X بستن تبلیغات
X بستن تبلیغات
header
متن مورد نظر

بازی و نقش آن در رشد شخصیت کودکان

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

بازی و نقش آن در رشد شخصیت کودکان

مقدمه:

بازی جزئی تفکیک ناپذیر از زندگی کودکان است و کودکان بیش از هر امر دیگر وقت خود را به بازی کردن اختصاص می دهند. البته بازی مختص کودکان نیست، بلکه بازی در تمام طول زندگی انسان مشاهده می شود، منتها نوع بازی و مدت زمانی که افراد در سنین مختلف به آن اختصاص می دهند، متفاوت است. به خاطر اهمیت بازی در زندگی انسانها، به ویژه کودکان، روان شناسان از دیرباز آن را مورد توجه قرار داده اند، ولی به سبب ماهیت پیچیده ای که بازی دارد، هنوز کاملاً شناخته نشده است و درمورد تعریف آن بین روان شناسان اختلاف نظر وجود دارد. لذا هر یک از آنان را از جنبه های مختلف آن مورد توجه قرار داده وملاکهای متفاوتی را برای تعریف بازی به کار برده اند.

 

ملاکهای تعریف بازی

یکی از ملاکها این است که بازی را فعالیتی بی هدف بدانیم، یعنی فعالیتی که هیچ نوع نفعی برای فرد ندارد و هدف آن در خود آن است.

به دنبال این نظر« کارل گروسی» دانشمندی که در زمینه روان شناسی کودکان در مورد بازی بررسی های جالبی دارد و برای اولین بار به جنبه کنشی بازی در بین سایر فعالیتها توجه کرده، معتقد است که بازی یک نوع پیش تمرین عمومی است. فعالیت با تمرین مقدماتی و کمک کننده برای فعالیتهایی که فرد در آینده می خواهد انجام دهد.

ملاک سوم این تعریف را به دست می دهد که بازی یک فعالیت ارتجالی یا خودبخودی در آغاز زندگی است و در طول زندگی به صورت ارتجالی باقی می ماند.

کارل بوهلراصل لذت را به عنوان ملاک تعریف بازی قبول می کند. اصل لذت در برابر اصل واقعیت قرار دارد، بدین معنی که کودک در ابتدای سیر تحول خود از اصل لذت پیروی می کند و بعدها از اصل واقعیت تبعیت می نماید، بدون آنکه اصل لذت کاملاً از بین برود.

اما هیچ کدام از ملاکهای بالا که برای شناختن مفهوم بازی به کار رفته کامل نیست و هر یک از آنها بازی را از یک جنبه مورد توجه قرار داده است.

پیاژه روان شناس مشهور سوئیسی بازی را تحت عنوان یکی ساختن واقعیت با خود تعریف می کند و برای شناخت بازی آن را به کار مقایسه کرده، برای تمیز این دو نوع فعالیت انسانی، پنج ضابطه برشمرده است. این ضابطه ها عبارتنداز:

۱ـ‌ بازی فعالیتی است که هدفش در خود آن نهفته است. در حالی که هدف کار در خارج آن قرار دارد.

۲ـ بازی فعالیتی است که انجام آن موجب خشنودی وخوشحالی بازی کننده می گردد، حال آنکه کار ضرورتاً خوشایند نیست.

۳ـ بازی فعالیتی است که فرد آن را در اختیارمی کند، در حالی که کار خاصیتی اجباری و الزامی دارد.

۴ـ بازی از قید سازمان آزاد و رهاست، درحالی که کار معمولاً با سازماندهی همراه است.

۵ـ بازی از کشمکش وپرخاش به دور است، حال آنکه ماهیت کار گرایش آشکاری به سوی کشمکش و پرخاش دارد.

شاید در مورد بازیهای آموزشی و بازیهای انفرادی کودکان بتوان معیار پنجم پیشنهادی پیاژه را صادق دانست، ولی درپاره ای از بازیها مانند بازیهای تقلیدی و نمایشی، نگرانیها و اضطرابهای کودکان به روشنی قابل مشاهده است.

 

طبقه بندی بازیها

تنوع زیادی در مورد بازیها وجود دارد، به طوری که انها را بین هزار تا دو هزار تخمین زده اند، همین مساله روان شناسان را در طبقه بندی بازیها با مشکل مواجه کرده و باعث شده است که بین آنها اختلاف نظرهایی به وجود آید و هر یک از آنان بازیها را با توجه به دیدگاه خود طبقه بندی نماید. در این مبحث فقط به بیان طبقه بندی پیاژه که نسبت به سایر طبقه بندی ها کاملتر و از اعتبار بیشتر برخوردار است اکتفا خواهد شد.

براساس نظریه پیاژه می توانیم سه دسته را مجزا نمائیم.

۱ـ بازیهای تمرینی: این اصطلاح به معنای فعالیتهای لذت بخش همراه با مهارتهای بدنی است. بازیهای تمرینی جنبه نمادی ندارند و هیچ گونه شیوه خاصی که جنبه تفننی داشته باشد در آنها مشاهده نمی شود و تنها تکرار فعالیتهای اکتسابی است، فعالیتهایی که کودک قبلاً آنها را برحسب تصادف و به منظور سازش با محیط کشف کرده است و از تکرار آنها لذت می برد. برای مثال کودک برحسب اتفاق، شیئی را که از سقف گهواره اش آویزان است، تاب می دهد. نخست این عمل را انجام می دهد تا آن را بفهمد و یا با آن سازش یابد. این عمل بازی نیست، ولی پس از مدتی کودک این عمل را به خاطر لذت بخش بودن تکرار می نماید. البته بازیهای تمرینی هیچ وقت کاملاً از بین نمی روند و حتی در بزرگسالان هم این بازیهای تمرینی غالباً باقی می مانند. مثلاً اگر یک اتومبیل تازه بخریم با موتور و اطاق و سایر لوازم آن به اصطلاح ور می رویم.

بازیهای تمرینی از آغاز زندگی وجود دارند و در حدود ۲ تا ۳ سالگی به اوج خود می رسند، و همزمان با گذشت زمان و آشنایی کودک با محیط کاهش پیدامی کنند(همان طور که قبلاً اشاره شد بازیهای تمرینی فعالیت بدنی هستند و کودک آنها را به خاطر لذت بخش بودن تکرار می نماید. این جنبه تکرار با کسب لذت، بیشتر با تازگی موقعیت ارتباط دارد.) علت دیگر افول بازیهای تمرینی این است که همزمان با رشد شناختی کودک و با بروز جنبه تجسمی در زمینه ذهنی، امکان بروز بازیهای رمزی یا نمادی به وجود می آید.

۲ـ بازیهای نمادی: در حدود ۵/۱ تا ۲ سالگی، کودکان مجهز به کنش اساسی تجسم کردن می شوند. بنابراین لازمه بازیهای نمادی این است که دستگاه ذهنی به حدی از تحول برسد که کودک بتواند اموری را که ادراک کرده، در غیاب آنها مجسم کند. بدون تردید، بازیهای نمادی نقطه اوج بازیهای کودکانه است. این نوع بازی بیش از شکلهای دیگر بازی نقش اساسی در زندگی کودک ایفائ می کند، زیرا کودک همواره ناگزیر است خود را با دنیای اجتماعی بزرگترها که رغبتها و قواعد آن برای او برونی است و با جهان مادی که آن را درست درک نمی کند، سازگار کند. کودک نمی تواند مانند بزرگسالان نیازهای عاطفی و حتی فکری خود بزرگسال نسبتاً نیازهای عاطفی حتی فکری خود را با این سازگاریها ارضاء کند، در حالی که افراد بزرگسال نسبتاً به طور کامل با محیط سازگار می شوند. سازگاری کودکان بویژه هر چه سنشان کمتر باشد، ناقص است. از این رو کودکان برای برقراری تعادل عاطفی و فکری خود، دست به فعالیتهایی می زنند که انگیزه آن سازش با واقعیتها نیست. لذا بدون اینکه اجبارها و مجازات های اجتماعی را در نظر بگیرند، واقعیت را با من خود وفق می دهند. بنابراین در بازی نمادی، کودک خود را با واقعیتهای بیرونی سازگار نمی کند، بلکه واقعیتهای بیرونی را با خود وفق می دهد.

بازیهای نمادی به صورتهای گوناگون ظاهر می شود. از جمله ساده ترین اشکال آن این است که مثلاً طفل در رختخواب، خود را در خواب می زند و وانمود می کند که خوابیده است. با اینکه عروسک خود را می خواباند و یا به عروسکش غذا می دهد. در شکل دیگر که پیشرفته تر است این ظرفیت درکودک به وجود می آید که هر چیزی را می تواند جانشین چیز دیگر کند و معادل آن نماید. مثلاً چوب جارو را سوار می شود و به نام اسب با آن می تازد .

در شکل های دیگر بازی نمادی، کودک صحنه هایی را که قبلاً دیده یا تجربه کرده است دوباره تولید می کند و بعضی وقتها قسمتهایی را هم که قبلاً اتفاق نیفتاده به آن صحنه ها می افزاید.

بازیهای نمادی می توانند در خدمت نیازهای ارضا نشده کودک باشند. برای نمونه کودک بسیاری از فعالیتهایی را که می خواسته انجام می دهد، ولی بزرگترها از انجام آن ممانعت به عمل آورده اند، در بازی انجام می دهد. یعنی عملی را که به صورت واقعی نتوانسته به انجام برساند به صورت بازی جبران می کند. برای مثال اگر کودکی، کودک دیگری را در حال بازی کردن با یک پرنده ببیند و در او نیز این تمایل پیدا شود که با آن پرنده بازی کند، ولی این امکان برای او فراهم نگردد، این ناکامی منجر به این می شود که کودک مدت زیادی پرنده ای را در بازیهای خود خلق کند که یکی از شخصیت های اصلی زبان او همان پرنده خواهد بود.

بازیهای نمادی در دوران بزرگسالی به طور کامل از بین نمی روند و در بزرگسالان به صورت فکر درونی نمود پیدا می کنند. مثلاًٌ اکثر بزرگسالان قبل از خواب به نوعی بازی نمادی می پردازند و صحنه هایی را برای خود درست می کنند، یا برای خودشان قصه می گویند و یا به تجسم خیالی صحنه هایی که میل دارند زندگی واقعی با آن روبرو شوند، می پردازند.

بازیهای قاعده دار: بعد از سن سه تا چهار سالگی، کودکان کم کم با دستورهای اخلاقی قواعدی که بزرگسالان تعیین می کنند آشنا می شوند و همزمان با این آشنایی بازیهای قاعده دار به صورت ساده کاملاً ابتدایی شروع می شوند و بعدها از سن ۷-۶ سالگی با گسترش درک و فهم کودک از مفهوم اخلاق دیگر پیروی یا مفهوم قاعده، بازیهای قاعده دار رشد می کنند و به سرعت جای بازیهای دیگر را می گیرند.

بازیهای قاعده دار عمدتاً بازیهای اجتماعی می باشند و دارای قواعد و مقرراتی هستند که توسط گروه اعمال می شوند. نقض مقررات در این بازیها از طرف اعضای گروه محکوم است.

معمولاً بازیهای قاعده دار با روش مشخصی که بزرگسالان تعیین می کنند بروز می نماید. در این بازیها منشاء ومرجع تقلید کودکان، بزرگسالان و یا کودکان بزرگتر می باشند. قواعد بعضی از این بازیها فوق العاده دقیق است و گاهی نسل اندر نسل انتقال پیدا می کند. مثلاً بازی یک قل دوقل در میان بازیهای خودمان از نسلی به نسل دیگر منتقل شده و تغییر نکرده است. در بازیهای قاعده داری که بزرگسالان یا کودکان به آنها می پردازند کودک ممکن است قاعده بازی را تغییر می دهد و این زمان ممکن است که کودک به آن درجه از اخلاق خود پیروی رسیده باشد که بتواند قاعده جدیدی ابداع کند.

 

نقش بازی در رشد شخصیت کودکان

رشد هوشی: یکی از فرضیه های روان شناسی این است که بازی رشد هوشی را تسریع می کند در تأیید این فرضیه، نتایچ پژوهشها نشان می دهد کودکانی که فاقد هر گونه اسباب بازی می باشند و یا امکانات اندکی برای بازی دارند، از لحاظ شناختی از همسالان خود عقب تر هستند.

 

علاوه بر این فرزندان خانواده های کم درآمد نسبت به کودکان طبقه متوسط کمتر در بازیهایی که به شکل نقش بازی کردن انجام می شوند، شرکت می کنند.

بنابراین، بعضی از روان شناسان معتقدند، یکی از دلایلی که کودکان طبقه کم درآمد پس از ورود به مدرسه با مشکلات یادگیری روبرو می شوند این است که کمتر بازی می کنند، بازیهایشان چندان پیچیده نیست و نسبت به بازیهای کودکان طبقه متوسط از تنوع کمتری برخوردار است. اگر بپذیریم که بازی برای رشد هوشی اهمیت دارد، دراین صورت آشنا کردن کودکان با بازی یکی از عواملی است که رشد شناختی با بازی یکی از عواملی است که رشد شناختی را تسهیل می کند. فیلیس لون استاین که یکی از مبلغان مزایای بازی است برنامه های کم درآمد به اسباب بازی دسترسی پیدا کنند. به مادران نیز آموخته شد که چطور با فرزندانشان و اسباب بازی آنها بازی کنند. در این برنامه اسباب بازی وسیله ای است برای تحریک و تشویق کنش متقابل بین مادر و کودک. از آنجا که تحریک کلامی و روابط محبت آمیز، رشد شناختی را تسهیل می کند، شاید نتایج موفقیت آمیز این برنامه بیشتر ناشی از این جنبه باشد تا صرف وجود اسباب بازیها.

به طور کلی کودکان پیش دبستانی بیشتر از راه حواس و یا بهتر بگوییم، توسط ارگانیسم خود یاد می گیرند تا از راه تفکر منطقی، هر چند حواس مبنای فیزیولوژیکی دارند، اما بازی باعث گسترش آنها می شود و در واقع برد حواس را افزایش می دهد و کودک توسط حواس خود جهان خارج را می شناسد. به همین دلیل می توان براین باور بود که بازی بهترین مهارتهای کودکان را در نگاه کردن، انطباق چشم و دست، لمس کردن و شناختن اشیاء، درک فاصله ها، فهمیدن مفاهیم مربوط به فضا، مقادیر، بوها و مزه ها ومانند آن را افزایش می دهد و از این رو گنجانیدن فعالیتهایی که مهارتها و درک مفاهیم یاد شده را در برگیرند، ضرورت دارد. تمامی این فعالیتها می باید ضمن بازی و به گونه ای غیر مستقیم آموخته شوند.

ترتیب اشیاء و طبقه بندی کردن که پایه حساب و ریاضی است به آسانی قابل آموزش غیر مستقیم نیست.

 

رشد اجتماعی

از بعد رشد اجتماعی، تعامل در بازی با دیگر کودکان، کودک را قادر می سازد تا تصورش را از خود و دیگران به صورت عام رشد دهد. کودکی که بازی می کند، نقش خود را به طور مرتب تغییر می دهد و مجبور می شود چشم انداز خود را نیز تغییر دهد. در بازیهای گروهی که دارای مقررات وقواعد است، بازیکن باید نقش دیگر بازیکنان را بداند( همان طور که نقش خود را می داند) و همچنین باید توانایی« برعهده گرفتن نقش دیگران» را در خود رشد و توسعه دهد، تا از طریق پیش بینی آنچه در آینده اتفاق خواهد افتاد، بتواند رفتار خود را با آن سازگار نماید. کودک شروع به ارزیابی تواناییهای خود در مقابل دیگران می کند و هویت یا تصور از خود را بهبود می بخشد.

بچه هایی که بازی می کنند بیش از هویت خود یاد می گیرند. آنها از طریق بازی کردن نقشهای مختلف بزرگسالان، مقررات اجتماعی و معیارهایی را که رفتار بازیگر را تنظیم می کند، می آموزند، در بازیهایی که دارای مقررات و قواعدی هستند، بازیگر باید یاد بگیرد که به قواعد بازی، حتی زمانی که انگیزه های آنی او را به سوی یک رفتار کاملاً متفاوت دیگر سوق می دهد، تسلیم شود.

همچنین یک بازی ممکن است معانی خاص و مهمی برای برخی از کودکان داشته باشد و تمایلات گوناگون آنها را به صورت نمادین ارضا نماید اما مطمئناً آن بازی نمی تواند برای همه بازیکنان همان مفهوم خاص را داشته باشد و حتی ممکن است که همه آنها این بازی را به عنوان وسیله ای برای ارضای نمادین نیازهای خود مورد استفاده قرار ندهند. بنابراین برخی کودکان که بازی خاصی می کنند، ممکن است به وسیله آن تمایلات تهاجمی خود را ارضا نمایند، در حالی که دیگران ممکن است با انجام همان کار از سرو صدا و تمرینهای دویدن لذت بیشتری ببرند و برخی دیگر ممکن است به خاطر اعتبار بازی کودکان بزرگتر برانگیخته شوند.

 

نقش درمانی بازی

کودکان در بیان احساسات، نگرشها و خواستهای خود به صورتهای کلامی ناتوان هستند، این ناتوانی می تواند به علل مختلفی از جمله عوامل زیر باشد:

۱ـ کودکان از نظر کلامی به صورت کامل رشد نیافته اند.

۲ـ کودکان در بیان احساسات خود دچار وقفه و بازداری هستند.

۳ـ کودکان در زندگی دارای تجربه کمی هستند و هنوز روشهایی را که بتوانند احساسات خود را بیان کنند، یاد نگرفته اند.

همچنین مشکلات کودکان در جریان رشد، اغلب توأم با عدم توانایی بزرگسالان برای درک احساسات آنها و تلاشهایی است که برای برقرار نمودن ارتباط با بزرگسالان به کار می بندند) با آنها ارتباط برقرار کنند، به عبارت دیگر از کودکان توقع دارند که خود را به حد یک بزرگسال برسانند.

کودکان سعی می کنند خود را بفهمانند، هر چند که اغلب از طریق کلامی موفق نیستند. میان آنچه کودکان بیان می کنند، با آنچه از زبان آنها فهمیده می شود، تفاوت وجود دارد.

کودکان معمولاً بیشتر از آنچه بیان می دارند، درک می کنند. بنابراین محدود کردن کودکان به بیان خود از طریق کلامی، سبب تحمیل محدودیتهای غیر لازم و غیر واقعی در ارتباط میان کودک و درمانگر می شود.

بازی یک ابزار طبیعی است که کودکان از طریق آن می توانند خودشان را بیان کنند. بازی موجب برانگیخته شدن افکار و کسب تجربیات و نتایج زیادی می گردد. در مواردی نیز بازی می تواند نقش درمانی داشته باشد. بازی درمانی یکی از رایج ترین شیوه هایی است که روان شناسان بالینی، روان تحلیل گران و مشاوران برای درمان مشکلات عاطفی کودکان به کار می برند. کودکی که موقعیت مصاحبه رسمی ممکن است برایش تجربه ای ناراحت کننده باشد. هنگامی که وسیله بازی آشنایی را می بیند، احساس را حتی بیشتری می کند. بازی در درمان کودکان یک وسیله و ابزار ارتباطی است که با کلمات یعنی وسیله ارتباط بزرگسالان قابل مقایسه است. انواع بازی و اسباب بازی، کلمات کودکان هستند و اگر آنها بدقت انتخاب شوند، می توانند فرصتی برای کودکان فراهم آورند تا احساسات و مشکلات خود را همان گونه که تجربه کرده اند بیان دارند.

بنابراین بازی چیزی بیش از درمان از طریق کلمات نیست. همه درمانها به یک رابطه درمانی و وسیله ارتباط نیاز دارند. هدف بازی تعیین کننده نقش و اهمیت آن در درمان است. بنابراین بازی به عنوان یک وسیله، با بازی به عنوان تکنیک متفاوت است.

همچنانکه کلمات نیز براساس نحوه استفاده از آنها متفاوت هستند. بازی زمانی که برای اهداف تشخیصی و درمانی به کار می رود، یک تکنیک است.

بطور کلی کاربردهای بازی در درمان مشکلات عاطفی کودکان را در موارد زیر می توان خلاصه کرد:

۱ـ ابزاری برای تشخیص تواناییها و مشکلات کودکان:

بازی می تواند در طریق درمان کودکان، ابزاری برای تشخیص دادن مشکلات آنها باشد. در بازی می توان ناتواناییهای کودکان برای برقراری ارتباط با دیگران، چگونگی ادراکشان از خود و از دیگران، حیطه های بازداری ووقفه، امیان و آرزوهایشان و غیره را مشاهده کرد. در بازی رفتارها، افکار، احساسات و بیان کودک به ما کمک می کند تا مشکلات ونحوه نگرش او به مشکلاتش را دریابیم.

۲ـ رابطه کاری:

بازی می تواند برای برقراری یک رابطه کاری مورد استفاده قرار گیرد. این کاربرد بازی برای کودکان خردسالی که فاقد امکانات بزرگسالان برای بیان کلامی هستند و همچنین برای کودکان بزرگتر که از خود مقاومت نشان می دهند و در شمرده سخن گفتن ناتوانند، مفید می باشد. در این زمینه درمانگر موقعیتی را فراهم می کند که مددجو در یک تجربه با بزرگسال مشارکت نماید و ضمن بیان آزادانه احساسات خود از طرف یک بزرگسال که همان درمانگر است، پذیرفته می شود، این بزرگسال با دیگر کسانی که کودک می شناسد، متفاوت است.

 

۳ـ رفع تعارضات عاطفی کودکان:

بازی باعث می شود که کشمکشها و تعارضات عاطفی کودک ظاهر می شود. برای مثال اگر کودک از سگ بزرگی ترسیده باشد در بازی کوشش خواهد کرد که سگها را بدجنس نشان دهد یا کودک را بی باک جلوه دهد. غالباً نقش در بازی عکس آن چیزی است که در واقعیت وجود دارد. همانطور که در مثال بالا سعی می کند آن را مهربان و یا کودک را جستجوو نترس جلوه بدهد. بنابراین به طور کلی بازی باعث رفع تعارضات عاطفی و جبران نیازهای ارضا نشده او می شود.

 

۴ـ نقش تکاملی بازی

بازی می تواند موجب رشد و تکامل علایق و رغبتهای بازی کردن در یک کودک گردد. کودک می تواند آنچه را که در بازی می آموزد، به زندگی روزمره خود منتقل کند. در زندگی آینده اش نیز توانا گردد. این کاربرد بازی دارای اهمیت ویژه ای است، زیرا بین بازی و توانایی های یک فرد همبستگی وجود دارد:

 

۵ـ‌ تسهیل بیان کلامی

بازی می تواند به کودک کمک کند تا محتوای برخی آگاهیهای مشخص و احساسات مربوط به آن را صورت کلامی بیان دارد. این نحوه استفاده در زمانی که کودک در بیان برخی مطالب درمی ماند و یا در درمان او بن بست ایجاد می شود، مفید است.

 

نتیجه گیری

با توجه به اهمیت بازی در رشد شخصیت و درمان مشکلات عاطفی کودکان، به این نتیجه می رسیم که کودکان سخت به بازی نیاز دارند و ضرورت ارضای این نیاز حتمی به نظر می رسد.

در اعلامیه جهانی حقوق کودکان که از سوی سازمان ملل متحده تنظیم یافته است و نیز اعلامیه حقوق روانی کودک از سوی انجمن بین المللی روان شناسی آموزشگاهی به تصویب رسیده است، حق استفاده از فرصتهای کامل برای بازی، تفریح و تخیل آزاد از جمله حقوق مسلم کودکان شناخته شده است . بنابراین به منظور ارضای این نیازها، بر تمام والدین واجب است ضمن تدارک امکانات بازی برای کودکانشان، خود نیز در بازی آنها مشارکت داشته باشند.

منابع

۱ـ اینهلدر، باربل(۱۳۶۶)، روان شناسی کودک، مترجم زینت توفیقی، تهران: نشرنی.

۲ـ قاضی، قاسم(۱۳۶۸). اهمیت بازی در آموزش و پرورش پیش دبستانی، نشریه علوم تربیتی دانشکده علوم تربیتی(دانشگاه تهران)، سال یازدهم، شماره ۳-۴٫

۳ـ لندرث،گاری،ل(۱۳۷۲). بازی درمانی(دینامیسم مشاوره با کودکان)، ترجمه خدیجه آرین، تهران: انتشارات اطلاعات.

۴ـ ماسن وهمکاران(۱۳۷۰). رشد و شخصیت کودک، ترجمه مهشید یاسایی، تهران: نشر مرکز.

۵ـ منصور، محمود(۱۳۶۵)،روان شناسی ژنتیک(تحول روانی از کودکی تا پیری)، تهران:انتشارات چهر.

۶٫ www.padida.ir



 

ارسال نظر