X بستن تبلیغات
X بستن تبلیغات
header
متن مورد نظر

تثبیت هویت دینی با تفکر انتقادی

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

من کیستم؟ از کجا آمده ام؟ سرانجامم چه خواهد شد؟ زندگی چیست؟ چه جایگاهی در آن دارم؟ و…. اینها سوالاتی است که بسیاری از افراد در گذار از مراحل مختلف زندگی با آن مواجه می شوند و نقطه اوج طرح چنین سوالاتی دوران نوجوانی است.

با پاسخگویی به همین سوالات است که شاکله هویت فرد شکل می گیرد. هویت در زمینه ها و ابعاد مختلفی از زندگی یک انسان شکل می گیرد. از این ابعاد می توان بعد شغلی، جنسیتی، دینی و. .. را نام برد.

 آنچه در این مقاله مورد نظر نویسنده است، این است که با توجه به مفاهیم و آموزه های طرح شده در دین، می توان رویکرد فرد به دین را جهت دهنده ابعاد دیگر هویت او دانست.

تثبیت هویت دینی با تفکر انتقادی

 

من کیستم؟ از کجا آمده ام؟ سرانجامم چه خواهد شد؟ زندگی چیست؟ چه جایگاهی در آن دارم؟ و…. اینها سوالاتی است که بسیاری از افراد در گذار از مراحل مختلف زندگی با آن مواجه می شوند و نقطه اوج طرح چنین سوالاتی دوران نوجوانی است.

 

با پاسخگویی به همین سوالات است که شاکله هویت فرد شکل می گیرد. هویت در زمینه ها و ابعاد مختلفی از زندگی یک انسان شکل می گیرد. از این ابعاد می توان بعد شغلی، جنسیتی، دینی و. .. را نام برد.

 آنچه در این مقاله مورد نظر نویسنده است، این است که با توجه به مفاهیم و آموزه های طرح شده در دین، می توان رویکرد فرد به دین را جهت دهنده ابعاد دیگر هویت او دانست.

از جمله مسائل اساسی شکل دهنده هویت هر انسانی، داشتن تعریفی از خود، از معنای زندگی، هدف در زندگی و… است و با نگاهی اجمالی به معارف دینی می بینیم که یکی از کارکردهای اصلی دین در زندگی این است که با دادن جهان بینی الهی، معنا و هدف نهایی زندگی را برای انسان تبیین می کند و غایت مسیر حرکت او را نشان می دهد.

 حال اگر معنا و غایت زندگی فرد بر اساس جهان بینی دینی شکل گرفت، دیگر ابعاد هویتی فرد(هویت شغلی، جنسیتی و…) به عنوان واسطه های دستیابی به آن هدف و در راستای آن معنا و غایت نهایی جهت دهی خواهد شد.

وقتی فرد، جهان بینی الهی پیدا می کند و مبدا و مقصد خود را می داند و پی می برد که برای چه آفریده شده است و غایت آفرینش او چیست ؛ می تواند در مورد سایر مسائل زندگی بهتر تصمیم بگیرد.

 بنابر آنچه ذکر شد، به نظر می رسد هویت دینی در مرتبه ای بالاتر از سایر ابعاد هویت قرار دارد و می تواند در شکل گیری سایر ابعاد هویتی فرد، نقش اساسی ایفاکند.دین اسلام با توجه به این که به ابعاد اجتماعی انسان نیز می پردازد، می تواند در شکل گیری هویت بسیار موثر باشد. بعد دینی هویت مورد توجه نظریه پردازان این زمینه نیز بوده است که در این مقاله ضمن معرفی مختصر رویکردهای موجود به بحث هویت، دیدگاه بعضی از آنان در زمینه هویت دینی را نیز بررسی می کنیم.

 

رویکردهای موجود

  از ابتدای طرح بحث هویت تا اکنون، می توان ۵رویکرد به این موضوع را تشخیص داد. کروگر، این ۵ رویکرد را چنین مشخص کرده است:

  

۱- رویکرد تاریخی ۲- رویکرد مرحله ای – ساختاری ۳- رویکرد فرهنگی – اجتماعی ۴- رویکرد داستانی ۵- رویکرد روانی – اجتماعی.

 

در مقاله حاضر این رویکردها مورد بررسی قرار می گیرد. همچنین دیدگاه اریکسون و مارسیا و کرتینز طرح می شود که در اینجا به اختصار هویت دینی را با توجه به دیدگاه مارسیا بررسی می کنیم.

  مارسیا با ادامه تحقیقات اریکسون به این نتیجه دست یافت که در کنار عنصر تعهد، عنصر اکتشاف نیز در شکل گیری هویت نقش اساسی ایفا می کند. اکتشاف، مرحله پیش از رسیدن فرد به تعهد نسبت به یک باور یا عمل است.

  در این مرحله سوالها و ابهام هایی برای فرد پیش می آید که برای پاسخ به آنها به کسب آگاهی می پردازد. با توجه به این که تا چه اندازه پاسخهایی که فرد برای سوالات خود می یابد، او را قانع می کند، نسبت به آن موضوع تعهد پیدا می کند.

  اکتشاف در نگاه مارسیا می تواند به عنوان نوعی فرآیند حل مساله تعریف شود که بر کسب آگاهی در مورد خود فرد یا محیط او تاکید دارد و این آگاهی ها می تواند تصمیم گیری در انتخاب های مهم زندگی را تسهیل کند. البته این مراحل (اکتشاف و تعهد) در همه افراد به طور مشابهی طی نمی شود.

 مارسیا با توجه به همین مطلب، میزان دستیابی فرد به هویت را در وضعیت های چهارگانه ای تقسیم بندی کرد. در اینجا با توجه به پیش فرض نویسنده مبنی بر جهت دهی هویت دینی به سایر ابعاد هویت، وضعیت های چهارگانه هویت دینی را بررسی می کنیم.

 

۱- هویت دینی دست یافته: 

          در این وضعیت که از نظر رشدی، پیشرفته ترین وضعیت هویت است، مراحل اکتشاف و تعهد هر دو طی شده اند. افرادی که در این وضعیت به سر می برند، در مسائل زندگی، انتخاب های متعددی را در نظر گرفته، با توجه به شرایط خود، تصمیم گیری می کنند.

این افراد در زمینه جهان بینی، عقیده های گذشته خود را ارزیابی می کنند و به راه حلی می رسند که آنها را برای انجام فعالیت آماده می کند؛ متفکر و درون نگر هستند؛ در شرایط سخت و دشوار، عملکرد شناختی بسیار خوبی دارند؛ خلاق ترند و به عقاید دیگران برای تصمیم گیری های خود وابستگی کمتری نشان می دهند و در نهایت از راهبردهای تصمیم گیری منطقی تری استفاده می کنند.

  غالب کسانی که هویت دینی دست یافته دارند، لااقل یک نظام باوری متفاوت با نظام باوری خود را مورد بررسی قرار داده اند و به طور معناداری از نظام باوری دوران کودکی خود متمایز شده اند.

 به این معنی که آنها صرفا آنچه در کودکی پذیرفته اند، ادامه نداده، بلکه خود شخصا آن را مورد بازبینی و بررسی قرار داده اند.

۲- هویت دینی تعلیق یافته:

  در این وضعیت، افراد در مرحله اکتشاف به سر می برند، ولی هنوز به تعهد کافی در مسائل مربوط به هویت دست نیافته اند. افراد دیررس از نظر پیچیدگی شناختی، سطح بالاتری نسبت به افراد با وضعیت زودرس و سردرگم دارند. آنها بیش از دیگر وضعیت ها، شکاک هستند و می خواهند تجربه های جدید کسب کنند.

  هدف این افراد، ایجاد فضای بازتر برای جستجوی کامل تر و بررسی واقعیت های عینی موجود است. به همین دلیل آنها به طور موقت از تعهد اجتناب می کنند تا به جستجوی بیشتر بپردازند. بنابراین دیررسی یا تعلیق در هویت، یک فرآیند فعال با هدف آمادگی برای ایجاد تعهد است.

 در بعد دینی، هم نوایی فرد با دیگران کاهش پیدا می کند و به جایی می رسد که خود را مورد ارزیابی قرار می دهد و از خود می پرسد چه کسی است و به چه چیزی باور دارد. در این حالت فرد پیش از آن که به سیستم باور خاصی تعهد پیدا کند، ممکن است باورهای متفاوتی را بررسی نماید. اگر چه این حرکت برای اطرافیان و خانواده می تواند نگران کننده باشد، ولی برای درونی کردن ایمان و رسیدن به هویت یگانه لازم است.

 

۳- هویت دینی زودرس:

 در این وضعیت، فرد بدون این که مرحله اکتشاف را گذرانده باشد، نسبت به بعضی مسائل مربوط به هویت تعهد دارد. او بیشتر پیرو نظر دیگران است و عقیده ای که از جانب آنها در زمینه شغل، مذهب، سیاست و غیره به او ارائه می شود را می پذیرد.

چنین شخصی از مسوولیت هایی که با آزادی فردی همراه باشد، وحشت دارد. افراد این گروه تمایلی به کسب تجربه های جدید ندارند و تعهدهای زندگی خود را کمتر مورد سوال قرار می دهند.

  شیوه تفکر در این افراد غالبا به گونه ای است که باورهای پیشین خود یا باورهای اطرافیان را بدون چون وچرا پذیرفته اند.

   4- هویت دینی مغشوش:

 در این وضعیت، فرد مرحله اکتشاف را نگذرانده است و در رفتار و افکار او به میزان کافی تعهد به چشم نمی خورد. تعهد این گروه به دیگران یا نسبت به اصول و باورها، اندک است ؛ به نظر می رسد که صاحب اندیشه نیستند؛ نقشهای اجتماعی را پیوسته مورد آزمایش قرار داده ؛ سریع تصمیم می گیرند و براحتی در سیطره هر نقشی در می آیند.

اینها افرادی بی هدف و سرگردان به نظر می رسند و از هر نوع آگاهی یافتن اجتناب دارند و سعی می کنند تصمیم گیری های خود را به تاخیر اندازند.

  چنین افرادی در مورد ایدئولوژی (که از نظر اریکسون شامل دین و بینش سیاسی است) تفکر کمی دارند و پرداختن به مسائل مرتبط با فلسفه زندگی را نوعی اتلاف وقت می دانند.

  لازم به ذکر است، تعدادی از نظریه پردازان، انتقادهایی را به بحث مارسیا وارد کرده اند که به نظریه پردازان نئواریکسونی معروفند. نویسندگانی از جمله کوته، لوین و وان هوف، بر این عقیده اند که الگوی وضعیت هویت، مفهوم مورد نظر اریکسون از هویت شخصی را به طور کامل منعکس نمی کند.

 از نظر این افراد، اعتبار بین فرهنگی مدل مارسیا و نیز شیوه استفاده او از طبقه بندی مجزا برای وضعیت هویت، مورد انتقاد و تردید است.

آرکر نیز جمع بندی محتوای مصاحبه یک ساعته را تحت عنوان یک وضعیت هویت، موجب کاستن از عمق و غنای مفاهیم موجود در آن مصاحبه می داند.

 به این ترتیب از سال ۱۹۸۷تاکنون، الگوهای متعددی در هویت ایجاد شده، که به نظریات نئواریکسونی مشهورند. الگوهای نئواریکسونی را می توان به ۲گروه تقسیم کرد.

تئوری های تکمیل کننده ۱۷ تئوری وضعیت مارسیا که توسط نظریه پردازانی همچون برزونسکی (۱۹۸۹)، گروتونت (۱۹۸۷) و واترمن (۱۹۹۰)دنبال شد و تئوری هایی بسط دهنده ۱۸که توسط افرادی همچون کرتینز (۱۹۹۹)، آدامز (۱۹۹۶)و کوته (۱۹۹۷)پی گیری گردید و در اینجا به دلیل رعایت اختصار، از توضیح تفصیلی درباره این ۲دسته از نظریات اجتناب می کنیم.

 همچنین، این سوال مطرح می شود که چگونه می توان فرآیند هویت یابی را برای رسیدن به هویت موفق طی کرد به طوری که بتواند در عرصه تصمیم گیری و اتخاذ موضع به شخص یاری رساند و او را از تشویش و اضطراب و به طور کلی بحران روانی برهاند؟

یکی از راههای پیشنهاد شده در این زمینه، توجه به رشد شناختی و چند بعدی بودن مقوله تفکر و بخصوص عنایت به مهارت تفکر انتقادی است. با توجه به این که بنا بر اطلاعات موجود، کرتینز تنها فردی در میان نظریه پردازان هویت است که به موضوع تفکر انتقادی در شکل گیری هویت پرداخته و از نظریه پردازان نئواریکسونی هم محسوب می شود(که به آن اشاره شد)، به آرای این نظریه پرداز در زمینه هویت اشاره ای خواهیم داشت.

  

تفکر انتقادی

تفکر در انسان ابعاد مختلفی دارد که تفکر خلاق و تفکر انتقادی دو بعد بسیار مهم از آن هستند و در اینجا به دو تعریف اولیه از آنها اشاره می کنیم.

 تفکر خلاق را می توان توانایی برای تشکیل ترکیب جدیدی از اندیشه، جهت بر آوردن نیاز، تصور کرد. پرکینز، یک ویژگی مهم تفکر خلاق را داشتن نتایج خلاق می داند.

تفکر انتقادی تفکری عقلانی و تاملی است که بر تصمیم گیری برای هر آن چه باید باور داشت یا انجام داد متمرکز است. تفکر انتقادی با این تعریف، تمایلات و توانایی ها را در بر می گیرد. با توجه به این که تفکر انتقادی، به نوعی چون و چرا کردن در مورد باورها و اعمال انسان و یا محیط اوست، می توان بین تفکر خلاق و تقکر انتقادی، نوعی رابطه متقابل فرض کرد.

 به این معنا که وقتی فرد بدون چون و چرا، مفهوم یا عملی را نمی پذیرد و برای او سوال ایجاد می شود، بسیار راحت تر و بهتر می تواند مسیرهای جدید و خلاق را جستجو کند و نیز کسی که تفکر خلاق دارد می تواند براحتی به چون و چرا در مسائل مختلف بپردازد (تفکر انتقادی داشته باشد). در تفکر انتقادی، لازم است فرد آن چه را با آن مواجه می شود، بدون استدلال نپذیرد.در تفکر انتقادی مهم آن است که فرد، پیش داوری ها و تعصبهای خود را کنار گذارد و بتواند کیفیت تفکر خود را بهبود بخشد. در تفکر انتقادی مهم اینجاست که فکر آدمی دچار نوعی عدم تعادل شود، تا بتواند فرآیند خود را مورد ارزیابی قرار دهد.

فرد، قادر به تفکر انتقادی نخواهد بود، مگر این که بتواند تصویر و برداشت خود از واقعیت را، دست کم به طور موقت، کنار گذارد و به واقعیت های جایگزین دیگر بیندیشد.

 

به نظر می رسد تفکر انتقادی به تنهایی یک ابزار است و برای این که فرد بتواند در یک زمینه ی خاص از این ابزار به بهترین نحو استفاده کند، لازم است به آگاهی ها و اطلاعات کافی در آن مورد دسترسی داشته باشد.

 به این ترتیب با داشتن مهارت تفکر انتقادی می توان یک موضوع را از ابعاد مختلف بررسی کرد. این امر، نقش سیستم های آموزشی و پرورشی مانند خانواده و آموزش و پرورش و رسانه های جمعی و… را در فراهم کردن شرایط لازم برای انتقال اطلاعات صحیح و همه جانبه به نوجوانان و جوانان و نیز پرورش مهارت تفکر انتقادی در آنها نشان می دهد.

سوالی که در اینجا طرح می شود این است که تفکر انتقادی در انتخاب شیوه زندگی یک انسان ( که شامل باورها، اعتقادات و اهداف و… است)، چگونه می تواند موثر باشد؟ همان گونه که اشاره شد، کرتینز پیمودن مسیر اکتشاف در فرآیند هویت یابی را نیازمند داشتن مهارت های حل مساله می داند که این مهارت ها از تفکر انتقادی سر چشمه می گیرند.

 از نظر کرتینز، عناصر مهم مهارت های حل مساله می تواند شامل ارزیابی انتقادی، بحث انتقادی گروهی و هویت انتقادی باشد. هویت انتقادی (در زمینه فردی و اجتماعی)، توسط حل انتقادی مساله و بحث انتقادی، بازسازی و تجدید نظر می شود. کرتینز معتقد است هر فرد سالمی تا فرا رسیدن اواخر نوجوانی می تواند هویت انتقادی را در خود ایجاد کند، اما نیازمند داشتن مهارت های انتقادی لازم است.کرتینز، مسوولیت پرورش این مهارت ها را در نوجوانان، بر عهده ساختارها و سازمان های اجتماعی مانند: خانواده، مدرسه، دین و… می داند.

نلسون و همکاران (۱۹۷۷)، به این نتیجه رسیدند که باورهای دینی نوجوانان منعکس کننده سطح رشد شناختی آنان نیز هست.

 به این معنا که باورهای دینی درونی شده و مستحکم در نوجوانانی دیده می شود که از لحاظ رشد شناختی نیز به سطح بالاتری رسیده باشند. این باورها در فاصله سنی ۱۲تا ۱۸سالگی از حالت خشک و لفظی خارج می شوند و جنبه انتزاعی به خود می گیرند.

رشد و تغییر نگرش های دینی در نوجوانی شدت می گیرد و حتی کودکانی که در تمام سالهای پیش از نوجوانی، تحت آموزش و تلقین های شدید دینی بوده اند هم، ممکن است در این سن باورهای خود و اطرافیان را زیر سوال برند.

 دلیل این موضوع آن است که، تفکر نوجوان به سطح بالاتری از رشد می رسد و روحیه نقادی و بازنگری امور در او قوت می گیرد.

بخصوص در اواخر نوجوانی و اوایل جوانی کوشش فرد برای اطمینان یافتن از هویت دینی خود شدت پیدا می کند و در پی آن است تا پاسخ روشنی برای هر یک از عقاید دینی خود پیدا کند. تفکر انتقادی و بهره گیری از آن در امور مختلف زندگی، از جمله در پذیرش یا عدم پذیرش باورها و اعتقادات مختلف، در همه نوجوانان و جوانان به یک میزان رشد نمی کند.

 با تاملی در شیوه آموزش دانش آموزان در پایه های مختلف تحصیلی، متوجه این واقعیت می شویم که آموزش شیوه تفکر صحیح و بخصوص تفکر انتقادی، با ضعف جدی مواجه است. به همین دلیل، نوجوانان از بعضی مسائلی که نیاز به تعمق و تامل بیشتری دارد، از جمله مفاهیم و باورهای دینی، بسیار سطحی عبور می کنند.این موضوع باعث می شود که هویت دینی جوانان ثبات و استحکام لازم رانداشته باشد. که چنین امری ضرورت پرورش قدرت تفکر در دانش آموزان را گوشزد می کند.

 

  کاربرد در مشاوره و روان درمانی

 انسانی که به سوالات اساسی خود در دوران نوجوانی توجه کرده و پاسخ آنها را یافته است، هویتی شکل گرفته دارد و با توجه به این هویت، مسیرهای مختلف زندگی خود را تعیین می کند.به همین دلیل در تنگناهای مختلف و مشکلاتی که عبور از این تنگناها برایش ایجاد می کند، می تواند راه حل های مناسب و خوبی بیابد.

در مقابل، انسانی که هنوز هویت مشخص پیدا نکرده است، در خیلی از گذرگاه های مهم زندگی دچار تشویش و نگرانی می شود و نمی تواند تصمیم مناسبی بگیرد. چنین افرادی، وقتی در مواجهه با مشکلات مختلف یا در تصمیم گیری های اساسی زندگی، به تشویش و سردرگمی خود پی می برند، برای رهایی از این حالت، نزد مشاور یا روان شناس می روند تا از او کمک بخواهند.

  حال اگر مشاور یا روان شناس به مسائل ومفاهیم مربوط به هویت، آگاهی داشته باشد، بسیار سریع تر و آسان تر می تواند تشخیص دهد که آیا علت مراجعه فرد، سردرگمی و نداشتن هویتی مشخص است یا مراجع هویت خود را تاحدی به دست آورده است و نیاز به راهنمایی بیشتر و تکمیل مسیر خود دارد یا این که شخص مراجعه کننده هویت شکل گرفته ای دارد و آن چه از عهده مشاوره بر می آید، صرفا کمک به تصمیم گیری مناسب اوست.

  در این راستا لازم است مشاور خود، از مهارت های تفکری انتقادی برخوردار باشد و بتواند بدرستی میزان بهره مندی افراد از این نوع تفکر را در زندگی عملی، تشخیص دهد و در صورت امکان آن را افزایش دهد. همچنین پرداختن به هویت دینی، مستلزم آن است که مشاور، خود، هویت دینی با ثبات و دست یافته ای داشته باشد، تا بتواند در این جهت گام بردارد.

بر این اساس گزینش و آموزش مشاوران، بخصوص در حوزه های مربوط به نوجوانان و جوانان ونیز در بحث هویت یابی، نیازمند ملاک های خاصی است.در راستای مطالب طرح شده و بخصوص در زمینه هویت نوجوانان و جوانان پژوهش هایی انجام شده است.

برخی از این تحقیقات، نشان می دهد جوانانی که قادر به تفکر در ابعاد پیچیده هستند، بهتر از دیگران می توانند مسائل مربوط به هویت را حل کنند و دچار بحران هویت نشوند.همچنین مطالعه کیفی انجام شده، نشان می دهد افرادی که از مهارت تفکر انتقادی برخوردار بوده اند به هویت دینی تثبیت شده تری دست یافته اند.

 این پژوهش ها نشان داده است عملکرد افراد مسلمان (بخصوص افرادی که برای نوجوان مرجع قدرت محسوب می شوند) و عوامل اجتماعی دیگر، مانند رسانه ها(فیلم، ماهواره، اینترنت و…) در چگونگی شکل گیری هویت دینی نوجوانان تاثیر بسزایی دارد.

با توجه به نتایج این پژوهش ها و نیز تایید سایر مطالعات مبنی بر تاثیر شکل یافتگی هویت در سلامت روان نسل جوان و تاثیر عوامل اجتماعی مختلف در ایجاد بحران هویت، به نظر می رسد لازم است این موضوع، در سیستم آموزشی و پرورشی و نیز در امر مشاوره و روان درمانی مورد توجه قرار گیرد.

  با توجه به مباحث طرح شده در این مقاله، این سوالات طرح می شود که آیا با پرورش تفکر انتقادی می توان تاثیر عوامل اجتماعی موثر بر شکل گیری هویت را کنترل کرد، به طوری که نوجوان بتواند در مواجهه با نظرات و داده های مختلف، آنها را ارزیابی کرده، به انتخاب صحیح دست زند؟

 همچنین از چه راههایی می توان مفاهیم دینی را در اختیار نوجوان قرار داد، به طوری که بتواند آنها را مورد ارزیابی قرار دهد و انتخاب کند؟

 

منابع :

http://www.padida.ir

 

ارسال نظر