X بستن تبلیغات
X بستن تبلیغات
header
متن مورد نظر

افزایش نفوذ سیاسی روس و انگلیس در ایران عصر ناصری

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

مقدمه:

در بررسی تاریخ تحولات سیاسی و اجتماعی ایران غالباً با واقعیت های تلخ و ناپسند روبرو هستیم که ماهیتشان در آثار و متون معتبر این دوره با وضوح و زنندگی خاص منعکس است ولی کتابخوانان و افراد عادی این کشور از اصل و منشأ این واقعیت ها، یا از علل پیدایش آنها، بطور کلی بی خبرند رسم سرسپردگی رجال ایرانی و وابستگی آنها به سفارتخانه های خارجی، یکی از این حقایق تاریخی است که نزدیک به دویست سال در جامعه سیاسی ایران رواج داشته ولی میان مورخان معاصر ایرانی، اگر مرحوم عباس اقبال آشتیانی را مستثنی کنیم، کمتر کسیرا می بینیم که به تحقیق درباره اصل و منشأ این رسم ناپسند پرداخته یا اینکه درصدد کشف ریشه و علل تاریخی پیدایش آن برآمده باشد.

 

روابط منظم سیاسی میان ایران و کشورهای اروپایی از زمان سلطنت فتحعلی شاه شروع می شود. البته سفرای فوق العاده اروپایی در عهد سلطنت سلسله های دیگر نیز به ایران آمده اند و رفته اند. از سفارت برادران شرلی به دربار ایران در عهد سلطنت شاه عباس کبیر می توان به عنوان مثال یاد کرد. ولی این قبیل سفرای فوق العاده، سفیر به آن مفهومی که ما امروز از کلمه سفارت درک می کنیم، نبودند، فرستادگانی بودند که برای عرض تهنیت، عقد پیمان اتحاد، یا معرفی بازرگانانی که خیال تجارت با ایران داشتند، برای مدتی کوتاه به ایران می آمدند و سپس (پس از انجام مأموریت) به کشور خود باز می گشتند و مردم این مملکت را آسوده به حال خود می گذاشتند. از همه مهمتر اینکه در این دوره ها هنوز آن «عقده حقارت» که پس از شکست های نظامی قفقاز عارض سلاطین قاجار و امرای لشگری و کشوری گردید آثار و عوارض شوم خود را در ایران ظاهر نکرده بود. پادشاهان صفوی، نادرشاه افشار، حتی کریم خان زند، موقعی که یک سفیر خارجی را به حضور می پذیرفتند کوجکترین بیم و ملاحظه ای از شأن و شوکت سفیر نداشتند و حتی غالباً با نخوت و تکبر با او رفتار می کردند. در کتاب رسم التواریخ درباره برخورد کریم خان زند با ایلچی انگلیس روایتی بسیار جالب نقل شده است که عیناً در اینجا آورده می شود:

«… اتفاقاً در آن حیص و بیص ایلچی از جانب دولت خلود آیت انگلیز (انگلس) به دربار معدلت مدار و الاجاه کریم خان وکیل الدوله زند آمد. آن والاجاه مدتی او را طلب ننمود و به نزد خود او را حاضر نساخت. وزراء به خدمتش عرض کردند که ایلچی از جانب پادشاه انگلیز آمده چرا او را به حضور طلب نمی فرمائی؟ فرمود: اگر با پادشاه ایران مهمی (=کاری) دارد ما پادشاه ایران نیستیم ما وکیل دولت ایرانیم پادشاه ایران شاه اسمعیل است که در قلعه آباده می باشد. ایلچی را به خدمت او ببرد و کارش را انجام بدهید و اگر با ما کاری دارد ما با وی کاری نداریم

مقدمه:

در بررسی تاریخ تحولات سیاسی و اجتماعی ایران غالباً با واقعیت های تلخ و ناپسند روبرو هستیم که ماهیتشان در آثار و متون معتبر این دوره با وضوح و زنندگی خاص منعکس است ولی کتابخوانان و افراد عادی این کشور از اصل و منشأ این واقعیت ها، یا از علل پیدایش آنها، بطور کلی بی خبرند رسم سرسپردگی رجال ایرانی و وابستگی آنها به سفارتخانه های خارجی، یکی از این حقایق تاریخی است که نزدیک به دویست سال در جامعه سیاسی ایران رواج داشته ولی میان مورخان معاصر ایرانی، اگر مرحوم عباس اقبال آشتیانی را مستثنی کنیم، کمتر کسیرا می بینیم که به تحقیق درباره اصل و منشأ این رسم ناپسند پرداخته یا اینکه درصدد کشف ریشه و علل تاریخی پیدایش آن برآمده باشد.

 

روابط منظم سیاسی میان ایران و کشورهای اروپایی از زمان سلطنت فتحعلی شاه شروع می شود. البته سفرای فوق العاده اروپایی در عهد سلطنت سلسله های دیگر نیز به ایران آمده اند و رفته اند. از سفارت برادران شرلی به دربار ایران در عهد سلطنت شاه عباس کبیر می توان به عنوان مثال یاد کرد. ولی این قبیل سفرای فوق العاده، سفیر به آن مفهومی که ما امروز از کلمه سفارت درک می کنیم، نبودند، فرستادگانی بودند که برای عرض تهنیت، عقد پیمان اتحاد، یا معرفی بازرگانانی که خیال تجارت با ایران داشتند، برای مدتی کوتاه به ایران می آمدند و سپس (پس از انجام مأموریت) به کشور خود باز می گشتند و مردم این مملکت را آسوده به حال خود می گذاشتند. از همه مهمتر اینکه در این دوره ها هنوز آن «عقده حقارت» که پس از شکست های نظامی قفقاز عارض سلاطین قاجار و امرای لشگری و کشوری گردید آثار و عوارض شوم خود را در ایران ظاهر نکرده بود. پادشاهان صفوی، نادرشاه افشار، حتی کریم خان زند، موقعی که یک سفیر خارجی را به حضور می پذیرفتند کوجکترین بیم و ملاحظه ای از شأن و شوکت سفیر نداشتند و حتی غالباً با نخوت و تکبر با او رفتار می کردند. در کتاب رسم التواریخ درباره برخورد کریم خان زند با ایلچی انگلیس روایتی بسیار جالب نقل شده است که عیناً در اینجا آورده می شود:

«… اتفاقاً در آن حیص و بیص ایلچی از جانب دولت خلود آیت انگلیز (انگلس) به دربار معدلت مدار و الاجاه کریم خان وکیل الدوله زند آمد. آن والاجاه مدتی او را طلب ننمود و به نزد خود او را حاضر نساخت. وزراء به خدمتش عرض کردند که ایلچی از جانب پادشاه انگلیز آمده چرا او را به حضور طلب نمی فرمائی؟ فرمود: اگر با پادشاه ایران مهمی (=کاری) دارد ما پادشاه ایران نیستیم ما وکیل دولت ایرانیم پادشاه ایران شاه اسمعیل است که در قلعه آباده می باشد. ایلچی را به خدمت او ببرد و کارش را انجام بدهید و اگر با ما کاری دارد ما با وی کاری نداریم.

بعد از مباحثه بسیار به وزرای خود فرمود که آنچه شما از رفتار و گفتار این ایلچی احساس نموده اید مطلب و حاجتش چیست و چه می خواهد؟ عرض نمودند که مطلب و حاجتش آن است که پادشاه ایران با مملکت او بنای دوستی و آمد و شد گذارند و از نفایس فرنگ و هندوستان ارمغانها و هدیه ها و تحفه ها به حضور شما بیاورند و به «بالیوز» ایشان اجازه داده شود که در ایران جای گیرد و بنای معامله گذارد و امتعه و اقمشه و ظروف و اوانی و آلات و اسباب از فرنگ و هند به ایران آورند و به کارهای اهل فرنگ و هند در ایران برسند و امور رواج یابد.

والاجاه کریم خان زند از شنیدن این سخنان بسیار، خندید و گفت دانستم مطلب ایشان را. می خواهند به ریشخند و لطایف الحیل پادشاهی ایران را مالک و متصرف گردند چنانکه ممالک هندوستان را به خدعه و تزویر و نیرنگ و حیله و دستان به چنگ آورده اند … آنگاه رو به درباریان کرده و فرمودند: ما ریشخند فرنگی به ریش خود نمی پذیریم و اهل ایران را به هیچ وجه من الوجوه احتیاجی به امتعه و اقمشه و اشیاء فرنگی نیست زیرا که پنبه و پشم و کرک و ابریشم و کتان در ایران زیاده از حد و اندازه هست. اهل ایران هرچه می خواهند خود ببافند و بپوشند و اگر چنانچه شکر لاهوری نباشد شکر و عسل و شیره انگوری و شیره خرما اهل ایران را کافی است…

سپس رو به آن دسته از درباریان که عقیده داشتند جواب کردن ایلچی صلاح نیست کردند و فرمودند: این فرنگیان همچنانکه هندوستان را به مکر و خدعه و تزویر و نیرنگ مسخر کردند، می خواهند ایران را نیز مالک و متصرف شوند و آن را به مکر و حیله مسخر نمایند و اگر چنانچه فکر می نمایید که فرنگی صاحب حسن سلوک است و اگر بر ایران غالب و مسلط گردد شما باز صاحب مناصب عالیه خواهید بود، همه تان در اشتباهید. العیاذبالله اگر آنها بر ایران چیره شوند همه شما را خائن می شمارند و می کشند و احدی از شما را زنده نخواهند گذاشت و دلیل این قول آن است که فرنگی از ترس ایرانی با هندوستانی مدارا و خوش سلوکی می کند. اگر العیاذبالله فرنگی ایران را مالک شود برای اینکه خاطرش کاملاً جمع شود اسلام را بر می اندازد و اکابر و اشراف و اعزه و اعیان ایران را خوار و ذلیل می سازد و بدانید که فرنگی به عقل و تدبیر و زیرکی هندوستان را به چنگ آورد نه به زور و مردانگی…»

سرانجام کریم خان حاضر شد ایلچی های انگلیس را برای استماع عرایضی که داشتند به حضور بپذیرد. نحوه شرفیابی این ایلچی ها و طرز برخورد کریم خان با آنها بسیار جالب و عبرت انگیز است:

«… روز دیگر ایلچیان فرنگی را به طلب نمود و در کمال کبر و نخوت و بی التفاتی با رئیس آنها به کمک واسطه (مترجم) مکالمه نمود و ارمغانها و هدیه ها و پیشکشهای ایشان را به ساربانان و قاطرچیان و فراشان و تازی با نان بخشید و دو برابر پیشکشی که آورده بودند به ایشان انعام داد و مرخصشان کرد…» (رستم التواریخ – صفحات ۳۸۶ – 383)

بقیه داستان و سرنوشت خفت باری که بنا به راهنمایی آقا محمدخان قاجار (رایزن سیاسی کریم خان) نصیب ایلچی های انگلیس شد از حوزه بحث کنونی ما خارج است. منظور فقط نشان دادن این نکته و این واقعیت تاریخی است که شهر یاران ایران پیش از دوره سلطنت فتحعلی شاه آن عقد حقارت و آن روحیه ترس و عبودیت نسبت به خارجیان را که از پدیده های مذموم و چشمگیر جامعه سیاسی ایران در قسمت اعظم دوره سلطنت قاجاریان است خوشبختانه به هیچ وجه نداشتند و فقط بعد از شکستهای تاریخی ایران از روس و انگلیس در جنگهای قفقاز و هرات بود که این ترس و این عقده حقارت بدفرجام در جامعه رجال و اعیان کشور و حتی در دربار سلطنتی رخنه کرد و نظام استبدادی ایران هم که پادشاه را حاکم بر جان و مال و ناموس مردم کرده بود فرصتی مغتنم به چنگ سفرای روس و انگلیس انداخت که از این موضوع برای تحقیر و تهدید و ترغیب حکومتهای ایران و بالا بردن مقام و عظمت کشور خود در چشم ایرانیان حد اعلای استفاده (یا سوء استفاده) را بکنند.

در این باره تردیدی نیست که سیاست خارجی هر مملکت در درجه اول به دست رجال و خبرگان سیاسی آن مملکت طرح و اجرا می شود و موفقیت یا عدم موفقیت یک سیاست خارجی بیشتر بسته به توصیه ها و رهنمائیهایی است که پادشاه مملکت از مشاوران سیاسی خود دریافت می دارد. در دوره قاجاریه ما از این حیث – یعنی از لحاظ دسترسی به مشاوران و رجال بیغرض – خیلی بدبخت هستیم زیرا که ناصحان و رهنمایان این دوره – که اصطلاحاً رجال دوره قاجار نامیده می شوند – غالباً بیش از آنکه مصلحت شاه را در نظر داشته باشند در فکر مصالح روس و انگلیس هستند و راههایی به ارباب تاجدار خود نشان می دهند که در عمل، و هنگام اخذ نتیجه، تقریباً همیشه به ضرر ایران تمام می شود. تحقیق در این نکته شاید بی فایده نباشد که چرا این وضع پیش آمد و چطور شد که کار به این مرحله کشید. از میان مورخان ایرانی مرحوم اقبال آشتیانی بیش از همه به کنه و ریشه این مطلب نزدیک شده و در کتاب زندگانی امیرکبیر نظام استبدادی وقت را صریحاً مسئول این وضع ناگوار شمرده است.

اقبال پس از اشاره به این موضوع که «… از اواخر عهد فتحعلی شاه نفوذ نمایندگان روس و انگلیس به قدری در ایران زیاد شده بود که کمتر کاری بدون اجازه و صوابدید ایشان می گذشت…» انگشت روی این حقیقت تلخ و تأسف آور می گذارد که : «… این نفوذ تنها در مسائل سیاسی مشهود نبود بلکه نمایندگان مزبور حتی در امور شخصی افراد ایرانی نیز مداخله می کردند…»

شاه و وزرای او (بنا به نوشته اقبال) مجبور بودند که میل و اراده وزرای مختار روس و انگلیس را مانند وحی منزل و قانون جاری کشور، محترم و مطاع بشناسند تا آنجا که: «… اگر وزیری تحت حمایت یکی از این دو دولت قرار می گرفت و اوامر آنان را اجرا می کرد. اگر مرتکب دهها عمل خلاف یا بی عدالتی می شد از تعرض مصون بود ولی اگر برخلاف نیات و خواسته های سفرای روس و انگلیس قدم برمی داشت همیشه با اشکالات بی شمار روبرو بود و دیرباز زود محکوم به ترک مقام و مسند یا دست شستن از جان و مال می شد…»

اگر از ما سؤال شود که چرا کار به این مرحله کشید یک جواب بیشتر نداریم و آن این است که نظام استبدادی وقت و ظلمو ستم دستگاه سلطنت قاجاریان عامل و مسئول عمده پیدایش این وضع بوده است . سردنیس رایت(از سفرای سابق انگلیس در ایران در عهده سلطنت پهلوی دوم )عوارض وخیم این پدیده سیاسی را که منجر به پیدایش دو گروه از رجال ایرانی ـ رجال تحت الحمایه روس و رجال تحت الحمایه انگلیس ـ گردید درکتاب خود بنام » ایرانیان در میان انگلیسیها» شرح می دهد ولی علل و دلایل آن را کماهوحقه بیان نمی کند. او فقط می نویسد:

« … ایرانیان وقتی که دیدند ارتباط با خارجیها فرصتهای بهتری برای کسب وکار فراهم آورد و در حل مشکلات موثرتر است به سوی این وسیله (ایجاد ارتباط نزدیک با خارجیان ) روی آوردند. اساس این پدیده را در آن اعتقاد رایج مردم باید جستجو کرد که تصور می کردند.(وهنوز هم می کنند) که سرنخ امور سیاسی کشورشان در دست قدرتهای بزرگ خارجی است . از آنجا که روسها و انگلیسیها اولین اروپائیانی بودند که سفارتخانه ها و کلسولگریها(به سبک دوران جدید ) در ایران باز کردند، ایرانیها بیشتر به این دو قدرت رو می آوردند…»

رژیم کاپیتولاسیون توام با استبداد سلطنتی منشا پیدایش این رسم ناپسند شد .

علت پیدایش این رسم ناپسند(سرسپردگی وتحت الحمایگی رجال ایرانی) را در دو کلمه می توان خلاصه کرد: استبداد سلطنتی و کاپیتولاسیون.

اما خود کاپیتولاسیون از روزی در ایران به معرض اجرا گذاشته شد که شاهزاده عباس میرزا (ولیعهد ناکام فتحعلی شاه ) پس از آخرین شکستش از روسها در جنگهای قفقاز، بناچار تن به قبول عهدنامه ترکمن چای دادومواد و مقررات آن را پذیرفت . متن مواد ۷ و ۸ عهدنامه بازرگانی ایران و روسیه (منضم به قسمت سیاسی عهدنامه مزبور که منشا پیدایش رسم کاپیتولاسیون شد بدین قرار است :

ماده ۷ـ کلیه محاکمات و اختلافات میان اتباع روسیه درایران منحصراً توسط نمایندگان سیاسی یا کنسولهای اعلی حضرت امپراطور روسیه (مقیم ایران ) و طبق قوانین و رسوم امپراطوری روسیه صورت خواهدگرفت .

ماده ۸ـ درمواردی نظیر قتل یا جنایت که در آن هر دو طرف اتباع روسیه باشند حق رسیدگی به این موضوع منحصراً جز اختیارات وزیر مختار یا کنسولهای روسیه است .

اما اگر یکی از طرفین تبعهروسیه و دیگری تبعه ایران باشد متهم را (در صورتی که تبعه روسیه باشد) به هیچ وجه نمی توان تعقیب یا دستگیر کرد مگر اینکه دخالتش در آن جنایت محرز و ثابت شده باشد . تازه پس از ثبوت تقصیر دادگاههای ایران حق محاکمه کردن او را ندارند مگر در حضور نماینده مخصوص سفارت یا کنسولگری روس.

هنگامی که متهم(تبعه روسیه) مواد اتهام را پذیرفت وحکم علیه او صادر شد دولت ایران حق اجرای حکم را ندارد و متهم باید به وزیر مختار روسیه ، کاردار سفارت روس ، یا یکی از کنسولهای اعلی حضرت امپراطور روسیه در ایران ، تسلیم شود تا او را به روسیه بفرستند و در آنجا صادر شده را در باره اش اجرا کنند».

قسمت اخیر ماده ۸ استقلال قضائی ایران را هنگام رسیدگی به جرائم اتباع روسیه بکلی از بین برد واختیار اجرای کیفر تعیین شده را مطلقاًٌ بدست مقامات روسی انداخت . به این ترتیب ، اگر یک تبهکار روسی ، یا یک تروریست قفقازی، یکی از رجال ایران را در روز روشن می کشت و سپس در دادگاه شرع ایران محکوم به اعدام می شد، دولت ایران حق اجرای کیفر قانونی را در باره اش نداشت ومی بایست جنایتکار محکوم شده را به مقامات روسی در تهران تحویل دهد تا آنها او را به روسیه بفرستند. وحکم صادر شده را در خاک روسیه در باره اش اجرا کنند. حالا آیا این کیفر پس از بازگشت محکوم به روسیه درباره اش اجرا می شد یا نه (مخصوصاً در مواردی که قتل سیاسی به اشاره خود مقامات روسی صورت گرفته بود) مسئله ای است که خود خوانندگان محترم این مقاله می توانند حدس بزنند و بسط مقال درباره اش لازم نیست.

به عنوان یک مدرک ملموس از پیچیدگیهای این وضع ، یعنی نحوه اجرای عدالت در عصر کاپیتولاسیون کافی است جریان قتل مرتضی قلی خان هدایت (صنیع الدوله ) وزیر دارائی کابینه مستوفی الممالک را که در بهمن ماه ۱۲۸۹ شمسی در روز روشن در چهار راه مخبرالدوله صورت گرفت و دو نفر گرجی تبعه روس او را به تحریک سفارت روسیه کشتند در کتابهای معتبر این دوره مطالعه کنیم تا حقیقت مطلب روشن گردد . روسها قاتل را پس از آنکه محکوم شد از دولت ایران تحویل گرفتند و به روسیه بردند ودر آنجا آزادش کردند.

انگلیسها نیز در زمان سلطنت محمدشاه قاجار پس از فیصله اختلافی که بر کاپیتولاسیون شدند و آن رابعدا به طور رسمی در ماده ۱۲ عهدنامه پاریس (که پس از تسلیم ایران در مناقشه هرات بسته شد گنجاندند.

 

استبداد سلطنتی و نتایج سوء آن

درکنار این حقیقت دردناک که عهد نامه ترکمن چای، و متعاقب آن عهدنامه پاریس، اتباع روسیه و انگلستان را عملاً از تیررس مقامات قضائی ایران خارج کرده بود. حقیقتی دردناکتر وجود داشت و آن بی دفاع بودن اتباع ایرانی در مقابل دستگاه زور و ستم قاجاریان بود که باعث بوجود آمدن رسم شوم سرسپردگی وتحت الحمایگی درایران گردید.

 

در نتیجه، از زمانی که قدرت روس و انگلیس در ایران تثبیت شد( که خود این تثبیت قدرت ناشی از شکستهای تاریخی ایران در جنگهای قفقاز و هرات بود) بدبختانه این رسم و سنت مذموم به وجود آمد که از میان رجال مملکت آنهائی که در فکر روز مبادا بودند خود را در یکی از سفارتین روس و انگلیس «بیمه سیاسی» بکنند و با اخذ سند تحت الحمایگی به حمایت و پشتیبانی سفرای این دو دولت در لحظه اضطرار و بیکسی مستظهر باشند زیرا در این تاریخ  دولتین روس و انگلیس تنها دولی بودند که از حقوق کاپیتولاسیون در ایران استفاده می کردند و شاه و درباریان مثل سگ از قدرت آنها می ترسیدند. هر کدام از رعایا و اتباع ایرانی از شاهزاده ها ، وزراء ،‌رجال، و امرای نظامی گرفته تا تجار و مالکان،‌به محض اینکه ورقه تابعیت و تحت الحمایگی روس انگلیس را بدست می آورد ،‌دیگر تا آخر عمر مطمئن بود که از تعدیات ظالمانه شاه و اطرافیان ستمگر او در امان است و کسی قدرت تجاوز به جان و مال و دارائی اش را ندارد.

اما در مقابل حمایتی که سفرا و نمایندگان سیاسی این دولت هنگام لزوم از این گونه اشخاص می کردند اینان نیز خود را اخلاقاً موظف و مدیون احساس می کردند که خدماتی برای حامیان مقتدر خود انجام دهند . به این ترتیب سنت سرسپردگی به سفارتخانه های خارجی که ناشی از حس ناایمنی و عدم اطمینان رجال و افراد سرشناس کشور برجان و مالشان بود درایران بوجود آمد .

ترس دربار ایران از سفارتخانه های روس و انگلیس گاهی جنبه های تفریحی ، و خنده اور نیز به خود می گرفت که نقل یکی از آنها در رابطه با بحث کنونی شاید بیفایده نباشد .

سردور تیمردیورند وزیر مختار انگلیس در ایران در اواخر سلطنت ناصر الدین شاه ، در یادداشتهای ایام سفارت خود می نویسد . که : روزی یکی از خواجه های حرمسرای سلطنتی سوار براسب یورتمه زنان به سفارت انگلیس آمد و به من اطلاع داد که مخدرات خاندان سلطنت تصمیم گرفته اند به هیئت دسته جمعی به سفارت انگلیس بیایند و به عنوان اعتراض به عمل « خلاف شرع » اعلی حضرت در محوطه سفارت متحصن گردند.

موقعی که علت این تصمیم ناگهانی را پرسیدم معلوم شد که اعلی حضرت قصد دارند خواهر یکی از زنان معقود خود را نکاح کنند و چون جمع بین الاختین در مذهب اسلام مجاز نیست و اعلی حضرت هم به حرف کسی گوش نمی دهند . لذا مخدرات جرم که از هر دری نومید شده اند و حتی از واسطه قرار دادن روحانیان نیز نتیجه نگرفته اید . بناچار تصمیم گرفته اند که به عنوان آخرین حربه دست استعانت به سوی سفیر انگلیس دراز کنند که شاید مقام سلطنت به ملاحظه نفوذ و قدرت سفارت انگلیس دست از این عمل زشت و خلاف شرع بردارد.

وزیر مختار درخاطرات خود می نویسد:« من به خواجه حرمسرا جواب دادم که البته کارمندان سفارت و شخص خودم از پذیرایی مخدرات سلطنتی در محوطه سفارت انگلیس فوق العاده مفتخر خواهیم بود ولی چون باید تهیه و تدارک ناهار برای متحصنان عالی قدر دیده شود، بهتر است قبلا از عده آنها مسبوق باشم . از پاسخی که خواجه حرمسرا به این سوال داد رسم گیج رفت زیرا معلوم شد که سیصد نفر از پرده نشینان سلطنتی خیال تحصن در سفارت انگلیس را دارند. بناچار دستور دادم که با کمال عجله مقدار زیادی چادر و سراپره در باغ سفارت برافراشتند و غلامان سفارت را مامور کردم که از نانوائی ها و بقالها و قصابهای تهران گوشت و نان و برنج لازم برای تامین ناهار و شام این عده (که معلوم نبود تا کی قصد اقامت در سفارت انگلیس را دارند)خریداری کند.

در این ضمن که ما مشغول این تدارکات بودیم قاصدی دیگر نفس زنان از راه رسید و با اظهار تشکر گفت که خانمها به حضور ایلچی سلام می رسانند و می گویند که دیگر آمدنشان به سفارت لازم نشد زیرا اعلی حضرت پس از اینکه شنیدن که مخدرات سلطنتی خیال دارند از دست معظم له به سفارت انگلیس شکایت کنند از تصمیم سابق خود منصرف شده اند و دیگر خیال ندارند جمع بین الاختین کنند… »

امین الدوله که به عنوان منشی مخصوص ناصرالدین شاه از غالب اعمال و مکاتبات محرمانه او خبر داشت در خاطراتش می نویسد که ناصر الدین شاه در اواخر سلطنتش خیال داشت امین السلطان را از مقام صدراعظمی معزول کند ولی روسها که از نیت شاه خبردار شده بودند . فوراً پیغامی (توسط اعتمادالسلطنه ) برایش فرستادند که عزل امین السلطان از نظر روسها عملی برخلاف آئین دوستی میان دو دولت تلقی می شود و ممکن است به نتایج وخیمی بینجامد  . همین پیغام تهدید آمیز سفیر روس شاه را ترساند و او را از نقشه ای که داشت (عزل امین السلطان)منصرف ساخت …»

از مجموع مطالبی که تاکنون ذکر شده به خوبی می توان دریافت که پیدایش این رسم ناپسند(قبول تابعیت و تحت الحمایگی روسیه وانگلستان) درآغاز کار جنبه دفاعی (برای حفظ جان و مال )را قضاوت شود در بعضی موارد قابل توجیه هم بوده است .

اما چیزی که هست ، ان عملی که در بدو امر فقط جنبه دفاعی داشت به مرور زمان شکل دیگری به خود گرفت و وسیله ای شد برای ارضای حس جاه طلبی رجال و سیاستگران فرصت طلب ایرانی که برای رسیدن به مقامات مهم دولتی خود را به سفارتخانه های روس و انگلیس می چسباندند و قباحت این عمل را مطلقاً نادیده می گرفتند.

مثلاً د ر دوره سلطنت احمد شاه قاجار که دیگر هیچ گونه خطری از ناحیه مقام سلطنت متوجه جان و مال بزرگان کشور نبود باز عده زیادی باز رجال معلوم الحال به تبعیت از رسم و سنتی که اجداد و پدران آنها ایجاد کرده بودند ارتباط خود را با سفارتخانه خارجی به عنوان نردبانهای موثر ترقی حفظ کردند و در بیست و پنج سال آخر سلطنت پهلوی دوم (شاه مخلوع ) آمریکا نیز وارد معرکه شد و در خریدن شاه و رجال عالیرتبه مملکت به صف خریداران سنتی (روسیه و انگلستان) پیوست . به همین دلیل ،‌میان سیاسیتگران ورجال دوره اخیر، کم نبودند کسانی که در عین مضاعف(تبعیت ایران و آمریکا) داشتند و همانها بودند که پیش از انفجار طوفان انقلاب اسلامی) با استفاه از همان گذرنامه و تابعیت آمریکایی،‌رندانه از کشور گریختند و جان به سلامت بردند .

 

منبع : www.padida.ir


ارسال نظر