X بستن تبلیغات
X بستن تبلیغات
header
متن مورد نظر

تربیت و جایگاه اصول در نظریه های تربیتی

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

مقدمه :

چه تعریفی از تربیت می توان به دست داد؟ در پاسخ به این سو ال دو مفهوم قابل تعریف است. یکی مفهوم \”تربیت\” و دیگری مفهوم \”اسلامی\”، که این دو وقتی در کنار هم قرار می گیرند، ممکن است از یک جهت به یک ناسازگاری هایی برسند و از نگاه دیگر مکمل هم و شاید عین هم باشند. البته بستگی به این دارد که چه تعریفی از تربیت داشته باشیم، پس از تعریف، می توان تربیت را از دیدگاه اسلامی مطرح کرد و بگوییم تربیت اسلامی،یا تربیت دینی و امثال اینها. اگر تربیت را به منزله فعلیت یافتن فطرت انسان یا اندوخته ها و درون مایه های فطری انسان تلقی کنیم، این تربیت همان تربیت دینی می باشد ولی اگر تربیت را به معنای عام آن، یا در قالب رویکردهای علمی و تجربی بگیریم، چیزی است که امروزه تحت عنوان علوم تربیتی و روان شناسی یا علم تربیت مطرح است. این جاست که باید با چالشی جدید مواجه شد. به این معنی، که آیا می توانیم بگوییم \”تربیت\” اسلامی، روان شناسی اسلامی، فیزیک اسلامی، شیمی اسلامی یا جامعه شناسی اسلامی. یا اینکه اساسا اینگونه پسوندها، از نظر مبانی نظری نقدپذیر و تا اندازه ای هم تردیدپذیر است.

مقدمه :

چه تعریفی از تربیت می توان به دست داد؟ در پاسخ به این سو ال دو مفهوم قابل تعریف است. یکی مفهوم \”تربیت\” و دیگری مفهوم \”اسلامی\”، که این دو وقتی در کنار هم قرار می گیرند، ممکن است از یک جهت به یک ناسازگاری هایی برسند و از نگاه دیگر مکمل هم و شاید عین هم باشند. البته بستگی به این دارد که چه تعریفی از تربیت داشته باشیم، پس از تعریف، می توان تربیت را از دیدگاه اسلامی مطرح کرد و بگوییم تربیت اسلامی،یا تربیت دینی و امثال اینها. اگر تربیت را به منزله فعلیت یافتن فطرت انسان یا اندوخته ها و درون مایه های فطری انسان تلقی کنیم، این تربیت همان تربیت دینی می باشد ولی اگر تربیت را به معنای عام آن، یا در قالب رویکردهای علمی و تجربی بگیریم، چیزی است که امروزه تحت عنوان علوم تربیتی و روان شناسی یا علم تربیت مطرح است. این جاست که باید با چالشی جدید مواجه شد. به این معنی، که آیا می توانیم بگوییم \”تربیت\” اسلامی، روان شناسی اسلامی، فیزیک اسلامی، شیمی اسلامی یا جامعه شناسی اسلامی. یا اینکه اساسا اینگونه پسوندها، از نظر مبانی نظری نقدپذیر و تا اندازه ای هم تردیدپذیر است.

تربیت و جایگاه اصول در نظریه های تربیتی:

اگر تربیت را به معنای فرآیندی درونی و فطری (و نه فرآورده بیرونی) تلقی کنیم که حاکی از استعدادها و قابلیت ها و درون نهفته هایی که در فرد به ودیعه نهاده شده است، در این جا می توان گفت که; تربیت اسلامی همان تحقق کامل فطرت انسان است که اسلامیت را در خود دارد. اما به یک معنای دیگر می توانیم بگوییم، باید افراد را طوری تربیت کرد که مثلا آداب معاشرت اسلامی را درونی کرده و ارزشهای اسلامی را یاد بگیرند و بدان عمل کنند. یعنی هم بداند، هم دوست داشته باشد و هم رفتار کند، البته عده ای هستند که با این دیدگاه به تربیت اسلامی می نگرند، یعنی تصور می کنند که ارزشهای اسلامی باید در فرد درونی شود. سخن این جاست که اگر قرار است ارزشهای اسلامی درونی بشود، پس فطری بودن (درونی بودن) ارزش های اسلامی چه می شود؟ در واقع ، دین اسلام برخاسته از فطرت است و نیازی نیست که چیزی را از بیرون به درون وارد کنیم، بنا نیست آب را داخل چاه بریزیم. بلکه باید کاری کنیم که آب ذخیره شده در درون چاه استخراج شود. مگر اسلام، بیرونی است که بخواهیم درونی بکنیم! اگر یک نگاه فطری به دین اسلام داشته باشیم، لزومی ندارد که آموزه های دینی را از بیرون به افراد منتقل نماییم. چه بسا کسانی معتقدند، تربیت اسلامی درون سازی ارزشها در فرد است، تا مثلا نهادینه شود، ناخواسته و ناخودآگاه یک نگاه بیرونی به دین اسلام دارند بطوری که تصور می کنند، آنها برای تربیت دینی کودکان به شیوه های برون زادی متوسل می شوند و با شیوه های تشویق و تنبیه سعی دارند ارزشهای دینی را بدون ایمان درونی، به افراد تحمیل کنند. به گونه ای که این افراد می خواهند مثلا آن را درونی نمایند، اگر چنین مفهومی از تربیت اسلامی مدنظر باشد، دیدگاه ما نسبت به دین یک نگاه بیرونی، به منزله فرآورده اجتماعی، خواهد بود و نه یک فرآیند درونی و فطری. در حالی که به تربیت اسلامی باید از منظر فطری نگریست، چون تربیت واسلام مکمل هم هستند و تحقق فطرت در انسان، به فعلیت یافتن استعدادها و شکوفایی دین می انجامد. بنابراین مقولات فطرت، طبیعت، غریزه، مسائلی هستند که می توان در این جا مطرح کرد.

تفاوت میان تربیت و تقلید از نظر اسلام :

در ابتدا باید بدانیم که چه انتظاری از تربیت و تربیت شونده داریم. تربیت بدان معنا که ما تلقی می کنیم بخصوص از دیدگاه اسلام با عادت، تقلید، شرطی سازی یا تلقین، متمایز است. یعنی آنها واژگانی برای مفاهیم دیگری هستند. تربیت با خردورزی و انگیزه درونی و اراده فاعلی، همراه است. تربیتی که ما متذکر می شویم با بحث عادت و رفتارهای کورکورانه متمایز می شود. برای این که به تربیت اسلامی نزدیک شویم ابتدا باید بدانیم که چه چیزهایی ما را از تربیت اسلامی دور می کند. مثلا باید بدانیم که تربیت واقعی \”عادت دادن\” نیست، خوب این را اگر قبول کنیم، نتیجه می گیریم ۶۰ و ۷۰ درصد کارهایی که در ارتباط با تربیت انجام می دهیم، اصلا تربیت نیست، بلکه عادت است. \”تربیت، تلقین کردن هم نیست\” چون عادت و تلقین از اراده و هوشیاری و اختیار انسان به دور است. برای مثال اگر ما نسبت به یک رفتار به نحوی عادت کنیم که به واسطه آن اراده، آگاهی و هوشیاری ما از بین برود، آن رفتار حیوانی و کورکورانه و شرطی می شود. البته، ممکن است در پاره ای از موارد، بهتر باشد که انسان به بعضی از رفتارهای مکانیکی عادت کند اما در رفتارهای دینی و اسلامی، این نوع عادت ها جایگاهی ندارد. چرا که در اسلام، اساس و ملاک مقبولیت یک عمل، باید با نیت آگاهانه همراه باشد. اگر نیت نباشد مقدس ترین اعمال هم باطل می شود. نیت همان اراده آگاهانه و قصد متعالی برای تقرب به درگاه الهی است. اساسا نیت واجد کنش عادت شکنی است و از هر گونه رفتار شرطی شده و کورکورانه جلوگیری می کند. در اسلام هر کاری را باید با نیت انجام دهیم، با نیت نماز می خوانیم، روزه می گیریم، صدقه می دهیم. البته، عادت شکنی کار ساده ای نیست. چون عادت، ما را تسلیم خود می کند.

 بنابراین، همین که در اسلام، نیت، بنیاد همه اعمال است، نشان می دهد که دین اسلام نگاه عادت شکنی نسبت به ذهن و رفتار انسان دارد، چون انسان می تواند هر لحظه با اراده و هوشیاری رفتارش را خلق کند و با آگاهی به آن شکل و جهت بدهد. از این رو تقلید، که یک الگو برداری مکانیکی از رفتار دیگری است، بدون این که آدمی آن رفتار را درک کند، نمی تواند مورد تایید باشد. ]البته تقلید در جای خود تعریف دیگری دارد که در اینجا وارد آن نمی شویم. مثل تقلید در احکام فقه[ زیرا بحث موضوع تقلید در احکام فرعی فرق می کند. در این جا صحبت از تربیت، اعتقاد و تحقیق می باشد که فرد باید با آگاهی به نتایجی دست یابد. پس در این جا می توانیم بگوییم که \”تربیت تلقین، تقلید، یا عادت نیست\”. تربیت اسلامی، معارض با همه اینهاست.

حضرت علی(ع) می فرمایند: \”افضل العباده ترک العاده، برترین عبادت ترک عادت است\”. این حدیث بیان می کند; انسان باید در رفتارش مختار باشد و در پذیرش دین هم گفته شده که باید با تحقیق باشد. زیرا اگر از ما سو ال کنند که چرا دین اسلام را پذیرفته ایم، و ما بگوییم چون نیاکان ما گفتند، این استدلال مورد قبول نیست. چون باید شخصا آن را تحقیق کنیم. لذا می بینیم که اسلام به تعقل، اراده و اختیار توجه می کند، بنابراین هر گونه تربیتی که با تقلید و تلقین و عادت کورکورانه همراه باشد، به لحاظ اصول تربیت اسلامی باطل است، این نشان دهنده است که ویژگی انسان و اصول تربیت اسلام رعایت نشده است. بنابراین می توان گفت; اینها تربیت اسلامی نیستند. آیا از نظر اسلام میان تربیت و تلقین ، تربیت و تحمیل تفاوتی وجود دارد؟ این سو ال تشابه زیادی با سو ال قبلی در زمینه عادت، تقلید و در واقع نوعی تلقین دارد، که مشابه مفهوم تربیت فعل پذیر به کار می رود، ولی در پاره ای از موارد در مقابل مفهوم تربیت فعال، بحث تحمیل هم خلاف اصول تربیت است. زیرا که تربیت اولا یک فرآیند فاعلی، شخصی و اختیاری است، و هر مطلبی را که بخواهیم به مخاطبان ارائه دهیم، باید با میل و نیاز آنها همراه باشد.

 به قول امام علی (ع) \”برای قلبها میلی و انزجاری است، پس باید از ناحیه میل وارد شویم\”. این که اشاره می شود لا اکراه فی الدین، اگر بخواهد تربیت دینی شود، ذات دین با طبیعت و فطرت انسان عجین شده و حلاوت دارد و انسان به دنبال گمشده خود می باشد. بنابراین کسی با اکراه و نفرت به دنبال گمشده خود نمی گردد بلکه با اشتیاق به دنبالش می رود. زیرا به این نیاز دارد و باپیدا کردن آن احساس شادمانی می کند. بنابراین اگر چیزی را به کودکان تحمیل کنیم یا تربیت را از منظر تحمیل افکار و اعمال تلقی کنیم، نشان می دهد که هم در روش دچار خطا هستیم و هم در مفهوم یا موضوعی که به کودک منتقل می کنیم.

 به عنوان مثال انضباط ممکن است در بحث تربیت، خشک ترین بحث باشد; اگر از منظر بیرونی نگریسته شود، زیرا یک نوع اقدام به اصطلاح تحمیلی، خواهد بود; بچه دائم باید تحت تاثیر دستورات بزرگسالان رفتار کند و هنجارهای بزرگسالان به او تحمیل شود. ولی اگر احساس می کند آنچه که ما می گوییم جز ذات و فطرت اوست آن جاست که اشتیاق و اختیار و شور و وجد ایجاد می شود و تربیت با ذوق همراه می شود. اطاعت رنگ مطبوع و مطلوب به خود می گیرد.

 بنابراین، فرآیند تربیت، اصلا با تحمیل، همخوانی ندارد تحمیل را به مفهوم تربیتی که با اراده و اختیار و آگاهی و اشتیاق همراه هست نمی توان با تلقین یکی دانست. اگر تعریف های رایج از تربیت را بپذیریم، بهتر می توان در مورد مرز میان تلقین و تحمیل از یک سو و تربیت از سوی دیگر سخن به میان آورد. \”فراهم سازی زمینه هایی که متربی با اراده و اختیار خود به شکوفایی استعدادش بپردازد.\”چه کسی است که از شکوفایی استعداد خویش متنفر باشد و چه کسی است که از این اقدام احساس تحمیل کند؟ مثلا فرض کنید استعداد را باید به اجبار شکوفا کنیم، چون انسان با شکوفایی خودش احساس و جد، ارزنده بودن و احساس کمال و نوعی رشد و تعالی می کند و این احساسات در انسان، درون زا، شیرین و لذیذ می باشد، لذا اگر از این منظر به تربیت نگاه کنیم، تربیت با تحمیل مغایرت دارد. البته ممکن است این سو ال مطرح شود که در پاره ای از موارد نفس آدمی با آن چیزی که مطلوبش هست مقابله می کند و بحث خیر و شر و بحث نفس لوامه و اماره، مسائلی هستند که برمی گردد به این که ما چه چیزهایی را می خواهیم به بچه ها منتقل کنیم، که آن وقت متربی ممکن است از دستورات سرباز بزند. بچه ها دانستن، کنجکاوی، پیشرفت و تعالی و خیرخواهی را دوست دارند، اما روشهای غلط ماست که منجر به بیزاری بچه ها از این ها می شود.

بچه ها قبل از آموزش های رسمی و قبل از ورود به دبستان اشتیاق زیادی به دانستن و کشف دنیای پیرامون و شنیدن پاسخ به سو الات خود را دارند، اما به محض این که دانستن را برای آنها اجباری می کنیم و پشت میز و صندلی می نشانیم و می گوییم تو باید درس بخوانی، از درس و مشق و دانستن فرار می کنند و هر آن منتظر است که زنگ مدرسه بخورد و آزاد شود و از این به اصطلاح \”بازداشتگاه\” نتیجه ای حاصل نمی شود. بنابراین، دانستن که امری فطری و کنجکاوی درونی است به گونه ای مطرح می شود که دانش آموزان از آن بیزار می شوند. دانش آموز از آنچه که خودش در ابتدا مایل بود، حالا فراری است چون به آن تحمیل کردیم، لذا تربیت و مقوله ها و مفاهیم اخلاقی بطور ذاتی، درونی و لذت بخش هستند، اما شیوه های طرح و انتقال آن، ممکن است مخاطب ها را نسبت به آن منفور گرداند.

تفاوت میان تربیت و عادت دادن از نظر اسلام :

 همان طور که، بین \”عادت\” و \”ملکه\” بودن یا عادت آگاهانه یا عادت ناآگاهانه، فرق گذاشته ایم، بایستی بین این دو نیز مرزی قائل شد. عاداتی که از روی شرطی سازی ناآگاهانه و کورکورانه انجام می شود و انسان را به یک ماشین رفتار و در حد یک شرطی سازی حیوانی تبدیل می کند. به نظر بنده حتی اگر اعمال مقدس از انسان سربزند و به آن آگاهی نداشته باشد آن عادت نامطلوب است، ولی اگر ما در رفتارهایی، آن قدر مهارت پیدا کرده باشیم که در وجود ما آن رفتارها نهادینه و نیک باشد و این نیکی با نیت همراه باشد هر چند با عادت، خوب است، این معنای عادت را ما باید تایید نماییم. روسو فیلسوف بزرگ تعلیم و تربیت، جایی مطرح می کند که \”کودک آدمی باید به یک چیزی عادت بکند و آن این که به هیچ چیز عادت نکند.\” قصد روسو از طرح این مساله این است که می خواهد بگوید، کودک را باید از آن رفتار کلیشه ای و شرطی سازی خارج کنیم، کودک باید دایم دنیای خودش را نو به نو خلق کند، تازه باشد و احساس بکند که پاره ای از والدین یا متولیان فرهنگی و تربیتی دوست دارند که کودکان و نوجوانان را با رفتارهایی مکانیکی عادت بدهند که از شر کنترل آنها راحت شوند ولی این عادت، به مراتب مشکل سازتر خواهد بود. عادت باعث می شود که نگاه مخاطب به زندگی مکانیکی شده و افکار او بسته و قالبی شود. نوآوری، آزاد اندیشی، پویایی فکر، انعطاف اندیشه همه اینها در کانال عادت، راکد و منجمد می شود، ولی عادت شکنی باعث می شود که انسان هر چیزی را با اراده و اختیار خلق کند، ازاین دیدگاه بهتر است که عادت را با تربیت همسان نکنیم و اگر هم رفتارهای خوبی را می خواهیم به بچه ها یاد بدهیم با آگاهی و اراده باشد، نه شرطی سازی و جنبه های مکانیکی. پاره ای از صاحبنظران معتقدند که \”تربیت\” یعنی \”انتقال مفاهیم، الگوها و هنجارهای جامعه ی بزرگسالان به نسلی که در حال تربیت است.\”

 عده ای دیگر معتقدند که تربیت، عبارت است از: زمینه سازی شرایط مساعد برای این که استعدادهای یک فرد شکوفا شود. عده ای دیگر پا را فراتر می گذارند و به تربیت، جهت هم می دهند و می گویند که علاوه بر شکوفایی استعدادها، جهت رشد و تربیت باید نیل به کمال مطلوب داشته باشد، این کمال مطلوب را ممکن است مسیحیت در آرمانهای خود خلاصه کند، بودایی در آرمانهای خود و اسلام در تعالیم آرمانی خود. بنابراین اگر ما تربیت را فراهم سازی زمینه های مساعد بدانیم، تا به اصطلاح فرد به شکوفایی برسد آن هم در جهت اسلامی، آن موقع می توانیم تربیت اسلامی را در جهت خود کامل کنیم. اما در این جا یک سو ال پیش می آید این که آیا نگاه ما به تربیت اسلامی یک نگاه فعال است یا نگاه انفعالی؟ یعنی فکر کنیم که بطور مثال متربی یک مومی است یا یک مخزنی است که باید تعالیمی را از بیرون به آن بیاموزیم یا منتقل یا تحمیل و یا حتی تلقین کنیم. یعنی این جا فاعل خود متربی است. هیچ باغبانی نمی آید با دست خود غنچه ای را به شکوفایی برساند بلکه زمینه ای فراهم می کندتا غنچه شکفته شود. کار ما در تربیت در همین حد می باشد.

 به تعبیر شهید مطهری در کتاب \”تعلیم و تربیت در اسلام\” که می فرمایند: \”ما در تربیت باید \”تایید\” کنیم نه \”تغییر\”، یعنی ببینیم طبیعت فرد و فطرت او چه حکم می کند، در همان زمینه ها اجازه بدهیم شکوفا بشود، نه این که ما از بیرون او را تغییر بدهیم و شکل دهیم. از بیرون تربیت کردن یعنی من از او چه می خواهم، تا همانی بشود که من می خواهم. ولی در تربیت درونی او چه می خواهد بشود. فیلسوفی جمله ظریفی می گوید: \”انسان نه آن چیزی است که \”هست\” و نه آن چیزی است که \”باید\” باشد بلکه آن چیزی است که \”می تواند\” بشود.\” با این تعریف ما از سه منظر وارد تربیت می شویم، یکی دیدگاهی که تربیت را معادل، صنعت، تلقی می کند یعنی این که من می خواهم بچه ام این طور بشود، می خواهم مهندس شود، می خواهم فیزیکدان بشود، می خواهم ورزشکار بشود، یعنی صنعت، یعنی من چیزی را در بیرون انتظار دارم و همین انتظار را به درون منتقل می کنم. بنابراین بچه من ملعبه یا خمیرمایه ای است هم سو با سلیقه و آرزوی من. یک نظر دیگر می گوید; تربیت آن چیزی است که \”هست\”. بچه هر چه بود، باداباد; این هم یک نگاه خطرناک و آسیب زا به تربیت است، یعنی یک نگاه انفعالی، واگذاری و رهاسازی بدون مراقبت و هدایت، همان قدر خطرناک است که تحمیل و تحکم و تلقین و عادت از روی اجبار و اکراه.

ولی بین این دو دیدگاه یک میان راهی است که می گوید تربیت آن چیزی است که می تواند بشود. یعنی ما ببینیم آن فرد استعدادش چه هست؟ زمینه هایی فراهم بکنیم تا آن استعدادها به فعلیت برسد. به نظر بنده نگاه اسلام به تربیت از این منظر هست یعنی آنچه که فطرت کودک حکم می کند اساس تربیت قرار گیرد چون انسان از دیدگاه اسلامی متفاوت خلق شده است. همان طور که در قرآن و در احادیث هم ذکر شده است. بنابراین تفاوتهای فردی یک اصل نیک \”خیر\” هست و این تفاوتها را باید بها داد پس از نگاه اسلامی، هر کسی بطور متفاوت می تواند تربیت شود. تربیت اسلامی در یک کلام، یعنی زمینه سازی شرایط مساعد برای این که فطرت فرد به تبع تعالیم اسلامی شکوفا شود و در جهت نیل به کمال مطلوب و به لقا الهی حرکت کند.

 

تعریف های مرسوم در باب تربیت :

 ما باید این تفاوت ها را بین مفهومی که از تربیت اسلامی داریم، با مفاهیم تربیتی که در حوزه های روان شناسی، جامعه شناسی و علوم تربیتی وجود دارد در نظر بگیریم. مساله این است که درتربیت اسلامی انتظارات ما از فرد چیست؟ چون دین اسلام دین جامع و مطلق در همه جنبه هاست بنابراین تربیت را در یک محدوده زمانی و مکانی نمی توان خلاصه کرد، بلکه نگاه آن به انسان فراتر از زمان و مکان است، یعنی یک نگاه جامع است. اگر فرزندان خود را براساس \”زمان گذشته\” تربیت کنیم یعنی این که بگوییم چون ما اینگونه تربیت شده ایم شما هم می باید این گونه تربیت بشوید، این نوع تربیت یک نگاه \”گذشته نگر\” دارد. اما اگر تربیت را در \”زمان حال\” خلاصه کنیم یعنی ما اکنون چه می خواهیم؟ چه انتظاری باید از کودک داشته باشیم؟ در اینجا کودک خودمان را در ظرف زمان کنونی خلاصه می کنیم و این یک نوع ظلم، سو استفاده از فطرت و طبیعت و قابلیت های کودک است که او را در محدودیت های زمان کنونی و انتظارات آنی خلاصه می کنیم. عده ای هم برعکس نگاه \”آینده نگر\” دارند، یعنی کودک را متناسب با نیازها و مقتضیات آینده تربیت می کنند، ممکن است از نظر زمانی و مکانی در ایران باشیم و در فضای جامعه ایرانی تربیت بشویم، یا در غرب باشیم با فضای جامعه غربی تربیت شویم. ولی اسلام طبیعت کودک را فراتر از این متغیرهای محدود کننده، در نظر می گیرد; این جاست که مرز میان تربیت اسلامی با تربیت غیر اسلامی روشن می شود اگر تربیت مارکسیستی باشد متناسب با نیازهای مکتب خود تربیت می کند، ولی اگر ما تربیت را به منزله تحقق فطرت، خودشکوفایی کامل و فعلیت یافتن تمامیت خود، فراتر از زمان و مکان در عین حال با توجه به زمان و مکان تلقی کنیم، آن وقت می بینیم تربیت یک امر پویا، استعلا یافته از زمان و مکان و در عین حال متناسب با نیازها و اقتضاهایی است که ارایه می شود و نسل جدید باید خود را با آنها سازگار کند، البته گفتیم \”سازگاری\” و نه \”سازش\” زیرا سازگاری نوعی انطباق دوجانبه و تعاملی و پویا بین تربیت کننده و تربیت شونده است. بدین معنی که باید هم محیط را متناسب با خود تغییر بدهیم و هم این که خود را متناسب با محیط تغییر بدهیم این نگاه پویا و فعال، مرز ما را با دیدگاه های دیگر که تربیت را صرفا هنجارپذیر کردن افراد می دانند یا دیدگاههای روان شناختی که تربیت را صرفا از منظر نیازهای روانی می نگرند، نه از منظر نیازهای فطری و معنوی، مشخص می کند. لذا بار دیگر تاکید می شود که تربیت از این زاویه با مفاهیم رایجی که هم در حوزه علم آکادمیک مطرح است و هم در آداب و سننی که در آموزه های کهن ما نهفته است و ما هم به آن عادت کرده ایم متفاوت است و فکر می کنیم تربیت یعنی مثلا دست پرورده سازی و رام کردن کودک. برای مثال می گوییم فلانی بچه های با تربیتی دارد! این یعنی چه؟ یعنی همه بچه های او اطاعت پذیر و رام شده هستند! یعنی به حرف او هستند. این یعنی افسار و نه تربیت، تربیت اگر با اراده و استقلال همراه نباشد تربیت نیست نوعی \”اهلی کردن\” است، همان طور که حیوان وحشی را به خانه می آوریم با یکسری تقویت ها و مشوقها و محرکهای خوشایند و ناخوشایند آن را متناسب با سلیقه و فرمان خودمان; شکل می دهیم، این هم یک نوع تربیت هست، منتها یک تربیت حیوانی است نه یک تربیت انسانی. اسلام روی اراده و اختیار و آگاهی پا می فشارد بنابراین تفاوت دیدگاه ما را با دیدگاه های دیگر متمایز می کند.

چگونه عناصر انسان شناختی اسلامی، در تعریف اسلامی تربیت مفروض گرفته شده اند:

اگر ما تعریف درستی از انسان نداشته باشیم نمی توانیم تعریفی از تربیت ارائه دهیم. اگر انسان را محدود به رفتارهای اکتسابی کنیم، نتیجه همان شرطی سازی و رفتارگرایان در تعلیم و تربیت وابسته ساز است که تربیت و یادگیری را در مدار R-S خلاصه می کنند، اما اگر تربیت را از لحاظ انسان شناسی بحث فطرت، اراده، عقل و حتی عناصر دیگری مانند ماوراالطبیعه که اینها دخیل هستند، تحت عنوان امدادهای غیبی و عنایت الهی یا هر چه که تلقی کنیم، خود به خود نقش فعالی در تربیت دارند. مرزهای متمایز ما با مکاتب دیگر از همین جا روشن می شود که ما تربیت را یک امر فطری و منطبق با ذات انسان می دانیم. تربیت اگر فطری باشد، یعنی این که خداوند استعدادهای بالقوه ای در درون انسان به ودیعه نهاده (نفخت فیه من روحی)، آمیزه ای از همین مفاهیم هست که جوهره روح انسان از جوهره الهی است. یعنی تمامی استعدادهایی که می تواند انسان را متعالی کند در او وجود دارد و اگر همین زمینه سازی صورت گیرد و تعامل بین فطرت با محیط و فرهنگ سالم رخ دهد تربیت واقعی اتفاق می افتد. البته این تعامل با دشواری و چالش همراه است. یعنی فرد باید اختیار داشته باشد و با پشتکار و تلاش و کوشش درگیر موانع راه رشد و مشکلات آن شود. اراده نوعی ابتلاسازی است، یعنی وقتی ما اراده می کنیم، اراده متضمن مقاومت، پشتکار و تلاش می باشد، این جاست که اراده به میدان می آید و در آموزه های اسلامی ابتلا یک اصل مهم در تربیت به شمار می آید. فطرت انسان بدون درگیری و بدون مواجه با مشکلات و ابتلائاتی که سازنده است، شکوفا نمی شود، بنابراین در این جا عنصر اراده وارد میدان می شود، اراده ای که باید با پشتکار و مقاومت و بحران و چالش دردناک اما سازنده وزاینده همراه باشد. بحث درباره جایگاه عقل در آموزه های دینی که در قرآن از آن فراوان یاد شده است یکی دیگر از عناصر انسان شناختی در اسلام است. تعقل و تفکر در احادیث به ویژه در اصول کافی (در جلد نخست) بسیار زیاد آمده است و حتی ایمان و ثواب اعمال افراد بستگی به میزان برخورداری آنها از عقل و نیروی خردورزی آنهاست. مثلا سو ال می شود که فرد چقدر عبادت کرده است؟ ولی فورا سو ال دیگری می شود که چقدر عقل دارد؟ یعنی ثواب هر فرد به میزان خردورزی او می باشد. زمانی عبادت فرد سنجیده می شود که معلوم شود تا چه اندازه با تعقل و فهم همراه بوده است. بنابراین تربیت با عقل و تعقل سازگار و همراه است و باید باشد. هر گونه تربیتی که خارج از این مدار باشد از نگاه اسلامی تربیت نیست.

بنابراین خردورزی، تربیت است. حدیث زیبایی از مولای متقیان هست که می فرماید: \”الحلم تمام العقل\” که تمامیت خرد در خویشتنداری است. خویشتنداری نیازمند به اراده و تربیت نیک می باشد، کسی که خویشتن دار است یعنی اراده دارد و قضاوتش صحیح است و می تواند تمامی عناصر درگیر در تربیت و عواطف، قلب، مغز و دست و تمامی جلوه های انسانی خود را به نمایش بگذارد. خویشتنداری همان تمامیت عقل است اگر این فرآیند کامل شود تربیت حاصل می شود. به اعتقاد بنده، عناصری مانند فطرت و عقل و خرد و اراده و تعامل این ها با یکدیگر مانند دایره های متداخل و لایه های تو در تو می باشد که یکدیگر را معنا می کنند، این طور نیست که مانند یک سری خطوط موازی به شکل منقطع دنبال هم باشند بلکه اینها با هم در یک چرخه تعاملی قرار دارند که در کنار هم معنا می گیرند، و فرد تربیت شده کسی است که بتواند از تمام عناصر انسان شناختی در جهت رشد و تعالی خود استفاده نماید. البته این عناصری که بیان شد بیشتر از منظر روان شناختی فردی مطرح است.

 پاره ای از روان شناسان معتقدند که فرد بدون ارتباط با دیگران و بدون درآمیختن با نقشهای مختلف، نمی تواند هویت و شخصیت خود را کامل نماید. رشد آدمی و تربیت او در خلا صورت نمی گیرد. لذا هویت فردی ارتباط مستقیمی با هویت جمعی دارد. این هویت جمعی متشکل از فرهنگ ها، میراثهای تاریخی و آموزه های مشترک قومی است که درهر جامعه ای هست و انسان وابسته به آن است، که گاهی اوقات ریشه در دین و تمدن کهن جامعه دارد پدید می آید. این روح جمعی است که می تواند در غنی سازی لایه های مختلف وجودی آدمی مو ثر واقع شود. تحقیقات نشان داده است افرادی که نتوانند ارتباط مناسبی با هویت جمعی جامعه خودشان داشته باشند، حتی با خودشان مشکلات روانی خواهند داشت. اضطراب، از هم پاشیدگی شخصیت، چندگانگی شخصیت، بی ثباتی هویت، همه اینها بر می گردد به این که ما عنصر هویت جمعی را وارد میدان تعامل تربیتی نکرده ایم. بنابراین از دیگر عناصر انسان شناختی در تربیت، نقش نیازهای اجتماعی و روابط بین فردی انسانها می باشد.

مفهوم اصل در قلمروهای مختلف معرفتی:

 اصل به معنی ریشه و خاستگاه است. این یک برداشت لغوی و ریشه ای است اما در کاربرد، یا اصل، گزاره ای بنیادی یا کلی است که خود جهت دهنده یا زاینده اصلهای دیگر یا گزاره های دیگر است; بطور مثال اگر در تربیت اسلامی می گوییم اصل تقدم تزکیه بر تعلیم، یعنی ما باید قبل از تعلیم آماده سازی ظرفیت فرد را، مدنظر قرار دهیم. در تربیت گاهی اصل به معنای ریشه است. هر کسی کو دور مانداز اصل خویش بازجوید روزگار وصل خویش در این جا اصل به معنای ریشه و بنیاد است. ولی در فلسفه، مبانی به معنای گزاره است و یک بایدی هم در آن مستتر می باشد، البته در قالب یک گزاره انشایی مطرح می شود، این اصول در معرفتهای دینی، علمی و هنری می تواند متفاوت باشد، در قلمروهای مختلفی، هم در صنعت و تولید یک کالا هم در بهداشت و علوم زیست شناختی ممکن است رعایت شود. بنابراین، این گزاره ها به تبع قلمروهای مختلف می تواند متفاوت باشد، هر چند ماهیت و کارکرد اصول در همه اینها مشترک هست، اما تنوع آنها از لحاظ خاستگاهی که دارند در شکل گزاره ای که بیان می شوند می تواند متفاوت باشد. در واقع اصل به رابطه مقرر میان پدیده ها اطلاق می شود. مثلا رابطه میان عوامل تربیتی در شکل گیری شخصیت و رشد آدمی.

آیا مفهوم اصل در تعلیم و تربیت و قلمروهای دیگر معرفت یکسان است یا ویژگی معینی در تعلیم و تربیت دارد؟ اگر پاسخ مثبت است آن ویژگی چیست؟ اصول در معنا و گزاره های کلی یکی هستند اما کاربرد آنها به تبع حوزه های معرفت شناختی متفاوت می باشد. در تعلیم و تربیت چون با رفتارها، نیازها، فطرت و طبیعت انسان … سروکار داریم. از نظر تعریف معنایی پویا و سیال بخود می گیرد. زیرا اصول حاکم بر تعلیم و تربیت یک سری گزاره های ثابت و قابل تعمیم در همه جا و برای همه افراد و در همه دوره ها نیست بلکه به تبع شرایط و وضع انسانی تغییر می کند. حال اگر بخواهیم این انسان را تحت تاثیر عوامل مختلفی قرار بدهیم، باید از اصول مختلف آموزشی استفاده کرد، تشویق، تنبیه، محبت، تکریم چیزهایی است که در تربیت به عنوان اصول یاد می شود ما اصول را در چارچوب تعلیم وتربیت همراه می سازیم. مثلا در فلسفه و جامعه شناسی هم با انسان سروکار داریم. اصولی که در فلسفه مطرح می شود به لحاظ نوع جهت گیریها و ویژگی های مخاطب آن از نظر معرفت شناسی در حوزه علوم رفتاری و انسانی متفاوت است. بطور مثال وقتی می گوییم که تربیت یک فرآیند تدریجی است آن را به عنوان یک اصل مطرح می کنیم یا می گوییم تعلیم و تربیت در اسلام همگانی یا جامع هست یا دارای ابعاد مختلف می باشد یا مثلا توجه به معاد دارد و یکسری اصول و ویژگیهایی دارد که این ویژگی ها مختص به تعلیم و تربیتی است که با جهت گیریهای اسلامی مطرح می باشد، ممکن است در حوزه های دیگر، اصول دیگری مطرح کنیم، لذا گزاره هایی که مطرح می شود محتوا و مفاهیم آنها به تناسب حوزه های مختلف تفاوت پیدا می کند، البته به اعتقاد بنده در همین اصول حاکم بر تعلیم وتربیت هم اختلاف نظرهایی وجود دارد. تا چه اندازه ما می توانیم اصول بنیادی را با مبانی یکی بگیریم؟ این که از دیدگاه قرائت های گوناگون تربیت اسلامی مطرح می شود هر کدام یک سری از اصول را یا توسعه می دهند یا محدود می کنند. در پاره ای از موارد مشاهده می کنیم ۱۴ و یا ۱۵ اصل برای تعلیم و تربیت اسلامی قائل می شوند و در پاره ای دیگر در حد ۵ و یا ۶ اصل تقلیل می یابد. همه اینها بستگی به این دارد، که گستره و ژرفای ما از چه جامعیتی از فهم تربیت اسلامی برخوردار است. لذا فکر می کنم نمی توانیم اصول ثابتی که به بنیادهای از پیش تعیین شده ای متکی نباشد در نظر بگیریم، شاید پاره ای از این اصول برگرفته از شرایط زمانی هم باشد. چون به هر حال دین اسلام که دینی پویاست و در واقع با مسائل مستحدثه برخوردی فعال دارد این اصول در قلمرو این تحولات ممکن است تغییر کند، البته همه گزاره ها برخاسته از مبانی دینی است که در آموزه های قرآنی و سنت مطرح می باشد. اصول در نظریه های تربیتی چه جایگاهی دارند و در عمل تعلیم و تربیت، چه نقش هایی را ایفا می کنند؟ خوب اهمیت اصول همان طور که اشاره شد رابطه اش با تعلیم وتربیت به گونه ای است که چارچوب جهت گیری و سیاستگذاری در تعلیم و تربیت را مشخص می سازد، به مانند کانالی که آب را در خود جای می دهد و بستر آن را مشخص می کند. اگر در تعلیم و تربیت فاقد اصول باشیم به نوعی هرج و مرج مبتلا می شویم; نوعی خروج از لولا، مانند دری است که از لولا خارج شده است و به جایی بند نیست. برای مثال در تعلیم و تربیت اسلامی اصلی به نام تفاوت های فردی وجود دارد هر فرد متفاوت ازدیگری خلق شده است و متفاوت از دیگری هم باید تربیت شود. این جز اصول اسلام می باشد که در قرآن هم آمده است که هر کسی را شاکله ای هست و باید مطابق آن شاکله خود عمل کند یعنی این شاکله به یکی از اصول تعلیم وتربیت برمی گردد که اگر این اصل را ما داشته باشیم نوعی احترام به تفاوتهای فردی مطرح می شود. بنابراین اصول، به تعلیم و تربیت جهت و معنا می دهد، هرج و مرج، افراط و تفریط را کنترل می کند. این اصول به ما اجازه نمی دهد که انسان را به منزله یک شی در نظر بگیریم ویا او را صنعتی تلقی کنیم. در عین حال این اصول انسان را از این که صرفا غریزی عمل کند و نوعی لاابالی گری در تربیت او به وجود آید پرهیز می دهد. روش ها هم براساس این اصول می توانند نحوه دستیابی و نحوه رسیدن به اهداف تربیتی را کنترل نمایند، البته این ویژگی ها تنها شامل تعلیم و تربیت نمی باشد بلکه در هر چیزی این اصول مانند یک چارچوب یا اسکلتی عمل می کندکه مابقی، گوشت و پوستی هستند که بر بدنه این استخوان بندی افزوده می شود ولی در همان چارچوب و در قالب همان اصول; این اصلها هستند که مارا هدایت می کنند تا از هر گونه افراط و تفریط و حتی برخوردهای سلیقه ای ]چیزی که گاهی در جامعه ما متاسفانه وجود دارد،[ مصون نگه دارد.

 در اسلام ممکن است اصل تشویق بر تنبیه ترجیح داده شود تا زمانی که ممکن است و امکان دارد، از اصل تشویق استفاده کنیم و تنبیه برای نهایی ترین مراحل باشد، اصولی هست که مکاتب را و آئین های تربیت را از هم متمایز می کند بخصوص در تعلیم وتربیت، تعلیم و تربیت بودایی برای خود یک سری اصول مشخصی دارد، تعلیم و تربیت کنفوسیوس هم اصولی دارد و این اصول چارچوب آن مکتب را تعیین می کند.

آیا در تعلیم و تربیت اسلامی اصول مورد توجه قرار گرفته است؟

 چگونه می توان در متون اسلامی به اصول تعلیم و تربیت دست یافت؟ بطور یقین این اصول در تعلیم وتربیت اسلامی دارای مبانی مشخصی است، منتها همان طور که گفته شد گستره این اصول به تبع قدرت استنباط ما از آموزه های دینی می تواند متفاوت باشد ولی بطور مثال اصل خردورزی و تفکرو تعقل در تربیت این است که هر فرد مسلمانی چه زن و چه مرد باید تعلیم ببیند و بر زن و مرد واجب است که مثلا به دنبال علم باشند. در ارتباط با بحث مفهوم تربیت گفته شد که بعضی از اقوام یا آیین ها تربیت را منحصر به زمان خودشان می دانند. و یا در بعضی از دوره ها تربیت محدود به نیازهای همان زمان بود. مانند رومیها که فقط به بدن و تربیت بدنی توجه می کردند و یونانیها به عقل. اما یکی از اصول اسلام این است که تربیت همه جانبه است یعنی همه ابعاد را، در نظر می گیرد. ارتباط بین این دو درآموزه های دینی ما هم مطرح می باشد که بدن همان قدر مقدس است که عقل مقدس می باشد. بنابراین یک انسان تربیت شده در مکتب اسلام اگر بخواهد بر اساس اصول اسلامی حرکت کند، همه ابعادش باید یکپارچه و بطور هماهنگ رشد کند. این طور نباشد که بدن فردی را فربه کنیم اما ذهنش، لاغر باشد. قلبش را تلطیف کنیم، اما فکرش تعطیل باشد یا فکرش را قوی کنیم اما قلبش، از مهرورزی و عشق ورزی و آن جنبه های انسانی تهی باشد. آسیب های تعلیم و تربیت کنونی این است که بچه ها را برش می زنند، به قول کالبد شکافها، انسان را فقط از اطلس پزشکی می نگرند. اگر به بچه ها از روی معدل بنگریم و ابعاد دیگر تربیت را رعایت نکرده باشیم به کودکان ظلم کرده ایم یعنی بگوییم که تو چقدر می دانی؟ و نگوییم که چه احساسی داری؟ فقط معدل درسی معلوماتش را بالا ببریم و نه معدل خویشتنداریش را، درواقع این یک ضعف می باشد بنابراین اصول تعلیم و تربیت اسلامی به همه ابعاد توجه می کند و یکی از ویژگیهای تعلیم و تربیت اسلامی برخاسته از همین اصولی است که ذکر شد. یکی از اصول تعلیم و تربیت، تحول درونی است به این معنا که ایجاد تغییر در رفتارهای افراد در گرو بروز تحولی در افکار، احساسات و نیات آنها داشته شود.

 این اصل در تعلیم و تربیت اسلامی مورد توجه قرار گرفته است؟ چگونه و چرا؟ همان طور که گفته شد تربیت یک امر درونی، فعال و پویا و یک فرآیند خودجوش است. تربیت دینی چون یک امر فطری می باشد بطور یقین با تحول درونی همراه است. تربیت به یک معنا یعنی تحول و به معنای دیگر، هر آن چیزی که بر روی انسان مو ثر واقع شود و انسان را متحول می سازد (خواسته یا ناخواسته) منجر به تربیت می شود. فرق بین آموزش و تربیت نیز همین است که تربیت، آن جایی است که تحول درون رخ داده و آموزش آن جایی است که فقط یک افزایش تراکمی در ذهن است. در تربیت صحبت از تحول هست و این تحول، درونی و درون زاست.

مانند چاهی که در درون آن آبی است و باید کشف شود. نه این که ما رودی یا رودخانه ای را پراز آب به چاه سرازیر کنیم و یا پرآبش بکنیم، اگر این چاه از بیرون پر از آب شود ارزشی ندارد، تحول بیرونی این آب از خود چاه نیست بلکه این آب عاریه ای است. در مورد رفتارهای تربیتی هم همین طور است. ما در تربیت دو نوع محرک داریم، درونی و بیرونی. مانند ماشینی است که یک بار خودش حرکت می کند یا این که موتور دیگری آن را یدک می کشد. متاسفانه تعلیم و تربیتهای بیرونی که اکنون در جامعه ما افزایش یافته، تربیت یدکی می باشد.

 مانند تشویق و تنبیه و کنترل و بازخواستها. به محض اینکه اینها قطع شود فرد دوباره در جا می زند و برگشت می کند. زیرا از درون متحول نشده است، یعنی به او فرصت نداده اند تا خود خلق کند، به همین دلیل همیشه اقتباس و تقلید کرده است و یا به اشتیاق جایزه و یا اجتناب از تنبیه از انجام این کار منع شده است و تاکنون یک وجدان و انگیزه درونی و موتور درونی در آن به وجود نیامده است، بنابراین تربیت باید تحول درونی ایجاد کند به این صورت که ببینیم نیازهای کودک چیست؟پیام های خود را متناسب با این نیازها تنظیم کنیم.

مولای متقیان علی(ع) می فرماید: \”العلم علمان و یا العقل عقلان علم مسموع و علم مطبوع\”. \”دو نوع عقل یا دو نوع علم داریم علم طبیعتی و علم استماعی، علم طبیعتی همان فرآیند درونی است که برمی گردد به همین تحول. برای تقریب ذهن، می توانیم بگوییم تربیت بیرونی و تربیت درونی تربیت، یک امر اکتشافی است نه اکتسابی.\” یعنی فرد باید از درون خود آن چیزی که می خواهد کشف کند نه این که از دیگران به صورت تصنعی بگیرد. اساسا تحول درونی نوعی ذکر و یادآوری و بازپدید آوری است. خداوند قرآن را ذکر می نامد.\” هذا ذکر\” این ذکر هست، یعنی چیزی در درون وجود دارد ما باید کاری کنیم که آنچه که در درون فرد وجود دارد پرده برداری و کشف شود. دین یا آموزه های تربیت دینی این نیست که از بیرون آورده و به بچه القا نماییم، بلکه دردرون بچه وجود دارد، پس باید محرکهایی فراهم کنیم تا بالفعل شود.

 در این جا تحول درونی رخ داده است. تحول درونی یعنی اکتشاف، تحول بیرونی یعنی اکتساب. افلاطون می گوید: \”انسان همه چیز را می داند، ولی باید سو الاتی ایجاد کند تا دانسته هایش کشف شود، نه این که از بیرون کسب نماید.\”

 

نتیجه گیری :

حجابها را باید برداریم و آن جاست که تحول درونی رخ می دهد. مولای متقیان علی(ع) می فرماید: \”تا عقل طبیعی نباشد عقل استماعی به کار نمی آید به مانند کوری که خورشیدی به آن بتابد.\” لذا، تحول باید از درون رخ دهد، چون درونش روشن شده و بصیرت و نوعی دریافت درونی با آن همراه است.

 امید آن است که به تربیت فطری باز گردیم و تربیت اسلام را بازخوانی کنیم و آموزه های دینی را بازیابی نماییم و تعالیم و اصول تعلیم و تربیت را از مکتب خودمان انتخاب کنیم و برگیریم، در نتیجه ما قرائت دیگری از تعلیم و تربیت و قرائت دیگری حتی از انسان، خواهیم داشت ما آن موقع بحث انضباط، اخلاق، رفتار، هنجار، تعالیم و فضایل اخلاقی و خیلی چیزهای دیگری که به دنبال آن هستیم به گونه ای تازه و بدیع مطرح می شود، و درمی یابیم که همین شیوه های اکتسابی، بیرونی، تصنعی، عاریه ای و یدکی که صرفا انسان را به صنعتی، تربیت می کند چقدر با تربیت درونی فاصله دارد. امیدواریم که جامعه تعلیم و تربیت، صاحب نظران با آگاهی و هوشیاری همراه با اشتیاق، آموزه های دینی را الگوی تربیت قرار دهند.

آن موقع خواهیم دید که انسانهایی خواهیم داشت که طبیعت و فطرت آنها، با فرهنگ و تربیت متعالی همخوانی خواهد داشت. امیدواریم که چنین روزی فرا رسد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع :

تعلیم و تربیت / دکتر عبدالعظیم کریمی

padida.ir

ارسال نظر