X بستن تبلیغات
X بستن تبلیغات
header
متن مورد نظر

از ساختارگرایی تا ساختارشکنی

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

مقدمه
شعر و ادبیات به عنوان محصول تفکر و خلاقیت، و دانش و هنر، همواره از جایگاه خاصی برخوردار بوده است. با پیشرفت علوم گوناگون و تکامل روزافزون انسان، شعر و ادبیات نیز تجلیهای گوناگون یافته است. این تجلیهای گوناگون در ایجاد سبکهای متنوع در طول تاریخ ادبیات هر قوم و جامعه‌ای به خوبی قابل مشاهده است.
سبکهای گوناگون خراسانی، عراقی، اصفهانی، بازگشت، واسوخت، نو و … تنها نمونه‌هایی بسیار اندک از تنوع و تحولی است که در طول حیات ادبیات فارسی دیده می‌شود.
هدف این مقاله بررسی سبکهای گذشته شعر فارسی نیست، بلکه کوششی است برای تحلیل و ریشه‌شناسی سبک جدیدی که در دهه هفتاد در شعر فارسی نضج گرفته است و شاعران زیادی با تمایل به این نوع سبک، آثاری را آفریده‌اند که به علت ناسازگاری با ساختار و دستور زبان، شگفت انگیز و غیرمعمول می‌نماید. در اینجا برای نمونه یکی از آثار شاعر نوگرای ایلامی ـ علی  ابدالی ـ را به نام «دریدایی ۳»  که در سبک مذکور سروده شده است، نقل می‌کنیم

مقدمه
شعر و ادبیات به عنوان محصول تفکر و خلاقیت، و دانش و هنر، همواره از جایگاه خاصی برخوردار بوده است. با پیشرفت علوم گوناگون و تکامل روزافزون انسان، شعر و ادبیات نیز تجلیهای گوناگون یافته است. این تجلیهای گوناگون در ایجاد سبکهای متنوع در طول تاریخ ادبیات هر قوم و جامعه‌ای به خوبی قابل مشاهده است.
سبکهای گوناگون خراسانی، عراقی، اصفهانی، بازگشت، واسوخت، نو و … تنها نمونه‌هایی بسیار اندک از تنوع و تحولی است که در طول حیات ادبیات فارسی دیده می‌شود.
هدف این مقاله بررسی سبکهای گذشته شعر فارسی نیست، بلکه کوششی است برای تحلیل و ریشه‌شناسی سبک جدیدی که در دهه هفتاد در شعر فارسی نضج گرفته است و شاعران زیادی با تمایل به این نوع سبک، آثاری را آفریده‌اند که به علت ناسازگاری با ساختار و دستور زبان، شگفت انگیز و غیرمعمول می‌نماید. در اینجا برای نمونه یکی از آثار شاعر نوگرای ایلامی ـ علی  ابدالی ـ را به نام «دریدایی ۳»  که در سبک مذکور سروده شده است، نقل می‌کنیم:
الف:
عقاب خودش را توی آب شنا کرد و
دالهای دریدا هوا را قفس شدن که
زمان خودش را زیر عقربه‌ها چرخ می‌داد و
شما دریدا را مدلول کرد 
نکرد!
مگر نه زبان عقاب دندان را قفس شدن
حالا
آب توی ساعت آقای دریدا شنا کرد و …
ب:
کردی = می داد = نکرد
همان طور که می بینیم، ابهام و غیردستوری بودن عبارات از ویژگیهای عمده این گونه اشعار است، که به عنوان اشعار سبک «ساختار شکنی» شناخته شده‌اند. بدون آنکه با عجله این گونه سبک شعری را رد یا قبول کنیم، در این مقاله تلاش می‌شود، تئوریهایی که پشتوانه و آبشخور چنین سبکی هستند مورد بررسی و توصیف قرار گیرد.

 

ساختارگرایی:
نیمه دوم قرن بیستم را نیمه خلق تئوریها دانسته‌اند. به عنوان مثال می‌توان از ظهور نظریه «ساختارگرایی» در زبان شناسی، نظریه «تحلیل ساختاری وجود انسان» در مارکسیسم و نظریه «توصیف ضمیر ناخودآگاه» در روانکاوی نام برد.
مهم‌ترین نظریه‌ای که در زبان شناسی ایجاد شد و بسیاری از علوم، همچون ادبیات، جامعه شناسی، روان شناسی و … را تحت تأثیر قرار داد، نظریه ساختارگرایی است که توسط فردیناند دو سوسور (۱۹۱۳-۱۸۵۷) زبان شناسی سوئیسی بیان شد. یکی از محصولات این نظریه تمایز میان زبان (Langue) و گفتار (parol) است، اما مهم‌ترین بخش این نظریه، توصیفی بود که سوسور از «نشانه» ارائه داد که خود مبنای دانش جدید «نشانه‌شناسی» قرار گرفت.
سوسور نشانه را رابطه میان دال و مدلول تعریف کرد؛ دال آن بخش از نشانه است که به صورت قراردادی در زبان به کار می‌رود و هر دالی مصداقی در دنیای بیرون است که مدلول نامیده می‌شود؛ مثلاً، واژه «درخت» دالی است که به موجودی در طبیعت دلالت می‌کند که مدلول آن است. به عقیده سوسور، هر دالی به مدلول خاصی دلالت می‌کند و در واقع میان دالها و مدلولها رابطه یک به یک وجود دارد.
نظریه سوسور بیشترین تأثیر خود را بر نقد ادبی گذاشت، به طوری که نقد سنتی «نویسنده / شاعر بنیاد» را به نقد نوین «متن بنیاد» تغییر داد. بر اساس نقد متن بنیاد، ناقد نمی‌کوشد، منظور و مقصود خالق اثر را آشکار سازد، بلکه این ساختار متن است که معنای متن و منظور نظر خالق اثر را مشخص می‌کند. و حتی از خلال متن می‌توان به اندیشه‌ها و تفکرات پنهان خالق اثر دست یافت. اندیشه‌ها و تفکراتی که ممکن است خالق اثر خود از آنها بی‌خبر باشد و ریشه در تجربه‌های پیشین و ناخودآگاه او داشته باشد و اغلب به صورت غیر ارادی و در متن تجلی یافته باشد.
این نظریه به پیدایش مکاتبی چون فرمالیسم روسی و نئوفرمالیسم در ادبیات و نقد ادبی منجر شد و نامدارانی چون رومن یاکوبسون و میخائیل باختین در رشد و تکامل آن نقش به‌سزایی داشتند.
در سال ۱۹۶۰ جنبش ساختارگرایی در فرانسه کوشید که ایده‌های مارکس، فروید و سوسور را با هم ترکیب و تلفیق کند. آنها بر خلاف اگزیستانسیالیستها که ادعا می‌کردند انسان موجودی است که خود را می‌سازد، عنوان کردند که انسان ساخته عناصر جامعه شناختی، روان شناختی و ساختارهای زبانی است که بر آنها کنترلی نیز ندارد.
پساساختارگرایی / ساختارشکنی
در سال ۱۹۶۷ جان بارت مقاله‌ای بسیار جنجالی با عنوان «ادبیات فرسوده / مرگ ادبیات» (Literature of Exhaustion) منتشر کرد که در واقع مانیفست پست مدرنیزم بود. او بیان کرد که شیوه عرفی و رایج ادبی فرسوده شده است و در اثر کاربرد زیاد جذابیت خود را از دست داده است. بارت در این مقاله، مرگ زودرس ادبیات رایج را اعلام کرد. این ادعا از ایجاد خط مشی جدیدی در ادبیات خبر می‌داد که
پساساختارگرایی، ساختارشکنی یا شالوده‌شکنی نام گرفت.
از چهره‌های معروف مکتب ساختارشکنی، می‌توان از ژاک دریدا (۱۹۳۰) نام برد. او با نقد نظریه سوسور، رابطه یک به یک میان دال و مدلول را رد کرد و عنوان کرد که دال بر مدلولی ثابت دلالت نمی‌کند، بلکه هر دال در نزد افراد مختلف دارای مدلولهای مختلف است. افراد گوناگون دارای تجربه‌ها، دانش و زندگی گوناگون هستند و همین باعث می‌شود که تعبیر و برداشت آنها از واژه‌ها متفاوت باشد؛ مثلاً، واژه «آزادی» نمی‌تواند برای همه انسانها دارای مصداق واحد و یکسانی باشد.
همان‌طور که نمی‌توانیم بگوییم که مصداق واژه «هنر» در عبارت «هنر نزد ایرانیان است و بس» برای فردوسی دقیقاً با مصداقی که ما از آن داریم یکسان بوده است.
کسانی چون ژاک دریدا و میشل فوکو، تعبیر و معنای متن را منحصر به دالهای موجود در متن نمی‌دانند. بلکه عواملی چون تاریخ، سیاست، جامعه شناسی و
روان‌شناسی را در درک معنای متن دخیل می‌دانند. همچنین فوکو قائل به لایه‌های متعدد معنایی است که از یک متن واحد برداشت می‌شود.
دریدا ساختارشکنی را به منزله شیوه‌ای برای آشکار ساختن تعبیرهای چندگانه از متون مطرح کرد و تحت تأثیر فلاسفه‌ای چون هایدگر و نیچه اظهار کرد که متن به طور طبیعی دارای ابهام و کژتابی است؛ به همین خاطر رسیدن به معنای نهایی و کامل آن امری غیرممکن است. او زبان یا متون را بازتاب و انعکاس طبیعی جهان نمی‌داند، بلکه متن را شکل‌دهنده و سازنده تعبیر ما از جهان می‌داند و معتقد است که متون این امکان را ایجاد می‌کنند، که ما واقعیت را بفهمیم. به نظر دریدا، انسان به نقطه پایانی تعبیر یک متن
نمی‌رسد. برای او هر متن نشانگر تنوع و تفاوتهای معنایی است و چیزی ثابت نیست؛ به همین خاطر، تحلیل متن به صورت مسلم و قطعی غیر ممکن است

ارسال نظر