X بستن تبلیغات
X بستن تبلیغات
header
متن مورد نظر

تاریخ کار

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

موضوع تحقیق ما درباره تاریخ کار است، برای رسیدن به غیر ممکن تلاش نمی کند، چرا که بیان کامل تاریخ کار بیان جنبش عظیمی از کل تاریخ انسان خواهد بود. آنچه که در تحقیق مورد توجه است آشکار کردن برخی از جنبه های پر اهمیت کار به کمک مثال های متعدد می باشد. این مثال ها از منابع مربوطه به دوره ما قبل صنعتی، کشاورزی، صنعتی و کار خانگی و منابعی که درون طبقه بندی های معمولی نمی گنجد، گرفته شده اند. کوشش نشده است از نمونه معرف استفاده شود، همان طور که کوشش نشده است تجارب ((نوعی)) تاریخ کار مورد بررسی قرارگیرد. در حقیقت چنین تجاربی نادرند و به سختی می توان ارزیابی کرد که چه چیز نوع دیگر است. بنابراین برای نشان دادن معنای محدود آنچه که به عنوان صورت نوعی (( کارگر )) دیده می شود.

<!–[if gte mso 9]> Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 <!–[if gte mso 9]> <!–[if gte mso 10]>
/* Style Definitions */
table.MsoNormalTable
{mso-style-name:\”Table Normal\”;
mso-tstyle-rowband-size:0;
mso-tstyle-colband-size:0;
mso-style-noshow:yes;
mso-style-priority:99;
mso-style-qformat:yes;
mso-style-parent:\”\”;
mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt;
mso-para-margin:0in;
mso-para-margin-bottom:.0001pt;
mso-pagination:widow-orphan;
font-size:11.0pt;
font-family:\”Calibri\”,\”sans-serif\”;
mso-ascii-font-family:Calibri;
mso-ascii-theme-font:minor-latin;
mso-fareast-font-family:\”Times New Roman\”;
mso-fareast-theme-font:minor-fareast;
mso-hansi-font-family:Calibri;
mso-hansi-theme-font:minor-latin;
mso-bidi-font-family:Arial;
mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

مقدمه

موضوع تحقیق ما درباره تاریخ کار است، برای رسیدن به غیر ممکن تلاش نمی کند، چرا که بیان کامل تاریخ کار بیان جنبش عظیمی از کل تاریخ انسان خواهد بود. آنچه که در تحقیق مورد توجه است آشکار کردن برخی از جنبه های پر اهمیت کار به کمک مثال های متعدد می باشد. این مثال ها از منابع مربوطه به دوره ما قبل صنعتی، کشاورزی، صنعتی و کار خانگی و منابعی که درون طبقه بندی های معمولی نمی گنجد، گرفته شده اند. کوشش نشده است از نمونه معرف استفاده شود، همان طور که کوشش نشده است تجارب ((نوعی)) تاریخ کار مورد بررسی قرارگیرد. در حقیقت چنین تجاربی نادرند و به سختی می توان ارزیابی کرد که چه چیز نوع دیگر است. بنابراین برای نشان دادن معنای محدود آنچه که به عنوان صورت نوعی (( کارگر )) دیده می شود.

از آن جایی که آثاری چند وجود دارد که بیشتر به تجربه تاریخی مردها در کار توجه داشته اند. اثر مثال های تحقیق به سوی زنان می باشد تا مردان. این فشرده کوتاه در مورد کار از دیدگاه تاریخی برای روشن کردن مطلب اساسی تنظیم شده است که عبارتند از : اوّل، کار یک فعالیت اجتماعی است و نه فردی، حتی آنهایی که برای خود کار می کنندکار خود را درون شبکه اجتماعاً ساخته شده روابط انجام می دهند. یک نمونه این حکم این است که چنین روابطی می تواند معنی واقعی کار را تغییر دهد. به خصوص فرآیند صنتی شده در بریتانبا شاهد گذار از اقتصاد مبتنی بر اخلاق به اقتصاد مبتنی بر بازار بوده است.با وصف این هنوز گذار تنها این است که بازار، به سادگی، به جای اخلاق می نشیند بلکه مسئله این است که بازار بالاتر از اقتصاد اخلاقی قرار می گیرد. می توان از صنعت بافندگی مثال زد.اقتصاد اخلاقی زمینه اقتصاد بازرا را تشکیل می دهد ، درست مانند فرآیند رنگرزی و طراحی پارچه که باید زمینه اصلی و اولیه پارچه با موم نرم پوشانیده شود. این فرآیند موجب درخشندگی سطح پارچه می شود امّا طرح اصلی تحت تأ‌ثیر شکل و مقدار موم مورد استفاده در زمینه پارچه قرار گیرد. بنابراین دنیا کار همان است که بود به طوری که نمی توان آن را تنها با استناد به نیروهای بازار و عقلانیت اقتصادی به درستی  توضیح داد. چرا که کار ماهیتاً یک پدیده اجتماعی است . دنیا بازنمایی معنی ها و تفسیرهای نمادین است ، نه دنیای واقعیت های عینی بدیهی . دوم ، تاریخ کار موضوع فصل قبل را مبنی بر اینکه واژه (( کار )) ابهام آلوده و متغیر می باشد تقویت می کند امّا این مسأله نشانه هیچ نوع عقیده کثرت گرایانه دال بر برابری نیست، مسأله تنها این نیست که درباره  معنی کار مناقشاتی وجود دارد بلکه علاوه بر آن چنین مناقشاتی معمولاًبه نفع آن نیرویی که قوی تر است فیصله می یابد. سوم، برخی از الگوهای کار بسیار گذار برخی دیگر به شدت لخت و ماندگارند. چهارم ، نابرابری کار که در تقسیم بندی های جنسیت، قومیت و طبقات نمود یافته اند به سال پیش از ظهور سرمایه داری مربوط می شود، و لاجرم درباره دیدگاه های تئوریکی که منشأ ایجاد نابرابری های سیستماتیک را انحصاراً در سرمایه داری می دانند مشکلاتی به وجود می آورد. پنجم،تصویر کار به مثابه مووعی جدا و بدون ارتباط با آن ، و در پیوند با نان آور مسلط مرد از نظر تاریخی غیر طبیعی و از دیدگاه تئوریکی بی معنی است. به این معنا که خانه و محل کار از طریق وابستگی متقابل اجتماعی همواره پیوند محکمی با هم داشته و دارند. ششم ، درک تاریخ کار وقتی اهمیت دارد که تصور نکنیم کار دوران حاضر تماماً نتیجه کارگزاران دوران حاضر است. آنچه امروز ممکن است غیرعقلائی  جلوه کند،مثلاً کش مکش های مرزبندی اتحادیه کارگری ، ممکن است به خوبی ، الگوی کاری را بازتاب دهد که برای برآوردن یک نیاز واقعی در زمان پیدایش ساخته شده باشد، در مورد مثال بالا ضرورت شاغل مندن با تبدیل هر مهارتی به بخش ضروری فرآیند تولید مطرح می شود.

 

کار در دوره ما قبل صنعتی 

شاید مشکلی که در هر نوع بررسی از کار بروز خواهد کرد کمبود شواهد کار دوره ماقبل صنعتی شدن باشد، و در عوض، اطلاعات عظیم و فراوانی است که درباره کار دوران حاضر وجود دارد. علیرغم اینکه ما معمولاً درباره زندگی کاری توده مردم در هر یک دوره های قبل از صنعتی شدن اطلاعات کمی داریم، همان طور که بعداً خواهیم خواند روشن خواهد کرد، حتی شواهد زمان حال و آینده نیزکاملاً زضایت بخش نیستند و آنچه که می توان انجام داد اینست که به جای استخراج مجموعه ای از نتایج قطعی ، تنها به چهار چوب کلی عقاید و بخش های از شواهد اشاره شود. از آن جا که می خواهیم تجارب متفاوت، و همچنین منشأ اجتماعی و صور آرایش آن تجارب را درون مباحث گوناگون نشان دهیم، در نتیجه توجه به چهار چوب کلی اشاره شده در این زمینه کافی خواهد بود.

اگرمساله این است که جامعه های شکارگر ـ جمع آوری کننده غذا که در حال حاضر وجود دارد با گونه های اولیه این جوامع تفاوتی نیافته اند، در آن صورت می توانیم تصور کنیم که نحوه برخورد با کار و صور آن، به همان ترتیبی که در فصل قبل انجام پذیرفت، مناسب خواهد بود. جامعه های شکارگر ـ جمع آوری کننده غذا معمولاً با موانع اخلاقی کار، که مستلزم تسلیم در مقابل نوعی ساعات کار اجتماعاً ساخته شده که از ۹ صبح تا ۵ بعدازظهر ادامه می یابد، و یا تقسیم زمان به دو بخش کار و فراغت روبرو نیستند. کار و غیر کار آنچنان به هم گره نخورده اند که کلمات نارسا نتوانند این فعالیت را توصیف کنند. با وصف این هنوز یک موضوع اصلی دخالت کنند در این شیوه برخورد تأکید روی تداوم و در آن واحد عدم تداوم در طول زمان است. تردیدی نیست که تغییرات همیشه رخ می دهند امّا اگر می خواهیم مناسب این تغییرات را درک کنیم باید آنها را در بافت مناسب خود بررسی کنیم . بنابراین ما تنها زمانی می توانیم درباره زوال اخلاقی کار یا ظهور جهت گیری های ابزاری نسبت به کار حرف بزنیم که بدانیم قبلاً ، آن هم نه فقط یک دهه قبل بلکه شاید یک سده قبل چه چیزی وجود داشته است. برای مثال در بریتانیا وزیر خزانه داری سابق، نیجل لاوسون اشاره می کند که در ۱۹۸۵ تصور رایج، به مثابه تأثیر مستقبم سیاست های حزب کارگر بعد از جنگ در بین محافظه کاران این بود که، برای نخستین بار نرخ مالیات آنچنان افزایش یافت که از نظر اقتصادی زیان آور شد. این نگرانی ها در مورد عوامل دلسردکننده از کار امر تازه ای نیست ، چرا که بیشتر از ۱۵۰۰ سال قبل ،زمانی که پریسکیوز اهل پانیوم با یک تاجر یونانی ملاقات کرد، این تاجر ابراز علاقه کرد می خواهد بین اسیرکنندگان قبلی خود بماند و آزاد زندگی کند و تحت استیلای امپراطوری روم به این علت ( علاوه بر علت های دیگر ) که در آن جا مالیات ها سبک بودند.

 

     انتقال از فئودالسیم به مرحله اول صنعتی شدن 

در انگلستان حکومت مطلقه عمر کاملاً کوتاهی داشت. این حکومت با پایان دادن به دوره فئودالیسم خود نیز محکوم به زوال بود. در پیوند با کاهش قدرت سلطنت، با در هم شکستن محدودیت های قانونی علیه اتحادیه ها و پیشه وران روبرو هستیم . این سیستم های شبکه مانند مالکیت بر اموال و حق استفاده از اعیانی ملک دیگران در حالی که معمولاً ریشه در قانون عموی وسنت دارند، در عین حال بازدانده فعالیت شرکت های خصوصی و روابط بازار سرمایه داری بوده اند. مساله این نیست که عزل چنین بازدارنده های اقتصادی توسط حکومت مطلقه انجام پذیرفته است. بر عکس حکومت بریتانیا، به مثابه نتیجه جنگ داخلی و ساختار حکومت مشروطه سلطنتی به وسیله اشرافیت زمین دار به وجود آمدن و نه یک پادشاه. این اشرافیت زمین دار برگزیده ، مستقیماً در فعالیت تجاری دست داشت، تمایز بین منافع ناشی از زمین و ناشی از تجارت را بدون اینکه در منافع ناشی از تجارت غرق شود اعتلا داد، و در نهایت یک سیستم ایدئولوژیکی ارزش ها را بارور کرد که اغلب برای بی ارزش کردن صنعت کارخانه و ارزشمند کردن روابط مالی به مثابه ابزاری ایدلوژیک تلقی می شود. امّا این اظهارنظر به این معنا نیست که انقلاب سیاسی قرن هفدهم به یک انقلاب همانند اقتصادی منجر گردید؛ در این زمینه هر موردی که رخ داده باشد، بازسازی اقتصادی رخ نداده است.

 

بریتانیا رومی 

محاسبات مالی برای تحرک کار در بریتانیا رومی در همان دوره، بدون تردید برای اکثریت عظیم جمعیت درگیر نامناسب بود. اکثریت جمعیت در اصل شیوه زیست کشاورزی بودند. امًا در عین حال حوزه های تخصصی هم وجود داشت. برای مثال، بریتانیا برای بازسازی امکانات کشاورزی جدید ( گله داری، چرم سازی وغلات ) و مسائلی مانند تربیت سگ شکاری ، چوب بری، برده داری و کشف فلزات قیمتی و نوسازی آن ها فعالیت می کرد. همچنین نباید فراموش کرد که کار ارتش روم و دوام اقتصادی امپراطور چنان درهم تنیده شده بودند که ارزش موفقیت نامیده می شد، به این معنی که تصور می شد جنگ باید خرج خود را خود تأمین کند، و این (( کار )) بود که بی شباهت به هر چیز دیگر با هدف حفظ زندگی هنر  کشتن را تکمیل می کرد.

بزرگترین بخش صنعت غیرنظامی در قسمت اعظم دوره رومی به نظر می رسد که تولید آهن بود که بریتانیا در آن، در اواخر اولین قرن بعد از میلاد مسیح خود کفا بود. امّا آنچه که در این باره مهم است ، این است که صرفاً ۱۵۰۰ نفر کارگر ماهر برای تأمین نیروی کار این حوزه کافی بود. به این معنی که اگر تولید آهن بزرگترین و تنها صنعت جذب کننده اشتغال محسوب می شد، در عین حال مطمئن هستیم که اکثریت جمعیتی که در ارتش نبودند تماماً در کشاوری و نقاط کشاورزی کار می کردند . این حکم به آن معنی نیست که گفته شود هر کسی که درگیر کشتن دیگران و یا تولید آهن نبود تماماً و در تمام اوقات کشاورزی می کرد. برعکس تعدادی از افراد تمام وقت سفال گر بودند، مغازهدار بودند، آهنگر بودند، حرفه های مربوطه به فلزات و جواهرات و غیره داشتند. حتی شرکت بریتانیایی لباس شکارچیان اولین بار تحت حمایت قانون روم به نام بایراس بریتانیکاس خود آغاز کرد.

 

بریتانیا فئودال

زمانی که لشکریان روم در قرن پنچم بعد از میلاد به کشور خود باز می گردند، بریتانیا همانند بسیاری از نقاط امپراطوری قدیم [ روم ] به شدت از طرف گروه های خارجی و داخلی مورد بهره کشی آزمندانه قرار گرفت. یک پاسخ اجتماعی ـ اقتصادی نهایی به این وضعیت سیستم فئودالیسم بود که در آن تولید زیر بنای کشاورزی با حمایت های نظامی سخت پیوند داشت. در عوض برای مقاومت در برابر تهدیدهای خارجی که علیه زندگی و موجودیت بریتانیا بود اشرافیت نظامی ارزش اضافه حاصل از کار روستائیان خود را به چنگ می آورد. با وصف این چنین سیستمی ، با وجود نبات سیاسی کلی، شرایط رشد اقتصادی و فنی را فراهم آورد، رشدی که قصد داشت خشک اندیشی اجتماعی و قانونی، را اگر نه نابود، امّا از مفهوم اصلی آن تهی کند. به خصوص، مقوله حقوق مالکیت ، به ویژه در انگلستان تغییرات عوده ای را از سرگذرانید، که با قانون ریشه دار روم که در سراسر قاره اروپا وجود داشت متفاوت بود. با توسعه سیستم فئودالی در سرزمین های حاشیه ای ، در ترکیب با نرخ پرنوسان زادوولد و فاجعه های طبیعی مانند طاعون سیاه [ که در قرن ۱۴ میلادی سراسر اروپا و آسیا را به ویرانه تبدیل کرد ] در نهایت به کاهش تولید ، فشار شدید اقتصادی روی اشراف و افزایش جنبش های پرسروصدای دهقانی منجر گردید که علیرغم شکست در قیام، مشتاق ایجاد نیروی جدید در بازار کار بودند.

 

سرمایه داری اولیه

در این مرحله ، درقرن پانزدهم میلادی، با حداقل نوآوری های فنی که اکثر صنایع، بجز تنها صنایع لباس پشمی، از نیروی کار اشباع شده بودند، انگلستان از نظر اقتصادی در مقایسه با همسایگان اروپایی خود عقب مانده بود. در حقیقت داستان موفقیت عظیم اقتصادی اوپا در قرن میانه به کشور فلندرز تعلق داشت که ثابت کرده بود از قرندوازدهم تا چهاردهم تنها عامل پراهمیت در رشد تجارت انگلستان می باشد ( پوستان ) در صنایع نساجی لوکس هنوز کشورهای ایتالیا و هلند از انگلستان جلوتر بودند، در معدن و فلزات کشورهای آلمان و سوئد بر انگلستان سر بودند، و در سایر اور اقتصادی همه این کشورها از جمله فرانسه و اسپانیا برتری داشتند.

 

سرمایه دار تجاری

با قرن شانزده قدرت صنف ها در انگلستان به مقدار فراوان به حکومت واگذار شد بود و با قرن هیجدهم تمام صنف ها تقریباً نابود شده بودن کنترل حکومت در آرایش کارگری فوق العاده زیاد بود که از طریق روسای دادگاه های صلح و از طریق کنترل های قانونی برای تعیین دستمزدها و شرایط کار و مداخله شدید به شیوه سرمایه داری تجاری ( مرکانتی لیسیم ) برای حفظ و توسعه بومی مل می شد. بنابراین برای کمک به صنعت پشم بافی و کارگران آن صنعت قانوناً تمام مردگان را می باید با کفن پشمی دفن می کردند. قانون مربوطه به پیشه وران ماهر ۱۵۳۶ برای کسب مهارت تمام بافندگان هفت سال شاگردی را ضروری می دانست. حکومت حتی اندازه شرکت ها را در صنعت پشم بافی محدود کرده بود. برمبنای مصوبه ای در ۱۵۵۵ پوشاک بافان روستایی نمی دانستند ملک دو دستگاه بافندگی شوند. یکی از مواد بسیار مشخص برای نشان دادن پاسخ های اجتماعی یا هنجاری به جای پاسخ های ضروری با طبیعی حکومت به شرایط صنعتی، عکس العمل علیه پیشرفت های فنی قبل از انقلاب صنعتی بود. از جمله استفاده از تدابیر و ماشین های خواب دادن برای خواب دار مردن پارچه ها قبل از برش، در سال ۱۵۵۱ به منظور حفظ و حمایت مشاغل ممنوع بود. یک قرن و نیم بعد در ۱۸۱۳ هفده کارگر لودیت به خاطر مشارکت در شورش علیه تکنولوژی جدید برش، که از نظر حکومت ، حالا دیگر امر ضروری و اجتناب ناپذیر قلمداد می شد، به دار آویخته شدند. کوشش برای جایگذینی (( اقتصادی مبتنی بر بازار )) به جای (( اقتصاد مبتنی بر اخلاق )) تغییری بود که با تضادیهایی همانند، وای کاش کمتر وحشیانه، همراه بود.

بنابراین تا زمانی که در آغاز قرن هیجدهم حکومت دست به لغو محدودیت های مربوطه به تجارت و صنعت نزده، و شرایط را به صورت اساسی تغییر نداده بود تولید اقتصادی انگلستان از همسایگان اروپایی خود پیشی نگرفت. بیشترین موترد به نظر می رسد از طریق پراکنده کردن نساجان از اطراف صنف های دیگر شهری و راندن آنها به درون سیستم صنعت خانگی مناطق روستایی به مثابه خاستگاه اصلی آنها انجام پذیرفت.

 

سازمان های بزرگ

در این مرحله گذاربه سوی صنعتی شدن هنوز تمام مشاغل، غیر متمرکز و مبتنی بر کار خانگی و لاجرم تهدید شده توسط رشد تکنولوژیکی نبودند، اگر چه بسیاری از مشاغل در این مرحله قرار داشتند. معادن، کشتی سازی ها و کارخانه ها از دوره تئودور و استوارت در بخش واحد های غیر خانگی رشد و توسعه یافته بوده اند. اگر چه تنها بیشتر از یک یا دو واحد صنعتی وجود داشتند که تعداد کارگران آنها به صدها نفر می رسید، اما بیشتر آنها احتمالاً کارگرانی بیش از تعداد انگشتان دست نداشتند. در حقیقت حتی تا اواخر سال ۱۸۵۱ متوسط تعداد کارگران واحدهای تولید کننده حدود ۵/۸ نفر بود. ستایش خداگونه بریتانیای صنعتی دور اولیه ویکتوریا از ملتی متشکل از کارگران کشاورزی، خدمتکاران خانگی و کارگاه های کوچک به وجود آمده است و نه کارخانه های عظیم پر از هزاران کارگر هم شکل و همگن. تنها چند معدن در بخش شمالی انگلستان با چند صد کارگر دایر بود، در حالی که بقیه اکثراً چند کارگر بیشتر نداشتند، واین در حالی بود که واحد های تک تولیدی بزرگتر نه در بخش خصوصی، بلکه در صنایع کشتی سازی متمرکز شده بودند. برای نمونه در آغاز ۱۷۰۰ میلادی دو واحد چاتهام و پورتس موت هر کدام بیشتر از هزار کارگر در استخدام خود داشتند. بنابراین کار، در طلیعه ایجاد کارخانه های صنعتی و حتی در دوران رشد این کارخانه ها، در نهایت در مقیاس کوچک، با تأکید بر مناسبات اجتماعی وبه همان نسبت مناسبات اقتصادی بود، ودر آن ها تضاد طبقاتی بسیار کم بود که آن هم در کارخانه های شمال انگلستان وجود داشت.

برای سنجش هر نوع تجانس ادعائی ما قبل سرمایه داری، جای مناسب باید بزرگترین و پرهزینه ترین واحد کاری در دنیای غرب آن روز، یعنی نیروی دریایی بریتانیا د ر قرن هیجدهم باشد. با وجود اینکه تعداد کارمندان دولتی در ۱۷۵۹، ۱۶۰۰۰ نفر بود، نیروی دریایی حدود ۸۵۰۰۰ افسر و کارمند داشت. بعضی از جنبه های مهم این سازمان عظیم و پر حجم به عنوان نمونه سازمان های کار ماقبل سرمایه داری در خور تحقیق و مطالعه است، ازجمله: اول بر عکس افسانه های رایج، کنترل افسری یا مدیریتی معمولاً بر مبنای قانع کردن و تشویق عمل می کرد و نه اجبار. در همان زمان که جمعیت هری متکی به خشکی برای صاحبان اقتدار دولتی کمترین اهمیت را قائل بودند ،به نظر می رسد که عدم وجود اجبار مستقیم می توانست بهترین معیار در دریا محسوب گردد. این شکل آگاهانه مشارکت (( مدیریت منابع انسانی )) تا به حدی گسترش یافت که ناخدایان از کارکنان کشتی ها نظر خواهی می کردند که آیا می خواهند با دشمن نبرد کنند یا تسلیم شوند.

 

طبقه اجتماع

سرمایه ای مانند سرمایه صاحبان سهام در سرمایه گذاری های عمومی حمایت می شود ازآنها هم حمایت شود. این کاملاً غیر عادلانه خواه بود اگر حقوق و سرمایه های قدیمی و تحکیم شده هر طبقه اجتمای لغو گردد مگر اینکه حقوق و سرمایه کل شهروندان مشترک المنافع لغو و فسخ و به نفع عموم مصادره شده باشد.( نقل قول از رول،۱۰۵:۱۹۸۷ )

زمانی که ترکیب صنعت گران ماهر با محدودیت های جدید قانونی روبرو شود و منبع درآمد و حیات آنها توسط نوآوری های فنی مورد تهدید قرار گیرد، و نیروی کار در حال افزایش در به دست آوردن کار ناامید گردد، در آن صورت عجیب نخواهد بود اگر اختلاف و کینه بروز کند، خشونت به امری عادی و متداول مبدل شود و حتی بیشترین میزان این خشونت به جای اینکه به سوی کار فرمایان جهت گیری شده باشد علیه کارگران به کار برده شود.

 

اتحایه های نوع جدید

علیرغم مشروعیت اتحادیه های کارگری بعد از لغو قوانین در ۱۸۲۴، اهمیت اصلی افراد و بیشتر اتحادیه ها و مقاومت آن ها در برابر حمله سخت سرمایه داری در سی سال اول قرن نوزدهم به نظر می رسد جنبش های اتحادیه ای را با آگاهی سیاسی بیشتر تقویت کرد. این جنبش ها به تناوب عبارتند از پیروی از سوسیالیسم رابرت اوئن و (( اتحادیه کارگری  متحده ملی )) در ۱۸۳۴٫ در نهایت تزلزل اتحادیه اخیر و درهم شکستن کامل آن، حرکت رادیکال اتحادیه ای را مسدود کرده و حرکت جدیدرا به سوی جنبش اتحادیه ای (( معتبر )) آغاز می کند که نمونه آن را در مدل جدید اتحادیه ای (( جامعه مهندسی متحده )) که در ۱۸۵۱ تأسیس شد دید اعتبار این اتحادیه های جدید به معنای تسلیم در مقابل کنترل مدیریت، حتی اگر با کینه و دشمنی خشن علیه اهداف سیاسی سندیکائی سوسیالیسم همراه باشدنبود.

 

ظهور جنبش اتحادیه ای

الف) صنف ها

منشأ اتحادیه های کارگری بریتانیا درنظام صنفی اولیه نهفته است، و آغاز صنف های بریتانیا را می توان به قرن اوّل بعد از میلاد و ظهور لااقل پنج اتحادیه یا مؤسسه منسوب کرد، که یکی از آنها اتحادیه آهنگری بود که در چی چسستر فعال بود. برعکس عقیده رایج، اوّلین نمونه ثبت شده اعتصاب در بین معدنچیان بریگانتین، که امروز یورکشایر نامیده می شود. که توسط آرتوروس اسکارجیلوس رهبری می شد نبود بلکه عملاً اعتصاب خشت زنان یهودی در ۱۴۹۰ قبل از میلاد در مصر بوده است. رشد صنف ها در دوره های اخیر در سال ۱۳۸۳ واقعاً عملی شد. واین زمانی بود که شورای شهر لندن صنف ها را ممنوع و غیر قانونی اعلام کرد، اگر چه این منع به نظر می رسد به علت اعتصابی که پنج سال بعد در همین شهر توسط صنف کفش دوزان انجام پذیرفت هم نداشت. تا قرن هیجدهم صنف های مختلف که در تمام حرفه ها امری عادی بودند مسیر زوال را طی می کزدند امّا باید به خاطر داشت که این صنف ها از ترکیب سرمایه گذاران و کارگران (( استادکار )) حرفه ها تشکیل شده بودند و نه کارگران یدی.

ب) اتحادیه های کارگری اولیه

اتحادیه های اولیه قرن هیجدهم بریتانیا به نظر می رسد الگوی از گرایش اتحادیه ای را بنیان نهاده است که هنوز هم صاحب نفوذ و اقتدار ست؛ این اتحادیه ها متکی به صنف، بخش گرا، غیر متمرکز؛ کاملاً دمکراتیک و موفقیت آمیز بودند. مطمئناً درباره دفاع پرشور این اتحادیه ها از منافع خود منابعی وجود دارد که در آنها امکان پذیر است که موفقیت آنها جنبش های رادیکال تر دیگر زمان خود را به عقب نشینی وادار کرده باشد. با بازگشت احساسات رادیکال در آغاز قرن نوزدهم ممکن است تصور شود که سرکوب اتحادیه ها یک امر تصادفی نبوده است. با وصف این هنوز علیرغم غیر قانونی بودن ظاهری ، بسیار از اتحادیه ها یا ترکیبات آنها به خصوص اتحادیه های صنف های دارای مهارت شغلی که با موفقیت هایی در درجات گوناگون فعال اشاره می کند که مهارت معمولاً به عنوان حق مسلم مردان شناخته شده است. این تغییر در هر تاریخی انجام گرفته باشد مهم نیست ، مهم اینکه خدمات خانگی، هر شکل و نوع آن بزرگتری و تنها شکل اشتغال برای زنان، تقریباً در سراسر دوره انقلاب صنعتی تا جنگ جهانی اوّل بود که در آغاز به صورت کار زنان خدمتکار ازدواج نکرده بازتاب می یافت که با خانواده صاحب مزرعه می کردند. و بعداً با آغاز قرن نوزدهم، کار آنها به مثابه خدمتکاران طبقه متوسط ادامه یافت. در ۱۹۱۱ که اوج کارهای یدی برای زنان و مردان در بریتانیا و بیشترین میزان کار کارخانه ای بود هنوز تعداد زنان خدمتکار بیشتر از معدنچیان یا کارگران و مهندسی بود. به طور خلاصه، سرمایه داری صنعتی نه نتها شاهد زوال کشاورزی، بیشترین صنایع روستایی، حرفه های ترکیبی و سایر منابع درآمدی بود، بلکه زوال کار خانگی را به مثابه واحد کار جمعی تسهیل و فرصت های کاری زنان و مردان را قطبی کرد.

بنابراین، قطبی کردن فرصت ها ضرورتاً به معنای خذف زنان از اشتغال نبود. برعکس اولین مرحله صنعتی شدن، که در نظام صنعت خانگی تجسم می یابد، فرصت های جدید صنعت خانگی را برای زنان.تنها به علت ارزان بودن کارآنها، فراهم کرد. زنانی که می توانستند از خانه یا خارج از خانه با کارخانه های جدی کوچک کارکنند، تنها به این دلیل روشن این کار را انجام می دادند که درآمد آنها بیشتر باشد. حتی زمانی که اولین ماشین های نساجی حدود اواخر قرن هیجدهم به بازار آمد، با وجود اینکه بسیاری از زنان در نهایت به علت پیشرفت تولید در بازار کار نیروی زائد بودند، رشد اولیه این صنت در مقیاس کوچک به درون کلبه های روستایی کشیده شده به جای خذف زنان از بازار کار به اشتغال بیشتر آنها انجامید. تنها زمانی که تکنولوژی به کارخانه وارد شد دستمزد زنان در الگوی عام کاهش پذیرفت. در حقیقت، در سرشماری سل ۱۸۴۱ تنها ۶ درصد کارگران کارخانه زن بودند این آمار به معنی آن نیست که زنان از قید استثمار مشخصاً مربوطه به این دوره آزاد بودند، جیمزلیچ کارگر منچستر در این باره می نویسد ((ما به کرات زنان شوهرداری را می دیدم در اخرین مراحل آبستنی، در کنار ماشین هایی که هرگز خستگی نمی شناختند از صبح تا شب همانند بردگان کار می کردند و زمانی…… که اجباراً برای لحظه ای استراحت به زمین می نشستند، اگر توسط مدیر دیده می شدند. نیم شیلینگ از دستمزد آنان به عنوان جریمه کسر می شد))                                                                                

مساله مهم شیوه هایی است که در آنها بیشتر از دوسوم زنان به جز در خدمات خانگی، نساجی و دردوره های بعد اشتغال به تجارب در نهایت از جدول حرفه ای خذف شده اند. مساله قابل توجه دیگر، نابودی جمعیت شاغل در کشاورزی و ماهیگیری است که در طول تنها هشتاد سال به دوسوم مقدار خود کاهش یافته است، به اضافه ۵۰ درصد کاهش در تجارب لباس و نساجی در همان مدت.

 

 

کار خانواده و جنسیت

تقسیم جنسی کار

اگر انقلاب صنعتی روی حرفه ها و مناطق در بریتانیا متمایز و برجسته به جای گذاشت، روی جنسیت و خانواده چه تأثیر کرد؟ به خصوص آیا انقلاب صنعتی و ظهور و رشد سرمایه داری صنعتی خانه را از کار جدا کرده و زنان را به خانه ـ دنیای خصوصی ـ و مردان را به کار ـ حیطه فعالیت عمومی ـ رانده است؟ پاسخ به این سؤالات به همانند اندازه متفاوت است که بین الگوهای دستمزدها تفاوت وجود دارد. اگر چه جوزه محدو بعد از انقلاب صنعتی نابرابری مربوط به جنس یا جدایی جنسی وجود نداشت، امّا شواهدی وجود دارد که زنان قبل از انقلاب صنعتی در مشاغل گوناگون بیشتری کار می کردند تا بعد از انقلاب. مطمئناً منابع برای یک ارزیابی کامل در این زمینه محدود است امّا مطالعه دقیق میدلتون درباره کار پیمانی در قرن سیزدهم اهمیت جنسیترا در تخصص کار و دستمزد مربوط به آن بازتاب می دهد که تعداد زیادی از زنان در کارهای پست، با دستمزدی کم و وابسته به کارهای خانگی مشغول فعالیت ودند. اگر چه به نظر می رسد تعداد معدودی زنان کارگر مزدور سیار وجود داشتند، امّا در عین حال تعداد زیادی از زنان سنگ تراش، نجار و چلیک ساز بودند که در قرن شانزدهم از صحنه اجتماعی کنار رفتند. فعالیت های صنف های پیشه وری ـ پیش درآمد و مقدمه اتحادیه های کارگری به نظر می رسد با ایجاد محدودیت روز افزون و جدّی در مقابل عضویت زنان انحصاراً جنبه مردانه داشته است.

با وصف این خنوز ما درابره روابط مربوط به جنسیت در حوزه کار قبل ز قرن نوزدهم، جز خط فاصل ایجاد شده کارخانگی و کار مزدوری که در منابع زمان حاضر انجام پذیرقته و مشکلی را هم حل نمی کند، اطلاعات فوق العاده ناچیزی در دست داریم. برعکس به نظر می رسد از آن جایی که قرن نوزدهم پیگاه اصلی تمام کارها کارخانگی بود، و کار دستمزدی نقش نسبتاً ناچیز در این زمینه به عهده داشت و به علت اینکه همه اعضای خانواده در صور مختلف کار مشارکت می کردند، کار بدون هیچ ارنباط با مکان خاص خود به فعالیتی ابزاری مبدل شده بود. بنابراین الگوهای کار مبتنی بر جنس، با پایگاه های مکانی کار خانوادگی صوری هستن که پیش از سرمایه داری وجود داشته اند، به این معنی که نتیجه تغییرات اجتماعی ناشی از سرمایه داری نیستند. می توان گفت همانطورکه زنان زمانی در کنار مردان به عنوان کارگر معدن استخدام می شدند. از نظر سنتی می توانستند، حتی اگر تقسیم جنسی کار همیشه هم وجود داشته باشد، سهم قابل توجهی در همه کارها به خوود اختصاص دهند. یک مثال مشخص خشت زنی می باشد که سنتاً زنان خشت می زدند، دختران گل و خشت را به کوره ها منتقل می کردند، و پسران آنها را درون کوره گذاشته و کوره را روشن می کردند. این مثال به این مفهوم نیست که در تمام کارها وضعیتی یکسان حاکم بوده و یا اینک تمام مردان، زنان وکودکان همانندی انجام می دادند. برعکس، به نظر می رسد در کار سلسله که مردان در رأس آن قرار داشتند، زنان در مرکز این سلسله و خدمتکاران و کودکان در تحتانی ترین قسمت آن قرار می گرفتند.

البته، قبل از انقلاب صنعتب انواع چندی از صنایع وجود داشتند که بیشتر آنها با تولید کشاورزی در رابطه تنگاتنگ بودند، از جمله صنایع آسیاب، نانوایی، تقطیر، نساجی، تولیدات روغنی و غیره، این فعالیت ها معمولا ً به ندرت توسط صنف های خاصی انجام می پذیرفت، بلکه برعکس به نظر می رسد که به علت ماهیت فصلی بودن کار کشاورزی به وسیله افرادی که کار اصلی آنها مستقیماً به کشاورزی وابسته بود، هم زمان با کار کشاورزی انجام می شد. در همین رابطه اولین همانندی های حرفه ای که از حیطه فعالیت جمعی کارخانگی متمایز شدند به مردان مربوط می گردید.

 

نقصان دستمزد خانواد و ظهور (( دستمزد خانوادگی ))

شاید روشن ترین انکار هر نوع شکل (( طبیعی )) تقسیم جنسی کار اشاره به ناهمگونی موقعیت نان آور مرد خانه باشد.در بیشترین بخشدوره صنعتی از انتهای قرن هیجدهم به بعد مفروضات هنجاری درباره نقش (( مناسب )) مردان و زنان به طور منظم ایدئولوژی ای را به وجود آورده است که در آن کارگران مرد، اگر نه تنها، اما منبع اصلی درآمد خانواده محسوب می شوند. با وصف این، درست همانطورکه خانوار خاستگاه کارجمعی بود، همانطور هم، قبل از انقلاب صنعتی خانوادهها معمولاً بر پایه درآمدهای ترکیبی، بدون توجه به میزان درآمد، بنا شده بودند. با وصف این مواردی وجود دارد که زنان ، یا به طور دقیق تر زنان ازدواج کرده بعد از مرحله اولیه انقلاب صنعتی به طور منظم از بازار کار حذف می شدند. در مورد زمان دقیق حذف شدن از بازار کار اختلاف عقیده وجود دارد. کلارک آغازآن را در قرن هفدهم می داند، جورج آن را حدود قرن هیجدهم دانسته اظهار می دارد که سیستم کارخانه ای اولیه ثابت کرد که با آزاد کردن زنان از سیستم خشن استثمار تولید خانگی به نفع آنها می باشد. هیل نیز این تغییر را حدوداً در قرن هیجدهم دانسته آن را با زوال بخت و اقبال زنان ربط می دهد. اسنل تأکید می کند که اشتغال زنان در حال یادگیری کار، به عنوان جانشین بعدی مردان، تا اواسط قرن نوزدهم ادامه داشت در حالی که به هیچ وجه روشن نیست که زنان در حال یادگیری نیز همان نوع کارآموزی را که مردان می دیدند، دیده باشند.

 

زنان و اتحادیه های کارگری

خصومت عام اتحادیه های کارگری نسبت به زنان تقریباً جنبه همگانی دارد اتحادیه ریسندگان مخالفت با کارگران زن را از سال ۱۸۱۰ آغاز کرده و بالاخره در سال ۱۸۲۹ از عضویت آنان در اتحادیه ممانعت به عمل آوردند ( برگ،۸۰:۱۹۸۷ )، برای نمونه اتحادیه مختلط نساجان پنبه از سال ۱۸۳۸ اعضا زن را درون اتحادیه می پذیرفت، امّا اتحادیه های قبل از آن برای تمونه اتحادیه نساجا پنبه، در زمینه لغو قوانین مرکب در ۱۸۲۴ معتقد بود که زنان نباید کار مردان را انجام دهند، چرا که ۹۰ درصد آنها مجرد و از خانواده ای حمایت نمی کنند و دادن چنین مشاغل و حقوق آن به زنان به این مناست که (( زمام امور دولت از هم کسیختهه شده و احساسات برانگیخته جوانان و افراد ناپخته بر جهان حکمفرما خواهد شد )) ( هانت، ۱۹۸۱ ). این هراس نیم قرن ۱۸۷۵، زمانی که کنگره اتحادیه کارگری تازه تأسیس شده بود روشن گردید. هنری برود هرست نوشت که یکی از کارکردهای اتحادیه کارگری (( ایجاد شرایطی بود.. که در ان زنان و دختران به جای کشانیده شدن ه درون رقابت برای تلاش معاش با مردان یزرگ و نیرومند در جهان، در دنیا واقعی خود یعنی در خانه قرار بگیرند. )) ( نقل از ترنر،۱۹۶۲ : ۱۸۵ ). تهدید اخلاقی علیه کنترل پدر سالاری به نظر می رسد به اندازه رقابت اقتصادی دارای اهمیت بوده، و هر دو با هم در سیر رشد خود در شور و اشتیاق نساجان مرد و تلاش های موفقیت آمیز آنها برای حفظ مشاغل کاملاً ماهرانه و نظارتی درون کارخانه بافندگی برای مردان بازتاب می یابد.

 

اجتماعات جانشین

بیان اینکه در این مرحله هر نوع مقاومت مبتنی بر کار علیه سرمایه داری و پدر سالاری به فعالیت های انجام شده درون یک سیستم سنت گرا محدود نبود فایده ای ندارد. با وجود اینکه اجتماعات جانشین زیادی در قرن نوزدهم ظهور نکرد امّا اجتماعات چندی از این نوع وجود داشت. دامنه این اجتماعات از اجتماعات منحصراً مخفی حمایت شده مانند اجتماع تیتوس سالت سالتایر تا جامعه نیولانارک رابرت اوئن ( مورتون، ۱۹۶۲ ) و اجتماعات خود سازمان یاقته مانند کلنی وایت وی درگلاسستر شایر کشیده می شد. در کلنی وایت وی برای چندین دهه در اواخر قرن نوزدهم یک گروه آنارشیست، اجتماعی به وجود آورند که نه حتی شکل سرمایه داری نداشت بلکه تلاش می شد که رنگ پدرسالاری نیز نداشته باشد. این اجتماع موفقیت هایی نیز بدست آورد که در آن زنان عضو کارهایی را انجام می دهند که جامعه سنتی آنها را مطلقاً کارهای مردانه قلمداد می کرد، با وصف این چنین به نظر می رسید که نقش زنان آنچنان کسترده شده بود که همه فعالیت ها را شامل می شد در حالی که نقش مردان کم و بیش ثابت مانده بود زنان مشاغل مردان را پذیرفته و انجام می دادند در حالی که عکس آن به ندرت اتفاق می افتد

با وجود این که هنوز اتحادیه های کارگری یا فعالان اتحادیه ای به تبعیض مبتنی بر اشتغال علیه زنان بارور داشتند امّا بسیاری از موانع جدّی در مقابل برابری جنسی در کار از طرف جکومت به وجود می آمد ونه اتحادیه ها.

 

دخالت حکومت و قوانین کارخانه ای

ارسال نظر