X بستن تبلیغات
X بستن تبلیغات
header
متن مورد نظر

سیر علوم در ایران

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

از حدود هزاره سوم قبل از میلاد در برخی از جوامع متمدن واقع در جنوب غربی ایران فضای علمی حاکم بوده است. در آن زمان تمدن سومری و بعدها بابلی در ناحیه میان رودان بین النهرین شکوفا بود و در منطقه‌ی شوش نیز فرهنگ عیلامی وجود داشت. البته جو علمی محدود به نیایشگاه‌ها و حلقه‌های متشکل از کاتبان معابد بود. اما علی رغم محدودیت فضای علمی، اندیشه‌ها و ابداعات چشمگیری در ریاضی و ستاره شناسی و هندسه در آنجا نضج گرفت. پیشرفت‌های کاتبان سومری و شوشی در حساب و جبر و مثلثات و ستاره شناسی گواهی بر وجود اوضاع مساعد علمی در بخش‌‌هایی از جوامع نامبرده بود. در حدود سده‌ی ششم قبل از میلاد مهاجرت‌هایی فرهنگی از ایران به بابل و سپس به آناتولی و اروپا صورت گرفت. عاملان این انتقال فرهنگی مغ‌های ایرانی پرستشگر ایزدمهر بودند. این دانشمندان سنت‌های مهری و زروانی در ستاره‌شناسی را با خود به بابل بردند و با ترکیب معارف ایرانی و دانش‌های سومری و بابلی، سنتی قوی در ستاره شناسی جهان باستان شکل گرفت که بعدها به یونان و دیگر فرهنگ‌های پسین انتقال یافت.

از حدود هزاره سوم قبل از میلاد در برخی از جوامع متمدن واقع در جنوب غربی ایران فضای علمی حاکم بوده است. در آن زمان تمدن سومری و بعدها بابلی در ناحیه میان رودان بین النهرین شکوفا بود و در منطقه‌ی شوش نیز فرهنگ عیلامی وجود داشت. البته جو علمی محدود به نیایشگاه‌ها و حلقه‌های متشکل از کاتبان معابد بود. اما علی رغم محدودیت فضای علمی، اندیشه‌ها و ابداعات چشمگیری در ریاضی و ستاره شناسی و هندسه در آنجا نضج گرفت. پیشرفت‌های کاتبان سومری و شوشی در حساب و جبر و مثلثات و ستاره شناسی گواهی بر وجود اوضاع مساعد علمی در بخش‌‌هایی از جوامع نامبرده بود. در حدود سده‌ی ششم قبل از میلاد مهاجرت‌هایی فرهنگی از ایران به بابل و سپس به آناتولی و اروپا صورت گرفت. عاملان این انتقال فرهنگی مغ‌های ایرانی پرستشگر ایزدمهر بودند. این دانشمندان سنت‌های مهری و زروانی در ستاره‌شناسی را با خود به بابل بردند و با ترکیب معارف ایرانی و دانش‌های سومری و بابلی، سنتی قوی در ستاره شناسی جهان باستان شکل گرفت که بعدها به یونان و دیگر فرهنگ‌های پسین انتقال یافت.

در سده‌ی ششم و پنجم پیش از میلاد، یعنی در عصر هخامنشیان، تماس‌های فرهنگی جدیدی با یونان برقرار شد. در همین عصر با فرهنگ‌های چین و هند تماس‌هایی داشت و در اثر اکتشافاتی که اسکیلاکس به فرمان داریوش در هند انجام داد، میان جامعه فرهنگی ایرانی و هندی و چینی ارتباط‌هایی ایجاد شد و فرهنگ‌های یونان و بلاد غربی نیز از طریق ایران با تمدن‌های چین و هند ارتباط یافت. از اوضاع علمی ایران در دوره هخامنشی اطلاع چندانی در دست نیست جز آنکه در این عصر ایران باستان یکی از دوره‌های پر رونق ارتباط‌های فرهنگی میان ملت‌ها بوده و مقدمات برای ایجاد فضای علمی در آن مهیا گشته است. اسکندر مقدونی و جانشینان او یعنی سلوکیان نیز بیش از آنکه در حکمت چیزی به شرق بدهند، از معارف شرقی با خود توشه‌هایی از کتاب‌ها و آثار و افکار به یونان و ممالک مغرب زمین بردند. سپس با تشکیل سلسله اشکانیان (۲۵۳ ق. م.) مقدمات احیای فرهنگ ملی در ایران فراهم شد.

در واقع عصر اشکانیان یک دوره آماده سازی است. عصر معماری و مهندسی در این دوره ابداعات چشمگیری داشت. گروهی از مغ‌های ستاینده مهر از سیستان به هندوستان رفتند و سنت ریاضی و ستاره شناسی هند را قوام بخشیدند که در تاریخ به \”مغ _ برهمنان\” معروف گشتند. جاده‌ی ابریشم محصول این دوره است که سرزمین‌های چین و هند را از راه ایران به سواحل روم مرتبط می‌ساخت و بستر مناسبی برای مبادلات فرهنگی بود.

در ۲۲۶ م. اردشیر بابکان حکومت ایران را از آن خود کرد و دولت ساسانیان مدت پنج قرن در ایران حکمرانی کردند. حکومت ساسانی از همان ابتدا با آموزه‌های دینی عجین بود و وحدتی که در دوره ساسانیان در ایران حاکم شد، حاصل این وحدت سیاسی- مذهبی بود. عصر ساسانی از بسیاری جهات، عصر باروری فرهنگی در ایران بود. صدها هزار اسیری که در زمان شاپور اول و پس از پیروزی او بر والرین به ایران آورده شدند، شامل تعدادی مهندس و دستورز بودند که در ساختن بناها،  پل‌ها و سدها و انتقال برخی مؤلفه‌های فرهنگی مؤثر بودند. جامعه‌ی ایرانی عصر ساسانی به یک سیستم باز بدل شد و فعالیت مسیحیان بویژه نسطوریان نیز در آن افزایش یافت. در رها و نصیبین و جندی شاپور مدارس و مراکز علمی ایجاد گشت و فعالیت‌هایی در جهت ترجمه کتب از هندی و یونانی به پهلوی و بعد‌ها به سریانی _ عربی آغاز شد.

در زمان خسرو انوشیروان وقایع دیگری در جامعه‌ی ایران رخ داد که در روند علوم در ایران آن عصر و بعد‌ها بی تأثیر نبود. در سال ۵۲۸ م. ژوستی نین امپراطور بیزانس مکتب آتن را تعطیل کرد و در پی آن تعدادی فیلسوف و دانشمند که شمارشان به هفت می‌رسید به دربار ایران آمدند و مدتی در جندی شاپور ماندند. از سوی دیگر انوشیروان برزویه طبیب را برای تهیه نسخه‌ای از کلیله و دمنه به هندوستان گسیل کرد که مأموریت موفقیت‌آمیزی بود. به علاوه در این عصر فعالیت‌های چشمگیر ستاره شناسی و نجوم انجام شد ؛ \”زیج شهریار\” و کتاب جغرافیایی \”شهر‌های ایران\” از تألیفات این دوره است. پیشرفت موسیقی در عصر ساسانی نیز شایان ذکر است.

عصر ساسانی، آخرین دوره تاریخ ایران پیش از اسلام، روزگار باروری و آمادگی بوده است. سنت‌های ایرانی، هندی و یونانی در بطن فرهنگ این عصر با هم در آمیخت و به اعصار بعد منتقل شد.   هنوز سده‌ای بیش از آغاز عصر اسلامی نگذشته بود که سیطره‌ی نفوذ دولت اسلامی از غرب تا اندلس و در شرق تا هند گسترش یافت و کشورهای پهناوری چون مصر و ایران در زیر پوشش خلافت اسلامی قرار گرفت. زبان عربی که زبان قرآن بود، رسمیت و مرجعیت یافت و بعد‌ها به صورت زبان رسمی اداری و نیز علم و حکمت درآمد.

به محض آنکه مسلمانان ایرانی منش، منابع معارف یونانی و هندی را کشف کردند، با چنان جسارتی به آن‌ها دست بردند که از هیچ کوششی برای تحصیل کامل آن‌ها تا سرحد امکان دریغ نورزیدند. بدیهی است که آنان دارای مقدار زیادی نبوغ علمی بودند و تحت تأثیر سرمشق‌های یونانی و همکاری‌های فراوان خودشان، فرصت یافتند تا در ریاضیات، نجوم، شیمی، فیزیک،  صنعت، جغرافی و طب تحقیقات متعدد و مهمی صورت دهند.

با شروع خلافت عباسی، ایرانیان نقشی پررنگ تر یافتند. خلفای عباسی با آنکه در اصل عرب بودند، برخی رنگ و نژاد ایرانی یافتند. خاندان‌های ایرانی مانند برمکیان که در برانداختن بنی امیه شرکت داشتند، در دستگاه عباسی به مقامات رسیدند. همین نفوذ ایرانی در رشد جهان بینی‌های متعدد، حکمت و پژوهش و افکار علمی تأثیر گذاشت. بغداد که بر ویرانه‌های شهر بابلی کهنی به نام \”بگ – دا – دو\” ساخته شده بود به یکی از حوزه‌های پررونق علمی جهان اسلام بدل گشت. از خاندان نوبختی که مشاوران خلیفه‌ی عباسی بودند، نسل دانشمندی ظهور کردند از جمله ابوسهل فضل که در پایه گذاری سنت علم اسلامی نقش بسزایی ایفا کردند.

موج دیگری از دانشمندانی که با شروع کار عباسیان به بغداد آمدند و در پایه ریزی سنت علمی سهیم شدند، ایرانیانی بودند که از ناحیه‌ی خراسان، ری و بلخ و حوزه علمی مرو آمده بودند. برمکیان از نسل برمکان روسای صومعه بودایی نوبهار بودندکه بعد‌ها از بودا به زرتشت و سپس اسلام گرویدند. اینان در عهد ‌هارون الرشید در شکل بخشیدن نهضت ترجمه از آثار یونانی به عربی و نیز ایرانی کردن دستگاه خلافت و تشویق متفکران ایرانی نقش داشتند. با همیاری جعفر برمکی بسیاری از آثار ریاضی و نجوم و طب به عربی ترجمه شد.

به این ترتیب از سده دوم هجری (ق۸ م.) مایه‌های فرهنگی و معارف یونانی، ایرانی و هندی در بستر نوین تمدن اسلامی جریان یافتند. بی گمان در بنیان گذاری نهضت علمی اسلامی این دانشمندان ایرانی بودند که نقش محوری ایفا کردند. نام برخی از این پیشروان علم را در اینجا می‌آوریم: ابو اسحق ابراهیم فزاری، یعقوب بن طارق، البطریق، جابربن حیان، ابن بختیشوع.

در قرن ۳ و۴ (۹و ۱۰ م.) با ظهور نهضت معتزله، جنبش خرد گرایی قوت گرفت. شمار دانشمندان که در این عصر در زمینه‌های مختلف حکمت کار می‌کردند،  بسیارند. اما پدیده جالب و مناسب بحث ما این است که بیشتر این متفکرین یا ایرانی بودند یا به گونه ای با فرهنگ وتمدن ایران پیوند داشتند. بنیامین نهاوندی، سهل طبری، سهل بن بشر، اسماعیل بخاری،  ابن ماسویه و خوارزمی از آن جمله‌اند که همگی منشأ ایرانی دارند. ابن خرداد به، نیریزی، ماهانی، دینوری، ابوبکر ابن قتیبه،  بلاذری، رازی، کندی متفکر عرب و اسحاق بن حنین از چهره‌های مهم نهضت ترجمه در این عصرند. متفکران اسماعیلی و جمعیت مخفی اخوان الصفا در سده‌ی چهارم نیز ایرانی بوده‌اند.

در قرن پنجم هجری نیز شاهد تعالی و اوج حکمت اسلامی هستیم. بزرگانی چون فردوسی، بیرونی، ابن سینا، کرجی، عمر خیام، غزالی و ناصر خسرو که همگی ایرانی‌اند و نیز ابن هیثم از فضلای دانشمند این دوره‌اند.

در نیمه دوم سده پنجم نشانه‌های افول حکمت عقلی در جهان اسلام پدیدار شد، اما هرگز به تباهی کامل نرسید. حتی در شاخه‌های حکمت طبیعی در قرون بعد چهره‌های تابناکی در آسمان معرفت درخشیدند. شهاب‌الدین سهروردی، خواجه نصیرالدین طوسی،  ملاصدرای شیرازی از آن جمله‌اند که در نگرش و روش سنت پیشینیان را قوت بخشیده‌اند.

سده پنجم هجری را باید از آخرین قلل اوج علوم عقلی در ایران اسلامی به شمار آورد. در سده ۵ و ۶ وحدت سیاسی کشور تحت حکومت سلجوقیان بظاهر تأمین شد، اما بتدریج نشانه‌های تفرقه در عقاید مذهبی آشکار شد و بازار مناظرات متکلمین و بحث و جدل‌های دینی رواج یافت. تضاد میان تعقل و تعبد، ویژه این عصر، در زندگی یکی از بزرگ‌ترین متکلمین عصر یعنی غزالی بخوبی هویداست.

ارسال نظر