X بستن تبلیغات
X بستن تبلیغات
header
متن مورد نظر

اعتقادت فردوسی

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

 ابیاتی که فردوسی در آنها عقاید مذهبی خودش را هویدا میکند به سه دسته قابل تقسیمند.  گروه اول ابیاتی هستند که در انتسابشان به فردوسی تردید رواست.  این گونه ابیات که درین مختصر \”ابیات مشکوک\” نامیده شده اند، معمولا ً در مواضعی از شاهنامه آمده اند که احتمالا ً پایان یکی از مجلدات قدیم شاهنامه بوده و کاتب آن نسخهء قدیم پس از ختم کتابت آن بیت یا ابیات را در آخر نسخه از قول ِ خودش نوشته بوده. بعدها این بیت یا ابیات ختمیهء کاتب به هنگام بازنویسی نسخه به دست کاتب دیگری وارد متن شده و به مرور زمان جزء شاهنامه شده است 

اعتقادت فردوسی

آفرینش از نظر فردوسی:

 

مقدمه شاهنامه حکایت از این میکنکه اعتقادات فردوسی درآفرینش جهان وانسان با عقاید جاری مردم زمانه خودش کاملا متفاوت است زیرا نخست از خرد ستایش می کند و نخستین آفرینش خدای را خرد میداند:

          نخست آفرینش خرد را شناس                         نگهبان جانست وآنرا سه سپاس

 و باعتقاد پیروان آیئن مزدیسنا,نخستین آفریده اهورا مزدا و هومننگه (Vohu-manangh    ) یا اندیشه نیک است که بعدا در سیر تطور خود در زبان پهلوی به وهومن vohuman     و در فارسی دری به بهمن تبدیل گشت.

گرچه از پیامبر مسلملنان هم نقل شده که:اوا ما خلق الله العقل=نخستین چیزی که خدا خلق کرد عقل است

اما سابقی تاریخی روایت اول بسیار بیشتر است و این عبارت نیز نبوی است و در قرآن نیامده بویژه خلقت مادی انسان و حیوان در شاهنامه به ترتیبی غیر از آن است که در قرآن آمده است:

               که یزدان ز ناچیز چیز آفرید                          بدان تا توانایی آمد پدید

توانایی در آفریده ی یزدان پدید آمد

از چیزی که یزدان آفرید چهار عنصر پدید آمد که هر یک سزاوار  خویش جای گرفتند: 

                     ببالید کوه آبها بر دمید                           سر رستنی سوی بالا کشید

پس از گیاه جنبنده پدید آمد و :

              چنین است فرجام کار جهان                         نداند کسی آشکار و نهان

و پس از آن مردم پدید آمد:

              چو زین بگذری مردم آمد پدید                     شد این بندها را سراسر کلید

نکته ی بسیار مهم و قابل توجه این است که در تمام این تحولات از پدید آمدن سخن رفته نه از آفریده شدن

زیرا که اصل و گوهر همه ی گیاهان وجانوران ومردمان را همان طبیعت بشمار می آید که آفریده شد و ازطبیعت با کمک همان توانائی که انرژی وحرکت وجنبش باشد , جلوه های گوناگون زندگی پدید می آید ودر آخرین بیت این گفتار , نیز می خوانیم :

 

         نخستین فطرت پسین شمار                        توئی خویش را ببازی مدار

در اینجا نیز اشاره به فروهر انسان می رود که قبل از هر چیز آفریده شده ,  واین آن روح نیست که همراه بازادن انسان باو دمیده می شود وتمامی این گفتار مغایر با فلسفه آفرینش از دیدگاه مردمان زمان است , وهمین جاست که او می گوید :

               شنیدم زدانا دگرگونه زین                       چه دانیم راز جهان آفرین

 مذهب فردوسی

در بارهء اعتقادات مذهبی فردوسی بسیار سخن گفته اند و ما در جای خود به اقوال علما درین باب خواهیم پرداخت.  آنچه که درین بخش مورد نظر ماست ابیاتیست که در خود شاهنامه آمده و به مذهب فردوسی اشاره دارد.

        ابیاتی که فردوسی در آنها عقاید مذهبی خودش را هویدا میکند به سه دسته قابل تقسیمند.  گروه اول ابیاتی هستند که در انتسابشان به فردوسی تردید رواست.  این گونه ابیات که درین مختصر \”ابیات مشکوک\” نامیده شده اند، معمولا ً در مواضعی از شاهنامه آمده اند که احتمالا ً پایان یکی از مجلدات قدیم شاهنامه بوده و کاتب آن نسخهء قدیم پس از ختم کتابت آن بیت یا ابیات را در آخر نسخه از قول ِ خودش نوشته بوده.  بعدها این بیت یا ابیات ختمیهء کاتب به هنگام بازنویسی نسخه به دست کاتب دیگری وارد متن شده و به مرور زمان جزء شاهنامه شده است زیرا در بیشتر نسخ هست.  گروه دوم ابیاتی هستند که متضمن اعتقاد قلبی فردوسی به خدا، اعتقادش به دین اسلام، و مبیّن عواطف دینی و احساسات مذهبی او هستند بدون اینکه چیزی در باب مذهب اسلامیش به خواننده القاء نمایند.  اینگونه ابیات را \”ابیات اسلامی\” خوانده ایم.  دستهء سوم ابیاتی هستند که از آنها میتوان به جزئیات و کلیاتی در مورد مذهب فردوسی پی برد و دانست که به کدام فرقهء اسلامی ارادت داشته است.  این ابیات را    \”ابیات مذهبی\” نامیده ایم.

 

۱٫    ابیات مشکوک:  چنانکه استاد محمد امین ریاحی متذکر شده اند، در قدیم شاهنامه را در هفت مجلد کتابت میکرده اند.  بعدها با پیشرفت صنعت کاغذسازی و ریزتر شدن رسم الخط شایع میان کاتبان،  تعداد این مجلدات ابتدا به چهار، و سپس به دو کاسته شد و کم کم رسم برین شد که شاهنامه را در دو مجلد بنویسند[۱].  متن چهارمقاله صریح است که علی دیلم که کاتب فردوسی بود \”شاهنامه در هفت مجلد نبشت\”[۲].  استاد ریاحی با حدّت ذهن فوق العاده یی آغاز و اتمام مجلدات هفتگانهء شاهنامه را حدس زده اند[۳].  چنانکه میدانیم در قدیم رسم بود که کاتبان پس از پایان استنساخ مطالب کتاب در آخرین صفحهء آن از خودشان به نثر یا به نظم اضافه میکرده اند که در میان ما به \”خاتمه الکتاب\” و میان فرنگیان به Colophon     معروفست[۴].  طبعا ً کاتبی که استخدام شده بوده که از روی یک شاهنامهء هفت جلدی یک شاهنامهء مثلا ً چهارجلدی یا دوجلدی استنساخ کند، هرگاه به پایان یکی از دفاتر هفتگانه میرسیده کتابت را ختم نمی کرده بلکه آخرین صفحهء نسخهء منقول عنها را بر صفحهء کاغذی که در پیش داشته می نوشته، سپس مجلد بعدی شاهنامهء هفت جلدی را پیش روی میگذاشته و به کتابت ادامه میداده است.  بدین ترتیب ابیاتی که در آخر دفاتر شاهنامه های هفت جلدی آمده بوده به مرور زمان به میان شاهنامه هائی که در مجلدات کمتری نوشته می شدند راه پیدا میکرده اند.  یکی از معروفترین این گونه ابیات ِ کاتبان اینست:

این نبشتم تا بماند یادگار                        من نمانم،  این بماند روزگار

طبعا ً اشعاری هم که کاتبان شاهنامه های هفت جلدی در آخر هر مجلد ممکن بوده بنویسند هرگاه به بحر متقارب بوده به دست کاتبی که از آن شاهنامهء هفت جلدی استنساخ میکرده کتابت میشده و بدین ترتیب وارد شاهنامهء فردوسی میگردیده اند.  یکی از معروفترین این ابیات که بنظر من سرودهء یکی از کاتبانست نه سرودهء فردوسی، این بیت است:

وزو بر روان محمد درود               به یارانش بر،  هریکی برفزود

 

 

با اینکه این بیت را من خود در تصحیح مجلد ششم شاهنامهء خالقی در پادشاهی شاپور همراه با دو بیت مشکوک دیگر، یعنی ابیات:

 سر انجمن بـُد  زیاران  علی                  که شیعیش خواند  علی ولی

همه پاک بودند و پرهیزگار            سخن های او برگذشت از شمار

تقریبا ً مطمئنم که سخن فردوسی نیست و احتمالا ً از یکی از تدوینهای چهار جلدی شاهنامه وارد متن شده اند.  دیگر ازین گونه ابیات بیت زیر است:

درود تو  بر گور پیغمبرش                     که صلوات تاجست بر منبرش

دور نیست که در بعضی از نسخ از دست رفتهء شاهنامه مصراع نخستین این بیت بصورت \” درود تو بر آل ِ پیغمبرش\” ضبط شده بوده است زیرا در ترجمهء عربی بنداری درین موضع نوشته:  \” وصلی الله علی محمد و آله الطاهرین أجمعین\”.  اگر این جملهء دعائی از اضافات کاتبین خود ِ ترجمهء عربی شاهنامه نباشد، میتوان احتمال داد که در نسخهء پیش روی بنداری مصراع اول به صورتی که من حدس میزنم موجود بوده اما این جز حدسی نیست[۵] زیرا مصراع اول این بیت را حدیثی هم تایید میکند[۶].  حاصل سخن اینکه استشهاد ازین گونه ابیات مشکوک، حتی اگر در همهء نسخ شاهنامه هم باشند باید با احتیاط صورت گیرد. 

۲٫    ابیات اسلامی:  چنانکه گفتیم اینها ابیاتی هستند که متضمن اعتقاد کلی فردوسی به خدا و پیغمبر و مقدسات دین اسلامند بدون اینکه معین کنند که فردوسی به کدام یک از مذاهب اسلامی تعلق داشته.  مثلا ً وقتی در پادشاهی دارا ( بیت ۴۲۲) میگوید:

دو گیتی پدید آمد از کاف و نون                چرا  نه  به فرمان او در، نه چون

نقل این ابیات نباید موجب این سوء تفاهم شود که انگار فردوسی قصد داشته است که با آوردن سخن دقیقی برتری شعر خودش را بر شعر دقیقی به رخ بکشد.  البته این تعبیر غیر ممکن نیست زیرا چنانکه در بخش مربوط به مفاخره اش در شاعری خواهیم دید، شاعر ملی ما شعر خودش را از شعر دقیقی به حق برتر می دیده، اما برای نقل ابیات دقیقی احتیاجی نداشته که داستان به خواب دیدن دقیقی را جعل کند تا نقل ابیات او را در شاهنامه توجیه کند.  میتوانسته به صراحت بگوید که \” پیش از من دقیقی بخشی از این داستان ها را نظم کرده بود اما سخنش سست بود و من اینجا سخن او را میاورم که فرق سخنگو و سخنگو معلوم شود\” کما اینکه همین مطلب را هم در پایان سخن دقیقی آورده است و ما پس ازین درین باب به تفصیلی بیشتر سخن خواهیم گفت.  آنچه به مطلب فعلی ما مربوط میشود اینست که مفاخرهء شعرا بر یکدیگر هم در ادب فارسی و هم در ادب عرب آنقدر شایع است که فردوسی هیچ احتیاجی به جعل داستان به خواب دیدن دقیقی نداشته.  ازین روی یکی از دلایل ذکر این داستان باید همان اعتقادش به خواب باشد که در ترجمهء حدیثی که نقل کردیم در داستان پادشاهی نوشیروان هم وارد شده است.  یکی دیگر از اشارات فردوسی به سنن مرسوم بین مسلمین ذکر او از سنت اذان گفتن در گوش نوزادست به هنگام ولادت. در داستان زاده شدن شیرویه میگوید[۱۱]:

ششم سال از آن دخت ِ قیصر چو ماه           یکی پورش آمد همانند شاه

 

نبود آن زمان رسم بانگ نمـــاز            به گوش چنان پروریده به ناز

 

یکی نام گفتی مر او را پدر                    نهانی دگر،  آشکارا دگر

 

 این صریحا ً به رسم اذان گفتن در گوش نوزاد اشارت دارد که در قدیم و اکنون شایع بوده و هنوز هم  هست[۱۲].  علی ایّ حال ازین گونه اشارات و کنایات در شعر فردوسی بسیارست و ما اختصار را به همین بسنده میکنیم.

 

۴٫    ابیات مذهبی:  چنانکه قبلا ً گفتیم مقصود ما از \”ابیات مذهبی\” ابیاتیست که معلوم میدارد که فردوسی ِ مسلمان به کدام یک از فرق مذهبی اسلام وابستگی داشته است. به نظر میرسد که مذهب فردوسی همین مذهب شیعهء اثنی عشریست که اکثریت ایرانیان بدان معتقدند.  استاد مهدوی دامغانی در مقالهء عالمانه یی که پیش ازین بدان استناد کردیم چند نکتهء مهم را در مورد مذهب فردوسی متذکر میشوند که ما اهم آنان را در اینجا به خلاصه ذکر میکنیم[۱۳]:

 

·        استناد به گفتهء شاعران در مدح و ثنای پیشوایان مذهبی مورد احترام ممدوح باید با احتیاط صورت گیرد زیرا شاعر ( اعتقادات مذهبی خودش هرچه که باشد گو باش) در باب پیشوایان مذهبی ممدوحی که ازو چشم داشت صله دارد جز به احترام و بزرگداشت چیزی نمی گوید.  بنابرین مگر در مواردی که شاعر صریحا ً به وسیلهء بیت یا ابیاتی مذهب خودش را عیان میکند استناد به ابیات او باید با احتیاط صورت گیرد.  به عبارت دیگر صرف موجود بودن ثنای فلان شخصیت مذهبی در شعر سخنسرایی، دلیل کافی برای شناسائی مذهب او نیست.  مثلا ً امیر معزّی که در تسنن او شکی نیست از حضرت علی ( ع ) با احترام بسیار یاد میکند و ذکر نام و مدح ایشان در دیوانش بیشتر از ذکر نام خلفای غاصبین آمده است. ازین گذشته در دیوان امیر معزّی نام بوبکر و عمر و عثمان به ترتیب هفده بار، شش بار و پنج بار آمده است، در حالیکه نام و القاب حضرت علی ( ع ) هشتاد و شش بار ذکر شده[۱۴] و امیرمعزّی در قصیده یی در مدح سیـّدی علوی به گونه یی سخن  میگوید که اگر از تسنن او بی خبر بودیم ممکن بود شیعه اش بپنداریم:

 

 

 

بود با زهرا و حیدر حجّت پیغمبری             لاجرم بنشاند پیغمبر سزایی با سزا

 

 

 

با این وجود نمی توان امیر معزّی را شیعه شمرد.  به همین قیاس اگر در شاهنامه هم که در تدوین ثانی برای تقدیم به محمود سنّی که خود فقیهی حنفی بود بازنویسی شده بوده ابیاتی در مدح خلفای غاصبین آمده باشدولو اینکه آن ابیات الحاقی هم نباشندنمی توان از آنها حکم به تسنن یا زیدی بودن فردوسی کرد چنانکه حافظ محمودخان شیرانی و مرحوم محیط طباطبائی کرده اند[۱۵].

 

 در مورد شعرای شیعه یی که ممدوح سنّی داشته اندمانند فردوسی به هنگام تقدیم شاهنامه به محموددو مطلب را باید در نظر گرفت: یکی اینکه ایشان به هنگام یادکرد از پیشوایان مذاهب اهل تسنن برای نگاه داشتن خاطر ممدوحشان احتیاط میکرده اند و ازین پیشوایان با احترام نام می برده اند.  دوم اینکه چون شیعه بوده اند احتمال دارد که تقیـّه میکرده اند تا مبادا خود را بدست خویش در معرض هلاک قرار دهند.

 

·        در رفتار و کردار شیعیان به چهار نشانه شناخته می شده اند: اولا ً بسمله را در نماز بلند تلفظ میکرده اند.  ثانیا ً انگشتری را بر انگشت کوچک دست راستشان می پوشیده اند.  ثالثا ً عبارت \”حیّ علی خیر العمل\” را در اذان پس از \”حیّ علی الفلاح\” می آورده اند. رابعا ًو این برای شناسائی مذهب فردوسی از همه مهم ترستاز حضرت علی ( ع ) با کلمهء وصیّ تعبیر میکردند و از آن وصیّت حضرت رسول ( ص ) را در تفویض جانشینی خود به امیر المؤمنین ( ع ) اراده میکرده اند و این تعبیر در میان زیدیان وجود ندارد.

 

·        فردوسی را نمی توان معتزلی شمرد[۱۶] زیرا اولا ً صرف اینکه فردوسی گفته است:

 

 به بینندگان آفریننده را                      نبینی، مرنجان دو بیننده را

 

 

 

دلیل بر اعتزال نمی تواند بود زیرا عدم امکان رؤیت در قرآن مجید هم صریحا ً آمده است: \”لا تـُدر ِکـٌه الأبصار\” (سورهء انعام، آیهء ۱۰۳) بنابرین ذکر چنین عقیده یی به خودی خود دلیل لازم و کافی بر اعتزال نیست.  ثانیا ً \”معتزله به وعد و وعید و خلود در جهنم و عدم موضوعیت شفاعت اعتقاد جازم دارند\”[۱۷] در حالیکه فردوسی مطابق عقاید شیعهء امامیه به شفاعت حضرت علی ( ع ) امیدوارست و صریحا ً می گوید: ( دیباچه ۱۰۲):

 

 اگر چشم داری به دیگر سرای             به نزد نبیّ و وصی گیر جای

 

 گذشته ازین دلایل اشارات صریحی به احادیث شیعه در شاهنامه شده است که جای تردید باقی نمی گذارد که فردوسی شیعهء خلّص دوازده امامی بوده است و هرکس که قصد مکابرت و لجبازی نداشته باشد چاره یی جز اذعان به این واقعیت نخواهد داشت چنانکه ابیات زیر جای تردید در تشیع او باقی نمی گذارند ( دیباچه ۹۴-۱۰۴):

 

 به گفتار پیغمبرت راه جوی                        دل از تیرگی ها بدین آب شوی

 

چه گفت آن خداوند تنزیل و وحی                  خداوند امر و خداوند نهی

 

که من شارستانم،  علیـّـَم در است                درست این سَخن گفت ِ پیغمبرست

 

گواهی دهم کین سَخن راز اوست                   تو گویی دو گوشم بر آواز اوست

 

حکیم این جهان را چو دریا نهاد                    برانگیخته  موج  ازو  تند باد

 

چو هفتاد کشتی  برو  ساخته                       همه بادبان ها  بر افراخته

 

یکی پهن کشتی بسان عروس                       بیاراسته همچو چشم خروس

 

محمد بدو اندرون با علــی                       همان اهل بیت نبیّ و وصی

 

اگر چشم داری به دیگر سرای                     بنزد نبیّ و وصی گیر جای

 

گرت زین بد آید  گناه من ست                     چنین است و این دین و راه من ست

 

برین زادم و هم برین بگذرم                       چنان دان که خاک پی حیدرم

 

 

 

مضمون دو حدیث معروف درین ابیات قابل تشخیص است.  حدیث اول در بیت سوم آمده است.  مصراع \”که من شارستانم\” فردوسی صریحا ً به حدیث معروف \”انا مدینه العلم و علیٌ بابها\” نظر دارد که هم در کتب عامّه و هم در احادیث شیعه وارد شده است امّا بیشتر مراجع سنی در نصّ حدیث به جای \”مدینه العلم\” صورت \”دارالحکمه\” دارند[۱۸] و یحیی بن مَعین بن عون بن زیاد المری البغدادی ( ۱۵۸-۲۳۳ هـ) می نویسد که این حدیث از جعل شیعیان است[۱۹].  محدثین شیعه بیشتر حدیث را به همین صورت معروفش با \”مدینه العلم\” ضبط کرده اند مگر اینکه \”مدینه الحکمه\” آورده باشند، ولی نصّ حدیث را به هر وجهی که آورده باشند در صحت آن تردید روا نداشته اند[۲۰].  به چند نکته درباب این ابیات توجه کافی مبذول نشده است.  اولا ً همین که فردوسی هم مانند شیعه به جای \”دار الحکمه\” ترجمهء فارسی \”مدینه\” را آورده که شارستان باشد دلیل خوبیست بر پیروی او از روایت شیعی حدیث زیرا میتوانست بگوید \” که من خان علمم علیم در است\”.  اگر چنین کرده بود نمی شد ادعا کرد که درین بیت به حدیثی شیعی نظر داشته زیرا نصّ حدیث بصورت \”دارالحکمه\” در کتب اهل تسنن هم وارد شده است.  ثانیا ً اینکه فردوسی در بیت سوم میگوید \”گواهی دهم کین سخن راز اوست\” خود اشارتیست بر آگاهی فردوسی از تردید اهل تسنن در بارهء صحت این حدیث که چنانکه دیدیم یحیی بن معین ادعا کرده که از جعل شیعیانست.  اگر فردوسی شیعهء دوازده امامی نبود احتیاجی به تصریح اینکه این حدیث چنانکه آمده است گفتهء پیامبر اسلامست نمی داشت.  درین مورد از تفصیلی چاره نیست.  مصراع اول این بیت در نسخهء لندن مورخ ۶۷۵ بدین نصّ امده است: \” گواهی دهم این سخن راز اوست\”.  استاد خالقی ضبط نسخهء لندن را چون منفرد بوده است به حاشیه برده، مصراع را بصورت: \”گواهی دهم کین سخن راز اوست\” تصحیح کرده،  و در یادداشتهای مجلد اول شاهنامه نوشته است[۲۱]:

 

 درین جا معنی راز روشن نیست و شاید هم گشتهء واژهء دیگری باشد و یا باید آنرا به گونهء دیگری خواند.  ضمنا ً رای به راز و آوای به آواز فراوان گشتگی یافته اند.  از اینرو شاید پساوند های این بیت نیز در اصل رای و آوای بوده است، و رای به معنی \”نظر و خواست و قصد و اراده\” است.  از سوی دیگر شاید همان راز را نیز به معنی \”قصد و خواست\” بکار برده باشد.

 

 

 

به نظر من چون هیچ یک از نسخ پانزده گانهء شاهنامهء خالقی درین موضع رای/آوای ندارند، و چون این ضبط علاوهء بر نسخ مورد استفادهء استاد خالقی در دستنویس شاهنامه یی که در حاشیهء ظفرنامهء مستوفی نوشته شده  و در دستنویس سعدلو نیز نیامده است بعیدست که اگر فردوسی رای/آوای گفته بود ازین همه نسخهء جور و واجور حتی یکی هم اینجا ضبط اصلی را نیاورد.  می ماند ضبط متفاوت نسخهء لندن.  بنظر من اگر ضبط دستنویس لندن را ضبط منفرد و دشوار بگیریم که در همهء نسخ دیگر ساده شده است مسأله حل میشود.  ضبط این نسخه را من بدین گونه میخوانم که: گواهی دهم این سخن را،  ز اوست !  یعنی فردوسی در مقام یک شیعهء امامی متدین میگوید من به صحت این حدیث شهادت میدهم ( گواهی دهم) و میگویم که سخن پیغمبرست ( ازوست!). اگر حدس من درست باشد در مصراع اندک تعقیدی هست که امثالش در سخن فردوسی بسیارست.  نکتهء سومی که درین قطعه مهم است ابیات الحاقی آنست.  خوانندگان و کاتبان سنّی شاهنامه در طول قرون به جای جای این قطعه وصله های ناجوری زده اند که در بسیاری از نسخ  کتاب وارد شده است.  جالب ترین این دستکاریها ابیاتیست که پس از بیت دوم یعنی \”چه گفت آن خداوند تنزیل و وحی…\” وارد متن کرده اند.  درین موضع به جای اینکه وارد نصّ ترجمهء منظوم فردوسی از حدیث ِ \”انا مدینه العلم …\” بشوند افزوده اند ( دیباچه، حواشی بیت ۹۵):

 

 

 

که خورشید بعد از رسولان مه                 نتابید بر کس  ز بوبکر  به

 

عمر کرد اسلام را آشکار                       بیاراست گیتی چو باغ بهار

 

پس از هردوان بود عثمان گزین               خداوند شرم و خداوند دین

 

چهارم علی بود جفت بتول                     که او را به خوبی ستاید رسول

 

 

 

همینکه نسّاخ لازم دانسته اند که این ابیات را به متن اضافه کنند میرساند که حداقل آنها از تشیع فردوسی با خبر بوده اند و خواسته اند که سخن شاعری را که به او ارادت میورزیده اند  درین موضع اصلاح کنند. 

 

        حدیث دومی که درین قطعه وارد شده است اینست که: \” مثل اهل بیتی مثل سفینه نوح من رکبها نجا\”.  آنچه که بسیار قابل تأمل است اینست که این حدیث در روایت شیخ طوسی در الامالی بدین صورت وارد شده: \” انّما مثل اهل بیتی فی امتی کمثل سفینه نوح فی لجّـه البحر…\”[۲۲].  پیداست که عبارت \”فی لجّـه البحر\” همانست که فردوسی به \”برانگیخته موج ازو تند باد\” ترجمه کرده است.  فردوسی در بیت:

 

 

 

برین زادم و هم برین بگذرم                   چنان دان که خاک پی حیدرم

 

 

 

مذهب خودش را بطوری معین میکند که هیچ تردیدی در ماهیت آن جایز نیست.  یعنی چون میگوید \”برین زادم\” میتوان از سخنش نتیجه گرفت که در خاندانی شیعی به دنیا آمده بوده، و چون میگوید \”هم برین بگذرم\” شیعهء معتقد و متدینی بوده که قصد تغییر مذهب نداشته با آنکه در آن دوران اعراض از مذهب شیعه برای مصالح اجتماعی و اقتصادی کار عجیبی نبوده است.  حاصل سخن اینکه اگر شاعر ملی ایران شیعی نمی بود نه چنین بیتی را می نوشت و نه از حضرت علی ( ع ) به لفظ وصیّ به معنی خاصی که استاد مهدوی دامغانی نشان داده اند که مختص به شیعیان امامیست یاد میکرد.

 

        چون تشیع فردوسی و همچنین شیعه ستیزی و ایران ستیزی محمود غزنوی از مهمترین دلایل محرومیت شاعر از حمایت دربار غزنویان وانمود شده است، در بخش آینده به بررسی صحت و سقم این ادعا ها میپردازیم.  آشنائی با شخصیت محمود و فرزندانش و هویت فرهنگی آنان و در عین حال نظرشان نسبت به تشیع و تعصبات مذهبی ایشان برای درک صحیح محیط فرهنگی خراسان و زمینهء اجتماعی و مذهبی که فردوسی و شاهنامهء او در آن ظهور کردند بسیار مهم است. 

 

 

 

 

 

——————————————————————————–

 

[۱] ( ریاحی ۱۳۷۲، صص ۵۳-۵۴)

 

[۲] ( نظامی عروضی ۱۳۴۶، ص ۷۸)

 

[۳] ( ریاحی ۱۳۷۲، صص ۵۵-۵۶)

 

[۴]  استاد ایرج افشار تعداد زیادی ازین اشعار را در دو مقالهء ممتع خویش آورده اند.  نگاه کنید به افشار ۱۳۵۳ )نامهء بهارستان).

 

[۵]  در آخر دو نسخهء نظم الاصول که یکی از قرن دهم و دیگری مورخ ۱۱۰۶ هجریست بیت زیر آمده است:

 

هزاران درود و هزاران سلام                  ز ما بر محمد و آلش تمام

 

این بی

ارسال نظر