X بستن تبلیغات
X بستن تبلیغات
header
متن مورد نظر

رفتارهای بهنجارو نابهنجار

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

مفهوم بهنجاری و نابهنجاری

واژه «نابهنجار» اصولا به معنی «دور بودن از طبیعی» است. بنابراین انحراف از بعضی معیارها را شامل می‌شود. درباره اختلالهای جسمی می‌توان با استمداد از علم پزشکی و ابزارهای پیشرفته و فنون دقیق مرز مشخصی بین بهنجاری و نابهنجاری ترسیم نمود، ولی در حوزه اختلالهای روانی به دلیل نبودن ابزارها و فنون تشخیصی پیشرفته و دقیق و نسبی بودن ملاکها و عدم عینیت کافی ، تعیین مرز دقیق بین آنها دشوار و گاه غیرممکن است.
در واقع ، در حوزه روان شناسی مرضی «انحراف از یک هنجار» در تعریف یک ملاک و معیار ممکن است به اندازه‌ای ناچیز جلوه‌گر شود که موجب هیچ نوع نگرانی نشود و همین انحراف در تعریف ملاک دیگری ممکن است به اندازه‌ای قابل توجه باشد که درباره ماهیت نابهنجار مرضی آن تردیدی باقی نماند. بنابراین یک مرز مشخص و آشکار بین بهنجاری و نابهنجاری در روان شناسی مرضی وجود ندارد، بلکه آن بر اساس ملاکهای مختلف نظیر ملاک آسیب شناختی هنجار ، ملاک آماری و  …مورد بررسی قرار می‌گیرد.

مفهوم بهنجاری و نابهنجاری

واژه «نابهنجار» اصولا به معنی «دور بودن از طبیعی» است. بنابراین انحراف از بعضی معیارها را شامل می‌شود. درباره اختلالهای جسمی می‌توان با استمداد از علم پزشکی و ابزارهای پیشرفته و فنون دقیق مرز مشخصی بین بهنجاری و نابهنجاری ترسیم نمود، ولی در حوزه اختلالهای روانی به دلیل نبودن ابزارها و فنون تشخیصی پیشرفته و دقیق و نسبی بودن ملاکها و عدم عینیت کافی ، تعیین مرز دقیق بین آنها دشوار و گاه غیرممکن است.
در واقع ، در حوزه روان شناسی مرضی «انحراف از یک هنجار» در تعریف یک ملاک و معیار ممکن است به اندازه‌ای ناچیز جلوه‌گر شود که موجب هیچ نوع نگرانی نشود و همین انحراف در تعریف ملاک دیگری ممکن است به اندازه‌ای قابل توجه باشد که درباره ماهیت نابهنجار مرضی آن تردیدی باقی نماند. بنابراین یک مرز مشخص و آشکار بین بهنجاری و نابهنجاری در روان شناسی مرضی وجود ندارد، بلکه آن بر اساس ملاکهای مختلف نظیر ملاک آسیب شناختی هنجار ، ملاک آماری و  …مورد بررسی قرار می‌گیرد. 

 

ملاک هنجارهای اجتماعی

هر جامعه‌ای معیارهای ویژه یا هنجارهایی برای رفتار قابل قبول دارد. رفتاری که بطور مشخصی از این معیارها منحرف شده باشد، رفتار نابهنجار شناخته می‌شود و هر رفتاری که مورد قبول جامعه باشد، بهنجار است. اگرچه سازگاری با معیارهای اجتماعی و ارزشهای فرهنگی برای زندگی اجتماعی لازم و انحراف از آنها بر فرد و جامعه زیان آور است، ولی پذیرش این ملاک مشکلاتی از قبیل نسبی بودن ارزشهلای فرهنگی از جامعه‌ای به جامعه دیگر و پایدار نبودن ارزشهای فرهنگی _ اجتماعی یک جامعه در طول زمان را بوجود می‌آورد.

ملاک هنجارهای آماری

کلمه «رفتار بهنجار» یعنی رفتاری که از لحاظ آماری زیاد دیده می‌شود و معمولا رفتار نابهنجار رفتاری است که از لحاظ آماری به صورت کم دیده می‌شود. بنابراین هر رفتاری که به صورت آماری کم باشد، نابهنجار است. با پذیرش این ملاک این سوال پیش می‌آید که تکلیف افرادی که بسیار باهوش ، بسیار خوشحال ، بسیار زرنگ و … هستند و از لحاظ آماری تعدادشان کم است، چه می‌شود؟ آیا این افراد نیز جز افراد نابهنجار محسوب می‌شوند؟

ملاک آسیب شناختی

بر اساس این ملاک رفتاری نابهنجار (مرضی) تلقی می‌شود که بر اساس نشانه‌های بالینی قابل تشخیص باشد. این ملاک به دو دلیل قابل قبول نیست: نخست آنکه در این ملاک فرض بر این است که نبودن نشانه‌های مرضی دلیلی بر بهنجاری است. با این ملاک افرادی که بیمار هستند، ولی فاقد علائم هستند، سالم تشخیص داده می‌شوند. دوم آنکه با وجود علامتها و نشانه‌ها ، فرد بیمار و مریض است. در آن صورت تعداد افرادی که فاقد نشانه‌های مرضی باشند، بسیار کم است. اگر این دیدگاه را ملاک قرار دهیم، تمام افراد و رفتارها نابهنجار خواهد بود.

ملاک پریشانی شخص

در این ملاک رفتارها و علائم و نشانه‌ها مورد توجه نیست، بلکه میزان رنج و ناراحتی که فرد تجربه می‌کند، ملاک تشخیص است. در واقع اکثر مردم نشانه‌های بیماری و اختلال را دارند و اغلب آنها بیمار یا دارای اختلال تشخیص داده نمی‌شوند. چون احساس پریشانی و ناراحتی ندارند و افرادی که بیمار روانی شناخته می‌شوند، به شدت دچار پریشانی هستند. این گونه افراد مضطرب ، افسرده و … هستند و توانایی سازش و سازگاری با خواسته‌های خود و محیط را ندارند.

ملاک حقوقی

از لحاظ حقوقی ، رفتار نابهنجار مبتنی است بر ناتوانی شخص در قضاوت بین درست و نادرست، یا توانایی وی در کنترل رفتار خود که بر اساس آن شخص دیوانه اعلام می‌شود. این ملاک از سایر ملاکها اعتبار تشخیص کمتری دارد و در روان شناسی مرضی بکار برده نمی‌شود.

روان شناسی مرضی جهت «توصیف و طبقه‌بندی» رفتار نابهنجار از سایر گرایشهای روان شناسی استفاده‌های زیادی می‌برد. برخی از این گرایشها عبارتند از: روان شناسی رشد ، روان شناسی یادگیری ، روان شناسی احساس و ادراک ، روان شناسی شخصیت و روان سنجی و … .

یکی از کاربردی ‌ترین گرایشهای روان شناسی این گرایش است. روان شناسی مرضی با توصیف ، تشریح و طبقه‌بندی انواع اختلالات روانی در تشخیص و درمان این اختلالات به روان پزشکان ، روانشناسان بالینی و مشاوره کمک زیادی می‌کند.

 

رفتار های نابهنجار

عوامل متعددی بر این نکته اشاره دارند که امروزه ، فشار زندگی بیش از قرن گذشته است. مصرف زیاد داروهای آرامبخش ، قرصهای خواب آور ، سو مصرف مواد و جنایات خشونت‌بار ، انواع شیوه‌های درمانی علمی و غیرعلمی و … ، اما اکثر مردم به اختلالات روانی دچار نمی‌شوند. آنها به نحوی با مشکلات خود کنار می‌آیند و به فعالیت خود ادامه می‌دهند.

در عین حال افرادی وجود دارند که در برابر مشکلات تسلیم شده‌اند و دیگر نمی‌توانند شخصا از عهده کارها برآیند و نیز افرادی وجود دارند که سبک زندگی آنها را بر مدار خودویرانگری (Self-Destruction) می‌چرخد. این افراد و رفتارشان به عنوان نابهنجار (Abnormal) نامگذاری شده و از افراد و رفتار بهنجار جدا شده است. اما تعیین مرز مشخص بین بهنجار و نابهنجار با وجود ملاکهای متعددی که وجود دارد، کار آسانی نیست. 

 

رفتار چه موقع نابهنجار یا عجیب و غریب احساس خواهد شد؟ عده اى از نظریه پردازان بر این عقیده اند که در حقیقت هیچ رفتارى به خودى خود نابهنجار و غیرطبیعى نیست و نابهنجارى تنها در یک زمینه اجتماعى معنادار خواهد بود. هنگامى که در خانه خود تنها هستیم هر کارى که دلمان مى خواهد مى توانیم انجام دهیم، مى توانیم بنشینیم و در رویاهایمان فرو رویم، با میز و صندلى حرف بزنیم و یا در خصوص خلق اثرمان که منجر به دریافت جایزه نوبل ادبى شده سخنرانى کنیم، اما اگر هر یک از این رفتارها را در کلاس و جلوى دیگران انجام دهیم، در صورتى که مطمئن باشند که شوخى نمى کنیم فکر خواهند کرد که دیوانه شده ایم، نه صرفاً به خاطر آن چه انجام داده ایم، بلکه به خاطر آن که آن را در جاى نامناسبى انجام داده ایم.
در فرهنگ هاى مختلف نیز ممکن است با وضع مشابهى روبه رو شویم. اعمالى که در فرهنگى بهنجار، مورد انتظار و حتى مطلوب هستند ممکن است در فرهنگى دیگر نامطلوب و حتى انحرافى به حساب آیند. مثلاً در میان مردم یانامامو آمریکاى جنوبى حیوانات خوراکى قبل از پختن هرگز پوستشان کنده نمى شود، آنها صرفاً پس از آن که امعا و احشایشان بیرون آورده مى شود روى آتش قرار مى گیرند و با پر یا پشم و سر و پنجه و …. کباب شده و آن گاه به وسیله دست تکه تکه و خورده مى شوند. در حالى که این عمل براى یک شهرنشین متمدن ممکن است خیلى عجیب به نظر برسد. بنابراین قراردادهاى خاص، موقعیت هاى اجتماعى و هنجار هاى عمومى هر فرهنگى تا حدى زیادى در تعریف آن چه نابهنجار است و غیرطبیعى به نظر مى رسد، نقش دارند.
معیار دیگرى که مى تواند مبناى تعریف رفتار نابهنجار قرار گیرد کمیت رفتار است، بنابراین مقدار یا کمیت رفتار نیز در تعریف نابهنجارى داخل مى شود، به عنوان مثال هر کسى با عصبى شدن و مضطرب شدن آشنایى دارد و هیچ یک از ما به طور کامل از چنین احساساتى رها نیستیم، اما برخى از افراد به عنوان روان آزرده بر چسب مى خورند، به خاطر آن که احساسات اضطراب یا عصبیت آنها شدید و مداوم است . در این موارد تفاوتى بین حالت بهنجار و نوروتیک (روان آزرده) وجود ندارد جز تفاوت در مقدار. به عنوان مثال دیگر، عادت آواز خواندن را که معمولاً همراه با احساسات شادمانه است در نظر بگیرید. اگر شخصى در تنهایى یا هنگامى که دیگران نیز مشغول آواز خواندن هستند آواز بخواند طبیعى به نظر مى رسد، اما اگر این شخص تمام اوقات در خیابان، در کلاس درس و خلاصه هر جا و هر زمانى این عمل را انجام دهد دیگر این رفتار بهنجار نخواهد بود.
به طور کلى این که، هر رفتار بر روى پیوستارى قرار دارد، وقتى که در شخصى فقدان کامل رفتارى که در اغلب مردم دیده مى شود، وجود داشته باشد، وضعیت او نابهنجار تلقى مى شود. از سوى دیگر، اگر وى صرفاً بر این رفتار تمرکز نماید و به ندرت رفتارهاى دیگر از وى سرزند نیز نابهنجار خواهد بود. در میان این دو حد انتهایى حالات بهنجار را داریم، البته با بررسى هاى دقیق تر متوجه خواهیم شد که در بسیارى موارد مرز قاطع و مشخصى میان رفتار بهنجار و نابهنجار وجود ندارد. حال این سئوال پیش مى آید که با وجود مشکلات در سر راه تعریف و متمایز کردن رفتار نابهنجار، اصلاً چرا متخصصان خودشان را براى ارائه یک تعریف مناسب و تصحیح و تکمیل تعاریف مختلف تا به این حد به دردسر مى اندازند؟ برخى دلایل این کار به گونه اى موجز توسط اولمن وکراسز تشریح شده است:
«بسیارى از قوانین مهم اجتماعى بر مبناى تعریف رفتارها و میزان انحراف آنها از هنجار بنا شده است. تصمیمات اجتماعى و قانونى در خصوص مسئولیت اعمال، صلاحیت، بسترى شدن و … براساس بهنجارى و نابهنجارى اتخاذ مى شود. تعریف نابهنجارى همچنین براى تحقیقات ضرورى است. چنان چه یک گروه از اشخاص به وضوح قابل تمیز به عنوان بهنجار و گروه دیگر به عنوان نابهنجار باشند آن گاه دو گروه مى توانند مقایسه شوند و از لحاظ بیوشیمیایى، تاریخچه زندگى یا سایر تفاوت ها مورد شناسایى قرار گیرند و موضوعاتى براى مطالعات بعدى فراهم آورند و به این ترتیب بهبود روش ها و درمان ها و برنامه هاى پیشگیرى میسر خواهد شد.»
اصطلاح بهنجار در زبان انگلیسى به شکل صحیح و موجهى حداقل در ۴ معنا به کار برده مى شود که عبارتند از : هنجار ارزشى، هنجار آمارى، هنجار فردى و هنجار نمونه شناختى. در هنجار ارزشى یک حال ایده آلى به عنوان بهنجار تلقى شود. بنابراین مثلاً در جمله «داشتن دندان هاى بى نقص بهنجار است» اصطلاح بهنجار در یک معناى ارزشى استعمال شده و نمایانگر یک حالت ایده آلى است چرا که در عمل، اغلب مردم حداقل تا حدودى واجد عیوبى در دندان هاى خود بوده و هستند. هنجار آمارى که هنجار توجیهى در حوزه علوم است نابهنجارى را به عنوان حد دور افتادن از طیف میانگین بر مى شمارد. مثلاً اگر متوسط معمول قد مردان ۱۷۰ سانتى متر باشد طول قدهاى ۱۵۰ سانتى متر و ۱۹۰ سانتى متر هر دو از لحاظ هنجار آمارى، نابهنجار تلقى خواهند شد.
هنجار فردى به سطح مستمرى از عملکرد اشاره دارد که فرد در خلال زمان در آن سطح عمل مى کرده است. پس از یک ضربه مغزى، شخص ممکن است کاهشى در سطح هوشى را تجربه نماید که اگر چه قطعاً پسرفتى نسبت به وضعیت پیشین است اما ممکن است همچنان براساس هنجار آمارى نابهنجارى محسوب نگردد (به عنوان مثال کاهشى در ضریب هوشى از۱۲۵ به ۱۰۵) . هنجار نمونه شناختى و به عبارت دقیق تر نابهنجارى نمونه شناختى اصطلاح لازمى است براى توصیف شرایطى که اگر چه فرد براساس ملاک هاى بالا بهنجار تلقى شود، اما با وجود بر این ممکن است نابهنجار و شاید حتى بیمار باشد. مثالى که موبرى و همکارانش براى این مورد ذکر مى کنند بیمارى عفونى پینتا (Pinta) است. لکه لکه شدن پوست، ناشى از این بیمارى توسط اعضا قبیله اى در آمریکاى جنوبى به عنوان ملاک ارزش براى شخص مبتلا محسوب مى شود! تا حدى که غیرمبتلایان از قبیله رانده مى شوند . بنابراین مبتلا بودن به بیمارى براساس ملاک آمارى یا فردى بهنجار است در حالى که در واقع آسیب شناختى است.
هر یک از ملاک هاى فوق در تمایز قائل شدن بین بهنجار و نابهنجار واجد نقاط قوت و در عین حال محدودیت هاى خاص خود هستند و کماکان مرزهاى بهنجارى و نابهنجارى در موارد قابل توجهى مه آلود است.در مورد بر چسب هاى تشخیص چه مى توان گفت؟شخصى که در یک بیمارستان روانى مورد بررسى و معاینه قرار مى گیرد ممکن است بر چسبى مبنى بر بیمارى و اختلال خاصى براى وى مطرح شود. اگر چه در اغلب موارد لازم است تا جهت اقدامات بعدى به این تشخیص اعتماد کرد. با وجود بر این توجه به نکاتى در این خصوص ضرورى است:
نخست آن که، اگر چه تشخیص از سوى یک متخصص مطرح شده است، اشخاص توسط افراد غیرحرفه اى _ والدین ، مسئولان مدرسه، پلیس، همسایه ها یا خود بیماران _ به کلینیک آورده مى شوند، افرادى که آموزش حرفه اى ندیده اند تا حد زیادى در میزان تحملشان در برابر رفتارهاى نابهنجار یا انحرافى متفاوت هستند، بدین معنا که ممکن است فردى حتى با رفتارهاى نامتناسب فراوان به دلیل تحمل و چشم پوشى و یا بى توجهى اطرافیان به کلینیک معرفى نشود در حالى که فرد دیگرى با حد بسیار کمترى از این علایم به دلیل حساسیت اطرافیان جهت بررسى به متخصص ارجاع شود. بنابراین مراجعه به کلینیک لزوماً به معناى نابهنجارى نیست همان گونه که افرادى که به کلینیک مراجعه نکرده اند، الزاماً فاقد رفتارهاى نابهنجار نیستند.دوم آن که تشخیص هاى روانپزشکى ممکن است در مواردى از یک متخصصن تا متخصص دیگر متفاوت باشد.
دو متخصص معمولاً در خصوص مقوله هاى عمده از قبیل این که فرد واجد اختلال وخیم روانى است یا یک اختلال شخصیت، اتفاق نظر دارند، اما در حوزه هاى ظریف تر خصوصاً در موارد مرزى ممکن است این اتفاق نظر وجود نداشته یا ضعیف باشد.در کنار رویکردهاى قائل به طرح تشخیص و تمایز بین سلامت و بیمارى، همچنان دیدگاه هایى نیز وجود دارند که به درجات مختلف مخالف با این روند و پروسه بر چسب زدن مى باشند، پیتر سدویک (۱۹۸۱) یکى از نمایندگان رادیکال این دیدگاه است. وى معتقداست که: «مفهوم بیمارى اختراع بشر است…
در طبیعت، بیمارى یا ناخوشى وجود ندارد.» او به این نکته اشاره مى نماید که انسان ها آفت سیب زمینى را تنها به این خاطر که خواهان رشد سیب زمینى هستند به عنوان بیمارى توصیف مى کنند حال اگر فردى بخواهد به جاى سیب زمینى پارازیت ها را پرورش دهد دیگر آفتى وجود نخواهد داشت، بلکه فقط سیب زمینى غذاى لازم جهت رشد آن به اصطلاح پارازیت ها خواهد بود.
«بشر در چارچوب تمایلات خود محورانه اش هر گونه شرایط طبیعى را که تسریع کننده مرگ (یا منجر به شکست در کارکرد بر طبق قواعد معین) در شمار محدودى از انواع بیولوژیک (خود انسان، حیوانات خانگى و یا انواع دیگر حیوانات و گیاهانى که براى سود یا لذت خود پرورش مى دهد) مى شود را به عنوان ناخوشى یا بیمارى نام نهاده است.»
اما قائلان به طرح تشخیص معتقدند که تشخیص چیزى فراتر از یک کلمه صرف برگرفته شده از هوا و چسبانده شده به بیمار مستاصل بوده که واجد معانى و استلزام هایى است در خصوص پیشینه هاى حالت کنونى، سایر بیمارى هاى مشابه و مهم تر از همه درباره آن چه احتمالاً در آینده براى بیمار پیش خواهد آمد و بنابراین آن چه باید براى وى انجام داد. در ضمن، تشخیص ابزارى براى ارتباط میان متخصصان است که البته مى بایست به جاى یک کلمه منفرد که به شکل منحصر به فردى به کار برده مى شود به صورت فرمول بندى کاملى ارائه شود.

 

منبع : www.padida.ir

 

ارسال نظر