X بستن تبلیغات
X بستن تبلیغات
header
متن مورد نظر

توحید ربوبی و حاکمیت سیاسی

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

توحید محور اساسی در همه مباحث قرآن کریم و معیار سنجش دیگر امور است . توحید ابعاد گوناگونی هم چون توحید ذاتی ، صفاتی ، افعالی و عبادی دارد: اما آن چه در بحث حاضر اهمیت دارد، این است که به جایگاه توحید ربوبی دراین جهت بپردازیم که انسانها در زندگی و امور خویش چگونه باید رفتار نمایند تا توحید ربوبی خداوند را در عالم تشریع یعنی جایی که اختیارانسان در کار است، محقق کنند.

توحید ربوبی، یکی از شاخه های توحید افعالی است و به انسان می آموزد که چون هیچ خالق و آفریننده ای به جز خداوند مستقلاً در عالم عمل نمی کند و این توحید در خالقیت است ، تدبیر و اداره همه امور عالم نیز در دست خداوند است و او در این زمینه ، هیچ شریک و همتایی ندارد. توحید ربوبی، در حقیقت، برخاسته از توحید در خالقیت است . وقتی خداوند خالق همه موجودات است، پس او ماکلیت منطلق دارد و تدبیر امور همه چیز دراختیار مالک آن است .

بدین ترتیب، امور انسانی نیز از قاعده فوق مستثنا نیست و همان طور که خداوند تدبیر امور تکوینی همه موجودات رادر اختیار دارد، تدبیر امور انسانی ،‌یعنی اموری که در حیطه اختیار انسان قرار دارد. نیز در دست او است ، اما چون اجبار انسان در این زمینه، با ماهیت اختیاری این امور منافات دارد، خداوند درآیات بسیاری از قرآن کریم، از انسان ها خواسته است تا با پیروی از احکام تشریعی او ، که به وسیله پیامبران ابلاغ می گردد، خود ، توحید روبی در زمینه امور اختیاری را در زندگی خویش اجرا کنند و غیر از او را عبادت نکنند:« ان الحکم الالله امرا لاتعبدوا الاایاه ذلک الدین القیم»

حکم و فرمان مخصوص خداوند است و او دستور داده است که جز او را عبادت نکنید و آئین استوار همین است.

<!–[if gte mso 9]> Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 <!–[if gte mso 9]> <!–[if gte mso 10]>
/* Style Definitions */
table.MsoNormalTable
{mso-style-name:\”Table Normal\”;
mso-tstyle-rowband-size:0;
mso-tstyle-colband-size:0;
mso-style-noshow:yes;
mso-style-parent:\”\”;
mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt;
mso-para-margin:0in;
mso-para-margin-bottom:.0001pt;
mso-pagination:widow-orphan;
font-size:10.0pt;
font-family:\”Times New Roman\”;
mso-ansi-language:#0400;
mso-fareast-language:#0400;
mso-bidi-language:#0400;}

توحید ربوبی و حاکمیت سیاسی

 

توحید محور اساسی در همه مباحث قرآن کریم و معیار سنجش دیگر امور است . توحید ابعاد گوناگونی هم چون توحید ذاتی ، صفاتی ، افعالی و عبادی دارد: اما آن چه در بحث حاضر اهمیت دارد، این است که به جایگاه توحید ربوبی دراین جهت بپردازیم که انسانها در زندگی و امور خویش چگونه باید رفتار نمایند تا توحید ربوبی خداوند را در عالم تشریع یعنی جایی که اختیارانسان در کار است، محقق کنند.

توحید ربوبی، یکی از شاخه های توحید افعالی است و به انسان می آموزد که چون هیچ خالق و آفریننده ای به جز خداوند مستقلاً در عالم عمل نمی کند و این توحید در خالقیت است ، تدبیر و اداره همه امور عالم نیز در دست خداوند است و او در این زمینه ، هیچ شریک و همتایی ندارد. توحید ربوبی، در حقیقت، برخاسته از توحید در خالقیت است . وقتی خداوند خالق همه موجودات است، پس او ماکلیت منطلق دارد و تدبیر امور همه چیز دراختیار مالک آن است .

بدین ترتیب، امور انسانی نیز از قاعده فوق مستثنا نیست و همان طور که خداوند تدبیر امور تکوینی همه موجودات رادر اختیار دارد، تدبیر امور انسانی ،‌یعنی اموری که در حیطه اختیار انسان قرار دارد. نیز در دست او است ، اما چون اجبار انسان در این زمینه، با ماهیت اختیاری این امور منافات دارد، خداوند درآیات بسیاری از قرآن کریم، از انسان ها خواسته است تا با پیروی از احکام تشریعی او ، که به وسیله پیامبران ابلاغ می گردد، خود ، توحید روبی در زمینه امور اختیاری را در زندگی خویش اجرا کنند و غیر از او را عبادت نکنند:

« ان الحکم الالله امرا لاتعبدوا الاایاه ذلک الدین القیم»

حکم و فرمان مخصوص خداوند است و او دستور داده است که جز او را عبادت نکنید و آئین استوار همین است.

درآیات دیگر قرآن کریم، ربوبیت در جنبه تشریعی ، در کنار ربوبیت تکوینی بیان شده است تا به انسان ها این حقیقت را بیاموزد که هر چند خداوند به آنان اختیار داده است ، ولی آنان در جنبه های اختیاری نیز باید هم چون جنبه های تکوینی ، بر طبق فرمان او عمل کنند:

« ام اتخذوا من دونه اولیاء هو الولی و هو یحیی الموتی و هو علی کل شیء قدی » وما اختلفتم فیه من شیء فحکمه الی الله ذلکم الله ربی علیه توکلت و الیه انیت‌».

 

این آیات،‌نخست با بیان اختصاص ولایت به خداوند، توحید ربوبی را در همه ابعاد، مورد توجه قرار می دهند و برآن به زنده کردن مردگان و قدرت مطلق او استدلال می کنند. آن گاه تنها به جنبه تشریعی ربوبیت او می پردازند و خداوند را تنها حاکم در اختلافات انسان ها می دانند و در پایان ، با نقل دو جمله « علیه توکلت و الیه انیب» از زبان پیامبر(ع) به انسان ها می آموزند که آنان نیز با توکل و رجوع به او،‌عمل خود را مطابق این واقعیت تکوینی قرار دهند.

 

دو احتمال درباره ربوبیت تشریعی خداوند

از آن رو که انسان ها بر روی زمین، دارای زندگی مادی اند، طبیعی است که در اداره امور زندگی شان باید با انسان هایی همانند خویش سروکار داشته باشند . این حقیقتی است که خداوند در پاسخ به مشترکان که می گفتند، چرا ملائکه بر ما نازل نمی شوند و یا چرا رسولان الهی ملائکه نیستند و بدین وسیله ، بهانه جویی می کردند، مطرح می کند و لزوم سنخیت را در امور ،‌یادآور می شود:

«قل لوکان فی الارض ملائکه یمشون مطمئنین لنزلنا علیهم من السماء ملکا رسولا»

بگو : اگر بر روی زمین فرشتگانی با آرامش گام بر می داشتند . ما فرشته ای را به عنوان رسول ،‌بر آنان می فرستادیم .

اکنون با توجه به این مطلب ، ربوبیت خداوند در زمینه امور انسانی ، به دو شکل ممکن است جاری شود: اول این که این امر را به شخص یا گروهی واگذار کرده باشد تا از سوی او عهده دار این امور باشند.

شکل دوم: این که این امور، به خود انسان واگذار شده باشد؛ به این معنا که خداوند برخی احکام حلال و حرام را به واسطه پیامبران (ص) برای آنان فرستاده و دیگر امور، اعم از سیاست، اقتصاد، مدیریت و … را هم در زمینه حکم و هم در زمینه اجرا، یا فقط در زمینه اجرا برعهده خود آنان گذاشته است.

در طول قرن ها پس از رحلت پیامبر (ص) کسانی که درباره امور اجتماعی مسلمانان و به ویژه اموری که مربوط به حاکمیت سیاسی می شود، بحث کرده اند، این امور را در زمان پیامبر (ص) در اختیار آن حضرت به نصب از سوی خداوند و جزء لوازم رسالت ایشان می دانسته اند و شیعیان علاوه بر این، همین عقیده را درباره ائمه (ع) داشته اند.

نظریه اختصاص این امور، به خود مردم، هر چند در میان اهل سنت سابقه ای طولانی دارد (زیرا آنان پس از پیامبر (ص) انتخاب حاکم را دراختیار اجماع امت قرار می دهند و قائل به نصب کسی نیستند) ولی بحث هایی که درسال های اخیر توسط علی عبدالرزاق در کتاب الاسلام واصول الحکم مطرح و دین والاتر از دخالت در امور دنیایی مردم تصویر شده است، این شبهه را ایجاد کرده که او معتقد به انتخابی بودن حاکمیت پیامبر (ص) است و نصب ایشان را از سوی خداوند، رد می کند.

اخیراً در میان شیعیان نیز افرادی به این نظریه گرایش پیدا کرده و دعوت پیامبران (ع) را در خدا و آخرت، و وظیفه آنان را در ابلاغ احکام الهی و بشارت و ترساندن منحصر کرده و امور دنیوی را که آنان در اختیار داشته اند، امور اتفاقی و بر طبق انتخاب مردم دانسته اند.

 

تفویض امور مربوط به حاکمیت و تشریع به خود مردم

هر چند کسانی که امور جامعه و حکومت را در اختیار خود انسان ها می دانند، از آن به تفویض از سوی خداوند تعبیر نکرده اند، ولی با توجه به اصل توحید ربوبی و عدم تغییر محتوایی در اصل بحث، تعبیر از سخن آنان به تفویض، منطقی است.

معتقدان به این نظریه، بر آن دو گونه استدلال کرده اند:

۱-      استدلال به آیات و روایاتی که یا امور را در اختیار مردم می داند و یا تسلط پیامبران (ع) را بر آن ها نفی می کند.

۲-      استشهاد به شواهد تاریخی و قرآنی بر نفی نصب پیامبران (ع) برای حکومت بر مردم و ضررهای دخالت دین در امور دنیوی. 

 

مقایسه بین دو دسته آیات

با توجه به لزوم اطاعت مردم از انبیاء‌(ع) و شأن حکمی که خداوند برای آنان قرار داده است، نقش رهبری اجتماعی ایشان روشن می شود. از این رو، هر چه به مردم واگذار شده، اختصاص به غیر این مورد داشته و در سایه رهبری آنان قابل بررسی است.

این مقام در ارتباط با ربوبیت خداوند و ضرورت وجود انبیاء (ع) در زندگی انسان است. علامه طباطبایی در این باره می فرماید:

رسالت از لوازم ربوبیت است که شأن آن،‌تدابیر امور مردم، در راه سعادت و مسیرشان به سوی غایت وجودشان می باشد.

و در نتیجه، اطاعت مردم از آنان ـ همان طور که آیات نیز بر آن دلالت داشتند ـ از لوازم آن محسوب می شود. علامه طباطبایی در مقام بیان انفکاک امامت از رسالت، اطاعت مردم را لازمه هر دو می داند و کسانی را که اختلاف این دو را درباره لزوم اطاعت از امام می دانند، تخطئه می کند:

اطاعت، پذیرفتن چیزی است که دیگری ارائه یا دستور می دهد و آن از لوازم نبوت و رسالت است.

نصب انبیاء‌(ع) برای رهبری اجتماعی، به معنای اجبار مردم بر ایمان و گرایش به دین حق نیست؛ زیرا قرآن کریم بارها گوشزد کرده است که اگرخداوند این گونه می خواست، خود به این کار اقدام می کرد:

«و لو شاء ربک لآمن من فی الارض کلهم جمیعاً أفانت تکره الناس حتی یکونوا مؤمنین»

اختیار انسان، که از سوی خداوند برای او قرار داده شده است، نیز همین اقتضا را دارد. از این رو، انبیای بسیاری به دست مردمی که برای دعوت آنان فرستاده شدند، کشته یا نافرمانی شدند:

«و تلک عاد جحدوا بایات ربهم و عصوا رسله و اتبعوا کل جبار عنید»

 

 

 

و این مسأله در طول تاریخ، از چنان اکثریتی برخوردار بوده که قرآن کریم با حسرت از آن یاد
می کند:

«یا حسره علی العباد ما یأتیهم من رسول الا کانوا به یستهزون»

ولی آن گاه که مردم با اختیار خویش دعوت انبیاء (ع) را پذیرفتند و در حقیقت، به آنان ایمان آورده و رهبری شان را گردن نهادند، آنان به اداره امور مردم مشغول می شوند و راه سعادت و بهروزی را در همه زمینه ها به آنان نشان می دهند. در این صورت، جامعه ای نو بر اساس قوانین الهی و رهبری انبیاء‌ به وجود می آید که مقتضیاتی جدید دارد و کسانی که به مخالفت و یا نابودی چنین جامعه ای دست بزنند، با مجازاتی در خور عمل خویش روبرو می شوند و این به معنای اکراه و اجبار بر ایمان نیست ، بلکه نفی فساد در زمین، برای باز شدن راه مؤمنان در جهت بندگی خداوند است:

«انما جزاؤالذین یحاربون الله و رسوله و یسعون فی الارض فسادا ان یقتلوا او یصلبوا او تقطع ایدیهم و ارجلهم من خلاف او ینفعوا من الارض»

 

یا اجرای حدی از حدود الهی، برای اصلاح جامعه اسلامی است:

«والسارق والسارقه فاقطعوا ایدیهما جزاء بما کسبا…»

 

و حتی در همین زمان نیز اختیار از آنان سلب نمی شود و می توانند با مخالفت خویش از فرمان انبیاء (ع) سرپیچی کنند و راه دیگری غیر از آن چه ایشان می خواهند، بپیمایند:

«قالوا یا موسی انا لن ندخلها ابدا ما داموا فیها فاذهب انت و ربک فقاتلا انا هیهنا قاعدون»

ولی در هر مرحله، باید منتظر نتایج اعمال خویش و عقوبت خداوند، به علت مخالفت باشند.

از آن جا که دین چنان نقشی اساسی در زندگی انسان دارد که خداوند از انسان ها خواسته است به گونه ای به آن توجه کنند و از هر چیزی غیر از آن، چشم بپوشند که گویا هیچ چیز دیگری، در عالم وجود ندارد:

«فاقم وجهک للدین حنیفا فطره الله التی فطر الناس علیها»

 

شکی نیست که اگر چیزی در محدوده دین مطرح باشد، خداوند به غیر آن راضی نبوده و تنها آن را برای انسان مطلوب می داند.

در قرآن کریم تعبیرات مختلفی درباره دین آمده است. گاه از دین، با عنوان صراط مستقیم، تسلیم ، توحید عبادی و فطرت انسانی تعبیر شده است و گاه احکام مختلفی که خداوند برای مردم می فرستد، اسم دین گرفته است. در مواردی دین به صورت مطلق و بدون اضافه به شخص یا گروهی آمده است و در مواردی نیز با اضافه خاصی، به قوم یا یکی از انبیاء (ع) نسبت داده شده است.

آیات قرآن کریم، غیر از دین، از شریعت نیز سخن به میان آورده اند: «لکل جعلنا منکم شرعه و منهاجا»

 

علامه طباطبایی با مقایسه دین و شریعت و مله، که هر سه به معنای طریقت و راهی است که انسان در زندگی خویش در پیش می گیرد، به این نتیجه می رسد که شریعت، اخص دین است.

آیات قرآن کریم که از وحدت دین و اختلاف شرایع، سخن می گویند، در حقیقت، دین را هم چون روحی می دانند که در زمان های مختلف، در قالب شریعتی خاص جلوه گر شده است و هیچ گاه دین، بدون شریعت تحقق نداشته است و به علت ارتباط تنگاتنگ، بلکه اتحاد این دو، احکام هر یک به دیگری نسبت داده می شود و قرآن کریم، در موارد بسیاری دین را به جای شریعت به کار می برد. از این رو، شریعتی در زمان خود دین و صراط مستقیم نیز هست:

«قل اننی هدینی ربی الی صراط مستقیم دینا قیما مله ابراهیم حنیفا و ما کان من المشرکین»

 

و صراط مستقیم، همان تبعیت از پیامبر (ص) است که با عمل و گفتار خویش شریعت الهی را نشان می دهد:

«واتبعون هذا صراط مستقیم»

 

 

منبع : www.padida.ir

 

 

ارسال نظر