X بستن تبلیغات
X بستن تبلیغات
header
متن مورد نظر

عدالت

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

مقدمه:

«یملأ به الارض قسطاً و عدلا» خداوند به وسیله او زمین را پر از قسط و عدل مى‏کند.

تعریف عدالت:

عدالت نعمتی است عربی و معنای فارسی آن دادگری است. برای مفهوم عدالت مترادفهای بسیاری وجود دارد که هر کدام بخشی از معنای آن را شامل می شود از جمله می توان به لغات قسط، قصد، استقامت ، وسط، نصیب، میزان اشاره کرد. عدالت مفهومی اخلاقی است که بشر آن را آغاز تمدن خود می شناخته و برای استقرار آن کوشیده است. در مفهوم کلی عدالت گفت و گوی مهمی وجود ندارد. رنار در کتاب حقوق، منطق ، ذوق سلیم می نویسد:

«مفهوم عدالت، در وجدان هر کس نگاشته شده است. برای شناختن آن هم در ذات خود و هم در نفس دیگران و هم در تاریخ باید جست و جو کرد از این راه فکر عدالت، نتیجه و محصولی از تکامل اجتماعی است همچنان که فکر نویسنده در کتاب او نقش بسته حقوق طبیعی نیز در ضمیر انسان پدید آمده است.

مقدمه:

«یملأ به الارض قسطاً و عدلا» خداوند به وسیله او زمین را پر از قسط و عدل مى‏کند.

تعریف عدالت:

عدالت نعمتی است عربی و معنای فارسی آن دادگری است. برای مفهوم عدالت مترادفهای بسیاری وجود دارد که هر کدام بخشی از معنای آن را شامل می شود از جمله می توان به لغات قسط، قصد، استقامت ، وسط، نصیب، میزان اشاره کرد. عدالت مفهومی اخلاقی است که بشر آن را آغاز تمدن خود می شناخته و برای استقرار آن کوشیده است. در مفهوم کلی عدالت گفت و گوی مهمی وجود ندارد. رنار در کتاب حقوق، منطق ، ذوق سلیم می نویسد:

«مفهوم عدالت، در وجدان هر کس نگاشته شده است. برای شناختن آن هم در ذات خود و هم در نفس دیگران و هم در تاریخ باید جست و جو کرد از این راه فکر عدالت، نتیجه و محصولی از تکامل اجتماعی است همچنان که فکر نویسنده در کتاب او نقش بسته حقوق طبیعی نیز در ضمیر انسان پدید آمده است.

 

عدالت در اندیشه سیاسی جدید غرب:

تاریخ عدالتخواهی در مغرب زمینه را می توان در دو نهضت عمده مشاهده کرد:

۱)   حساسیت عمده اش را به توزیع عادلانه قدرت در جامعه معطوف کرد. این نهضت از
اندیشه های سیاسی، معرفت شناختی و انسان شناختی آغاز گشت و در نهایت به مشروط کردن قدرت مطلقه انجامید و نظام های حکومتی مشروطه و دموکراتیک را شناساند. بدین ترتیب قدرت، کانون توجه دموکراسی بود و شاخصه مهم عدالت، توزیع عادلانه قدرت به شمار می آمد.

۲)   سوسیالیزم بود که در قرن ۱۹ آغاز گشت و در اوایل قرن ۲۰ به بازنشت، عدالتخواهی سوسیالیزم بیشتر به ثروت و قدرت ناشی از ثروت و اشرافیت و تبعیض طبقاتی معطوف بود و شاخصه مهم عدالت نزد او توزیع ثروت محسوب می شد.

 

تعریف سیاست:

سیاست ریشه ی عربی دارد و از نظر لغوی در زبان فارسی به معنی حکم راندن، ریاست کردن، عدالت ، جزا، داوری و … در لاتین به معنی اداره شهر که از واژه یونانی به معنای شهر گرفته شده است. در فرهنگ لغت عربی به معنی اهلی کردن چارپایان اداره و ریاست کردن است. در اروپا فرهنگ لغت روبرو به معنی فن و عمل حکومت بر جوامع است و در اروپا در فرهنگ لغت کشیده به معنای علم حکومت بر جوامع است. «به طور کلی سیاست به معنای اصلاح امور ریاست و حکومت کردن را می رساند.»

از نظر اصطلاحی غربی ها سیاست را معادل قدرت دانسته اند و هدف اصلی قدرت است ولی مسلمین سیاست را به معنی هدایت عامه مردم به سوی فضائل و کمالات انسانی شمرده اند و هدف اصلی هدایت عامه مردم است و قدرت ابزاری است برای رسیدن به هدف.

 

عدالت سیاسی

در فلسفه سیاسی، عدالت، صفت نهادهای اجتماعی تلقی می شود نه افراد.

این که کدامین سیستم اجتماعی یا نهاد قانونی عادلانه است و کدام یک ناعادلانه، از مباحث مشترک فلسفه سیاست و فلسفه حقوق است عدالت در گسترده حقوق عمومی یا عدالت سیاسی را می توان یک نظام بندی اجتماعی دانست که به هر صاحب حق و استحقاقی حق می دهد شایستگی او را می پذیرد و به او امکان می دهد که از آن بهره مند گردد و تحت شرایط معینی، وظیفه ای را که برعهده دارد انجام دهد.

بر این پایه می توان گفت هرگاه اداره کننده یک نظام کمالات و صفات و ویژگی های افراد آن جامعه را مورد توجه قرار دهد و با هر کسی به گونه ای که در خور اوست برخورد کند و هرگز میان کسانی که به طور یکسان کرامات و کمالات انسانی را دارند. تبعیض قائل نشود، بلکه آنان را در برابر قانون یکسان بداند و با همگان به یک نحو برخورد نماید.

عدالت در گستره حقوق عمومی تأمین شده است. بنابراین، عدالت سیاسی آن گاه حاصل می شود که نهادهای سیاسی، منابع و ارزش های خود را بر اساس اصول عدالت توزیع کنند در غیر اینصورت عدالت سیاسی تحقق نمی پذیرد.

 

میان قدرت سیاسی و عدالت، پیوندی گوهرین وجود دارد اساساً مبنای حقانیت قدرت، عدالت است بنابراین:

اولاً باید عدالت در شمار مبانی مشروعیت دولت آورد، یعنی از آن رو شهروندان باید از دولت تبعیت و حمایت کنند که بر اساس اصول عدالت پدید آمده است و غلبه و سلطه هیچ گاه مشروعیت را با خود به همراه ندارد.

ثانیاً اگر دولت برحسب اصول عدالت پدید آید برای بقا و استقرار باید در سطوح گوناگون به عدالت پایبند باشد. روشن است که در زندگی اجتماعی جدید، عدالت فردی حاکم به هیچ روی نظام اجتماعی را عادلانه نمی سازد.

معیار عمل عادلانه سیاسی کم کردن مصداق های ظلم سیاسی و رعایت حقوق انسانها بر پایه استحقاق آنان در پرتو حقوق طبیعی است. دولت باید در گام نخست این حق را بشناسد و در مرحله دوم، در عمل به گونه ای گسترده، چگونگی بهره گیری هر یک از شهروندان از حق و استحقاق خود را تعیین کند.

 

تحقق عدالت سیاسی:

عمده ترین مانع تحقق عدالت سیاسی خودکامگی است. برای نمونه می توان گفت هنگامی که خودکامگان امام علی (ع) را از صحنه خلافت حذف کردند زمینه تحریف شریعت اسلامی و سخن عدالت آرمانی آغاز شد.

خودکامگی با عدالت سیاسی در تعارض است و سلب آزادی افراد، زمینه تحقق استعدادها و توانمندیهای آنان را از بین می برد. همچنین ایجاد محدودیت از مشارکت برابر آزادانه عموم در مسابقه انجام دادن وظایف ممانعت می کند ضمن آن که برای استیفای حقوق افراد، امکاناتی را در اختیار آنان نمی گذارد نیز خودکامگی موجب
می شود توزیع قدرت و مناصب سیاسی و میزان مشارکت برحسب استحقاق و شایستگی و کارآمدی اشخاص صورت نپذیرد و امکان مشارکت سیاسی آزادانه و برابر برای آنان مهیا نگردد.

ستمکاری در بطن خودکامگی است. و جور و ستم ویران کننده اجتماع و آبادانی و مایه نزول توانمندی ها و ایجاد یأس و رخوت عمومی است در چنین صورتی، نمی توان برای مردم و جامعه انتظار سعادت داشت.

هر چه میزان خودکامگی و تغلب نظام های سیاسی اسلامی بیشتر شده است، نظریات عدالت نیز دچار ناکارآمدی و افول افزون تر از آرمان گرایی ، واقع گرایی و محافظه کاری منحط گشته اند.

از تحریف های اصل عدالت، راندن افراطی آن از حوزه های مهم سیاسی و اجتماعی به حوزه های اخلاق فردی و مباحث پیچیده و معضل کلامی و فقهی بود از این رو به جای این که مباحث عدالت در حوزه تطبیق و تفریع و اجرا در امور سیاسی و اجتماعی طرح و تفسیر و دخیل گردد این مباحث به اشکال گسترده ای در موضوعات بی خطر ـ جهت نظام های سیاسی خودکامه ـ کشانیده شد از سوی دیگر بی دلیل نیست که با افزایش خودکامگی در تاریخ نظام های سیاسی اسلامی، گرایش به فلسفه و عقل گرایی و جامعه آرمانی کاهش پیدا می کند و رفته رفته با آمدن نظام های خودکامه تر عقل ستیزی رواج می یابد.

از اساسی ترین راهکارهای تحقق عدالت، به ویژه در عرصه سیاست و اجتماع، محو یا مهار خودکامگی است. اما تجربه و تاریخ نظام ها و اندیشه ها سیاسی غرب و اسلام نشان می دهد که شرط دانستن صرف عدالت برای زمامداری نمی تواند خودکامگی را مهار کند و آنچه تا به حال بر سر اصل عدالت آمده، حاصل همین تفکر است.

لذا بسیار ضروری است که در کنار اشتراط عدالت برای رهبر جامعه اسلامی، نهادهای دیگری تأسیس گردد تا با نظارت بر عملکرد رهبر و سایر کارگزاران زمینه هر گونه بی عدالتی و خودکامگی را شناسایی کنند و تذکر دهند و در صورت سلب عدالت و جایگزینی آن با خودکامگی ، موجبات عزل آنها را فراهم آورند وجود نهادهای نظارتی باعث خواهد شد که ابزار مخالفت با خودکامگی به شکل قیام و شورشی و براندازی متجلی نشود و انجام دادن اصلاحات به صورت آرام میسر گشته، ثبات سیاسی نظام محفوظ بماند.

با حذف خودکامگی از نظام سیاسی، موجبات تحقق عدالت در تمام ابعاد آن میسر خواهد شد.

از راهکارهای تحقق عدالت، تمهید برابر و آزادی در عرصه های سیاسی و اجتماعی است.

در نظام سیاسی اسلامی، انتخاب کارگزاران سزاوار و اصلح سیاسی، عادلانه ترین طریق در گزینش مسئولان است.

با نظام های شایسته سالار، زمینه های تحقق عدالت بهتر فراهم می شود، زیرا شایستگان بایسته ترین افراد در وصول به مناصب حکومت هستند.

یکی دیگر از موانع تحقق عدالت سیاسی، بیرون راندن این مفهوم از عرصه های سیاسی و اجتماعی در طول تاریخ نظام های سیاسی اسلام بوده است. و بیشتر جوانبی از آن در حوزه های اخلاق فردی یا مباحث پیچیده کلامی و فقهی مطرح می گشته است.

بدیهی است از راهکارهای تحقق عدالت، کشاندن این مفهوم به عرصه های سیاسی و اجتماعی است و می بایست برای راهگشایی بیشتر زندگی امروز مسلمانان در عرصه های سیاسی و اجتماعی و فقهی به تعریفاتی جدید از این موضوع پرداخت و حتی در استنباط های فقهی و فقه سیاسی، آن را شاخص و معیاری انضمامی قلمداد کرد با چنین علمی، عدالت از آسمان انتزاعیات به زمینه عمل خواهد آمد و کار بست به هنگام به مقتضی و علوی آن احیا خواهد شد.

 

اهمیت عدالت در آیین اسلام

اهمیت محوری عدالت در آیین اسلام بر کسی پوشیده نیست اما اصطلاح «عدالت سیاسی» در منابع اسلامی به صورت مستقل ذکر نشده بلکه در مبحث عدالت اسلامی و اجتماعی و در ظرف اندیشه اسلامی و فروعش مانند فقه، فلسفه، کلام و اخلاق به آن اشاره گشته است.

«عدالت اسلامی» به معنایی کاربر مصداق اصلی عدل در عرصه های نظری و عملی سیاست است و با مفاهیم سیاسی و مانند قدرت مشروعیت ، آزادی و برابری تبعیت و اجبار سیاسی و عناصر و نهادهای عینی اعمال قدرت و مفاهیم دولت و حکومت، و روش تولید و توزیع قدرت سیاسی در ارتباط است.

«عدالت سیاسی، بنیادی است شرعی و اخلاقی و برهانی که در یک نظام صحیح الهی ـ مردمی ، مشروعیت فرماندهی حاکمان و فرمانبری حکومت شوندگان را قانونی
می سازد و با وضع محدودیت های ساختگی ، مشارکت برابر و آزادنه عموم در
عرصه های سیاسی را مهیا می سازد.

همچنین بر مبنای عدالت سیاسی، توزیع قدرت و مناصب سیاسی و میزان مشارکت، برحسب استحقاق و شایستگی و کارآمدی افراد صورت می پذیرد. و هر کس به اندازه قابلیت و توانایی اش در امور سیاسی و اجتماعی دخیل می گردد. و با نفی خودکامگی ، زمینه تحقق توانمندی ها و استعدادهای شهروندان با توجه به تلاش آنان فراهم می شود.

«عدالت سیاسی» همانند وضعیت آن در برخی از نحله های اندیشه غربی ، تنها مبتنی بر توافق افراد نیست، بلکه این امر در صورتی ارزشمند و عادلانه است که در چارچوب شریعت اسلامی تعریف و پی ریزی شود.

 

ولایت فقیه پشتوانه عدالت اجتماعى

خداوند ما را آفرید و برنامه سعادت ابدى ما را از طریق پیامبر براى ما روشن کرد، پیامبر رهبر جامعه و حافظ حقوق و مسئول هدایت مردم است، بعد از پیامبر نوبت به امامانى مى‏رسد که در صفات و کمالات و لیاقت و عصمت همچون خود آن بزرگواران مسئولیّت هدایت و رهبرى مردم را به عهده گیرند. در زمان غیبت امام، این مسئولیّت بر عهده فقها و اسلام شناسانى است که علاوه بر عدالت کامل و لیاقت و بینش سیاسى و مدیریّت، بتوانند حکم خدا را از لابلاى آیات قرآن و کلمات پیشوایان معصوم استخراج کنند و باید در این زمینه قدرت کافى و تبحر و استادى خاصّى داشته باشند تا بتوان به آنها فقیه گفت. در پیامى‏که از حضرت مهدى‏علیه السلام رسیده چنین سفارش شده که «وامّا الحَوادِث الواقِعَهُ فَارجِعُوا فیها اِلى‏ رُواهِ حدیثِنا…»

در حوادثى که پیش مى‏آید، خودسرانه و عجولانه تصمیم نگیرید، حتماً به فقهاى عادلى که از هوا و هوس دورند مراجعه کنید تا آنان راه خدا و حکم او را در این زمینه براى شما بیان کنند.

امام رضاعلیه السلام فرمود: « لَوْ لَمْ یَجْعَلْ لَهُمْ اماماً قیِّماً حافِظاً مُسْتَوْدِعاً لَدَرَسَتِ الْمِلَّهُ» اگر خداوند براى مردم امام و سرپرستى که زمام امور را به دست بگیرد و نظارت عادلانه داشته باشد قرار ندهد، نظام جامعه از هم مى‏پاشد.

در حدیث دیگر مى‏خوانیم: «اَلفُقَهاءُ اُمناءُ الرُّسُلِ»  فقها، امین پیامبرانند و باید براى استقرار یک نظام عادلانه به آنان مراجعه نمود.

هر گاه جامعه تعادل سیاسى یا اقتصادى یا امنیّتى خود را از دست داد فقیه با ولایت و نظارتى که دارد مى‏تواند موقّتاً فرمان‏هاى لازم را براى برقرارى تعادل صادر کند، معاملاتى را تحریم کند، دستور بسیج دهد، مالیات‏هایى را موقّتاً اضافه کند.

 

منابع و مآخذ:

 

  • عدالت در نظام سیاسی اسلام ـ بهرام اخوان کاظمی
  • عدالت حقوقی ـ ناصر قربان نیا
  • عدالت و ارزش های اجتماعی ـ سید مجید پور طباطبائی 
  • www.padida.ir 

 

ارسال نظر