار و موضعگیری های علما و مراجع» ؛ زیرا عوام همواره دنباله رو خواص و رهبران خویش اند . البته در این گفته ، به هیچ وجه منظورم اهانت به شأن و مقام ومنزلت روحانیون و مراجع معزز ، نیست ؛ بلکه می خواهم بر این نکته پای فشارم که خاستگاه اصلی اینگونه قضاوتهای صوری و سطحی را درجامعه ، باید در جای دیگری جستجو کرد چراکه این معضل ، ریشه درفرهنگ و تعلیم و تربیت و نوع فهم و شناخت ما از مسائل فرهنگی دارد.

 باید یک بار دیگر(و نه فقط یک بار ، بلکه بارها وبارها) باورهای ذهنی خویش را مورد بازرسی و بازشناسی مجدد قرارداده و به پالایش آنها بپردازیم و رسوبات به جای مانده از تعصبات کور و بی منطق و دگم اندیشی های خود را که هیچ ارتباطی به اسلام عزیز ندارد اما در ذهن و روان ما مقام و منزلتی بس رفیع تر از تعالیم راستین اسلام یافته اند ، بی مهابا به دور ریخته و راهی برای جاری شدن جویبار زلال معرفت حقیقی الهی به درون خویش بازکنیم .

 اصرار بر مسائلی صوری و ظواهر اسلامی در جامعه ، ولو این که در جای خود امر صحیح و لازمی است ، اما اگر با تغافل از دیگر ارزشهایی که در بالا به برخی از آنها اشاره رفت ، همراه باشد؛ حاصلی جز ترویج و نهادینه ساختن فرهنگ تزویر و ریا و دروغ و فریب در بین نسل آتی نخواهد داشت.

متأسفانه سیاسیتهای فرهنگی درپیش گرفته شده در کشور ما بویژه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ، به قدری دچار آشفتگی و بی ثباتی بوده است که قابل وصف نمی باشد . وقتی نظری به گذشته می افکنیم ، واقعا از این نوع عملکرد ، احساس شرمندگی می کنیم که ؛ چه عاملی مانع از آن شده است تا بتوانیم به گونه ای برنامه ریزی و سیاستگذاری کنیم که روندی باثبات ، مستمر و منطقی در امور فرهنگی کشور حاکم شود و علت این از هم گسیختگی در کارها چیست ؟

 بالأخره در طی این سالها برای خودمان هم معلوم نشد که تدبیر امور فرهنگی کشور در دست چه کسی و یا چه سازمان و نهادی است . البته از نظر قانون ، متولی این امور مشخص است اما ظاهراً عوامل پشت پرده دیگری وجود دارند که با قدرت و نفوذ خود ، برنامه ریزی های انجام شده را خنثی و بی اثر می سازند .

 یکی از این سیاستگذاری ها ، تصمیماتی است که تاکنون در زمینه اعیاد و مناسبتهای ملی ،‌مذهبی در کشور گرفته شده است . گو اینکه در دیگر عرصه ها نیز وضعمان چندان بهتر از این بخش نبوده است ؛ اما همه می دانیم که در این کشور چه بلاهایی بر سر مناسبتها و اعیاد رسمی آمده است . در طی این سالها ، مدتی مسئولین تصمیم گرفته اند ایام ولادت ائمه معصومین علیهم السلام را تعطیل رسمی اعلام کنند و سپس به این فکر افتاده اند که جای این تعطیلی را با روز شهادت این عزیزان جابجا کنند ! مدتی اراده کرده اند تا از تعطیلات عید نوروز کاسته و برای زدودن خرافه سیزده از فرهنگ اسلامی مردم، آن را به ایام دهه فجر انتقال دهند ! و یا این که به جای آن ، تعطیلات اعیاد اسلامی قربان و غدیرخم را افزایش دهند . مدتی نیز به این نتیجه رسیده اند که به ایام فاطمیه ، محرم و صفر و رمضان ، آنگونه که باید و شاید نپرداخته اند و لذا ناگهان موج محافل و مجالس مذهبی و پخش مراسم نوحه و عزا و نظایر آن سراسر کشور را در بر گرفته است ؛ و جالبتر این که در این ایامی که به ایام محرم و صفر و فاطمیه و … معروفند ، انجام هرکار مباح و ثوابی نیز مکروه و ناپسند شمرده شده و معطل می ماند!؟

 همین چند وقت پیش بود که دیدیم به مناسبت نیمه شعبان چه الم شنگه ای در این کشور برپاشد و چه موج عظیم رسانه ای و تبلیغی در جامعه به راه افتاد و چه خرافاتی که به عنوان باورهای دینی به خورد مردم داده نشد ! وهنوز فراموش نکرده ایم که علما و مراجع بزرگ شیعی نسبت به این پدیده چگونه اعتراض کرده و عکس العمل نشان دادند واضح و بدیهی است که اساساً ورود دولت در اینگونه عرصه ها اشتباه بوده و نتایجی معکوس برجای خواهد گذاشت . بنابراین اگر مسئولین قصد صیانت از دینداری مردم را دارند ، باید به جای پیش گرفتن روشهای خطا و کنار گذاشته شده ی گذشتگان ـ یعنی تجربه ای که ملت بزرگ ایران بهای سنگینی برای به دست آوردن آن پرداخته است ــ بهتر است از مداخله ناشیانه و بیمورد در امور معنوی و اعتقادی مردم خودداری کرده و دیانت مردم را به خودشان واگذارد که ایشان خود ملتی معتقد ، متدین و پایبند به اصول و اعتقاداتشان می باشند و با طیب خاطر و بهتراز هرکسی برای چنین امور معنوی هزینه می پردازند و در راه آن پایداری نشان می دهند و از آن صیانت می نمایند !

 اکنون ، سؤالی در این میان مطرح است و آن این که چرا در دوران حیات بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران ، به این قبیل مسائل ، با این غلظت و شدتی که اکنون بدان پرداخته می شود دامن زده نمی شد ؟ قطعاً در اینگونه امور ، کسی نمی تواند مدعی آن شود که از تعصب و غیرت دینی بیشتری نسبت به امام خمینی (ره) برخوردار است . باید از این مدعیان تازه وارد پرسید که آیا آن امام راحل به اندازه آقایان ، به اهمیت قضیه واقف نبوده اند ؟

 آیا به راستی می توان ترغیب بی مهابای عامه مردم ــ که عموماً به ظواهر اعمال بیش از هر چیزی توجه دارند و شناختشان نسبت به اینگونه قضایای تاریخی بسیار محدود و سطحی است و در هر امر ساده ای به مبالغه و زیاده روی روی می آورند ــ به ورود در عرصه هایی چنین حساس و تنش زا و تفرقه برانگیز را تبلیغات دینی نام نهاد ؟ و آیا با چنین برنامه هایی ، به دست خویش مجال سوءاستفاده و تحریف عقاید و شعله ورکردن آتش اختلافات بین شیعه و سنی را در اختیار دشمنان انقلاب اسلامی نمی گذاریم ؟!

 

نقش ارزشها برفرهنگ جامعه  

هرمکتبی یا دستگاه فکری براساس بینشی که نسیت به پدیده های جهان دارد دارای یک سیستم ارزشی نسبت به اعمال و رفتار انسان می‌باشد، این مسئله پایه تفاوت بین مکاتب است براساس تعریف جهان بینی قسمتی از جهان هستی را انسان تشکیل می دهد گوشه‌ای از جهان بینی مربوط به ارزش ، موقعیت و …انسان می باشد .

به گفته گونارمیردال ، اعتقادات مظهر اندیشه ای است که بیان می کند واقعیت در حقیقت امر چگونه است. در حالیکه ارزش‌گذاری‌ها مظهر اندیشه هایی است که بیان می کند واقعیت چگونه باید باشد اما این دو ( اعتقادات و ارزش‌گذاری‌ ها ) به نحوی عجین شده اند که جدایی آنها غیر ممکن است. در اینجا با تعریف ارزش و مشخصات آن و مقایسه آن با ایدئولوژی و خصوصیات آن نقش ارزش و ایدئولوژی درتحولات اجتماعی و ایجاد هنجارهای اجتماعی بررسی می گردد.

ارزش به شیوه ای از بودن یا عمل که یک شخص با یک جامعه به عنوان آرمان می شناسد و افراد یا رفتارهایی را که بدان نسبت داده میشوند مطلوب و مشخص می سازد ، اطلاق می‌گردد . ارزشها در نظامی آرمانی قرار داشته و به مسائل عینی وحوادث مربوط نمی شود و در مورد قضاوتهای ارزشی باید گفت که قضاوت‌های ارزشی به کیفیت اشیاء با قیمتی که بدان نسبت می دهند می پردازد . هرگاه بگوییم که حوادث خوشایندی صورت می گیرد چون سبب پیشرفت مذهب یا لا مذهبی می شود به قضاوت ارزشی دست زده‌ایم، تمایز دیگری که بین ارزش و قضاوت ارزشی می‌توان تصویر این است که یک قضاوت ارزشی راجع به افراد یا رفتارهایی است که در پرتو بعضی ارزشهاصورت می گیرد ، بنابراین قضاوت ارزشی قضاوتی است که از ارزشها الهام می‌گیرد، حال که ارزشها الهام بخش قضاوتها می باشند ، این الهام بخشی از ویژگیهای ارزشهاست که سبب ساخت مدلهای اجتماعی است .

ویژگی دیگر ارزش‌ها نسبیت آنهاست. از دیدگاه جامعه شناسی ارزشهای وافعی مربوط به یک جامعه خاص بوده و بعنوان آرمان در جامعه مطرح هستند و ممکن است همان ارزشها در یک جامعه دیگر یا زمانی دیگر مورد قبول نباشد .

ویژگی دیگر ارزش که دارای اهمیت بسیاری در جامعه شناسی است،این است که بطور کلی گرایش به یک ارزش ،ناشی از حرکات منطقی و عقلایی نمی باشد . بلکه ممکن است مخلوطی از استدلال و احساسات باسد ، اگر چه به وسیله عاطفه هدایت نمی‌شود .

یکی دیگر از ویژگیهای خاص ارزشها ،خصوصیات سلسله مراتبی آن است و درهنگام تغییرات وضعیت جامعه ارزشهای متحول کم کم تبدیل به ارزشهای مسلط می‌شو ند .

برای تعریف ایدئولوژی خصوصیاتی را باید در نظر گرفت : اول آنکه ایدئولوژی عبارت است از سیستمی از ایده ها و قضاوتهای روشن وصریح و عموماً سازمان یافته و با الهام شدید از ارزشها، که جهت یابی معین و مشخصی را برای کنش اجتماعی
پیشنهاد می کند.

دوم آنکه این سیستم ایده ها و قضاوتها به کسانی که در وضعیت و موفقیت معینی زندگی می کنند ،امکان می دهد که موقعیت خود را بهتر تعریف کرده و بهتر معنی و مفهوم آن را درک کنند .

سوم آنکه ایدئولوژی برحسب منافعی که برای افراد دربر داردو ارائه می دهد ، موقعیتهای موجودراتأیید ویا مورد انتقاد قرارمیدهد.

چهارم آنکه چون ایدئولوژی با منافع در ارتباط است بنابراین باحالاتی روان نیزکه اغلب فراگیر است مرتبط میگردد.این حالات روانی دو گروهند :۱ـ حالاتی اضطراب آمیز ونگران کننده که معمولاً در اثر تغییرات احتمالی و درنتیجه ناامنی ناشی از تغییرات بوجود می‌آیند واین حالات معمولاً منجر به ایدئولوژی محافظه کارانه یا ارتجاعی میشوند.

۲ـ حالات روانی می توانند بصورت تهاجمی و خشن ظاهر شوند که این حالات برخلاف موردقبل باعث بوجود آمدن ایدئولوژی اصلاح طلب یا انقلابی میشود .

پنجم آنکه ایدئولوژی با ارائه کنشی جمعی از یک طرف باعث بوجود آوردن امنیت درحالات اضطرابی و از طرف دیگر باعث فرو نشاندن خشم و احساسات در حالات تهاجمی می گردد. بنابراین ایدئولوژی بوجود آورنده پدیده ای جمعی به نام ما است و معمولاً ارزشهایی که ایدئولوژی به آنها استوار میگردد، در ما متبلور و متجلی است . ارزشها در نظام آرمانی قرار داشته و به مسائل عینی و حوادث مربوط نمی شود ودر مورد قضاوتهای ارزشی باید گفت قضاوتهای ارزشی به کیفیت اشیاء با قیمتی که بدان نسبت میدهد ، می پردازد .

بسیاری از جامعه شناسان ایدئولوژی را عامل مؤثر در دگرگونی های اجتماعی میشناسند شناخت نقش ایدئولوژی درتحولات اجتماعی از سه جهت قابل توجه است :۱ـ اگر ایدئو لوژی عاملی تعیین کننده شناخته شود به مادیگرایانی که علل تحولات را در عواملی غیر ذهنی مانند اقتصاد ، تکنولوژی و… جستجو می کنند می توان پاسخ مناسب داد.

۲ـ از طریق ایدئولوژی پذیرفته شده می‌توان علل رفتار و خط مشی تحولات آینده را بهتر شناخت

۳ـ جامعه شناسی معاصرایدئولوژی را در کنار سایر عوامل در سازندگی اجتماعی مؤثر می‌داند.

بنابراین با انتخاب ارزشهاو ایدئولوژیهای خاصی است که فرهنگهای خاصی نیز در جهان بوجود آمده و می‌اید و در تمام ابعاد زندگی فردی و اجتماعی اثرات خود را نمایان می‌سازد.

فرهنگ اسلامی و احیای ارزشهای

در اسلام عمل و اقدام در مورد تشکیل فرهنگ رشد یافته از وضع نظریه دراین مورد مهم‌تر است ولی هرگونه اقدام عملی در این مورد نیاز به وضع نظریه دارد. دراین مختصر سعی برآن است، تا با الهام از سنت قرآنی و اسلامی که در فرهنگ اسلامی عمل از نظریه مهم‌تراست و در این میان تجربه دینی در تنظیم فرهنگی نقش مهمی دارد را همواره مدنظر داشته باشم و کوشش شده تا نقش اساسی تجربه دینی را در تشکیل فرهنگ مناسب در جهت تدارک وجدان جمعی و احیای ارزشهای فرهنگی عرضه نمایم. هر چند بنظر میرسد در آغاز راه قرارداریم. امیدوارم در این جاده ناهموار به بیراهه نرفته باشم.

عناصر ثبات و تغییر

در صورتی که به عوامل تغییر در فرهنگ معتقد نباشیم ناگزیر تنها از طریق عناصر ثبات، به چارچوبی بسته از ارزشها هدایت می‌شویم که یا در تاریخ و همچنین در آینده ثابت فرض می‌شود و یا برای تحقق ارزشهای ثابت در جامعه‌ای که تغییرات در آن وجود دارد عناصری از تغییر و ثبات وارد می‌گردد تا جامعه به سوی ارزشها هدایت گردد که در طول زمان قابل تغییرنباشد. ولی اثبات ارزشها که در طول تاریخ و یا در آینده ثابت فرض شود کاری مشکل است، قائل شدن به اینکه ارزشهای ثابت اصیل است و ارزشهای جدید واقعیت ندارد عنصر اصلی این قبیل نظریات است. ارزشهای ثابت چه درونی و در انتظار تحقق باشد و چه جزء اساسی واقعیت جمعی فرض گردد به دلایل درونی وبیرونی و با اثبات جهانی در حال افزایش که با استناد به تاریخ و مستندات علمی بدست می‌آید از جانب قائلین به نظریه دیگری، قابل نفی به نظر می‌رسد.

ولی جهان در حال افزایش در صورتی اثبات می‌گردد که در سلسله زمانی در تبدیل ارزشها به یکدیگر نظمی وجود داشته باشد. دلیلی در دست نیست که در تبادل ارزشها در زمان، تحولی بدون نظم صورت گرفته باشد، اگر چنین باشد در طول تاریخ سلسله‌ای از هرج و مرج ها تصادفاً به تحول منجر شده است. اگر انسان در تاریخ، وجداناً و به عنوان موجودی اجتماعی رشدکرده باشد، این رشد بدون توجه به عنصر نظم قابل اثبات نخواهد بود، البته تاکنون چنین تحقیق مؤثری در جامعه‌ای خاص پیروزمندانه حاکم نشده است.

به نظر می‌رسد هر یک از این نظریات که به اصالت ثبات و یا اصالت تغییر می انجامد معارض با دیگری است و هر یک به سادگی قابل دفاع نمی باشد. می بایست کوشش کنیم از میان این ابهامات و تعارضات که خانواده بشری در آن قرارداردگریزگاه مناسبی پیداکنیم .

لزوم تقویت معنویات

علل کمرنگ شدن معنویات دربین جوانان چیست ؟ و روش صحیح در تبلیغ دین و مصونیت بخشیدن جوانان در برابر شبهات معاندین کدام است ؟

پرسش فوق از آنجا ناشی می شود که در سالهای اولیه پس از پیروزی انقلاب اسلامی و دوران دفاع مقدس، گرایش جوانان به معنویات و ارزشهای دینی تا حدی بود که تا سرحد شهادت و جانفشانی از آنها پاسداری می کردند. اما اکنون و پس از گذشت چند سال این گرایش رو به ضعف نهاده است و کمتر می توان از معنویت گذشته سراغ گرفت .

ما نخست مقدمه ای را بیان می کنیم، آنگاه به پاسخ اصلی خواهیم پرداخت:

انسان موجودی است که از درون تحت تاثیر عواطف و احساسات است و از بیرون نیز متأثر از عوامل گوناگونی است. این عوامل بیرونی عواطف و گرایشهای انسان را جهت می دهند و به هر میزان که فربه تر باشند از قدرت بیدار کردن عواطف و جهت دهی بیشتری نیز برخوردار خواهند بود. از سوی دیگر، حالات روانی انسان پیوسته و در هر زمان از وضعیت یکسانی برخوردار نیست و با تغییر شرایط ، دچار فراز و نشیب هایی می شود. در روانشناسی نیز گفته اند که در شرایط خاص محیطی ممکن است یک پدیده اجتماعی به اوج خود برسد، ولی به موازات ضعیف شدن عوامل شتاب دهنده ، آن پدیده تنزل خواهد یافت.

اینک با توجه به مقدمه فوق، برخی شرایط اجتماعی حاکم بر روزهای قبل از پیروزی انقلاب و بعد از آن و همین طور دوران دفاع مقدس را بر می شماریم :

۱- حاکمیت دست نشاندگان غرب و تسلط آنها بر مقدرات کشور

۲- خفقان و نبود آزادی

۳- ترویج بی بند وباری

۴- استعمار فرهنگی و از دست رفتن هویت ملی و دینی

۵- وابستگی اقتصادی

۶- مقابله رژیم گذشته با ارزشهای الهی و دینی ( به عنوان مهمترین انگیزه پیدایش نهضت اسلامی مردم ایران

۷-  ترور شخصیت های بزرگ دینی و حمله همه جانبه استکبار به کشور و شهادت جوانان عزیز.

این عوامل در کنار روشنگری رهبر کبیر انقلاب  اسلامی ، حضرت امام خمینی (ره ) ، مردم را بر آن داشت که بحق نجات و سعادت خود را در پناه آوردن به دین و معنویات ببینند و با پشتوانه بزرگ فکری به طرف اخلاق اسلامی و رفتار دینی حرکت کنند .

این گرایش در دوران دفاع مقدس به اوج خود رسید و شهادت و اسارت و جانبازی جوانان در راه دین و کشور، عشق و علاقه همگان و به ویژه جوانان را به عرفان و معنویت دو چندان کرد. به نحوی که دوران پیروزی انقلاب اسلامی و دفاع مقدس به فصل زرینی از رویکرد به معنویت و تقوا تبدیل شد.

اکنون سؤال این است که چرا این حالت فروکش کرده است و گرایش به معنویت رو به کاستی نهاده است؟

اگر بخواهیم عوامل عمده موثر در چنین فرآیندی را بازگوییم، می توانیم به امور زیر اشاره کنیم :

۱- تغییر شرایط حاکم بر جامعه

۲- نبود تصویری روشن از دوران پیروزی انقلاب و دفاع مقدس و شرایط حاکم بر جامعه آن روز در نزد نسل جوان کنونی

۳- وجود مشکلات معیشتی و تحصیلی

۴- مشکل اشتغال و ازدواج

۵- تغییر سیاست استکبار در مقابله با نظام اسلامی از تهاجم نظامی به تهاجم فرهنگی و ساماندهی این تهاجم در اشکال گوناگون آن و از جمله شبهه افکنی در مسائل عقیدتی و جنبه نظری نظام اسلامی که با در نظر گرفتن عدم غنای فکری دینی جوانان و سوء استفاده از احساسات و عواطف آنان صورت می گیرد.

اینها مجموعه عواملی هستند که با توجه به نکته روان شناختی پیش گفته درباره تغییر حالات انسان، دست به دست هم می دهند و امیال و عواطف و گرایشهای جوانان را به سوی مادیات سوق می دهند و آنان را از توجه به معنویات باز می دارند.

اما دغدغه اصلی این است که چه باید کرد تا جوانان خود را در برابر خطرهایی که آنها را از نظر عقاید و ارزشهای دینی تهدید می کند، بیمه کنند؟ به نظر می رسد کار آمدترین راه این است که دست اندر کاران امور فرهنگی کشور از موقعیت عاطفی دوران جوانی کمال استفاده را بکنند و آن را زمینه تقویت قوای فکری و عقلانی جوانان قرار دهند و به شناخت آنها عمق بخشند. زیرا در صورتی که اندیشه و فکر جوان با استدلالهای قوی مستحکم نشود، همواره بیم آن می رود که دستخوش توطئه فرهنگی دشمنان شود.

بنابراین ، باید با تدوین کتب و نشریات فکری و فرهنگی از یک سو،و از سوی دیگر برنامه ریزی و تشکیل جلسات منظم و ارتباط مستقیم – که جوانان براحتی بتوانند پرسشهای خود را طرح کنند و پاسخ در خور را بیابند- شرایطی فراهم شود تا نگرش و بینش جوانان بالنده و در مقابل   هجمه های دشمنان بیمه شود.

در پایان نیز سفارشی از قرآن کریم برای جوانان ارجمند بیان می کنیم:

« وَ إذا رایت الذینَ یخوضونَ فی آیاتِناَ فأعرض عنَهم حتی یخوضوا فی حدیث غیره..»

 

پیام این آیه و آیات مشابه آن این است که مادام که مسلمانان از نظر شناخت معارف دینی قدرت کافی پیدا نکرده اند و توان ارزیابی و نقد و تحلیل سخنان حق و باطل را ندارند، از ورود به   حوزه ی برخی مباحث پرهیز کنند، زیرا شنیدن و خواندن برخی مطالب تخصصی که دشمنان و شبهه افکنان با ایجاد تشکیک در آنها قصد منحرف کردن افراد را دارند، در دل اثر گذاشته ، انسان را از مسیر حق منحرف می کند البته این گفته بدان معنا نیست که کسی حق ندارد به سخنان مخالفین گوش فرا دهد، بلکه مراد آن است که تا افراد از قدرت کافی در شناخت نقد و تحلیل مسائل تخصصی برخوردار نگردیده اند ، بایستی از پرداختن به آنها پرهیز کنند. البته در صورت حصول شرایط لازم ، این گونه مطالعات و ورود در مباحث نیز روا خواهد بود، بلکه در مورد کسانی که توان نقد استدلالی آراء غیر اسلامی و تبیین معارف دینی را دارند، واجب است که بپا خیزند و از شیوع شبها ت در جامعه و تأثیر گذاری آن جلوگیری کنند.

 

 


 

ارسال نظر