X بستن تبلیغات
X بستن تبلیغات
header
متن مورد نظر

تعلیم و تربیت کودکان

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

مقدمه

کودک با فطرت پاک و منزه آفریده می شود همانگونه که خداوند در قرآن کریم می فرماید:

(به دین حنیف روی آورید، به آن فطرت پاکی که خداوند تمام بشر را با آن فطرت آفریده است) همه انسانها بدون آلودگی پا به عرصه حیات می گذارند و بکار بردن بذرهای سالم تعلیم و تربیت در این زمینه آماده استعدادها محصول دلخواه را بدست می دهد. کودکان دارای استعدادها و امکانات بالقوه می باشند که با هم فراهم آمدن زمینه پرورش صحیح جسمی وروانی می توانند آنها را به منصه ظهور رسانند و مادر قادر است با ایفای کامل نقش خود و فراهم نمودن این زمینه عنصری ارزشمند را به جامعه بشری هدیه نماید.

پیشرفت و تکامل جوامع بشری به انسانهایی بستگی دارد که در تشکیل و بوجود آوردن آن سهیم می باشند. از آنجا که فرد و جامعه بریکدیگر تاثیر متقابل دارند لذا این انسانها هستند که پیشرفت و ترقی و یا سکون و عقب ماندگی جامعه را فراهم می آورند.

خصایص و موقعیت یک انسان ، به زیربنای تعلیم و تربیت و روش مراقبت از او در دوران کودکی بستگی دارد که در این میان نقش دامن مادران به عنوان اولین پایگاه پرورش وتربیت و نگهداری کودکان بسیار پررنگ است . رسالت مادر بودن در مسیر پرورش و مراقبت کودک از لحاظ جسمی و روانی شکل می گیرد.

تعهدهای انسانسی و الزامی مادران در مقابل پروردگار، جامعه و خویشتن خویش یک یک مادران را موظف می سازد که در مقابل فردی از جامعه بشری، به مسئولیتهای خود اهمیت دهند و بکوشند مادرانی شایسته برای کودکان خود باشند. مادرانی دانا و آگاه و هشیار، مادرانی که می دانند کودکان دلبندشان چه مراحلی از رشد و نمو را می پیمایند و چه انگیزش ها و محرکاتی مبنای رفتارهای آنهاست، نیازهای ابتدایی و حیاتی شان کدام است و راه و رسم برآوردن این نیازها برطبق معیارهای اصولی کدام هستند

مقدمه

کودک با فطرت پاک و منزه آفریده می شود همانگونه که خداوند در قرآن کریم می فرماید:

(به دین حنیف روی آورید، به آن فطرت پاکی که خداوند تمام بشر را با آن فطرت آفریده است) همه انسانها بدون آلودگی پا به عرصه حیات می گذارند و بکار بردن بذرهای سالم تعلیم و تربیت در این زمینه آماده استعدادها محصول دلخواه را بدست می دهد. کودکان دارای استعدادها و امکانات بالقوه می باشند که با هم فراهم آمدن زمینه پرورش صحیح جسمی وروانی می توانند آنها را به منصه ظهور رسانند و مادر قادر است با ایفای کامل نقش خود و فراهم نمودن این زمینه عنصری ارزشمند را به جامعه بشری هدیه نماید.

پیشرفت و تکامل جوامع بشری به انسانهایی بستگی دارد که در تشکیل و بوجود آوردن آن سهیم می باشند. از آنجا که فرد و جامعه بریکدیگر تاثیر متقابل دارند لذا این انسانها هستند که پیشرفت و ترقی و یا سکون و عقب ماندگی جامعه را فراهم می آورند.

خصایص و موقعیت یک انسان ، به زیربنای تعلیم و تربیت و روش مراقبت از او در دوران کودکی بستگی دارد که در این میان نقش دامن مادران به عنوان اولین پایگاه پرورش وتربیت و نگهداری کودکان بسیار پررنگ است . رسالت مادر بودن در مسیر پرورش و مراقبت کودک از لحاظ جسمی و روانی شکل می گیرد.

تعهدهای انسانسی و الزامی مادران در مقابل پروردگار، جامعه و خویشتن خویش یک یک مادران را موظف می سازد که در مقابل فردی از جامعه بشری، به مسئولیتهای خود اهمیت دهند و بکوشند مادرانی شایسته برای کودکان خود باشند. مادرانی دانا و آگاه و هشیار، مادرانی که می دانند کودکان دلبندشان چه مراحلی از رشد و نمو را می پیمایند و چه انگیزش ها و محرکاتی مبنای رفتارهای آنهاست، نیازهای ابتدایی و حیاتی شان کدام است و راه و رسم برآوردن این نیازها برطبق معیارهای اصولی کدام هستند.

هدف مادر این تحقیق آشنایی با علل دروغگویی و علائم و نشانه های آن، برقراری ارتباط صحیح، نحوه کارکردن و درنهایت رفع مشکلات کودکان است . برای نیل به این هدف، ابتدا تعاریف، اهداف، تاریخچه، ضرورت و اصول راهنمایی و مشاور کودک مورد بررسی قرار گرفته ، سپس مطالبی درباره خصوصیات دوره کودکی ارائه شده است. تا بتوان رفتارهای عادی کودکان را از رفتارهای غیر عادی تشخیص داد. در قسمت دیگری از بحث، فنون و نظریه ها و روشهای تغییر دادن رفتار کودکان و به دنبال آن شناخت و درمان مشکل دروغگویی مطرح شده است .

 

بیان مسئله

دروغگویی از نظر لغوی به معنی کتمان واقعیت است و بیان سختی که واقعیت خارجی برای گوینده  ندارد . دروغگویی از طریق دروغ گفتن، ضعفهای خود را می پوشاند، شنونده را گمراه می سازد، از تنبیه خود را نجات می بخشد و بدان وسیله توجه دیگران را به خود جلب می کند.

دروغ ودروغگویی رفتاری ناپسند است وبه کودک شخصیت ساختگی و تصنعی می بخشد. در بین کودکان خردسال که با جزئیات اشبا و پدیده ها آشنایی کافی ندارند، دروغگویی بیشتر جنبه رویا و خیالبافی دارد و کمتر به منظور فریب دیگران انجام می شود. توصیه می شود در این مواقع، کودک را به بیان جزئیات اشیا و پدیده ها مجبور نکنیم و از او در حد رشد ذهنی انتظار ارائه پاسخ داشته باشیم، برای نمونه در دو سال اول زندگی، به علت محدود بودن دامنه لغات و درک مفاهیم، گفتار کودکان به دروغ شباهت دارد. تاسن چهاریا پنج سالگی نیز کودکان دیده ها و شنیده ها را براساس تخیلات و تصورات خود توجیه و تفسیر می کنند و بین واقعیت و حقیقت تفاوت و تمایزی قائل نیستند!

هر گاه کودک در موقعیتی نامطمئن و ناامن قرار گیرد و احساس خطر یا حقارت کند به گفتن دروغ متوسل می شود. دروغگو به گفته هایش ایمان ندارد و به طور قاطع و صریح حرف نمی زند. بتدریج اعتماد خود را به دیگران از دست می دهد و نسبت به اطرافیان بدبین می شود. دروغگو فراموشکار است و پس از مدتی نزد مردم بدنام و بی اعتبار می شود. دروغگویی باعث تغییرات جسمی نظیر افزایش ضربان قلب، تغییر حالت چشمم،رنگ پریدگی، برافروختگی، بیقراری و ناآرامی و خشک شدن دهان و گاهی لکنت زبان و پراکنده گویی می شود.

شناخت علل دروغگویی برای درمان آن کاملاً ضروری است. دروغگویی به عنوان یک مشکل، علل گوناگون و متعددی دارد که به برخی از آنها اشاره می شود. اولین علت برای دروغگویی کودکان، آموزشهای نادرست خانواده است . کودک تا حد بسیاری در رفتارهای خود از والدین و افراد خانواده تقلید می کند. در خانواده ای که پدر ومادر و دیگر اعضای آن همواره به یکدیگر دروغ می گویند. نمی توان انتظار داشت کودکی راستگو تربیت شود. رفتارهای والدین در خانه و نحوه گفتگوی آنان با یکدیگر ، کودک را به دروغگویی وا می دارد، برای نمونه، تصور کنید که تلفن زنگ می زند و کسی با پدر کار دارد . پدر از قبل به فرزندش سفارش کرده است که اگر کسی با او کار داشت بگوید که در منزل حضور ندارد. این قبیل رفتارها که بارها در بعضی خانواده ها مشاهده می شود ، یکی از رایجترین روشهای آموزش علمی دروغگویی به کودکان است.

دروغگویی کودک ممکن است برای جلب توجه اطرافیان باشد. نیاز به تعلق و همبستگی و مورد توجه قرار گرفتن ، از نیازهای اساسی به حساب می آید . چنانچه کودکی در خانواده یا مدرسه مورد بی توجهی اطرافیان قرار گیرد، برای نشان دادن خود و جلب توجه آنان ممکن است . به گفتن دروغ در زمینه های گوناگون متوسل شود. در همین زمینه، تنبیه و سرزنش کودک نیز موجب می شود که او برای فرار از ملامت و تنبیه دروغ بگوید.

کودکانی که نسبت به دوستان و اطرافیان خود احساس کمبود می کنند، ممکن است برای جبران کمبودها در زمینه های گوناگون نظیر شغل والدین، محل سکونت، وضع تغذیه، دوستان و تفریحات و سفرها به دروغگویی متوسل شوند و درون آشفته و نگران خود را بدان وسیله به طور موقت تسکین دهند.

ترس نیز از دیگر عواملی است که موجب دروغگویی می شود. اگر کودک به سبب راستگیی تنبیه می شود. در آینده برای نجات و رهایی از مجازات به دروغگویی متوسل می شود، برای نمونه ، کودک براثر تجربه یاد می گیرد که برای نجات از تنبیه به هر نحوی شده باید اثبات کند که کار خطایی انجام نداده است و گرنه کتک خواهد خورد از این رو، باید اذعان کرد که سخت گیریهای افراطی و برخوردهای خشن والدین و مربیان کودکان از علل مهم دروغگویی کودکان محسوب می شود.

تهدید کودک به انجام دادن عملی که اجرا شدنی نیست، عامل دیگری در تشویق کودک به دروغ گفتن است ، برای نمونه هر گاه والدین ، کودک را تهدید کنند که اگر در دیکته نمره بیست نگیرد او را خواهند کشت . این تهدید موجب می شود که کودک درصدد دروغگویی و صحنه سازی برآید و به دروغ گفتن عادت کند. در این میان، کودک در می یابد که والدین عملاً به او دروغ می گویند، زیرا آنان هیچگاه کودکشان را نمی کشند، همچنین کودکان اعتماد خود را نسبت به حرفهای والدین و معلمان از دست می دهند و برای آنان ارزش و اعتباری قائل نمی شوند، از این رو، به والدین و مربیان توصیه می شود که هیچگاه کودکان را به عملی که انجام دادنش غیر ممکن است تهدیدنکنند.

گاهی نحوه بیان و برخورد والدین و مربیان با کودک، اورا به دروغ گفتن وا می دارد و به او دروغگویی را می آموزد، برای نمونه، والدین به کودکی که مرتکب عمل خلافی شده است اصرار می ورزند که او این کار را انجام نداده است ، بلکه دیگری مثلاً همسایه یا دوست یا برخی موجودات خیالی سبب آن بوده اند، در این حالت، والدین علاوه بر آنکه کودک را دروغگو بار می آورند و از او حمایت بیجا و بی مورد می کنند، او را به گریز از قبول مسئولیت رفتارش نیز وا می دارند، این رفتار عواقب بسیار خطرناکی در بزرگسالی دارد.

انتظار و توقع بیش از حد از کودکان و مقایسه آنان با دوستان و همکلاسیها در زمینه های گوناگون، از دیگر علل دروغگویی کودکان محسوب می شود. والدین و مربیانی که از کودکان انتظاراتی بیش از حد توانشان دارند و آنان را تحت فشار قرار می دهند. کودکان را به دروغگویی وا می دارند. در اینصورت ، کودک از طریق دروغ می تواند هم براحساس حقارت خود به طور موقت غلبه یابد و هم والدین را راضی و خشنود سازد و نظر آنان را به سوی خود جلب کند.

دروغگویِ، علل دیگری نیز دارد که به طور خلاصه عبارت است از : اجتناب از ناراحتی و دردسر و تعقیب ، فریب دادن دیگران برای کسب جاه و مقام و سود شخصی ، ناراحت کردن رقیبها و اطرافیان، خودستایی و تظاهر ، فراموشی، عدم تفاهم بی اطلاعی، شتابزدگی، آرزو و خیال، بی اعتمادی و ضعف و کمبودها !

 

اهمیت مسئله

در بیان اهمیت تعلیم و تربیت همین بس که گفته اند تحقق گوهر آدمی منوط بدان است . نوزاد آدمی اگر مشمول تربیت و تعلیم صحیح و اسلامی قرار گیرد فرشته خوی خواهد شد.

غرض از خلقت هر موجود، تحقق حالت کمال است. اداره زندگی کودک و رفع اجتیاجات اولیه اش ، گرچه لازم است ولی کافی نیست، باید با استفاده از همین فرصت در دوران کودکی به وی کمک کرد تا برای زندگی مبتنی بر استقلال اخلاقی که ارزش کمی حیاتش بسته به کیفیت آن است آمادگی پیدا کند، چون کارآیی آدمی در دوره زندگی اجتماعی بستگی دارد به اینکه تا چه حد در کودکی توانسته است از پرتو تعلیم و تربیت صحیح بهره مند شود و به حقیقت وجود خویش پی ببرد، تا راه رسیدن به کمال را در بقیه عمر خویش هموار سازد. آدمی فقط به دست افراد تربیت شده نوع خود تربیت می شود و کودکان تحت تاثیر رفتار تربیتی بزرگان می تواند آنان را احساس و درک نموده و در بسیاری از موارد آنان را ارزشیابی کنند.

تربیت در آدمی خاصیت تراکمی دارد. هنگامی که کسی تربیت شده باشد. تاثیر تربیت فقط به او محدود نمی شود، بلکه ممکن است تربیت آن فرد خانواده و حتی قبیله ای را تحت تاثیر قرار دهد. به عبارت دیگر تاثیر تربیت در آدمی می تواند مثبت باشد یا منفی. این تاثیر تصاعدی است . لذا برای داشتن یک جامعه مطلوب، افراد آن جامعه باید از الگوهایی اسلامی در آموزش و پرورش بهره گیرند.

انسان با استفاده از توانائیهای بالقوه ای که در خود دارد و امکاناتی که جامعه در اختیار او قرار می دهد و نیز در اثر تربیت و تعلیم اسلامی می تواند حقیقت وجود خود را بشناسد و به مرحله ادراک معقولات و به حد تمیز قبیح از جمیل برسد و به یاری اندیشه و از روی اراده، ممدوح را بر مذموم اختیار کند تا به کمال آدمی که هدف غائی تعلیم و تربیت آدمی است برسد.

 

اهداف کلی

امروزه پژوهشگران علوم تربیتی و روانشناسی به این باور دست یافته اند هر گونه رفتاری که از دانش آموز سر می زند ناشی از وجود انگیزه ها و علل خاصی است که با شناخت آن علل و عوامل می توان به راه حل منطقی دست یافت. زیرا هر گونه تنبیه غیر اصولی که شخصیت کودک را تهدید نماید، اثرات زیانباری بر زندگی فرد و اجتماعی او در زمان حال و آینده خواهد گذاشت.

هدف از این تحقیق آشنایی با علل ، علائم، راههای برخورد با مشکلات رفتاری دانش آموزان است.

 

اهداف ویژه :

ـ آیا بین آموزشهای نادرست خانواده و دروغگویی وی رابطه ای وجود دارد؟

ـ آیا بین ترس و دروغگویی او رابطه ای وجود دارد؟

ـ آیا بین دوستان دانش آموز و دروغگویی او رابطه ای وجود دارد؟

ـ آیا بین نحوه بیان و برخورد والدین و مربیان با کودک و دروغگویی وی رابطه ای وجود دارد؟

ـ آیا بین بی اعتنایی دانش آموز و دروغگویی او رابطه ای وجود دارد ؟

 

تاریخچه

آدمی یگانه موجودی است که برای ادامه موفقیت آمیز زندگی باید از نیازها و تواناییهای بدنی وروانی خود و دیگران آگاهی کافی داشته باشد. به سخن دیگر، انسان در جست و جوی این است که چه رفتاری در برخورد او با دیگران پسندیده تر موثر تر است واز دیگران درموارد خاص چه انتظارهائی باید داشت؟ گذراندن زندگی و بخش مهمی از خوشبختی هر یک از آدمی تا حدود زیادی به دیگران وابسته است. زیرا، نظر موافق و جلب همکاری کسان در پیشرفت کارها و موفقیت فرد در جامعه دارای اهمیت فراوانی است. بنابراین، امروز دانستنی که ما را به دقایق کردار و کنه رفتار آدمی و هر موجودی زنده ای رهنمود می سازد، روان شناسی می نامند، در زیر به اختصار به ماهیت اصلی روان شناسی می پردازیم و چگونگی رفتار را مشخص می کنیم.

چگونگی رفتار

مایه تحقیق در روانشناسی رفتار است . زیرا رفتار امری محسوس و مشهور است. به این جهت روان شناسان به موضوعهائی مانند یادگیری ، هیجان، هوش، وراثت و محیط تفاوتهای فردی، رفتارهای گروهی، تاثیر ویژگیهای بدنی در رفتار علاقه نشان می دهند و می کوشند علت بروز چنین رفتارهائی را روشن نمایند. رفتار نه تنها به آنچه انجام می دهیم، بلکه به آنچه می اندیشیم نیز اطلاق می شود. یعنی احساس و اندیشه، واکنشها و پاسخهای بدنی و روانی ما را شامل می شود. روان شناسی علاوه بر رفتارهای طبیعی به بحث و بررسی در چگونگی رفتارهای نابهنجار یا غیر طبیعی نیز می پردازد.

این نکته را نیز نباید از نظر دور داشت که روان شناسی تنها خود را به رفتار آدمی محدود نمی سازد. بلکه رفتار عموم جانوران را نیز بررسی می کند و چه بسا تحقیق در رفتار بی پیرایه و بی قید و شرط جانوران پست روشنگر زمینه های رفتار آدمی است.

جانورا پست اغلب موضوع بسیار خوبی برای پژوهشهای روان شناسی به شمار می آیند، به ویژه آنکه وقتی مجاز نیستیم که برخی از پژوهشهای روان شناسی را با افراد آدمی انجام دهیم. برای نمونه، برداشتن بخشی از مغز جانوران و تأثیری که در یادآوری و فراموشی یا یادگیری آنان به جا می گذارد نشان می دهد که آن قسمت از مغز آدمی ممکن است دارای چه توان و استعدادی می باشد. سنجش رفتار طبیعی و بی تکلف در جانوران دقیق تر آسان تر و کم هزینه تر از سنجش رفتار آدمیان است.

 

دوره پیش از تاریخ

انسانهای ابتدائی از طریق خواب و رویا در این اندیشه رسیدند که در اندرون آنان یک موجود یا ادمک نامرئی به نام روح یاروان وجود دارد که هنگام خواب می تواند از بدن جدا شود و فعالیتهائی را انجام دهد، به این جهت بود که خود را از دو جزء جاندار و بیجان تصور می کردند و عوامل طبیعی را نیز جاندار و بیجان می پنداشتند. به عقیده آنها ارواح نیکوکار و بدکار پدیده های طبیعی مانند رعد و برق، طوفان و سیل و زلزله ، و شادی را سبب می شدند. از این رو با نذر و نیاز و قربانی و صدقه می خواستند خشم این ارواح را تشکین دهند و نظر مساعد آنها را به خود جلب نمایند.

امروز این نوع برداشت و عقیده به جاندارانگاری ابتدائی معروف است.که پیش از ظهور ادیان و مذاهب و یگانه پرستی، برجامعه ابتدایی بشری حاکم بوده است.

 

حکیمان یونان

انباذقلس(۴۹-۴۳۰ ق.م) در حدود ق پنجم پیش از مسیح معتقد بود که جهان از چهار عنصر خاک و آب و آتش و هوا تشکیل شده است . بدن انسان از این چهار عنصر ترتیب یافته، بدینسان که استخوانها، ماهیچه ها و روده ها از خاک مایعات بدن از آب ، فعالیتهای عقلی و روانی از آتش و نیروهای پویایی ادامه زندگی از هوا مایه گرفته است.

بقراط حکیم(۴۶۰-۳۷۵ پ. م) بنا به نظریه انباذ قلسی در مورد عناصر چهارگانه، معتقد گردید که مزاج آدمی از اخلاط چهارگانه، دم (خون) سودا، صفرا و بلغم تشکیل شده است . هرگاه یکی از این عوامل به ترتیب بربدن چیرگی یابد حالتهای روانی خوش بین وشاد، افسرده و سودائی زود خشم و آتشی مزاج، بلغمی و بی عاطفه در فرد نمودار خواهد شد.

افلاطون(۴۲۷-۳۴۷ پ م) یکی از نامورترین فیلسوفان دوگرای یاثنوی است که انسان را مشکل از « تن» و « روان» می دانست و معتقد بود که جهان روانی با کلیات عقلی از افکار وتصورات مستقل و قائم به ذات به وجود آمده است. و با تجربه آدمیان هیچ گونه ارتباطی ندارد و حقایقی اصلی و تغییر ناپذیر می باشند. ماده برای آنکه از حالت بیحسی و بی معنائی بیرون آید به افکار و تصورات وابسته می گردد. در کودکان خردسال این تصورات و ماده درهم آمیخته می شوند. در بزرگسالان و افراد تحصیل کرده افکار و عقاید به آزادی و وارستگی دست می یابند. سپس پیک یا روان به وجود می آید. روان دارای سه بخش کاملاً متمایز به این قادر است:

شهوت، هیجان ، و عقل جایگاه این سه بخش به ترتیب در شکم، سینه و سرقرار دارد که هر کدام به نوبه خود مربوط به طبقه کارگر ، سرباز و فیلسوف می باشد. این سه طبقه از راه اجرای عدالت می توانند با هم متحد شوند. به عقیده افلاطون کسب علم و معرفت در واقع یادآوری با تذکر آن است . اگر مایه علم در انسان نبود حصول آن برای او امکان پذیر نمی شد.

 

انسان از دیدگاه اسلام

در اسلام اصل کلی بر این است که خداوند وجود مادی انسان را از گل آفریده آنگاه از روح خود در او دمید و با وجود نارضائی فرشتگان وی را در زمین خلیفه خود ساخت و در برابر این پرسش که روح چیست؟ پاسخ اسلام این است که روح امری الهی است و مردم دانش و توانائی درک آن را ندارند. روح عامل وحی و حرکت و پویائی است که در تعالی انسان کارساز و موثر است. گرچه انسان به تصریح قرآن کریم ضعیف آفریده شده است . اما بر فرشتگان برتری دارد. زیرا ظرفیت علمی انسان مافوق فرشتگان است و هم او بود که به امر خدا حقایق را به فرشتگان آموخت. فقط خدا است که از نیرو و امکانات روانی انسان آگاه است، ولی همه آدمیان را یکسان نیافریده ، بلکه بعضی را بربعضی دیگر فضیلت بخشیده و گروهی را به خدمت گروه دیگر وا داشته است. این امر موید تفاوتهای فردی است ، زیرا آدمیان از نظر نیروی بدنی و روانی و میزان هوش و حافظه گروهی بر گروه دیگر برتری دارند. انجام داد امور و نظام جامعه نیز چنین تفاوتهائی را اقتضاء می کند. هر کس نیرو و توان معین و محدودی دارد و خدا هیچ کس را بیش از تواناییش مکلف نمی سازد.

انسان با همه فضیلتش دارای کاستیها و معایبی است . او موجودی زیانکار طغیانگر ستمگر و نادان، ناسپاس، مال دوست ، مجادله گر ، عجول و آزمند است . فقط در سایه ایمان به خدا تربیت درست می تواند بر ضعفها و کاستیهای خویش چیره شود و نجات یابد. در این زمینه اسلام اصل وعد و وعید، به ویژه ترس و پرهیز را در هدایت خلق ثمر بخش می داند.

اساس تربیت در دینداری و خداپرستی است . تربیت دینی بشر را به زیور صفات بثوتیه خداوند آراسته می سازد و از انحراف و کثر روی باز می دارد. به اعتقاد اسلام توجه فرد مومن به خداوند رفتار و کردار او را اصلاح می کند و عادتهای پسندیده دارد و به وجود می آورد. تغییر و تحول باید همواره مورد توجه افراد آدمی باشد . زیرا خداوند هنگامی سرنوشت قوم یا گروهی را تغییر می دهد که خودشان خواستار دگرگونی مال خویشتن باشند.

 

دروغگویی

حدیث: « جعلت الخبائث کلها فی بیت و جعل مختاحها الکذب»

قرار داده شده است همه بدیها در یک خانه و قرار داده شده است کلیدان دروغ .

عن ابی جعفر(ع) قال: ان الکذب هو خراب الایمان.

از امام محمدباقر(ع) روایت است که فرمودند: دروغ ویران کننده ایمان است .

قال امیرالمومنین(ع): لایجد طعم الایمان حتی یترک الکذب هزله وجده.

حضرت امیرالمومنین فرمودند: هیچ بنده ای مزه ایمان را نمی چشد تا اینکه دروغ را ترک کند چه شوخی باشد چه جدی.

 

دروغی بقیمت جانش تمام شد.

صفوان ساربان گفت: بعد از کشته شدن محمد و ابراهیم پسرهای عبداله بن حسن مرادی پیش منصور دوانیقی آمد و گفت حضرت جعفربن محمد(ع) غلام خود معلمی بن خنیس را فرستاد که از شیعیان مال و اسلحه بگیرد و اراده قیام و مخالفت دارد، محمد پسر عبدالله بن حسن نیز به کمک و دستور او این کارها را کرده . منصور خشمگین شد و بعموی خود که فرماندار مدینه بود دستور داد فوراً جعفربن محمد(ع) را بنزد او فرستاد فرماندار هم نامه منصور را خدمت حضرت فرستاد و گفت فردا باید عازم شوی. صفوان می گوید حضرت مرا خواست و فرمود شتر برای ما مهیا کن که فرد انجانب عراق حرکت کنیم. همینکه بمکان منصور رسید بدر خانه او رفت اجازه ورود خواست و داخل شد . منصور ابتدا نسبت به آنجناب احترام نمود ولی کم کم شروع به سرزنش و سخنان عقاب آمیز کرد و گفت شنیده ام که محلی برای تواموال و اسلحه جمع می کند ایشان فرمودند پناه بخدا می برم این سخن برمن افترا و دروغ است . منصور گفت سوگند بخور آنجناب قسم خورد دواینقی درخواست نمود که بطلاق و عناق سوگند یادکند( قسمی است که در جاهلیت می خورند که زن طلاق باشم با بنده ها بم آزاد باشند) حضرت فرمود بخدا قسم خوردم قبول نکردی اینک می خواهی سوگند زمان جاهلیت و بدعت یاد کنم منصور با خشونت گفت پیش من اظهار دانائی می کنی؟ فرمود چون نکنم و حال آنکه مائیم معدن علم و حکمت. گفت اکنون جمع آن مرد را آوردند. در حضور ایشان از او پرسید. گفت صحیح است و آنچه گفته ام واقعیت داشته امام صادق(ع) فرمود قسم بخور آن  مرد شروع کرد به قسم خوردن گفت:

(والله الذی لااله الاهوالطالب الغالب الحی القیوم) حضرت فرمود عجله نکن و بهرنحویکه من می گویم سوگند یاد کن. منصور پرسید این قسم او چه عیب داشت؟ فرمود که حقتعالی صاحب حیا و کریم است . کسیکه او را ستایش کند بصفات کمالیه از جهت رحمت و کرم در عفوبتش تعجیل نمی کند آنگاه فرمود بگو بیزارم شوم از قدرت و نیروی خدا و داخل شوم در قولوقوه خود اگر آنچه گفته ام دروغ باشد. همینکه این قسم را خورد در همان دم افتاد و مرد بکینه دروغ و سوگند بیجا خود رسید. منصور از مشاهده این حال ترسان گردید، گفت: دیگر سخن کسی را درباره تو نمی پذیرم.

 

دروغ گو به کیفر می رسد

احمدبن طولون سنین کودکی را می گذرانید. روزی نزد پدر خود آمد و اظهار کرد پشت درب عده ای بینوا و مستمند ایستاده اند حواله برای آنها بنویس تا بگیرم و میانشان قسمت کنم. طولون گفت قلم و دوات بیاور تا بنویسم احمد رفت تا از اطاق دیگر وسائل نوشتن بیاورد یکی از کنیزهای پدرش را دید با خادمی مشغول بکار منافی عفت است چیزی نگفت، قلم و دوات را برداشت و برگشت، کنیز با خود خیال کرد احمد قطعاً جریان را پیش پدر خواهد گفت نیرنگی بکار زد پیش طولون آمد، و گفت احمد به من دست دراز می کرد و با من خیال فحشا داشته، طولون گفته او را پذیرفت نامه ای به یکی از خدام نوشت که بمحض رسیدن نامه حامل آنرا کردن بزن . کاغذ را داد بدست احمد و گفت فوراً پیش فلان خادم ببر. احمد از مقمون آن بیخبر بود، نامه را گرفت و آورد در بین راه بهمان کنیز برخورد کرد از احمد پرسید کجا می روی؟ جواب داد امیر کار مهمی دارد و نامه ای فوری برای یکی از خدام نوشته آن را می برم کنیز درخواست کرد نامه را باو بدهد تا زود برساند احمد آنرا داد او هم نامه را بوسیله غلامی که با او رابطه نامشروع داشت فرستاد، مقصودش این بود که امیر را بیشتر نسبت به احمد خشمگین کند خادم نامه را بکسیکه باید بدهد رسانید او نیز بمجرد آگاهی از مضمون آن بدون تامل سرش را از تن جدا کرد و پیش امیر آورد، طولون احمد را خواست و گفت آنچه واقع شد راست بگو او هم داستان خادم را شرح داد امیر امر کرد کنیز را نیز کشتند و یکنفر کار خود رسید ولی احمد نزد طولون موقعیت بسزائی پیدا نمود تا اینکه بحکومت مصر و شام نائل شد دستور و فرمان او از فرات تا مغرب نافذ بود و یکصد و بیست هزار دینار خرج مسجدی کرد بین مصر و قاهره، برای دانشمندان و قاریان و صاحبان خانواده هر ماه هزار دینار شهریه قرار داده و برای کمک به مستمندان روزانه صد دینار تعیین کرد.

 

دفاع

دفاع یکی از فضائل شخصیت است که بمنظور رفع خطر بکار می رود و انگیزه و منشأ آن در ناخودآگاه است، گاهی از اوقات حالت فرافکنی یک نوع دفاع از شخصیت است، کودکان که مرتکب خطا و لغزش می شوند و سعی دارند گناه خود را در وجود دیگری مشاهده نمایند از دفاع استفاده می کنند اگر کودک خودش دروغگو است دیگران را دروغگو می داند و با این حال از خود دفاع می کند و با متهم ساختن دیگری در فکر بشرئه نمودن خودش است ، پس انسان در هر حال که هست برای نگاهداری شخصیت خود ناچار است که از خود دفاع کند البته این احساس و واکنش در حال مثبت بسیار پسندیده و در حال فرافکنی یکی از تعارض های روانی شمرده می شود.

تمام این اعمال ماشینی از احساس غریزی ما است که ما را برای حفظ جان خودمان مجهز و آماده می سازد و این طبیعی است که انسان همیشه برای دفاع از خود دست و پا می کند در حالیکه اگر اکثر واکنشهای دفاعی در وجود انسان وجود نداشت اعمال زندگی بسوی اختلال و از هم گسیختگی رهبری می شد.

دروغگوئی خاص کودکان

کودکان با سن کم به لحاظ اینکه هنوز از رشد شناختی کافی برخوردار نیستند و نمی توانند امور را آنطور که هست مورد دقت وتوجه قرار دهند. لذا در بیان واقع دچار اشتباه و خطا می شوند. سخنان اشتباه در این قبیل کودکان بشرح زیر است:

۱ـ در دو سال اول زندگی، کودک بعلت عدم درک مفاهیم لغات و نیز ناتوانی ذهنی در بیان عقاید خود مرتکب اشتباهات و خطاهائی در سخن گفتن می شود که به ظاهر دروغ جلوه می کند. در حالیکه کودک هیچگونه نیتی از این خطاهای کلامی خود ندارد.

۲ـ از ۲ سالگی تا ۴ سالگی معمولاً کودکان در یک دنیای تخیلی بسر می برند. به همین جهت سعی می کنند تخیلات خود را چنان بیان دارند که واقعیت جلوه نماید. در اینجا نیز مانند مورد اول کودک معمولاً براساس نیت و قصد قبلی برای رسیدن به هدفی خاص دروغ پردازی نمی کند. بلکه بیشتر در مسیر بیان تخیلات خود اقدام به آن می نماید.

 

دروغگوئی عادی یا کاذب

این نوع دروغگوئی شایعترین صورت دروغگوئی در میان افراد است . و بنام دروغگوئی عادی تلقی می شود. این نوع دروغگوئی در اثر لغزشها و پیش آمدهای گوناگون و معمولی توسط افراد گفته می شود. بطوریکه فرد پس از مدتی پشیمان شده و احساس گناه نسبت به گفته دروغ خود می نماید.

 

دروغگوئی مرضی

در این حالت، دروغگوئی معمولاً بصورت رفتار عادی در آمده و فرد با قصد و نیت قبلی در جهت رسیدن به هدفی خاص اقدام به بیان مسائل غیر واقع می نماید. معمولاًٌ چنین فردی از نظر سنی در حدی است که آگاهانه به این عمل دست می زند. به همین جهت فرد دچار فقدان احساس مسئولیت در مقابل وجدان خود نیز می گردد.

لذا هیچ مانع درونی در مقابل دروغگوئی خود احساس نمی کند. افراد دروغگو معمولاً ازنظر شخصیتی بی ثبات بوده و از قدرت کلامی قوی برخوردار می باشد و هنگامیکه دروغ می گویند با مهارت و توان زیادی آنرا شاخ و برگ داده و بالاخره همچنانکه ذکر شد حداقل احساس گناه را نسبت به عمل خود می کنند.

 

علل دروغگوئی مرضی

علل متعددی را می توان برای دروغگوئی های مرضی نام برد که مهمترین آنها عبارتست از:

۱ـ خودخواهی:که معمولاً برای جلب توجه دیگران و نیز مورد تائید واقع شدن فرد دروغ می گویند. بخصوص هنگامیکه افراد در یک جمع قرار می گیرند به ساختن داستانهائی که سبب محور قرار گرفتن آنها شود می پردازند. این تمایل در میان افرادیکه احساس بی کفایتی، حقارت و احساس کوچکی می نمایند بیشتر دیده می شود.

۲ـ دروغگوئی برای افراد از تنبیه: این نوع دروغگوئی به دروغگوئی دفاعی نیز معروف است . و در آن فرد سعی می کند با سرهم کردن مطالبی غیرواقعی از شرایط مشکل زای تنبیه آخرین فرار نماید. این نوع دروغگوئی معمولاً در میان افرادی دیده می شودکه خانواده آنها بسیار سختگیر هستند.

۳ـ دروغگوئی برای اخذ انتقام: تنفر یا خشم نسبت به فرد یا افراد مبنای اساسی این نوع دروغگویی را تشکیل می دهد. که فرد از طریق دروغ پردازی اقدام به تخلیه تنش موجود در خود می پردازد.

در بیان دروغگوئی: قبل از هر چیز باید مسئله مورد تجزیه و تحلیل قراربگیرد و علل و عوامل اصلی که موجب پیدایش دروغگوئی شده است کشف گردد. تا بتوان به موقع نسبت به درمان آن اقدام کرد. در رفع و درمان دروغگوئی کودکان و نوجوانان باید موارد زیر را در نظر گرفت.

۱ـ جلوگیری از ایجاد شرایط سخت وپرفشار درمحیط زندگی کودک که معمولاً در خانواده ها بوجود می آید. از جمله این موارد توجیه والدین نسبت به این نکته که نباید با نظم و انضباط غیر معقول خود موجبات دروغگوئی کودکان را فراهم نمایند.

۲ـ از آنجائیکه رفتار کودکان براساس مکانیزم همانند سازی شکل می گیرد. لذا بر الگوهای خانوادگی و آموزش کودک( والدین، مربیان، معلمان) است که از میان مطالب کاذب و غیر واقع شدیداً خودداری نمایند. و تنها متناسب با درجه سخنان دروغ واقع واکنش منفی از خودنشان دهند.

۳ـ کودکان و نوجوانان باید مورد احترام والدین ومعلمان خود قرار گیرند. سعی شود که از تحقیر و تمسخر افراد بشدت جلوگیری شود. چرا که احساس حقارت موجب انجام اعمال نادرست از طرف کودکان می گردد تا بدین وسیله احساس حقارت خود را جبران نمایند.

۴ـ توجه به جنبه های عاطفی کودک و تلاش در جهت رشد و گسترش حیطه عاطفی بطور طبیعی. این امر با ایجاد محیط امن و عاری ازترس برای کودکان امکان پذیر است. کودک می بیند مواقعی پدر ومادر خود در اثر غفلت مرتکب شکستن شیء شده اند لکن مورد موأخذه قرار نگرفته اند و همینطور افراد دیگر از قبیل کودکان میهمان نیز چنین عملی را مرتکب می شوند، پدر ومادر او نه تنها او را مورد موأخذه واقع شده و درمعرض مجازات قرار می گیرد. این اعمال و برخورد های غیر عادلانه باعث می شود که کودک از نظر پدر ومادر تنها خود را عامل خطر می بیند و به ترس و دروغگوئی مبتلا می شود.

 

دروغگویی نتیجه عدم توجه به توانائیهای متربی

اگر پدر ومادر به دستور رسول اکرم(ص) عمل کنند: یقبل میسوره و یتجاوزعن معسوره. و از فرزند توقعات سنگین و طاقت فرسا نداشته باشند. فرزند دروغگو و بدبین به دین خدا بار نمی آید. در غیراینصورت ، طفل چون از رنجش پدر و مادر می ترسد، از اینکه مربی او را تنبل و نالایق بشناسد خائف است. وقتی از انجام کار فوق طاقت خود عاجز ماند ناچار، برای حفظ شخصیت خویش، به پناه دروغ می رود و در اثر تکرار دروغگو می شود. نتیجه اینکه یکی از علل دروغگوئی کودک، تحمیل کارهای طاقت فرسا و توقعات غیر معقول پدر ومادر و مربی است.

« ربموندپیچ» می گوید: « دختر جوانی را می شناسم که اکنون یک دروغگوی درمان ناپذیر است. او هنگامی که هفت سال داشت هر روز به کلاس درس می رفت که در آن بیست و پنج نفر از بچه ها تحصیل می کردند. پرستاری هر روز او را به مدرسه می برد و در پایان درس نیز خودش برای آوردن او به مدرسه می رفت . این پرستار وظیفه داشت که دخترک را مراقبت کند تا تکالیفش را انجام دهد و درسهایش را بیاموزد و خلاصه، این زن مسئول تربیت کودک بود. در آن زمان برحسب روش مرسومی که آموزش و پرورش امروز آن را به کلی بی مصرف و بی حاصل می داند. شاگردان کلاس هر روز برحسب نمره های امتحانات کتبی طبقه بندی می شدند و شاگرد اول و دوم و … معین می شد. دخترک، هر روز همین که کیف به دست از کلاس خارج می شد با پرسش یکنواخت و حریصانه پرستارش که می گفت: چند شدی؟ رو به رو می شد . هر گاه او می توانست بگوید اول یا دوم کار درست بود. اما یک بار اتفاق افتاد که سه نوبت پی در پی این بچه شاگرد سوم شد، و باید گفت که رتبه سوم میان بیست و پنج نوآموز به راستی قابل تحسین است . اما، با این وجود، پرستار از او آن کسانی نبود که این حقیقت را درک کند. او دو نوبت اول بردباری کرد. اما بارسوم دیگر نتوانست خودداری کند. در حالی که بچه از وحشت دچار بهت شده بود فریاد زد، پس این شاگرد سومی تو پایان ندارد؟ فردا باید اول شوی، می شوی؟ باید شاگرد اول شوی! این امر سخت و جدی در تمام آن روز فکر دخترک را به خود مشغول کرد و بامداد فردا هم در مدرسه دچار همین غم و وحشت بود. تمام وقت و توجهی را که در امکان داشت آن روز در انجام تکالیف و دروسش به کار برد تمام تفریقها پیش درست بود، جواب تمام جمعهایش صحیح بود، همه درسها را به خوبی پس داد و تا نزدیکیهای ظهر که نوبت به دیکته رسید همه کارها رضایت بخش و رو به راه بود اما در امتحان دیکته او چهار غلط داشت و سرانجام آن روز بار دیگر شاگرد سوم شناخته شد و امروز دیگر این مصیبت و بلای عظیمی بود ، هنگامی که زنگ آخر را زدند پرستار دم در کلاس در کمین این طفل ایستاده بود. همینکه چشمش به او افتاد فریاد زد : چه خبر؟

دخترک که جرأت گفتن حقیقت را در خودش ندید پاسخ داد: اول شدم ! و…. به اینگونه دروغگوئی او آغاز شد ».

 

پرهیز از دروغگوئی

پرورش روح صداقت و راستگوئی در نوآموزان چه در محیط خانواده و چه در محیط مدرسه و اجتماع یکی از مهمترین وظایف معلمان و مربیان در ارتباط با تربیت آنان می باشد. در این زمینه می باید معلم و مربی مواردی را به شرح زیر در نظر بگیرد:

۱ـ لازم است برخوردش با نوآموزان براساس صداقت و درستی باشد و به وعده هایش که می دهد عمل کند(شیوه الگوئی)

۲ـ به علت و انگیزه دروغ پی ببرد و اینکه چه عاملی با عوامل موجب دروغگوئی او شده است. آیا ترس از مجازات، کسب منافع، محرومیت، الگوی غلط و… باعث دروغگوئی او شده است؟ که در این صورت علاج اساسی در آنست که معلم به مشکل روحی فراگیر توجه کند و سعی در رفع آن بنماید. در این رابطه باید در نظر داشت که متوسل شدن به توبیخ و یا تنبیه بدنی روشی سطحی بوده و درمان واقعی نیست.

۳ـ با استفاده از شیوه تمثیل و پرسش و پاسخ، می توان آثار و مضرات دروغ را برای فراگیران بازگو کرده در این زمینه لازم است معلم زیانهائی را که فراگیران از دروغ دیگران می برند برایشان ترسیم نماید. مثلاً بگوید: اگر از کسی آدرسی را بپرسید و او به شما آدرس عوضی بدهد ناراحت نمی شوید؟

اگر خبر ناگواری که درست نسبت به شخصی بدهند او چه حالتی پیدا می کند و…

۴ـ استفاده از داستانهای مناسب در این زمینه نظیر:

شخصی به حضور رسول اکرم(ص) شرفیاب شد و از آن حضرت تقاضا کرد دستوری دهند تا بتواند خود را از گناه و آلودگی پاک کند و اصلاح شود. پیامبر(ص) تقاضایش را پذیرفت و با یک جمله کوتاه فرمود: راستگوئی را پیشه کن و از دروغ پرهیز نما. آن مرد جوابش را گرفت و از خدمت آن حضرت بیرون رفت . از آن به بعد آن شخص هر گناهی را از دزدی، قمار و… خواست انجام دهد فکر کرد که اگر من اینکارها را مرتکب شوم و از من سئوالی شود که آیا تو این کارها را انجام داده ای؟ اگر راست بگویم رسوا شده و گرفتار می شوم و اگر دروغ بگویم و آن را منکر شوم برخلاف دستور رسول اکرم(ص) رفتار کرده ام لذا طبق گفته رسول اکرم(ص) عمل کرد و به مرور تمام گناهان و زشتیهای او ترک شد.

با توجه به موارد فوق مناسب است در این زمینه مطالبی ساده برای معلمین عزیز بیان شود.

انسان همینکه دروغ گفت باید دائماً در فکر باشد دروغ او را کسی نفهمد و چون هر لحظه نمی تواند متوجه کارها و حرفهای خودش باشد، پس ا زچندی حرفی یا عملی از او سر می زند که رسوا می شود.

مثلاً اگر شما گفتید که من چیزی در زمین کشت نکرده ام ولی بعد از مدتی که جوانه از زمین بیرون آمد گوینده رسوا می شود و یا اگر به دروغ گفتید من فلانی را دوست دارم اما بعد از مدتی که او از شما کاری یا چیزی خواست و شما دریغ داشتید، می فهمد حرف شما دروغ بوده و رسوا می شوید و همچنین اگر راننده ماشینی به مسافران گفت ماشین نو و سالم است ولی همینکه در میان راه ماشین از حرکت افتاد همه مسافران می فهمند که دروغ گفته است و یا اگر فروشنده ای به مشتری گفت این نرخی که من به شما گفتم ارزانترین قیمت هاست و شما بعد از خرید متوجه شدید که یکی از دوستان شما همان جنس را با قیمت ارزانتری خریده، می فهمید که فروشنده دروغ گفته است. اصولاً کسی که در جامعه دروغگو معرفی شد حرفهایش بی ارزش، آبرویش ریخته و در قیامت دچار غضب خداوند می شود.

 

انواع دروغگویی در کودکان

دروغهای کودکان انواع مختلفی دارد . این انواع برحسب سن کودک و در نتیجه زمینه های روانی به وجود آورنده آنها متفاوت هستند. تفاوت بین انواع دروغگوئی کودکان، شیوه های مقابله مختلفی را ایجاب می کند که ضمن بررسی خصوصیات این دروغها به آنها اشاره خواهد شد .

۱ـ دروغهای مبهم

گاه کودک دراثر عدم آشنایی نسبت به آنچه اتفاق افتاده، ممکن است موضوعی را به شکل خلاف واقع بیان کند. به عنوان مثال کودک ۵ ساله ای که در کوچه فردی شبیه یکی از دوستان پدر خود را دیده بود، وقتی به خانه آمد اصرار داشت که فلان دوست بابا را در کوچه دیده است . در حالی که شخص مذکور در شهری دیگر زندگی می کرد و پدر ومادر که می دانستند او درست نمی گوید، از ترس آنکه مبادا فرزندشان انحراف اخلاقی پیدا کند اصرار داشتند از او قول بگیرند که دیگر دروغ نگوید.

۲ـ دروغهای تخیلی:

یکی از انواع دروغگویی در کودکان بیان تخیلات وتصورات در قالب حوادث و وقایع موجود و واقعی است. این وضعیت معمولاً بعد از سنین ۴-۳ سالگی بروز می کند که کودکان به تدریج قادر می شوند تصورات و تخیلات ذهنی داشته باشند. معمولاً در چنین مواقعی کودکان خواستها و آرزوهای خود را نیز گاه به صورت واقعیت بیان می کنند. مشکل اصلی در این گونه کودکان آن است که قادر نیستند بین خیال و واقعیت، آرزوها ووقایع خارجی تمایز قائل شوند.

۳ـ دروغ برای فرار و دفاع

گاه کودک برای رهایی از تنبیه و یا دفاع از خود در مقابل والدین یا معلمان مبادرت به دروغگویی می کند. این نوع دروغ که بعضاً ممکن است کتمان واقعیت در صورت وجود فشار و تهدید در محیط زندگی خانواده و مدرسه ممکن است در سالهای بعد نیز ادامه یابد و شکلهای پیچیده تری نیز پیدا کند.

۴ـ دروغهای پوچ (چاخان)

یکی دیگر از انواع دروغهای کودکان، چاخان کردن است که با هدف جلب توجه دیگران یا مطرح کردن خود انجام می گیرد. کودک ممکن است با قصد خودنمایی یا فریب دیگران داستانها یا حوادثی را سرهم و بیان کند. در چنین مواقعی معمولاً گفته ها همراه با اغراق، هیجان و جنبه های عجیب و غریب است و گاه نیز خود کودک در مرکز حوادث قرار می گیرد.

دروغگویی کودکان ممکن است در آن واحد ترکیبی از صورتهای فوق را داشته باشد و یا انگیزه های متعددی در ایجاد آن دخیل باشند. مثلاً کودک ممکن است در یک زمان به قصد فریب دیگران و نیز جلب توجه مبادرت به دروغگویی کند. شناخت این زمینه ها و عوامل اقدامی ضروری و مهم است.

 

عوامل دروغگویی کودکان

دروغگویی ممکن است عوامل متعددی در روابط خانوادگی و مدرسه ای کودک داشته باشد و یا محیط اجتماعی زمینه های ایجاد رویه دروغگویی را فراهم کند. در اینجا برخی زمینه های مهم در ایجاد رفتار دروغگویی را با تکیه بر محیط خانواده مورد بحث قرار می دهیم.

۱ـ آمیختگی واقعیت وخیال در ذهن کودک اغلب دروغهای کودکان در سنین طفولیت ناشی از عدم قدرت درک آنان نسبت به واقعیات و تمیز آنها از تخیلات ذهنی است. همراه با رشد ذهنی و رشد تخیل کودک، ممکن است این نوع از دروغگوییها را در کودکان شاهد باشیم. بعضی از این دروغگوییها با افزایش سن و رشد ذهنی کودک از بین می رود، لیکن اگر به عللی الگوهای رفتاری دروغگویی در کودکان تقویت شود، ممکن است این مشکل ادامه پیدا کند و در سالهای بعد صورتهای دیگری به خود بگیرد.

۲ـ وجود فشار و تهدید در زندگی کودک گاه کودک تحت فشار والدین و توقعات بیش از حد آنان، اتهام به خاطر رفتارهای خلاف یا ترس از تنبیه ممکن است مبادرت به دروغگویی کند . والدینی که برای کنترل رفتار فرزندان ازتهدید و تنبیه استفاده می کنند و یا هنگام تخلف کودک، او را به سختی مورد موأخذه و سرزنش قرار می دهند و همچنین والدینی که انتظارات فوق طاقت کودک از او دارند ممکن است به استفاده از دروغگوئی برای فرار از این تهدیدها و فشارها دامن بزنند.

۳ـ وجود الگوهای دروغگویی در زندگی کودک معمولاً در خانواده هایی که پدر ومادر با اعضای خانواده به طور معمول از شیوه دروغ گویی استفاده می کنند، رفتار دروغگویی در کودکان رشد می یابد. وجود الگو در محیط خانواده باعث می شود کودک از این رفتار به عنوان یک روش مجاز برای مقابله با موانع استفاده کند. والدینی که خود در مقابل یکدیگر یا فرزندان مبادرت به دروغگویی می کنند، بعد از مدتی غالباً از رفتارهای فرزند دروغگوی خود در رنج هستند وبا روشهای فشار و تهدید درصدد تسلیم فرزند بر می آیند. در چنین مواقعی وجود یک دور باطل به صورت استفاده متقابل از روشهای متکی بر مکر و حیله و قلب واقعیات، اعضای خانواده، به ویژه والدین را آزار می دهد.

۴ـ عدم اعتماد به نفس در کودک کودکانی که از اعتماد به نفس کمی برخوردارند یا احساس حقارت و ناتوانی می کنند، ممکن است برای پوشاندن ضعفهای خود به دروغ متوسل شوند. این وضعیت در خانواده هایی به وجود می آید که والدین دارای چنین احساسی هستند و آن را به کودک منتقل می کنند و یا با رفتارهای سختگیرانه و مستبدانه فرصت اظهار نظر و ابراز وجود را از کودک می گیرند.

 

برخی اقدامات مفید در کاهش دروغگویی:

کاهش و حذف دروغگویی کودکان مستلزم اقدامات و رفتارهایی است که در محیط خانه و مدرسه بایستی به طور جدی به کار بسته شود. اهم این اقدامات عبارتنداز:

۱ـ عدم اتهام دروغ گویی به کودکان خردسال : در صورتی که متوجه شویم دروغگویی کودک ناشی از عدم تشخیص او در مورد واقعیات و تصورات است ، نباید او را متهم به دروغ گویی کنیم وحتی از این عبارت برای توصیف رفتار او استفاده نماییم. در چنین مواقعی باید به طور غیر مستقیم و توضیح آنچه در ذهن کودک است و تفاوت آن با واقعیات به کودک کمک کنیم تا بتواند این دو جنبه را از یکدیگر تفکیک کند. القای احساس گناه به کودکان در هنگام بیان این نوع مسائل غیر واقعی ممکن است ذهن آنها را متوجه امکان استفاده از این شیوه برای تاثیر بر اطرافیان نماید و یا به واسطه احساس اضطراب و گناهی که دقیقاً علت آن را نمی دانند، مشکلات عاطفی و روانی در آنان به وجود آید.

۲ـ ارائه الگوهای راستگویی در محیط زندگی کودک: والدین و مربیان باید اکیداً از قولهای دروغ برای رهایی از خواستها و انتظارات کودکان و با کتمان مسائل از آنها بپرهیزند. دادن و عده های دروغ به ویژه می تواند به عنوان مجوزی برای استفاده از این شیوه در کودک محسوب شود. این وعده ها هر چند ممکن است در خردسالی منجر به دروغگویی های شدید و مکرر در کودکان نشود، لیکن با رشد ذهنی آنها، استفاده از این شیوه در آنان قابل انتظار است. در مواقعی که والدین نمی دانند مطلبی را به کودک بگویند بهتر است از دادن پاسخ به او خودداری کنند و حتی اگر لازم شد به او بگویند که نمی توانند در مورد سئوال یا خواست او جوابی بدهند. نگفتن راست به معنی جایگزین کردن دروغی به جای آن نباید باشد.

۳ـ بردباری در مقابل ناتواناییها و

ارسال نظر