X بستن تبلیغات
X بستن تبلیغات
header
متن مورد نظر

بستن آب به روی کاروان امام حسین ع

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

درچنین روزی در سال ۶۱ ه ق آب فرات به روی خاندان حضرت سیدالشهدا ع در کربلا بسته شد . ماوقع به این گونه بود که عبید الله بن زیاد به عمربن سعد نامه دیگرى نوشت و گفت: میان حسین و یاران وى و آب حایل شو که یک قطره از آن ننوشند، همچنان که با پاکیزه‏خوى متقى، عثمان بن عفان رفتار کردند. پس بى درنگ عمربن سعد، عمرو بن حجاج را با پانصد سوار فرستاد که آبگاه را گرفتند و میان حسین ع و یاران وى و آب حایل شدند، تا به این وسیله حسین (ع ) ویاران او نتوانند به آب دست یابند، و این واقعه سه روز پیش از شهادت امام حسین (ع) بود. همین که تشنگى بر حسین و یارانش سخت شد، عباس بن على (ع) برادرخویش را پیش خواند و با بیست نفر همراه با بیست مشک و سى سوارشبانگاه برفتند و نزدیک آب رسیدند.نافع بن هلال جملى با پرچم پیشاپیش مى‏رفت.عمرو بن حجاج با مشاهده او گفت: کیستى و براى چه آمده‏اى؟ گفت : من نافع بن هلال هستم.آمده‏ایم از این آب که ما را از آن منع کرده‏اید بنوشیم

بستن آب به روی کاروان امام حسین ع

درچنین روزی در سال ۶۱ ه ق آب فرات به روی خاندان حضرت سیدالشهدا ع در کربلا بسته شد . ماوقع به این گونه بود که عبید الله بن زیاد به عمربن سعد نامه دیگرى نوشت و گفت: میان حسین و یاران وى و آب حایل شو که یک قطره از آن ننوشند، همچنان که با پاکیزه‏خوى متقى، عثمان بن عفان رفتار کردند. پس بى درنگ عمربن سعد، عمرو بن حجاج را با پانصد سوار فرستاد که آبگاه را گرفتند و میان حسین ع و یاران وى و آب حایل شدند، تا به این وسیله حسین (ع ) ویاران او نتوانند به آب دست یابند، و این واقعه سه روز پیش از شهادت امام حسین (ع) بود. همین که تشنگى بر حسین و یارانش سخت شد، عباس بن على (ع) برادرخویش را پیش خواند و با بیست نفر همراه با بیست مشک و سى سوارشبانگاه برفتند و نزدیک آب رسیدند.نافع بن هلال جملى با پرچم پیشاپیش مى‏رفت.عمرو بن حجاج با مشاهده او گفت: کیستى و براى چه آمده‏اى؟ گفت : من نافع بن هلال هستم.آمده‏ایم از این آب که ما را از آن منع کرده‏اید بنوشیم.گفت : بنوش، نوش جانت. نافع گفت: نه، به خدا سوگند تا حسین ع و یارانش تشنه‏اند یک قطره نخواهم نوشید.عمرو گفت: نه، راهى براى آب دادن اینان نیست.ما را اینجا گذاشته‏اند که آب را از ایشان منع کنیم. نافع بلافاصله به یاران خود گفت: مشکها را پرکنید.آنها مشکها را پر کردند.عمرو بن حجاج و یارانش پیش دویدند و مى‏خواستند راه بازگشت را بر آنان ببندند.عباس بن على ع و نافع بن هلال به آنها حمله بردند که برجاى خویش بازگشتند و راه را گشودند.یک بار دیگر باز هم عمرو و یارانش جلو آمدند و قصد حمله داشتند، اما عباس و یارانش با آنان مقابله کردند و میان آنها درگیرى شد.به هر حال یاران حسین (ع )با مشک ها آمدند و آب را پیش وى بردند .اما چنان که سبط ابن جوزى مى‏گوید: بر سر آب میان دو گروه مبارزه در گرفت، و سرانجام نتوانستند به آب دست یابند. بدین ترتیب، آن قوم، حسین (ع) را به شدت در سختى و فشار قرار دادند تا آنجا که تشنگى بر امام و یارانش غلبه کرد.در این اثنا بریر بن خضیر همدانى به حسین ع گفت: اى فرزند پیامبر خدا، آیا اجازه مى‏دهید که نزد این قوم بروم و با آنان گفتگو کنم؟ حضرت وى را اجازه داد.پس نزد قوم رفت و خطاب به آنان گفت: اى گروه مردم، خداى عز و جل، محمد ص را به حق به پیامبری برگزید تا مردم را بشارت دهند و بیم دهنده باشد.او با اذن خدا، مردم را به سوى خداوند دعوت کرد و خود براى همه چراغى فروزان بود.اکنون میان آب فرات و فرزند رسول الله ص حایل شده و آب را بر آنها بسته‏اند.آبى که بر خوکها و سگهاى بیابان رواست. مردم با تندى به وى گفتند: اى بریر، زیاد سخن گفتى.ساکت باش.به خدا سوگند همان طور که پیش ازحسین از آب محروم شدند اینک حسین نیز تشنه خواهد ماند. آنگاه امام حسین ع به بریر امر به سکوت فرمود و گفت: اى بریر بنشین.سپس در حالى که بر شمشیر خود تکیه کرده بود رو کرد به قوم و با صداى بلند گفت: شما را به خدا سوگند مى‏دهم آیا مرا مى‏شناسید؟ گفتند: آرى، تو فرزند پیمبر خدا و نواده او هستى. ـ شما را به خدا آیا مى‏دانید جد من رسول الله ص است؟ گفتند :  آرى. ـ شما را به خدا سوگند، آیا مى‏دانید که مادرم فاطمه دختر محمد ص است؟  گفتند :  آرى مى‏دانیم. ـ شما را به خدا آیا مى‏دانید که پدرم على بن ابى طالب ع است؟  گفتند :  آرى. ـ شما را به خداى سوگند مى‏دهم.آیا مى‏دانید که جده من خدیجه دختر خویلد نخستین بانوى این امت است که اسلام آورد؟ ـ آرى. امام ادامه داده فرمود: شما را سوگند به خداى، آیا مى‏دانید که حمزه سید الشهداء عموى پدرم بوده است؟ قوم گفتند: آرى. ـ شما را به خدا قسم مى‏دهم آیا اطلاع دارید که این شمشیر از آن رسول الله ص بوده است؟ ـ آرى. ـ شما را به خدا، آیا مى‏دانید که این عمامه‏اى که بر سر دارم مخصوص پیامبر خدا ص بوده است؟ ـ آرى. ـ شما را به خدا، آیا مى‏دانید که على ع نخستین کسى بود که از میان امت به اسلام گروید؟ آیا مى‏دانید که در علم و دانش و حلم و بردبارى از همه برتر و والاتر بود، و بر هر کس، ولى خواهد بود؟ قوم همگى گفتند: آرى همه را مى‏دانیم. امام فرمود: پس از روى چه دلیل خون مرا مباح مى‏سازید؟ با اینکه پدرم ساقى و پاسدار حوض کوثر است.از بسیارى از افراد حمایت و پشتیبانى خواهد کرد، همچنان که ساربان، شتران را از سراب ‏راند، و در قیامت پدرم پیشاپیش کسانى است که حمد و سپاس خداوند را به جا آورده‏اند. گفتند: آرى همه این مطالب را مى‏دانیم با این وصف دست از تو برنداریم تا با لب تشنه جان دهى. در این وقت که امام حسین ع به ایراد خطابه خود پرداخته بود، دختران و خواهران آن حضرت با شنیدن سخنان وى به شدت مى‏گریستند و صداى ناله آنان بالا مى‏گرفت.چنانچه امام متوجه آنان شد.پس برادر خود عباس و فرزند خود على را پیش خواند و از آن دو خواست که آنان را ساکت سازند و ادامه داده گفت: به جان خودم از این پس آنها بسیار خواهند گریست. (سید محسن امین ، ترجمه علی حجتی کرمانی ،   سیره معصومان، ج ۴، ص ۱۴۴)
نبرد عباسیان و امویان با یکدیگر :

در چنین روزی در سال 132 هجرى قطبه بن  شبیب ، از جمله بزرگان  بنى عباس  به نبرد سختی با امویان پرداخت . وی با دریافت ماموریتی  از ابومسلم خراسانى  عازم حمله به  برخی از زعمای قوم  بنی امیه در ایران و عراق شد وی ابتدا  گرگان و سپس سمنان  را به تصرف  خویش در آورد و پس از آن به  رى ، قم ، اصفهان و همدان حمله کرد . نهایتا وی و لشکرش در منطقه ای به نام راب در نزدیکی  کوفه به سپاهیان امویان برخورد کرد  و نبرد سنگینی میان دو گروه در گرفت . در این جنگ امویان شکست سختی خوردند .

 

یزید، عامل اصلى قتل امام حسین (ع)

 

یکى از خلفاى بنى امیه که در عصر حکومت کوتاه خود جنایات بسیارى را انجام داد، یزید بن معاویه بود. او در سه سال حکومتى که داشت، در سال اول آن دستور قتل امام حسین (ع) فرزند رسول خدا (ص) و یارانش را صادر نمود. این عمل آن قدر شنیع بود که قیام‏هایى را به دنبال داشت و نیز تا به امروز اعتراضاتى حتى از بسیارى از علماى عامه را در پى داشته است. ولى متأسفانه عده‏اى از متعصبین عامّه و نواصب و پیروان یزید در صدد دفاع از یزید برآمده و کتاب‏ها در مدح و منقبت دروغین او تألیف کرده‏اند. اینک این موضوع را مورد بررسى قرار خواهیم داد و ثابت خواهیم کرد که شواهد و ادله تاریخى هر کدام به نوبه خود گواه بر این است که عامل اصلى کشته شدن و شهادت امام حسین (ع) یزید بوده است.

 

دفاع ابن تیمیه از یزید

ابن تیمیه به جهت خصومتى که با اهل بیت: داشته، درصدد دفاع از جنایات یزید برآمده و با هر حیله و توجیهى قصد تبرّى او از کشتن امام حسین (ع) را دارد.

ابن تیمیّه مى‏نویسد: «یزید راضى به کشتن امام حسین (ع) نبود و حتى از این امر اظهار نارضایتى کرد».284

او همچنین حرکت دادن سر امام حسین (ع) به شام را مردود مى‏داند.۲۸۵ و در جایى دیگر به اسارت رفتن اهل بیت امام حسین (ع) را انکار کرده است.۲۸۶

وى در جایى دیگر مى‏گوید: «یزید به کشتن حسین (ع) امر نکرد، سرها را نزد او نیاوردند، و با چوب بر دندانهاى او نزد، بلکه عبیداللّه بن زیاد بود که این کارها را انجام داد.»287

ما در این مبحث درصدد اثبات این مطلب خواهیم بود که کشتن امام حسین (ع) توسط ابن زیاد به امر مستقیم و ارشاد یزید بن معاویه بوده است، و براى اثبات این امر شواهد و ادلّه‏اى اقامه خواهیم کرد.

 

اثبات کشتن امام حسین (ع) توسط ابن زیاد به امر مستقیم یزید

۱ – یزید و نصب ابن زیاد به ولایت کوفه

با بررسى تاریخ پى مى‏بریم این یزید بود که ابن زیاد را والى کوفه کرد در حالى که قبل از آن در ایام معاویه والى بصره بود. و این به نوبه خود مى‏رساند که یزید در این کار هدفى جز آماده شدن براى رویارویى با امام حسین (ع) را نداشته است و لذا تنها کسى را که براى این کار لایق مى‏دیده عبیداالله بن زیاد بوده است.

از طرفى یزید با ابن زیاد رابطه خوبى نداشت و حتى درصدد بود که او را از ولایت بصره عزل کند، امّا از آن جا که نعمان بن بشیر را براى مقابله با مسلم بن عقیل و رویارویى با امام حسین (ع) لایق نمى‏دید لذا دست به دامان ابن زیاد شد و نه تنها اعلام رضایت از او نمود بلکه ولایت کوفه را همراه با ولایت بصره به او سپرد. و لذا در نامه‏اى به او چنین نوشت: مسلم را دنبال کن و اگر به او دسترسى یافتى او را به قتل برسان.۲۸۸

این در حالى است که مسلم بن عقیل به عنوان پیک و فرستاده امام حسین (ع) به کوفه آمده بود تا مردم را از حرکت امام (ع) به کوفه مطّلع سازد.

 

۲ – مشاوره ابن زیاد با یزید

از تاریخ استفاده مى‏شود هنگامى که یزید ابن زیاد را والى کوفه کرد او را امر نمود، که در تمام کارهایى که مربوط به قضیه امام حسین (ع) است با او مشورت کند. لذا مى‏توان تمام کارها و جنایات ابن زیاد از جمله کشتن امام حسین (ع) را به امر و مشورت یزید دانست.

طبرى مى‏نویسد: «عبیداالله بن زیاد بعد از آن که مسلم و هانى را به شهادت رسانید، سر آنان را از تن جدا کرده، به همراه نامه‏اى به سوى یزید فرستاد … یزید در جواب نامه بعد از تذکر به نکاتى اشاره مى‏کند: «به من خبر رسیده که حسین بن على به سوى عراق حرکت کرده است. جاسوسان و افراد مسلّح را بگمار و به هر گمان و تهمتى افراد را دستگیر کرده و محبوس نما، و هر خبرى که اتفاق افتاد بر من گزارش کن. و السلام علیک و رحمْ االله و برکاته».289

از این خبر استفاده مى‏شود که نه تنها یزید امر کوفه و مقابله با امام حسین (ع) را به ابن زیاد تفویض نموده است، بلکه خود به شخصه در جریان امر بوده و مسؤولیت را بر عهده گرفته و فرماندهى مى‏کرده است. لذا ابن زیاد هم تمام امورى را که انجام مى‏داد به یزید گزارش مى‏نمود.

شاهد دیگر بر مشارکت یزید در کارهاى ابن زیاد این است که در این نامه یزید عملکرد ابن زیاد را تمجید کرده و او را مدح و ستایش کرده است.

۳ – دستور یزید به بیعت یا قتل

از تاریخ استفاده مى‏شود که قصد یزید آن بوده که در صورت بیعت نکردن امام حسین (ع) او را به قتل برساند.

یعقوبى در تاریخ خود مى‏نویسد: «یزید در نامه‏اى به ولیدبن عقبْ بن ابى سفیان عامل و والى خود در مدینه چنین نوشت: هرگاه نامه من به دستت رسید، حسین بن على و عبداالله بن زبیر را احضار کن و از آن دو براى من بیعت بگیر، و در صورتى که امتناع کردند گردن آن دو را بزن و سرهایشان را نزد من بفرست…».290

از این سند استفاده مى‏شود که یزید در صورت بیعت نکردن امام حسین (ع) قصد کشتن آن حضرت را در سر داشته است.

اشکال

اگر کسى بگوید: برخى از مورّخین نامه یزید را طور دیگرى نقل کرده‏اند.مثلا\” طبرى مى‏گوید: یزید بر ولید چنین نوشت: حسین و عبداالله بن عمر و عبداالله بن زبیر را براى بیعت با تمام شدّت دستگیر کن و هرگز به آنان رخصت مده تا اینکه با من بیعت کنند. والسلام.۲۹۱

در این نامه سخن از کشتن امام حسین (ع) و دو نفر دیگر به میان نیامده است.

پاسخ

اولاً: بین این دو نصّ تاریخى منافاتى وجود ندارد؛ زیرا در نص طبرى منعى از کشتن امام حسین (ع) در صورت عدم بیعت نیامده است. نهایت امر در این نصّ تاریخى سخنى از کشتن حضرت نیست. لذا ممکن است که یزید دو نامه به ولید نوشته باشد: اوّلى را طبرى و دوّمى را -که شدیدتر است- یعقوبى نقل کرده است. و با این بیان هر دو را با هم جمع مى‏کنیم.

ثانیاً: در نامه‏اى که طبرى نقل مى‏کند تعبیر «اخذ شدید» و با نهایت شدت دستگیر کردن به کار رفته به طورى که در آن هیچ رخصتى نباشد. و در این تعبیر سه

احتمال است:

الف – اینکه مقصود از «اخذ شدید» برخورد لفظى تند و اصرار بر بیعت بدون اثر عملى است.

ب – مقصود از آن تحت فشار قرار دادن حضرت (ع) به جهت بیعت است تا حدّى که به کشته شدن منجر نشود.

ولى هیچ یک از این دو احتمال، صحیح به نظر نمى‏رسد؛ زیرا یزید از سیره امام حسین (ع) آگاه بود و مى‏دانست به هیچ نحو ممکن امام تن به بیعت با او نمى‏دهد.

ج – احتمال سوّم که مطابق با واقع است این که مقصود از «اخذ شدید» آن است که با این تعبیر، یزید در صدد اعطاى صلاحیّت تام و کامل به ولید است تا مسأله امام حسین (ع) را به هر نحو ممکن حلّ نماید هر چند در صورت عدم قبول بیعت، مجبور شود که امام (ع) را به قتل برساند.

این احتمال را قراینى نیز مورد تأیید قرار مى‏دهد:

۱ – این که مروان بن حکم هنگامى که به ولید امر کرد تا امام حسین (ع) را در صورت بیعت نکردن به قتل برساند، ولید از او عذر نخواست که این پیشنهاد با امر یزید در نامه‏اش منافات دارد؛ بلکه تنها چنین گفت که کشتن امام حسین (ع) حرام است و شرعاً جایز نیست.۲۹۲

 


منبع : پدیدا بزرگترین مرجع علمی ایرانیان

ارسال نظر