X بستن تبلیغات
X بستن تبلیغات
header
متن مورد نظر

تجربه ای عملی در آموزش علوم

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

 اشاره

در ده های اخیر بازی به منزله ی یکی از فنون یادگیری مورد استفاده قرار گرفته و در حال حاضر تقریباً در تمام بخش های تعلیم و تربیت گسترش یافته است این بازی ها گاهی به صورت انفرادی و گاهی به صورت گروهی انجام می شود این نوشته حاصل تجربه ای عملی است . که معلم کوشیده است از طریق بازی، درک برخی مفاهیم پایه در درس علوم را برای دانش آموزان آسان کند و خاطره شیرین از این درس را در ذهن آنان برجای بگذارد

تجربه ای عملی در آموزش علوم

 

خاله بازی در درس علوم

کلید واژه ها: آموزش علوم ، نحوه‌ی تسهیل یادگیری دانش آموزان ، بازی و آموزش ، یادگیری بهتر و موثر تر تدریس به کمک بازی

 

اشاره

در ده های اخیر بازی به منزله ی یکی از فنون یادگیری مورد استفاده قرار گرفته و در حال حاضر تقریباً در تمام بخش های تعلیم و تربیت گسترش یافته است این بازی ها گاهی به صورت انفرادی و گاهی به صورت گروهی انجام می شود این نوشته حاصل تجربه ای عملی است . که معلم کوشیده است از طریق بازی، درک برخی مفاهیم پایه در درس علوم را برای دانش آموزان آسان کند و خاطره شیرین از این درس را در ذهن آنان برجای بگذارد.

 

شرح روش کار

در یکی از جلسات کلاس، دانش آموزان را گروه بندی کردم و از آن ها خواستم برای جلسه ی بعد وسایل و مواد لازم برای تهیه‌ی سالاد و همچنین آجیل را بیاورند . جلسه ی بعد فرا رسید و آن ها طبق تقسیم بندی موادی را آورده بودند اعضای هر گروه طبق ذوق و سلیقه ی خودشان وسایل و ظروفی هم برای تزئین آورده بود. هر گروه شامل ۴ نفر بود دانش آموزان را به آزمایشگاه مدرسه بردم . ابتدا از آن ها خواستم موادی را که آورده اد (کاهوی خرد شده ـ کلم خردشده ، گوچه فرنگی و خیار حلقه حلقه شده،‌هویچ رنده شده و … ) جداگانه بچشند. سپس از آنها خواستم موادشان را به دلخواه در ظرف هایشان بریزند و روی آن ها را تزئین کنند. سرانجام گفتم که از سالاد آماده شده ، البته بدون سس ، بچشند به این ترتیب،‌آن ها را متوجه نحوه ی مواد کردم . سپس از آنها خواستم سس سفید،‌سس گوجه فرنگی،‌کمک و آبلیمو را جداگانه بچشند و بعد آن ها را با مواد سالاد مخلوط کنند و دوباره آن ها را متوجه مزه ی مواد مخلوط شده کردم. سپس از آن ها خواستم مواد آجیلشان را جداگانه بچشند و بعد از مخلوط شدن دوباره مزه ی آن ها را امتحان کنند.

البته،‌با استفاده از همین روش بود که توانسم مفهوم مخلوط ها و محلول ها را کاملاً برای آن ها روشن کنم. بازی بسیار جالبی بود و من در حالی که تنها راهنما و هادی هر گروه بودم ،‌مهمان آنها هم بودم.

فعالیت آموزشی ما در کلاس ، مثل خاله بازی دوران کودکی شان شده بود . بعضی ها که اطلاعات بیشتری داشتند، در واقع مامان بچه ها شده بودند و بقیهِ‌ی افراد گروه،‌بچه های یک خانواده ی فرضی بودند.

بعد از اینکه مفاهیم درس کاملاً برای آن ها جا افتاد، اجازه دادم تا چند دقیقه ای بازی را ادامه دهند . و بر سرمیزهای یکدیگر بروند و از همکاری، ذوق، سلیقه، نظم و ترتیب و میزان رعایت نظافت یکدیگر آگاه شوند.

بعد با کمک دانش آموزان و داوری عادلانه شان به بهترین گروه امتیاز بیشتری دادم . البته به بقیه گروه ها هم در حد کاری که انجام داده بودند امتیاز دادم.

بعد از پایان کار، دانش آموزان با سلادها و آجیل ها از خودشان پذیرایی کردند. در ضمن از آن ها خواستم از جلسه ی درس آن روز هر چه دریافت کرده بودند برای جلسه ی بعد گزارش همراه با تصویر تهیه کنند. به این ترتیب بهترین گزارش ها را انتخاب و در راهروی مدرسه نصب کردم.

به نظرمن،‌ این روش مناسبی برای تدریس بود ، زیرا:

روش تدریس کاملاً مشارکتی بود با دانش آموزان فعال بودند، معلم در فرایند آموزشی بیشتر نقش راهنما را برعهد داشت با محیط کارسرشار از انرژی و انگیزه بود.

دانش آموزان کمرو و خجالتی درگیر فعالیت و گفت و گو بودند ، فضای کلاس کاملاً طبیعی بود.

یادگیری در عمل به بهترین صورت شکل می گرفت، دانش آموزان از ذوق و سلیقه خودشان در کار استفاده می کردند، همکاری در گروه احساس مسئولیت انضباط در کار و شکل طبیعی و خودجوش در جریان بود و من در پایان کار، نشاط و رضایت را به خوبی در چهره ی دانش آموزان مشاهده کردم .

 

 

استرس، آشناترین همزیست شعر:

اکنون در قرنی زندگی می کنیم که در اکثر کشورهای جهان،‌تلاش برای صنعتی شدن هر چه بیشتر، گسترش سریع شهرنشینی و مهاجرت به چشم می خورد . تغییرات عادات و رسوم سنتی و اتخاذ شیوه های نو برای زندگی شرط لازم برای این دگرگونی هاست و به دنبال این تغییرات بنیادی در جامعه، بمیاری هایی به وجود آمده اند که زاییده عواملی اند که خود انسان آن ها را خلق کرده اند و رهایی از آن ها کاری بس دشوار می باشد. در حال حاضر، نه تنها هیچ نشانه‌ای از کاهش یا توقیف در بروز این بیماری ها مشاهده نمی شود،‌بلکه برعکس ، به علت وجود عواملی مانند . استرس‌های روانی،‌ شدت و پیچیده شدن هر چه بیش تر آن ها را شاهدیم.

شروع انقلاب صنعتی و پیشرفت فناوری، مسائل و مشکلات زیادی از قبیل ازدیاد جمعیت، مشکل مسکن، مهاجرت روستائیان به شهرها، اعتیاد،‌بحران ترافیک، آلودگی محیط زیست، تغییر در فعالیت های اجتماعی ، بحران بوروکراسی، رقابت های شدیدی برای کسب موقعیت های بهتر اجتماعی و … را پیش آورده است که بار و حیات انسان سازگاری نداشته ، به عنوان عوامل مستعد کننده در بیماری روانی به شمار می آیند. از این رو قرن بیست و یکم برای عالم بشری ،‌ قرنی استرس زا و اضطراب آمیز بوده و مقوله استرس را در سراسر جهان به موضوع روز بدل کرده است که نگاهی گذرا به اخبار روز جهان این امر را روشن می کند، اخبار مربوط به جنگ و انهدام، افزایش بی رویه جمعیت متزلزل شدن نهاد خانواده، رشد فرد گرایی و …

استرس در طول تاریخ، آشناترین همزیست بشر بوده است گویی زندگی بدون استرس و عبور از مسیر پرفرازو نشیب تاریخ که انسان ها آن را شکل داده اند،‌بی مفهوم می نماید. محرک ها در رویارویی با ساختار عجیب و رمز آلوده ذهن آدمی در تاثیر و تاثر متقابل با آن ،‌وتکرار این تعامل ها تا بی نهایت مجموعه ای واحد

از « احساس ،‌تفکر و استرس» ایجاد می کند که زندگی بشر را معنا می بخشد،‌به بیان دیگر، جدا از استرس،‌ انسان مفهوم واقعی را نخواهد داشت. و اگر موجودی نتواند با استرس در آویزد ، جاندار نخواهد بود بنابراین استرس با انسان برانسان و برای انسان است . زیرا اگر استرس سختی های طبیعت، انسان را از پهنه دشت ها به غارها نمی کشید، سرپناه ساخته نمی شد، اگر استرس مرگ و بیماری نبود، طب امروز وجود نداشت ، اگر استرس سکون و زمین گیر شدن نمی بود ، چرخ خلق نمی شد تا سرآغاز تکنولوژی باشد و اگر ولانا در معرض استرس سنگین تاثیر شمس قرار نمی گرفت،‌ ادبیات و عرفان جهان از بخش عظیمی از سرمایه و گنجینه امروزین خود بی بهره می ماند. اگر چه وجود حوادث فشار آور در محیط زندگی ،‌امری اجتناب ناپذیر و برای رشد روانی فرد ضروری است، ولی آن چه ممکن است منجر به بیماری شود، ناتوانی در مقابله با درجات غیر عادی وبسیار شدید استرس است که به صورت واکنش های فیزیولوژیک وروانی تظاهر می کند، زیگموند فرو یدو اغلب پژوهشگران علم روان شناسی بر این عقیده اند که فشار زندگی آسیب پذیری را در فرد بالا می برد واحتمال ابتلا به انواع بیماری‌های جسمی و روانی را در آن ها افزایش می دهد. هم چنین پژوهشگرانی همچون،‌بیکل ، بران و هریس،‌الیکوت ، مارکز، قازیودین و …. به این نتیجه رسیدند که افراد مبتلا به اختلالات روانی وجسمی،‌حداقل یک یا چند رخداد، با معنای مشخصی از حوادث زندگی را،‌در حدود یک سال قبل از بیماری شان ،‌تجربه کرده اند بنابراین با توجه به کثرت عوامل استرس زا در جوامع بشری و نقش این عوامل در سلامت روانی وجسمانی افراد توجه به این عوامل و عوارض ناشی از آن ضروری به نظر می رسد. امروزه نقش استرس حتی به عنوان یکی از عوامل پدید آیی اختلالات روان تنی و بیماری های عضوی مورد بحث است . برخی افراد به سبب شرایط خاص، استرس بیش تری تجربه می کنند و برخی افراد به خاطر صفات شخصیتی خود،‌از استرس های محیطی لطمه بیشتری می بینند.

در این میان ، اجبار شخصی به انطباق با محیط، اهمیتی خاص دارد و نحوه رویا رویی با موقعیت استرس و کنار آمدن با آن ، منحصر به فرد است . در هر حال اگر بخواهیم از مجموع بیماری های روانی که عامل استرس و استرسور در آن ها نقش بسیار مهمی دارد. مواردی را نام ببریم،‌می توانیم به بیماریهای سایکوفیزیولوژیک، آسم،‌زخم ،‌واشنی عشر، کولیت اولسروز، پرفشاری خون،‌اضطراب و افسردگی اشاره کنیم،‌در افراد سالم استرس روانی (MENTAL STRESS) باعث افزایش ضربان قلب نوراپینفرین و نهایتاً افزایش فشار خون می گردد و در مواردی نیز بازده قلب را افزایش می دهد. هم چنین درافرادی که گرفتاری عروق کرونر دارند ، در حین استرس روانی ، حرکات غیر طبیعی در برخی از نواحی دیواره قلبی که خون کافی به آن ها نمی رسد مشاهده می گردد. اغلب پژوهشگران علل بیماری‌های روانی را در دو دسته تقسیم می کنند:

الف) علل جسمانی: شامل عوامل ارثی و مادرزادی شرایط فیزیولوژیک بدن با محیط داخل.

ب) علل محیطی: شامل از دست دادن پدر و مادر از دست دادن شغل یا محیط خارج اگر چه اکثر روان شناسان و محققان ،‌استرس و حوادث زندگی را در اکثر بیماری های روانی تاثیر گذار می دانند، ولی مسلماً نمی توانند به طور قطع مشخص کنند که استرس ها تا چه اندازه در بیماری ها اثر دارند،‌در واقع استرس،‌بروز حالتی است ناشی از یک استرسور اختصاصی و شامل تمام تغییراتی است که به طور غیر اختصاصی در یک سیستم بیولوژیک به وجود می آید.

هانس سلیر(HANSSELYE) فیزیولوژیست کانادایی،‌ استرس را مجموعه واکنش های غیر اختصاصی ارگانیسم در مقابل هر نوع تقاضای سازگاری از آن می داند و دو نوع تقسیم بندی از آن را ارائه می کند که عبارتند از :

الف) استرس مثبت یا خوشایند (همانند ورزش ملایم.   ب) استرس منفی یا ناخوشایند (همانند بیماری بلند مدت،‌ بنابراین استرس عبارت است از یک واکنش جسمی ، که به دنبال یک تحرک درونی (شناختی ) یا بیرونی (محیطی) به وجود آورنده استرس می توان به دگرگونی های زندگی همچون : ازدواج، طلاق و مرگ نزدیکان و گرفتاری های زندگی مانند: رفت و آمد به محل کار، ایستادن در صف های طولانی و خرید روزانه اشاره کرد. در هر حال اگر میزان استرس از توانایی سازگاری ارگانیسم فراتر رود،‌می تواند بهداشت روانی فرد را به خطر اندازد و حتی به بمیاریهای جسمی منجر شود. هم چنین در سال ۱۹۶۳ سلیه اعلام کرد که عوامل استرس زای شدید،‌واکنش فیزیولوژیک تعمیم یافته ای ایجاد کنند و این واکنش را سندرم کلی « سازگاری » نامید. این واکنش سه مرحله دارد که عبارتند از:

۱)   مرحله اعلام خطر و هشدار: واکنش در مقابل عوامل استرس از طریق فعال کردن دستگاه عصبی سمپاتیک (سرعت بخشیدن به ضربان قلب ، بالا بردن فشار خون و افزایش ترشح هورمون ها.

۲)   مرحله مقاومت: اگر عامل استرس زا هم چنان حضور داشته باشد،‌ارگانیسم به مرحله مقاومت وارد می شود.دراین مرحله ، حالت هشدار از بین می رود ارگانیسم خود را با عامل استرس زا انطباق می دهد و میزان مقاومت او در برابر بیماری به بالاتر حد طبیعی افزایش می یابد.

۳)   مرحله فرسودگی: وجود طولانی مدت عامل استرس زا مرحله فرسودگی را به همراه می آورد در این مرحله مقاومت در مقابل بیماری کاهش می یابد. انرژی لازم برای سازگاری از بین می رود و بالاخره مرگ از راه می رسد و کل ماجرا خاتمه می یابد.

از نظر سلیه دوام بلند مدت عوامل استرس زا نه تنها بهداشت روانی و جسمی را تحت تاثیر قرار می دهد ، بلکه کل زندگی را با خطر نابودی مواجه می کند،‌آثار را استرس نیز به دو شکل روانی و فیزیولوژیک ظاهر می شود که مواد آن عبارتنداز:

ـ آثار روانی: شامل اضطراب ، عدم اعتماد به نفس تمایل به دور شدن از موقعیت استرس زا و….

ـ آثار فیزیولوژیک: شامل افزایش ضربان قلب، فشار خون بالا ،‌افزایش تنفسی و … لازاروس و نولکمن برای مبارزه با استرس، فهرستی از انواع مختلف منابع را فراهم آورده اند که عبارتنداز :

ـ سلامت و توانایی: توانایی مقاومت و سازگاری فرد تابع نیرومندی و زنده بودن اوست،‌او می تواند بدون آن که وارد مرحله فرسودگی شود، تازمانی که سلامت اجازه می دهد،‌با استرس مقابله کند.

ـ افکار مثبت: نگرش و تصویر ذهنی مثبت از خود سودمندی خاصی دارد تحقیقات نشان می دهند که حتی افزایش موقتی اعتماد به نفس،‌اضطراب ناشی از موقعیت استرس زا را کاهش می دهد.

ـ منبع کنترل: اگر شخص، منبع کنترل درونی داشته باشد،‌یعنی شانس و تصادف را قبول نکند و معتقد باشد که سرنوشت انسان به دست خود اوست، می تواند رویدادهای موثر زندگی را تحت کنترل خود درآورد و بهتر با استرس کنار بیاید. اما کسی که منبع کنترل بیرونی دارد ، خود را ناتوان احساس می کند و براین باور است که نمی تواند جریان رویداد ها را تغییر دهد.

ـ توانایی اجتماعی شدن: اشخاصی که می دانند در اجتماع چگونه با موقعیت سازگار شوند و چگونه با موقعیت سازگار شوند و چگونه حرف بزنند که شنونده را تحت تاثیر قرار دهند، در مقایسه با دیگران کم تر دچار استرس می شوند:

ـ حمایت اطرافیان: والدین ، دوستان و سازمان های اجتماعی،‌ از جمله سازمان های مذهبی، می توانند برای روبه رو شدن با استرس کمک های خوبی باشند،‌حمایت اطرافیان می تواند آثار طلاق از دست دادن یکی از عزیزان ، بیماری مزمن، حاملگی،‌سقط جنین ، بدهکاری و بسیاری دیگر از گرفتاریهای استرس زا کاهش دهد.

ـ امکانات مالی: برخورداری از امکانات مالی، به فرد اجازه می دهد تا در برابر موقعیت های استرس زا مقاومت داشته، راههای مبارزه با استرس را در اختیار خود بگیرد، برای مبارزه با استرس،‌راههای مختلف دیگری هم وجود دارد که به طور اختصار عبارتند از آرمیدگی (جاکوسبون (JACOBSON با ورزش ، اعتماد به دیگران ارزش یابی موقعیت،‌تغذیه سالم، استراحت و فرصت زندگی به خود دادن.

به هر حال چون انسان نمی تواند از استرس دور باشد پس باید بیاموزد که در مقابل استرس زا به طور موثر دارد عمل شود. لازاروس و فولکمن ،‌سازگاری با استرس را بدین صورت تعریف کرده اند:

« تغییر دائمی در رفتارها و ادراک ها ،‌به منظور پاسخ گویی به خواست های درونی و بیرونی ای که طاقت فرسا به نظر می رسد و از توانایی های شخص بالاتر است . به عبارت ساده تر،‌سازگاری با استرس، یعنی پذیرفتن آن و به نحو موثر واکنش شان دادن . پس ضروری است که بیاموزیم چگونه در مقابل استرس ها واکنش نشان دهیم و مقاومت کنیم.

 

منبع : www.padida.ir

 

ارسال نظر