X بستن تبلیغات
X بستن تبلیغات
header
متن مورد نظر

تربیت عقل برای شناخت دین

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

اندیشمندان مسلمان درباره روش شناخت دین و بهره‏بردارى از متون دینى، دیدگاههاى متفاوتى دارند. برخى روش عرفانى را تنها راه شناخت دین مى‏دانند، گروهى بر تعبد به ظواهر دینى اصرار ورزیده‏اند و گروه سوم طریق عقلى را راه دستیابى به معارف دینى مى‏دانند.
در بین نظریه‏هاى مطرح شده در دوره معاصر، نظریه علامه طباطبایى، اعتبار و مقبولیت ویژه‏اى یافته است. وى با اعتقاد به کارآمدى هر سه روش در درک حقایق دینى، تأکید فراوانى بر شناخت عقلى دین کرده است.
اهمیت و اعتبار شناخت عقلى دین، در نظر وى سبب شده که در آثار خود به تناسب از اهمیت و ضرورت شناخت عقلى دین، مبانى و اهداف عقل ورزى و روشهاى پرورش عقل به غرض دستیابى و درک آموزه‏هاى دینى سخن گوید و با استناد به آیات و روایات و به شیوه‏اى استدلالى موضوعات فوق را بررسى کند.

اندیشمندان مسلمان درباره روش شناخت دین و بهره‏بردارى از متون دینى، دیدگاههاى متفاوتى دارند. برخى روش عرفانى را تنها راه شناخت دین مى‏دانند، گروهى بر تعبد به ظواهر دینى اصرار ورزیده‏اند و گروه سوم طریق عقلى را راه دستیابى به معارف دینى مى‏دانند.
در بین نظریه‏هاى مطرح شده در دوره معاصر، نظریه علامه طباطبایى، اعتبار و مقبولیت ویژه‏اى یافته است. وى با اعتقاد به کارآمدى هر سه روش در درک حقایق دینى، تأکید فراوانى بر شناخت عقلى دین کرده است.
اهمیت و اعتبار شناخت عقلى دین، در نظر وى سبب شده که در آثار خود به تناسب از اهمیت و ضرورت شناخت عقلى دین، مبانى و اهداف عقل ورزى و روشهاى پرورش عقل به غرض دستیابى و درک آموزه‏هاى دینى سخن گوید و با استناد به آیات و روایات و به شیوه‏اى استدلالى موضوعات فوق را بررسى کند.

اهمیت و ضرورت شناخت عقلى دین
از دیدگاه مرحوم علامه درک عقلى آموزه‏هاى دینى در مقایسه با دیگر طرق بهره‏بردارى از متون دینى، از جایگاهى والا برخوردار است.
وى اهمیت و ضرورت آن را از منظرهاى مختلف مورد توجه قرار داده و به خوبى نتایج حاصل از این روش را نشان داده است. در اینجا به برخى موارد به اختصار اشاره مى‏شود:
الف. رشد، پویایى، استحکام و پیشرفت حیات انسانى بر اساس بهره مندى از فکر صحیح تأمین مى‏شود. علامه عقل را به عنوان تنها نیرویى که انسان را از سایر حیوانات متمایز مى‏کند و او را نوعى مستقل و مشخص قرار مى‏دهد بر مى‏شمارد(المیزان، ج ۳، ۵۹) و بر این اساس حیات انسان را حیاتى فکرى مى‏داند.
به نظر او، از لوازم ابتناى حیات بر فکر این است که هرچه فکر صحیح‏تر باشد، استحکام حیات بیشتر است. حیات مستحکم به هر طریقى از طرق که فرض شود، مرتبط با فکر استوار و مبتنى بر آن است و به قدر بهره آن از فکر، بهره‏اى از استحکام دارد.( المیزان، ج ۵، ۴۵۴)
ب. با نظر به حیات انسانى در این جهان طریق عقل در مقایسه با وحى و کشف از عمومیت و اهمیت بیشترى برخوردار است. طریق وحى فقط بر انبیاء گشوده است و طریق کشف نیز بوسیله اندکى از مردم پیموده مى شود.
همه مردم، حتى اهل وحى و کشف حاجت شدیدى به براهین عقلى در زندگى دنیوى دارند و از طریق عقلى بى نیاز نیستند.
بعلاوه ترک طریق عقل موجب تسلط تقلید بر شؤون حیات اعتقادى و اخلاقى انسان مى شود و موجب سقوط انسان است. لذا طریق عقلى نسبت به دو طریق دیگر از عمومیت بیشترى برخوردار است. (المیزان، ج ۱۰، ص ۲۹۳ و ۲۹۴)
ج. کرامت و شرافتى بالاتر از درک حقایق معارف دینى براى انسان وجود ندارد. علامه طباطبایى براى انسانهایى که استعداد درک حقایق دینى را ندارند، عمل به ظواهر کتاب و سنت و اوامر و نواهى مولوى را توصیه مى‏کند، ولى براى افرادى که استعداد آنرا دارند تا به درک حقایق دینى نائل آیند تلاش براى درک حقایق دینى را پیشنهاد مى کند و معتقد است که بر این مطلب، عقل، کتاب و سنت دلالت دارند و هیچ شرافت و کرامتى بالاتر از آن براى انسان وجود ندارد.
تکریم انسان به نعمت عقل است که به هیچ موجود دیگرى داده نشده است(المیزان، ج ۵، ص ۲۵۹) و انسان با عقل خود نیک را از بد و خیر را از شر تشخیص مى‏دهد و امور دیگرى مانند نطق ، خط و تسلط و تسخیر موجودات دیگر بر عقل انسان متفرع است و تفضیل انسان به این است که از نعمتهایى که به موجودات دیگر داده شده سهم بیشترى دارد ( المیزان، ج ۱۳، ص ۱۵۶)
د. تلقى عامیانه از معارف دینى و جلوگیرى از بحث آزاد، عامل انحطاط و عقب ماندگى جامعه اسلامى بعد از رسول خدا(ص) بوده است.
به نظر علامه\” بشر با غریزه خدادادى خود مى‏فهمد که کلید سعادت و خوشبختى زندگى، فرهنگ است و پیشرفت زندگى با پیشرفت فرهنگ توأم است، و هرگز پیشرفت فرهنگى بدون استدلال منطقى و بحث آزاد صورت پذیر نیست.
چنانکه روزى جامعه انسانى به واسطه تاریکى محیط یا عوامل غیر طبیعى دیگر در این مسئله آن طورى که شاید و باید روشن نبوده است، امروز دیگر این موضوع جزء بدیهیات به شماره آمده و کمترین ابهامى در آن باقى نمانده است.\” ( طباطبایى، محمد حسین، معنویت تشیع، ص ۴۶).
ه. بررسى تعلیمات دینى از مجراى تعقل و استدلال آزاد، حیات و تازگى آنرا در همه زمانها حفظ خواهد کرد. علامه بر این باور است که معارف دینى با غریزه تفکر فلسفى و تعقل استدلالى انسان قابل هضم است و نتیجه پیروى از این طریق ایجاد پشتوانه دیگرى غیر از وحى مجرد است که \” تعلیمات اسلامى را براى همیشه و نسبت به همه کس زنده نگه مى دارد، و مقاصد این آئین پاک از دریچه چشم استدلال پیوسته و تازه خواهد بود.
با گشودن این راه بعد از انقطاع وحى و پایان نبوت دیگر تعلیمات دینى هرگز قیافه ابهام و اجمال بخود نمى‏گیرد و در صف یادگارهاى تاریخى و آثار باستانى در موزه ها ذخیره نمى‏شود.\” ( معنویت تشیع، ص ۱۸ و ۱۹).

تعریف تربیت عقلانى از دیدگاه علامه
الف. با نظر به دیدگاه علامه درباره نقش عقل در شناخت مسائل برون دینى و درون دینى، وظیفه مربیان و مجریان تربیتى در تربیت عقلانى بسیار سنگین است.
مربى بایستى توانمندى عقل نظرى را به سطحى برساند که متربى مسائل مربوط به مبدأ و معاد و انسان وارتباط انسان با مبدأ و معاد را درک و هضم کند.
در فهم قرآن با روش قرآن به قرآن اختلاف ظاهرى بین آیات را بر طرف نماید، و با استنطاق آن، پرسشهاى فرا روى دین را در هر عصرى پاسخ گوید. وظیفه مربى در ارتباط با عقل عملى این است که آنرا به سطحى برساند که مصالح و مفاسد احکام عبادى و اجتماعى را تشخیص دهد و رابطه آنها را با حقایق دینى درک کند و در حد ممکن از راز تشریع آنها مطلع شود.
بر اساس این دیدگاه، تربیت عقلانى به معناى فراهم کردن زمینه فراگیرى و کاربست اصول منطقى و فلسفى بویژه قیاس برهانى است، به گونه‏اى که متربى بتواند مسائل درون دینى و برون دینى را درک و هضم کند و اعتقاد به باورهاى دینى و عمل به احکام از روى بصیرت باشد و نه تقلید و تعبد، و اگر جایى هم مسئله‏اى را به طور تعبدى مى‏پذیرد، دلیل عقلى او را به این تعبد رهنمون کرده باشد.
ب. بر اساس مبانى عقل ورزى از دیدگاه علامه، عقل طبق آنچه فطرت به او الهام کرده، راه خود را در شناخت حقایق و احکام به طرف جلو باز مى‏کند.
عقل به طور فطرى و بر اساس دو اصل واقع بینى و شعور استدلالى در همان اول تولد، خود را درک مى‏کند، سپس با حواس ظاهرى ظواهر اشیاء را مى‏شناسد و با حواس باطنى همچون اراده وحب و بغض، امید و ترس و امثال آن معانى روحى را درک مى‏کند و بوسیله آن معانى انسان را با موجودات خارج از ذات مرتبط مى‏سازد و سپس با ترتیب، جدا سازى و تعمیم در آنها دخل و تصرف مى‏کند و به شناخت حقایق و احکام نائل مى‏شود.
آنچه در این بین کارکرد عقل را مختل مى‏کند عواملى است نظیر تقلید، یا اعتقاد به خرافه یا عدم علم و حاکمیت قوه شهویه غضبیه، وظیفه مربى این است که عوامل توانمندى را تقویت و زمینه عوامل کجروى عقل را از بین ببرد.
بر این اساس، تربیت عقلانى عبارت است از: تقویت عواملى که استقامت عقل را بر طریق فطرى سبب مى‏شود، از سویى، و از بین بردن و یا تضعیف عوامل کجروى عقل، از سوى دیگر. تفاوت این تعریف با تعریف قبلى این است که در تعریف قبلى فرض این است که قوه ناطقه خودبخود به فعلیت مى‏رسد و برخى عوامل به استقامت یا کجروى آن کمک مى‏کند و در این جا فرض این است که اصل وجود عقل ورزى بالفعل نیست و باید به آن فعلیت داد.
ج. علامه با نظر به مجموعه آیات قرآن درباره عقل و آیاتى که مفاهیم مقابل عقل نظیر جهل، سفاهت در آنها بکار رفته، معتقد است که عقل در کلام خداى تعالى به معناى خاصى بکار رفته است.
به نظر وى، خداى تعالى در قرآن عقل را به نیرویى تعریف کرده که انسان در دینش از آن بهره‏مند شود و بوسیله آن راه را به سوى حقایق معارف و اعمال صالحه پیدا نموده و انجام دهد پس اگر عقل در چنین مجرایى قرار نگیرد و قلمرو عملش به چهار دیوار خیر و شرهاى دنیوى محدود گردد دیگر عقل نامیده نمى‏شود، طبق این دیدگاه، اگر تربیت عقلانى به غایت خود یعنى شناسایى مسئله مبدأ و معاد و لوازم آن و انجام اعمال صالح و پیروى از دین خدا نائل نشود، اساساً فعلیت پیدا نکرده است گرچه طبق دیدگاه رایج در روانشناسى و علوم تربیتى فرد به نهایت تربیت عقلانى رسیده باشد.

اهداف تربیت عقلانى
عبارات و واژه‏هاى ناظر به اهداف تربیت عقلانى که علامه به آن تصریح کرده یا با نظر به دیدگاه وى درباره اعتبار عقل در شناخت دین بدست مى‏آید، فراوان و متنوع است. بررسى این عبارات و واژه‏گان گرچه تا اندازه‏اى دیدگاه علامه را پیرامون اهداف تربیت عقلانى معلوم مى‏کند، ولى تبیین دقیق آنرا باید در نظریه علامه درباره انسان و عقل و فطرت و رابطه آنها جستجو کرد.
بررسی این عبارات و وازه ها، ما را سرانجام به این دو پرسش می رساند:
۱ – هدف غایى و اهداف واسطى در تربیت عقلانى کدامند؟
۲ – وجه تمایز علامه با دیگران در بیان اهداف تربیت عقلانى چیست؟
هر یک از صاحبنظران با توجه به دیدگاه خاص خود، هدف یا اهداف خاصى را براى تربیت عقلانى بر شمرده‏اند، که مى‏توان به موارد زیر اشاره کرد:
رشد قوه قضاوت صحیح، تشکیل ذهن، رشد قواى ذهنى مثل حافظه و تخییل و دقت به گونه‏اى که بطور خودکار در برابر محرکها پاسخ دهد، عمل بر اساس رشد و هدایت عقل، عادت دادن عقل به تفکر علمى و مطالبه دلیل و برهان، عادت دادن عقل به حفظ امانت علمى، آزاد اندیشى، پرورش قدرت نقادى و اعتراض، عادت دادن عقل به تفکر بر اساس شیوه حل مسئله.
تمایز علامه با دیگر صاحبنظران در این است که وى حصول اهداف فوق را به عنوان مقدمه و اهداف واسطى مى‏پذیرد، نه هدف غایى. بنظر وى، اگر مربى همه این موارد را در متربى تحقق بخشد ولى هدف غایى که هدایت به سوى حق و پیروى از حق است حاصل نشود اساساً تربیت عقلانى فعلیت پیدا نکرده است.

روش هاى تربیت عقلانى
با نظر به دیدگاه علامه درباره اعتبار و کارآیى عقل در حوزه شناخت دین و گستره آن، مربى وظیفه سنگینى را در رساندن عقل به سطحى که بتواند وظایف مورد انتظار را بخوبى انجام دهد بر عهده دارد.
اکنون باید به این مساله ‏پرداخت که مربى با بکارگیرى چه روشهایى، مى‏تواند توانمندى ادراکى متربى را جهت رسیدن به اهداف مورد نظر افزایش دهد.

روشهاى ناظر به حفظ سلامت درک فطرى عقل
پیروى انسان از هدایت قوه شهویه و غضبیه و شرایط نا مناسب اجتماعى درک فطرى عقل را تهدید مى‏کند. بر این اساس علامه بر سه روشِ تعدیل قوى، انجام عمل صالح و ایجاد شرایط مناسب اجتماعى تأکید مى‏کند.
الف. تعدیل قوا (رها سازى عقل از سلطه قوه شهویه و غضبیه): منظور علامه از تعدیل قوى این است که قواى مختلف را در حد وسط قرار دهیم تا در طریقى که برایش تعیین شده عمل کند و دچار افراط و تفریط نگردد.
ب. عمل صالح: از دیدگاه علامه بین عمل صالح و اخلاق حسنه و درک حقایق نظرى و علوم عملى رابطه طولى وجود دارد. \”اعمال صالحه اخلاق حسنه را حفظ مى‏کند و اخلاق حسنه معارف حقه و علوم نافعه را\” (المیزان ج ۵ ص ۶۹) و بر عکس\” اعمال باطل و خلاف… افکار فاسدى را در روح آدمى تلقین مى‏کند و این افکار فاسد ذهن را آماده مى‏کند تا هرگونه شبهه و فکر باطلى در آن وارد شود و در چنین موقعیتى فهمها و ادراکات مختلف مى‏گردد و از پیروى حق تخلف مى‏کند. (المیزان، ج ۴ ص ۱۲۸)
ج. ایجاد شرایط اجتماعى مناسب: اشاره کردیم که از دیدگاه علامه نوع حکومت و فرهنگ جامعه خصلتهاى روحى خاصى را در انسانها ایجاد مى‏کند و تفاوت خصلتهاى روحى عامل تفاوت انسانها در درک عقلى مى‏شود.
به نظر وى زندگى طولانى قوم بنى اسرائیل در مصر و زندگى زیر سلطه و توأم با خوارى و ذلت سبب شده که جنس یهود سرسخت بار بیایند و به هیچ حقیقى از حقایق ماوراء حس ایمان نیاورند.
اقتضاى مبناى مذکور این است که نوع فرهنگ و حکومت از عواملى است که مى‏تواند سلامت درک فطرى عقل را تهدید کند و لذا ایجاد شرایط مناسب زندگى اجتماعى براى مصون ماندن عقل از کجروى ضرورى مى‏نماید.

روشهاى ناظر به افزایش درک عقلى
الف.اعطاء علم و حکمت: عقل براى رسیدن به حقایق و درک علوم عملى نیازمند ترتیب دادن و چیدن معلومات بدیهى یا نظرىِ منتهى به بدیهیات است که کشف مجهولات نائل شود و در صورتى که این معلومات در دسترس عقل نباشد یا ناقص باشد به طور طبیعى عقل نمى‏تواند به درک مجهولات نائل شود.
اعطاى علم به عنوان روش تربیت عقلانى ناظر به این است که ما معلومات مورد نیاز عقل را در اختیارش قرار دهیم تا فعالیت خود را به نحو مطلوب انجام دهد و اهداف مورد نظر را تأمین کند.
البته مقصود از اعطاى علم این نیست که هرگونه معلوماتى را به ذهن القا کنیم و ذهن را به صورت انبارى از معلومات در آوریم بلکه مقصود اعطاى علمى است که اولاً مطابق حق و واقع باشد و ثانیاً انسان با آن علم به سوى حق هدایت شود و از حق پیروى کند. (المیزان، ج ۱، ۲۴۹)
ب. رعایت تدریج در القاى معارف دینى: از دیدگاه علامه دو ویژگى که یکى به طبیعت انسان و دیگرى به ماهیت تعالیم دینى بر مى‏گردد، مراعات تدریج را در آموزش معارف دینى الزامى مى‏کند.
ویژگى مربوط به طبیعت انسان این است که \” انسان به جهت داشتن قریحه حیوانى به لذتهاى شهوى سریعتر از حق و حقیقت میل و عادت پیدا مى‏کند و ترک آنها براى او مشکل مى‏شود\”.( المیزان، ج ۲، ص ۱۹۳)
ویژگى مربوط به ماهیت معارف اسلامى این است که اسلام با همه ابعاد زندگى اعم از فردى و اجتماعى سرو کار دارد و لذا پذیرش آن همراه با تغییر در همه ابعاد زندگى است و تغییر در همه ابعاد زندگى براى انسان سخت و تحمل‏ناپذیر است.
در این بین تغییر در ناحیه اعمال از تغییر در ناحیه اعتقادات مشکلتر است چرا که زودتر بر شهوت اثر مى‏گذارد.( المیزان، ج ۴، ص ۱۵۷ و ۱۵۶)
بر اساس دو ویژگى مذکور، علامه رعایت تدریج را در القاء معارف دینى را الزامى مى‏داند و معتقد است که قرآن هم به این امر دستور داده است و هم عملاً به این صورت نازل شده است. حکمت مراعاتِ تدریج در ارائه معارف الهى این است که جایگزینى اعتقادات و اعمال دینى به جاى اعتقادات و اعمال باطل به آرامى اتفاق مى‏افتد و در نتیجه تغییر در اعتقادات و اعمال براى انسان تحمل‏پذیر مى‏شود.
ج. همراه کردن بیان واقعیتها و احکام دینى با تبیین آنها: در آموزش معارف الهى چه بخشى که ناظر به واقعیتهاى جهان هستى است و چه بخشى که ناظر به احکام عبادى و اجتماعى است، بیان واقعیتها و احکام را باید با تبیین همراه کرد.
منظور از تبیین این است که علاوه بر بیان واقعیتها و احکام، علل موجده واقعیت ها و رمز و راز تشریع احکام را و ارتباط آنها با سعادت انسان معلوم کرد.
علامه این مطلب را از بیانات قرآنى استفاده مى‏کند و مى‏گوید که داب قرآن این است که تعلیماتش را با بیان علل و اسباب آن همراه کرده است(المیزان، ج ۳ ، ص ۳۶۹) و راضى نمى‏شود که انسان تعالیم دینى را کورکورانه و بدون تعقلى که حقیقت امر را براى او روشن کند بپذیرد (المیزان، ج ۲ ، ص ۱۹۷) حتی خداوند در مورد عده‏اى از احکام عملى که امر آنها را به طریق مولویت صادر مى‏کند، مثل این جمله\” ذلکم خیر لکم ان کنتم تعلمون\”.
این جمله‏ها به انضمام آیات دیگرى که به تعقل و تفکر و تدبر امر مى‏فرماید، مى‏رساند که بر هر مسلمانى لازم است که از راه تعقل مصالح و مفاسد کلیات احکام را درک کند اگر چه جزئیات و خصوصیات آنها بیرون از حوصله ادراک او باشد.( معنویت تشیع، ص ۱۸)
د. آموزش معارف دینى به هنگام نیاز و احتیاج به آن: آموزش معارف دینى به هنگام نیاز و احتیاج به آن مؤثرتر است، چرا که نیاز، انگیزه متربى را در یادگیرى افزایش مى‏دهد و از طرف دیگر عمل به آن – به تعبیر علامه – تصدیق به حکم را آسانتر مى‏کند و در مجموعه زمینه فهم و پذیرش و ایمان را فراهم مى‏کند: \” القاى یک نظریه علمى در هنگام احتیاج و رسیدن هنگام عمل در دل شاگردى که مى‏خواهد آن را بیاموزد بهتر ثبت مى‏گردد و در قلب مى‏نشیند و بزودى فراموش نمى‏شود\”.( المیزان، ج ۱، ص ۲۱۱)
ه. دعوت بر اساس وضعیت تلخ و شیرین گذشته: دعوت به دین و تعلیم معارف دینى بر اساس تجارب قبلى و استفاده از وضعیت تلخ و شیرین گذشته مؤثرتر است.
علامه در تفسیر آیه \” واعتصموا بحبل الله جمیعاً و لا تفرقوا و اذکروا نعمت الله علیکم اذ کنتم اعداءً فالف بین قلوبکم فاصبحتم بنعمته اخواناً و کنتم على شفا حفرهٍ من النار فانقذکم منها کذلک یبین الله لکم آیاته لعلکم تهتدون\” (آل عمران، آیه ۱۰۳) مى‏گوید که مخاطب این آیه کسانى بودند که دو وضعیت کفر و ایمان را درک کرده بودند در زمان کفر دائماً در حال جنگ و کشتار بودند و حقیقت امنیت عمومى را درک نکرده بودند، ولى پس از ایمان به خدا و اعتصام به حبل الله و ظهور نشانه‏هاى سعادت شیرینىِ نعمتِ امنیت را دریافتند.
این شیوه خطاب و دعوت (دعوت بعد از درک وضعیت تلخ و یا شیرین گذشته) در نفوس مؤثرتر است، زیرا بناى دعوت بر اساس مشاهده و تجربه است و نه مجرد تقدیر و فرض.( المیزان، ج ۳، ص ۳۷۳ و ۳۷۱)
و. تحریک غریزه تقواطلبى هنگام بیان احکام: منظور از تحریک غریزه تقواطلبى این است که بیان احکام را با عباراتى که این غریزه را تحریک و زمینه فهم و تلقى به قبول معارف را فراهم مى‏کند همراه سازیم: \” قرآن در تعلیم شرایع دین، بیان حکم را با بیان فضایل اخلاقى و خصال حمیده که با تذکر آن غریزه تقواطلبى بیدار مى‏شود همراه کرده تا انسان بر فهم حکم قوى شود\”(المیزان، ج ، ص ۳۱۴).
به عنوان مثال، در آیه ۲۳۲ بقره خداوند پس از بیان این حکم که شما از ازدواج مردان با همسران سابق خود در صورتى که هر دو راضى هستند جلوگیرى نکنید مى‏فرماید: \” هر کس از شما به خدا و روز باز پسین ایمان دارد به این [دستورها] پند داده مى‏شود. [مراعات] این امر براى شما پر برکت‏تر و پاکیزه‏تر است و خدا مى‏داند و شما نمى‏دانید.\”
ذکر این عبارات بعد از بیان حکم، انسان را به تدبر و فهم حکم و مراعات آن تحریک و تشویق مى‏نماید. ایمان به خدا و معاد و وجود امر پر برکت و پاکیزه، امرى مطلوب براى انسان است و ذکر آنها پس از بیان حکم و اینکه مراعات حکم این آثار را در بر دارد، انگیزه انسان را به فهم حکم و عمل به آن تحریک مى‏کند.
ز. آموزش براى عمل و بر اساس عمل: به نظر علامه، خداوند قرآن را به این شیوه به مردم تعلیم داده است. قرآن ابتدا برخى عقاید و احکام را بیان کرده و پس از عمل به آنها، صورت عمل را موضوع تعلیم دوباره قرار داده و جنبه‏هاى صحیح و فاسد عمل را مشخص کرده و بر جنبه‏هاى صحیح وعده پاداش و بر جنبه‏هاى فاسد وعده عذاب داده است. در واقع کتاب قرآن، کتاب علم و عمل بوده است( المیزان، ج ۴، ص ۱۸).
وى رعایت این شیوه را براى مربیان در آموزش دین به ویژه تعالیم دین اسلام از واضح‏ترین امور مى‏شمارد. چرا که به این شیوه، سختى پذیرش دین و عمل به آن در نفس زائل مى‏شود.
در واقع چنین است که نفس به راحتى تسلیم انجام دادن عملى که قبلاً مرتکب نشده نمى‏شود، وقتى براى اولین بار نسبت به انجام آن اقدام کرد، سختى تعهد نسبت به تصدیق انجام آن کمتر مى‏شود تا جایى که در صورت تکرار به صورت عادت در مى‏آید.( المیزان، ج ۶ ص ۲۵۹ و ۲۵۸)
ح. آموزش اصول منطقى و فلسفى: قبلاً اشاره کردیم که فکر – یعنى سیر از مقدمات بدیهى یا منتهى به بدیهیات براى کشف معلوم جدید – از مجموعه قواعدى که یا مربوط به صورت استدلال و یا به ماده آن بر مى‏گردد پیروى مى‏کند، عقل به طور فطرى این اصول را با خود دارد و از آن براى رسیدن به مقاصد خود از آنها استفاده مى‏کند.(المیزان، ج ۵ ص ۲۵۵ و ۲۵۶)
علامه آگاهى نسبت به این مجموعه قواعد و بکار بستن آنها را در فهم معانى و تشخیص حق از باطل و خیر از شر مؤثر مى‏داند و لذا آشنایى با اصول منطقى و فلسفى و آموزش علوم عقلى را براى متربى ضرورى مى‏شمارد.
به نظر وى، فهم بخشى از آیات و روایات بدون تسلط بر اصول فلسفى و منطقى ممکن نیست.
داستان نزاع ایشان با علامه مجلسى در این خصوص هم مشهور است. به اعتقاد علامه اساساً ورود در برخى از مباحث دینى براى کسانى که با این علوم آشنایى ندارند جایز نیست.
در این میان، آشنایى با برهان و مقدمات برهانى طبق دیدگاه علامه ضرورت تام مى‏یابد چرا که در شناخت معارف الهى تنها به قیاس برهانى مى‏تواند تمسک کرد و لاغیر. ( درباره لزوم آشنایى با اصول منطقى و فلسفى به المیزان جلد ۵، صفحه ۲۵۴ تا ۲۸۳ و کتاب بررسیهاى اسلامى جلد سوم، فصل فلسفه الهى در بینش امام على(ع) و تعلیقه ایشان بر بحار الانوار ج ۱، ص ۱۰۰ مراجعه کنید)
ط. تحریک عقل به مطالبه برهان: به نظر علامه تقلید، پیروى از ظن و گمان، خرافه پرستى، سحر و جادو از جمله عواملى است که عقل را از درک حقایق باز مى‏دارد، لذا ضرورى است که انسان در فهم حقایق به غیر علم تکیه نکند، عدم تکیه به غیر علم به این معناست که انسان در مواجه با مسائل و واقعیتها خود به جستجوى علت آنها برخیزد و از تقلید و پیروى ظن و گمان و… بپرهیزد.(المیزان، ج ۱، ص ۲۱۳)
البته علامه تقلید را در جایى که انسان قدرت یا فرصت بر جستجوى علت ندارد مى‏پذیرد و معتقد است که در این دو مورد فطرت انسانى، انسان را به تقلید از خبره در آن فن رهنمون مى‏سازد.(همان)
ی.عادت دادن عقل به تفکر اجتماعى: به نظر علامه تفکر اجتماعى یکى از راههایى است که عقل را به شناخت صحیح حقایق و دریافت مصالح واقعى رهنمون مى‏سازد.
تفکر اجتماعى ناظر به هرگونه فعالیتى است – نظیر گفتگو و بحث گروهى – که به تقریب افکار مى‏انجامد و اختلاف بین صاحب نظران را کم مى‏کند.(فرازهایى از اسلام، ص ۲۷۰-۲۷۳)
وى این مطلب را از آیه \” واعتصموا بحبل الله جمیعا و لا تفرقوا\” استفاده مى‏کند و معتقد است که یکى از عوامل اختلاف زیاد بین گروههاى مختلف فکرى در دنیاى اسلام و در نتیجه عقب ماندگى مسلمین به این خاطر بود که گروههاى مذکور از دستور قرآن به تفکر اجتماعى تخلف کردند و به تفکر انفرادى روى آوردند و اهل هر علمى دیگرى را به جهالت، کفر و زندقه نسبت داد و کوششى براى رسیدن به مشترکات اعتقادى و مصالح کلى جهان اسلام صورت ندادند.( المیزان، ج ۵، ص ۲۸۳)
ک. ارائه الگوى صحیح تفکر: علامه در برخى موارد با استناد به الگوها، روش تعقل صحیح را به متربى نشان مى‏دهد(المیزان، ج ۲، ص ۳۵۹).
وى گاهى با اشاره به شیوه امام على (ع) در برخورد با دوستان و دشمنان و گاهى با اشاره به شیوه‏هاى استدلالى انبیاء مثل حضرت ابراهیم عملاً تعقل با جهت‏گیرى صحیح را نشان مى‏دهد: \”پیشواى اول شیعه در بیست و پنج سال زمان گوشه‏گیرى و پنج سال زمان خلافت پر محنت و گرفتارى خود با بیان رسا و بلاغت خارق العاده خود که به تصدیق دوست و دشمن غیر قابل معارضه و بى رقیب بود به نشر معارف و احکام اسلام پرداخت و ابواب بهترین بحثهاى منطقى و آزاد را بر روى مردم باز نمود.\” (معنویت تشیع، ص ۵۳، همچنین مراجعه کنید به کتاب بررسیهاى اسلامى، مبحث فلسفه الهى در بینش امام على(ع)).

نتیجه‏گیرى
دیدگاه علامه طباطبایی درباره جایگاه عقل در شناخت دین، مقتضى نظام تربیت عقلانى ویژه‏اى است که وى به عمده عناصر و روابط بین آنها تصریح کرده و با یک سامان‏دهى و در کنار هم گذاشتن مجموعه اطلاعات مى‏توان آنرا تدوین و ارائه کرد.
مبانى تربیت عقلانى از دیدگاه علامه از یک سو توانمندى عقل را در شناخت دین و منزلت والایى را که وى براى شناخت عقلى قائل است توجیه مى‏کند و از سوى دیگر موارد عجز و ناتوانى آن را نشان می دهد.
دو ویژگى فطرى یعنى واقع بین بودن انسان و شعور استدلالى وى، علت تأکید علامه را بر طریق عقلى در شناخت دین و جایگاه والاى آن است.
انسان به طور فطرى و از طریق عقلى در جستجوى واقعیت است و در مواجهه با واقعیت‏ها و علومى که بر او عرضه مى‏شود، نظرى را نمى‏پذیرد، مگر اینکه علت آن را به نحوى تصدیق کند و اقدام به انجام عملى نمى‏کند مگر اینکه علت موجبه آن را و اینکه آن عمل به مصلحت اوست درک کرده باشد.
دین نیز که اساس آن بر فطرت انسانى است با نظر به ویژگى فوق، آموزه‏هاى خود را چنان بیان مى‏کند که قابل هضم و فهم عقلى باشد و انسانها رابه فراگیرى دین از این طریق تشویق و در مواردى واجب کرده است.
نقش احساسات و عواطف باطنى (قوه غضبیه و شهویه)، مقدار معلومات، نوع حکومت و فرهنگ و… در فرایند درک عقلى موارد عجز عقل را از شناخت دین توضیح مى‏دهد. پیروى از قوه غضبیه و شهویه درک فطرى عقل را مختل مى‏کند و در نتیجه انسان هم در ادراکات نظرى و هم در ادراکات عملى به خطا مى‏رود.
در اختیار نداشتن معلومات لازم براى استدلال در برخى موارد نظیر جزئیات مسئله معاد، عجز عقل را از شناخت دین در این قلمرو معلوم مى‏کند. اگر کسى فقط از طریق حسى به کسب معلومات پرداخته باشد به طور طبیعى از فهم معارف اصلى دین که عمدتاً از نوع عقلى صرف است باز مى‏ماند.
در باب اهداف غایى و واسطى، علامه چیزى بیش از انتظار دیگر متفکران جستجو مى‏کند. به نظر وى هدف غایى تربیت عقلانى تحصیل سعادت انسانى و هدایت به سوى حق و پیروى از حق و دست یابى به کرامت و شرافت انسانى است.
نقش عقل در مسائل برون دینى و فهم شریعت و تعارض علم و دین، اهداف واسطى را مشخص مى‏کند. در هر موردى که وى شناخت عقلى دین را اثبات مى‏کند، هدفى براى تربیت عقلانى مشخص مى‏شود.
درباره روشهاى تربیت عقلانى، علامه بر اساس مبانى و اهداف تربیت عقلانى دو دسته روش ارائه کرده است، یک دسته روشهایى است که استقامت فطرى عقل را در شناخت حقایق و اعتبار علوم عملى تأمین مى‏کند مانند روش تعدیل قوا، انجام عمل صالح و ایجاد شرایط مناسب اجتماعى و دسته دوم روشهایى است که با افزایش مقدار معلومات و در نتیجه گزینش بهتر مقدمات استدلال و یا با افزایش توان ترکیب مقدمات و تشخیص صور منتج از غیر منتج و مواد صحیح از فاسد و در نتیجه گزینش مقدمات صحیح و صور منتج، موجب افزایش درک عقلى مى‏شود.
روشهاى اِعطاء علم، آموزش اصول منطقى و فلسفى، تحریک عقل به مطالبه برهان، عادت دادن عقل به تفکر اجتماعى در این دسته قرار مى‏گیرد.

ارسال نظر