X بستن تبلیغات
X بستن تبلیغات
header
متن مورد نظر

تعامل علمی وفرهنگی ایران واسلام

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

در دوره ساسانیان تعاملی بین ایران وتمدن یونان و ایران و مصریان وجود داشته است . حتی در ایران دانشگاه هایی مثل جندی شاپور بویژه در دوره ساسانیان فعال بوده، در این دوره متن دینی، اوستا که بسیار می توانسته در شکل گیری فرهنگ گذشته ایران موثر باشد نیز وجود داشته است . اما شعرا و صاحب نظران و یا دانایان که به لحاظ علوم تجربی و یا علوم انسانی و یا علم و ادب و هنر توانسته باشند در سطح آفاق فرهنگ های دیگر مطرح شوند، به ندرت می توان سراغ داشت.

بعد از این دو قرن سکوت ما بلافاصله با پیدایش و رویش حجیم دانشوران در تمام اقطار این سرزمین پربرکت مواجه هستیم، به عبارتی هرکجا که اسلام راه یافته باشد ، اعم از اینکه شهر استخر در جنوب باشد و یا سرزمین خراسان ویا سیستان و بلوچستان و یا آبادان و خوزستان و یا آذربایجان ، هر قسمتی که آیین نو ، به آن راه پیدا کرد، بلافاصله با استقبال شدید عامه مردم و گسترش دانش در میان توده ها، مواجه شده است . اینگونه بود که اسلام تمام فیلتر ها و موانع و سنت های طبقاتی حاکم بر جامعه در دوره ساسانیان را در هم شکست و فضای جدیدی را برای هر نسلی و هر انسانی و هر جنسیتی فراهم ساخت تا بتوانند به صورتی مشتاقانه به دنبال دستاوردهای علمی باشند . از سده دوم به بعد با هزاران هزار مهاجرت علمی در سطح ایران مواجه هستیم که این دانشوران، از
سرزمین های مختلف فلات ایران به هر کجا که مهد علمی وجود داشته و انسان متمحض در دانش ها دیده می شود مهاجرت کرده و قطعا ما تعدادی از ایرانیان را در این مکانها می بینیم که در آن سرزمین مشغول کسب دانش هستند و یا خودشان محور دانش ها قرار گرفته اند.


تعامل علمی وفرهنگی ایران واسلام

در دوره ساسانیان تعاملی بین ایران وتمدن یونان و ایران و مصریان وجود داشته است . حتی در ایران دانشگاه هایی مثل جندی شاپور بویژه در دوره ساسانیان فعال بوده، در این دوره متن دینی، اوستا که بسیار می توانسته در شکل گیری فرهنگ گذشته ایران موثر باشد نیز وجود داشته است . اما شعرا و صاحب نظران و یا دانایان که به لحاظ علوم تجربی و یا علوم انسانی و یا علم و ادب و هنر توانسته باشند در سطح آفاق فرهنگ های دیگر مطرح شوند، به ندرت می توان سراغ داشت.

بعد از این دو قرن سکوت ما بلافاصله با پیدایش و رویش حجیم دانشوران در تمام اقطار این سرزمین پربرکت مواجه هستیم، به عبارتی هرکجا که اسلام راه یافته باشد ، اعم از اینکه شهر استخر در جنوب باشد و یا سرزمین خراسان ویا سیستان و بلوچستان و یا آبادان و خوزستان و یا آذربایجان ، هر قسمتی که آیین نو ، به آن راه پیدا کرد، بلافاصله با استقبال شدید عامه مردم و گسترش دانش در میان توده ها، مواجه شده است . اینگونه بود که اسلام تمام فیلتر ها و موانع و سنت های طبقاتی حاکم بر جامعه در دوره ساسانیان را در هم شکست و فضای جدیدی را برای هر نسلی و هر انسانی و هر جنسیتی فراهم ساخت تا بتوانند به صورتی مشتاقانه به دنبال دستاوردهای علمی باشند . از سده دوم به بعد با هزاران هزار مهاجرت علمی در سطح ایران مواجه هستیم که این دانشوران، از
سرزمین های مختلف فلات ایران به هر کجا که مهد علمی وجود داشته و انسان متمحض در دانش ها دیده می شود مهاجرت کرده و قطعا ما تعدادی از ایرانیان را در این مکانها می بینیم که در آن سرزمین مشغول کسب دانش هستند و یا خودشان محور دانش ها قرار گرفته اند.

آثار به وجود آمده پس از اسلام

بسیاری از پدید آوردندگان صحاح سته و همین طور پدید آورندگان متن های تاریخی و علم رجال و تراجم و همین طور پدیدآورندگان مکتوباتی که به مدیریت اجتماعی و فلسفه سیاسی ربط پیدا می کرده و همین عقلانیتی که در جهان اسلام شکل یافته، حال اعم از اینکه تفسیری بر فلسفه یونان بوده یا اینکه از دستاوردهای پیشین فلسفه ایران زمین استفاده کرده مانند کاری که شیخ اشراق سهرودی انجام داد. همه آثاری است که پس از ورود اسلام به این سرزمین صورت گرفته که در تمام آنها هم ایرانیان نقش اول را ایفا کردند.

هنر در ایران پس از اسلام

در این دوره هنر فخیم سلطنتی که در کاخ ها و قصرها و کمی هم در معبدها جا خوش کرده بودند و عموما شادابی لازم را نداشت بلکه بسیار خشک تا حدی گریز پای از رویت واقعیت ها شکل گرفته بود. از حالت پراکندگی و بی روحی درآمده و شکلی توحیدی به خود گرفته بود. اینگونه است که ساخت هنر ایران بعد از اسلام صددرصد ساحت توحیدی است . معماری ، پیکرتراشی، کاشی کاری ، حجاری و گونه های دیگر هنر ، هرچه هست در ایران شکل پیدا کرده و تمام این هنرها ، خود را به، نگاه موحدانه تجهیز کرده اند، نگاه موحدانه ای که در عرفان اسلامی بسیار بر ان تاکید شده است . به همین دلیل است که ما می بینیم که نقوش هندسی بیش از هرجا ، در جهان اسلام، از ایران معماری اسلامی راه پیدا می کند و این نقوش که نمادین و رمزی هستند و رمز توحید را در خود حفظ
کرده اند با بیان ریاضی و تلفیق ریاضیات با هنر و معماری، توانسته اند، مفاهیم بلند و کیهان شناسی اسلامی را در معماری منعکس کنند و در نتیجه انسان ایرانی در قلمرو و تفکرات اسلامی ، خصوصاً در عرصه های مختلف اعم از هنر، فلسفه، عرفان، ادبیات وعلوم تجربی و غیره خودش را تجربه کرده و در سایه این تجربه توانسته خود را به کمال برساند، کمالی که قبل از آن، هرگز از آن سراعی نداریم.

تلفیق دانش و عمل

به تعبیر برخی از جهانگردان سده های نخستین بعد از فروغ اسلام جنان دانش در داخل کشور ایران فراگیر می شود که به عنوان مثال برخی جهانگردان حمال هایی را در جنوب ایران در حین حمل بار مشاهده کرده اند که به بحث های عمیق کلامی و فلسفی مشغول بوده اند که چنین مسئله ای یکی از مختصات اسلام بود که دانش را با عمل اجتماعی ترکیب کرده و باعث فراگیری دانش در بین همه اقشار و طبقات جامعه شده است.

منتهی ما نباید به این مقدار اکتفا کنیم ، بلکه باید توجه داشته باشیم که اسلام دینی است که با توجه به جنبه های فطری نه تنها می تواند خود را با شرایط اقلیم های مختلف هماهنگ کند بلکه بر حسب روند زمانی و مقتضیات مکان و زمان هم می تواند واکنش نشان بدهد و در نتیجه آخرین تجربه ای که ما در آستانه هزاره سوم توانستیم به عنوان ملتی که به فرهنگ خودش توجه دارد، نشان دهیم ، این بود که بار دیگر به سوی اسلام رویکرد داشتیم و تجربه جدیدی از تلفیق دیانت و سیاست، در آستانه هزاره سوم از خودمان نشان دادیم. این تلفیق جدید از خودآگاهی تاریخی، ملی و طبقاتی ما حکایت دارد و نشان می دهد که در ناخودآگاه مردم ایران، اسلام به عنوان آیینی موفق شناخته شده و مردم رمز موفقیت اجتماعی خود را در آیین اسلام جستجو می کنند و چنین امری نه بعنوان یک پدیده تاریخی و تمدنی مرده، بلکه بعنوان عاملی برای بازسازی تمدن جدید ایران و اسلام شناخته شده است . بنابر این اگر ما این توانایی را داشته باشیم که اسلام را به عنوان فلسفه حیات خودمان، نه در قالب ذهنیت و شعار، بلکه در قالب عمل از خود ساطع کنیم و نشان دهیم که به قابلیت درآوردن تز اسلام از تئوری به عمل را داریم و می توانیم آن را به حالت کاربرد و عمل در بیاوریم که در این صورت مشکل اساسی خود را پشت سر گذاشته ایم . مشکلی که امروزه نیز به چشم می خورد و به نظر می رسد که فاصله بعیدی بین خطابات اسلامی، نصوص قرآنی و
فرهنگ سازی قرآنی و فرهنگی که متاسفانه در بین قشرهای نوپای جامعه در حال شکل گیری است، وجود دارد.

در این راستا ما باید بیشترین توجه خود را در تعامل جدید بین اسلام و تمدن ایرانی در این نقطه جستجو کنیم که چگونه اسلام باید در بدنه جامعه اعمال شود تا جامعه دچار آسیب فرهنگی و روانی نشده و افسردگی بر جامعه حاکم نشود . بلکه بتوان همان شیفتگی هایی را به وجود آورد که بزرگان این قوم، افرادی چون حکیم ابوالقاسم فردوسی در خود نسبت به ساحت قدسی قرآن احساس کرده اند . این ابعاد را زمانی ما می توانیم کشف کنیم که نگاه تطبیقی و مقایسه ای به آن داشته باشیم و به مرحله ای از خودآگاهی تاریخی مورد نظر عصر حاضر دست پیدا کنیم تا بتوانیم در سایه این بحثها، بحرانی را که در نسل جدید به چشم می خورد، از سر بگذرانیم.

 

ارسال نظر