X بستن تبلیغات
X بستن تبلیغات
header
متن مورد نظر

آشنایی مختصر با مفاهیم مالیات بر ارزش افزوده

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

مقاله پیش رو بطور کامل و جامع به بررسی مقالات حسابداری مالیات بر درآمد(AFIT) می پردازد. در بخش نخست اشاره ای داریم به شناسایی چهار جنبه مشخص حسابداری مالیات بر درآمد و نگاه کوتاهی نیز به قوانین مرتبط با این حسابداری خواهیم داشت. سپس مقالات و مطالعات موجود در را بتفصیل بررسی نموده و پیشنهاداتی برای تحقیقات آتی داریم. در این مقاله ضمن تاکید بر سوالات موجود به حوزه هایی پرداخته ایم که مستلزم توجه تحقیقاتی بیشتری هستند و قطعاً آنالیز بیشتری می طلبند.

۱٫ مقدمه

      این مقاله به یکی از پیچیده ترین حوزه های گزارش مالی یعنی حسابداری درآمد بر مالیات(AFTI) می پردازد. AFIT فرایندی است که ۱٫ پرداخت های نقدی مالیات در آینده و استرداد حاصل معاملات جاری و قبلی بواسطه آن بعنوان دارایی ها و دیون مالیات معوق ثبت شده تا وضعیت مالی شرکت را بدرستی نشان دهد و ۲٫ بمنظور درست نشان دادن عملکرد مالی شرکت هزینه مالیات بر درآمد گزارش می شود. حسابداری مالیات بر درآمد و کاربردهایش در گزارش مالی و برنامه ریزی مالیاتی پیش از این هزاره چندان مورد توجه گروهها و جمع های روشنفکرانه نبود. در حالیکه در سال های اخیر توجه محققان حسابداری و محققان مالیاتی به حدی به حسابداری مالیات بر درآمد معطوف شده که AFIT به فعال ترین حوزه تحقیقات حسابداری در تنظیم(وضع) مالیات تبدیل شده است. تقریباً اکثر مطالعات انجام گرفته تجربی بوده اند که مفاد اطلاعات  نهایی حساب های مالی و نقش آن ها در مدیریت درآمدها را تست می کنند. بمنظور ارائه ساختاری جهت آگاهی از مقالاتی از این دست، به چرایی تفاوت AFIT با سایر موضوعات گزارش مالی پرداخته و اشاره ای گذرا به اصول اولیه حاکم بر گزارش حسابداری مالیات بر درآمد داریم و ضمن مرور مقالات موجود موارد مهم تر را مشخص نموده و سایر سوالات مورد نظر و مهم را شناسایی و به بررسی نقاط ضعف و فرصت های طبیعی تر می پردازیم. طبق اطلاعات ما مقاله پیش رو نخستین مقاله تحقیقاتی جامع درمورد حسابداری مالیات بر درآمدها است. هدف این مقاله علاوه بر معرفی محققان جدید به این رشته ترغیب محققان فعال جهت گسترش و توسعه مرزهای AFIT است. دستیابی به چنین مخاطبان گسترده ای چالش بزرگی محسوب می گردد. در بخش ۳ تعاریف بدیهی از قوانین حاکم بر حسابداری مالیات بر درآمدها را برای آن دسته از خوانندگان بی اطلاع یا آن دسته از خوانندگانی آورده ایم که اطلاعات کمی درمورد فرایند مالیات بر درآمد در صورتحساب های مالی شرکت ها دارند. در صورت تمایل و داشتن اطلاعات نیازی به خواندن این فصل نیست.

     بمنظور محدودکردن حیطه آنالیز، تحقیق  AFIT را به عنوان کاری تعریف می کنیم که کاربردهای انواع گزارش های مالی از جمله حساب های مالیات بر درآمد را ارزیابی می کند. مانند تست های نقش AFIT در مدیریت درآمدها و مفاد اطلاعاتی آن. از ذکر و اشاره به مقالاتی که سایر پدیده ها را نیز با حساب های مالیاتی آنالیز می کنند در این جا خودداری نمودیم. مثلاً میلز تفاوت های تاثیر حسابداری مالیات و حسابداری دفتری را بر تصمیمات حسابرسی سرویس درآمد داخلی(IRS) بررسی می کند. ضمن اینکه از بررسی تحقیقاتی که به رابطه بین تفاوت های حسابداری مالیات و ثبتی و هزینه سرمایه می پردازند نیز پرهیز نمودیم چون هرچند که تحقیقات مهم و جالبی هستند اما در عین حال بجای مطالعه و بررسی خود حسابداری مالیات بر درآمد به ارزیابی تاثیر آن می پردازند. هرچند که حدود تعیین شده اختیاری است اما همانند تمام مطالعات باید یکسری چهارچوب را در آنالیزمان رعایت کنیم. ضمن اینکه اشاره ای هم به مقالات مهم مرتبط به معاملات بین ملاحظات مالیاتی و گزارش مالی نکرده ایم.  هرچند که AFIT شامل ملاحظات برنامه ریزی مالیات می شود، اما موضوعات مرتبط با هماهنگی انتخاب مالیات و ثبت را نادیده گرفته و خوانندگان را به مقالات هانلون و هیتز من و شاکلفورد و شولین ارجاع می دهیم.

      مطالعات اخیر حسابداری مالیات بر درآمد علیرغم ارتباط با تحقیقات سنتی مالیات بر درآمد بمراتب بیشتر از تحقیق مالیاتی «شولز- ولفسون» شبیه تحقیقات اصلی حسابداری مالی هستند که کاملاً از اقتصاد و مالیه نشات می گیرند. با این حال تفاوت های قابل ملاحظه ای بین AFIT و سایر حوزه های گزارش مالی مشاهده می شود.

البته در قسمت بعدی به شرح تفصیلی این تفاوت ها خواهیم پرداخت، اما شرح مختصر آنها عبارتست از: نخست وضع مالیات برای تمام کمپانی ها آن را به فراگیرترین موضوعات گزارش مالی تبدیل نموده است. ثانیاً مقام مسئوول مالیات گذاری یکی از کاربران اطلاعات مالیاتی در پانویس ها محسوب می شود.از این رو حساب های مالیاتی اطلاعاتی  در اختیار طرف مخالف قرار می دهند. ثالثاً حساب های مالیاتی جایگزینی برای درآمد ارائه می دهند. و مورد آخر هزینه مالیاتی جزو فاکتورهای درآمد عملیاتی محسوب نمی شود. در واقع بخش هایی از هزینه مالیاتی زیر درآمد خالص در ایتم هایی مانند عملیات ناپیوسته و درآمد جامع دیگری گزارش می شوند. این ویژگی های متمایز حسابداری برای مالیات بر درآمدها به محققان این امکان را می دهد تا درک ما از گزارش مالی را بسمت و سویی توسعه دهند که با سایر حساب ها میسر نیست.

مقالات تحقیقاتی را به سه موضوع تقسیم نمودیم: مدیریت درآمدها، رابطه بین تفاوت های مالیت-ثبتی و ویژگی های درآمدها و قیمت گذاری بازار سرمایع اطلاعات در حساب های مالیاتی.مدیران بمنظور مدیریت درآمدها جهت تامین یا مخالفت با پیش بیینی تحلیلگران نه اهداف دیگری از قبیل تنظیم درآمدها، اجتناب از تلفات، یا تامین/مخالفت درآمدهای قبلی از حساب های مالیاتی استفاده می کنند.

 

۲٫ دلیل مطالعه و بررسی حسابداری مالیات بر درآمدها

 بخش اعظم مطالعات  حسابداری مالیات بر در آمدها به سوالات بررسی شده در حسابداری مالیاتی توجه دارند مانند مدیریت درآمدها و مندرجات نهایی صورت های مالی.از این رو اطلاعات حساب های مالیاتی تا چه اندازه جدید است؟ مورد خاص حساب های مالیاتی چیست؟ آیا این تحقیقات مورد توجه جوامع علمی است یا با اطلاعات و حساب های مختلف سوالات قبلی را دوباره بررسی می کنند؟

      حداقل چهار ویژگی حسابداری مالیات بر درآمد را از سایر بخش های گزارش مالی متمایز می کند. اولاً درآمدهای مالیاتی تنها هزینه ای هستند که تمام شرکت های سودده با آن مواجهند، مالیات ها می توانند قابل توجه وزیاد باشند و اغلب بیش از یک سوم سوهای پیش مالیاتی را خرج می کنند.حسابداری مالیات بر درآمد با توجه به  محرمانه بودن مالیات های مازاد  بعنوان پلی بین صورتحساب های مالی و مالیات مازاد تنها منبع انحصاری اطلاعات مربوط به مالیات های جاری و آتی در اختیار سرمایه گذاران قرار می دهد.

      ثانیاً حساب های مالیاتی علاوه بر اطلاعاتی که در اختیار مشتریان معمول اطلاعات گزارش مالی قرار می دهند اطلاعاتی نیز در اختیار فرد مقابل یعنی مقامات وضع مالیات(مالیات گذاران) می گذارند. در حقیقت کاربر اولیه اطلاعات مالیاتی می تواند همان شخص مخالف (مقابل )باشد. اهمیت بالقوه حساب های مالیاتی برای فرد مقابل موجب سرگردانی مدیران می شود.از سوی دیگر آن ها با انگیزه های معمول جهت محاسبه مالیات بر درآمدها مواجهند که از هزینه های گزارش مالی می کاهد و معمولاً با به حداقل رساندن مخارج مالیات بر درآمد و متعاقباً افزایش سود بعد از ثبت مالیات روی می دهند. از طرفی گزارش مالیات بر درآمدهای پایین بنوعی پرچم قرمزی است برای مالیات گذاران که از هزینه های تحقیقاتی کاسته و سود بعد از مالیات شرکت را می کاهد. گزارش نمودن مالیات بر درآمدهای پایین موجب تبلیغات منفی و طبعاً قانونگذاری نادرست و ناخوشایند می شود. از این رو انتخاب های AFIT باید گردش اطلاعات در دولت را با اطلاعات سایر کاربرهای صورتحساب های مالی  تراز نماید.

      ثالثاً حساب های مالیاتی جایگزینی برای درآمد ارائه می کنند. درآمد ثبت شده بر اصول کلی پذیرفته شده حسابداری مبتنی است.البته درآمد مشمول مالیات مبتنی بر قانون مالیات مصوب مجلس است. اهداف دو سیستم و تاثیرپذیری شان با یکدیگر فرق می کند. صورت حسابهای مالیات معوق و مغایرت گیری درآمدهای مشمول مالیات و ثبتی در پی نوشت مالیات علاوه بر تفاوت های محاسبه درآمد اطلاعاتی در مورد سوددهی شرکت در اختیار کاربران صورت وضعیت مالی(گزارش مالی)  قرار می دهد.

     و نکته آخر، هزینه مالیات بر درآمد هرگز جزو درآمد عملیاتی محسوب نمی شود. اصولاً آن را بعنوان هزینه (یا سود)مالیات بر درآمد بلافاصله پیش از محاسبه درآمد خالص گزارش می کنند. زیر درآمد خالص در اقلامی از قبیل ایتم های نهایی و سایر درآمد های جامع نیز می آید که خلوص مالیات را گزارش می کنند. قطعاً واقعیت گزارش نکردن عدد هزینه مالیات بر درآمد در درآمد عملیاتی بر دیدگاه مدیران، تحلیلگران و سرمایه گذاران نسبت به این هزینه تاثیر می گذارد.

     محققان بکمک چهار المان متمایز حسابداری مالیات بر درآمدها با استفاده از حساب های مالیاتی به سوالات موجود پاسخ می دهند فرایندی که با استفاده از سایر حساب ها اگر نه غیر ممکن اما بسیار دشوار می شد. در واقع فرصت منحصربفردی که حساب های مالیاتی جهت بررسی و مطالعه سوالات مهم ارائه می کنند، انگیزه اصلی بیشتر تحقیقات حسابداری مالیات بر درآمد محسوب می گردد. مثلاً مطالعات مدیریت درآمدها در حساب های مالیاتی آشکارا و تلویحاً به عدم وجود هزینه مالیاتی در درآمد عملیاتی و معامله بالقوه درآمدهای مدیریتی با حضور نفر مخالف اشاره می کنند.در این مقاله علاوه بر اشاره به برخی از ویژگی های منحصربفرد AFIT در بررسی مدیریت درآمدها و احتمالات مالیاتی به این نکته نیز تاکید داشته ایم که همین ویژگی های متمایز فرصت های دیگری نیز جهت مطالعات حسابداری مالیات بر درآمدها فراهم می کنند که به برخی از این ویژگی ها برای تحقیقات آتی اشاره نمودیم.

 

۳٫ مروری بر قوانین موجود در حسابداری مالیات بر درآمدها

۳-۱ پیش زمینه

هرچند که حسابداری مالیات بر درآمد در حسابداری مالی و مالیات گذاری مستلزم تخصص است، با این حال مهم است که بدانیم حسابداری مالیات بر درآمد فقط اطلاعات مالیاتی در صورتحساب های مالی را گزارش می کند. حسابداری مالیات بر درآمدها از هیچ قانونی تبعیت نمی کند. ارائه اطلاعات مفید به سهامداران مانند سرمایه گذاران و بستانکاران هدف تمام حسابداری های مالی محسوب می گردد. هدف اصلی و مشخص حسابداری مالیات بر درآمد ارائه اطلاعات در مورد مالیات های شرکت بر اساس اصول کلی پذیرفته شده حسابداری(GAAP) است که اصول گزارش سایر فعالیت های اقتصادی شرکت را تعیین می کند.

     حسابداری GAAP برخلاف سیستم نقدی از سیستم تعهدی استفاده می کند. عواید در سیستم حسابداری نقدی زمان دریافت وجه نقد ثبت می شوند و هزینه ها با خرج شدن وجه نقد ثبت می شوند. عواید و مخارج در سیستم حسابداری تعهدی هنگام وقوع معامله ثبت می شوند. مثلاً فرض کنید که شرکتی ۱۰۰ واحد محصول را به قیمت ۱۰۰۰ دلار به صورت نسیه در سال ۲۰۱۰ می فروشد، اما تا سال ۲۰۱۱ وجه نقد را دریافت نمی کند. شرکت در سیستم نقدی، درآمد را در سال ۲۰۱۱ یعنی زمان دریافت وجه نقد ثبت می کند. درآمد در سیستم تعهدی زمان وقوع معامله یعنی سال ۲۰۱۰ ثبت می شود. یکی از سوتفاهم های رایج این است که عدد گزارش شده بعنوان هزینه مالیات بر درآمد صرفاً مالیات های نقدی پرداخت شده است. اما با توجه به ماهیت تعهدی سیستم GAAP موضوع این نیست بلکه این مقدار هزینه مالیاتی است که در طول این دوره روی می دهد. بنابراین بطورکلی اگر درآمد شرکتی همانند درآمدهای ثبت شده در گزارش های مالی اش باشد، آنگاه هزینه مالیاتی گزارش شده آن ها صرف نظر از زمان واقعی پرداخت مالیات برابر با درآمد خواهد بود.

     ضمن اینکه گاهی قوانین و اصول حاکم بر GAAP با قوانین و اصول گزارش مالیات بر درآمد تفاوت دارند. بهمین دلیل حسابداری مالیات بر درآمد حوزه پیچیده گزارش مالی بشمار می آید. علیرغم شباهت دفاتر روزانه معاملات و شیوه های مالیاتی ،گاهی شیوه استفاده از آن ها متفاوت است. که همین تفاوت ها به دو نوع محاسبه متفاوت درآمد و دو نوع محاسبه متفاوت دارایی، دیون و سرمایه ختم می گردند. این تفاوت های مالیاتی-ثبتی(BTD) از قوانین مالیاتی نشات می گیرند که بنا به دلایل اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و اجرایی بر خروجی های حسابداری GAAP وضع می شوند. دو نوع BTD داریم: موقت و دائم.

 

 

۳-۲ تفاوت های موقت

تفاوت های موقت عبارتند از تفاوت اساس مالیات و ثبت دارایی و دیون. تفاوت در اساس(مبنا) موجب ایجاد مبالغ مشمول مالیات یا مالیات پذیر(کسرپذیر) در سال های آتی می شود یعنی زمان بازگشت دارایی یا تسویه دیون.مثلاً شیوه ثبت و مالیات اموال، تجهیزات و تاسیسات را درنظر بگیرید. پایه(مبنای) مال، تاسیسات و تجهیزات اغلب در قوانین مالیاتی بمراتب کمتر از میزان آن در GAAP است چون قوانین مالیاتی استهلاک سریعتری را تحمیل می کنند. در نتیجه GAAP دارایی و درآمد بالاتری نسبت به قوانین مالیاتی گزارش می کند. مالیات های واریزشده به حساب دولت در اوایل عمر دارایی بخاطر تسریع استهلاک کمتر و در سال های بعدی بیشتر خواهد شد تا زمانی که دارایی بخاطر اهداف مالیاتی کاملاً مستهلک شده اما هنوز هم بخاطر اهداف ثبتی از بهایش کاسته می شود. از این رو دیون در ترازنامه GAAP شرکت گزارش می شود که میزان دیون مالیاتی آتی را محاسبه می کند که با بیشتر شدن استهلاک ثبت از استهلاک مالیاتی جزو بدهی می شود. این دین را دین مالیاتی معوق (DTL) می نامند.

     کمپانی ها اغلب بهمین ترتیب ترازنامه مالیات معوق را گزارش می کنند. مثلاً شیوه طلب های غیرقابل وصول را درنظر بگیرید. قوانین GAAP حساب مستمری دارند درحالیکه در قوانین مالیاتی چنین حالتی نیست. درنتیجه دارایی ها و درآمد در گزارش مالی نسبت به گزارش های مالیاتی کمتر خواهند بود. مالیات های پرداختی به دولت در این سال افزایش می یابند اما در سال بعد با حذف بدهی غیرقابل وصول بخاطر اهداف مالیاتی، کاهش می یابد. از این رو دارایی مالیاتی در ترازنامه شرکت لحاظ می گردد که میزان سود مالیاتی آتی را محاسبه می کند که از کسر همان میزان بدهی های غیرقابل وصول برحسب قانون GAAP در این سال و بخاطر اهداف مالیاتی در سال بعد بدست می آید. به این حساب حساب دارایی مالیات معوق(DTA) می گویند.

     احتمال بازگشت پذیری دارایی یکی از ملاحظات مهم در ثبت هر گونه دارایی برحسب اصول کلی پذیرفته شده حسابداری بشمار می آید. زمانی که شرکتی بر اساس GAAP دارایی مالیات معوق را ثبت می کند باید بازگشت پذیری آن را نیز ارزیابی کند. اگر بازگشت دارایی چندان محتمل نباشد آنگاه شرکت باید تراز دارایی خالص را کاهش دهد. تراز دارایی خالص در بدهی DTA با ثبت بهای مستمری کاهش می یابد که تراز DTA را تسویه می کند. مثلاً اگر دارایی مالیات معوق شرکتی ۱۰۰۰ دلار ثبت شده باشد، اما تنها به سود ۷۰۰ دلاری اعتقاد داشته باشد ،آنگاه بهای مستمری را برابر با ۳۰۰ دلار ثبت خواهد کرد. لازم به ذکر است که در بهای مستمری، تسویه از طریق هزینه مالیاتی انجام می گیرد. از این رو بهای مستمری ۳۰۰ دلاری در مثال قبلی موجب افزایش هزینه مالیات بر درآمد و در نتیجه کاهش ۳۰۰ دلاری درآمد خالص می شود.

     پانویس های نوشته شده در صورت حساب های مالی بهترین منبع اطلاعات تفصیلی درمورد تفاوت های موقت محسوب می گردند. ریدی و همکارانش با بررسی سرمایه ۵۰ شرکت از سال ۱۹۹۳ تا ۲۰۰۷ به این نتیجه رسیدند که تعداد حساب های لیست شده در صورتحساب مالیات معوق بین ۲ تا ۲۸ است. پوتربا و همکارانش با استفاده از همین اطلاعات به این نتیجه رسیدند که بیشتر کمپانی ها بیشتر DTL های خالص دارند تا DTA و استهلاک منبع اصلی تفاوت های موقتی بشمار می آید. حساب های معوق در برخی از شرکت ها بسیار زیادند مثلاً در سال ۲۰۰۴ ۲۹ درصد  کمپانی های DTL خالص، DTL های خالصی دارند که بیش از ۵ درصد مجموع دارایی ها می شود. دارایی، تاسیسات و تجهیزات بزرگترین DTL(DTA) محسوب می گردند. طبق تراز بهای میانگین مستمری اکثر DTA ها سود مالیاتی ندارند.

 

۳-۳ تفاوت های دائم

درحالیکه تفاوت های موقت از تفاوت های موجود در معاملات معین در ترازنامه و صورتحساب نشات می گیرند، سایر تفاوت ها ارتباطی به مسائل زمان بندی ندارند بلکه بیشتر ماهیت دائم دارند. مثلاً سود قرضه شهرداری مالیات ندارد اما بخاطر اهداف ثبتی در درآمد نوشته می شود. درنتیجه، تفاوت های دائم موجب بوجود آمدن دارایی یا دیون مالیاتی معوق نمی شوند. بلکه نرخ مالیاتی موثری متفاوت با میزان مالیات مقرر ایجاد می کنند. مثلاً سود قرضه جزو درآمد پیش مالیاتی محسوب شده اما هیچ هزینه مالیاتی ثبت نمی شود. درنتیجه سود سهام درآمد شهرداری منجر به نرخ کمتر مالیاتی(ETR) می شود.

     پانویس های مالیاتی صورت وضعیت های مالی بواسطه مغایرت گیری نرخ مالیات موثر با نرخ مالیات مصوب فدرال اطلاعاتی درمورد تفاوت های دائم ارائه می کند.میزان قابل ملاحظه و معنادار برحسب تعریف اصل حاکم برابر است با ۵ درصد نرخ مصوب. معمولاً این آستانه بالا تنها منجر به افشای چند تفاوت دائم در هر سال مالی شرکت می شود. تفاوت های دائم مالیات –ثبت تنها ایتم های تاثیر گذار بر مغایرت گیری ETR با نرخ مصوب فدرال نیستند. مثلاً مالیات های خارجی و دولتی نیز موجب تفاوت ETR شرکت با نرخ فدرال امریکا می شود. در حقیقت ریدی و همکارانش در بررسی میزان مغایرت گیری سرمایه ۲۵۰ شرکت از ۱۹۹۳ تا ۲۰۰۷ به این نتیجه رسیدند که مالیات های خارجی و دولتی بزرگترین ایتم های مغایرت گیری هستند.

     بیشتر تحقیقات برخلاف مطالعات پوتربا و ریدی که اطلاعات دستی جمع آوری شده از پانوشت مالیات ها را بررسی کرده اند، از پایگاههای داده کامپیوتری استفاده می کنند که امکان بررسی نمونه های بزرگتر را برای شان فراهم نمود اما از شناسایی BTD های موقت و دائمی مشخص جلوگیری می کند.

     در نهایت حوزه علاقمندی مداوم میان محققان و سیاست گذاران به شکاف بین درآمد ثبتی و درآمدهای مشمول مالیاتی و عوامل دگرگون کننده آن بمروز زمان میردازد. آنالیزها را با افزودن اطلاعات سال ۲۰۱۰ تعمیم دادیم. در شکل ۱ مشاهده می کنید که درآمد از سال ۱۹۹۲ از درآمد تخمینی مشمول مالیاتی در سال های اخیر بیشتر بوده است. البته در سال های ۲۰۰۱ و ۲۰۰۸ استثناهایی نیز داشتیم. سقوط بی مهابای درآمد ثبتی در این سال های رکود اقتصادی شکاف بین مالیات- ثبت را معکوس نموده و درآمد ثبتی را کمتر از درآمد تخمینی مشمول مالیات نگه می دارد. درآمد ثبتی متراکم در طول ۱۸ سال برابر است با ۱۰۰ درصد درآمد مشمول مالیاتی متراکم. البته درآمد ثبتی متراکم بدون درنظر گرفتن دو سال رکود اقتصادی تا ۱۱۰ درصد درآمد مشمول مالیاتی متراکم افزایش می یابد. محاسبات شکاف بین مالیات- ثبت ارائه شده در این مقاله با محاسبات مانزون، پلسکو و سیدمن متناسبند، براین اساس کل فعالیت اقتصادی پیش بین مهم شکاف بین ثبت- مالیات محسوب می شود و تعمیمات مربوط به جهت شکاف به این موضوع بستگی دارد که آیا دوره بررسی در دوران شکوفایی اقتصادی بوده یا رکود.

 

۳-۴ احتمال مالیات نامعلوم

اخیراً توجه مالیات گذاران و مسئوولان استاندارد گذاری به احتمالات مالیات نامعلوم جلب شده است. شرکت هایی که موضع نامعلومی نسبت به مازاد مالیاتی شان اتخاذ می کنند این شانس را خواهند داشت که در آینده نیز با توجه به همین مواضع مالیات بپردازند یعنی درست زمانی که مقامات مالیات گذار ،مازاد مالیات مشترک آن ها را حسابرسی می کنند.  هرچند که حساب احتمال مالیات نامعلوم جزو سایر دیون در ترازنامه محسوب می گردد با این حال بندرت بعنوان ایتم مجزا یا حتی مشخص گزارش شده است. از این رو محققان، مالیات گذاران یا سایر کاربران صورت وضعیت های مالی متوجه کاهش نشده اند. البته طبق استاندارد گزارش مالی از سال ۲۰۰۷ شرکت ها باید تراز احتمال مالیاتی را در پی نویس صورت وضیعت مالی شان نشان دهند. بدین ترتیب می توان دریافت که کدام یک از شرکت ها طرح های مالیاتی نامطمئن در محاسبه مخارج درآمد مالیاتی دارند.

     اقتباس FASB از FIN 48 تا حدی بحث برانگیز و متناقض بود. اکثریت قریب به اتفاق معتقدند که نوشتن این موارد در پی نوشت به ضرر شرکت هاست چون IRS از آن ها جهت شناسایی شرکت هایی با موقعیت مالیاتی نامعلوم متمایز و چالش بیشتر با مواضع تهاجمی مالیاتی شرکت ها استفاده می کند. فریچمن با این موضوع مخالف است. آن ها با بررسی ها اجمالی تاریخ های اصلی به هیچ دلیلی دال بر وجود عواید ناهنجار منفی در شرکت هایی با مالیات تهاجمی نرسیدند مگر حول و حوش انتشار نسخه ارائه. یکی از دلایلی که FIN 48 طبق انتظار تاثیر منفی نمی گذارد این است که اطلاعات FIN 48 اطلاعات تازه کمی در اختیار IRS قرار می دهد. در حقیقت فریچمن و همکارانش با دانش بازاری نسبت به تفوق قبلی اطلاعات کاهشی IRS به نتایج متناسبی رسیدند. این امر در شرکت های بزرگ بیشتر صدق می کند که همواره تحت نظر و حسابرسی IRS هستند.

     هر چند که بازار نگاه منفی نسبت به نیازمندی های FIN 48 ندارد، روسای شرکت ها همچنان نگران مداقه بیشتر IRS نسبت به افشاسازی های FIN 48 هستند. بلوین و همکارانش تعداد تسویه های IRS بین قبولی و تصویب و تعداد و میزان بازگشتی های کاهش یافته در طول این مدت  را بررسی و به  این نتیجه رسیدند که شرکت هایی که کمبود IRS بیشتری دارند بیشتر در دوره بین تصویب و قبولی تسویه نموده و بازگشتی همین شرکت ها در این دوره بمراتب بیشتر از دوره پیش از تصویب است.

     رابینسون و اشمیت نمونه گزارش های بزرگتری را بعد از پذیرفتن FIN 48 بررسی و به این نتیجه دست یافتند که کیفیت گزارشات رابطه معکوسی با شدت تجاوز مالیاتی شرکت دارد. نکته مهم این است که آنالیز آن ها تنها روی گزارشات یک چهارم نخست سال ۲۰۰۷ انجام شده است. از این رو نمی توان با قطعیت و صراحت از ثبات این الگوهای رفتاری بعد از دست یابی شرکت ها و بازار به درک عمیق تری از استاندارد جدید و نسبتاً پیچیده سخن گفت.

 

۳-۵ سپرده گذاری مجدد دائمی درآمدهای خارجی

گزارش مالیاتی ایالات متحده از سودهای خارجی از دیگر حوزه های AFIT مورد توجه محققان در سال های اخیر بشمار می آید.در صورتی که نرخ مالیات امریکا از نرخ مالیات محلی(داخلی) سوبسید خارجی بیشتر شود، APB شماره ۲۳ (هیئت مدیره حسابداری، ۱۹۷۲) امکان انتخاب بین روش موقت و دائم را به مدیران می دهد. یعنی مالیات بر درآمدی که شرکت های فرعی خارجی امریکایی می پردازند در حوزه عملکردی شان است. معمولاً شرکت های مادر تا زمانی که سود بعنوان سود سهام به شرکت بازگردد هیچ مالیاتی برای درآمد های خارجی شان نمی پردازند. در صورت عدم بازگشت سود، هیچ مالیات امریکایی پرداخت نمی شود.

     شرکت ها با استفاده از اصول کلی پذیرفته شده حسابداری (GAAP) می توانند باقیمانده مالیات های امریکایی را به دو شیوه ثبت کنند. در روش نخست تفاوت موقتی بوجود می آید که تاثیری روی ETR ندارد. یک شرکت ،مالیات آمریکایی مورد نیاز در بازگشت سود را برآورد کرده و مخارج مالیات بر درآمد را حین ثبت درآمدهای خارجی افزایش می دهد که در نهایت موجب تغییر این مالیات ها می شوند.این شیوه یک تفاوت موقت بوجود می آورد. یعنی درآمد جاری بعد از ثبت مالیات. البته در طول سال بدون تحت تاثیر واقع شده درآمد پس از ثبت مالیات،سود سهام به شرکت مادر بازگشته و مالیات امریکایی پرداخت می شود.

     در شیوه دوم، درصورتی که شرکت انتظار بازگشت سود را در آینده پیش بینی شده نداشته باشد باید مخارج را تا زمان تصمیم گیری جهت بازگرداندن وجوه به تعویق بیاندازد. سود خارجی در شرکت هایی که این شیوه را اتخاذ می کنند، درآمد سپرده گذاری مجدد دائم(PRE) نامیده می شوند. از آنجایی که اگر شرکت هیچ گاه بازگشت سود نداشته باشد، هیچ وقت نیز مالیات آمریکا را نمی پردازد، از این رو این تعویق موجب کاهش ERT می گردد. این شیوه برخلاف شیوه اول بعد از درآمدهای ثبتی مالیاتی یعنی زمان حصول سود خارجی اجرا می گردد.

     برخی از شرکت های چند ملیتی PRE بسیار بزرگی دارند. از آنالیز ۵۰ تا از بزرگترین شرکت های امریکا در سال ۲۰۰۸ به این نتیجه رسیدیم که PRE افزایشی آن ها برابر بود با ۶۱۰ میلیارد دلار. میانگین، متوسط و انحراف از معیار PRE بعنوان درصد سرمایه گذاری بازار برای آن شرکت ها برابر بود با ۱۵% و ماکزیمم ۶۷ درصد. PRE در سه شرکت داروسازی و تولید برق که بتنهایی ۷۵ میلیارد دلار PRE را داشتند، به بیشتر از یک سوم سرمایه بازار رسید. ضمن اینکه PRE رشد سریعی در سال های اخیر داشت. ۲۷۳ شرکت در Fourtune 500  در سال ۲۰۰۸ PRE شان را برای مقدار ۰۲/۱ تریلیون افزایش اعلام نمودند. که این برآورد در تحقیق آلبرینگ برابر بود با ۳۸۱ میلیون دلار PRE در سال ۲۰۰۲ برای ۲۹۶ شرکت Standard & Poor’s 500 . مقدار میانگین ۷۴/۳ میلیارد دلاری واندر به ازای هر شرکت بیش از هفت برابر میانگین ۴۸۵ میلیون دلاری است که کرول در تحقیقاتش از شرکت های Compustat در دهه ۱۹۹۰ ارائه نمود.

     با توجه به حذف میزان قابل توجه ای از PRE در بازگشت های عمده در تعطیلی مالیاتی طبق قانون American Jobs Creation  سال ۲۰۰۴ رشد درآمدهای سپرده گذاری مجدد دائم از اهمیت ویژه ای برخوردار است. از سوی دیگر با توجه به اینکه PRE یکی از عوامل تعیین کننده میزان درآمدهای خارجی است که در معرض نرخ مطلوب تعطیلی در قانون ۲۰۰۴ قرار می گیرد،مدیران آن را بعنوان سود خارجی طبقه بندی می کنند تا مجموع PRE شان در آینده به بیشترین مقدارممکن برسد. به عبارت دیگر، درصورتی که مدیران به کاهش موقتی نرخ مالیات در آینده معتقد بوده و PRE را فاکتور تعیین کننده میزان سود سهام بدانند که از نرخ پایین بهره می برد، آنگاه شرکت ها انگیزه تقویت PRE را خواهند داشت.

 

۴٫ مدیریت درآمدها

در ادامه مقاله به بررسی تحقیق AFIT پرداخته و حوزه هایی را شناسایی می کنیم که متضمن تحقیق بیشترند. این بخش را با حوزه اولیه تحقیقات تجربی AFIT آغاز می کنیم یعنی بررسی چرایی و چگونگی استفاده شرکت ها از حساب های مالیاتی مبتنی بر اصول پذیرفته شده حسابداری جهت مدیریت درآمدها. بیشتر مطالعات این حوزه بر دو حساب مالیاتی مشخص تاکید داشته اند: تخفیف بها(مستمری بها) و احتمال مالیات بر درآمد. این مطالعات بدنبال دلیلی برای استفاده مدیران از این حساب ها متناسب با تحقق اهداف گزارش مالی هستند. بطور کلی و طبق شواهد و قراین مدیران جهت مطابقت این حساب ها با پیش بینی های تحلیلگران از این حساب ها استفاده می کنند نه جهت مطابقت با درآمدهای قبلی یا تنظیم درآمدها.

 

۴-۱ مطالعات مدیریت درآمد بواسطه تخفیف بها

همانطور که پیش از این گفتیم زمانی که مدیران بخش یا تمام مزایای مالیات آتی دارایی مالیات معوق(DTA) را غیر قابل تشخیص می دانند، حساب تخفیف بها(VA) را بعنوان جبرانی در قبال حساب دارایی مالیات معوق ایجاد می کنند. هرچند که در این مطالعات بررسی نشده که شرکت ها برای مدیریت درآمدها از این حساب ها بهره برده اند یا خیر، اما در دو مقاله به نحوه ی محاسبه VA از سوی شرکت ها اشاره شده است. بن برای چهار منبع درآمدی مورد استفاده در برآورد VA نمایندگانی درنظر گرفت. این نمایندگان تعیین می کنند که هر چهار منبع درآمدی از لحاظ آماری عوامل تعیین کننده معنادار تراز VA در سال ۱۹۹۳ هستند، هر چند که منابع درآمدی کمتر از نیمی از نوسان حساب VA را نشان می دهند یعنی پای عوامل دیگری نیز در کار است.

     در تحقیق دوم نوشته میلر و اسکینر فرض بر این است که شرکت هایی ۱٫ با درآمد مشمول مالیاتی آتی بیشتر و ۲٫ DTLهای بیشتر، DTA های شان را بیشتر درک نموده از این رو باید ترازهای VA کوچکتری داشته باشند. طبق فرض دوم آن ها DTA ها در شرکت هایی با مبلغ منقول بزرگتر کمتر محقق شده در نتیجه این شرکت ها مستلزم داشتن تراز VA بزرگتری هستند. میلر و اسکینر علیرغم رابطه ضعیف بین VA و درآمد مشمول مالیاتی پیش بینی شده در آینده دلایلی مبنی بر تحقق این فرضیه ها بدست آوردند. آن ها با اشاره به این موضوع که محدودیت های مبلغ منقول یکی از عوامل اصلی تعیین کننده تخفیف بها محسوب می گردد به رابطه مستحکم بین VA و میزان DTA مربوط به مبلغ منقول رسیدند.

     طبق نتایج مطالعات اخیر هیئت بانک مرکزی نوسان قابل توجهی در شیوه تعیین تخفیف بها وجود دارد. هیئت بانک مرکزی با توجه به کمبود ناگهانی افزایش تخفیف بها در بحران مالی اخیر دفاتر ۱۵ بانک با DTA را در ۳۱ دسامبر ۲۰۰۸ بررسی نمود.

     بانک های نمونه در اندازه دارایی، نسبت مشمول و قدرت مالی با هم تفاوت دارند و در ده شرکت متفاوت حسابرسی شدند. هیئت به این نتیجه رسید که اگر در دو تا شش سال آینده انتظار درآمد مشمول مثبت وجود داشته باشد، بیشتر بانک ها VA نداشتند. در نهایت در صورت در نظر گرفتن درآمد مالیاتی مثبت در طول ده سال دو بانک موضع بدون VA را اتخاذ نمودند؛ جالب توجه اینکه یکی از دو بانک خیلی زود شکست خورد. مجموعه گسترده ای از متدهای برآورد درآمد مشمول آتی نیز در این تحقیق آمده است.

     این عینیت قابل توجه در تعیین VA آن را حساب جالب توجه و جذابی برای مدیریت درآمدها نشان می دهد. استفاده از حساب VA بخاطر گردش این حساب از طریق هزینه مالیات بر درآمد ابزار مناسبی برای مدیریت درآمدها محسوب می گردد. البته سایر حساب ها با توجه به تمایل مدیران در مخفی نگاه داشتن مدیریت درآمدهای شان بر VA غلبه می کنند چون شرکت ها باید میزان VA را در پانویس صورت وضعیت های مالی شان بنویسند. به بیان دیگر قابلیت رویت VA از کارایی آن در مدیریت درآمدها می کاهد. تحقیقات در این حوزه مجموعه ای از اهداف احتمالی مدیریت درآمد را بررسی می کنند از قبیل گزارش درآمدهای روان، ضررهای بزرگ،ایجاد اندوخته های «کوکی جار»، و تامین اهداف درآمدی مختلف. در این تحقیقات دلیلی دال بر استفاده از تخفیف بها در مدیریت درآمدها با یک استثنا وجود ندارد: شرکت ها از VA جهت مطابقت یا مخالفت با پیش بینی تحلیلگران استفاده می کنند.

     ویسواناتان و میلر و اسکینر در تحقیقاتشان این فرضیه را آزمایش نمودند که تغییر حساب تخفیف بها با انگیزه مدیران در روان سازی درآمدها مرتبط است. هر دو تحقیق تغییر در VA را براساس تغییر در درآمد برگشت دادند. به نظر آن ها اگر مدیران برای روان سازی درآمدها از VA استفاده کنند، آنگاه ضریب تغییر در درآمدها باید مثبت باشد چون تغییر مثبت(منفی) در درآمدها موجب افزایش(کاهش) VA می شود. نتایج هیچ یک از تحقیقات با فرضیه روان سازی مطابقت ندارد؛ از این رو این دلیل از شرکت هایی که از VA جهت روان سازی درآمدها استفاده می کنند، پشتیبانی نمی کند.

      بدین معنی که خوانندگان حداقل به سه دلیل باید این نتایج را با احتیاط بپذیرند. دلیل نخست: نمونه ها در هر دو تحقیق کوچکند. ۲٫ تعداد شرکت های نمونه معدود است از این رو نمی توان نتایج را صریح تعمیم داد. ۳٫ هر دو گروه نمونه فقط دو یا سه سال اولیه بعد از تاریخ SFAS شماره ۱۰۹ را پوشش می دهند. ویسواناتان ۱۰۵ مشاهده در سال ۱۹۹۳ را از میان شرکت های S&P 500 با تغییر در حساب VA را بررسی نمود. میلر و اسکینر با هدف تاکید بر شرکت هایی با تراز دارایی مالیات معوق بزرگ، ۲۰۰ مشاهده از شرکت هایی را بررسی نمودند که با پذیرفتن SFAS شماره ۱۰۶ هزینه های سود بعد از استخدام زیادی را متحمل شدند. مضاف بر اینکه تست های واقعی جهت روان سازی درآمد بطور بالقوه مشکل سازند چون محققان برای ارائه تست های درست و مستحکم به اطلاعات بیشتر از یک سال احتیاج دارند. روان سازی درآمدها یک پدیده سری زمانی است. یک تست روان سازی قدرتمند از اطلاعات درآمدی چندین ساله جهت بررسی الگوی خاص درآمدهای شرکت استفاده می کند.

     سه تحقیق دیگر به مبحث استفاده شرکت ها از VA جهت افزایش شدت ضرر مالی بزرگ پرداخته اند. بومن با بررسی ۶۲ شرکت به تناسب رابطه بین اثر درآمدی تغییر در VA و میزان ضرر با رویداد ضرر بزرگ رسید. یعنی زمانی که شرکت ها با ضررهای بزرگ سایر عملیات مواجه می شوند، به VA می پردازند. هرچند که آن ها نمی توانند از تعریف محتمل جایگزین اجتناب کنند، یعنی احتمال تشخیص DTA ها در شرکت هایی با ضرر بزرگ کمتر است از این رو باید VA شان را افزایش دهند. کریستنسن روش متفاوتی را اتخاذ نمود. او بمنظور شناسایی شرکت های با ضرر بزرگ، نمونه ای از شرکت های با استهلاک از سال ۱۹۹۶ تا ۱۹۹۸ بررسی نمود. کریستنس و همکارانش با استفاده از عوامل تعیین کننده VA ارائه شده از سوی بن، اسکینر و میلر،VA پیش بیینی نشده را محاسبه نمودند. سپس ترازهای VA پیش بینی نشده در شرکت های نمونه را با ترازهای VA پیش بینی نشده در نمونه کنترل شرکت های هم اندازه و یک نوع بدون استهلاک زیاد مقایسه نمودند. در صورتی که تراز VA پیش بینی نشده در شرکت های نمونه بیشتر از تراز گروه کنترل باشد،آنگاه نتیجه می گیریم که شرکت ها جهت افزایش شدت ضرر بزرگ از حساب VA استفاده می کنند.

     تحقیق فرانک و ریگو تحقیق جامعی است که بخوبی اجرا شده و شواهد مستحکمی مبنی بر عدم استفاده شرکت ها از VA جهت افزایش شکاف بزرگ ارائه می کند. از در کنارهم درنظرگرفتن و ارزیابی مطالعات بومن، کریستینسن و فرانک و ریگو نتیجه می گیریم که هیچ دلیل قطعی مبنی بر استفاده مدیران از حساب VA جهت افزایش شدت(بزرگی) رکود بزرگ وجود ندارد.

     شراند و وانگ استفاده شرکت ها از حساب VA جهت ایجاد اندوخته های پنهان را مورد تحقیق و واکاوی قرار داده و ایجاد پس انداز بانک ها در ابتدای تشکیل حساب های VA را بررسی نمودند. طبق شواهد و قراین آن ها بانک در سال های آتی می تواند حساب پس انداز را جمع کند، حساب VA را کاهش و درآمدهای ثبتی در فرایند را افزایش دهد. فرض آن ها بر این است که درآمد جاری در صورت کم بودن سرمایه کل بانک با افزایش VA به احتمال زیاد کاهش می یابد. شراند و وانگ شواهدی مبنی بر ایجاد پس انداز های پنهان در بانک ها نیافتند. هرچند که این تحقیق با توجه به بانک ها قطعی و تعریف شده است اما نمی توان براحتی آن را به تمام موارد تعمیم داد.

     استفاده مدیران از VA جهت تامین اهداف درآمدی مختلف در سه تحقیق دیگر مورد بررسی قرار گرفته است. فرانک و ریگو، شراند و وانگ و بومن به استفاده شرکت ها از VA جهت تامین درآمدهای پیشین و پیش بیینی های تحلیلگران پرداخته اند. ضمن اینکه استفاده شرکت ها از VA جهت اجتناب از گزارش ضرر نیز در این تحقیقات مورد بررسی قرار گرفته است.

     شراند و وانگ معتقدند که بانک ها بمنظور تحقق اهداف درآمدی قبلی و اهداف پیش بیینی تحلیلگران از تغییرات حساب VA بهره می گیرند هرچند که نتایج چندان قوی درمورد اهداف پیش بیینی تحلیلگران در اختیار نیست.در مقابل بومن در مطالعاتش بر روی ۵۰۰ شرکت به تغییر VA در سال های ۱۹۹۵ تا ۱۹۹۷ نشانی دال بر استفاده مدیران از VA جهت تامین درآمدهای مثبت یا درآمدهای قبلی نیافت. با این حال شواهدی مبنی بر استفاده مدیران از VA جهت تحقق پیش بینی های تحلیلگران نیز بدست آوردند.

     فرانک و ریگو بمنظور آزمایش مدیریت درآمدها در تحقق اهداف درآمدی، ۲۲۴۳ شرکت از سال ۱۹۹۳ تا ۲۰۰۲ را بررسی نمودند. بدین منظور ابتدا VA را براساس دترمینان های از پیش مشخص شده حساب VA بازگرداندند. باقیمانده میزان تغییر پیش بینی نشده در VA است. سپس تغییر پیش بینی نشده VA را در سه مقیاس درآمدهای تعدیل شده شرکت بازگرداندند. آن ها پروسه را برای سه مقیاس درآمدهای پیشین و پیش بینی های تحلیلگران تکرار کردند. در نهایت به نه متغیر مستقل رسیدند. سپس سه متغیر طبقه بندی شده برای هر هدف درنظر گرفته شد که نشان می دهد درآمدهای تعدیلی ۱٫ فاصله قابل توجهی با هدف دارند(به میزان قابل توجهی از هدف کمترند)، ۲٫ کمی تا هدف فاصله دارند، یا ۳٫ خیلی بیشتر از هدف هستند. فرض پیش بینی های فرانک و ریگو بر این است که در صورتی که درآمدهای از پیش مدیریت شده بیشتر از هدف باشند، شرکت ها در VA اغراق کرده و درصورت کمتر بودن درآمدهای پیش مدیریتی از هدف، آن را دست کم می گیرند. مثلاً اگر شرکتی کمی درآمدها را با حساب VA افزایش دهد، آنگاه ضرایب متغیرهای شاخص که کمتر بودن درآمدهای تعدیلی از هدف را اندازه می گیرند، منفی خواهند بود چون VA شرکت ها بمنظور افزایش درآمدها کاهش خواهد یافت. فرانک و ریگو بمصداق همین تست ها هیچ دلیلی مبنی بر استفاده از VA جهت اجتناب از ضرر یا تحقق اهداف درآمدی براساس درآمدهای پیشین نیافتند. البته دلیل محکمی مبتنی بر استفاده مدیران از VA جهت برآوردن پیش بینی های تحلیلگران بدست آوردند. با توجه به ماهیت جامع تحقیق فرانک و ریگو نتیجه می گیریم که مدیران جهت جلوگیری از ضرر یا تامین اهداف درآمد پیشین از VA استفاده نمی کنند بلکه پیش بینی های تحلیلگران را با حساب VA مدیریت می کنند. البته بانک ها طبق یافته های شراند و وانگ در مورد مدیریت بانک ها نسبت به درآمدهای پیشین، متفاوتند.

     در مجموع مطالعات مدیریت درآمدهای VA شواهدی دال بر استفاده مدیران از حساب VA جهت دستکاری درآمدها ارائه می دهند. هیچ سندی مرتبط با رفتار روان سازی وجود ندارد؛ البته این حوزه همچنان جای پیشرفت دارد. علیرغم وجود شواهد ترکیبی مبنی بر استفاده شرکت ها از VA بمنظور افزایش ضررهای شان در رکودهای بزرگ، بمصداق نتایج تحقیق ریگو و فرانک که نسبت به تحقیق سایرین جامع تر است از VA با این شیوه استفاده نمی شود. ضمن اینکه شواهدی چندانی درباره استفاده مدیران از VA جهت جلوگیری از ضرر و تحقق درآمدهای پیشین وجود ندارد. با توجه به شواهد مرتبط با استفاده مدیران غیرمالی از VA در مدیریت درآمدها تحقق یا رد پیش بینی های تحلیلگران تنها هدف محسوب می گردد.

 

۴-۲ مطالعات مدیریت درآمدها از طریق حساب احتیاطی مالیات

محققان حساب احتیاطی مالیات نامعلوم را نیز با هدف مدیریت درآمدها بررسی نمودند. همانطور که در بخش ۳ ذکر کردیم «کاهش» زمانی ثبت می گردد که وضعیت بازگشت مالیاتی کمپانی نامعلوم باشد. تراز احتیاطی عبارتست از برآورد میزان وجه ارسالی نهایی شرکت به دولت با توجه به وضعیت مالیات قطعی. با توجه به ذهنی بودن این برآورد امکان دستکاری نیز تا حد قابل توجهی وجود دارد.

     گوپتا و لاوکس بمنظور بررسی کاهش مالیاتی شرکت ها جهت مطابقت یا مخالفت با درآمدهای قبلی و پیش بینی های تحلیلگران از پانویس گزارش های ۲۰۰۳ تا ۲۰۰۵ استفاده نمودند. آن ها سه ماه برگشت مالیات احتیاطی شرکت را از نمونه تصادفی ۱۰۰ شرکت در Fortune 500 شناسایی کرده و میزان بازگشت احتیاطی را برحسب مقدار درآمدهای کمتر از درآمد هدف برگشت دادند. و به این نتیجه رسیدند که شرکت ها جهت مقابله با پیش بینی تحلیلگران حساب احتیاطی را مدیریت می کنند. استفاده از داده پیش FIN-48 نقطه قوت و مزیت این مقاله بشمار می آید. از آنجایی که مطالب FIN 48 سبب تغییر روش شده اند، می توان آن را معیار خوبی برشمرد.

     گوپتا در ادامه روند تحقیقش با لاوکس استفاده از حساب احتیاطی جهت تحقق یا مخالفت با پیش بینی تحلیلگران بعد از تصویب FIN 48 را بررسی نمود. در مشاهدات سه ماهه قبل از تصویب FIN 48 شرکت هایی که بازگشت کاهشی ۹/۱۱ درصدی داشتند بیش تر از شرکت هایی که بازگشت کاهشی نداشتند در جهت تحقق پیش بینی تحلیلگران بودند. البته شرکت هایی که بعد از تصویب FIN 48 بازگشت کاهشی در پی نویس صورت وضعیت های مالی شان داشتند در مقایسه با شرکت های بدون بازگشت کاهشی چندان نقشی در تامین و تحقق پیش بینی تحلیلگران ندارند. که می توان این موضوع را با شرط جدید گزارشات کاهشی مالیات تاثیرگذار بر رفتار مدیریتی متناسب دانست که قطع به یقین اثری از استفاده از حساب احتیاطی جهت مدیریت درآمدها نیست.

     کازیار برخلاف گوپتا به این نتیجه رسید که شرکت ها جهت تحقق یا مخالفت پیش بینی های تحلیلگران از احتیاط ذاتی در گزراش تراز مالیات احتیاطی بهره می گیرند. از نتایج قابل توجه او مشاهده ۳۷ درصدی درآمدهای کمتر از پیش بینی توافقی است که با وجود تغییر تراز احتیاطی پیش بینی را محقق می کند. البته اندوخته مالیاتی کمتر از ۱۰ درصد مشاهدات با درآمد بیشتر از پیش بینی توافقی افزایش می یابد در نتیجه موجب نادیده گرفتن پیش بینی می شود. تراز های احتیاطی شرکت هایی با درآمد بیشتر از پیش بینی توافقی افزایش می یابد و در نتیجه اندوخته ای جهت استفاده در سال های آینده ایجاد می گردد.

     علاوه بر تحقیق گوپتا و کازیار ، بلوین نیز شواهد غیرمستقیمی درمورد مدیریت درآمدها ارائه می کند. بلوین و همکارانش تعداد پرداختی های بین شرکت ها و IRS بین تصویب و پذیرش FIN 48 و تعداد و میزان اندوخته های کاهش یافته در این دوره را محاسبه نمودند. شرکت ها با پذیرفتن FIN 48 باید حساب های احتیاطی شان و سرمایه اولیه سرمایه گذاران را نیز با قوانین جدید FIN 48 وفق دهند. البته اگر شرکت ها حساب احتیاطی شان را در سال ۲۰۰۶ پیش از عملی شدن FIN48 تنظیم کنند، آنگاه تراز احتیاطی درآمد با کاهش احتیاط افزایشی درآمدها تغییر می کند.درنتیجه شرکت هایی که با کاهش مواجهند  برحسب درآمدها انگیزه می گیرند تا احتیاط در سال ۲۰۰۶ را کاهش دهند. اگر آن ها تا سال ۲۰۰۷ صبر می کردند، تنظیم و تغییر بدون تاثیر بر درآمد خالص مستقیماً در تراز سرمایه اولیه آن ها جریان می یافت. بلوین شواهدی دال بر رابطه پرداختی های IRS با شیوه مدیریت درآمدها یافت. اگر شرکتی بدون کاهش هزینه های مالیاتی پیش بینی های تحلیلگر را نادیده بگیرد آنالیز منطقی احتمال وجوه پرداختی حاکی از پرداخت و تسویه شرکت در دوره بین تصویب و پذیرش قانون خواهد بود. هیچ یافته مبنی بر کاهش حساب اندوخته جهت تحقق پیش بینی های تحلیلگران وجود ندارد.

     تست مدیریت درآمدها از طریق حساب احتیاطی هدف اصلی تحقیق بلوین نیست از این رو نمی توان بخاطر پرداخت ناکافی به مدیریت درآمدها بر آن خرده گرفت. توجه کنید که تحقیق بلوین حداقل سه نقیصه دارد. نخست ضعیف بودن تست های مدیریت درآمدها است. بویژه مقیاس هایی جلب انگیزه در مدیریت درآمدها توجهی به کاهش تراز اندوخته ندارند که آیا امکان تحقق پیش بینی را به شرکت می دهد یا خیر. دلیل این غفلت این است که کاهش واقعی در حساب اندوخته همیشه در گزارشات ذکر نمی شود. ثانیاً اندازه نمونه تنها شامل ۱۰۰ شرکت می شود یعنی به نوعی محدودیت تعمیم پذیری تحقیق. سوماً تحقیق آن ها بیشتر درمورد رفتار فرصت طلبانه در پذیرش استاندارد است تا موضوع مهم و جالب تر شیوه مدیریت درآمدها. در مجموع اطلاعات زیادی راجع به مالیات احتیاطی جهت مدیریت مداوم درآمدها در اختیار نداریم بویژه نمی دانیم که آیا این شیوه از تاریخ ثبت FIN 48 بوجود آمده یا خیر.

 

 

 

 

۴-۳ مطالعات مدیریت درآمدها از طریق احتیاط(صلاحدید) در گزارش مخارج مالیات امریکا در سودخارجی

گزارش مالیات امریکا درمورد سودخارجی یکی دیگر از فرصت های AFIT در مدیریت درآمد بشمار می آید. هرچند که در حال حاضر تحقیقات انگشت شماری با محوریت موضوع چرایی بهره مندی مدیران از صلاح دید و احتیاط برحسب APB23 در مدیریت درآمدها وجود دارد.

     تحقیق کرول تنها تحقیق تجربی است که به بررسی مدیریت شرکت ها بواسطه بهره مندی از معیار اصول کلی پذیرفته شده حسابداری در گزارش درآمدهای خارجی دائم دوباره سرمایه گذاری شده(PRE) می پردازد. از منظر کرول شرکت ها بنا به چهار دلیل در ثبت مالیات های باقیمانده پرداختی به IRS در مدیریت درآمدها از معیار استفاده می کنند. ۱٫ مدیران مجبورند بخاطر محاسبه بخشی از درآمدهای خارجی ثابت سرمایه گذاری مجدد قضاوت معناداری اعمال نمایند. ۲٫ تغییرات حساب سرمایه گذاری مجدد ثابت موید هیچگونه گردش وجوه نقد نیستند. ۳٫ سرمایه گذاران بخاطر اطلاعات عمومی کم در مورد عملیات خارجی شرکت در تشخیص مدیریت درآمدها از طریق این حساب با مشکل مواجه می شوند. ۴٫ میزان درآمدهای خارجی غیربازگشتی زیاد است. کرول به تناسب پیش بینی هایش به این نتیجه می رسد که شرکت ها با قضاوت در ثبت مالیات های باقیمانده ، درآمدها را مدیریت می کنند.بویژه او نشان می دهد که تغییرات سالیانه در مقادیر گزارش شده بعنوان درآمدهای خارجی ثابت دوباره سرمایه گذاری شده از سال ۱۹۹۳ تا ۱۹۹۹ ارتباط مثبت و مستقیمی با تفاوت بین پیش بینی های تحلیلگران و درآمدهای پیش مدیریتی شرکت هایی دارد که محدودیت مازاد دارند. اما این رابطه را برای شرکت هایی که با حساب بستانکار مالیات خارجی مازاد مواجهند صادق نمی داند. چون شرکت های با حساب بستانکار مازاد بخاطر عدو وجود مالیات روی بازگشت وجوه شان انگیزه و تمایلی جهت طبقه بندی درآمدها بعنوان درآمد سرمایه گذاری مجدد ثابت ندارند. از این رو همان نتیجه ای که از سایر مطالعات مدیریت درآمدهای AFIT می گیریم نیز از تحقیق کرول استنباط می شود. یعنی اگر به تعویق انداختن مالیات باقیماندع امکان تحقق پیش بینی تحلیلگران را میسر سازد ، بیشتر شرکت ها از این تعویق استقبال می کنند.

     کالینز و همکارانش بررسی نمودند که آیا بازار می تواند از طریق APB  شماره ۲۳ به گزینه مدیریت درآمدها نگاه کند یا خیر. آن ها پی نویس های مالیاتی صورت وضعیت مالی شرکت هایی را بررسی نمودند که حداقل بخشی از سود خارجی شان را بعنوان سرمایه گذاری مجدد ثابت طبقه بندی کرده اند. طبق نتیجه آن ها بازار درآمدهای خارجی سرمایه گذاری مجدد ثابت خالص مالیاتی را ارزش گذاری می کند یعنی مثل اینکه شرکت در نهایت سود را باز گردانده و مالیات های باقیمانده امریکا را پرداخت می کند. نتایج تحقیق کالینز و همکارانش موید این امر است که بازار می تواند مدیریت درآمدها در تحقیق کرول را خنثی و باطل نماید. یعنی مدیران جهت رسیدن به اهداف بازار غیر سرمایه ای از انواع مدیریت درآمدی کرول استفاده می کنند. یک احتمال دیگر نیز هست که نتایج تحقیق کرول و کالینز و همکارانش درست نیست.

      مثلاً تحقیق کالینز حداقل دو مشکل طراحی دارد. معضل اول خودگزینی(انتخاب کالا توسط مشتری) در این تحقیق وجود ندارد. شرکت ها براساس SFAS شماره ۱۰۹ لزومی به انتشار گزارش مالیات باقیمانده ندارند. از آنجایی که تحقیق کالینز و همکارانش به مالیات های باقیمانده شناسایی نشده تمام شرکت ها نمی پردازد، نمی توانند این فرض را رد کنند که شرکت ها با گزینه گزارش APB 23 درآمدها را بخوبی مدیریت می کنند. ثانیاً تست آن ها نوعی تست ارتباط ارزش است که همان مشکلاتی را دارد که هولتزان و اتز عنوان نمودند. همانطوریکه بارت و همکارانش عنوان دارند در برخی از تحقیقات مجموعه ای از مسائل اقتصادسنجی با مدل های رگرسیون سطح قیمت اشاره شده است که شامل موارد زیر می شوند خطای اندازه گیری، بایاس ضریب، خطاهای استاندارد ناکارآمد و تفاوت های سطح مقطع در پارامترهای ارزیابی. علیرغم اینکه تحقیق کالینز و همکارانش پاسخی برای بیشتر این مشکلات دارد، اما در مجموع از این تکنیک ها استفاده نمی کند.

در مجموع در حال حاضر تنها تعداد معدودی از تحقیقات به استفاده مدیران از قضاوت برحسب APB 23 و چرایی استفاده از آن برای مدیریت درآمدهای شان اشاره دارند. نتایج تحقیق کرول همانند نتایج سایر تحقیقات انجام گرفته با محوریت مدیریت درآمدهای AFIT است یعنی اگر به تعویق انداختن امکان تحقق پیش بینی تحلیلگران را میسر سازد، شرکت ها بیشتر تمایل دارند تا شناسایی مالیات های باقیمانده را به تعویق بیندازند.

 

۵٫ رابطه بین تفاوت های مالیات-ثبت و ویژگی های درآمدی

چند تحقیق به رابطه بین تفاوت مالیات – ثبت و ویژگی های مختلف درآمدها پرداخته اند. لیو و نیسیم به نحوه تاثیر شدت و بزرگی تفاوت های ثبت-مالیات بر رشد درآمد ها پرداخته اند. آن ها بنا به سه دلیل نسبت درآمد مشمول مالیاتی تخمینی به درآمد ثبتی(TI/BI) را مقیاس کیفیت درآمدها می دانند. دلیل نخست تعهدات احتیاطی موجود در درآمد ثبتی است که اغلب جزو درآمد مشمول محسوب نشده و از آنجایی که تعهدات احتیاطی باید در آینده پس انداز شوند، از کیفیت درآمدها می کاهند. دلیل دوم اگر شرکت ها بمنظور روان سازی درآمد مشمول مالیاتی وقت معاملات را معین نمایند، آنگاه درآمد تخمینی مشمول دوره جاری باید ارزیابی مدیریت از درآمد مشمول آتی را نشان دهد. درآمد تخمینی مشمول جاری بالا موید این است که مدیران انتظار درآمد مشمول بالایی در آینده و بتبع آن درآمد ثبتی آتی بالایی را دارند. بنا به دلیل سوم از آنجایی که معمولاً شرکت ها پیش از تشخیص عواید برای اهداف ثبتی، درآمد را برای اهداف مالیاتی شناسایی می کنند، نسبت بالایی از TI/BI باید عواید(مخارج) ثبتی آتی زیاد(کم) را پیش بینی نماید.

 

 

 

 

۶٫ قیمت گذاری اطلاعات مالیاتی گزارش شده در صورت وضعیت های مالی

مطالعات اولیه AFIT استفاده بازار از اطلاعات مالیاتی در تعیین قیمت ها را ارزیابی نمودند. امروزه نیز قیمت گذاری اطلاعات مالیاتی یکی از حوزه های تحقیق فعال بشمار می آید. در این بخش به مقالات مرتبط با بازار پرداخته و بر اهمیت مسائل حل نشده تاکید داریم. بطورکلی شواهد موید ضبط اطلاعات مالیاتی صورت وضعیت مالی از سوی بازار هستند.

 

۶-۱ حساب های مالیاتی معوق

۶-۱-۱ مطالعات تجربی

برخی از تحقیقات اولیه بطور جسته و گریخته به قیمت گذاری حساب های مالیاتی معوق اشاره کرده اند. بیور و دوکز معتقدند که مقیاس درآمدها حاوی معوقات مالیاتی نسبت به درآمدهای بدون این معوقات رابطه بیشتری با عواید بازار دارد. طبق نتایج رایبورن تعهد مالیاتی اطلاعات قطعی و نهایی نسبت به اطلاعات گردش وجوه نقدی در اختیار بازار قرار می دهد. چانی و ژیتر نیز دریافتند که مولفه مالیات معوق درآمدها در مقایسه با اطلاعات درآمد محاسبه شده بدون مولفه مالیات معوق اطلاعات قطعی در اختیار بازار قرار می دهد.

     تحقیقات اخیر بر دو متد تعیین قیمت حساب های مالیات معوق توسط بازار تاکید دارند. متد نخست که آیزر، امیر و تنی چند از محققان دیگر از آن استفاده نمودند متدی چند سطحی است. که ارتباط مطالعات مربوط به سطح سرمایه بازار را به عنوان متغیر وابسته و مقیاس حساب های مالیات معوق را به عنوان متغیرهای توصیفی ارزش گذاری می کند. بطور کلی آن ها به این نتیجه رسیدند که بازار به استثنای VA حساب های مالیاتی معوق را قیمت گذاری می کند. شواهد مختلفی مبنی بر قیمت گذاری بواسطه حساب VA وجود دارد. مضاف بر آنکه امیر و همکارانش قیمت گذاری متفاوت بازار مولفه های حساب مالیات معوق بسته به زمان پس اندازشان را بررسی نمودند. و عنوان می کنند که مولفه ها به گونه ای قیمت گذاری می شوند که بازار براساس احتمال تسویه و مدت زمان فاصله تا تسویه از ارزش حساب مالیات معوق می کاهد.

 

     علیرغم اینکه این تحقیقات بازار را تعیین کننده قیمت حساب های مالیاتی معوق می دانند اما چنین نتیجه و استنباطی بهیچ وجه از این تحقیقات مشخص نیست. هول تاوسن و واتز به برخی از مسائل مهم در تحقیقات رابطه ارزشی پرداخته اند. ضمن اینکه به ضعف مدل های استفاده شده و مشکلات خاص اقتصاد سنجی نیز اشاره کرده اند. هر سه تحقیق انجام شده روی ترازنامه حساب های مالیات معوق از اطلاعات و داده پیرامون تصویب SFAS No.109 استفاده می کنند. با توجه به اندازه کوچک نمونه ها تعمیم پذیری این تحقیقات همچنان مورد بحث و تردید است، بازار طی سال های متمادی بررسی و تحقیق ضبط اطلاعات در گزارشان پی نویس پیچیده را فراگرفته است.

     بررسی تغییر در قیمت گذاری پیرامون تغییر میزان مالیات شرکت متد دوم جهت تعیین قیمت گذاری حساب های مالیات معوق از سوی بازار محسوب می گردد. مثلاً گیولی و هاین بمنظور تست قیمت گذاری DTL ها در دوره APB No.11 از قانون اصلاح مالیاتی ۱۹۸۶ کاهشمیزان مالیات شرکت از ۴۶ درصد تا ۳۴ درصد استفاده نمودند. ارزش شرکت ها با توجه به کاهش وجوه نقد سرمایه گذاری شده آتی بعد از قانون ۱۹۸۶ افزایش یافت. مضاف بر آنکه اگر بازار DTL ها را دیون«واقعی» برشمرد، آنگاه تغییر قیمت سهام بازار باید با میزان DTL های شرکت تناسب داشته باشد. طبق نتایج آن ها بازار DTL ها را بعنوان دیون قیمت گذاری می کند. با توجه به انتظار بازار مبنی بر کاهش DTL ها با سقوط میزان مالیات نمونه عواید ناهنجار شرکت ها ارتباط مستقیمی با میزان DTL دارد. یکی از مشکلات بالقوه این تحقیق این است که مقیاس درآمدهای پیش بینی نشده را بعنوان متغیر توصیفی درنظر نگرفته است. از این رو در صورتی که درآمدهای پیش بینی نشده بخاطر تغییر نرخ مالیات با تغییر حساب های مالیاتی معوق  ضرایب مرتبط باشند، آنگاه ضرایب باید تورش داشته باشند.

     تراز مالیات معوق برخلاف APB No.11 زمانی که تغییرات نرخ مالیات مصوب شرکت کمتر از SFAS No.109 است، باید دوباره با نرخ مالیات مصوب جدید در سال تغییر قانون مالیاتی محاسبه شود و درآمد باید براساس همان دوره تنظیم گردد. مثلاً تراز مالیات معوق مبتنی بر APB No.11 با کاهش نرخ مالیات مصوب شرکتی از ۴۶ به ۳۴ درصد در سال ۱۹۸۶ تغییری نکرد. DTL ها در صورت استفاده از SFAS No.109 در سال ۱۹۸۶ بر اساس نرخ کمتر جدید دوباره ارزش گذاری می شوند و درآمد جاری تحت تاثیر تغییر افزایش می یابد.

          نرخ مالیات مصوب شرکتی در سال ۱۹۹۳ از ۳۴ درصد به ۳۵ درصد رسید درنتیجه DTL ها افزایش و درآمد دوره ای جاری کاهش یافت. چن و شودربک پیش از آنکه شرکت ها درآمدهای شان را منتشر کنند ضبط این تغییر نرخ را در پیش بینی های تحلیلگران بررسی نمودند. نتیجه هیچ نشانه ای دال بر استفاده تحلیلگران یا سرمایه گذاران از این اطلاعات نداشت. می توان نتایج آن ها را به عدم کارایی از سوی تحلیلگران و بازار نسبت داد. از آنجایی که تغییر نرخ مصوب سال ۱۹۹۳ تنها یک درصد بود، آزمایشات آن ها قدرت کافی برای یافتن پاسخ را نداشت. ضمن اینکه تعداد ۱۵۸ نمونه خیلی کوچک بود و تعمیم پذیری استنباط های آنان را محدود می کند.

     در مجموع میزان ارزش گذاری بازار از حساب های مالیاتی معوق در مقالات متعددی مورد بررسی قرار گرفته است. هرچند که بخش اعظم این مقالات بر رگرسیون سطوح قیمت ها مبتنی اند، نتایج آن ها همچنان جای بحث دارد. با درنظر نگرفتن تحقیقات سطح قیمت این سوال همچنان پابرجاست که آیا حساب های مالیاتی معوق قیمت گذاری شده اند یا خیر.

 

۶-۱-۲ تحقیقات نظری

سه مقاله نظری(تئوریک) به ارزشیابی(بهاگذاری) حساب های مالیاتی معوق پرداخته اند. نتیجه اصلی این است که حساب های مالیاتی معوق در شرایط خاص نباید بمنظور نشان دادن مدت زمان پس انداز کاهش یابند. نتیجه ای که با نتیجه تحقیقات تجربی گیولی و هاین و امیر و همکارانش در تضاد است، زیرا زمان بندی اندوخته ها برای آن ها اهمیت داشت. مقاله سانسینگ با فرض عدم کاهش و پس انداز DTL ها به موضوع تاثیرات ارزشگذاری DTL ها می پردازد.او ثابت نمود که ارزش مولفه DTL مرتبط با استهلاک کسر مشخصی از مولفه DTL گزارش شده است، از این رو به لحاظ نظری از این مفهوم پشتیبانی می کند که DTL ها باید به قیمت ثبتی کامل شان ارزش گذاری شوند.

     گوتنر و سانسینگ در تحقیقی نشان می دهند که اگر الف. دارایی و دیون پشتیبان حساب های مالیاتی معوق به ارزش کنونی شان گزارش شوند، و ب. مالیات بر اساس وجه نقد کاهش یابد، آنگاه DTL ها و DTA ها باید براساس مقادیر گزارش شده شان ارزش گذاری شوند. آن ها به این نکته نیز اشاره کرده اند که اندوخته پیش بینی شده حساب های مالیاتی معوق نباید بر ارزش شان تاثیر بگذارد.

     آن ها بر رابطه اندوخته تاکید داشته و با ارزیابی DTL حاصل BTD ها در کاهش بها ثابت نمودند که ارزش DTL تابعی از زمان پیش بینی شده جهت بازگشت نیست. یعنی زمان بندی بازگشت تنها درصورت وجود گردش وجه نقد بر ارزش گذاری تاثیر می گذارد. از آنجایی که نرخ بازگشت تابعی از کاهش بهای ثبتی است و گردش وجه نقد ندارد، نشانه ای دال بر ارزش گذاری نیز ندارد.

      همانطور که پیش از این ذکر کردیم،نتایج بدست آمده با نتایج تجربی که به زمان بندی بازگشت اهمیت می دهند در تعارضند. تفاوت اصلی آن ها در وجود وجه نقد در تفاوت مالیات- ثبت یا عدم وجود وجه نقد است. در صورتی که BTD گردش وجه نقد نداشته باشد، آنگاه بازگشت نامربوط بنظر می رسد.

 

۶-۲ مالیات احتیاطی

فریچمن، رابینسون و اشیمت به قیمت گذاری بازار بر سود مالیاتی نامشخص پرداخته اند. در گزارش آن ها به دیدگاه مثبت بازار به حساب احتیاطی اشاره شده است. البته بخاطر وجود مشکلات بالقوه بهتر است با دقت بیشتری به این نتایج نگاه کرد.

     این دو مقاله به واکنش بازار نسبت به انتشار تراز احتیاطی در ۱۰-Q می پردازند. فریچمن در تحقیقش بازگشت ناهنجار سه روزه را براساس تراز سود مالیات نامشخص ذکر شده در پانویس ها و درآمدهای پیش بینی نشده برگشت می دهد. و به رابطه مثبت و مستقیم تراز احتیاطی با بازگشت ناهنجار رسید. رابینسون و اشمیت براساس همین تحقیق تغییر این رابطه مستقیم را با کیفیت گزارشات بررسی نمودند. طبق نتایج آن ها این رابطه در شرکت هایی که کیفیت گزارشات بالاتری دارند، کمتر است. یعنی علیرغم دیدگاه مثبت بازار نسبت به برنامه ریزی مالیاتی، بازار به هزینه های بالقوه گزارش این برنامه ریزی نیز توجه دارد.

     هرچند که نتایج بدست آمده جالب توجه اند اما مشکلات بالقوه ای نیز وجود دارد. اولاً اینکه هر دو مقاله صرفاً واکنش بازار را در سه ماه نخست سال ۲۰۰۷ بررسی می کنند. مشخص نیست که این نتایج در دوره های بعد و پس از پردازش همچنان پابرجا بمانند یا نه. ثانیاً باتوجه به اینکه عواید بازگشتی حول و حوش انتشار ۱۰-Q محاسبه می شوند، بازار باید به سایر اطلاعات نیز واکنش نشان دهد که بخش بیشتر با تراز احتیاطی مرتبط است. ثالثاً هر دو مقاله بجای تراز احتیاطی پیش بینی نشده از تراز احتیاطی استفاده می کنند، تراز احتیاطی پیش بینی نشده بیشتر بکار بررسی واکنش بازار می آید. فرضیه مشخص این است که بازار چشم انتظار تراز صفر است؛ از این رو تراز مجموع پیش بینی نشده است. فرضیه ای که توانایی ما در تفسیر نتایج را محدود می کند.

 

۶-۳ مفاد اطلاعات درآمد مشمول تخمینی و تفاوت های ثبت- مالیات

در این قسمت به مقالاتی می پردازیم که ارتباط و ارزش اطلاعات مالیاتی در صورت وضعیت های مالی را بررسی می کنند. همانطور که در بالا ذکر شد شرکای بازار بخاطر محرمانه بودن عواید مالیاتی نمی تواند درآمد مشمول مالیاتی واقعی را مشاهده کنند. با این حال محققان می توانند با استفاده از اطلاعات مالیاتی صورت وضعیت های مالی درآمد مشمول را برآورد بزنند. هزینه مالیات مشمول جاری ناخالص محاسبه شده با میزان مالیات بر درآمد شرکت تعاونی عبارتست از برآورد درآمد مشمول استاندارد که محققان استفاده می کنند تا  یافتن اطلاعات مالیاتی در صورت وضعیت های مالی را جهت داشتن مندرجات قطعی از سوی شرکای بازار اطلاعات مالیاتی در صورت وضعیت های مالی را ارزیابی نمایند. بیشتر تحقیقات با تغییر مبلغ منقول ضرر عملیاتی خالص این میزان را تنظیم می کنند.

     دو گروه از مطالعات مرتبط با این حوزه را بررسی نمودیم. ابتدا نگاهی داریم به مقالاتی که رابطه بین عواید هم زمان و درآمد تخمینی مشمول مالیاتی را ارزیابی می کنند. این مقالات شواهدی ارائه می دهند مبنی بر  اینکه بازار اطلاعاتی را پردازش می کند که تفاوت های مالیات-ثبت درمورد انواع ویژگی های درآمدی ارائه می دهند و اینکه بازار اطلاعات درآمد تخمینی مشمول نهایی در درآمد ثبتی را ارزش گذاری می کند. هرچند که اشاره ای به قیمت گذاری کامل و صحیح این اطلاعات از سوی بازار نمی شود. مثلاً ممکن است بازار به یک دلار درآمد مشمول پیش بینی نشده واکنش نشان دهد، اما این کار را به شیوه ای انجام می دهد که اطلاعات را بطور کامل و همزمان ضبط نمی کند. از این رو گروه دوم مقالات رابطه بین عواید آتی و درآمد تخمینی مشمول مالیاتی را بررسی می کنند. اگر بازار هنگام انتشار درآمد تخمینی مشمول تمام اطلاعات مرتبط را بدرستی ضبط کند، طبق فرض این مقالات هیچ رابطه ای بین عواید آتی وجود نخواهد داشت. در صورت وجود رابطه آماری بین درآمد مشمول جاری و عواید آتی، این احتمال می رود که بازار حین انتشار درآمد مشمول را کاملاً ارزش گذاری نکرده باشد

 

۶-۳-۱ رابطه بین عواید همزمان(معاصر) و تفاوت های مالیات- ثبت

مقالات متعددی به این موضوع پرداخته اند که آیا تفاوت های مالیات- ثبت اطلاعاتی در اختیار بازار قرار می دهند یا خیر. برخی از مقالات نیز به بررسی ارائه اطلاعات از سوی درآمد مشمول پرداخته اند. از آنجایی که گروه دوم مقالات درآمد ثبتی را کنترل می کنند، می توان آن ها را بعنوان تست جهت بررسی ارائه اطلاعات از سوی BTD ها به بازار بکار برد.

هانلون و همکارانش بمنظور بررسی این مطلب که آیا درآمد تخمینی مشمول اطلاعات کاملاً«مفید» فراتر از از درآمد ثبتی به بازار عرضه می کند یا خیر  سه تست انجام دادند. آن ها ابتدا با رگرسیون عواید هم زمان بزرگ پنجره در تغییر درآمد ثبتی پیش از مالیات و تغییر در درآمد تخمینی مشمول مفاد اطلاعات قطعی(نهایی) درآمد تخمینی مشمول را آزمایش نموده و به این نتیجه رسیدند که هر دو مقیاس عواید را نشان می دهد. هرچند که ضریب درآمد ثبتی بزرگتر است، ضریب درآمد تخمینی مشمول از لحاظ آماری معنادار است. در آزمایش دوم آن ها با مقایسه  تعدیلی حاصل رگرسیون عواید تغییر درآمد ثبتی پیش از مالیات با  تعدیلی رگرسیون عواید حاصل از تغییر درآمد تخمینی مشمول ، مفاد اطلاعات مرتبط را تست نمودند. نتیجه این آزمایش بدین صورت بود که  تنظیمی درآمد ثبتی پیش از مالیات بیشتر از  رگرسیون درآمد مشمول است، از این رو نتیجه می گیریم که درآمد ثبتی بمراتب «سودمند»تر از درآمد مشمول مالیاتی است. در آزمایش سوم بمنظور ارزیابی عوایدی که از پیش آگاهی از تغییر در درآمد حاصل می شوند، عواید سهام بررسی شدند. نتیجه اینکه آگاهی از نشانه و شدت تغییر در درآمد ثبتی پیش از مالیات به عواید متوسط بازار ۴/۲۷ درصد منجر می گردد. آنالیزهای هانلون و همکارانش عالی است دوباره تاکید می کنیم که مقاله آن ها هم سه تست مختلف انجام داده و هم مجموعه ای است از آنالیزهای عالی.

      تحقیق آیرز که به بررسی تفاوت شرکت های مختلف در برنامه ریزی مالیاتی و کیفیت درآمدها می پردازد در واقع ادامه تحقیق هانلون محسوب می گردد. فرض نخست آیرز و همکارانش بر این است که رقم درآمد مشمول حاصل مشارکت بیشتر در برنامه ریزی مالیات چندان فعالیت اقتصادی اصلی شرکت را نشان نمی دهد. فرض دوم بر این است که درآمد ثبتی اطلاعات بمراتب بیشتری در اختیار شرکت هایی قرار می دهد که در سطوح بالاتر مدیریت درآمدهای ثبتی فعالیت دارند.  آن ها بر حسب همین رگرسیون ها نسبتی را محاسبه نمودند که صورت کسر عبارتست از  حاصل رگرسیون درآمد تخمینی مشمول و مخرج کسر برابر است با  رگرسیون درآمد ثبتی. سپس در ادامه نسبت دو گروه از شرکت های آزمایشی را با نسبت تمام شرکت های دیگر مقایسه نمودند. همانطور که پیش بینی می شد اطلاعات موجود در درآمد تخمینی مشمول برای شرکت هایی با میزان برنامه ریزی مالیاتی بیشتر، کمتر و برای شرکت هایی با سطوح کیفیت درآمد ثبتی کمتر، بیشتر بود.

      فرضیه دوم در تحقیق آیزر تحقیق و موشکافی بیشتری می طلبد. فرض بر این است که مدیران تنها زمانی مدیریت درآمدها را می پذیرند که مالیات و ثبت با هم مطابقت نداشته باشند، و بازار درآمد ثبتی و درآمد مشمول را بعنوان مقیاس های جایگزین درآمد اقتصادی فرض می گیرد.نتایج تجربی متناسب با این مسئله مفهومی بالقوه درمورد فرضیه دوم در تحقیق آیزر ضعیف هستند. البته فرضیه نخست بخوبی درک شده و تست ها نیز بدرستی اجرا شده اند. یکی از مشکلات بالقوه آنالیز آیزر و همکارانش این است که توجهی به تاثیر برنامه ریزی مالیات و مدیریت همزمان درآمدها مدارند. درنتیجه هنگام تست اطلاعات درآمد مشمول برای برنامه ریزان مالیاتی کنترلی بر دستکاری مالیات/ ثبت ندارند.

     علاوه بر این دو مقاله مقالات متعددی به بررسی ارائه اطلاعات از سوی BTD ها درمورد ویژگی های درآمدی مختلف پرداخته اند. این مقالات نیز بررسی می کنند که آیا بازار اطلاعات ارائه شده BTD ها در مورد درآمدها را درک می کند یا خیر. همانطور که در بخش ۵ عنوان نمودیم، لیو و نیسیم به رابطه مثبت و مستقیم  نسبت درآمد تخمینی مشمول به درآمد ثبتی با رشد درآمدها رسیدند.آن ها این موضوع را نیز بررسی نمودند که آیا بازار با رگرسیون نسبت E/P جاری بر اساس کنترل و مقیاس های TI/BI این اطلاعات را قیمت گذاری می کند یا خیر. نتیجه جالب توجه این بود که بازار این اطلاعات را در دوره post-SFAS No. 109 بعد از تصویب استاندارد ثبت می کند که این محققان آن را به یادگیری سریع تر و کامل تر سرمایه گذاران در مفقاهیم اطلاعات مالیاتی درآمدهای آتی بعد از تصویب SFAS 109 نسبت می دهند. این تعریف و توضیح چندان قانع کننده نیست. رابطه توانایی بازار در درک مفاهیم اطلاعات مالیاتی با تصویب SAFS No.109 مشخص نیست. ضمن اینکه هرچند که این نتایج واقعاً نتیجه سیر زمانی در توانایی بازار در درک و تفسیر اطلاعات هستند، اما محققان هیچ آنالیز سیر زمانی ارائه نکرده اند.

     طبق مباحث بخش ۵ هانلون به رابطه بین BTD ها و ویژگی های درآمدی مانند ثبات درآمد نیز پرداخته و سپس تاثیر BTD ها بر ارزیابی بازار از ثبات درآمدها را تست مرده است. سپس به این نتیجه دست یافت که بازار برای شرکت هایی با BTD های کاملاً منفی ثبات درآمدی و گردش وجوه نقد را بدرستی تخمین می زند اما در ثبات تعهدات اغراق می کند. بازار ارزش کمی برای میزان ثبات درآمدها و وجوه نقد را برای شرکت های با BTD های کاملاً مثبت درنظر می گیرد اما ثبات تعهدات را بدرستی تخمین می زند. نتایج مختلف تست های بازار گیج کننده اند و کنار آندن با آن ها کمی دشوار است. همانطور که در بخش ۵ عنوان شد، اشمیت با تاکید بر تغییر درآمدهای منتسب به تغییر در ETR ثبات اطلاعات مالیاتی را بررسی و نحوه واکنش بازار به این ثبات را آنالیز نمود. و در انتها به این نتیجه رسید که بازار ثبات مولفه تغییر مالیاتی درآمدها را جدی نمی گیرد.

     خلاصه کلام، درآمد تخمینی مشمول اطلاعات نهایی و قطعی نسبت به درآمد ثبتی دارد. هرچند که شناسایی BTD های خاص ارائه کننده این اطلاعات به بازار دشوار است. ضمن اینکه تست های سطح مقطعی نشان می دهند که مشارکت نسبی درآمد تخمینی مشمول با فعالیت شرکت ها در برنامه ریزی مالیات ناگهانی کاهش می یابد. البته نتایج مختلفی درباره قیمت گذاری صحیح بازار روی اطلاعات BTD ها وجود دارد  در نتیجه پاسخ روشنی برای این سوال نداریم.

 

۶-۳-۲ رابطه بین عواید آتی و درآمد مشمول مالیاتی تخمینی

در این قسمت به بررسی سه مقاله می پردازیم که میزان محدودیت اطلاعات قیمت های بازار درمورد درآمد مشمول مالیاتی تخمینی را بررسی می کنند. اولین مقاله نوشته لیو و نیسیم است که توان توضیحی و تبینی TI/BI(نسبت درآمد مشمول مالیاتی تخمینی به درآمد ثبتی) را برای عواید آتی بررسی نمود. آن ها به ارتباط مستقیم TI/BI با بازگشت سهام پیش از موعد یکساله رسیدند. هرچند که این رابطه بعد از SFAS شماره ۱۰۹ بمراتب ضعیف تر می شود.همانطور که در قسمت قبل ذکر شد، از نظر محققان واکنش ضعیف از یادگیری سریع تر و کامل تر مفایهم اطلاعات مالیاتی برای درآمدهای آتی نشات می گیرد. توماس و ژانگ درآمد ثبتی را در آنالیزشان از رابطه بین درآمد مشمول تخمینی و عواید آتی بازار کنترل نموده و عواید سود آتی را براساس مولفه های ناگهانی درآمد مالیاتی و ثبتی بازگرداند. این دو به این نتیجه رسیدند که درآمد مشمول تخمینی ناگهانی با بازگشت سهام تا شش ماه مرتبط است.آن ها دو دلیل برای این ناهنجاری ارائه نمودند: ۱٫ جهش ناگهانی مالیات شامل اطلاعاتی در مورد درآمد ثبتی آتی است که در درآمد ثبتی جاری ذکر نشده اند؛ ۲٫ جهش ناگهانی مالیات اطلاعاتی را ضبط می کند که در درآمد ثبتی آتی نیستند  اما در سایر اطلاعات مالی که در آینده منتشر می شوند، می آید. این تحقیق نتایج جالبی به همراه داشت. بدون درک درست نوع اطلاعاتی که ۱٫ در درآمد ثبتی آتی نیستند و ۲٫ با درآمد ثبتی جاری پیش بینی نمی شوند، و ۳٫ در گردش وجوه نقد آتی نیستند، اما ۴٫ با انتشار درآمدهای آتی قیمت گذاری می شوند،تفسیر نتیجه دوم دشوار می گردد.

     وبر متدهای مختلفی براساس تحقیقات لیو، نیسیم و توماس و ژانگ ارائه نمود. او ابتدا رابطه بین عواید آتی و تفاوت های مالیات- ثبتی موجود در شرکت هایی با اطلاعات ناکافی را نشان می دهد. سپس پیش بیینی های درآمدی تحلیلگران را بررسی را بمنظور ارزیابی ضبط کامل اطلاعات در درآمد مشمول مالیاتی تخمینی بررسی نمود.او با رگرسیون خطاهای پیش بیینی تحلیلگر در نسبت درآمد تخمینی مشمول به درآمد ثبتی دریافت که با توجه به اینکه تحلیلگران از اطلاعات درآمد مشمول تخمینی کاملاً استفاده نمی کنند، خطاهای پیش بینی رابطه معناداری با این متغیر مالیات دارند. او به این نتیجه رسید که بطور میانگین پیش بینی های درآمد زمانی که تفاوت های مالیات- ثبت بیشتر باشد، خوش بینانه ترند. او با رگرسیون عواید آتی در خطای پیش بینی و متغیر مالیات گزارش می کند که خطای پیش بینی تحلیلگر رابطه معناداری با عواید آتی دارد اما این رابطه درمورد متغیر مالیات صدق نمی کند. از منظر او این نتایج  دلیلی بر عدم موفقیت تحلیلگران در بکارگیری کامل اطلاعات مالیات دوره ای جاری با پیش بینی ها است. این فرضیه کاملاً مبتنی بر این فرضیه تلویحی است که بازار جهت تفسیر و گزارش اطلاعات مالیاتی به تحلیلگران متکی است. در مجموع درآمد مشمول تخمینی پیش بینی نشده و نسبت درآمد مشمول تخمینی به درآمد ثبتی ،عواید آتی را پیش بینی می کنند. لیو و نیسیم و توماس و ژانگ پاسخی برای این سوال ندارند که چرا اطلاعات مالیاتی کاملاً و بی واسطه در قیمت های بازار وفق نمی شوند. وبر این نتیجه را به عدم موفقیت تحلیلگران در استفاده درست از اطلاعات در درآمد مشمول تخمینی نسبت می دهد. در ادامه مطالب دیگر مرتبط با این موضوع تحقیقی را آورده ایم.

 

۶-۴ خلاصه

دلایل و شواهد بررسی شده در بخش ۶ به نحوه استفاده بازار از حساب های مالیاتی در تعیین قیمت پرداخته و به نتایج مهم زیر رسیدند. اولاً بازار حساب های مالیات معوق را به گونه ای قیمت گذاری می کند که طول زمان تا بازگشت مدنظر را نشان دهد. البته این نتایج حاصل مطالعاتی است که از رگرسیون تراز قیمت ها استفاده می کنند. با نادیده گرفتن این مطالعات شواهد به این موضوع اشاره می کنند که آیا بازار حساب های مالیاتی معوق را قیمت گذاری می کند یا خیر.  ثانیاً قیمت های بازار ارتباط مثبتی (مستقیمی) با اندازه احتمال مالیات دارند. ثالثاً درآمد مشمول مالیاتی که با استفاده از اطلاعات مالیاتی در صورت وضعیت مالی برآورد می شود، اطلاعات نهایی در درآمد ثبتی را به بازار ارائه می کند. هرچند که سهم نسبی درآمد مشمول مالیاتی برآوردشده تا حدی کاهش می یابد که شرکت ها را درگیر برنامه ریزی مالیات قطعی (تهاجمی) می کند. چهارماً نسبت P/E  شرکت هایی که تفاوت مالیات- ثبتی بیشتری دارند بخاطر رابطه بین نسبت TI/B و رشد درآمدهای آتی ،کمتر است. البته با توجه به محدودیت ها نمی توان با قطعیت درمورد تعمیم این نتایج سخن گفت. پنجماً درآمد مشمول مالیاتی پیش بینی نشده و نسبت درآمد مشمول به درآمد ثبتی، عواید آتی را پیش بینی می کنند، نتیجه ای که وبر آن را ناشی از عدم استفاده درست تحلیلگران از اطلاعات در درآمد مشمول مالیاتی تخمینی می داند.

 

۷٫ سخنان پایانی

در این مقاله به بررسی و ارزیابی تحقیقات مربوط به اطلاعات مالیاتی در صورت وضعیت های مالی پرداختیم. از دیرباز هیچ حوزه ای از تحقیق مالیاتی در حسابداری تا به این اندازه مورد توجه محققان حسابداری مالی و مالیاتی نبوده است. مطالعات تجربی به نقش حساب های مالیاتی در مدیریت درآمدها و حدی که بازار اطلاعات مالیاتی را قیمت گذاری می کند تاکید دارند.

     محققان حسابداری متخصص در حسابداری مالی و مالیات گذاری مطالعات AFIT را انجام داده اند، اما بندرت تحقیقی با ترکیب این دو گروه مشاهده شده است. امیدواریم مقاله پیش رو گامی در جهت ترغیب، تسهیل و راهنمایی مطالعات بیشتری در زمینه AFIT باشد و محققان مالی، اقتصادی، حقوقی و سیار رشته ها را به سمت کار و تحقیق مداوم در زمینه AFIT سوق داده و آن ها را به ارائه و استفاده از این اطلاعات تشویق نماید. مقاله را با خلاصه ای از یافته های مان به پایان می بریم.

     مقاله را با مبحث چهار ویژگی AFIT آغاز نمودیم که آن را از سایر حوزه های گزارش مالی متمایز می کند. با مرور اجمالی قوانین حاکم بر AFIT با استفاده از حساب های مالیاتی ،مطالعات مدیریت درآمدها را بررسی نمودیم. مدیران جهت مطابقت یا مخالفت پیش بینی های تحلیلگران از حساب های مالیاتی استفاده می کنند نه جهت مطابقت یا مخالفت با درآمدهای قبلی، درآمدهای روان یا افزایش رکود ناگهانی.      

     ضمن اینکه مقالات پیونددهنده  BTD ها با ویژگی های درآمدی را نیز ارزیابی نموده و به رابطه بین تفاوت های مالیات- ثبت و ویژگی های مختلف درآمدها مانند رشد و دوام درآمدها رسیدیم. تحقیق بیشتر با توجه به مقالات انگشت شمار در این حوزه امری الزامی است که در ادامه چند پیشنهاد آورده ایم.

     سپس به قیمت گذاری حساب های مالیاتی پرداخته ایم که شواهد کافی و مرتبط ندارند. با توجه به اینکه حساب های مالیاتی اطلاعاتی در مورد مقیاس جایگزین درآمدی ارائه می کنند،باید اطلاعات نهایی ارائه شده بحدی مفید باشند که ما به ازای آن جای دیگری بدست نیاید. البته تعاریف ارائه شده با توجه با معدود مقالات مرتبط و محدودیت های طراحی تحقیق، کامل و جامع نیستند.

     تحقیقات AFIT با توجه به رشد روزافزون آگاهی ما از استفاده از اطلاعات مالیاتی در صورت وضعیت های مالی در چند سال اخیر رشد چشمگیری داشته است. تعیین یک چهارچوب مشخص به درک بهتر نتایج و انجام تحقیقات بیشتر در آینده کمک می کند هر چند که هنوز سوالات زیادی باقی می مانند. با این حال همچنان چشم انتظار تحقیقی هستیم که ما را به درک عمیق تری از حساب های مالیاتی در صورت وضعیت های مالی برساند.

ارسال نظر