X بستن تبلیغات
X بستن تبلیغات
header
متن مورد نظر

اعتیاد و روش های درمان و پیشگیری از آن

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

مقدمه

یکی از معضلات عمده جهانی در حال حاضر مسئله اعتیاد است. اعتیاد عامل بروز بسیاری از آسیب های اجتماعی و نابسامانی های خانوادگی و فردی است. تحلیلی پیرامون پدیده اعتیاد یکی از معضلات عمده جهانی در حال حاضر مسئله اعتیاد است. اعتیاد عامل بروز بسیاری از آسیبهای اجتماعی و نابسامانی های خانوادگی و فردی است. سازمان بهداشت جهانی ( ۱۹۹۹) مساله مواد مخدر را اعم از تولید، انتقال، توزیع ومصرف را در کنار سه مساله جهانی دیگر یعنی تولید و انباشت سلاحهای کشتار جمعی، آلودگی محیط زیست، فقر وشکاف طبقاتی، از جمله مسائل اساسی شمرده است که حیات بشری را در ابعاد اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی در عرصه جهانی مورد تهدید و چالش جدی قرار می دهد آمار رو به افزایش مصرف مواد مخدر در دنیا به حدی است که یکی از سم شناسان معروف دنیا به نام \” لودوینگ\” می گوید: \” اگر غذا را مستثنی کنیم، هیچ ماده ای در روی زمین نیست که به اندازه مواد مخدر این چنین آسان وارد زندگی ملت ها شده باشد. در حال حاضر نیز در کشور ما مصرف مواد مخدر افزایش داشته و زمینه های بروز آسیبهای اجتماعی متعددی را فراهم نموده که درادامه به آنها اشاره می کنیم.‏ تعریف اعتیاد واژه اعتیاد از نظر لغوی، اسم مصدر عربی از ریشه \” عاد \” است که در فرهنگ لغت معین، به مفهوم عادت کردن و خوگرفتن می باشد. در فرهنگ نامه دهخدا، اعتیاد به مفهوم\” پیاپی خواستن چیزی \” آمده است.

مقدمه

یکی از معضلات عمده جهانی در حال حاضر مسئله اعتیاد است. اعتیاد عامل بروز بسیاری از آسیب های اجتماعی و نابسامانی های خانوادگی و فردی است. تحلیلی پیرامون پدیده اعتیاد یکی از معضلات عمده جهانی در حال حاضر مسئله اعتیاد است. اعتیاد عامل بروز بسیاری از آسیبهای اجتماعی و نابسامانی های خانوادگی و فردی است. سازمان بهداشت جهانی ( ۱۹۹۹) مساله مواد مخدر را اعم از تولید، انتقال، توزیع ومصرف را در کنار سه مساله جهانی دیگر یعنی تولید و انباشت سلاحهای کشتار جمعی، آلودگی محیط زیست، فقر وشکاف طبقاتی، از جمله مسائل اساسی شمرده است که حیات بشری را در ابعاد اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی در عرصه جهانی مورد تهدید و چالش جدی قرار می دهد آمار رو به افزایش مصرف مواد مخدر در دنیا به حدی است که یکی از سم شناسان معروف دنیا به نام \” لودوینگ\” می گوید: \” اگر غذا را مستثنی کنیم، هیچ ماده ای در روی زمین نیست که به اندازه مواد مخدر این چنین آسان وارد زندگی ملت ها شده باشد. در حال حاضر نیز در کشور ما مصرف مواد مخدر افزایش داشته و زمینه های بروز آسیبهای اجتماعی متعددی را فراهم نموده که درادامه به آنها اشاره می کنیم.‏ تعریف اعتیاد واژه اعتیاد از نظر لغوی، اسم مصدر عربی از ریشه \” عاد \” است که در فرهنگ لغت معین، به مفهوم عادت کردن و خوگرفتن می باشد. در فرهنگ نامه دهخدا، اعتیاد به مفهوم\” پیاپی خواستن چیزی \” آمده است. سازمان ملل متحد (۱۹۵۰) اعتیاد را این گونه تعریف کرده است: \” اعتیاد، مسمومیت حاد یا مزمنی است که برای شخص یا اجتماع زیان بخش می باشد و از طریق استعمال داروی طبیعی یا صنعتی ایجاد می شود. به طور کلی چند ویژگی در خصوص اعتیاد به مصرف مواد مخدر ذکر شده است:‏ ‏- احساس نیاز شدید به ادامه استعمال دارو و تهیه آن از هر طریق ممکن.‏ ‏- وجود علاقه شدید به افزایش مداوم میزان مصرف دارو.‏ ‏- وجود وابستگی روانی و جسمانی به آثار دارو،‌ به طوری که دراثر عدم دسترسی به آن، علائم وابستگی روانی و جسمانی در فرد معتاد هویدا می شود.‏ بر اساس تعاریف فوق، معتاد کسی است که از راههای گوناگون نظیر خوردن، دود کردن یا استنشاق، یک یا چند ماده مخدر را باهم وبه صورت مداوم مصرف می کند و درصورت قطع آن، با مسائل جسمانی، رفتاری یا هردوی آنها مواجه می شود.‏ علل و عوامل گرایش به اعتیاد اعتیاد معضلی است چندوجهی که علل و عوامل متعددی در بروز و شیوع آن موثر می باشند. در این میان از عوامل فردی و خانوادگی در سطح خرد و عوامل اجتماعی، اقتصادی و سیاسی در سطح کلان می توان نام برد. برای تبیین اعتیاد در سطح کلان به عوامل ساختاری ونارسائی بخشهای اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی وسیاسی جامعه از جمله مسئله شکاف طبقاتی، نابرابری واحساس محرومیت نسبی در حوزه اقتصادی، شکاف میان دولت وملت، ناکارآمدی مدیران، آشفتگی اجتماعی و بحران هویت در حوزه اجتماعی و فاصله ارزشها وهنجارها با عدم انطباق میان اهداف و امکانات، تعارض ارزشها در حوزه فرهنگی و غیره … توجه می شود. ‏ در سطحی پایینتر که بیشتر مورد نظر روانشناسان اجتماعی است، بر محیط نزدیک و بلافصل افراد، روابط افراد، روابط فرد درارتباط با گروههای اجتماعی مانند خانواده، مدرسه ، همسالان و … و نقش آنها در در فراهم کردن زمینه گرایش مستقیم وغیر مستقیم فرد به سوی اعتیاد اشاره می شود. در این زمینه \” کارسون\” معتقد است عملکرد خانواده و روابط حاکم برآن، بستری برای گرایش افراد خانواده به اعتیاد است. هنچنین اعتیاد یکی از اعضای خانواده، عامل فشارآور بالقوه ای است که می تواند اثرات نامطلوبی ایجاد کند. زمانی که والدین، مبادرت به انجام رفتار مخاطره آمیز کنند به عنوان الگو، تاثیر مستقیمی بر فرزندان خواهند داشت. دوستان و همسالان نیز تاثیر زیادی برروی همدیگر دارند، لذا زمانی که فرزندان عضو گروههایی می شوند که انجام رفتارهای مخاطره آمیز و از جمله اعتیاد را تشویق کرده و شجاعت بدانند، این رفتارها در افراد افزایش خواهد یافت. ‏ در سطح فردی نیز بر شخصیت و ویژگیهای فردی، عوامل انگیزشی، گذشته فرد،‌ انواع مشکلات جسمانی، روانی و رفتاری فرد، ضعف ایمان و اراده، ترس و اضطراب، تنهایی و افسردگی، کنجکاوی و کسب تجربه، غرائز جنسی و باورهای نادرست نسبت به اثرات مثبت مواد مخدر نظیر انرژی زائی، کاهش درد و غیره … توجه می شود. در تحقیقات متعدد میان اعتیاد با زمینه های شخصیتی افراد همبستگی وجود دارد و هرچقدر افراد از عزم و اراده قوی برخوردار باشند، به همان نسبت در برابر رفتارهای انحرافی دیگران از قبیل بستگان، دوستان و آشنایان مقاومت می نمایند و از ارتکاب آن دوری می کنند. در حالی که افراد سست رای، سریع تحت تاثیر افراد معتاد قرارگرفته و ارزشها، هنجارها و اسلوب رفتاری آنان را می پذیرند. در مجموع به نظر می رسد افرادی با روحیات ضعیف، کم طاقت در برابر مشکلات، سرخورده، فاقد اعتماد به نفس، هیجانی و … بیشتر در معرض خطر ابتلا به اعتیاد قرار دارند. ‏ ‏ سطح تحمل پذیری افراد در برابر سختی ها و ناملایمات تاثیر بسزایی در میزان گرایش آنها به اعتیاد دارد. تحمل پذیری و بردباری افراد در برابر سختی ها و ناملایمات نیز به خلق و خو، ساختار فیزیولوژیکی و قدرت اراده آنها بستگی دارد. هر چه سطح تحمل افراد کمتر باشد، بیشتر به دنبال لذت جویی های آنی و راحت طلبی می روند و کمتر اهداف متعالی و بزرگی را دنبال می کنند. امروزه متاسفانه جوانان درصدند به جای رسیدن به لذت های پایدار، از ابزارهای نامشروع و راههای میان بر برای رسیدن به لذت ها و خوشی های آنی و گذرا استفاده نمایند.‏ شخصیت های ضد اجتماعی معمولا رفتاری را مرتکب می شوند که مورد قبول افراد جامعه نیست، ولی خود،‌ آن رفتار را ناپسند و زیان بخش نمی دانند. آنان با اتخاذ شیوه های نامناسب از قبیل دروغ گویی، مکر و فریب، دزدی و … برای رسیدن به مقاصد نامشروع، حقوق دیگران را پایمال می کنند. از نشانه های شخصیت های ضد اجتماعی خودمحوری،‌ فقدان احساس گناه و پشیمانی، جلب اعتماد دیگران، بی توجهی نسبت به مهربانی و اعتماد دیگران و داشتن ظاهری فریبنده و آرام است. همچنین بارزترین ویژگیهای آنها، لذت طلبی، فرار از درد و مشکلات و رهایی از مسئولیتهای زندگی است. آنها به منظور تامین این اهداف به اعتیاد روی می آورند، لذا بسیاری از معتادان، شخصیت ضد اجتماعی دارند.‏ برخی از افراد به دلیل رهایی از دردهای جسمانی و تسکین آنها، از مواد مخدر و مشتقات آن استفاده می کنند. این تسکین موقتی برای فرد مصرف کننده، به منزله پاداش تلقی می شود. لذا استعمال مواد را ادامه داده و در نتیجه معتاد می شود. تحقیقات برروی ۲۱۰۵ معتاد نشان می دهد که ۳۱۲ نفر از آنها به علت بیماری جسمی، معتاد شده اند. یکی از عوامل عمده ارتکاب رفتارهای انحرافی نظیر اعتیاد، احساس تنهایی است، به طوری که بعضی رونشناسان اعتیاد را بیماری تنهایی می دانند. افرادی که ارتباط مستحکمی با دیگران از قبیل خانواده، دوستان، بستگان ندارند و همیشه احساس تنهایی می کنند و تنهایی آنان نتیجه ناکامی و شکست در عشق و دوستی می باشد، سعی می کنند برای فراموشی شکست و ناکامی خود در عشق و رهایی از غمها و غصه ها، به مواد تخدیرکننده روی آورند و بدون درنظر گرفتن عواقب منفی وناگوار آن، لذت های آنی را جایگزین آن نمایند.‏ خانواده اولین محیطی است که فرزندان را با باورها، رزش ها و هنجارهای جامعه آشنا می کند و به تدریج شخصیت فرزندان براساس این عناصر شکل می دهد. فرزندان با الگوبرداری از والدین، اغلب رفتارهای آنان، حتی رفتارهایی را که والدین توجهی به آن ندارند، نظیر شیوه و لهجه صحبت کردن، پرخاشگری،‌ به کار بردن الفاظ ناپسند، فحاشی، کارهای خلاف و … تقلید می کنند. اعتیاد والدین سیگار با مواد مخدر، موجب می شود تا فرزندان، رفتار آسیب زای آنها را الگو قرار داده و معتاد شوند. از سوی دیگر تحمل فرزندان، به جهت زندگی در خانه ای که آلوده به مواد مخدر است و اغلب اعضای خانواده نشئه و بیکار و … می باشند، کاهش می یابد و به سوی اعتیاد کشیده می شوند. درگیری و نزاع بین والدین در محیط خانواده موجب سلب آرامش و آسایش فرزندان در خانه می شود، لذا آنها ترجیح می دهند که بیشتر اوقات خود را در خارج از منزل سپری نمایند و به جهت کمبود محبت از سوی والدین، جذب محبت های ظاهری گروههای منحرف شوند و با تحریک آنها برای رهایی از سختی های و مشکلات زندگی، به مصرف مواد مخدر روی آورند. براساس، نتایج یک پژوهش، حدود ۸۲ درصد از معتادان، ستیزه های خانوادگی را عامل فرار خود از منزل و روبه آوردن به اعتیاد می دانند. بنابراین هرچقدر اختلافات خانوادگی بیشتر باشد، احتمال گرایش فرزندان به سوی اعتیاد بیشتر است. ‏ طلاق و جدایی به عنوان آسیبی اجتماعی، آثار روانی نامطلوبی بروری زوجین و فرزندان آنها می گذارد. پژوهش ها نشان می دهد که تعداد قابل توجهی از زنان بعد از طلاق نسبت به آینده ناامید بوده و احساس اضظراب، دلتنگی و اندوه می نماید. دراغلب خانواده های طلاق، فرزندان به ویژه دختران، از منزل و مدرسه فرار می کنند و جذب باندهای انحراف شده و به ارتکاب جرائم مختلف از جمله اعتیاد تن می دهند. طلاق و جدایی از همسر همچنین اثرات سوء و ناگواری را بر زوجین به ویژه زن برجای می گذارد، به حدی که زن مطلقه برای رفع مشکلات روحی ناشی از طلاق به اعتیاد گرایش پیدا می کند. ‏ پیامدها اعتیاد از جمله آسیبهای اجتماعی است که تاثیرات نامطلوب فراوانی بر خود فرد، خانواده و جامعه می گذارد. آثار زیانبار اعتیاد طیف وسیعی از عوارض جسمی، روانی،‌ اختلالات رفتاری و عاطفی، از هم گسیختگی خانواده ها، طلاق و دهها مورد دیگر را دربر می گیرد. معتاد دائمی به عوارض جسمی چون ناراحتی های عصبی، اضطراب و بی قراری، عطسه، ریزش آب از بینی و چشم ها، استفراغ مکرر، سوءهاضمه، سوء تغذیه، اختلالات گوارشی، اختلالات قلبی و عروقی، اختلالات مغزی، تنفسی و ریوی، عفونت های خطرناک‌، تاثیر بر هورمون ها و تغییر آنها، خارش بدن،‌ تیره شدن رنگ چهره و لب ها و … می شود. موارد اشاره شده بخشی از تاثیرات زیانبار مصرف مواد مخدر بر جسم انسانهاست. آسیبهای جسمی ناشی از مصرف مواد مخدر و سیگار در صورت استعمال در خانه، می تواند به اطرافیان از قبیل زن و فرزندان نیز منتقل شود و آنها جزء قربانیان پنهان این ماجرا و معتادان دست دوم خوانده شوند. ‏ وابستگی روانی معتاد به مواد مخدر، یکی از پیامدهای فردی اعتیاد، محسوب می شود که در استمرار اعتیاد فرد، نقش عمده ای دارد و موجب کشش فرد به مصرف مداوم و مجدد مواد مخدر می شود. شخص معتاد، تعادل روانی خود را تا رسیدن به دارو از دست می دهد و در نهایت دچار کاهش هوشیاری و تیزبینی، تنبلی، بی تفاوتی، افسردگی، اضطراب، غم و ناامیدی و … می شود.‏ اختلالات رفتاری که یک فرد معتاد دچار آن می شود، دگرگونی های خلقی و شخصیتی به صورت بروز رفتارهایی نظیر دروغگویی، پرخاشگری، شب نشینی های مکرر، حرکات مشکوک، پنهان کاری در منزل و محل کار،گوشه گیری و انزوا، خروج از منزل خصوصا بعد اظهرها، دوستی با افراد مشکوک، سرقت، عدم تمایل به مسافرتهای دور، قرض گرفتن پول، و … می باشد. افراد معتاد غالبا دچار کمبود اعتماد به نفس، افسردگی، اضطراب، بی خوابی و پرخاشگری هستند، آنها به دلیل ناتوانی در برقراری روابط عاطفی، قادر به برقراری روابط سالم اجتماعی نیستند و دچار احساس بی کفایتی می باشند و از مواجه شدن با مشکلات روزمره زندگی. از خود ناتوانی نشان می دهند. مصرف کنندگان مواد مخدر در پناه نشئگی حاصل از مصرف مواد، برای خود کاخی پوشالی از رویاها و تصورات بنا می کنند ودر آن کاخ دروغین و تصوری، خود را درامان احساس می کنند. غافل از آنکه شخصیت آنان با مصرف مواد مخدر تباه می شود. استعمال این مواد نه تنها آنان را از جامعه و انسانیت بیزار و دور می کند، بلکه سعادت و سلامت فردی آنان را به خطر می اندازد. مصرف مواد مخدر موجب عزلت و فرار آنان از اجتماع و پیدایش حاشیه نشینی اجتماعی می شود که خود از عوامل رفتارهای ضد اجتماعی است.‏ ‏ آثار اعتیاد بر خانواده ها بسیار زیانبار بوده و یکی از عوامل اصلی در نابسامانی و فروپاشی خانواده ها محسوب می شود. شواهد آماری حاکی از آن است که ۳۴ درصد از طلاق های کشور ناشی از اعتیاد و مسائل مرتبط با مواد مخدر می باشد و ۶۰ درصد علل درخواست طلاق از سوی زنان، اعتیاد همسر و عدم دریافت نفقه می باشد. بنابراین تعداد بسیاری از خانواده ها تحت تاثیر مستقیم وغیر مستقیم پدیده شوم اعتیاد هستند و طلاق یکی از پیامد های عمده اعتیاد است که به نوبه خود می تواند دلیلی بر شیوع وگسترش اعتیاد نیز باشد. اعتیاد شوهر غالبا منجر به برهم خوردن نقش ها و وظایف خانوادگی می گردد. به گونه ای که بار مسئولیت زنان خانه دار را می افزاید و آنها را تحت فشار قرار می دهد. مطابق پژوهش افارل، همسر مردان معتاد، درمورد خود، وضعیت زندگی و آینده خانواده خود در رنج و عذاب هستند.‏ ‏ همینطور اعتیاد زنان نیز تاثیر منفی بسیاری بر خانواده خواهد گذاشت. زن معتاد نسبت به اعضای خانواده خود احساس مسئولیت نمی کند و همیشه نیازهای خود را برخواسته های آنها مقدم می دارد. ارتباط عاطفی او با اعضای خانواده بسیار سطحی و زودگذر است و در آلام آنها همدردی نمی نمایند، هیچ یک از وظایف و نقش های خود را انجام نمی دهد. چنین رویه ای در نهایت منجر به درخواست طلاق از سوی مرد می شود. تحقیقات نشان می دهد تاثیر اعتیاد مادر در فروپاشی خانواده و قربانی شدن کودکان حتی از اعتیاد پدر بیشتر است. زیرا اعتیاد مادر به عنوان رکن اصلی خانواده، نظم و انضباط خانواده برهم می خورد و در صورت زندانی شدن زن معتاد، معمولا همسر وی ازدواج مجدد می نماید واصولا زندگی خانوادگی نابسامان می گردد. همچنین مادر معتاد در دوران بارداری، فرزندش را معتاد و ناقص می کند و با دست خود، از داشتن فرزند سالم محروم می شود و فرزندانی معتاد و بیمار تحویل جامعه می دهد. یافته های تحقیقاتی حاکی از آن است که به احتمال زیاد، نوزاد زنان معتاد از نظر فیزیکی غیرعادی بوده و دچار محرومیت می باشند. ‏ والدین معتاد ضمن ارایه الگوی رفتاری نادرست و غلط به فرزندان، کنترل و نظارت کافی بر رفتار اعضای خانواده را نیز از دست می دهند. والدین معتاد، به جای اینکه افکار،‌ اخلاق ورفتار فرزندان را کنترل کنند، اعمال و روابط آنها توسط سایر اعضای خانواده کنترل می شود و حتی از سوی فرزندان کنترل می شوند. در این شرایط فرزندان از آزادی بیشتری برخوردار بوده و در مقابل رفتارهای مختلف خود پاسخگو نیستند. در اغلب موارد پسران و اخیرا دختران شب ها را با گروه دوستان خود سپری می کنند و بدون اجازه و رضایت والدین به هر شهری که بخواهند مسافرت می کنند و هر گروهی را برای دوستی خود برمی گزینند و از هر راهی که بخواهند درآمد کسب کرده و هرطور بخواهند خرج می کنند. از این رو زمینه انحراف فرزندان دارای والدین معتاد به مراتب بیشتر است. در این خانواده ها معمولا فرزندان ترک تحصیل نموده ویا دچار افت تحصیلی می شوند. فرزندان خانواده های پدر معتاد با معضلات ذیل مواجهند: ارزشهای اجتماعی را به درستی پذیرا نمی شوند، باهمسالان عادی خود، سازگاری ندارند، به نظافت و لباس پوشیدن خود توجه کافی ندارند، معمولا ترک تحصیل با افت تحصیلی دارند، اوقات خود را بیهوده هدر می دهند و‌ معمولا جذب همسالان بزهکار می شوند.‏ عمده ترین آسیب خانوادگی اعتیاد به مواد مخدر بر روابط عاطفی، جسمی و روانی زن و شوهر در خانواده می باشد. اعتیاد شوهر به انزوا و دوری از همسر و عدم تعلق عاطفی، جرو بحث و درگیری و نزاع بین زن و شوهر منتهی می شود. این وضعیت تاثیرات نامطلوبی بر شخصیت فرزندان می گذارد. عموما شوهر معتاد، مواد مخدر را دراختیار همسرش می گذارد و اورا در دوراهی اعتماد و عدم اعتماد به شریک زندگی قرار می دهد، او سعی می کند که به دلائلی همچون سوء استفاده از همسر جهت تهیه مواد مخدر، پوشاندن خصوصیات غیر قابل قبول خود و انتقام جویی و تلاقی ازهمسر، جلوگیری از متارکه و جدایی همسر،‌ جلوگیری از نزاع و سرزنش های همسر، داشتن شریک و همدم برای مواقع استعمال و حالات نشئگی و غیره… همسر خود را معتاد نماید.‏ از جمله تاثیرات زیانبار اعتیاد، انتقال بیماریهای گوناگون و خطرناک از جمله بیماری مهلک ایدز می باشد. براساس برآوردها،‌ حدود ۶۴ درصد علل ابتلای افراد آلوده به ایدز، تزریق مواد مخدر و استفاده از سرنگ های آلوده بوده است. مطابق آمار، مردان معتاد اکثریت مبتلایان به ایدز را تشکیل می دهند،‌ لذا احتمال انتقال ایدز از سوی مردان به همسر و فرزندان آنها وجود دارد. اغلب مردان معتاد به دلیل داشتن رابطه جنسی با روسپیان و افراد همجنس،‌به بیماریهای جنسی و ایدز مبتلا می باشند. ‏اعتیاد در ایران ‏ ایران به دلیل موقعیت جغرافیایی خاص خود و همجواری و داشتن ۱۹۲۳ کیلومتر مرز مشترک با بزرگترین کشورهای تولید کننده مواد مخدر دنیا، یعنی افغانستان و پاکستان در معرض ورود سیل آسای مواد افیونی قرار دارد. براساس گزارشهای ارایه شده از سوی سازمان ملل ، ایران در زمینه کشف مواد افیونی، رتبه اول جهان را دارد،‌به طوری که در سال ۱۳۸۰ بیش از ۵۴ درصد از کشفیات مواد مخدر جهان در ایران بوده است. طبق برآورد نیروی انتظامی و ستاد مبارزه با مواد مخدر، تعداد معتادان کشور،‌ دو میلیون نفر شامل یک میلیون و ۲۰۰ هزار نفر معتاد دائمی و ۸۰۰ هزار معتاد تفننی است که این تعداد معتاد در هر سال حدود ۷۴۷ تن مواد مخدر مصرف می کنند. از لحاظ جنسیت،‌ آمار کلی معتادان،‌ شامل ۹۵ درصد مرد و ۵ درصد،‌ زن می باشند. ۷۳ درصد از مردان و زنان معتاد، متاهل و اکثرا بی سواد و کم سواد هستند. ‏ راهکارها برای از بین بردن معضل اعتیاد در جامعه می بایست با تعرضه کنندگن مواد مخدر برخورد قاطع و سختی صورت گیرد. در این میان، تشکیل پلیس ویژه مبارزه با مواد مخدر و آموزش و تجهیز آنها می تواند تا حد زیادی در برخورد با عرضه مواد مخدر نتیجه بخش باشد. در این زمینه همچنین می بایست با جلب حمایت سازمان های بین المللی کنترل مواد مخدر، برای از بین بردن لابراتوارهای تبدیل تریال کب هروئین و مرفین در کشورهای پاکستان و افعانستان تاسیس کارخانه های صنعتی و مولد اقدام کرد. تمرکز بر شناسایی و مجازات سریع و سنگین قاچاقچیان و اشرار دانه درشت، به جای دستگیریهای بی رویه افراد خرده پا سزایی در کاهش عرضه مواد مخدر در کشور خواهد داشت. از آنجا که اکثر افرادی که در شرق کشور به امر قاچاق مواد مخدر به کشور مشغولند، لذا می توان با ایجاد و فراهم کردن زمینه های اشتغال و تاسیس کارخانه هایمولد در مرزهای شرقی کشور موجبات اشتغال این افراد به کارهای مثبت و مولد تشویق کرد در خصوص پیشگیری از اعتیاد برنامه های وسیع و منسجمی می بایست اتخاذ گردد. لذا تهیه و ارائه برنامه های پیشگیری از اعتیاد در سطح مدارس و آشنایی دانش آموزان با مضرات این پدیده ضروری است. از سوی دیگر رسانه های ارتباط جمعی نقش مهمی در آگاهسازی و فرهنگ سازی در بین جامعه و خانواده ها دارند. این وسایل ارتباطی با تهیه و پخش برنامه های آموزنده نقش مهمی در افزایش سطح آگاهیهای افراد در خصوص مضرات اعتیاد ایفا می نمایند.

علل و عوامل مؤثر بر اعتیاد

 اعتیاد یک بیماری زیست شناختی، روانشناختی و اجتماعی است. عوامل متعددی در سبب شناسی سوء مصرف و اعتیاد مؤثر هستند که در تعامل با یکدیگر منجر به شروع مصرف و سپس اعتیاد می‏شوند. عوامل مؤثر بر فرد، محیط فرد و عوامل اجتماعی، عوامل در هم بافته‏ای هستند که بر یکدیگر تأثیر می‏گذارند. آشنایی با عوامل زمینه ساز مستعد کننده بروز اعتیاد و نیز عوامل محافظت کننده در مقابل آن از دو جهت ضرورت دارد: ۱- شناسایی افراد در معرض خطر اعتیاد و اقدامهای پیشگیرانه لازم برای آنان؛ ۲- انتخاب نوع درمان و اقدامهای خدماتی، حمایتی و مشاوره‏ای لازم برای معتادان. عوامل مخاطره آمیز عوامل مخاطره آمیز مصرف مواد شامل عوامل فردی، عوامل بین فردی و محیطی و عوامل اجتماعی است. ۱- از عوامل مخاطره آمیز فردی می‏توان به دوره نوجوانی، استعداد ارثی، صفات شخصیتی، اختلالات روانی، نگرش مثبت به مواد و موقعیتهای پر خطر اشاره نمود. ۲- از بین عوامل مخاطره آمیز بین فردی و محیطی نیز می‏توان عوامل مربوط به خانواده، دوستان، مدرسه و حل سکونت را نام برد. ۳- از میان عوامل مخاطره آمیز اجتماعی نیز به عواملی چون فقدان قوانین و مقررات جدی ضد مواد مخدر، بازار مواد، مصرف مواد به عنوان هنجار اجتماعی، کمبود فعالیتهای جایگزین، کمبود امکانات حمایتی، مشاوره‏ای و درمانی، توسعه صنعتی، محرومیت اجتماعی ـ اقتصادی اشاره نمود. درمان اعتیاد ۱- مرحله سم زدایی (detoxification) نخستین گام برای بیمارانی است که وارد برنامه‏های درمان و توانبخشی ترک مواد مخدر می‏شوند. ساده‏ترین راه برای سم زدایی درمان علامتی بیماران به صورت سرپایی با داروهای مسکن، آرام بخش و خواب آور می‏باشد. ۲- مداخله‏های غیر دارویی با توجه به اینکه اعتیاد به مواد مخدر یک بیماری مزمن و عود کننده است و عوامل و شرایط زیستی و روانی ـ اجتماعی منجر به گرایش مجدد به مصرف مواد مخدر پس از تکمیل دوره درمانی می‏شود ضروری است که مراکز درمان اعتیادپس از تکمیل دوره سم زدایی برای مدتی که احتمال عود اعتیاد زیاد است ارتباط مراجعان با مراکز درمانی را حفظ نمایند. مطالعات مختلف نشان داده است که میزان عود در معتادان به الکل و مواد مخدر بسیار بالا است و سه چهارم افرادی که دوره درمان را کامل نموده‏اند در فاصله یکسال پس از تکمیل درمان عود مجدد داشته‏اند. درمانهای غیر دارویی با هدف مداخله‏هایی مانند تغییر نگرشهای نادرست فرد معتاد، آموزش مهارتهای لازم برای مقابله با عوارض جسمی و روانی ترک و تحمل بهتر آنها و مداخله در محیط بیمار با درگیر نمودن خانواده در راستای درمان بیمار و ایجاد یک شبکه اجتماعی حمایت از وی و در نهایت کمک در جهت یادگیری مهارتهای شناختی و حرفه‏ای لازم در پیدا کردن شغل مناسب و قابل قبول وی و یا انجام بهتر وظایف شغلی خود می‏باشد. سرانجام بازگشت به جامعه به عنوان یک فرد عادی و بهره‏گیری از یک زندگی معمول با لذات واقعی آن است. بیمار و خانواده به‌خاطر داشته باشند که قادر نیستند به تنهایی این‌همه کار انجام دهند. روانپزشک، پزشکان عمومی آموزش‌دیده، روانشناسان بالینی، مشاوران، مددکاران و پرستاران متخصص در این رشته لازم است حتماً در کار درمان همراه نظارت داشته باشند. درمان معتاد یک فرآیند است و از زمانی شروع می شود که فرد مصرف کننده مواد مخدر به مراکز درمانی مراجعه می کند و فرد معتاد تحت یک برنامه درمانی خاص قرار می گیرد این برنامه ممکن است تا زمانی که فرد به بالاترین سطح بهداشتی و احساس خوب بودن برسد ادامه یابد. برای موفقیت دردرمان بایستی سازمان ها و ارگانهای مختلف مثل سازمانهای بهداشتی آموزشی حقوقی رفاه اجتماعی و آموزش شغلی نیز در گیر شوند و واضح است که درمان معتادان بدون توجه به مسائل روانی فرهنگی اجتماعی و خانوادگی آنان نمی تواند موفق باشد . نکته مهم در درمان این است که به فرد معتاد به عنوان یک اسان و یک عضو جامعه که درحال حاضر نیازمند کمک است نگریسته شود نه مثل یک فرد خاطی مجرم و گناه کار که مستوجب کیفرو یا دلسوزی است . از نکات مهم دیگر که لازم است در درمان اعتیاد به آن توجه کرد اینست که از یک طرف معتاد نسبت به درمان یک نگرش دو گانه ای دارد به ا ین صورت که علی رغم میل دائمی برای ترک و تصمیم های مکرر جهت ترک از مراجعه به مراکز درمانی به علت اینکه مصرف مواد مخدر خلاف عرف و ارزش های جامعه است اکراه دارد و از طرف دیگر معتاد ممکن است با اصرار والدین همسر خواهر یا برادر دوستان معلمان و یا روسای محل کار برای ترک مراجعه کرده باشد . در این حالت باید دقت شود که احتمال عدم همکاری بیمار یا بروز حالت های دفاعی وخصمانه وجود دار بنابرراین می بینیم که اولین برخورد و نحوه ارتباط با فرد معتاد و جلب اعتماد او نقشی مهم در روند درمان ایفا می کند بعد از پیدایش این ارتباط واعتماد لازم است که برای درمان وی نیز تشویق صورت گیرد . اما چرا باید یک معتاد رابرای درمان تشویق کرد؟ ۱- چون مصرف مواد مخدر ایجاد وابستگی جسمی و روانی می کند و علی رغم میل دائمی برای ترک تصمیم به ترک مشکل است ۲- اعتیاد باعث از دست دادن حمایتهای خانوادگی و اجتماعی شده و فردتنها میشود بنابر این معتاد نیازمند کمک است ۳- معاشرت با دوستان و افراد معتاد فرد را به ادامه مصرف مواد تشویق می کند ۴- معتاد معمولا از احتمال بهبودی ناامید و نسبت به درمان بد بین است ۵- برخی از معتادان از خطرها و عواقب مصرف مواد اطلاعی ندارند و یا مشکلاتی ناشی از آن را انکار می کنند بنابراین لازم است به خاطر داشته باشیم که یکی از وظایف مهم افراد جامعه تشویق معتادان به درمان است چگونه می توان معتادان را به درمان تشویق کرد؟ ۱- با تشریح خطرات وعواقب مصرف مواد ۲- به معتاد اطمینان دهیم که با مراجعه به مراکز درمانی به او کمک می شود تا با کمترین درد و ناراحتی اعتیاد را کنار بگذارد ۳- به بیمار اطمینان دهیم در صورت تصمیم قطعی موفق به ترک خواهد شد ومثالهایی از افرادی که موفق به ترک شده اند برای او بیاورند در مواردی که فرد مبتلا تلاش کرده مصرف مواد را ترک کند ولی موفق نشده است و احساس ناامیدی می کند به او تذکر دهید که بسیاری از افراد قبل از موفقیت کامل در درمان بارها و بارها کوشش کرده و نهایتا موفق گردیده اند ۴- به معتاد اطمینان دهیم در صورت ترک اعتیاد دوستان جدیدی پیدا خواهد کرد و خانواده و اطرافیان او را در جمع خود خواهند پذیرفت. نقش مدارس در کاهش ناهنجاریها وجرایم دانش‌آموزان همیشه از دیر باز تاکنون خانواده به عنوان نخستین نهاد اجتماعی و مبنای تشکیل تمام جوامع بشر از بدوی تا پیشرفته مطرح بوده است. که هر یک از اعضای آن بر دیگری تأثیر گذار و دارای وابستگی‌ها و روابط عاطفی متقابلی که نوع و چگونگی آن، تأثیر بسیار مهم و قابل توجهی در شخصیت و آینده تک تک افراد آن بخصوص کودکان و نوجوانان دارد. در گذشته خانه و خانواده در عین حال که به عنوان کوچکترین واحد اجتماعی محسوب می‌شد ولی در جای خود به عنوان پایه و اساس اجتماعات بزرگ نیز مطرح بود تا جایی که به غیر از مسائل تربیتی کودکان حتی امر آموزش آنان نیز از طریق خانواده امکان‌پذیر بود. اما رفته رفته با گذشت زمان و توسعه و گسترش شهرها، تأسیس مؤسسات و کارخانه‌ها و سازمانهای مختلف، عواملی مثل خانواده که در گذشته بار سنگین تعهدات تربیتی را بر گردن داشت دیگر خاصیت و نفوذ خد را در زمینه آموزش و پرورش تا اندازه زیادی از دست داده است. زیرا به دلیل کثرت و تنوع مهارت‌ها و دانسته‌ها این نهاد کوچک اجتماعی دیگران کشش و قدرت را ندارد که بتواند همه دانسته‌ها و معلومات را به روز به شکل جدید به نسل نو پا منتقل کند. از این رو مدرسه و نهاد آموزش و پرورش، به عنوان محیطی خاص شناخته شده که همه افراد به دلیل آنکه از مزایای زندگی اجتماعی بهره‌مند شوند ملزم به گذراندن مراحل مختلف آموزش و پرورش مدرسه‌یی هستند. زیرا نظام مدرسه سهم عمده‌ای در انتخاب و تخصیص افراد برای ایفای نقشهای اجتماعی دارد که نحوه عملکرد فرد در مدرسه، طول مدت تحصیل و رشته تحصیلی در تعیین شغل و منزلت اجتماعی آینده افراد نقش بسزایی ایفا می‌کند. اما در این میان نباید مسائل تربیتی و نیازهای فردی و اجتماعی دانش‌آموزان را نادیده گرفت. زیرا هدف از آموزش صرفا نمره گرفتن و یادگیری یکسری مطالب و موضوعات درسی که بعد از مدتی به دست فراموشی سپرده می‌شود نیست. بلکه سازگاری فرد با محیط و شناخت صحیح محیط خواهد بود. چرا که امروزه در تمام کشورهای دنیا آموزش و پرورش به عنوان یک پدیده فراگیر اجتماعی مطرح است و با وجود تفاوت در میان نظامهای مختلف آموزشی و پرورشی، القای الگوهای فرهنگی مناسب، حفظ ارزشهای اجتماعی، گسترش و ترویج دانش، مهارت و فنون، انتقال و حفظ میراث فرهنگی و آداب و رسوم، برای هر جامعه‌ای از اهمیت خاصی برخوردار است. اما با توجه به اهداف و وظایفی که در نظام آموزشی و پرورشی تمان جوامع دنبال می‌شد این سؤال مطرح است که آیا آموزش و پرورش در کشور ما به عنوان یک نهاد رسمی و فرهنگی تاکنون توانسته است به اهداف مورد نظر دست یابد؟ تاکنون این نهادها تا چه حدی در جلوگیری و کاهش ناهنجاریها و یا به تعبیری رفتارهایی که سبب ساز جرایم دانش‌آموزی می‌شود نقش داشته و یا اینکه چقدر در بهداشت روانی افراد در مقاطع مختلف مؤثر بوده است؟ در حالی که روزانه شاهد اتفقاتی هستیم که دور از انتظار است که به عنوان مثال: مصرف و خرید و فروش قرص‌های توهم زا، انرژی زا و شادی‌آفرین در بین دانش‌آموزان مدرسه‌یی و رد و بدل کردن آنها در راه مدرسه. مصرف و خرید و فروش مواد مخدر بالاخص حشیش در بین دانش‌آموزان دبیرستانی. بروز رفتارهای پرخاشگرانه و بیماریهای عصبی در بین دانش‌آموزان دختر. اینها نمونه‌هایی از رفتارها و اتفاقاتی است که گروهی از دانش‌آموزان با آن مواجه‌اند. دکتر زیبا هاشمی، روان‌شناس تربیتی در این باره می‌گوید: بطور کلی برای هر کودک و دانش‌آموزی که به مدرسه می‌رود باید دو هدف اساسی را در نظر داشت و به کار گرفت. نخست آموزش که با استفاده ، از کتاب و کلاس و دیگر امکانات آموزشی انجام می‌شود. و دوم پرورش و هدایت کودکان که همواره در کنار آموزش و نیز مقدم بر آن است. به شکلی که حتی تغییر و ایجاد دگرگونی بنیادی در مدارس برای تآمین بیشتر و بهتر نیازهای تربیتی و پرورشی ضروری به نظر می‌رسد. چون در مدارس کشور ما هم نیز همانند تمامی نقاط دنیا دانش آموزانی وجود دارند که اگر به موقع به آنان رسیدگی نشود و به حال خود رها شوند، رفتارهای ضد اجتماعی و عدم علاقه به درس و آموزش، آنان را از مسیر طبیعی زندگی خارج خواهد کرد. در حال حاضر از مهمترین مسائلی که عده‌ای از دانش‌آموزان با آن مواجه‌اند اختلالات رفتاری، خلقی و حتی جنسی و نیز اشکالات آموزشی است که به شکل عقب ماندگی درسی و ناتوانی در تمرکز حواس، بی‌دقتی، بی‌اعتنایی و بی‌توجهی به اطراف بروز می‌کند و به شکل سرپیچی و نافرمانی، قانون شکنی، گستاخی و نیز دروغگویی، فرار، سرگردانی و دیر به خانه آمدن نمایان می‌شود. دکتر هاشمی در ادامه می‌گوید: مدرسه به عنوان یک محیط آموزشی اگر نتواند وظایف تربیتی خود را به نحو احسن انجام دهد و بدون توجه به وظایف علمی و اجتماعی خود و بی‌علاقگی نسبت به درک نیازهای روحی نوجوان، فقط به آموزش کلیشه‌ای صرف بپردازد قطعا به پایگاهی برای کج روی و انحراف دانش‌آموزان تبدیل خواهد شد. از این رو مسؤولان آموزشی بایستی در تشخیص علل نابسامانی‌ها فعالیت لازم را داشته باشند و به نوجوان آموزش دهند که چگونه با واقعیت‌ها روبرو شود و به شکل منطقی مسائل را حل کنند. امروزه معلمان و اولیای مدارس به جای توجه به رفتار و عکس‌العمل‌های عاطفی و روانی دانش‌آموزان، فقط به نمره ومعدل آنان نظر دارند در صورتی که توجه به رشد روانی کودکان و نوجوانان از نظر مربیان باید در درجه اول اهمیت قرار گیرد و در مقابل در بسیاری از مواقع با شدت عمل و سخت‌گیریهای بی‌مورد باعث عکس‌العمل‌های پرخاشگرانه از سوی دانش‌آموزان می‌شوند. در حالی که همه مؤسسات آموزشی از کودکستانها گرفته تا دبستانها و دبیرستانها نقش مؤثری در بهداشت روانی و فراهم آوردن محیطی سالم در جهت رشد فکری و شکوفایی اندیشه‌ها دارند که برای ایفای چنین نقشی باید معلمان و مسؤولان مدارس خود از سلامت روانی کافی برخوردار باشند چرا که حفظ اصول بهداشت روانی و توجه به چنین اصولی در حقیقت می‌تواند دنباله رشد شخصیت در محیط خانوادگی دانش‌آموزان باشد. امروزه در جامعه کنونی ما به دلیل دگرگونیهای اجتماعی که با رشد و توسعه شهرنشینی همراه بوده است پیشرفتهای قابل توجهی در صنعت، اقتصاد و نیز علوم مختلف به وجود آمده است. به همین دلیل قرار گرفتن در دنیای کنونی که با پیشرفت فناوری و تکنولوژیکی همراه است انواع تازه آموزش و پرورش را طلب می‌کند. زیرا آموزش و پرورش و کارکرد مدرسه نیز همانند هر پدیده دیگری دستخوش تغیر و دگرگونی شده است و حتی انتقال شیوه‌های زندگی در جامعه از نسلی به نسل دیگر نیز تغییر شکل پیدا کرده است اما آنچه در این میان مشکلاتی را به وجود آورده نابرابری فرصت‌های تربیتی در نظام آموزشی است. زیرا در حال حاضر شاهد تفاوتهای موجود در میان طبقات مختلف اجتماعی در نظام آموزش و پرورش هستیم. هم اکنون وضع اقتصادی و اجتماعی خانواده‌ها تعیین کننده انتخاب مدارس است و این در حالی است که تعدادی از مدارس از امکانات و تجهیزات آموزشی خوبی برخوردارند و دسته‌ای دیگر نیز در شرایطی کاملاً نامساعد بسر می‌برند و می‌توان گفت که دقیقاً همان مدارسی که از امکانات اندکی برخوردارند در مناطقی وجود دارند که دانش‌آموزانشان بیشتر در جریان ناهنجاری‌ها و کجروی‌های اجتماعی قرار می‌گیرند. یعنی به تعبیری زندگی در مناطق جرم خیز امکان دستیابی به یک آموزش همه جانبه، دقیق و دراز مدت را به حداقل می‌رساند. نرگس موسوی مدیر یکی از مدارس دخترانه در این زمینه می‌گوید: همیشه خانواده جامعه و نوع فرهنگ نیز در جهت دادن به کوشش‌های تربیتی نقش بسیار مهمی را ایفا می‌کنند و عوامل مختلف اجتماعی و خانوادگی هر دو در به وجود آوردن شرایط مختلف تربیتی دخیل است اما به دلیل آنکه مدرسه به موازات خانواده کانون اصلی پرورش است پس رسالت مهمی را در این زمینه به عهده دارد. البته نظام آموزشی با تشخیص عوامل مختلف می‌تواند برنامه‌های متعددی را برای آموزش و فراگیری گروههای محروم تدوین کند و هرگونه اختلاف و تبعیض را با یکپارچه ساختن تمامی مدارس برطرف کند زیرا اثرات منفی تبعیض و ناهماهنگی در نظام آموزشی می‌تواند یکی از مهمترین عوامل خارج ساختن دانش‌آموزان از نظام آموزشی دراز مدت و همه جانبه و به عضویت در‌ آمدن نوجوانان در گروههای جرم‌زا شود. البته براساس آمار و ارقام موجود و گزارش‌های به دست آمده بیشتر کودکان و نوجوانانی که ناسازگار و در جریان انحرافات اجتماعی قرار می‌گیرند بیشتر متعلق به خانواده‌هایی هستند که خود دارای چنین مشکلاتی هستند اما نباید نقش مثبت مسؤولان و مشاوران تربیتی را در مهار جرایم و ا نحرافات اجتماعی نادیده گرفت. هر چند که شاید تاکنون به دلیل برخی موانع و مشکلات موجود، این حرکت با کندی صورت گرفته باشد اما می‌توان با کمک و به کارگیری شیوه‌های استفاده از تسهیلات و امکانات مناسب محلی و اجتماعی، کوشش و اهتمام انجمن‌های اولیا و مربیان در جهت رفع دشواری‌های عاطفی، آموزشی و تربیتی، تشکیل جلسات و سمینارها و نیز از طریق رسانه‌های جمعی مثل رادیو و تلویزیون، روزنامه‌ها و نشریات، محیطی سالمتر را برای دانش‌آموزان فراهم کرد، نرگس موسوی با اشاره به مشکلات موجود می‌گوید: در حال حاضر مشکلاتی نظیر ساختمانهای نامناسب، کلاسهای پر جمعیت، نبود فضای مناسب ورزشی، عدم وجود آموزش‌های مشاوره‌ای و تربیتی کافی با توجه به مشکلات و ناهنجاری‌هایی که روزانه اتفاق می‌افتد مشکلاتی را به وجود آورده است که نیاز به پشتیبانی و حمایت‌های اساسی دارد و تا زمانی که به اینگونه مشکلات به شکل جدی پرداخته نشود اصلاح و سازندگی به حداقل خواهد رسید. مگر آنکه با کمک اولیا و بهره‌گرفتن از نیروهای مختصص و اختصاص امکانات لازم و ایجاد برنامه‌های مناسب و متنوع علمی، ورزشی، فرهنگی و … برای کلیه دانش‌آموزان، امکانان گرایش آنان به انواع انحرافات اجتماعی و عضویت در گروههای نامناسب و غیر اخلاقی را به حداقل ممکن برسانیم. روانشناسان معتقدند که محیط زندگی افراد (خانوادگی، آموزشی، محلی) اشخاصی که در اطراف او هستند، طرز رفتار بزرگترها اعم از والدین و معلمان و مربیان، وضع اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و مذهبی هر یک به نوبه خود اثراتی را در روحیه کودکان و نوجوانان بر جای می‌گذارد. به همین دلیل تمام کسانی که به نوعی با آنان در ارتباطند موظفند که به نقش خود در کشف علل به وجود آورنده اختلالات رفتاری و رفع این علل و بطور کلی سالم سازی محیط واقف باشند چرا که عدم علاقه و توجه نسبت به کودکان و نوجوانان بی‌اعتنایی با احتیاجات خاص آنان، عدم راهنمایی واقعی و صحیح، رفتار تحقیر آمیز، تنبیه، تمجید و تحسین بیش از حد تبعیض و بدقولی، سرزنش و ملامت و اعمالی نظایر آن باعث وحشت، احساس ناراحتی، بی‌اعتمادی، پناه بردن به افراد ناشناس و کسب محبت از این افراد، تزلزل روحی، تشویش و اضطراب دایمی را در کودکان و نوجوانان تشدید می‌کند و پایه و اساس بسیاری از حالات، رفتارها و تمایلات عصبی را تشکیل می‌دهد. به همین دلیل باید از همکاری و همفکری اولیای کودکان، خود بچه‌ها و مسؤولان مدارس مشترکا استفاده شود و در هر واحد آموزشی یک شورا و یا انجمن برای بررسی و برنامه‌ریزی مسائل تربیتی و فکری دانش‌آموزان آن مدرسه تشکیل شود تا بموقع و بجا پیشگیری‌های لازم به عمل آید. البته بر کسی پوشیده نیست که در دنیای پیچیده امروز بدون راهنمایی دقیق و آموزش و پرورش آگاهانه و سنجیده، دیگر انسان قادر نیست صرفاً و فقط به تبعیت از خواست‌ها و امیال خویش با محیط زندگی خود سازگاری‌های لازم را پیدا کند. به همین دلیل مدرسه و آموزش رسمی گذشته از انتقال دانش و مهارت، در جای خود می‌تواند تأثیرات شگرفی بر رفتار و اجتماعی کردن افراد و همسازی با اخلاق اجتماعی از طریق انتقال ارزش‌ها، هنجارها و نگرش‌های اجتماعی مطلوب و مناسب داشته باشد اما اگر غیر از این عمل شود قطعاً با هدر رفتن سرمایه‌ها و منابع مالی و انسانی قابل توجهی روبرو خواهیم شد. مرضیه میلانی مشاور تربیتی در این رابطه بر این اعتقاد است که «مدارس در مقاطع مختلف و در چارچوب نظام آموزش و پرورش به منظور آماده سازی کودکان و نوجوانان و پرورش قوه درک و آگاهی دانش‌آموزان ایفای نقش می‌کنند اما هر تلاشی که در مدارس صورت می‌گیرد باید با هماهنگی و مساعدت والدین باشد ولی متأسفانه خیلی از افراد بر این عقیده‌اند که قسمتی از جرایم و رفتارهای نابهنجار دانش آموزان به سیستم آموزشی مدارس بر می‌گردد اما کوتاهی والدین را در نظر ندارند. ولی با این وجود آموزش و پرورش به عنوان یک سازمان فرهنگی مستقل و مدارس نیز به عنوان زیر مجموعه‌هایی از این سازمان باید در شرایطی که جامعه در حال تغییر و تحول است به لحاظ سازگار کردن و آگاه کردن دانش‌آموزان با فرهنگ و جامعه رو به رشد، خود را در جهت مثبت متحول سازند و با ارایه برنامه‌ها و فعالیت‌های مناسب توانایی ایجاد رابطه صحیح با دیگران، برقراری مناسبات با افراد و چگونگی این روابط را در تمام دوره‌ها برای برخورد با مسائل و حتی مشکلاتی که در پیش رو خواهند داشت در کودکان و نوجوانان به وجود آورند و با برخورد مسؤولانه خود روحیه خلاقیت را در آنان ایجاد کنند و دانش آموزانی را که نشانه‌هایی از ضعف، عدم سازگاری و رفتارهای ضد اجتماعی در آنان دیده می‌شود مورد حمایت خود قرار دهند. چون اگر هیچ کوششی در این زمینه صورت نگیرد نشان از آن دارد که تاکنون آنطور که باید به تعهدات و مسؤولیت خطیر تربیتی اهمیتی داده نشده است. البته ناگفته نماند که پیاده کردن اصول و موازین اخلاقی، مذهبی و دینی را برای انجام این مهم نباید نادیده گرفت. به هر حال باید بپذیریم که آموزش و پرورش به عنوان اصلی‌ترین نهاد اجتاماعی بیشترین تأثیر تربیتی را بر روی تک تک افراد جامعه خواهد داشت در صورتی که بموقع و بجا، بتواند کارکرد جامعه‌پذیری را بدون هیچ وقفه و خللی به شکلی مطلوب و مناسب به انجام رساند زیرا بقا و استمرار هر جامعه‌ای مستلزم آن است که مجموعه باورها، ارشها، رفتارها و گرایش‌های آن به وسیله آموزش و پرورش به نسل جدید منتقل شود و دستاوردهای جدید تعلیم و تربیت نیز با بهره‌مندی از روشهای تربیتی صحیح به کار گرفته شود.

ارسال نظر