X بستن تبلیغات
X بستن تبلیغات
header
متن مورد نظر

اصحاب فیل

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

اصحاب فیل (آیا ندیدی پروردگارت با اصحاب فیل چه کرد؟( سوره الفیل داستان اصحاب فیل ابرهه پادشاه یمن برای اثبات خوش خدمتی به نجاشی پادشاه حبشه و در مرتبه بالاتر به قیصر روم کلیسای بسیار زیبا و با شکوهی بنا کرد که مانند آن در آن زمان وجود نداشت و به دنبال آن تصمیم گرفت مردم جزیره ی عربستان را به جای کعبه به سوی آن فرا خواند و آنجا را کانون حج عرب سازد و مرکزیت مهم کعبه را با آنجا منتقل کند برای همین منظور مبلغان بسیاری به میان اعراب و سرزمین های اطراف فرستاد اعراب هم که سخت به مکه و کعبه علاقه مند بودند از این موضوع احساس خطر کردندتا آنجا که در بعضی نقل ها مخفیانه عده ای کلیسا را آتش زدند ویا مخفیانه آنجا را ملوث و آلوده کردند ابرهه هم بسیار خشمگین شد و تصمیم گرفت کعبه را به کلی ویران کند تا هم انتقام گرفته باشد و هم اعراب را متوجه معبد جدید بنماید

اصحاب فیل (آیا ندیدی پروردگارت با اصحاب فیل چه کرد؟( سوره الفیل داستان اصحاب فیل ابرهه پادشاه یمن برای اثبات خوش خدمتی به نجاشی پادشاه حبشه و در مرتبه بالاتر به قیصر روم کلیسای بسیار زیبا و با شکوهی بنا کرد که مانند آن در آن زمان وجود نداشت و به دنبال آن تصمیم گرفت مردم جزیره ی عربستان را به جای کعبه به سوی آن فرا خواند و آنجا را کانون حج عرب سازد و مرکزیت مهم کعبه را با آنجا منتقل کند برای همین منظور مبلغان بسیاری به میان اعراب و سرزمین های اطراف فرستاد اعراب هم که سخت به مکه و کعبه علاقه مند بودند از این موضوع احساس خطر کردندتا آنجا که در بعضی نقل ها مخفیانه عده ای کلیسا را آتش زدند ویا مخفیانه آنجا را ملوث و آلوده کردند ابرهه هم بسیار خشمگین شد و تصمیم گرفت کعبه را به کلی ویران کند تا هم انتقام گرفته باشد و هم اعراب را متوجه معبد جدید بنماید با لشگر عظیمی که بعضی سوارانش از فیل استفاده می کردند عازم مکه شد هنگامی که به نزدیکی مکه رسید عده ای را برای غارت شهر فرستاد در این میان دویست شتر نیز از عبدالمطلب غارت شد سپس ابرهه پیکی را به داخل مکه فرستاد و گفت به بزرگ مکه بگو ابرهه پادشاه یمن فقط برای خراب کردن کعبه آمده اگر شما دست به شمشیر نبرید با شما کاری ندارد فرستاده ابرهه بازگشت و عبدالمطلب را نیز با خود آورد ابرهه از او پرسید حاجتت چیست؟ عبدالمطلب گفت دویست شتر از من به غارت برده اند دستور دهید اموالم را باز گردانند ابرهه سخت از این تقاضا در عجب شد و به او گفت هنگامی که تو را دیدم عظمتی از تو در دلم جای گرفت اما این سخن را که گفتی در نظرم کوچک شدی تو درباره ی دویست شترت سخن می گویی اما درباره ی کعبه که دین تو و اجداد تو ست و من برای ویرانیش آمده ام مطلقا سخن نمی گویی عبدالمطلب گفت انا رب الابل و انّ للبیت رب سیمنعه من صاحب شترانم هستم و این خانه صاحبی دارد که از آن دفاع می کند عبدالمطلب به مکه آمد و به مردم گفت که به کوهها پناهنده شوند و خودش با جمعی به کنار خانه ی کعبه آمدند و مشغول دعا شدند سپس عبدالمطلب به یکی از دره هایاطراف مکه رفت و در آنجا با جمعی از قریش پناه گرفت و پسرش را بالای کوه ابوقبیس فرستاد تا ببیند چه خبر می شود فدزندش به سرعت نزد پدر آمد و گفت پدر ابری سیاه از ناحیه ی دریا (دریای احمر) به چشم می خورد که به سوی سرزمین ما می آید از طرف دیگر ابرهه سوار بر فیل معروفش که محمود نام داشت با لشگر انبوهش به سوی مکه سرازیر شدولی هر چه به فیل خود فشار می آورد پیش نمی رفت اما هنگامی که سر او را به سمت یمن برمی گرداند به سرعت حرکت می کرد در این هنگام پرندگانی از سوی دریا فرا رسیدند همانند پرستوها و هر یک از آنها سه عدد سنگریزه با خود همراه داشت یکی در منقار و دو تا هم در پنجه ها وارسل علیهم طیرا ابابیل ترمیهم بحجارت من سجیّل وبر سر آنها پرندگانی را گروه گروه فرستادیم که با سنگ های کوچکی آنها را هدف قرار می دادند سوره الفیل-۳و۴ این سنگریزه ها را بر سر لشگریان ابرهه فرو ریختند و به هر کدام از آنها که می خورد هلاکشان می کرد و بعضی گفته اند سنگریزه ها به هر جای بدن آنها که می افتاد سوراخ می کرد و از طرف مقابل خارج می شد خود ابرهه نیز مورد اصابت سنگی قرار گرفت و مجروح شد او را به صنعا پایتخت یمن بردند و در آنجا به هلاکت رسید و در همین سال مطابق مشهور پیامبر اکرم ص بدنیا آمد و جهان به نور وجودش روشن شد به هرحال اهمیت این حادثه ی بزرگ به حدی بود که آن سال را عام الفیل (سال فیل)نامیدند و مبدا تاریخ عرب شناخته شد (آیه الله مکارم شیرازی تفسیر نمونه ج ۲۷ ص ۳۳۰-)

 


منبع: پدیدا بزرگترین مرجع علمی ایرانیان

ارسال نظر