X بستن تبلیغات
X بستن تبلیغات
header
متن مورد نظر

تاثیر فرهنگ بر علم و تکنولوژی

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

تاثیر تکنولوژیهای جدید در فرهنگ جوامعی است که یا خود پدید آورنده این تکنولوژی ها هستتندیا در فکر انتقال آنها به درون جامعه خود می باشند. در این مقاله پس از بیان تعاریف مشهور تکنولوژی، از تکنولوژیهای جدید به عنوان یک مهاجم فرهنگی نام برده و مقوله انحصار گری تکنولوژی نیز بررسی شده است. و در رابطه با جایگزینی تکنیک بجای تفکر انسانی و هضم شدن انسان و اهداف انسانی در این مسابقه سرسام آور تکنولوژیک که از اختیار بشر امروزی خارج شده نیز بحث شده است. در این مقاله ضمن توجه به ریشه های غربی تکنولوژی های جدید، تعارض ارزش های منتج از این تکنولوژیها با ارزشهای دینی، مخصوصا ارزشهای اسلامی بحث شده و این سوال مطرح گشته است که آیا دینی کردن تکنولوژی یا تکنولوژی دینی امکان پذیر است یا خیر؟ در پایان مقاله راه حلی برای سوال فوق ارائه شده است که مستلزم تطابق اجزاء تکنولوژی می باشد. در بخش نتیجه گیری نیز توصیه شده است که به هنگام انتقال تکنولوژی های جدید هوشیاری لازم بعمل آمده و شرایط فرهنگی جامعه نیز لحاظ گردد.<br />تاثیر تکنولوژیهای جدید در فرهنگ جوامعی است که یا خود پدید آورنده این تکنولوژی ها هستتندیا در فکر انتقال آنها به درون جامعه خود می باشند. در این مقاله پس از بیان تعاریف مشهور تکنولوژی، از تکنولوژیهای جدید به عنوان یک مهاجم فرهنگی نام برده و مقوله انحصار گری تکنولوژی نیز بررسی شده است. و در رابطه با جایگزینی تکنیک بجای تفکر انسانی و هضم شدن انسان و اهداف انسانی در این مسابقه سرسام آور تکنولوژیک که از اختیار بشر امروزی خارج شده نیز بحث شده است. در این مقاله ضمن توجه به ریشه های غربی تکنولوژی های جدید، تعارض ارزش های منتج از این تکنولوژیها با ارزشهای دینی، مخصوصا ارزشهای اسلامی بحث شده و این سوال مطرح گشته است که آیا دینی کردن تکنولوژی یا تکنولوژی دینی امکان پذیر است یا خیر؟ در پایان مقاله راه حلی برای سوال فوق ارائه شده است که مستلزم تطابق اجزاء تکنولوژی می باشد. در بخش نتیجه گیری نیز توصیه شده است که به هنگام انتقال تکنولوژی های جدید هوشیاری لازم بعمل آمده و شرایط فرهنگی جامعه نیز لحاظ گردد.<br />اگر فرهنگ را به معنی کوشش‌های انسان برای ارضاء نیازهای خود و غلبه بر طبیعت بدانیم آنگاه می‌توانیم آن را به دو قسمت فرهنگ مادی و فرهنگ غیر مادی یا معنوی تقسیم کنیم. فرهنگ مادی , شامل اشیاء قابل لمس است مثل مسکن ,وسایل زندگی , وسایل و ابزار و دوات هواپیما , اتومبیل , ماشین آلات , در عناصر فرهنگ آنچه را که مادی نیست فرهنگ معنوی گویند هنر ,زبان , ادبیات , فلسفه ، سیاست, افکار و عقاید , نحوه فکر و استدلال قوانین و علوم در این زمینه جای می‌گیرند. <br />فرهنگ مادی و غیر مادی بیک نسبت و آهنگ پیشرفت نمی‌کنند بلکه معمولاً فرهنگ مادی سریعتر دگرگون می‌گردد از این رو شکافی بین این دو پدیده می‌آید که آن را پس افتادگی یا تاخر فرهنگی می‌نامند . به بیان دقیقتر تأخر فرهنگی ,پس افتادن یک عنصر فرهنگی از سایر عناصر است . فرهنگ معنوی بدنه اصلی یک فرهنگ ملی است . همین بدنه است که قدرت روحی و نیروی حیاتی یک ملت را مشخص می‌کند, همین بدنه است که باید به دل و جان در نگهداشت آن کوشید ,زیرا فرهنگ معنوی نقطه تعالی و فرازگاه حیات ملی است . <br />هر فرهنگ حاوی تعاریفی از حقایق موجود است که بر پایه آن، معارف مردمش را شکل می‌دهد, این مفاهیم شامل اعتقادات مذهبی , باورهای ساسی, اساطیر , تئوریهای علمی و امثال آن می‌گردد مثلاً در فرهنگ اسلامی اعتقاداتی در مورد خلقت انسان , آینده بشریت و ماهیت وجود و رابطه خالق با مخلوق و غیره وجود دارد . <br />از آنجا که مفاهیم از طریق زبان بعنوان یک واسطه در رابطه‌ای مستقیم با تفکرات و تجسمات انسانها از حقایق موجود است بدین جهت بسیاری از جامعه شناسان زبان را کلید درک مفاهیم ذهنی می‌دانند , به بیان دیگر افکار هر مردمی در قالب سمبل های صوتی و بعضی اوقات اشارات , تصویر , حرکات بدنی و امثال آن خلاصه می‌شود, این سمبل هاست که زبان هر قومی را تشکیل می‌دهد , بنابراین لغات صرفاً اصولی نبوده بلکه در آن افکار و تجربیات انباشته می‌باشند. <br />فرهنگ مادی هر جامعه همچنانکه گفته شد شامل مجموعه دست آوردهای مادی یا تکنولوژی آن جامعه است . یکی از جامعه شناسان بنام لوئیس منفرد در بحث از تکنولوژی و فرهنگ می‌نویسد :تکنولوژی در خارج از فرهنگ قرار نمی‌گیرد و بر عکس جزئی از آنست . <br />بعبارت دیگر تکنولوژی عنصری است از فرهنگ زیرا پیشرفت تکنولوژی کاملاً وابسته به پیشرفت علم است و در این زمینه جامعه شناسی کاملاً نشان داده است که پیشرفتهای علمی وابسته به ارزش ها و جهان بینی های خاص و یا در رابطه با جهت یابیهای مذهبی یک جامعه است .در این زمینه \”ماکس وبر\” در مطالعه علمی خود نشان داده است که پروتستانتیسم کالون در مقابل علم گرایش کاملاً مساعد و مناسب و فعالی داشته است تا کاتولیسیم . <br />به عقیده ماکس و بر در نظر پروتستانها , علم خداوند و مشیت های وی را نمی‌توان درک کرد مگر یا آگاهی بر کارهای خداوند . علمی که مورد توجه آنها قرار گرفت در ابتداء فیزیک و سپس سایر علوم طبیعی و خصوصاً ریاضیات بود. در آنها این امیدواری بود که از آگاهی تجربی قوانین الهی طبیعت پی به آگاهی در باره اساس و مبداء عامل برسند. بنابراین تفکر پروتستانی و فرهنگ طبقه بوروژو با در آمیختن, نهایتاً تاثیر عمیقی بر روی طرز فکر جامعه تکنولوژیک جدید نمودند و می‌توان تصدیق نمود که بدون چنین پیوندی بین مذهب و فرهنگ طبقه مسلط که در قرون هفده و هیجده اتفاق افتاد جامعه غربی با آنچه که امروز هست تفاوت بسیار زیادی داشت . عامل تکنیکی متغیری است قوی ولی اهمیت و تاثیر حقیقی تکنولوژی را بدون در نظر گرفتن کادر فرهنگی (فرهنگ معنوی )آن نمی‌توان درک نمود.<br />هر پدیده چون منشوری است که وجوه مختلفش، رنگ‏های متفاوتی را به دست می‏دهد. برای شناخت کامل هر چیز باید ابعاد متفاوتش بررسی شود. تکنولوژی (فن‏آوری) هم مانند دیگر پدیده‏ها از این قاعده، مستثنا نیست. برای بررسی نقش و تأثیر تکنولوژی در جامعه کنونی، باید شکل‏گیری و تحول آن را طی زمان و هم‏چنین مصادیق و ابزاری که این تأثیر را نمایان می‏کند، در نظرآوریم.<br />بر این اساس، به سه گونه فرهنگ که بر پایه و نوع و میزان استفاده از ابزار استوار است، نگاهی می‏اندازیم. طبق نظر نیل‏پُستمن (جامعه‏شناس امریکایی)، در تاریخ فرهنگ، سه نوع فرهنگ غالب بر جوامع بشری تاکنون وجود داشته است: ۱ . فرهنگ ابزار، ۲ . فرهنگ تکنوکراسی (فنْ سالاری/ انحصارگرایی تکنولوژی)، ۳ . فرهنگ تکنوپولی (تسلّط تکنولوژی بر فرهنگ). هر کدام از این فرهنگ‏ها در عین این‏که دوره زمانی خاص خود را دارند؛ امّا به صورت استثنا نیز در جهان امروزی یافت می‏شوند. فرهنگ ابزار از ابتدای تاریخ تا اوایل قرون وسطا و فرهنگ تکنوکراسی از قرون وسطی تا قرن ۱۹ میلادی حاکم بوده است و فرهنگ تکنوپولی نیز همان فرهنگ کنونی است. قبایل بدوی که در گوشه و کنار جهان وجود دارند، می‏توانند به عنوان نمونه‏های نادری از «فرهنگ ابزار» به حساب آیند که به صورت استثنا، هنوز به حیات خود ادامه می‏دهند.<br />فرهنگ ابزار<br />اصطلاح فرهنگ ابزار، رابطه انسان‏های آن جامعه را با مبانی اعتقادی و سیستم اجتماعی و این ابزار مشخص می‏کند. جوامع دارای فرهنگ ابزار می‏توانند مقادیر زیاد و متنوعی از این ابزار را دارا باشند؛ امّا تعالیم مذهبی و جهان‏بینی دینی، ایدئولوژی هدایت‏کننده و کنترل‏کننده‏ای است که کاربرد ابزارآلات و کم و کیف استفاده از آنها را تعیین می‏کند. این فرهنگ، وحدت و همگنی خود را از مبانی متافیزیکی (غیر مادّی) گرفته است. این «تفکر» است که به هستی معنا می‏بخشد و مانع آن می‏شود که تکنیک (فن) خود را بر انسان‏ها و نیازهای آنان تحمیل کند. مهم‏ترین ابزاری که در این دوره، ابداع شده، آسیاب، دوربین نجومی، باروت و ساعت بوده است.<br /><br />فرهنگ تکنوکراسی<br />در یک جامعه تکنوکرات، ابزارآلات، نقش کلیدی‏ای را در جهان اندیشه‏های فرهنگی آن جامعه برعهده دارند. همه شرایط، تحوّلات و خواسته‏ها و تمام ویژگی‏های اجتماعی باید تا حدود زیادی، تابع خواسته‏ها و ضوابطی باشد که رشد این تکنیک و سیر تکاملی آن ایجاب می‏کند.<br />امّا نقش تکنیک هنوز به آن حدی نرسیده است که موجب تغییر در ساختار فرهنگی و تحوّل آن شود. هنوز مبانی ماورایی و اهداف، جای خود را در فرهنگ‏ها حفظ کرده‏اند و هنوز افراد، بر این باورند که ماشین و ابزار صنعتی، دیگر همچنان در استخدام بشریت خواهند بود و هرگز به قدرت حاکم، مبدّل نخواهند شد.<br />این تصوّر در چنان جامعه‏ای وجود داشت که استفاده بیشتر از تکنیک در جهت رفاه مادی، قدرت خوشه‏دار کردن سیستم ارزشی جامعه را نخواهد داشت. بنابراین، تکنوکراسی به انهدام کامل و تمام عیار آداب و سنن زندگی اجتماعی و تخریب تمامی ارزش‏های فرهنگی نپرداخت؛ بلکه جایگاه آن را در ورای همه اینها قرار داد. تکنیک نمی‏خواست در معارضه با سنّت و فرهنگ قرار گیرد؛ بلکه با رسوخ در بخش‏های مختلف زندگی، نفوذی به وجود آورد که بالتبع، تأثیر فرهنگ و سنت، کم‏رنگ می‏شد. در نهایت، دو جهان‏بینی در تقابل با هم شکل گرفت: «تکنولوژی» و «سنت و فرهنگ».<br />مهم‏ترین وسیله‏ای که در این دوران ابداع شد، «دستگاه چاپ» بود. با این اختراع، یک تحوّل عظیم در ساخت فرهنگ، رخ داد و آن، تبدیل فرهنگ شفاهی به فرهنگ مکتوب بود. از این پس، عنان ارابه فرهنگ، به دست «کتاب» افتاد. این مرحله در کشور ما، با فاصله بسیار زیادی به وقوع پیوست و به همین خاطر، کتاب نتوانست آن‏طور که در فرهنگ غربی «همه‏گیر» شد، در ایران، ایفای نقش کند. از مهم‏ترین علل این مسئله، سطح پایین سواد در لایه‏های مختلف جامعه بود و کتاب، وسیله‏ای شد که فقط طبقه روشن فکر، با آن در ارتباط باشد.<br /><br /><br />کتاب<br />کتاب، به عنوان مهم‏ترین محصول تکنیک، ویژگی‏هایی داشت که به بررسی آن می‏پردازیم. در واقع، این ویژگی‏ها مربوط به متنی است که در کتاب و چارچوب آن به چاپ می‏رسد. خصوصیاتی که باعث تمییز «مفهوم نوشتاری» از «مفهوم شفاهی» می‏شود:<br />1_یک متن مکتوب، باید در «قالب (کلیشه)» کلماتی قرار گیرد که به صورت خاصی نظم پیدا کند. چینش کلمات در یک نوشته، با چینش واژه‏ها در گفتار، متفاوت است و این تفاوت، در مقایسه بین زبان محاوره و زبان نوشتار، کاملاً مشخص است. این ویژگی به خواننده، این معنا را القا می‏کند که برای برقراری ارتباط با یک متن مکتوب، باید ذهن خود را در راستای این انتظام قرار دهد.<br />2_چون زبان نوشتار، متفاوت از زبان گفتار است، تفکر بیشتری را برای درک مطالب، نیاز دارد و باعث می‏شود که ذهن و فکر خواننده، فعّال گردد و دقت وی را بالا می‏برد.<br />3_کتاب، ذهن و فکر افراد را مخاطب قرار می‏دهد و از جاذبه‏های حسی برخوردار نیست. پس هر کس به کتاب روی می‏آورد، با این پیش‏زمینه که باید تفکّر و دقت خود را افزایش دهد، به مطالعه می‏پردازد. اگر بین نوشته و ساختار ذهنی خواننده، تفاوت بسیار باشد، نمی‏تواند با او ارتباط برقرار کند. مثلاً شخصی که کم‏سواد است نمی‏تواند با متونی که از مفاهیم پیچیده فلسفی تشکیل شده، رابطه برقرار کند. در نتیجه، درست است که کتاب، میزان تفکر را افزایش می‏دهد، امّا اگر بین سطح تفکر خواننده و مفاهیم کتاب، تناسب نباشد، اثر معکوس خواهد داشت.<br />4_کتاب به همراه خود، نوعی «جدی بودن» را دارد و این حالت را نیز از خواننده درخواست می‏کند. بنابراین، شما زمانی که کتاب می‏خوانید، بر این باورید که با مطالبی سر و کار خواهید داشت که دقیقاً فکر شما را هدف قرار می‏دهند و به همین خاطر، دریچه‏های ذهنتان را بیشتر بر روی مطالب باز خواهید کرد.<br />فرهنگ تکنوپولی<br />وجه بارز این فرهنگ، قرار دادن تکنولوژی به جای خداست. و لذا شاخصه‏ای آن، «خدای گونه» است. بدین معنا که فرهنگ، اعتبار خود را در تکنولوژی جستجو می‏کند و دستورالعمل‏های خود را از تکنولوژی می‏گیرد. این راه، الزاماً به فروپاشی و نابودی باورها و عقاید سنّتی منتهی می‏شود.<br />نظام تکنوپولی را این چنین می‏توان تعریف کرد: «نظامی که در آن، جامعه انسانی سیستم ایمنی و قدرت دفاعی خود را در برابر تهاجم سیل اطلاعات، از دست داده است».<br />بنابراین، در این فرهنگ، «وسیله» با «هدف»، یکی می‏شود و دیگر بدان معنا، هدفی وجود ندارد که بتواند مانع استفاده بی مورد از تکنیک شود. پس، خصلت نظام تکنوپولی، انبوه اطلاعات است که در قالب ابزاری چون کامپیوتر و تلویزیون، ایفای نقش می‏کند.<br />تلویزیون<br />تلویزیون، مهم‏ترین وسیله‏ای است که می‏تواند تسلّط تکنولوژی را بیان کند با اختراع تلویزیون، تحوّل دیگری در ساخت فرهنگ رخ می‏دهد و آن، تبدیل «فرهنگ مکتوب» به «فرهنگ الکترونیکی» است. مانند کتاب، برای بررسی تأثیر تلویزیون به عنوان نمودی از تکنولوژی، به ویژگی‏های آن می‏پردازیم:<br />1 . آنچه را که تلویزیون، مخاطب خود قرار می‏دهد، «حس» بیننده است نه «ذهن» او. اگر ویژگی سمعی و بصری تلویزیون را از آن بگیریم، راه دیگر برای انتقال مطالبش نخواهد داشت و این دو ویژگی، مهم‏ترین کانال‏های ارتباطی هر انسان نیز هستند. گوش و چشم هر بیننده، مخاطب آن چیزی است که تلویزیون ارائه می‏دهد. بنابراین برای این‏که تأثیر خود را عمق و گسترش بخشد، باید از راهکارهایی استفاده کند که این دو حس (بخصوص حس بینایی) را بیشتر فعال کند. استفاده از برنامه‏های تبلیغاتی یا تفریحی که از جاذبه‏های بصری مثل رنگ‏های متنوّع، شکل‏های مختلف و تصاویر جالب برخوردار است، می‏تواند تلویزیون را به هدفش نزدیک کند.<br />2 . چون تلویزیون، خود را به فرهنگ روزمره و عامّی نزدیک می‏کند، در نتیجه، چارچوب خاصی برای طیف بینندگان تعیین نمی‏کند. یعنی هر بیننده با هر اندازه از سواد و ادراک می‏تواند از این جعبه جادویی استفاده کند. قالبی که یک مفهوم باید داشته باشد تا بتواند در ذیل برنامه‏های تلویزیونی قرار گیرد، بهره‏مندی بیشتر از جاذبه‏های بصری است و همین جاذبه‏ها، شاه‏کلید ارتباطی هر بیننده است. پس هر چه این عناصر جذّاب، بیشتر شوند، بدون شک، مفهومی را که قرار است منتقل شود، تحت‏الشعاع خود قرار می‏دهند و در نهایت، هر چه بر میزان عناصری که احساس بیننده را تحت‏تأثیر قرار می‏دهد افزوده شود، از میزان عناصری که فکر را هدف گرفته، کاسته می‏شود.<br />3 . رسالت اصلی تلویزیون، سرگرم کردن افراد است و سرگرمی نیز برای همه، مطلوب. برای تلویزیون مهم نیست که انتقال این میزان از برنامه‏های تفریحی، برای بیننده، مفید است یا نه؛ مهم، افزایش روز به روز تعداد بیننده‏هاست. پس در برنامه‏های تلویزیونی، آن چیزی افزایش می‏یابد که صرفاً مطلوب است.<br />زمانی که در اذهان این مفهوم، جا بیفتد که تلویزیون، مرادف با سرگرمی است، پس هر آنچه از این مجرا به جامعه انتقال می‏یابد، رنگ سرگرمی و غیر جدی به خود می‏گیرد و مفاهیم منتقل شده هم در یک پوشش سرگرمی قرار می‏گیرند. مثلاً اگر یک بحث سیاسی یا فلسفی از تلویزیون پخش شود، تأثیر آن با زمانی که از مجرای کتاب منتقل شود، متفاوت است.<br />اینها، ویژگی‏هایی است که باعث شده، تلویزیون به عنوان عضوی از خانواده در کانون زندگی ما قرار گیرد. تصوّر این‏که بتوانیم روزی، تلویزیون را از صحنه زندگی خود حذف کنیم، بسیار مشکل است و این، نشان می‏دهد که این وسیله الکترونیکی، تا چه حد در میان ما و در درون فرهنگمان جا باز کرده است و هم‏چنین شدّت تسلّط آن را بر ما، افکارمان و احساساتمان نشان می‏دهد.<br />اگر به خاطر داشته باشید، تسلّط تکنولوژی، خصیصه فرهنگ تکنوپولی بود و تلویزیون توانست این مفهوم را به خوبی برای ما تعریف کند. آیا این که ما به این فکر نمی‏کنیم که تلویزیون تا کجا ما را به اهدافمان نزدیک می‏کند و یا اصلاً اهدافی غیر از آنچه تلویزیون برای ما تعیین کرده است باقی می‏ماند، به این دلیل نیست که برای ما ابزار، جای اهداف را گرفته است؟ فکر می‏کنم اندیشیدن به چنین مسائلی، ما را از تلویزیون عزیزمان جدا می‏کند و ما تحمّل این جدایی را نخواهیم داشت!<br />با نگاهی گذرا به سه فرهنگ مذکور و ابزار غالب در هر دوره، با دو پدیده مواجه می‏شویم:<br />1 . کثرت استفاده از ابزار، ۲ . کاهش اعتقاد به «اهداف» و شاید کم‏رنگ شدن «ماورا» در زندگی.<br />این دو پدیده، ملازم یکدیگرند و هم‏زمان و به همراه هم، باعث تغییر فرهنگی در جامعه کنونی شده‏اند.<br />در فرهنگ ابزار، «هدف» و میل رسیدن به آن، ایجاب می‏کند که افراد در پی راهی جهت سهولت و سرعت امور خود باشند. افراد بر این واقف‏اند که «ابزار» رسالتی جز این ندارد و هر جا که وسایل نیل به اهداف را خدشه‏دار کنند، به راحتی کنار گذاشته می‏شوند. هدف، به وضوح، جای خود را در فرهنگْ حفظ می‏کند.<br />در فرهنگ تکنوکراس، ابزار، نفوذ خود را گسترش می‏دهند؛ امّا افراد بر این باورند که هنوز می‏توانند میزان استفاده از تکنیک را تعیین کنند.<br />در فرهنگ تکنوپولی، هدف در هجوم تکنولوژی گم می‏شود. استفاده از وسایل، افزایش می‏یابد، بدون این‏که چراییِ این استفاده در میان و مطرح باشد. آن‏قدر تکنولوژی در منافذ زندگی انسان رسوخ می‏کند که به امری بدیهی مبدل می‏شود و چرایی در امور بدیهی، جایی ندارد.<br />در پایان می‏توان گفت که هدف از این نوشته، آن نیست که با حذف تکنیک، به جامعه بدوی بازگردیم؛ بلکه مهم این است که مفهوم تکنولوژی و نحوه استفاده از آن تغییر کند: این که ما بدانیم می‏خواهیم تکنیک در کجای زندگی ما و با چه مفهومی، حضور داشته باشد.<br /><br /><br />تکامل تدریجی فرهنگ به عنوان پیشرفت تکنولوژی<br />دترمینیسم تکنولوژیکی تکامل تدریجی فرهنگی را نیز به همراه دارد.نظریه پردازان تکامل تدریجی فرهنگی ، پیشرفت را بر حسب دوره های متوالی توسعه تکنولوژیکی تعریف می کنند: این دوره های متوالی به طرز انحراف برانگیزی قصد دارند القا کنند که تکنولوژیهای جدید جایگزین تکنولوژی های قدیم می شوند.<br />آنچه معمول تر است یک اثر متقابل بین رسانه های جدیدتر و قدیمی تر است که ممکن است تغییرات ریز و دقیق عملکرد را در برداشته باشد. تلویزیون جایگزین رادیو یا سینما نشد، و کامپیوترها به نظر نمی رسد که جایگزین کتابها شده باشند.\”هاروی گراف\” اضافه می کند که تاریخ به سادگی نمی تواند به یک پیشرفت خطی ساده تقلیل یابد : مسیرهای متغیری برای تغییر اجتماعی وجود دارد. قبل از تکنولوژی اطلاعات کنونی ما بر پایه کامپیوتر، بسیاری از تکنولوژیهای ارتباطی ادعای تاثیرات اجتماعی دور از دسترسی را داشتند، یعنی هم تاثیرات خوشبینانه و هم بدبینانه. آنچه که به عنوان \”انقلاب تکنولوژی اطلاعات\” نامیده می شود به دنبال \”انقلاب نوشتن\” و \”انقلاب چاپ\” شکل گرفت، و تنها به عنوان آخرین مرحله یک انقلاب الکترونیکی نگریسته می شود که با تلگراف و تلفن شروع شد و همه این تکنولوژی ها به عنوان تکنولوژی های اطلاعاتی نگریسته می شوند.<br />اشتیاق برای پیشرفت تکنولوژیکی نوعا دترمینیسم تکنولوژیک را در بر دارد. با وجود این، دترمینیستهای تکنولوژیک همیشه مشتاق و خوشبین نیستند.دترمینیسمهای بدبینانه اغلب بخش کوچکی از یک کیش جبری اند که به ما می گویند که هیچ هدفی وجود ندارد. و این معمولا همراه با یک ضد مدرنیزم کلی است.<br />مواضع نظری<br />رویکردهای دترمینیستیی عموما در بین مفسران تکنولوژی های ارتباطات وجود داشته است. نظریه پردازانی که معتقدند که تغییرات در تکنولوژیهای ارتباطی تاثیر فرهنگی مهمی داشته است قصد داشته اند که این تغییرات را محدود به اقدامات اجتماعی و نهادها کنند و به صورت بسیار رادیکال تر، گفته اند که این تغییرات پیامدهای روانشناختی نیز داشته اند، که ماهیت هوشیاری انسانی را انتقال می دهند. <br />از نظر مک لوهان و دیگران مجموعه رسانه های مختلف همراه با توالی خاص آن همانند دترمینیسم تکنولوژیک در ارتباط با زبان شناسی در نظر گرفته می شوند. این متنوع و متفاوت بودن دترمینیسم است که گاهی اوقات به دترمینیسم رسانه بر می گردد. <br />به گزارش مهر، \”مک لوهان\” رسانه های ارتباطی و تکنولوژیها را با زبان برابر فرض کرده و معتقد است که همه رسانه ها این چنین عمل می کنند . دیدگاه میانه رو دترمینیسم رسانه بر این مبنا است که استفاده ما از یک رسانه ویژه ممکن است تاثیرات ناچیزی بر ما داشته باشد، اما زمینه اجتماعی این استفاده است که اساسی و مهم است.<br />در بحثها گاهی اوقات تمایزی بین دترمینیسم تکنولوژیک سخت و نرم ایجاد شده است، مورد دومی تا حدی فرصت بیشتری را برای کنترل انسانی و تنوع فرهنگی بدنبال دارد.دترمینیسم تکنولوژیک سخت موضعی نهایی است که بر اساس آن یک تکنولوژی ارتباطات ویژه شرط کافی یا حداقل شرط لازم برای تعیین سازمان اجتماعی و توسعه است.<br />دترمینیسم تکنولوژیک نرم، به طور گسترده تر از طرف دانشمندان مورد پذیرش قرار گرفته است، آنها مدعی هستند که حضور یک تکنولوژی ارتباطی ویژه یک عامل تسهیل کننده است که منجر به ایجاد فرصت های بالقوه می شود که ممکن است در جوامع و دوره های ویژه به کار گرفته شود یا به کار گرفته نشود.<br />به نظر پاره ای از متفکران در دوران مدرن هیچ گونه گزینه تکنولوژی منحصر بفرد وجود ندارد. مجموعه ای از گزینه ها وجود دارند . یک تکنیک یا تکنولوژی خودش را ایجاد یا تغییر نمی دهد . در واقع تکنولوژی نمی تواند خودش را تعیین کند و \”رات فینگان\” ، جامعه شناس اضافه می کند که رسانه در ذات خود دلیل پیامدهای اجتماعی نیست – آن باید به کار گرفته شود.<br />در ارتباط با رسانه های ارتباطی، موضوع اراده گرا مخالف دترمینیسم خود به خودی و خودکار است، که به موجب آن به جای اینکه رسانه به عنوان انجام دهنده کار برای مردم معرفی شود تاکید بر مردم است که کارها را با رسانه انجام می دهند. بعضی از مفسران تکنولوژی و جوامع موضع دترمینیسم اجتماعی یا فرهنگی را مطرح کرده اند که بر اساس آن تکنولوژیها و تکنیکها کاملا توسط عوامل اجتماعی و سیاسی تعیین می شوند. موضع میانه تر و وسیع تر این است که تکنولوژی از لحاظ اجتماعی مقید و مشروط شده است اما به طور کامل از نظر اجتماعی تعیین نشده است.<br />در صورتی که تکنولوژی ارتباطات عموما به عنوان یک عامل مهم در تسهیل سازمان اجتماعی و تغییر شناخته شود ، اکثر مفسران آکادمیک اکنون به آن به عنوان تنها فاکتور در بین بقیه نگاه می کنند . مطالعات فشرده انجام شده درباره زمینه های اجتماعی ویژه از طرف مورخان، انسان شناسان، جامعه شناسان و بقیه حاکی از این است که تغییر اجتماعی بسیار پیچیده اند و توضیح آن تنها بر حسب تغییرات در رسانه های ارتباطی بسیار مشکل است.<br />مورخان بزرگ اهمیت زمینه های اجتماعی – فرهنگی را نادیده می گیرند. تغییر اجتماعی همانند تاثیرات علمی و تکنولوژیکی ، تعامل و تاثیرات متقابل نیروهای اجتماعی ، فرهنگی و اقتصادی را در بردارد.<br />زبان دترمینیستیک<br />بر اساس رویکرد ایجابی دترمینیسم تکنولوژیک اغلب مبهم است. نویسندگان ایجابی می توانند آن را مانند مفهوم معمول \”طبیعی\” در نظر بگیرند. یعنی آن را به عنان یک پدیده غیر مسئله دار معرفی می کنند.<br />اثر مارشال ملک لوهان پر از زبان دترمینیسم تکنولوژیک است. ملک لوهان تغییرات در رسانه غالب ارتباطی را به عنوان تغیین کننده اصلی تغییرات عمده در جامعه ، فرهنگ و فرد دید.<br />در گذشته اندیشمندان اجتماعی (شاید به جز مورخان اقتصادی و جغرافیدانان) قصد داشتند که اهمیت تکنولوژی و ارتباطات را نادیده بگیرند. شاید بیشتر از همه جامعه شناسان که انتظار می رفت به بررسی ارتباطات بپردازند: آنها در عوض ترجیح دادند که از دورکهایم، یکی از پایه گذاران رشته جامعه شناسی پیروی کنند و به مستقل بودن حوزه اجتماعی از چنین فاکتورهای مکانیکی به عنوان تکنولوژی ، تاکید کنند. هر گونه تغییر تکنولوژیکی که به اندازه کافی بزرگ است احتمالا منجر به بعضی از تغییرات اجتماعی می شود و بعضی از این تغییرات ممکن است گسترده و بزرگ باشند. تکنولوژی یکی از عوامل میانجی در رفتار انسانی و تغییر اجتماعی است که هم به پدیده های دیگر تاثیر می گذارد و هم از آنها تاثیر می پذیرد.<br />فرهنگ استفاده از تکنولوژی در بین ایرانیان<br />یکبار ایران که بودم یک تاکسی زد به ماشینم و رفتیم اداره راهنمایی و رانندگی نزدیک محل تصادف. بعد از مدتها انتظار وقتی نوبتمون شد و رفتیم توی اطاق، یک سرهنگ ۲ نشسته بود با یک دل راحتی برای خودش یک غُلپ نوشابه می خورد، پنج دقیقه داستان تعریف می‌کرد و غُر میزد و در نهایت یک کلمه توی فرم می نوشت و بعد دوباره از اول همین کار را تکرار می‌کرد. اعصابمون را خراب کرده بود ولی یکی از غُرغُرهایی که می کرد و جالب بود این بود که می‌گفت تمام این مشکلاتی که ما ایرانیها امروز در مورد ترافیک و اتومبیل و تصادفات و غیره داریم بخاطر اینه که ما اتومبیل را از خارج آوردیم توی ایران ولی فرهنگ استفاده صحیح از آنرا نیاوردیم. اینها بجای اینکه اتومبیل را آوردند باید اول به همون درشکه‌های موجود دوتا چراغ راهنما وصل می‌کردند و بجای لوله اگزوز یک چیزی وصل میکردند به اسب درشکه که فضولاتش نریزه توی خیابان و خلاصه همان درشکه‌ها را اول می‌کردند تا فرهنگ استفاده از این چیزها خوب جا بیفته بعد ماشین را وارد کنند. <br />وقتی آدم خوب فکر می‌کند می‌بیند که این حرف تا مقدار خیلی زیادی صحیح است. کلاً هر نوع تکنولوژی که بصورت وارداتی باشد احتیاج به آمادگی فرهنگی برای استفاده صحیح از آن دارد و هر قدر کشوری از نظر تولید علم و دانش مرتبط با آن تکنولوژی عقب‌مانده تر بوده باشد، خطر اینکه از آن تکنولوژی صحیح استفاده نشود هم بیشتر خواهد بود. <br />وقتی یک تکنولوژی بصورت بومی تکمیل می شود این امر بمرور زمان صورت می‌گیرد و جامعه کم‌کم با ابعاد مختلف آن آشنا می‌شود و خود را برای استفاده صحیح از آن آماده می‌کند. در مقابل وقتی کشوری از یک تکنولوژی مهم و در عین حال جذاب و تاثیر گذار کاملاً دور بوده باشد، بمحض وارد کردن آن تکنولوژی بدلیل افزایش بیش از حد تقاضا، گسترش تکنولوژی جدید با سرعت فوق‌العاده زیادی در مدت کوتاهی انجام می‌پذیرد و درعمل مانند یک شوک به جامعه می‌باشد بدون آنکه عموم مردم هنوز تمرین و آمادگی لازم برای هضم و برخورد صحیح با این تکنولوژی را داشته باشند. <br />پیامدهای ناخواسته علم و تکنولوژی برای فرهنگ انسانی<br />علم و تکنولوژی با همه برکاتی که برای بشر داشته است، پیامدهای منفی ناخواسته‌ای نیز دامنش را آلوده که هر چند بر سر مستان از نعمت‌های تکنولوژی رخ ننموده ولی از چشمان تیز بین اندیشمندانی نیز پنهان نشده است. آثاری که جز در بستر تاریخ آفتابی نمی‌شود. چنین نگاهی، تاریخ را در سه دوره می‌بیند: فرهنگ ابزار، تکنوکراسی و تکنوپولی. در فرهنگ ابزار، تکنولوژی خادم فرهنگ است و در تکنوکراسی رقیب آن و در تکنوپولی مخدوم آن. یکی از مهمترین عواقب متد علمی، سکولاریزاسیون فرهنگی است که ردّ پایش را در هر سه دوره می‌توان دید. تکنوپولی عصر الهیات صنعتی است که ماشین برتر از انسان می‌نشیند و خدای‌گونه فرمان می‌راند، فرهنگ را به خدمت می‌گیرد و جز به سازگاری آن رضا نمی‌دهد. اطلاعات گر چه از درون‌مایه تهی شده، سکه‌ی رایج هر کوی و برزن است. پزشکان تکنیک‌زده به بیمار نمی‌پردازند بلکه فارغ از بیمار با اسلحه‌ی تکنیک به بیماری هجوم می‌آورند و بالاخره اختراع ماشین انسان‌نما راه را برای ظهور انسان‌های ماشین‌نما هموارتر نموده است. این طمع استفاده از تکنیک جز با قناعت و زهد تکنولوژیک درمان نمی‌پذیرد. مسأله‌ی اساسی در بهره نبردن از تکنولوژی نیست بلکه در آگاهانه به کار بردن آن و ندادن پرچم خود مختاری به آن است.<br />آنچه در نظر اول از تکنولوژی برای اغلب انسان‌ها ترسیم می‌شود چهره دوستی قابل اعتماد و مفید است. تکنیک و صنعت زندگی را آسان‌تر، تمیزتر و طولانی‌تر ساخته و نعمت‌های بیشماری را به ما ارزانی داشته است. مگر از یک دوست و رفیق چه توقعی غیر از این‌ها می‌توان داشت؟ کمتر به این نکته توجه می‌شود که چهره‌ی این دوست با همه خوبی‌هایش بخش تاریکی نیز دارد و هدایای او مستلزم هزینه‌های سرسام آوری نیز می‌باشد. رشد افسار گسیخته و غیر قابل کنترل آن، زندگی و حیات انسانی را تهدید می‌کند. مبانی اخلاقی را از فرهنگ زدوده و روابط عاطفی و ارزش‌های انسانی را سست می‌نماید. خلاصه فرهنگِ متأثر از تکنولوژی به ما می‌فهماند که تکنولوژی برای ما هم دوست است و هم دشمن. گاهی نیز فواید و مضرّات یک تکنیک جدید، یکسان بین افراد تقسیم نشده است و برندگان و بازندگان یکی نیستند. این مقاله در صدد نشان دادن برخی پیامدهای تکنولوژی و علم برای فرهنگ است. تکیه اصلی بحث روی تکنیک است ولی در ضمن پای علم به طور مستقیم نیز به میان کشیده می‌شود و به آثار آن تنها از مجرای تکنولوژی اکتفا نمی‌گردد. پس از این مقدمه‌ی کوتاه، اکنون به اصل بحث می‌پردازیم.<br />تأثیر تکنولوژی بر فرهنگ و ارتباط و قرابت آن با جهان سمبل‌ها و عادات روحی و روانی یک جامعه، غیر متعارف و غریب نیست و اندیشمندان بسیاری و لو نیمه‌آگاهانه به این نکته پرداخته‌اند: تقسیم‌بندی‌هایی که از دوران پیش از تاریخ یا تاریخی شده است بعضاً به ابزار و تکنیکِ غالب اشاره دارد: عصر حجر، عصر برنز، عصر آهن … عصر انقلاب صنعتی، … . دانیل بل صحبت از عصر فرا‌صنعتی می‌کند. اسوالد اسپنگلر از فرهنگ ماشینی نام می‌برد. پایرک قرن نوزدهم را قرن و عصر راه‌آهن نامیده است. لوئیس مامفورد زمان طولانی تحولات صنعتی را به سه دوره ائوتکنیک، پالئوتکنیک و نئوتکنیک تقسیم می‌کند. والتر اونگ از مراحل فرهنگ شفاهی، دستنویسی، چاپی و الکترونیک سخن می‌گوید. مک لوهان صحبت از عصر گوتنبرگ می‌کرد و معتقد بود که ظهور ارتباطات الکترونیک به آن دوره و فرهنگِ خاص آن پایان می‌بخشد. آشناتر از همه‌ی این‌ها جملات مارکس است که در فقر فلسفه می‌گوید: «چرخ دستی ریسندگی جامعه را به سوی حاکمیت فئودال‌ها سوق می‌دهد و ماشین ریسندگی بر خلاف آن جامعه را به زیر سلطه‌ی سرمایه‌داران صنعتی می‌کشاند». مارکس درک کرده بود که از رهگذر تأثیرات تکنولوژی، فرم‌ها و روابطی در جامعه پدیدار می‌گردد که مبانی اندیشه و خلقیات آن جامعه را متأثر ساخته و حتی ساختار روانی و اجتماعی موجود را تغییر می‌دهد. وی در جای دیگر می‌نویسد: «تکنولوژی نوع رفتار و ارتباط انسان را با طبیعت تعیین می‌کند و نیز تعیین‌کننده‌ی کیفیت رابطه‌ی انسان‌ها با یکدیگر است». این تأثیر تکنیک را حتی می‌توان به ساده‌ترین و ابتدایی‌ترین و طبیعی‌ترین ابزار مورد استفاده بشر یعنی زبان نیز تعمیم داد. ویتگنشتاین می‌گوید: «زبان نه فقط مرکب و وسیله‌ی نقلیه‌ی افکار و اندیشه‌های ماست، بلکه راننده‌ی این مرکب نیز هست».<br />نکته‌ی قابل توجه این است که تأثیر علم و تکنولوژی را از قبل نمی‌توان فهمید و کنترل کرد، حتی صاحبان یک تکنیک و مخترعان یک صنعت به میزان بسیار ناچیزی قدرت هدایت و کنترل تأثیرات اجتماعی، روانی و حتی عقیدتی تکنیک اختراعی خود را دارا هستند. مخترع یک فن و صنعت هرگز بهترین قاضی برای قضاوت درباره‌ی فواید و مضرّات اختراع خود نیست. چه کسی می‌توانست با اختراع ساعت پیش‌بینی کند که سرانجام، کاربرد آن به چه منظور خواهد بود و چه علایق و اهدافی را در پی خواهد داشت. هدف از اولین کاربرد ساعت در اروپا در پایان قرن ۱۲، منظّم ساختن اوقات هفتگانه‌‌ی مراسم عبادی در کلیسای بندیکتین بود. صدای زنگ‌های کلیسا، آغاز برنامه‌های عبادت و تذکار را اعلام می‌داشت و این ساعت فواصل زمان‌های مورد نظر را منظم و یکسان می‌نمود. اما راهبگان و اصحاب کلیسا که گسترش‌دهندگان این تکنیک بودند هرگز به ذهنشان خطور نمی‌کرد که زمانی این وسیله، زمان معاملات و حتی خرید و فروش انسان (برده‌داری) را نیز تنظیم می‌کند و یکی از عناصر مهم مدرنیته یعنی محاسبه‌ی زمان را سامان می‌دهد و ابزاری مهم و کلیدی برای کلیسا‌گریزان می‌گردد. یا اگر گوتنبرگ کاتولیک، مخترع صنعت چاپ، خبر‌دار می‌شد که لوتر ضد‌کاتولیک، تکنیک چاپ را یک هدیه‌ی الهی می‌داند که می‌توان به وسیله‌ی آن عقاید پروتستان‌های ضد‌کاتولیک را نشر داد، از وحشت چه می‌کرد؟<br />این گونه امور تا در بستر تاریخ خود نَغَلطند و آزمون خود را ندهند، کاملاً شناخته نمی‌شوند. بشر امروزه با تأمل در گذشته بهتر می‌تواند درباره‌ی آثار مثبت و منفی علم و تکنیک به قضاوت بنشیند، آثاری که در موارد منفی نه از غرض‌ورزی‌ِ غرض‌ورزان و توطئه‌ی توطئه‌گران بلکه از پیامدهای ناخواسته محسوب می‌شود. هیچ جامعه و اجتماعی امروزه نمی‌تواند خود را از درگیری با تکنیک دور نگاه دارد و از آثار مثبت آن محروم سازد. مسأله این است که در برخورد با تکنیک باید خردمندانه و هوشیارانه عمل کرد نه بی‌توجه و غافل. اگر در موردی راه را برای صنعت بازکردیم، باید تمام پیامدهای آن را بپذیریم لذا بصیرت لازم است نه تقلید. ما اکنون در جهان مدرن و تکنولوژیک به سوی این باور کشانده می‌شویم که سعادت و اهدافمان زمانی قابل تحقق است که به تکنیک‌ها خود مختاری و حکومت مطلق ببخشیم. و از آنجا که هیچ کس نخواهد توانست با استفاده‌ی منطقی از کاربرد تکنیک در راه مقاصدی خاص مخالفت نماید و دلایلی خردمندانه برای منع استفاده از تکنیک‌های معین، که پاره‌ای از نیازهای معین را برآورده می‌کند، ارائه دهد، خطر این باور که پرچم استقلال باید افراشته گردد، بسیار جدی‌تر خواهد شد. ولی این انسان است که باید بر ماشین حکومت کند و نه به عکس.<br />برای شناخت بهتر عواقب تکنولوژی توجه به این نکته اساسی ضروری است که معمولاً فن و تکنیک، یک وسیله‌ی خنثی و بی‌طرف نیست که فواید و مضرّات آن بستگی به نحوه‌ی کاربرد آن داشته باشد. نوع و روشی که در کاربرد یک تکنیک موجود است، عمدتاً بستگی به ساختمان و ذات همان فن و تکنیک دارد، به عبارت دیگر نقش کاربرد هر تکنیک از فرم آن نشأت می‌گیرد و با هر وسیله‌ای به هر هدفی نمی‌توان رسید. تکنولوژی جهت‌دار است، در هر وسیله و ابزاری یک تمایل درونی و گرایش عقیدتی وجود دارد که جهان را آن طور که این وسیله و تکنیک ایجاب می‌کند، بسازیم و بشناسیم و نه جور دیگری. استنباط، قدرت و نوع ادراک و برداشت ما و حتی موضعگیری و ایستار ما نسبت همه چیزها و حوادث اطرافمان، قابلیت استفاده از ابزار و تکنیکی است که به کار گرفته‌ایم و از این رو با بینش و درک دیگرانی که از این تکنیک بی بهره مانده‌اند، تفاوت دارد. <br /><br />منبع : پدیدا www.padida.ir<br />

ارسال نظر