X بستن تبلیغات
X بستن تبلیغات
header
متن مورد نظر

استراتژی مدیریت

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

در رشته جامعه شناسی  یکی رسالت خاص که آن را از بقیه رشته ها متمایز می کند وجود دارد که آن تشخیص ظلمات و نور در رفتار جمعی  و نشان دادن قانونمندیهایی است که موجب هدایت یا گمراهی جمع وسیعی از انسانها می گردد . تکیه اصلی مباحث جامعه شناسی برد و مقوله فرد و جامعه است اما سیستم سومی که بر هردو اینجا تاثیر می گذارد نظام آفرینش است . پس ما سعی در حفظ یک نگرش سیستمی داریم . جزء نگری  ما به قضایا علت اصلی شکست ما در شناسایی آنهاست . نگرش سیستمی به مسائل که به صورت سوال (( برای چیست )) و ((برای کیست )) و (( نهایتا چه نتیجه ای دارد )) باعث گسترش نگرشمان می شود.

جامعه از یک عده افرادی تشکیل شده که برای ارضاء نیازهایشان با هم روابط اجتماعی دارند . طبق این تعریف انسانها برای برآوردن نیازهایشان به برقراری روابط می پردازند .

تمام رفتارهای اجتماعی حیوانات مبتنی غریزه است ودر انسان به علت شعور بالاتر ، هنجار ، فقر غریزه را جبران می کند . هنجار خود را از نیازهای فطری سرچشمه می گیرد بالاخص نیاز به روابط اجتماعی و نیاز به احترام، بنابراین نظام آفرینش کنترل و سلطله خود را از طریف نیازهای فطری بر روی انسان انجام می دهد. مازلو می گوید انسان ها دارای ۵ دسته نیازهای فطری هستند: ۱ – نیازهای جسمی ۲ – نیاز به ایمنی ۳ – نیاز به روابط اجتماعی و محبت و ۴ – نیاز به تایید و احترام ۵ – نیاز به خویشتن یابی. در بحث جامعه شناسی نیازهای گروه ۱ و ۳ و ۴ بیشتر مورد تاکید است. در رابطه با نیاز به روابط باید گفت که هیچ انسانی نمی تواند  تنها زندگی کند. هر چه انسان ها آرزو می کنند در رابطه با انسان های دیگر است. چیزهای خوب را برای کسب ارزش منزلت و احترام می خواهند. در رابطه با نیاز به احترام باید گفت انسان ها از توهین و توبیخ ناراحت و از تشویق خوشحال می شوند. این توهین و تشویق هم از جانب انسانهای دیگر می آید پس ارتباط نزدیکی با نیاز به رابطه دارد و البته هر دو اینها با نیازهای جسمی ارتباط دارند.

خلاصه کتاب آناتومی جامعه

در رشته جامعه شناسی  یکی رسالت خاص که آن را از بقیه رشته ها متمایز می کند وجود دارد که آن تشخیص ظلمات و نور در رفتار جمعی  و نشان دادن قانونمندیهایی است که موجب هدایت یا گمراهی جمع وسیعی از انسانها می گردد . تکیه اصلی مباحث جامعه شناسی برد و مقوله فرد و جامعه است اما سیستم سومی که بر هردو اینجا تاثیر می گذارد نظام آفرینش است . پس ما سعی در حفظ یک نگرش سیستمی داریم . جزء نگری  ما به قضایا علت اصلی شکست ما در شناسایی آنهاست . نگرش سیستمی به مسائل که به صورت سوال (( برای چیست )) و ((برای کیست )) و (( نهایتا چه نتیجه ای دارد )) باعث گسترش نگرشمان می شود.

جامعه از یک عده افرادی تشکیل شده که برای ارضاء نیازهایشان با هم روابط اجتماعی دارند . طبق این تعریف انسانها برای برآوردن نیازهایشان به برقراری روابط می پردازند .

تمام رفتارهای اجتماعی حیوانات مبتنی غریزه است ودر انسان به علت شعور بالاتر ، هنجار ، فقر غریزه را جبران می کند . هنجار خود را از نیازهای فطری سرچشمه می گیرد بالاخص نیاز به روابط اجتماعی و نیاز به احترام، بنابراین نظام آفرینش کنترل و سلطله خود را از طریف نیازهای فطری بر روی انسان انجام می دهد. مازلو می گوید انسان ها دارای ۵ دسته نیازهای فطری هستند: ۱ – نیازهای جسمی ۲ – نیاز به ایمنی ۳ – نیاز به روابط اجتماعی و محبت و ۴ – نیاز به تایید و احترام ۵ – نیاز به خویشتن یابی. در بحث جامعه شناسی نیازهای گروه ۱ و ۳ و ۴ بیشتر مورد تاکید است. در رابطه با نیاز به روابط باید گفت که هیچ انسانی نمی تواند  تنها زندگی کند. هر چه انسان ها آرزو می کنند در رابطه با انسان های دیگر است. چیزهای خوب را برای کسب ارزش منزلت و احترام می خواهند. در رابطه با نیاز به احترام باید گفت انسان ها از توهین و توبیخ ناراحت و از تشویق خوشحال می شوند. این توهین و تشویق هم از جانب انسانهای دیگر می آید پس ارتباط نزدیکی با نیاز به رابطه دارد و البته هر دو اینها با نیازهای جسمی ارتباط دارند.

کنترل جوامع و انسانها از طریق نیاز آفرینی در انسانها و مجبور کردن نامحسوس آنها در جهت ارضا نیازهایی که سرمایه داران در آنها بوجود آورنده اند انجام می گیرد. پس از طریق تبلیغات، مسابقه ها و … نیاز به احترام و خود نمایی تحریک می شود تا انگیزه قوی برای تقاضا و خرید اجناسی که در واقع نمی خواسته اند بوجود آید.

هنجار: یک نوع قاعده، یک نوع شیوه رفتار اجتماعی و همچنین زندگی فردی است. هنجار در کلیه شئون زندگی وجود دارند و بسیار زیادند. آنها چند مشخصه دارند: ۱ – قاعده و استاندارد رفتار اجتماعی ۲ – رعایت کردن اکثریت ۳ – مجازات (رسمی و غیر رسمی) درصورت عدم رعایت.

هنجارها روابط اجتماعی را تنظیم می کنند و از آن طریق نظم اجتماعی بوجود می آید. نظم اجتماعی برای زندگی پیچیده انسان عاملی حیاتی است. حتی هنگامیکه فرد تنهاست و کسی او را کنترل و مجازات نمی کند، رفتارش بر اساس هنجارهعای آموخته شده خواهد بود. بدین ترتیب هنجارها برای انسانها به جای غریزه عمل می کنند، چه در مورد رفتار فردی و چه در مورد رفتار اجتماعی.

در کشورهای جهان سوم به علت شیفتگی نسبت به فرهنگهای غربی و تغییر ارزشها، تمایل به نفی هنجارهای سنتی وجود دارد. در حالیکه می بینیم هر جا که جامعه هنوز کارکردی دارد از هنجارهای سنتی سرچشمه می گیرد. هنجارها دارای نیروی فوق العاده هستند و انسانها توان مقابله با نیروی هنجار را ندارند (فشار هنجاری). جوامع غربی برای کنترل جامعه خود و یا جوامع دیگر بیشتر از فشار هنجاری استفاده می کند تا از طریق نیروهای انتظامی .

مجازات ناهنجاری یا بصورت رسمی (مادی یا بدنی) و یا غیر رسمی (پوزخند) می باشد.

تقسیم بندی هنجارها به عادات (آداب و رسوم) (قوانین و مقررات) بر اساس میزان آگاهی افراد یک جامعه از کارکرد و علت ناهنجارها است. عدم آگاهی از علل هنجارها (پیروی کورکورانه مردم و رفتار گله ای ) پیامدهای مضری برای جامعهه دارد و هر حاکمی می تواند آن را به مسیر دلخواه خود سوق دهد. این مساله در مورد هنجارهای مذهبی مشهودتر است و باعث شده روشنفکران که دلیلی برای این رفتار ها نمی بینند، از هنجارها زده شوند.

مهمترین عامل پیروی از هنجارها ترس و نگرانی از مجازات های بالاخص غیر رسمی است و مهترین عامل عدم پیروی از هنجارها بیرونی بودن و تحمیل آنها بر مردم است. علت اینکه چرا تصمیم گیرندگان جامعه کوشش نمی کنند، تا هنجارها را برای مردم درونی کنند، در نظام استبدادی نهفته است.

برای اجرای هر گونه نظم و برنامه ای (از جمله استراتژی ها) در جامعه ابتدا باید به هنجارهای درونی روی آورد. یعنی ابتدا هنجارها را با روش های تخصصی بطور مجاب کننده ای درونی نمود پس با استفاده از فشار هنجاری و مجازات های غیر رسمی (از سوی اعضاء جامعه) یک سیستم کنترل درونی بوجود آورد. نظام حکومتی نیز باید همزمان کنترل رسمی خود را اعمال نماید.

ارزشهای انسانها گاه از نیازهای جسمی آنها سرچشمه می گیرد. اما نفوذ هنجارها بر ارزشها قوی تر از نیازهای جسمی است. اغلب پیروی از هنجارها به یک ارزش مثبت تبدیل می شود. تبدیل یک پدیده به ارزش از طریق تبدیل آن به هنجار انجام می گیرد. پس فرآیند تغیر ارزشها در حادترین شکل خود آنست که چگونه می توان یک ارزش اجتماعی را از حالت هنجاری بیرون آورد و به جای آن یک ارزش دیگر را به هنجار تبدیل نمود.

در مبحث فرهنگ باید گفت که امروزه علاوه بر عناصر زبان، مذهب، آداب و رسوم و ارزشهای که عناصر اصلی فرهنگ تلقی می شده اند علم و هنرهای خاص، تکنولوژی و اقتصاد نیز اضافه شده اند. سرمایه فرهنگی تجربه ای است که از نسل های گذشته به ما انتقال می یابد و به ما می آموزد که چگونه مسائل را حل کنیم. نیازهای خود را بهتر ارضاء کنیم و بهتر زندگی کنیم.

یکی از بهترین روشهای حذف رقیب خنثی کردن او از طریق تغییر فرهنگ آن از تولید به مصرفی و تخریبی است، که این فرهنگ در قالب توسعه وارد جهان سوم می شود تا آنها را از حیطه رقابت اقتصادی و مذهبی حذف شوند. که این فرهنگ در قالب توسعه وارد جهان سوم می شود تا آنها از حیطه رقابت اقتصادی و مذهبی حذف شوند. هیچ چیز نمی تواند به اندازه نابرابری اجتماعی برای انسجام جامعه مضر باشد اگر سعی شود اکثر افراد یک جامعه از قشر متوسط باشند (که از اصول منطقی پیروی می کنند) بهترین اجتماع سیاسی شکل می گیرد. یک علت نابرابری را باید در میزان آگاهی مردم و وجود یا عدم وجود دموکراسی واقعی دید. اگر درک مردم از حقوقشان افزایش یابد قشر متوسط گسترش و نقش آن در تصمیم گیریهای سیاسی افزایش پیدا می کند (گسترش دموکراسی)

 

خلاصه کتاب ساختن برای ماندن

این کتاب بجای پرداختن به مسائل کلیشه ای و تکراری در مورد شرکتهای موفق مثل داشتن رهبران فرمند، آینده نگری یا داشتن آرمان های جذاب با توصیف شرکتهای آرمانی به مسائل بسیار بنیادی تر می پردازد. چرا که تمام این مسائل گذرا هستند اما این شرکتهای آرمانی هستند که به سبب بهره مندی از انواع چرخه تولید کالا و به یمن چند نسل رهبران فعال، مدتهای مدید دوام آورده و در رسته خود بهترین بهترین ها شده اند. آن ها نیز با شکست های سنگین مواجه شده اند اما از آن ها تجربه می گردند و با خصلت کش سانی خود را ترمیم می کنند کار آنها فقط منوط به افزایش بازگشت سرمایه در بلند مدت نیست بلکه آنها خود را با بافت جامعه در هم آمیخته اند طوریکه دنیا بدون آنکه چیزی کم دارد.

این کتاب بسیاری از افسانه های ما را به بی اعتبار می کند مثلاً اینکه رهبران فرمند و آرمانگرا لازمه شرکتهای آرمانی هستند چرا که با مطالعه تاریخچه این شرکتها در می یابیم که مدیران آنها بسیار با آن مختصات فاصله دارند. فکر آن ها ایجاد نهادی ماندگار بود نه آنکه خود رهبری کبیر شوند. آن ها در تلاش برای «ساختن ساعت» بودند نه «گفتن وقت».

داشتن فکر بکر یا داشتن جاذبه در رهبری چیزی در «حد گفتن وقت» است اما ساختن شرکتی که تا مدتها پس از رفتن آدمها بتوانند انواع کالا را تولید کند و در کار خود موفق باشد مثل «ساختن ساعت» است. مدیر شرکت آرمانی ساعتی می سازد که حتی بعد از مرگش امکان اعلام وقت باشد. داشنکده های مدیریت و بازرگانی در درسهایی مدیریت راهبردی و کارآفرینی بر اهیمت قاطع شروع کار با فکر بکر یا یک محصول برجسته تاکید می کنند اما بیشتر شرکتهای آرمانی چنین فکر و عملی نداشته اند. در واقع بین کامیابی اولیه شرکتها و تبدیل شدن آنها به شرکتهای آرمانی در مراحل بعدی رابط مثبت وجود ندارد. در دراز مدت برنده لاک پشت است نه خرگوش.

اساس کار سازندگان شرکت های موفق این است بخت و اقبال در گرو پشتکار و استقامت است. سازندگان آنها بسیار سمج و مقاوم بودند و با شعار «تسلیم هرگز» ادامه دادند. آنها معتقد بودند که باید آمادگی فداکردن فکر بکر را داشت یا در آن تجدید نظر کرد یا آن را کامل کرد.

برای راه اندازی موفیت آمیز یک شرکت آرمانی وجود یک چهره مشهور و روشی فرمندانه لازم نیس در تاریخچه شرکت های آرمانی رهبرانی هستند که از نظر خصائل فردی با رهبران مشهور و با جاذبه های آرمانی همسانی ندارند. تلاش برای تقلید از روش رهبران با جاذبه یعنی اتلاف انرژی بهتر است بجای رهبر واژه های معمار یا ساعت ساز را بکار برد.

شرکت آرمانی دنبال ایجاد تعادل بین آرمانگرایی و سود آوری نیست دنبال این است که هم کاملا آرمان گرا باشد و هم کاملا سود آور. دنبال ایجاد ساده بین حفظ اصول و تغییر و تحرک نیست بلکه هر دو را در حداکثر آن می خواهد. شرکت آن در صدد در هم آمیختن سیاه و سفید (ین و یانگ) نیست، دنبال آن است که بطور متمایز هم سیاه را داشته باشد و هم سفید را و هر دو را با هم. و همیشه به عقل خود جور در نمی آید؟ آری حتما اما همانطور که اسکات فیتز جرالد گفت: نماد هوش سرشار توانایی حفظ دو اندیشه متضاد در ذهن و در یک زمان است به شرط آنکه قدرت عمل محفوظ بماند و این هنر شرکت های آرمانی است. سود آوری شرط لازم برای بقاء و ابزار رسیدن به هدفهای والاتر است. اما در بسیاری از شرکت های آرمانی هدف غایی محسوب نمی شود. سود مانند اکسیژن، غذا خوردن در موجود زنده اصل زندگانی نیست اما بی آن زندگانی نیست.

دلبستگی به هدفهای بلند پروازانه و گاه خطرناک و چالش با آنها راهی است که شرکت های آرمانی طی می کند.

هدفهای بلند پروازانی، همه افراد را در بر می گیرد و به کار وا می دارد قابل لمس، نیرو بخش و کاملا متمرکز بر یک موضوع خاص است. هدفی که با کمترین توضیح به آسانی از طرف کارکنان درک می شود. هدف جسورانی مثل رفتن به کره ماه یا قله کنوه هدف است نه بیانیه. انتخاب هدفهای بلندپروازنی شرکت را در وضعیتی قرار می دهد که با عقل منافات دارد. باید تعهد عمیق به هدف وجود داشته باشد و گرنه بلند پروازانه نیست.

هدفهای بلند پروازنی تا حدی به اعتماد به نفس ناموجه نیاز دارند شرکت های آرمانی از این نظر به مرز تفرعن نزدیک می شوند سازمان ها چون پس از رسیدن به یک هدف دچار عارضه رسیدن به هدف می شوند باید پیش از رسیدن به هدف هدف دیگری را آماده نماید.

وجود فرهنگ های شبه دینی یعنی فراهم ساختن محیطی دلپذیر برای کسانی که به جهان بینی شرکت معتقدند. کسانی که بر این اصل پایبند نیستند چون ویروس به دور افکنده می شوند. اگر کسی با شرایط و معیارهای این شرکت ها سازگار نباشند نباید وارد شود. کارکردن دو حالت بیشتر ندارند و یا هستید یا نیستید، حد وسط ندارد یعنی تقریبا شبه دینی. می توان در نوآوری، لاابالی گری (مثل وال – مارت) و در گزینش هدفهای جسورانه نیز فرهنگ شبه دینی داشت. پس خلاصه کلام این است: دنبال شخصیت محوری نروید.

بهترین دستاورد شرکت های آرمانی در اثر برنامه ریزی دقیق راهبردی بدست نیامده بلکه عمدتا حاصل تجربه سعی و خطا استفاده به موقع از فرصت و حوادث بوده است. اگر هدفهای جسورانه را پیشرفت نوع اول بدانیم پیشرفت نوع دوم پیشرفت تکاملی نامیده می شود که سبب پیش گرفتن شرکت های آرمانی از دیگر شرکت های می گردد. فرآیند پیشرفت تکاملی را شاخه سازی و هرس می توان نامید. اگر درخت به قدر کافی شاخه ایجاد کنیم (تنوع) و شاخه های خشک را از آن جدا کنیم (گزینش)، این شاخه ها در محیط دایم المتغیر، سالم و با نشاط رشد خواهد کرد.

داشتن مدیری لایق چون جک ولش تحسین برانگیز است اما تحسین برانگیزتر نظامی است که می تواند این قبیل مدیران را در درون خود پرورش دهد. شرکت های آرمانی برای دست یافتن به تحول و افکار نو، اصولاً ناگریز به استخدام مدیر از خارج نیستند. در واقع این اتفاق به ندرت در آنها رخ داده است.

ویلیام فاکنر می گوید: خودتان را به زحمت نیندازید که از معاصران یا پیشینیان بهتر شوید سعی کنید که از خودتان بهتر شوید.

همسویی یعنی هماهنگی و هم آوایی کلید عناصر دخیل در فعالیت یک شرکت در چارچوب جهان بینی و نوع پیشرفت مورد نظر آرمان (آرمان آمیزه ای است از جهان بینی ماندگار شرکت به اضافه پیشرفت مورد نظر آن در آینده).

معنای همسویی این است که انسان بوسیله نیروهای درونی خود هدایت شود نه ملاکها، ضوابط، ورویه ها، عرف و سنت، جریانها، مدها، و شعارهای دنیای بیرون شنا کردن شرکت میولت – پلکرد بر خلاف آن جریان آب و خلاف عادت طبق همین اصل است.

بنابراین مهمترین مساله این نیست که این رویه خوبیست یابد. مهم تناسب و سازگاری رویه ها با شرکت و جهان بینی و آرمان آن است.

در شرکت های آرمانی به جز جهان بینی هیچ چیز تقدس ندارد و به جز آن همه چیز را می توان تغییر داد یا حذف کرد.

همچنین جهان بینی را وضع یا خلق نمی کنند بلکه آن را کشف می کند. جهان بینی حاصل برون نگری نیست بلکه حاصل درون نگره است. نوشتن بیانیه با آرمانی شدن فرق دارد، هر بیگانه ای با دیدن گزارش کار سازمان، آرمان آن را درک خواهدکرد و نیازی به خواندن بیانیه آن نخواهد داشت. شرط اول ساعت سازی همین است:

باید چند نکته اساسی را به یاد داشت که:

ساعت ساز باشید – معمار باشید – نه ساعت گو

مطیع اصل «هم این هم آن» باشید

ضمن حفظ اصول، مروج پیشرفت باشید.

همیشه در پی ایجاد همسویی و سازگار باشید.


سوالات

سوال ۱: آقای پورتر معتقد است اگر یک نگاه یا یک شرکت ساختار رقابتی خود صنعت خود را نشانسد نمی تواند در سطح بین المللی رقابت کند. با در نظر گرفتن یک صنعت نظیر آبمیوه و کنستانتره ساختار رقابتی این صنعت را تحلیل می کند.

جواب: مطمئناً شرکتهای موجود در صنعت آب میوه و کنستانتره هم چون دیگر صنایع از نظر میزان سود آوری و رسیدن به دیگر اهداف بلند مدت و کوتاه مدت خود، تحت تاثیر عملکردها و توان ۵ عامل اساسی رقابتی موجود در ساختار صنعت قرار گیرد. در نتیجه شرکت باید برای انجام استراتژی تدافعی یا تهاجمی یا … در مقابل آنها خود را مجهز سازد و در نتیجه هر یک از آنها را از نظر منابع در دسترس و نقاط قوت و صنعت به دقت مورد بررسی قرار دهد. اولین عامل رقابتی ورود سرمایه گزاران جدید به صنعت است. در صنعت آب میوه شاید ورود چندان مشکل نباشد به چند علت:

۱ – استفاده از میوه های بسیار نامرغوب و یا استفاده از پوشش ها که برای نگهداری مناسب نیستند بجای پوششهای مناسب هزینه تولید را تا حد چشمگیری کاهش می دهد. ۲ – فناوری پیچیده ای مورد نیاز نیست. ۳ – همانطور که در کشور خودمان شاهد هستیم، استفاده ناجوانمردانه از نام های بسیار مشابه شرکت های معتبر، مشکل بازاریابی این رقبا را کاهش می دهد. برای کاهش مزاحتمت این رقبا باید موانع ورود را افزایش داد.

دومین عامل رقابتی، رقابت بین رقبای موجود است. اگر تعدادی از شرکت ها متوجه شوند که فرصتی برای پیشرفت فراهم شده و یا احساس کنند از جانب رقبا تهدید شده اند دست به اقدام استراتژیک می زنند. اگر این اقدامات رقابی در جهت کاهش قیمت ها باشد و ادامه پیدا کنند بتدریج سود دهی کل صنعت را با مشکل مواجه می سازد گاهی هم شرکت ها با تبلیغ دروغین یا شایعه پراکنی در مورد محصولات شرکت رقیب مثلاً ساخت و توزیع فیملی حاکی از عدم رعایت بهداشت توسط شرکت رقیب، بازار او را خراب می کنند.

سومین عامل رقابتی محصولات جایگزین هستند. شاید بتوان محصولات جایگزین آب میوه را همان آب میوه های با علائم تجاری مشابه شرکت های معتبر و با کیفیت بسیار پایین دانست که از طرفی اعتبار شرکت اصلی را پایین می آورند و از طرف دیگر در صدد گرفتن بخشهایی از بازار بخصوص در مناطق روستایی و یا مناطقی که مردم کمتر به آرم تجاری شرکت توجه می کنند هستند.

چهارمین عامل قدرت چانه زنی خریدران است، که اگر قدرت چانه زنی بالا داشته باشند سوددهی صنعت پایین می آید.

پنجمین عامل قدرت چانه زنی تامین کنندگان است. تامین کنندگان در صنعت تولید آب میوه می توانند باغداران باشند. می توانند شرکت را تهدید کنند که قیمت ها را افزایش خواهند داد یا کیفیت را پایین خواهند آورد یا با شرکت قرارداد خواهند بست و یا اگر از سرمایه و تجربه خوبی برخوردار باشند می توانند ادغام عمودی رو به جلو کنند. اما اگر شرکت رقبای متعددی نداشته باشد که قصد خرید محصولات این تامین کننده را داشته باشند یا توانائی تهدید ادغام رو به عقب داشته باشد، یعنی فقط از باغ های متعلق به خود میوه تامین کند، می توان چانه زنی تامین کننده را تحت کنترل درآورد.

سوال ۲: ارتباط اصل استثناء رقابتی و استراتژی رقابتی آقای پورتر را بیان می کند.

جواب: اصل استثناء می گوید چون منابع در طبیعت محدود هستند، بنابراین بین موجودات (یا اشخاص حقیقی و یا حقوقی) برای کسب منابع کمیاب رقابت در می گیرد و هر کدام سعی می کنند قابلیت های خود را برای این کار افریش دهند. هر چه دو موجود به هم شبیه تر باشند رقابت بیشتر است در این میان عده ای پیروز و بقیه محروم می شوند.

استراژی تمایز آقای پورتر در واقع شکل تخصص یافته تر این اصل است. در این استراتژی شرکت حداقل در یکی از این موارد خود را متمایز می کند: ۱ – تخصص یافتگی ۲ – شناساندن علامت تجاری ۳ – تلاش شرکت برای معرفی محصول به مصرف کننده نهایی ۴ – کانالهای توزیع گزینشی ۵ – کیفیت محصول ۶ – پیشرو بودن در فناوری ۷ – ادغام عمودی ۸ – وضعیت هزینه ۹ – خدمات ۱۰ – سیاست قیمت گذاری ۱۱ – اهرم مالی

 

سوال ۳: برای موفق بودن یک کشور آیا باید کشور استراتژی داشته باشد یا بنگاه؟

کشورها برای برخورد با رقبایشان باید با توجه به منابع در دسترس شان، استراتژی مخصوص به خود داشته باشد که یک مزیت رقابتی برای آن کشور محسوب می شود. به تبغ آن بنگاه های درون یک کشور هم که استراتژیهای برای تحقق اهداف خود تدوین می کند، باید استراتژی خود را با استراتژی کل کشور هماهنگ کند. استراتژی در سطح کشور باید راهنمایی باشد برای بنگاه های که استراتژی کلی خود را در چارچوب آن پی ریزی می کند.

سوال ۴: آیا موفقیت کشورها به زادگاه بنگاه هایی که در آن ایجاد شده اند بستگی دارد؟

مطمئناً کشورهایی که بنگاههای آنها از اصالت و اعتبار بیشتری در زمینه صنعت خودشان برخودارند. از یک مزیت رقابتی سود می برند چرا که این بنگاهها دارای تجزیه و مهارت منحصر به فرد می باشند. اگر بنگاهی در کشوری تاسیس شود که قبلا سابقه تاسیس چنین کسب و کاری وجود داشته قطعا به رشد بنگاه کمک می شود. هم شرکت هایی وجود دارد که بتوان از آنها تقلید کرد و پیشرفت کرد و هم در صحنه بین المللی موفق تر خواهد بود به خاطر شناختی که سایر کشورها بواسطه علمکرد شرکتهای قبلی از آن دارند.

بطور کلی تاریخچه و سوابق صنعت برای خریداران اهمیت خاصی دارد. اگر صنعتی در کشوری از نظر بین المللی موفق علم کرد خریداران حضور شرکت جدید را بهتر می پذیرند. همچنین دورن خود کشور، ممکن است یک صنعت وضع بی ثباتی داشته باشد رشد آن آرام و کند باشد، در نتیجه ورود شرکت جدید به کسب و کار در آن صنعت با مخالفت سایر رقبا همراه است اما در یک کشور دیگر مثلاً دولت برای ورود به آن صنعت، تسهیالت خاص فراهم می کند تا موانع ورود کاهش می یابد،شرکت جدید به راحتی می تواند به صنعت وارد شود.

سوال ۵: تصمیم گیری در شرایط Force چه تفاوتی با تصمیم گیری بر مبنای choice دارد و باید بدنبال کدام باشیم؟

شرایط Force زمانی بوجود می آید که بجرانی از پیش تعیین نشده پیش آید که شرکت در زمان کوتاهی مجبور به واکنش در برابر آن است. اگر سازمان بر محیط و تحولات آن مسلط باشد به طوری که اوضاع آینده را تا حدی پیش‌بینی کند و انتظار وقوع بحران را داشته باشد، شرایط Fprce برای آن شرکت کمتر بوجود می آید.

بطور کلی با به روز کردن اطلاعات و منابع دسترسی می توان واکنش به محیط را سریع تر انجام داد و شرایط Force را به choice تبدیل کرد همچنین اگر تصمیم گیرندگان سازمان قدرت تحمل ابهام و توازن تصمیم گیری در شرایط ابهام را داشته باشند تصمیم گیری در شرایط Force برایشان آسان تر خواهد شد.

سوال ۶: نقش باورها و تاریخ در رشد انسان ها در جوامع مختلف چگونه بوده است؟ آیا نقش دارند یا خیر؟

جوامعی که عقیده به جبر دارند و کنترل آنها بیرونی است، در نتیجه سعی و تلاش کمتری برای پیشرفت و رسیدن به نتیجه از خودشان می دهند نسبت به جوامعی که عقیده بر اختیاری بودن اعمال انسان، دارند و کنترل آنها درونی است.

علاوه بر این جمع گرایی و یا فرد گرایی باعث اثرات متفاوت در جوامع مختلف شده است. جوامعی که فرد گرا بوده اند این باعث رشد سرمایه داری شده و انباشت سرمایه باعث ایجاد تکنولوژی و پیشرفت شده است، نسبت به جوامع سوسیالیست.

سوال ۷: برای انتخاب استراتژی های استخراج شده و اولویت بندی نهایی آنها از کدامیک از ماتریس ها باید استفاده شود؟ ضمن ترسیم ماتریس مورد نظر، توضیح دهید که مبنای انتخاب چیست؟

جواب: استراتژی های پیشنهاد شده بوسیله ماتریس های داخلی و خارجی (IE) یا space یا swot در ماتریس برنامه ریزی استراتژیک کمی Qspm گذاشته می شوند تا جذابیت نسبی هر کدام مشخص می شود. به شیوه ای عینی استراتژی های قابل اجرا بر اساس فرصت ها و تهدیدات و نقاط قوت و ضعف سازمان مشخص شوند.

 

عوامل

ضریب اهمیت

اهیمت نسبی استراتژی

استراتژی شماره ۱

استراتژی شماره ۲

استراتژی شماره ۲

فرصت ها

تهدیدات

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نقاط قوت

نقاط ضعف

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

جمع مجموع نمره های جذابیت

 

 

 

 

 

 

 

 

در نهایت استراتژی ای را بر می گزنیم که جمع مجموع نمره های جذابیت آن از همه بیشتر باشد.

سوال ۸: چنانچه بخواهیم برای شرکتی که بصورت holding فعالیت می کند یا سازمانی که سبدی از محصولات را دارد تدوین استراتژی کنیم ماتریس مناسب چیست؟

جواب: چون شرکت دارای بخشهای مختلف است می توان از ماتریس BCG استفاده کرد. چون واحدهای مختلف سازمان را بصورت نمودار ارائه می کند. ماتریس مجموعه دارایی های سازمان نامیده می شود. سهم نسبی بازار هر بخش مشخص می شود و بر اساس آن در یک قسمت از ماتریس جای می گیرد، تا بر اساس آن، تصمیم گیری های لازم در مورد هر بخش صورت گیرد.

علامت پرسش

ستاره

سگ

گاو شیرده

 

سوال ۹: در بررسی محیط داخلی سازمان چه روشهایی وجود دارد و چگونه می توان در وضعیت داخل سازمان را بطور شفاف و همچنین محاسبه عددی توضیح داد؟

جواب: دو روش وجود دارد: ۱ – رویکرد زنجیره ارزش ساز: که وظایف سازمان به دو دسته وظایف اصلی و وظایف ستادی یا پشتیبان تقسیم می شود. پورت می گوید وقتی وظایف اصلی دو وظایف ستاری یک سازمان با یکدیگر و بین خودشان هماهنگ شوند سازمان دارای یک مزیت رقابتی عمده می شود که هیچکس نمی تواند عملکردهای آن را تقلید کند. ۲ – رویکرد وظیفه ای: سازمان را می توان به واحد های وظیفه ای بخش بندی کرد طوریکه هر کدام از این واحدها وظیفه خاصی را بر عهده بگیرند.

برای محاسبه به صورت عددی می توان از ماتریس بررسی عوامل داخلی (IFE) استفاده کرد که در ابتدا ضریب اهمیت چند نقطه فوق و ضعف با توجه به کل صنعت مشخص می شود با روش دلفی از خبرگان بدست می آید.

اگر نمره نهایی بیشتر از ۵/۲ بود یعنی نقاط قوت بر نقاط ضعف می چربد.

عوامل

ضریب اهمیت

نمره

رتبه

نقاط قوت

 

 

 

نقاط ضعف

 

 

 

جمع

۱

 

 

 


خلاصه کتاب «توسعه و تضاد»

تلاش عمده این کتاب این است که تشریح کند چگونه مدیر نیزاسیون ( یا به اصطلاح توسعه جامعه)می تواند شرایط انقلاب را که یک  پدیده نادر است در یک جامعه فراهم نماید .

مدیر نیزاسیون چند نتیجه بدنبال داشت که عبارت بودند از : تشدید نابرابری اجتماعی ، افزایش درک این نابرابری ، بوجود آمدن طبقه متوسط و فرایند تغییرارزشها . به این ترتیب که اقدامات اقتصادی نظیر تغییر نرخ ارز و تورم موجب کاهش در آمد واقعی و قدرت خرید مردم گردید همچنین با ابزار مختلف ( واردات ، تبلیغات ،مراکز تجاری و……) یک فرایند قوی تولید نیاز در مردم در پیش گرفته شد . این ها برای یک نظام سیاسی شبیه خودکشی است زیرا در نتیجه آن سطح نیازهای غالب مردم بالاتر از سطح در آمدشان قرار گرفت و مردم در ارضای نیازهایشان با موانع اساسی روبرو شوند . در نتیجه ارضای نیازهای تولید شده و از آن مهمتر وسیله ارضای آن نیازها ،یعنی  در آمد و پول برایشان با ارزش شد . به این ترتیب تغییر ارزشها رخ داد . یعنی پول تحت این شرایط به ارزش والاتر از ارزشهای دیگر تبدیل گشت .

نمایش ثروت قشر بالا و تسهیلاتی که برای قشر بالا فراهم آمد . گرایش بارز مدیران دولتی به تجملات و ظواهر و تغییر جو کلی جامعه موجب شد که مردم ارزشهای جدید را تایید شده (هنجار ) ببینند .پولجویی  یک ارزش قالب شد و برای اقشار  کم در آمد ارزشهای دیگر را تحت الشعاع قرار داد . ضمنا اعتماد زیاد به مسئولین اجرایی نیز کاهش یافت

از آنجا که دستیابی به هدف ، یعنی وسیله ارضاء نیاز (پول ) برای اکثریت قشر پایین با موانع زیاد همراه بود ، این فرایند موجب پیدایش نارضایتی در مردم شد. نارضایتی به تدریج در جامعه به یک هنجار تبدیل شد حتی برای آنان که از نظر اقتصادی دلیلی برای نارضایتی نداشتند.

از طرف دیگر رشد سریع اقتصادی باعث پیدایش قشر متوسط شد که بیشتر مردم از اصول منطقی پیروی می کردند اینها دیگر به دنبال نیازهای اولیه خود نبودند بلکه در جستجوی عدالت اجتماعی احترام اجتماعی و … بودند و همین درک آنها را از بابرابری بیشتر می کرد. بنابراین تعداد کافی از نارضایان در کلیه قشرها بالاخص در قشر متوسط به وجود آمد.

برای یک نظام سیاسی و متفکرانه باید حتماً قبل از آنکه نارضایتی به هنجار تبدیل و فراگیر شود آن را فرو نشاند زیر تبدیل نارضایتی به هنجار بسان یک سیل خروشان خانه مان برانداز است. تحت شرایط نارضایتی انسانها مایلند نارضایتی خود را بیان کنند و اگر در آغاز با روشهای کنترل شده، امکان بیان به آنها داده شود می توان نارضایتی را مهار نمود . اما این کار انجام نگرفت بلکه راه انتقاد نیز مسدود به نظر می رسید ، با این استدلال اشتباه که انتقاد حمل بر عدم وحدت بین مسئولین می شود.

البته غیر از مدرنیزاسیون وتوسعه عدم مشروعیت نظام نیز موجب تضاد و انقلاب می شود .نظامی که با ارزشهای مردم منطبق نباشد ،مشروعیت و پایداری  خود را از دست خواهد داد. پیروی از ارزشهای مذهبی برای مردم ایران بصورت یک هنجار درونی بود و مردم ایران بشدت تابع هنجارهای درونی ایجاد شده می باشند . اما نظام حاکم  چنین ارزشهایی را نفی می کرد. در نتیجه حرکت نیروهای هنجاری رخ داد . هر شرایط حرکت هنجاری خارج از کنترل مسئولین و بیشتر در کنترل کسانی است که بطور تخصصی و با ابزار مناسب بخشهای غیر رسمی  جامعه را ازطریق کنترل هنجارها – در زیر سلطه دارند .

پس برای گریز ازعواقب مدیرنیزاسیون و توسعه بایستی چند نکته را مد نظر داشت :

۱- داشتن برنامه متفکرانه و حساب شده از نظر علمی  2- شرط اصلی دستیابی به همه اهداف ، داشتن و ساختن یک نظام اجتماعی منسجم و کار است و لذا این چنین نظام اجتماعی بایستی اولین و مهمترین هدف باشد . ۳- ایجاد مشروعیت از طریق رفع نابرابری ها و ایجاد عدالت اجتماعی.

 

 

منبع : پدیدا بزرگترین مرجع علمی ایرانیان

ارسال نظر