X بستن تبلیغات
X بستن تبلیغات
header
متن مورد نظر

خانواده بنیادی ترین نهاد جامعه

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

مقدمه
از ابتدای تاریخ خانواده بنیادی ترین نهاد اجتماعی در بین تمامی جوامع بشری بوده است .این بنای مقدس زیر بنای جوامع و منشا فرهنگهاست و سلامت یا بیماری ان میتواند تاثیرات عمیق و همه جانبه ای بر ابعاد مختلف حیات اجتماعی داشته باشد.
خانواده گروهی است متشکل از افرادی که از طریق نسب یا سبب و رضا با یکدیگر به عنوان شوهر-زن-فرزندان- مادر – پدر -برادر متقابلند و فرهنگ مشترکی پدید اورده و در واحد خاصی بنام خانواده زندگی می کنند . شاید بنظربرسد که مفهوم خانواده ا ز مفاهیم بسیار روشن و همه فهم است به گونه ای که عامه ی مردم اعم از کوچک و بزرگ و با سواد و بیسواد همه ان را می فهمندو نیازی به تعریف آن نیست ولی انقدرها هم ساده نیست.اسلام به عنوان مکتبی انسان ساز بیشترین عنایت را به تکریم – تنزیه و تعالی خانواده دارد و این نهاد مقدس را کانون تربیت می شمرد و سعادت جامعه انسانی را منوط به صلاح و فساد این بنیاد میداند.
•خانواده کانونی گرم و محل سکون وآرامش و مامنی امن برای تک تک اعضا آن میباشد ونهادیست برای رشد و ترقی و اگر چنین نباشد عامل اصلی انحرافات در جامعه است.

مقدمه
از ابتدای تاریخ خانواده بنیادی ترین نهاد اجتماعی در بین تمامی جوامع بشری بوده است .این بنای مقدس زیر بنای جوامع و منشا فرهنگهاست و سلامت یا بیماری ان میتواند تاثیرات عمیق و همه جانبه ای بر ابعاد مختلف حیات اجتماعی داشته باشد.
خانواده گروهی است متشکل از افرادی که از طریق نسب یا سبب و رضا با یکدیگر به عنوان شوهر-زن-فرزندان- مادر – پدر -برادر متقابلند و فرهنگ مشترکی پدید اورده و در واحد خاصی بنام خانواده زندگی می کنند . شاید بنظربرسد که مفهوم خانواده ا ز مفاهیم بسیار روشن و همه فهم است به گونه ای که عامه ی مردم اعم از کوچک و بزرگ و با سواد و بیسواد همه ان را می فهمندو نیازی به تعریف آن نیست ولی انقدرها هم ساده نیست.اسلام به عنوان مکتبی انسان ساز بیشترین عنایت را به تکریم – تنزیه و تعالی خانواده دارد و این نهاد مقدس را کانون تربیت می شمرد و سعادت جامعه انسانی را منوط به صلاح و فساد این بنیاد میداند.
•خانواده کانونی گرم و محل سکون وآرامش و مامنی امن برای تک تک اعضا آن میباشد ونهادیست برای رشد و ترقی و اگر چنین نباشد عامل اصلی انحرافات در جامعه است.
•و این را بدانیم که وظیف ی ما پدران و مادران ایجاد اتکا و وابستگی برای فرزندان نیست بلکه وظیفه ی اصلی ما این است که انان را ازتکیه کردن و وابسته بودن بی نیاز سازیم.
•ریشه اصلی انحرافات فرزند در خانواده به بد سرپرستی است نه بی سرپرستی . از این رو اسلام به نقش زن در خانواده اهمیت فراوانی قائل شده وبیان نموده که زن رکن اساسی در خانواده است و هخچنین در علم وقتی که ویژه گیهای مادر را برسی کنیم به این نتیحه میرسیم که نقش مادر در جنبه ی وراثتی -تکوینی-شخصیتی بیشتر و موثرتر است.

جایگاه خانواده

•خانواده جایگاه رفیع و بلندی نیز در انظار اندیشمندان جهان داشته و ان را از جنبه های گوناگون مورد تجزیه و تحلیل قرار داده اند.هر رشته از علوم انسانی به فراخور نیاز خود به تکاپو در مسائل خانواده پرداخته و گوشه ای از امور مربوط به ان را بررسی کرده است.
•به عقیده ی برخی خوشبخت ترین جوامع جامعه ای است که خانواده ها در ان با ارامش و روابط صمیمی در کنار یکدیگر زندگی کنند که این باعث رشد فکری و سلامت روح و روان میشود.در جوامع شرقی روابط بین اعضاء به بهترین نحو صورت می گیرد اما در اکثریت جوامع غربی خانواده نقش بسزایی را ایفا نمیکند آزادی ها بی حد و حصر می باشد و فرزندان زمانی که به سن قانونی میرسند خانواده را ترک می نمایند کانون گرم خانواده تبدیل شده به روابط دختر و پسر.احترام و حرمت نیز ارزش خاصی ندارد( مگر در مواردی) و این امر منجر به تشنج بین اعضای خانواده ها و از هم گسسته شدن این نهاد است.و مشاهده میکنیم که اکثریت بزه( قتل و خودکشی و. . . ) در بین بچه های غربی صورت میگیرد واگر علت اصلی را بیابیم از خانواده(تشنجی که در خانواده حاکم است ) نشات گرفته.
پنج عامل دگرگونی خانوده ها در جوامع غربی عبارت است از تحولات جمعیت -پیشرفتهای علمی -تاثیر مدرنیته -و تاثیر متقابل فرهنگی و دخالت دولتها . که منجر به تضعیف نهاد ازدواج وتغییرساختار آن به تداوم ارزشها بین روابط دختران و پسران و همچنین تضعیف تحکیم روابط خویشاوندی در خانواده ی غربی شده است.
در سالهای اخیر در جوامع جهان سومی نیز این واحد اساسی درگیر مشکلات و دگرگونیهای عدیده ای بوده همچون کاهش میانگین اعضای خانواده -بالا رفتن سن مادران در تولد اولین فرزندشان و همزیستی بدون ازدواج ، افزایش طلاق ، افزایش خانواده های تک سرپرست و اپیدمی بیماریهایی همچون ایدز.
• جوامع جهانی روزی را برای گرامیداشت خانواده بعنوان اصلی ترین رکن هر جامعه انتخاب نمودند که به این بهانه خطراتی که در دنیای امروز این کانون گرم را تهدید میکند شناسایی و در پی حل مشکلات ان باشند .علاوه بر ان روز جهانی خانواده فرصتی مناسب است برای ارتقاء سطح اگاهی عمومی در مورد مسائل مربوط به خانواده وبسط ان در جوامع مختلف…ما هم باید مانند سایر کشورها حمایت خاص خود را از کانون گرم خانواده اعلام نماییم.

 

علل آسیب پذیری ایران
•کشور ما یکی از اسیب پذیر ترین کشورهای جهان سوم به شمار می اید و به لحاظ اجتماعی و سیاسی و به معنای دقیق کلمه جهان سوم است پس از جنگ روسیه و ظهور طالبان وبعد ها حمله امریکا به افغانستان افغانهای زیادی به کشورهای همسایه مهاجرت نمودند و چه بسیار خانواده ها که در بهبوهه ی جنگ گسسته شدند وعده ی کثیری از فرزندان و اینده سازان مملکت یتیم وبدون خانواده که بنیادی ترین نهاد اجتماعی است و سلامت یا بیماری ان میتواند تاثیر عمیق و همه جانبه ای بر ابعاد مختلف زندگی یک فرد داشته باشد در مخروبه ها و یتیم خانه ها رشد نموده و می کننند. ارامش و ثبات وسلامت خانواده ارامش و ثبات جامعه را بدنبال دارد و اساس و بنیان جامعه سالم در خانواده ی سالم و بانشاط است .چگونه میتوان این شعار را دربین بچه های افغان که اینده سازان هستند معنا نمود و ایا انها میتوانند حس کنند و لذت ببرند از خانه و خانواده؟ .چه کسی باید جوابگوی انها باشد؟این دگرگونی ها موجب زیر سوال بردن ساختار جامعه ما شده و می شود.این مشکلات در پیکره کشورمان مستلزم این است که با یکدیگر تلاش کنیم همانطور که اسلام اهمیت خاص به خانه و خانواده داده. سیاست عمومی را به نحوی شکل دهیم که نیازهای خانواده ی افغانی و فرزندانمان رفع شود ویقین حاصل کنیم که اموزش وبهداشت و دانش افزایی خانواده ها در حوزه ی فرهنگی و اجتماعی از جمله اقدامات موثر درپیشرفت جامعه و سلامت خانوده هاست.
• بویژه اموزش به کودکان بدون در نظر گرفتن وضعیت خانوادگی انها امری ضروریست.
• واز همه ی دولت مردان کشور بخواهیم تا به این امر مهم کمک نمایند و راهکارهای د مفید و جدیدی را ارئه و طرح نمایند

کانون گرم خانواده

به نظرم غربی ها به خوبی به این نتیجه رسیده اند که فرزندان جوانشان نیاز دارند تا عمده وقت خود را با هم نسلان و هم سنشان خود صرف کنند. جوان بیست و چند ساله نیاز روحی دارد که با حضور پدر و مادرش ارضاء نمی شود و زندگی مستقل و یا مشترک با شریک به او امکان بودن با آدم هایی که دوست دارد و سنش طلب می کند را می دهد. چند روز اخیر در شمال بودم و با این عینک جدید نوع روابط بین اعضای خانواده ها توجهم را جلب کرد. سردی روابط بین خانواده هایی که با فرزندان جوان و نوجوانشان آمده بودند به شدت برایم ملموس بود. تقریبا می توانستی ببینی که در خیلی از موارد پدر و مادرها آشکار و پنهان از نوع رفتار فرزندان دلخورند و فرزندان از فضای تکراری و کسل کننده خانواده بی زار و غم آلود. در زاویه ای دیگر روابط والدین هم دیدنی است. پدر و مادر گویی فقط هم دیگر را تحمل می کنند و ذره ای از عشق را که چسب طبیعی بودن زن و مرد در درون خانواده است در روابط بین آن ها نمی بینی. سر جمع انگار انگیزه ای جز وظیفه اعضای خانواده را کنار هم گرد نمی آورد. سر صبحانه ها دقت کردم. آدم هایی را می دیدم که حتی در زمان مسافرت که قاعدتا باید شادترین و رهاترین لحظات سال برای شان باشد ساکت و بی تفاوت کنار هم نشسته بودند و کلامی بینشان رد و بدل نمی شد. پدرهای نگران، مادرهای افسرده و فرزندان سرکش. این پدیده ای نادر در جامعه ما نیست. این \”نهاد مقدس و کانون گرم خانواده\” سیطره خود را بر فردیت تک تک اعضاء گسترانده و آن را کاملا کم رنگ می کند. زنانی که ذره ذره خواسته های خود را سرکوب کرده اند و جوانی شان را به پای شوهر و فرزند ریخته اند، مردانی که عمر خود را برای خانواده هزینه کرده اند و جوانان (خصوصا دخترانی) که خانواده سرکوب گر آزادی ها و خواسته های طبیعی شان است و تا ازدواج نکنند دست از سرشان بر نمی دارد. نتیجه این وضعیت عجیب همین سردی ها و همین گذراندن عمر بی لذت است. همین خانواده هایی که حتی مسافرتشان را هم از سر وظیفه و برنامه می روند. خانواده هایی که اعضایشان دست آخر حتی انرژی ندارند که برای نشاط همین نهاد مقدس هم صرف کنند.

فرزند عامل تداوم یا فرو پاشی یک زندگی ؟

آیا فرزندان باعث تداوم یک زندگی می شوند یا برعکس موجب برهم خوردن آسایش در زندگی زناشویی می شوند؟

برای جواب دادن به این سؤال لازم است یک زندگی را قبل از حضور بچه ها و بعد از آن مورد بررسی قرار دهیم. در اوائل سال ۱۹۵۷ دکتر لی مسترز گزارش داد که در۸۳ درصد از اختلافات زناشویی که منجر به جدایی گشته ، مشکلات اساسی بعد از تولد اولین بچه بروز کرده است.

 دکتر آرتوپی جک بای در مجله ازدواج و خانواده طی گزارشی می نویسد: ۸۷  درصد از زنان و شوهران جوان بعد از تولد اولین بچه یعنی به محض این که فرم خانواده تغییر می یابد، ازدواج خود را در خطر می بینند.

دکتر هارولد فلدمن استاد دانشگاه کرنل می گوید: بسیاری از زوجهای جوان می پندارند که اگر پدر و مادر شوند لذت ازدواج برای آنها از بین خواهد رفت. زنان  و شوهران جوان در ابتدای زندگی زناشویی از یک آرامش مخصوص برخوردارند. اما وقتی پدر و مادر می شوند با صدای اولین گریه کودک خود در شب درمی یابند که دیگر از آن آسایش و آرامش خبری نیست، و با خرید اولین اسباب بازی برای کودک خود می فهمند که دیگر مانند گذشته نمی توانند همه پول خود را آن طور که می خواهند خرج کنند. زیرا کودک آنها علاوه بر مراقبت و توجه ، نیازهای مادی هم دارد که باید برآورده شود. عدم توانایی عده ای از زوج ها  در تطبیق دادن خودشان با موقعیت جدید و ناآگاه بودن از وظایف مادری و پدری و نداشتن آمادگی برای پذیرفتن این تازه واردان است که سبب بروز مشکلاتی در زندگی می شود.

اکثر زنان معتقدند پنج سال اول پرورش کودک بسیار مشکل است. زیرا بچه به مراقبت های دائم احتیاج دارد. دراین دوران است که آنان بیشتر ، مشغول انجام وظایف مادری گشته و به نحوی از انجام وظایف همسری خود غافل می شوند. و مورد دیگر که این دوران را مشکل تر می کند، توقعات بیش از حد شوهران و خرده گیری های بی مورد آنان است. زیرا به طور طبیعی هر کودکی وقتی از مرحله نوزادی خارج می شود، نسبت به محیط اطراف کنجکاو گشته و با هر چیزی که در دسترسش باشد بازی می کند. و دراین میان امکان دارد باعث جابجایی و یا شکستن و یا از بین رفتن بعضی از وسائل خانه شود و بعد از انجام این کارهای کودک شکایت های شوهر شروع می شود که مثلاً \” چرا مراقب نبودی که فلان چیز نشکند؟\” و یا \” چرا اجازه دادی به فلان چیز دست بزند؟ . این خرده گیری ها باعث رنجش زن و از بین رفتن آرامش در خانواده می شود و شاید شروعی برای تلخ شدن و از هم پاشیدن زندگی زناشویی باشد. یا مورد دیگری که دراکثر خانواده ها به طور ناخواسته وجود دارد وجود اختلاف نظر در پرورش کودک است. گرچه پدرو مادر هر دو به پرورش صحیح کودک خود علاقه مند هستند اما در بعضی موارد اختلاف عقیده پیدا می کنند.

مثلاً کودک برای اجازه گرفتن انجام کاری نزد پدر و مادر خود می آید. یکی اجازه انجام کار را به اومی دهد و دیگری با انجام آن مخالف می کند. گاهی پدر ، کودک را برای انجام کاری سرزنش می کند. این نوع اختلاف نظرهایی که تنها با تشریک مساعی زن و شوهر به راحتی قابل حل است، دربسیاری موارد باعث بروز اختلافات در زندگی زناشویی می شود. مثلاً مادر فکر می کند اگر پدر با انجام فلان کار نظری مخالف او داده است، علتش این است که قصد دارد عقاید و نقطه نظرهای او را نادیده گرفته و شخصیت او را خرد کند و پدر فکر می کند اگر مادر برای انجام کاری که به عقید ه او درست نبوده کودک را تشویق نماید. قصد دارد بدین طریق از قدرت و توانایی او در محیط خانه بکاهد.  ناگفته نماند که این اختلاف نظرها نه تنها در شخصیت کودک اثر نامطلوب دارد بلکه سبب بروز اختلافاتی در زندگی زناشویی می شود. متأسفانه در پاره ای از موارد مشاهده شده است که کودک بزرگتر گشته ، حتی از مرحله کودکی خارج شده و به مدرسه می رود، اما روابط پدر و مادر بهتر نشده و هنوز محیط خانه سرد و بی نشاط است.

بنا به گفته جامعه شناس معروف \”جیسی برنارد\” ، اگر خانواده ها قبل از تولد کودک برای پرورش او آمادگی نداشته باشند ، فرزند نه تنها در دوران خردسالی بلکه در دوران نوجوانی که بین ۶ تا ۱۴ سالگی است اثرات نامطلوب و عمیقی در خانواده می گذارد. نه تنها در جوامع مدرن امروز،  بلکه در جوامع سنتی که هنوز در بعضی از کشورها وجود دارد فشار پرورش کودک بیشتر به عهده زنان است. زیرا پدر تمام مدت روز را مشغول کار و امرارمعاش است و مادر تنها در خانه به پرورش بچه ها مشغول است. فشار و تحمل مسئولیت های مادری به مراتب بیشتر از مسئولیت های پدری است و تحمل این مسئولیت ها بدون یاری پدرکاری بس مشکل و تحمل ناپذیر است. مسئولیت مادر از بدو تولد کودک شروع می شود و تا زمانی که فرزندان کاملاً بالغ گشته و مسیر زندگی خود را جدا کنند ادامه می یابد. بسیاری از زنان و شوهران در تمام این مدت قادر نیستند یکدیگر را دریابند تا وقتی که بچه ها هریک به طرفی رفته و آنها دوباره خود را مانند روزهای اول ازدواج تنها یابند.

گروهی دیگر از زنان و مردان تنها به علت داشتن بچه های مشترک به زندگی زناشویی خود ادامه می دهند و میل و رغبتی به یکدیگر ندارند. و گروهی دیگر چه قبل از پدر و مادر شدن و چه بعد از آن همیشه با علاقه و عشق زندگی کرده اند و ثمره ازدواجشان بچه های موفق بوده است و وقتی علت موفقیتشان را می پرسیم در پاسخ می گویند کهرعایت احترام، داشتن آگاهی، درک کردن یکدیگر، دلسوزی و نداشتن توقع زیاد ، خوشبختی را برای آنان به ارمغان آورده است. پر واضح است که در هر خانواده ای مشکلات کوچک و بزرگی بوجود می آید که ناشی از بزرگ شدن خانواده و افزایش اعضای آن خانواده است.اگر با چنین مشکلاتی برخورد کردید سعی کنید با صبوری و آگاهی آنها را حل کنید. زیرا در تمام دنیا و میان همه ی ملل چنین مشکلاتی بروز می کند و با کمی آگاهی رفع می شود. همواره به خاطر داشته باشید که یک مادر و یا یک پدر خوب بودن، به معنی فراموش کردن مسئولیت های همسری نیست. و فکر نکنید اگرهمه مسئولیت های همسری خود را دفن کنید در پرورش کودک خود موفق می شوید. زیرا بنیان یک زندگی را پدر و مادر می گذراند و رفتار آنان در دیگر اعضای خانواده اثر مستقیم دارد. به دنیا آمدن فرزندان ، ناخودآگاه به مشغولیت های زندگی می افزاید. لازم است بیشتر فعالیت کنید؛ زیرا مسئولیت خطیر مادری و پدری به مسئولیت همسری شما افزوده شده است.

 

نتیجه گیری

برای این که یک کانون خانوادگی گرم تشکیل دهید لازم است مطالب زیر را  رعایت کنید:

– از مقصر شمردن همسرتان در به وجود آوردن مشکلات به شدت پرهیز کنید.

– فراموش نکنید که پرورش فرزندان به عهده زن و مرد است.

– از آنجائی که مسئولیت امرار معاش به طور طبیعی به عهده مرد می باشد لازم است ساعاتی را از خانه دور باشد و به ناچار این مادر است که بیشتر از پدر باید در پرورش فرزندان بکوشد.

– اگر در مورد پرورش کودکان دچار اشکال شدید با همسرتان در مورد آن مشورت کنید. اما فراموش نکنید که یک مرد از درک کامل احساسات مادرانه عاجزاست ؛ شاید خود شما راحت تر بتوانید مشکل را حل کنید.

– هرگز به شوهرتان نگویید : اگر من خوشبخت نشدم تو مقصر هستی.

در انتهای این مبحثیکی از پیشنهادات مفید مشاوران خانواده را برای بهبود بخشیدن زندگی زناشویی ارائه می دهیم.

بنا به عقیده این عدّه، زنان و شوهران بعد از به دنیا آمدن بچه ها باید سعی کنند هفته ای یک بار و یا حداقل ماهی یک بار بدون حضور بچه ها برای گردش و قدم زدن و یا خوردن شام و نهار از خانه بیرون بروند . این کار تأثیر بسزایی در ایجاد همدلی بیشتر بین همسران دارد.

زنی که بیشتر اوقات روز را به مراقبت از بچه ها و تمیز کردن خانه و آشپزی می گذراند، بالاخره روزی از تکرار این کارها خسته شده و زبان به ناله و شکایت باز می کند و می گوید: تو چطور شوهری هستی اصلاً روح من برای تو اهمیتی ندارد. تو کوچکترین توجهی به من نداری، چه بسا که پا را از این حد هم فراتر گذارده و بگوید: تو اصلاً به من علاقه نداری.

البته زنان نیز نباید از همسرشان انتظار داشته باشند که حتماً برنامه ای ترتیب دهد تا با آنها چند ساعتی بیرون از خانه باشد. شاید شوهر شما اصلاً نداند که این مسئله چقدر می تواند در زندگی مؤثر باشد. پس به جای این که زبان به ناله و شکایت باز کنید. یک شخص دلسوز را پیدا کنید که چند ساعت از بچه هایتان مراقبت کند، سپس از همسرتان بخواهید که برای شام یا نهار بیرون بروید و حتماً انتظار نداشته باشید که او مقدار زیادی پول خرج کند و شما را به یک رستوران لوکس ببرد. شاید پیدا کردن کسی که شب بتواند از بچه هایتان مراقبت کند مشکل باشد. اگر روز هم برای نهار چنین برنامه ای ترتیب دهید کارتان نتیجه مطلوب خواهد داشت. اگر موضوعی شما را ناراحت کرد ، به جای این که غرولند کنید و یا اینکه دائماً ناله و شکایت کنید صادقانه موضوع را با همسرتان در میان بگذارید. به او اجازه دهید بداند شما چه می خواهید و چه انتظاراتی از او دارید. فراموش نکنید که غرولند کردن و دائماً شکایت کردن غیر از ناراحتی اعصاب و روان نتیجه دیگری ندارد.

توصیه نهایی ما به شما این است که هیچ گاه نگذارید وجود بچه ها و کارها و مسائل آنها ، شما را از همسرتان دور کند و رابطه ی گرم و صمیمی شما را دستخوش ناملایمات کند.

 

منابع ماخذ :

 

۱ _ www.aftab.ir/articles/social/youth

۲_ www.tcr.ir/modules.php?name=Forums&file

۳_ naweederooz.com/in/64.html

۴_ chaay.ghoddusi.com/2006/09/post_431.html

۵_ iranianblog.blogfa.com/post-107.aspx

۶_ www.padida.ir

 

ارسال نظر