X بستن تبلیغات
X بستن تبلیغات
header
متن مورد نظر

انسان شناسی

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

مقدمه
شهید مظلوم آیت الله سید محمد حسینی بهشتی چهره ای نیست که برای جامعه ما ناشناخته باشد. با این همه ایشان بیشتر به عنوان فردی که در شورای انقلاب عضویت داشته و بنا براین در مجموعه رهبری کننده انقلاب اسلامی ایران نقش مهمی ایفا کرده، عضو هئیت موسس و اولین دبیرکل حزب جمهوری اسلامی بوده، از طرف امام راحل به ریاست دیوان عالی و شورای عالی قضایی منصوب گشته و در مقابل دسایس ناپاکانی که خیال انحراف و نهضت اسلامی از راه امام را در سر می پروریدند ایستادگی کرده، به نیای خویش اقتدا نموده و دشنام ها و افتراها را به جان پذیرفته و سرانجام در شامگاه هفتم تیرماه ۱۳۶۰شهد شهادت نوشیده و به دیار دوست عروج کرده، شناخته شده است . درحالی که آن شهید فرزانه، بیش از هرچیز،اندیشمندی مصلح بود که عمری درمکتب انسان پرور اسلام تلمذ کرد و در اقیانوس معارف آن به غواصی پرداخت تا به گوهرهای تابناک مکنون آن دست یافت و در پرتو آن در طریق خودسازی گام برداشت و به اصلاح جامعه خویش همت گمارد.
مقدمه
شهید مظلوم آیت الله سید محمد حسینی بهشتی چهره ای نیست که برای جامعه ما ناشناخته باشد. با این همه ایشان بیشتر به عنوان فردی که در شورای انقلاب عضویت داشته و بنا براین در مجموعه رهبری کننده انقلاب اسلامی ایران نقش مهمی ایفا کرده، عضو هئیت موسس و اولین دبیرکل حزب جمهوری اسلامی بوده، از طرف امام راحل به ریاست دیوان عالی و شورای عالی قضایی منصوب گشته و در مقابل دسایس ناپاکانی که خیال انحراف و نهضت اسلامی از راه امام را در سر می پروریدند ایستادگی کرده، به نیای خویش اقتدا نموده و دشنام ها و افتراها را به جان پذیرفته و سرانجام در شامگاه هفتم تیرماه ۱۳۶۰شهد شهادت نوشیده و به دیار دوست عروج کرده، شناخته شده است . درحالی که آن شهید فرزانه، بیش از هرچیز،اندیشمندی مصلح بود که عمری درمکتب انسان پرور اسلام تلمذ کرد و در اقیانوس معارف آن به غواصی پرداخت تا به گوهرهای تابناک مکنون آن دست یافت و در پرتو آن در طریق خودسازی گام برداشت و به اصلاح جامعه خویش همت گمارد.
واقعیت این است که این وجه از شخصیت آن شهید بزرگوار کمتر شناخته شده و نگارنده این سطور را امید است که نوشته حاضرگامی دراین راه باشد و شناخت نظریات ایشان درباره جایگاه انسان در جامعه سیاسی ایده آل اسلامی را میسر می سازد. اما بیش از ورود به بحث آوردن نکاتی چند ضرورت دارد:
اول اینکه تلاش راقم این سطور این بوده است که از اغرق، مبالغه، و مدح و ثنای بی مبنا و بی اساس که محلی در مقالات پژوهشی ندارند، پرهیز شود. زیرا چنین نگارشی برای توضیح و تفسیر افکار فردی که در همه نوشته و گفتارهای برجای مانده اش ، مبارزه با مدح اشخاص را اصلی خدشه ناپذیربرخاسته از متن قرآن می داند مغایرت دارد. ارج نهادن به اندیشه های یک اندیشمند یا مصلح به معنای ستایش آن فرد نیست، بلکه گامی است در شناخت افکاری که آن مصلح در راه آن به مبارزه وتلاش پرداخته و مقدمه ای است برای ادامه کار ناتمام او. بنابراین ، اگر به هنگام آشنایی با اندیشه های یک اندیشمند،که منشأ تحولات شگرف ودر یک جامعه شده، در ما احساس احترام و تحسین به وجود می آید، نه از آن روست که برای وی قداستی خاص که آن را تنها به وجود شخص وی مرتبط کنیم قائلیم، بلکه از آن جهت است که مشاهده می کنیم فردی همچون خود ما از میان ما رفته که توانسته است با شناخت معارف اسلامی و خودسازی به مقامی برسد که مصدر و منشأ آن اندیشه های ارزشمند شود.
نکته دیگر اینکه از مطالعه وبررسی آثار آیت الله بهشتی چنین به دست می آید که گفتارها و نوشته های به جای مانده از ایشان به نمایانگر اندیشه ورزی های جسته ـ گریخته در زمینه های مختلف و موضوعات گوناگون، بلکه معرف اندیشه ای نظام یافته است که هر جزء آن ارتباط منطقی با دیگر اجزای آن دارد. به همین جهت ما با یک اندیشه منسجم و شکل یافته مواجهیم نه با اظهار نظرهای پراکنده و این خود دلیل دیگری برلزوم واهمیت این بررسی است. با این همه، منظور ومقصود این مقاله غور و بررسی آن گروه از اندیشه های ایشان است که درباره جایگاه انسان در جامعه ایده آل اسلامی از ایشان به جا مانده و نه کاوش در همه ابعاد این نظام فکری.
نکته سوم اینکه این مقاله خودکاری است ناتمام، چرا که حق این است که تحلیل و بیان اندیشه های آیت الله بهشتی باید پس از انتشار مجموعه آثار ایشان صورت گیرد. اما به لحاظ اینکه این مهم هنوز انجام نپذیرفته و کار بر روی صدها جلسه تفسیر قرآن، سخنرانی ها و کلاس های ایشان هنوز به مرحله تدوین ونشر نرسیده است و از طرف دیگر، به دلایلی که آمد نیاز به این بررسی، هرچند در بعدی خاص و به اجمال، احساس شد. نگارنده با دسترسی که به آن نوارها و آن نوشته ها داشت تلاش نمود بحثی مستند در آثار به جامانده از ایشان ارائه دهد. ولی ، با این همه، نگارنده نیز محصور و محدود در تنگناهای ذهن بشری است و آنجا که مقام انتخاب مباحث و ارتباط مطالب بوده، با وجود پایبندی و پافشاری در حفظ امانت، از تاثیر نظریات خود مصون نبوده است. بنابراین، آنچه در پیش روی شماست حاصل قرائتی است که نگارنده این مقاله از افکار و اندیشه های آن مرحوم داشته است. براین اساس، اگر در آینده به دلایل گوناگونی شاهد قرائات و نظریاتی متفاوت با آنچه در اینجامی آید از جانب دیگران باشیم امری است طبیعی و پذیرفته ، که از ذهن بشری جز این نباید انتظار داشت. از همین رو، نگارنده این سطور از انتقاد و پیشنهادهای اصلاحی درباره این مقاله با آغوش باز استقبال می کند. با این همه ، نگارنده را باور این است که با توجه به آشنایی و انسی که با این اندیشمند و اندیشه های وی داشته و دارد، روح کلی حاکم برتفکر نظام یافته ایشان را درک کرده و درسراسر این مقاله به آن وفادار مانده است.
نوشته حاضر در دو بخش تنظیم شده است. در اولین بخش درباره ضرورت وجود مکتب برای انسان و رابطه بین این دو سخن خواهد رفت . بخش دوم به توضیح این مطلب که جامعه اسلامی برعدل و قسط استوار است می پردازد.

انسان و مکتب
محور ورکن هر نظریه اخلاقی و هر اندیشه سیاسی و اجتماعی ، دیدگاهی است که آن نظریه و اندیشه درباره انسان دارد، چرا که اخلاق و سیاست پیرامون روابط انسان با محیط خود شکل می گیرد و این رابطه براساس شناخت او از خویش، جایگاه خود در جامعه، و جهت گیری و نسبت به مفهوم انسان ایده آل در نزد او صورت می پذیرد. بنابراین، در شناخت اندیشه سیاسی و اجتماعی یک اندیشمند، به هر فرهنگ و هر زمان و هر مکانی که تعلق داشته باشد، از موضوعات مهمی که باید مورد مطالعه قرار گیرد، مفهومی است که از انسان و طبیعت آدمی نزد او یافت می شود، هر چند که آن اندیشمند پیرامون این موضوع به تصریح بحثی نکرده باشد. این است که در هنگام مطالعه در تاریخ فلسفه سیاسی اندیشمندان در غرب، در می یابیم که هیچ نظام فکری در زمینه اخلاق و هیچ نظریه ای در زمینه سیاست وجود ندارد که به این مهم نپرداخته باشد. حال گاه فلاسفه ای مانند ارسطو، آشکارا و به تفصیل به این امر پرداخته اند و گاه به طور ضمنی و گاهی هم اندیشمندانی، مانند مارکس و سارتر، بوده اند که به طور اساسی یا اعتقاد به وجود طبیعتی برای انسان مخالفت می کردند. اما، حتی در نظام فکری این گروه اخیر از اندیشمندان، با همه تلاشی که نموده اند تا نظام فلسفی خود را بر مبنایی جز مفهوم انسان و طبیعت او بگذارند نیز، سایه انسان شناسی خاص خود آنها در جای جای آثارشان مشهود و معلوم است.
بنابراین، طبیعی است که بررسی خود را از مفهوم انسان وطبیعت در دیدگاه آیت الله بهشتی آغاز کنیم. با وجود این، لازم به ذکر است که ما شناخت مفهوم انسان در نزد ایشان را در ابعاد اجتماعی و سیاسی بررسی می کنیم و نه در همه ابعاد و از قضا از این خود اشاره به یکی از مشخصات این انسان شناسی دارد و آن این است که انسان موجودی با ابعاد گوناگون است و این ابعاد نه جدا از یکدیگر بلکه در ارتباطی تنگاتنگ و سخت به هم پیوسته اند.
بنابراین، برخلاف آنچه در تفکر سیاسی حاکم بر دوران تجددگرایی می یابیم، در تفکر آیت الله بهشتی قلمرو فردی انسان با قلمرو اجتماعی اش سخت به هم پیوسته و جدایی ناپذیراست.
منشأ این دیدگاه درباره انسان چیست؟ طبیعی است که این دیدگاه ایشان، به عنوان اندیشمندی مسلمان که از خصوصیات برجسته اش مجالست همیشگی با قرآن و کاوش عالمان در این کتاب الهی و طرح مسائل اجتماعی زمان و تلاش برای یافتن راه حل های عملی از متن قرآن بوده است، بیش از هر چیز از قرآن برگرفته شده باشد. ایشان در تفسیر آیه ۸۵ سوره آل عمران این مساله را مطرح می کنند که درست است که ما هرچه پیرامون خود را می نگریم و در حالات انسان های جامعه مان و بلکه در دیگر جوامع همزمان خود یا پیشینیان مداقه می کنیم چیزی جز فساد و تباهی انسان ها و همراهی اکثریت آنها با باطل نمی یابیم و لذا مشاهداتمان ما را به این نتیجه می رساند که انسان ضد حق و فطرت و خمیرمایه او حق ناپسند است ، اما قرآن در مورد فطرت و سرشت آدمی به ما می گوید:« فطرت و خمیر مایه و سرشت انسان نه تنها با حق سرجنگ ندارد بلکه با حق پیوند اصیل دارد. برای اینکه تا پای آفرینش انسان پیش می آید و می خواهد شأن انسان را بیان کند با تعبیر(نفخت فیه من روحی) بیان می کند» . آن گاه این مساله را مطرح می کنند که چگونه با این دوگانگی برخورد کنیم. یعنی چگونه از یک سو بپذیریم که انسان ها فطرتاً حق پذیر و حق طلب اند و از طرف دیگر شاهد این همه انحراف و اعو جاج باشیم.
پاسخ را باید در این بیان قرآن یافت که روحی که به انسان داده شده است باید با تمام خصوصیات اصیلش مورد توجه قرار بگیرد. یکی از این خصوصیات این است که هنگامی که این روح به انسان داده شد از او خواسته شد که باید« از لابلای بندها و پیچ و خم هایی که در پیکرت و در رابطه میان پیکرت با محیط طبیعت و محیط اجتماعی وجود دارد با اختیار و انتخابگری خودت راه را به سوی آینده تاریک یا روشن بگشایی» چرا که « هر که افتخار انسان بودن و حامل روح خدا بودن را می خواهد داشته باشد باید بار سنگین مسئولیت داشتن و انتخاب کردن را هم به دوش بکشد». مساله اختیار برای انسان در جایی مطرح می شود که انسان در برابر کشش های گوناگون قرار بگیرد و به تعبیر آیت الله بهشتی، هر قطب مغناطیسی او را به یک سو بکشد و البته فطرت حق دوست و حق پسند انسان یکی از این قطب ها است و این همه به این دلیل است که انسان موجودی آمیخته است. پس، از دیدگاه ایشان، پاسخ اسلام به سئوال فوق به طور خلاصه این است:
« انسان فطرتش نه تاریک تاریک است و نه روشن روشن . آن وقتی که به وجود می آید موجودی است در سپیده دم هستی، تاریک و روشن،؛ اگر در زندگی او لکه های سیاه و تاریکی های کشنده می بینی فکر نکن درآغاز هم او یک پارچه سیاه آفریده شده بود که در آن سپیده دم هستی انتخابش، می توانست راهی به سوی وادی ظلمات انتخاب کند و در تاریکی ها فرو رود و می توانست راهی به سوی سرزمین حیات و نشاط آور زندگی جاودانی سراسر نور و روشنایی انتخاب کند. در نتیجه شده است این انسان روشن ضمیر که از درون و برونش روشنی می طراود. هر دو ساخته خودش و نتیجه انتخاب خودش است. بنابراین، اسلام نه به انسان بدبین است، آن طور که اسنان را یک موجود تاریک، سبع و درنده بداند و نه بیش از حد خوش بین، اسلام و جهان بینی اسلام نسبت به انسان دیدی واقع بینانه دارد و می گوید انسان موجودی است امشاج یعنی آمیخته با حق سنگین و پرزحمت انتخاب» .
حال از میان این کشش های مختلف کدام یک قدرتمندتر است و کدام یک انسان را آسان تر به خود جذب می کند؟ البته قدرت جاذبه شهوات جنسی، مال دوستی، جاه طلبی، ریاست منشی و شوک گرایی بسیار بیش از جاذبه حق گرایی است و میدان لغزش همه انسان ها، جز معصومان گسترده است. از همین روی است که قرآن به انسان می گوید هوشیار و مراقب باشد و با تمرین و خودسازی زمینه رشد حق گرایی را مهیا سازد. اهمیت ایمان به عنوان راهنمای زندگی بشر، در پرتو این گونه فهمی از طبیعت انسان است که آشکار می شود . این بدان معنا نیست که عقل آدمی در این امر اصلاً به کار نمی آید بلکه اشاره به این واقعیت انکارناپذیردارد که این هنگاه تصمیم گیری بر سر چند راهه های زندگی و آنجا که پیچیدگی های زندگی اجتماعی باعث می شود حق و باطل چنان به هم بیامیزند که در تمیز آنها از یکدیگر خردمندترین انسان ها هم دچار تحیر و سرگردانی شوند تنها یک چیز می تواند راهنمای زندگی انسان ها باشد و آن داشتن ایمان به اصولی مشخص و روشن است . این نکته ای است که آیت الله بهشتی در توضیح و تفسیر آیاتی از سوره بقره که به دنبال آیت الکرسی آمده است بیان می کنند و می گویند:
« به شما دستان توصیه می نم اگر می خواهید در مسیر زندگی از صراط مستقیم نلغزید انسان هایی باشید اصولی و دارای اصول مشخص، اصولی که به آنها ایمان داشته باشید . و تنها در این صورت است که می توانید از خطر سقوط مصون بمانید.»

چرا که
« آدم با ایمان در زندگی پشتوانه دارد، پشت و پناه دارد، تکیه گاه دارد و هیچ وقت خودش را تنها و بی یار و یاور حس نمی کند و اگر در گوشه تاریک ترین و پرشکنجه ترین سلولهای زندان عمری را به سر ببرد هیچ گاه نشاط زندگی را از دست می دهد چون تنها و بی پشت و پناه نیست و همان جا هم خود را به خدا پیوسته می بیند».
این تمسک به ایمان در همه میدان های زندگی جلوه گر است، چرا که « اول باید به طاغوت های درونی کفر ورزید تا آدم بتواند با طاغوت های برون هم بی اعتنا باشد» . پس بشر احتیاج به ایمان دارد، ایمان به یک مسلک، ایمان به یک مذهب، ایمان به یک آیین، ایمان به یک نظام عقیدتی که زیربنای عملی برای زندگی فردی و اجتماعی او باشد.
در اینجا نکته ای ظریف وجود دارد که آیت الله بهشتی بدان توجه دارند و آن اینکه تاریخ بشر نشان داده است که جوامع مسلکی به لحاظ ایمانی که به یک مذهب و مسلک دارند بیشتر دچار تفرقه و پراکندگی شده اند و جوامع ناوابسته به مذهب ومسلک کمتر دچار این مشکل اند. این نکته به بحثی اشاره دارد که طرفداران نظریه های سیاسی لیبرالی از ابتدای پیدایش آن مطرح کردند و نظریه پردازان معاصر فلسفه سیاسی لیبرالیسم مانند رولز و دورکین هم در بنای نظریه خود بر آن تکیه کرده اند و آن اینکه در جوامع مسلکی و مکتبی درست از آن روی که انسان ها پایبند به مسلک و مرام خاصی هستند و از طرف دیگر شاهد تعدد این مرام ها و مسلک ها هستیم، ایجاد یک نظام اجتماعی و سیاسی پایبند مسلکی، هم به دلیل که گفته شد ناممکن است و هم به این دلیل نامطلوب است که هر نظام اجتماعی و سیاسی مسلکی مجبور به تایید مسلک یا مسلک های مشخص و طرد و گاه تعدی به مسلک های مخالف می شود.
باستناد به همین استدلال است که اندیشمندان سیاسی لیبرال، بیش از دیگران، براصل تسامح و تساهل فکری پافشاری می کنند و برای تحقق آن خواستار مسلک زدایی از سیاست (که ابتدا تحت عنوان مذهب زدایی صورت گرفت) بوده و هستند. این واقعیت انکار ناپذیری است که باید آن چاره ای اندیشید و حتی بحث معقول و مستدل مخالفان نظریه لیبرالیسم سیاسی، مبنی بر اینکه لیبرالیسم خود تبدیل به یک سنت فکری شده و با تمسک به عقیده « مسلک زدایی از سیاست» تیغ دو دمی در دست گرفته است که خود نیز قربانی آن می شود، اصل وجود این مشکل را انکار نمی کند.
آیت الله بهشتی با توجه به این واقعیت است که اعتقاد دارد هنگامی بحث نقش ایمان در زندگی انسان و نقش ایمان به یک مکتب و مذهب در ایجاد سعادت راستین برای جامعه ها و افراد مطرح استباید به این نوع آسیب پذیری جامعه های مسلکی نیز اعتراف کرد:
« می خواهم اعتراف کنم که این آسیب پذیری تا حدودی همان نقطه قوتی است که ما برای ایمان به مذهب بر شمردیم، به قول معروف آفت طاووس آمد پر او این طاووس زیبای ایمان این آفت را هم به همراه دارد و باید چاره ای برای پیشگیری این آسیب و آفت بیندیشیم».
از همین روی است که
« درجامعه های مسلکی، به همان اندازه که مسلک به همان اندازه که مسلک عامل پیوند و ارتباط محکم میان افراد آن جامعه می شود(و هر وقت چنین پیوند نیرومند مسلکی در آن جامعه به وجود آید جامعه را به صورت یک جامعه زنده، شاداب، پرنیرو، پرتحرک، سعادت آفرین و سعادتمند در می آورد). به همان اندازه اگر دشمنی رخنه کرد و این احساسات را به شکلی در راه صف بندی های عقیدتی داخلی استخدام کرد می بینید که همان ایمان و تحرک و به صورت عامل درگیری های شدید و خانمان بربادده در می آید.»
در این باره هر چند دین اسلام راه حل هایی را عرضه کرده است اما این راه حل ها، دست کم به صورتی که تا کنون فهمیده شده، ناکافی است.
آیت الله بهشتی این مساله را به عنوان یکی از موضوعاتی که باید در مورد آن پژوهش و مطالعه جدی انجام گیرد مطرح می کنند. یکی از راه حل هایی که در اسلام مطرح شده این است که قرآن از مومنان می خواهد رابطه خود را با نصوص دینی تقویت کنند وبا قرآن آشنایی بیشتر پیدا کرده از تعالیم آن در تنظیم زندگی فردی و اجتماعی خود بهره گیرند. پس آشنایی با نصوص دینی یک عامل موثر برای پیش گیری از آسیب پذیری جامعه مسلکی است. در اینجا است که آیت الله بهشتی اهمیتی مبارزه با تحریف و دینداری مکارانه را مطرح کرده و می گویند:
« اتفاقاً در روزگاری که مردم ما با نصوص دینی مجهز بودند این دکان دارهای حرفه ای دکانشان رونقی نداشت. هرقدر جامعه ما از این آگاهی محروم تر شد نسبت به این گونه افراد پذیراتر شد و آنها توانستند هر حرفی را به عنوان دین به جامعه غالب کنند و احساسات پاک دینی را به بازی بگیرند و جنگ های طایفه ای و داخلی ایجاد کنند».
و به عنوان یک نمونه بارز آن در تاریخ مسلمین، از نقشی که معاویه در این زمینه ایفا کرد یاد کرده و بزرگترین میراث شوم به جای مانده از او را احادیث موضوعه و جعل شده بر می شمردند.
به علت وجود این نوع آسیب پذیری و دیگر آفاتی که ممکن است ایمان آورندگان به اسلام و معتقدان شریعت دچار آن شوند، مومنان در هر زمان و مکان ممکن است بلغزند و از همین روست که بنا به تعبیر قرآن از باری تعالی می خواهند پس از هدایت، دل هایشان دچار انحراف نشود و همواره شامل رحمت بی کران حق باشند. آیت الله بهشتی در ذیل تفسیر آیه ۸ سوره آل عمران در این باره چنین استدلال می کنند که ممکن است انسان توفیق هدایت نصیبش شودو پس ا زآن دچار انحراف گردد. بروز این انحراف از دو طریق ممکن است: یکی آن که به سبب رکود، انسانهای در راه ، دچار تحجر شوند و این حالتی است که پدید آمدن آن سیر تکاملی آنها را متوقف می سازد:
« کافی است که انسان در این دنیای متحرک، در یک مرحله متوقف شود تا فردای توقف به نخستین روز عقب ماندگی وی تبدیل شود. از این رو صراط خدا و راه خدا باید همچنان صراط و راه باقی بماند».
و گرنه
« اگر شما در راه ماندید در حقیقت دیگر درراه نیستید. راه باید همچنان راه بماند و هرگز حق ندارد به توقفگاه و منزلگاه تبدیل بشود.»
نتیجه اینکه
« آنان که در راه ماندند خود به خود در معرض نوعی انحراف هستند.»
برهمین مبنا پیام آیت الله بهشتی این است:
« ای انسان مسلمان، در تمام ابعادت ، در تمام بعدهای مختلف هستی خودت نگران رکود باش. آن روزی که آگاهیت، آگاهی طلبیت و شناخت تو درباره شرایطی که در آن زندگی می کنی متوقف ماند، آن روز از آیین خود متخلف هستی و منحرفی، چون آیین تو آیین تکامل و مستمر است. باید به صورت مستمر روی خودسازی خود، کمالات روحی خود و تسلط برخود کارکنی و هر روز فکر کردی که به حد نصاب رسیده ای همان روز آغاز سیر قهقرایی تو و انحطاط تو و امت تو است.»
راه دیگری که از طریق آن انسانها ممکن است دچار انحراف شوند و خطری که امکان دارد هر لحظه آنها را بلغزاند، طبع انسان است:
« ما انسان ها ساختمان مخصوصی داریم که این ساختمان در ما لغزندگی ایجاد می کند و از همین روی نگهداشت انسان در مسیر راست مشکل است چون خصلت او، ذات او و طبیعت او لغزنده آفریده شده است».
از نظر آیت الله بهشتی یکی از علل تکرار مکرر داستان آفرینش آدم درقرآن از این جهت است که این خطر همواره در جلو چشمان ما زنده نگاه داشته شود. منشأ این لغزندگی نیز همان است که قبلاً گفته شد و آن این است که انسان موجودی است همواره و به صورتی پی گیر در یک میدان پرغوغا و مملو از جاذبه های گوناگون و متضاد که هر کدام می خواهد او را به سوی خود بکشاند. برای همین است که انسان در یک لحظه در درون خود گرایشی دلپذیر به سوی حق و حقیقت و حق پرستی و انسانیت احساس می کند، در لحظه دیگر ممکن است خوی حیوانی در او متجلی شود و خشم خود را بی مهابا و به ناحق بر همنوع خود روا دارد. آنگاه می افزایند که یکی از داوری های غلطی که مخصوصاً در میان قشر روشن تر شایع تر است این است که آن گرایش قبلی را دروغین می شمرد، اما این طور نیست، بلکه هم آن گرایش قبلی راست بود و هم این گرایش کنونی، چرا که خدا انسان را این طور آفریده است . به تعبیر ایشان« انسان اصولاً موجودی یک راهه نیست، بلکه موجودی است که ساخته شده برای اینکه بتواند همواره چند راهه رود.» و بر همین اساس است که انسان همواره در معرض خطر است. در پرتو همین انسان شناسی است که تکرار دهد اهدنا الصراط المستقیم در نمازهایی که یک انسان مسلمان چند بار در شبانه روز می خواند معنا پیدا می کند.
مطلب مهم در این زمینه این است که کشش ها و جاذبه ها با ایمان به راه خدا از بین نمی رود بلکه مهار می شود:
« ایمان هنرش این است که به انسان قدرت کنترل این کشش ها را می دهد والا کشش ها را از بین نمی برد. اگر ایمان در انسانی کشش ها را از بین برد آن وقت انسان بهره مندیش از تکامل انسانی در پرتو چنین ایمانی بهره مندی کافی و کامل و دلخواه نیست.»
در همین راستا قرآن کریم می گوید« فمن یکفر بالطاغوت و یومن بالله فقد استمسک بالعروه الوثقی لاانفصام لها» . توجه ایمان به خدا باید زنده بماند تا کمکی باشد برای لحظات بسیار خطرناکی که انسان به هیچ شکل درمیدان جاذبه ها در خود تعامل نمی یابد و اینجا است و عبادت و نماز و نیایش برای مسلمان نقش بازدارندگی از زشتی ها و ناپسندی ها را ایفا می کند. پس راه هایی که اسلام برای جلوگیری از سقوط به انسان ها نشان می دهد این است:
« داشتن یک ایمان زنده که خدا همواره در زندگی ات حضور داشته باشد، نیایش و نماز و و عبادتی که ذکر باشد و یاد خدا را در دل زنده نگه دارد. (دل ها با یاد خدا در راه می مانند و از لغزش مصون نگه داشته می شوند.) هوشیاری و آگاهی و معرفت و ادامه پی گیر و در افزایش آگاهی ها نسبت به جهان هستی، نسبت به مبدأ و معاد هستی و نیز نسبت به عوامل دگرگون کننده هستی می تواند کمک در این راه باشد.»
و علاوه بر این
« پیوند با امام، با الگو، با رهبر نمونه، پیوند با انسان نمونه می تواند عامل موثری باشد که انسان را در راه نگه دارد.»
بنابراین، یکی از مواضعی که امت و رهبری در جامعه مسلمین در آن موضوعیت پیدا می کند ایجاد پیوستگی میان فرد مسلمان با جامعه ای است که تحت راهبری انسان نمونه و الگو در صراط الهی گام بر می دارد و از همین جا است که این بحث به موضوع جامعه اسلامی و رهبری آن مرتبط می شود. اما پیش از اینکه به توضیح این مطلب از دیدگاه آیت الله بهشتی بپردازیم، سئوالی مطرح می شود و آن اینکه خداوندی که از اوصاف او قدرت بی کران و کامل است از چه روی انسان را چنین آفریده و چرا انسان باید متحمل این مشتقت های بزرگ و این رنج های مهیب شود؟ آیا ممکن نبود که حضرت احدیت اراده می فرمود و مشکلات را یک به یک از پیش پای او بر می داشت و او را از دل نگرانی سقوط و دغدغه خطرات کوچک و بزرگ آسوده می ساخت؟ مشابه این سئوال در هنگام مطالعه تاریخ نهضت اسلام به ذهن خطور می کند، خصوصاً آنجا که فتنه های پنهان، موانع بزرگ در پیش پای مسلمانان به وجود می آورد و از این جمله است مساله رحلت پیامبر(ص) و تعیین رهبری درجریان سقیفه بنی ساعده، بارها این سئوال مطرح شده است که چرا این موانع بازدارنده پنهان از نظرها، به فرمان باری تعالی، از میان برداشته نشد تا ثمره شیرین نهضت اسلام از آفات و بلیات سهمگین مصون بماند؟ این سئوال مبحث رابطه انسان و مشیت الهی را پیش می کشاند که در اینجا اشارتی مختصر در باب آن می آید. آیت الله بهشتی(ره) در ذیل تفسیر آیات ۲۶ و ۲۷ سوره آل عمران پاسخ این سئوال را به طور مبسوط مطرح می کنند، که خلاصه آن چنین است:
مطلب اول : در سرتاسر عالم هستی، حتی درمیدان عمل واختیار وانتخاب بشر، گوشه ای که از میدان قدرت خدا بیرون باشد وجود ندارد:
« چه خوب و چه بد، چه زشت و چه زیبا، چه طاعت و چه گناه، همه و همه در قملرو قدرت و مشیت خداوند قرار دارد. صاحب اراده ای که اراده ای مستقل و کامل در برابر اراده حق داشته باشد در عالم هستی از دیدگاه جهان بینی توحیدی وجود ندارد.»
مطلب دوم:
« انسان های حق پرست و حق دوست، آنجا که بر طبق معیارهای اسلامی باید با عوامل ضد حق و ضد خدادرگیر باشند و درافتند، قدرت و سیطره و توان های خیره کننده دشمن آنها را نمی ترساند و نمی لرزاند و انسان حق پرست همان طور که روی محاسبات معمولی درگیری حساب می کند باید روی امدادهای غیبی خداوندی هم حساب بکند.»
مطلب سوم:
« انسان برطبق مشیت، به هر حال، در تمام شرایط، در میدانی به نام عمل و اکتساب و به دست آوردن قرارداده شده است، عمل اکتساب و به دست آوردنی که می تواند در جهت الهی باشد و می تواند در جهت شیطانی باشد. می تواند آهنگ یزدانی داشته باشد و می توانند آهنگ اهریمنی داشته باشد. می تواند آهنگ خیر داشته باشد و می تواند آهنگ شر داشته باشد. این جزء مشیت خدا است. این یک بخش از مشیت خداست و هیچ انسانی وجود ندارد که دایره ای (خواه کوچک، خواه بزرگ) به عنوان دایره عمل و اکتساب در اختیارنداشته باشد.»
حال در پرتو فهم این سه مطلب، آیات فوق به انسان این هوشیاری را میدهد تا بداند که جز خداوند هیچ صاحب قدرتی نیست که به طور همبستگی و کامل قدرت در اختیار داشته باشد. پس این آیات، به خلاف آن معنایی که صاحبان قدرت در طول تاریخ سوء تعبیر و سوء استفاده کرده اند، نه تنها حکومت حاکم بر جامعه بر مسلمین را به لحاظ آنکه قدرت در اختیار آنها است توجیه نکرده و مشروع نمی داند، بلکه حق طلبان(که حق طلبی یکی از خصوصیات بارز و برجسته مسلمان است) باید با تکیه بر همین آیات برضد حکومت باطل قیام کنند.
لازم است توجه خوانندگان را به این نکته جلب کنم که تفسیر این آیات به این طریق راه را بر همه دلایلی که برای مشروعین بخشیدن به حکومت های ظالم در طول تاریخ اندیشه سیاسی میان مسلمین خصوصاً و با کمال تاسف و وسیله برخی علمای اسلام( اعم از سنی و شیعه، فریبکار یا با اخلاص) ارائه شده است
می بندد.
به همین جهت است که زینب کبری(س) به یزید بن معاویه، که پیروزی خود را بر قیام حسینی با استناد به این آیه توجیه می کند، تذکر می دهند که بقای موقت حکومت او مصداق آیه شریفه« و املی لهم ان کیدی متین» است. یعنی اینکه خداوند به این انسانهای طغیانگر مهلت می دهد انتخاب غلط خود را نشان بدهند. پس این مساله این جهت ظالمان و رهروان راه باطل چیزی جز یک مهلت رسواگر نیست. اما از جهت مبارزان حق طلب چطور؟ پاسخ آیت الله بهشتی این است که این لطف خداست که برای انسان میدان تکامل توأم با تلاش فراهم ساخته است:
« ارزش ها، قهرمانی ها، تجلی ها و جلوه های چشمگیر انسان در راه های پرپیچ و خم است» و « این آراستن و پرداختن میدان های جانبازی و شهادت لطفی است درباره آنان که به فوز شهادت نایل
می شوند».

منبع : پدیدا www.padida.ir

ارسال نظر