X بستن تبلیغات
X بستن تبلیغات
header
متن مورد نظر

ارگ نادری

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

نادرشاه عملاً از سال ۱۱۳۵ هجری / ۱۷۲۲ م/ که اصفهان به تصرّف افغانها درآمد و ملک محمود سیستانی هم مشهد را گرفت، دخیل در امور مشهد شد. گرچه نادر در سال ۱۱۶۰ ق/ ۱۷۴۷ م/ درگذشت اما اعقاب وی تا سال ۱۲۱۸ ق/ ۱۸۰۳ م/ در مشهد حکومت کردند. بنابراین حدود هشتاد سال از تاریخ شهر مشهد با دوره نادری گره خورده است. در این دوره مشهد برای اولین بار مرکز کشور شد و جمعیت آن به بیشترین رقم در همه عمر خود رسید، که حدود شصت هزار خانوار بود. اما بعد از مرگ نادر دچار فترت گردید

ارگ نادری

نادرشاه عملاً از سال ۱۱۳۵ هجری / ۱۷۲۲ م/ که اصفهان به تصرّف افغانها درآمد و ملک محمود سیستانی هم مشهد را گرفت، دخیل در امور مشهد شد. گرچه نادر در سال ۱۱۶۰ ق/ ۱۷۴۷ م/ درگذشت اما اعقاب وی تا سال ۱۲۱۸ ق/ ۱۸۰۳ م/ در مشهد حکومت کردند. بنابراین حدود هشتاد سال از تاریخ شهر مشهد با دوره نادری گره خورده است. در این دوره مشهد برای اولین بار مرکز کشور شد و جمعیت آن به بیشترین رقم در همه عمر خود رسید، که حدود شصت هزار خانوار بود. اما بعد از مرگ نادر دچار فترت گردید، به گونه‌ای که گاه ملعبه دست حکّام کوچک شهرهای مجاور خود می‌شد، در نتیجه تبدیل به شهری کم رونق گردید. افغانها هم چه قبل از ظهور نادر و چه پس از مرگ وی همانند ازبکها در سده دهم مدام این شهر را تهدید می‌کردند، که بدان سبب بار دیگر باروی مشهد فلسفه وجودی خود را بازیافت و حایلی میان شهر و روستاهای مجاور آن شد. اولین ارگ شهر هم توسّط ملک محمود ساخته شد. به سبب ازدیاد جمعیت در زمان نادرشاه شهر با کم آبی روبه رو شد، درنتیجه نادر با صرف هزینه سنگینی آب سدِّ گلستان را به مشهد منتقل کرد. با فرمان کوچهای اجباری، اقوام و طوایف بسیاری، از جمله ارامنه و یهودیها به مشهد آورده شدند. بالأخره بخشی از ثروتهای نادری صرف تزیین و آبادانی حرم و شهر مشهد شد. شهر مشهد که در سده یازده یکی از مهمترین شهرهای ایران و احتمالاً بعد از اصفهان و قزوین و هرات بزرگترین و حائز اهمیت ترین شهر کشور بود و وجهه مذهبی ـ فرهنگی آن عمده ترین هویتِ این شهر را تشکیل می‌داد، در سده دوازدهم تغییر وضعیت، اهمیت، هویت و وسعت قابل توجّهی یافت. در ثلث اول آن سده که مصادف با سلطنت شاه سلطان حسین بود (۱۱۰۵ تا ۱۱۳۵ ق) مشهد روند رشد و گسترش و تعالی فرهنگی خود را از دست داد و هم دچار ناامنیهای ناشی از شورش افغانهای غلجایی قندهار و دُرّانی هرات گردید.

همزمان با محاصره اصفهان توسّط افغانها و سقوط آن، در مشهد نیز پریشانی اوضاع به نهایت رسید به گونه‌ای که ابتدا بعضی از عوام الناس همچون پهلوان حاجی محمد باباقدرتی در آن به حکومت رسیدند. پس از آن هم ملک محمود سیستانی طی سالهای ۱۱۳۵ تا ۱۱۳۹ این شهر را از آن خود کرد و به دعوی سلطنت در آن پرداخت. وی به سبب احساس ناامنی و بیگانگی در مشهد اولین ارگ را در حاشیه جنوبی شهر احداث کرد. از آن پس ارگ بر جا ماند و به ضلع جنوب غربی شهر اهمیت نظامی بخشید. دروازه جدید ارگ هم بر دروازه‌های پیشین افزوده شد.

با روی آوری فرزند آواره شاه سلطان حسین (شاه تهماسب ثانی) به مشهد در سال ۱۱۳۹ و پیوستن نادرقلی به وی، این شهر عملاً نقطه اتّکا و امید همه مردم ایران برای خروج افاغنه از کشور شد ؛ امری که سه سال بعد تحقّق یافت. در فاصله هجده ساله خروج افاغنه از ایران (۱۱۴۲ ق) تا قتل نادرشاه (۱۱۶۰ ق) مشهد با سرعتی پرشتاب مورد توجّه قرار گرفت و گسترش و اهمیت یافت ؛ به گونه‌ای که در عمل مرکز سیاسی کشور و کانون جهان‌گشائی‌های نادرشاه و خزینه گنجینه‌های بادآورده جهانی او شد. مرکزیت سیاسی مشهد در دوره نادری هویت مذهبی ـ فرهنگی آن را کم رنگ و وجهه نظامی ـ سیاسی‌اش را نمایان تر ساخت.

کوچهای اجباری نادر از افاغنه و ارامنه و عرب و لُر و کرد و ترک به خراسان و مشهد، هم بر جمعیت شهر افزود و هم ترکیب قومی آن را متنوّع و چندگانه‌تر کرد. بدین سبب تراکم جمعیت و واحدهای مسکونی داخل باره شهر بیشتر شد و روستاهای مجاور را سر ریزگاه جمعیت بومی و مهاجر مشهد کرد ؛ چنان که هزار خانوار ارمنی مهاجر را به بیرون دروازه پایین خیابان و در راسته خیابان گوسلوک اسکان دادند. روستاهای جنوب شهر هم که پیشتر به سبب نامرغوبی زمین و کمی آب ارتباط اندکی با محدوده داخل بارو داشتند، بیشتر از گذشته مرتبط با شهر شدند ؛ روستاها و مزارعی چون تقی‌آباد، الندشت، کوهسنگی و زرگران از این دست بودند. روستای قدیمی دستگرد در جنوب شهر ظاهراً به طور جدّی به شهر پیوست، به گونه‌ای که یکی از دروازه‌های جنوبی شهر (احتمالاً دروازه عیدگاه) به دروازه دستگرد شهرت یافت. روستاهای آباد و قدیمی گوسلوک (یا گودسلوک) و چهنو در جنوب شرق شهر حیات فعّال‌تری یافتند. روستای نو نام باباقدرت در حدِّ فاصل دروازه پایین خیابان و گل خطمی و تقی آباد جلوه ویژه‌ای یافت. روستاهای آباد شمال و شمال غرب شهر هم بیش از گذشته با هسته مرکزی مشهد پیوستگی یافتند.

به سبب ازدیاد جمعیت و بروز کم آبی، آب بند گلستان با هزینه زیاد به شهر منتقل شد. توسعه کاخ ـ باغ حکومتی چهارباغ و احداث عمارات جدید هشت بهشت در آن از عمده‌ترین موارد توسعه کالبدی شهر بود. چند کاروانسرای جدید در مشهد احداث شد اما نهضت مدرسه سازی متوقف ماند. حرم نیز توسعه نیافت. الاّ آن که سقاخانه مهم اسماعیل طلایی در میان صحن بر پا شد و یک گلدسته بحث انگیز در محاذات گلدسته پیشین ساخته شد و هر دو گلدسته جدید و قدیم و ایوان اصلی ورودی حرم طلاکاری شدند.

دو مقبره‌ای که نادرشاه برای خویش در مجاورت چهارباغ ساخت و بعداً تخریب شد، از زمره ابنیه شاهانه و مهم مشهد در آن دوره بودند. موقوفات نادرشاه، علیشاه، محمد مؤمن وزیر و یولداش بیک مهم ترین موقوفات شهر در عهد نادری بودند، که بعداً اغلب مخدوش شدند.

اما عصبیتهای نادرشاه در سالهای پایانی عمر سبب آزردگی جدّی مردم مشهد و پراکندگی آنها شد. پس از قتل نادر هم مشهد نه تنها از مرکزیت سیاسی کشور افتاد، بلکه مرکزیت خراسان را هم از دست داد. ارتباط این شهر با مرکز پیشین خراسان یعنی هرات قطع شد و به خصومت میان دو شهر انجامید، به گونه‌ای که حملات افاغنه از هرات به مشهد یکی از خطرات اصلی در تهدید امنیت شهر مشهد در زمان حکومت بی رونق شاهرخ در این شهر بود (۱۱۶۳ تا ۱۲۱۰ ق). این همه سبب شد که جمعیت پنجاه ـ شصت هزار خانواری مشهد در زمان نادرشاه، در پایان این دوره به چند هزار خانوار برسد، بالأخره آغامحمد خان قاجار در سال ۱۲۱۰ مشهد را متصرّف شد و شاهرخ را دستگیر کرد و با شکنجه کشت. اما وی در همان سال مجبور به ترک خراسان شد و سال بعد درگذشت. لذا فرزند فراری شاهرخ (نادرمیرزا) به مشهد بازگشت و تا حمله بعدی قاجاریه به‌این شهر و تصرّف آن (سال ۱۲۱۸) حکومت کرد. پس از آن با سلطه قاجارها بر مشهد فصلی جدید در تاریخ این شهر گشوده شد ؛ و آن مرکزیت مشهد در خراسان بود، که همچنان تا زمان ما بدین سان باقی مانده است.

 

منبع : پدیدا بزرگترین مرجع علمی ایرانیان

ارسال نظر