X بستن تبلیغات
X بستن تبلیغات
header
متن مورد نظر

جنایات یزید (خلفای بنی امیه)

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

یزید، عامل اصلى قتل امام حسین (ع)

 

یکى از خلفاى بنى امیه که در عصر حکومت کوتاه خود جنایات بسیارى را انجام داد، یزید بن معاویه بود. او در سه سال حکومتى که داشت، در سال اول آن دستور قتل امام حسین (ع) فرزند رسول خدا (ص) و یارانش را صادر نمود. این عمل آن قدر شنیع بود که قیام‏هایى را به دنبال داشت و نیز تا به امروز اعتراضاتى حتى از بسیارى از علماى عامه را در پى داشته است. ولى متأسفانه عده‏اى از متعصبین عامّه و نواصب و پیروان یزید در صدد دفاع از یزید برآمده و کتاب‏ها در مدح و منقبت دروغین او تألیف کرده‏اند. اینک این موضوع را مورد بررسى قرار خواهیم داد و ثابت خواهیم کرد که شواهد و ادله تاریخى هر کدام به نوبه خود گواه بر این است که عامل اصلى کشته شدن و شهادت امام حسین (ع) یزید بوده است.

یزید، عامل اصلى قتل امام حسین (ع)

 

یکى از خلفاى بنى امیه که در عصر حکومت کوتاه خود جنایات بسیارى را انجام داد، یزید بن معاویه بود. او در سه سال حکومتى که داشت، در سال اول آن دستور قتل امام حسین (ع) فرزند رسول خدا (ص) و یارانش را صادر نمود. این عمل آن قدر شنیع بود که قیام‏هایى را به دنبال داشت و نیز تا به امروز اعتراضاتى حتى از بسیارى از علماى عامه را در پى داشته است. ولى متأسفانه عده‏اى از متعصبین عامّه و نواصب و پیروان یزید در صدد دفاع از یزید برآمده و کتاب‏ها در مدح و منقبت دروغین او تألیف کرده‏اند. اینک این موضوع را مورد بررسى قرار خواهیم داد و ثابت خواهیم کرد که شواهد و ادله تاریخى هر کدام به نوبه خود گواه بر این است که عامل اصلى کشته شدن و شهادت امام حسین (ع) یزید بوده است.

 

دفاع ابن تیمیه از یزید

ابن تیمیه به جهت خصومتى که با اهل بیت: داشته، درصدد دفاع از جنایات یزید برآمده و با هر حیله و توجیهى قصد تبرّى او از کشتن امام حسین (ع) را دارد.

ابن تیمیّه مى‏نویسد: «یزید راضى به کشتن امام حسین (ع) نبود و حتى از این امر اظهار نارضایتى کرد».284

او همچنین حرکت دادن سر امام حسین (ع) به شام را مردود مى‏داند.۲۸۵ و در جایى دیگر به اسارت رفتن اهل بیت امام حسین (ع) را انکار کرده است.۲۸۶

وى در جایى دیگر مى‏گوید: «یزید به کشتن حسین (ع) امر نکرد، سرها را نزد او نیاوردند، و با چوب بر دندانهاى او نزد، بلکه عبیداللّه بن زیاد بود که این کارها را انجام داد.»287

ما در این مبحث درصدد اثبات این مطلب خواهیم بود که کشتن امام حسین (ع) توسط ابن زیاد به امر مستقیم و ارشاد یزید بن معاویه بوده است، و براى اثبات این امر شواهد و ادلّه‏اى اقامه خواهیم کرد.

 

اثبات کشتن امام حسین (ع) توسط ابن زیاد به امر مستقیم یزید

۱ – یزید و نصب ابن زیاد به ولایت کوفه

با بررسى تاریخ پى مى‏بریم این یزید بود که ابن زیاد را والى کوفه کرد در حالى که قبل از آن در ایام معاویه والى بصره بود. و این به نوبه خود مى‏رساند که یزید در این کار هدفى جز آماده شدن براى رویارویى با امام حسین (ع) را نداشته است و لذا تنها کسى را که براى این کار لایق مى‏دیده عبیداالله بن زیاد بوده است.

از طرفى یزید با ابن زیاد رابطه خوبى نداشت و حتى درصدد بود که او را از ولایت بصره عزل کند، امّا از آن جا که نعمان بن بشیر را براى مقابله با مسلم بن عقیل و رویارویى با امام حسین (ع) لایق نمى‏دید لذا دست به دامان ابن زیاد شد و نه تنها اعلام رضایت از او نمود بلکه ولایت کوفه را همراه با ولایت بصره به او سپرد. و لذا در نامه‏اى به او چنین نوشت: مسلم را دنبال کن و اگر به او دسترسى یافتى او را به قتل برسان.۲۸۸

این در حالى است که مسلم بن عقیل به عنوان پیک و فرستاده امام حسین (ع) به کوفه آمده بود تا مردم را از حرکت امام (ع) به کوفه مطّلع سازد.

 

۲ – مشاوره ابن زیاد با یزید

از تاریخ استفاده مى‏شود هنگامى که یزید ابن زیاد را والى کوفه کرد او را امر نمود، که در تمام کارهایى که مربوط به قضیه امام حسین (ع) است با او مشورت کند. لذا مى‏توان تمام کارها و جنایات ابن زیاد از جمله کشتن امام حسین (ع) را به امر و مشورت یزید دانست.

طبرى مى‏نویسد: «عبیداالله بن زیاد بعد از آن که مسلم و هانى را به شهادت رسانید، سر آنان را از تن جدا کرده، به همراه نامه‏اى به سوى یزید فرستاد … یزید در جواب نامه بعد از تذکر به نکاتى اشاره مى‏کند: «به من خبر رسیده که حسین بن على به سوى عراق حرکت کرده است. جاسوسان و افراد مسلّح را بگمار و به هر گمان و تهمتى افراد را دستگیر کرده و محبوس نما، و هر خبرى که اتفاق افتاد بر من گزارش کن. و السلام علیک و رحمْ االله و برکاته».289

از این خبر استفاده مى‏شود که نه تنها یزید امر کوفه و مقابله با امام حسین (ع) را به ابن زیاد تفویض نموده است، بلکه خود به شخصه در جریان امر بوده و مسؤولیت را بر عهده گرفته و فرماندهى مى‏کرده است. لذا ابن زیاد هم تمام امورى را که انجام مى‏داد به یزید گزارش مى‏نمود.

شاهد دیگر بر مشارکت یزید در کارهاى ابن زیاد این است که در این نامه یزید عملکرد ابن زیاد را تمجید کرده و او را مدح و ستایش کرده است.

 

۳ – دستور یزید به بیعت یا قتل

از تاریخ استفاده مى‏شود که قصد یزید آن بوده که در صورت بیعت نکردن امام حسین (ع) او را به قتل برساند.

یعقوبى در تاریخ خود مى‏نویسد: «یزید در نامه‏اى به ولیدبن عقبْ بن ابى سفیان عامل و والى خود در مدینه چنین نوشت: هرگاه نامه من به دستت رسید، حسین بن على و عبداالله بن زبیر را احضار کن و از آن دو براى من بیعت بگیر، و در صورتى که امتناع کردند گردن آن دو را بزن و سرهایشان را نزد من بفرست…».290

از این سند استفاده مى‏شود که یزید در صورت بیعت نکردن امام حسین (ع) قصد کشتن آن حضرت را در سر داشته است.

 

اشکال

اگر کسى بگوید: برخى از مورّخین نامه یزید را طور دیگرى نقل کرده‏اند.مثلا\” طبرى مى‏گوید: یزید بر ولید چنین نوشت: حسین و عبداالله بن عمر و عبداالله بن زبیر را براى بیعت با تمام شدّت دستگیر کن و هرگز به آنان رخصت مده تا اینکه با من بیعت کنند. والسلام.۲۹۱

در این نامه سخن از کشتن امام حسین (ع) و دو نفر دیگر به میان نیامده است.

 

پاسخ

اولاً: بین این دو نصّ تاریخى منافاتى وجود ندارد؛ زیرا در نص طبرى منعى از کشتن امام حسین (ع) در صورت عدم بیعت نیامده است. نهایت امر در این نصّ تاریخى سخنى از کشتن حضرت نیست. لذا ممکن است که یزید دو نامه به ولید نوشته باشد: اوّلى را طبرى و دوّمى را -که شدیدتر است- یعقوبى نقل کرده است. و با این بیان هر دو را با هم جمع مى‏کنیم.

ثانیاً: در نامه‏اى که طبرى نقل مى‏کند تعبیر «اخذ شدید» و با نهایت شدت دستگیر کردن به کار رفته به طورى که در آن هیچ رخصتى نباشد. و در این تعبیر سه

احتمال است:

الف – اینکه مقصود از «اخذ شدید» برخورد لفظى تند و اصرار بر بیعت بدون اثر عملى است.

ب – مقصود از آن تحت فشار قرار دادن حضرت (ع) به جهت بیعت است تا حدّى که به کشته شدن منجر نشود.

ولى هیچ یک از این دو احتمال، صحیح به نظر نمى‏رسد؛ زیرا یزید از سیره امام حسین (ع) آگاه بود و مى‏دانست به هیچ نحو ممکن امام تن به بیعت با او نمى‏دهد.

ج – احتمال سوّم که مطابق با واقع است این که مقصود از «اخذ شدید» آن است که با این تعبیر، یزید در صدد اعطاى صلاحیّت تام و کامل به ولید است تا مسأله امام حسین (ع) را به هر نحو ممکن حلّ نماید هر چند در صورت عدم قبول بیعت، مجبور شود که امام (ع) را به قتل برساند.

 

این احتمال را قراینى نیز مورد تأیید قرار مى‏دهد:

۱ – این که مروان بن حکم هنگامى که به ولید امر کرد تا امام حسین (ع) را در صورت بیعت نکردن به قتل برساند، ولید از او عذر نخواست که این پیشنهاد با امر یزید در نامه‏اش منافات دارد؛ بلکه تنها چنین گفت که کشتن امام حسین (ع) حرام است و شرعاً جایز نیست.۲۹۲

۲ – هنگامى که ولید امام حسین (ع) را به دارالاماره دعوت کرد، حضرت مى‏دانست که در صورت بیعت نکردن، ولید مأمور به کشتن اوست، لذا با جمعى از جوانان بنى هاشم به دارالاماره ولید رفت. و به عبداالله بن زبیر همین پیشنهاد را اعلام نمود.۲۹۳

۳ – یزید همان سالى که به خلافت رسید در ماه رمضان ولید بن عقبه را از امارت مدینه عزل نمود.۲۹۴ و این در حدود دو ماه بعد از رسیدن او به خلافت است، با این که تمام والیان پدرش را در پست‏هایشان ابقا نمود. و جهت آن این بود که مى‏دانست ولید از عهده آن چه درباره امام حسین (ع) مى‏خواهد انجام دهد برنمى آید، و لذا همان کارى را که با عامل خود در کوفه (نعمان بن بشیر) کرد و او را از امارت آن دیار عزل نمود – چون مطابق نامه‏اى که براى او نوشته بود او از عهده مقابله شدید با مسلم بن عقیل بر نمى‏آمد، لذا او را عزل کرده و ابن زیاد را به جاى او گماشت.- با ولید بن عقبه هم انجام داد. از این جا استفاده مى‏شود که یزید از ولید مقابله با حضرت را تا سرحدّ کشتن او مى‏خواسته ولى او راضى به این کار نبوده است و لذا او را از کارش عزل نمود.

 

۴ – نامه دوم یزید به ولید

ابن اعثم نقل مى‏کند که ولید بن عقبه در نامه‏اى به یزید، از اتفاقى که بین او و امام حسین (ع) و ابن زبیر افتاد باخبر ساخت. یزید از این واقعه غضبناک شده و در نامه‏اى به او چنین مى‏نویسد: «هر گاه نامه من به دست تو رسید بیعت مجدّدى از اهل مدینه با تأکیدى از جانب تو بر آنان بگیر. و عبداالله بن زبیر را رها کن، زیرا تا او زنده است از دست ما نمى‏تواند فرار کند، ولى همراه جوابى که براى من مى‏فرستى باید سر حسین بن على باشد! اگر چنین کردى براى تو اسبان نجیب قرار مى‏دهم و براى تو نزد من جایزه و بهره‏اى زیادتر است…».295

 

۵ – در معرض کشتن قرار دادن

ابن عساکر مى‏نویسد: «خبر خروج حسین (ع) به یزید رسید، او نامه‏اى به عبیداالله بن زیاد که عاملش در عراق بود نوشت و به جنگ و مقابله با حسین (ع) امر نمود و دستور داد که اگر به امام حسین (ع) دسترسى پیدا کرد او را به سوى شام بفرستد».296

ابن اعثم مى‏نویسد: ابن زیاد به اهل کوفه گفت: «یزید بن معاویه نامه‏اى را با چهار هزار دینار و دویست هزار درهم براى من فرستاده تا آن را بین شما توزیع کنم و شما را به جنگ با دشمنش حسین بن على بفرستم، پس به دستور او گوش فرا داده و او را اطاعت کنید».297

سیوطى مى‏گوید: «یزید در نامه‏اى به والى خود در عراق – عبیداالله بن زیاد – دستور قتال با حسین را صادر نمود».298

ابن اعثم مى‏نویسد: «چون ابن زیاد امام حسین (ع) را به قتل رسانید، یزید براى او یک میلیون درهم جایزه فرستاد».299

سلم بن زیاد برادر عبیداالله بن زیاد هنگامى که بعد از شهادت امام حسین (ع) بر یزید وارد شد، یزید به او گفت: «هر آینه محبّت و دوستى شما بر آل ابى سفیان واجب شد اى بنى زیاد».300

هنگامى که ابن زیاد به نزد یزید آمد، یزید به استقبال او رفت و بین دو چشمانش را بوسید و او را بر تخت پادشاهى‏اش نشاند و بر زنانش وارد کرد و به آوازه خوان دستور داد تا برایش بخواند، و به ساقى گفت: ما را از شراب سیراب کن… آن گاه یک میلیون به او و عمر بن سعد جایزه داد. و تا یک سال خراج عراق را به او واگذار نمود.۳۰۱

 

۶ – خبر دادن امام حسین (ع) از قتل خود در مکه

طبرى نقل مى‏کند که امام حسین (ع) رو به جمعیّت کرد و فرمود: آیا مى‏دانید که ابن زبیر چه مى‏گوید؟ ما گفتیم: نمى‏دانیم، خدا ما را فداى تو گرداند. حضرت فرمود: مى‏گوید: در این مسجد بمان، من جمعیت را به سوى تو دعوت خواهم کرد. آن گاه حضرت فرمود: «به خدا سوگند! اگر من یک وجب بیرون از مکه کشته شوم براى من بهتر است از آنکه یک وجب داخل آن به قتل برسم. و به خدا سوگند! اگر به غارها هم پناه ببرم آنان مرا از داخل آن بیرون کشیده تا در مورد من به مقصد خود نائل شوند…».302

از این نصّ تاریخى استفاده مى‏شود که امام حسین (ع) از نیّت شوم دولت بنى امیه که در رأس آن یزیدبن معاویه قرار داشت، آگاه بود و مى‏دانست آنان هدفى جز کشتن و به شهادت رساندن او را ندارند.

 

۷ – دستور قتل امام حسین (ع) هنگام حرکت به طرف عراق

یعقوبى مى‏نویسد: «حسین (ع) از مکه به طرف عراق حرکت نمود در حالى که یزید، عبیداالله بن زیاد را والى عراق کرده بود. یزید به او چنین نوشت: خبر به من رسیده که اهل کوفه به حسین نامه‏اى نوشته و از او دعوت کرده‏اند تا بر آنان وارد شود، و او نیز از مکه به طرف کوفه در حرکت است … اگر او را به قتل رساندى که هیچ و گرنه تو را به نسب پدرت باز خواهم گرداند. پس بپرهیز که زمان از دست تو فوت نشود».303

از این نصّ تاریخى به خوبى استفاده مى‏شود که یزید، عبیداالله بن زیاد را مأمور کشتن امام حسین (ع) کرده و خود نیز او را در صورت نافرمانى تهدید کرده است.

 

۸ – نامه ابن زیاد به امام حسین (ع)

ابن اعثم و دیگران نقل کرده‏اند که حرّ بن یزید با اصحابش در مقابل امام فرود آمدند. او در نامه‏اى به ابن زیاد خبر فرود آمدن امام حسین (ع) را در سرزمین کربلا داد. ابن زیاد در نامه‏اى به امام حسین (ع) چنین نوشت: «اما بعد؛ اى حسین! به من خبر رسیده که در کربلا فرود آمده‏اى، امیرالمؤمنین – یزید – در نامه‏اى به من نوشته که بر چیزى تکیه ندهم و از نان سیر نگردم تا آنکه تو را به لطیف خبیر ملحق کرده یا به حکم خود و حکم یزید بازگردانم».304

از این نصّ تاریخى به خوبى استفاده مى‏شود که یزید، عبیداالله را – در صورت بیعت نکردن امام حسین (ع)- مأمور به قتل آن حضرت کرده است.

 

۹ – نامه ابن عباس به یزید

از جمله ادلّه دخالت یزید در قتل امام حسین (ع) نامه‏اى است که عبداالله بن عباس به یزید بن معاویه نوشته و او را بر این کار سرزنش کرده است. او در بخشى از نامه‏اش مى‏نویسد: «از عبداالله بن عباس به یزید بن معاویه، امّا بعد … و تو بودى که با دو دست زیر خاک رفته‏ات حسین را کشتى، اى بى پدر! گمان مبر که من فراموش کرده‏ام که تو حسین (ع) و جوانان بنى عبدالمطلب را که چراغان ظلمت و ستارگان هدایت بودند به شهادت رسانده‏اى…».305

و ابن عباس کسى نیست که جرمى را به شخصى نسبت دهد در حالى که او مرتکب آن نشده یا نقشى در آن نداشته است.

 

۱۰ – افتخار یزید به قتل امام حسین (ع)

ابن اثیر نقل مى‏کند: «آن گاه یزید اجازه ملاقات عمومى داد تا بر او وارد شوند در حالى که سر مبارک امام حسین (ع) در مقابل او قرار داشت، و در دستان او چوبى بود که با آن به گلوى آن حضرت مى‏کوبید. آن گاه مشغول قرائت اشعار حسین بن حمام شد که دلالت بر افتخار و تکبّر او در موضوع کشتن امام حسین (ع) دارد».306

اگر یزید بر شهادت امام حسین (ع) و کشته شدن او راضى نبود چرا با چوب به گردن و بنابر نقل دیگر بر لب و دندان حضرت زد؟ و چرا بر این کار با خواندن اشعار افتخار کرد؟!

سیوطى مى‏نویسد: «هنگامى که حسین و فرزندان پدرش کشته شدند، ابن زیاد سرهاى آنان را به سوى یزید فرستاد. یزید در ابتدا از کشته شدن آنها خوشحال گشت، ولى چون مشاهده کرد مسلمانان بدین جهت او را دشمن داشته و بغض او را بر دل گرفته‏اند، اظهار پشیمانى نمود. و جا داشت و مردم حق داشتند او را دشمن بدارند».307

سبط بن جوزى نقل کرده: هنگامى که سر حسین (ع) را به نزد یزید گذاردند، اهل شام را دعوت کرد و شروع به کوبیدن چوب خیزران بر سر حضرت نمود. آن گاه اشعار ابن زبعرى را قرائت نمود که مضمون آن این است: که ما بزرگان بنى هاشم را در عوض بزرگان خود که در بدر کشته شدند به قتل رساندیم و لذا در این جهت اعتدال و تعدیل برقرار شد».308

 

۱۱ – عزیز شدن ابن زیاد نزد یزید بعد از کشتن امام حسین (ع)

ابن اثیر مى‏نویسد: «هنگامى که سر امام حسین (ع) به نزد یزید رسید، ابن زیاد نزد او بلند مرتبه شد و لذا به او عنایات فراوانى کرده، هدایایى به او داد و از او خشنود شد. ولى مدّتى نگذشت که به او خبر رسید که مردم از این امر به خشم درآمده و او را سبّ و لعن مى‏کنند. لذا بر کشتن امام حسین (ع) ابراز پشیمانى نمود…».309

طبرى مى‏نویسد: «هنگامى که عبیداالله بن زیاد حسین بن على (ع) و فرزندان پدرش را به قتل رسانید سرهایشان را براى یزیدبن معاویه فرستاد. یزید در ابتدا از این امر خشنود شد و مقام و منزلت عبیداالله نزد او عالى گشت…».310

 

۱۲ – اعتراف حاضران بر مشارکت یزید

طبرى نقل مى‏کند: «آن گاه یزید به مردم اجازه داد به دیدار او بروند. مردم داخل دارالاماره یزید شدند در حالى که سر حسین (ع) مقابلش بود و با چوب دستى خود بر گلوى حسین (ع) مى‏کوبید … شخصى از اصحاب رسول خدا (ص) به نام ابوبرزه اسلمى خطاب به یزید گفت: آیا با چوب دستى‏ات بر گلوى حسین (ع) مى‏کوبى؟ آگاه باش! تو چوبت را بر جایى مى‏کوبى که من دیدم رسول خدا (ص) آن جا را مى‏بوسید. اى یزید! در روز قیامت خواهى آمد در حالى که شفیع تو ابن زیاد است. ولى حسین (ع) در روز قیامت خواهد آمد در حالى که شفیعش محمد۹ است، آن گاه برخاست و بر او پشت کرد و از مجلسش بیرون رفت».311

 

۱۳ – در جریان قرار داشتن یزید

از تاریخ استفاده مى‏شود که یزید از تمام کارهاى ابن زیاد در مورد مقابله با امام حسین (ع) آگاه بوده است:

ابن اثیر مى‏نویسد: «اهل بیت (امام) حسین (ع) هنگامى که به کوفه رسیدند ابن زیاد آنان را حبس نمود و خبر آن را به یزید فرستاد … آن گاه نامه‏اى از طرف یزید به ابن زیاد ارسال شد و در آن امر نمود اسرا را به طرف شام بفرستد …».312

از این نصّ تاریخى استفاده مى‏شود که ابن زیاد هیچ اقدامى را بدون اجازه یزید انجام نمى‏داده است.

 

۱۴ – اعتراف فرزند یزید به دخالت پدر

یعقوبى از معاویْ بن یزید بن معاویه، پسر یزید نقل مى‏کند که بعد از آن که به جاى پدرش یزید نشست در خطبه‏اى گفت: «امّا بعد از حمد و ثناى الهى … آگاه باشید که جدّم معاویْ بن ابى سفیان در امر خلافت با کسى به نزاع پرداخت که سزاوارتر به آن از جهت قرابت بود … سپس پدرم قلاده حکم را به دست گرفت در حالى که داراى اخلاق نیک نبود، لذا سوار بر هواى نفس خود شد … آن گاه شروع به گریه کرد و سپس گفت: از سخت‏ترین امور به ما آن است که مى‏دانیم او به چه مصیبتى گرفتار آمده و چه آینده بدى را براى خود رقم زده است. او کسى بود که عترت پیامبر (ص) را به قتل رسانید و حرمت آنان را مباح کرده و کعبه را به آتش کشید…».313

این نصّ تاریخى بهترین شاهد و دلیل بر دخالت تامّ یزید در به شهادت رساندن امام حسین (ع) است؛ زیرا هیچ کس نزدیک‏تر به او از فرزندش نبوده است.

 

۱۵ – توبیخ نشدن ابن زیاد

اگر کشتن امام حسین (ع) به امر و ارشاد یزید نبوده، بلکه کارى سر خود از ناحیه ابن زیاد بوده است – آن طورى که برخى مى‏گویند و یزید از این عمل ناراضى بوده است باید در مقابل عمل ابن زیاد جبهه‏گیرى مى‏کرد و شدیداً با او به مقابله مى‏پرداخت و با تناسب عمل زشتش او را توبیخ مى‏نمود – حتى با وجودى که یزید از امام حسین (ع) راضى نبوده ولى از آن جا که به نظر برخى ابن زیاد بدون اجازه کرده است لذا باید مورد توبیخ و سرزنش او قرار مى‏گرفت؛ زیرا از وظیفه خود تعدّى کرده و تمرّد نسبت به دولت مرکزى داشته است – ولى از آن جا که مشاهده مى‏کنیم نه تنها هیچ گونه توبیخى از جانب یزید به او نشد بلکه او را تشویق نیز نمود، این خود دلالت دارد بر این که عملکرد ابن زیاد با دستور مستقیم و ارشاد یزید بن معاویه بوده است.

 

۱۶ – ابقاى عبیداالله بر ولایت

از تاریخ استفاده مى‏شود که یزید عبیداالله را حتى بعد از کشتن امام حسین (ع) بر ولایت و امارت کوفه و بصره ابقا نمود. و این دلالت بر رضایت او بر عملکرد ابن زیاد دارد، و گرنه باید او را از امارت و ولایت عزل مى‏کرد.

ابن اثیر مى‏نویسد: «چون یزید از دنیا رفت خبر به عبیداالله بن زیاد رسید … ندا به نماز جماعت داده شد، مردم اجتماع کرده، عبیداالله بر بالاى منبر رفت و خبر مرگ یزید را به مردم رسانید».314

با توجّه به این سند تاریخى ابن زیاد تا هنگام مرگ یزید والى کوفه و بصره بوده است. و اگر ابن زیاد از جانب خود کارى کرده بود که مورد رضایت یزید نبود، به طور حتم یزید او را عزل مى‏کرد، همان گونه که نعمان بن بشیر را از کوفه و ولید بن عقبه را از ولایت مدینه به جهت نارضایتى از آنان عزل نمود.

 

۱۷ – ارسال جوایز براى ابن زیاد

بعد از شهادت امام حسین (ع) یزیدبن معاویه جوایز بسیارى براى ابن زیاد فرستاد و نزد او اجر و قرب خاصى پیدا کرد.

۱ – ابن اثیر مى‏نویسد: «چون سر حسین (ع) به یزید رسید، مقام و درجه ابن زیاد نزد یزید بالا رفته، هدایایى به او عطا نمود و به جهت آن‏چه انجام داده بود او را مسرور ساخت».315

۲ – طبرى نقل مى‏کند: «چون عبیداالله بن زیاد، حسین بن على و فرزندان پدرش را به قتل رسانید، سرهاى آنان را به سوى یزیدبن معاویه فرستاد. در ابتدا یزید از این عمل خشنود شد و عبیداالله منزلت و مقامى نزد یزید پیدا کرد».316

 

۱۸ – جلوگیرى از توبیخ ابن زیاد

یزید نه تنها ابن زیاد را به جهت کشتن امام حسین (ع) توبیخ نکرد، بلکه از توبیخ او نیز جلوگیرى نمود.

طبرى و دیگران نقل کرده‏اند: «هنگامى که اسرا را بر یزید وارد کردند یحیى بن حکم با خواندن دو بیت شعر، ابن زیاد را بر این عمل توبیخ و سرزنش کرد … ولى یزید مشت محکمى به سینه او زد و گفت: ساکت باش!».317

این حرکت یزید و دفاع سرسخت او از ابن زیاد نه تنها دلیل بر رضایت از عمل ابن زیاد دارد بلکه امضاى بر عمل او بوده و در حقیقت این جنایت به امر او صورت گرفته است.

 

۱۹ – ابن زیاد، ندیم یزید

مسعودى و دیگران نقل کرده‏اند که: «یزید همیشه اهل طرب بود … روزى در مجلس شراب نشسته و در طرف راستش ابن زیاد قرار داشت – و این بعد از کشتن حسین (ع) بود آن گاه رو به ساقى کرده و گفت:

اسقنى شربْ تروّى مشاشى‏ثمّ مل فَاسقِ مثلها ابن زیاد

صاحب السرّ و الامانْ عندى‏و لتسدید مغنمى و جهادى۳۱۸

«مرا شرابى ده که سراسر وجودم را سیراب کند. آن گاه روى کن و به مثل آن، ابن زیاد را سیراب کن.

او که صاحب سرّ و امانت نزد من است. و به جهت تأیید غنیمت‏ها و جهاد من چنین نما.»

سبط بن جوزى مى‏نویسد: «یزید ابن زیاد را به سوى خود طلبید و اموال بسیار و تحفه‏هاى بزرگى به او عطا نمود، و او را به خود نزدیک کرده و منزلتش را رفیع گردانید. حتّى بر زنان خود داخل کرده و هم پیاله شرابش گردانید. آن گاه به آوازه‏خوان گفت: غنا بخوان. آن گاه خودش آن دو بیت سابق را انشأ نمود».319

ابن اعثم نقل کرده که یزید به ابن زیاد یک میلیون درهم جایزه داد.۳۲۰

 

۲۰ – اختیار یکى از دو راه

ابن اثیر در «الکامل فى التاریخ» نقل مى‏کند که ابن زیاد به مسافر بن شریح یشکرى گفت: «اما این که من حسین را کشتم به این جهت بود که یزید با اشاره به من فهماند که یا باید حسین را بکشم و یا خودم کشته شوم، و من کشتن حسین را بر کشته شدن خود ترجیح دادم».321

یعقوبى مى‏نویسد: یزید در نامه‏اى به ابن زیاد چنین نوشت: «به من خبر رسیده که اهل کوفه به حسین نامه نوشته‏اند تا به سوى آنان بیاید، و او الاَّن از مکه خارج شده و به طرف آنان در حرکت است. کشور تو از بین کشورها و روزهاى تو از بین روزها مورد امتحان قرار گرفته است. اگر او را کشتى که هیچ، وگرنه تو را به نسب و پدرت عبید باز خواهم گرداند. پس بر حذر باش که فرصت از دست تو خارج شود».322

 

۲۱ – تصریح امام سجاد (ع)

در موارد مختلفى امام سجاد (ع) به قاتل بودن یزید تصریح نموده است:

۱ – هنگامى که امام سجاد (ع) را به مجلس یزید آوردند، خطاب به حضرت گفت: تو فرزند کسى هستى که خداوند او را کشت؟!

حضرت به او فرمود: «من على هستم، فرزند کسى که تو او را به قتل رساندى. آن گاه این آیه را تلاوت فرمود: « وَ مَنْ یَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزآؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فیها}؛۳۲۳ «و هر کس مؤمنى را از روى عمد به قتل رساند، پس جزایش دوزخى است که در آن دائماً به سر خواهد برد.»324

۲ – امام سجاد (ع) همچنین فرمود: «اى یزید! بس است تو را از خون هاى ما…».325

۳ – ابن اعثم مى‏نویسد: «امام سجاد (ع) به یزید فرمود: «اگر تو بدانى که چه انجام دادى و چه کارى در حقّ پدرم و اهل بیتم و برادرم و عموهایم مرتکب شدى، در آن هنگام به کوه‏ها فرار مى‏کردى و سنگ ریزه‏ها را براى خود مى‏گستردى، و صدا به واویلا و فریاد برمى آوردى. چگونه ممکن است که سر حسین پسر فاطمه و على بر دروازه شهر آویزان باشد در حالى که او ودیعه خدا در میان شما بود؟».326

۴ – و نیز حضرت خطاب به یزید در خطبه معروف خود در دمشق فرمود: «… این محمّد جدّ من است یا جدّ تو؟! اگر گمان کنى که جدّ تو است که به طور حتم دروغ گفته‏اى و کافر شده‏اى، و اگر مى‏گویى جدّ من است پس چرا عترت او را به قتل رساندى؟!».327

 

۲۲ – رضایت یزید به کشتن امام حسین (ع)

با توجّه به اسناد فراوان که یزید به کشته شدن امام حسین (ع) راضى بوده و لذا از این امر خشنود شده است، و مطابق روایات، «هر کس بر عمل قومى راضى باشد از جمله آنان خواهد بود.» اینک به شواهدى بر این مطلب اشاره مى‏کنیم:

۱ – یزید به نعمان بن بشیر گفت: «ستایش خداى را که حسین را کشت».328

۲ – یعقوبى مى‏نویسد: «زمانى که خبر کشته شدن امام حسین (ع) به یزید رسید، او در باغ خضراى خود بود، در آن هنگام تکبیر بلندى گفت…».329

۳ – و چون اسیران به شام رسیدند، یزید بزرگان اهل شام را دعوت کرد تا بر او وارد شده و به او جهت این پیروزى تبریک بگویند.۳۳۰

۴ – مقریزى و دیگران نقل کرده‏اند که چون سر امام حسین (ع) را نزد یزید گذاردند، با قضیب شروع به کوبیدن به دندان‏هاى حضرت نمود و شعر خواند… آن گاه دستور داد تا سر شریف آن حضرت را بر در قصر تا سه روز به دار آویختند.۳۳۱

و مطابق نصّ دیگر تا سه روز در دمشق سر را بر دار زد و سپس آن را در خزیه اسلحه خود قرار داد.۳۳۲

۵ – سیوطى مى‏نویسد: «خدا لعنت کند قاتل حسین (ع) و ابن زیاد و با او یزید را». 333

۶ – از ابن جوزى درباره لعن یزید سؤال شد؟ او گفت: احمد لعن او را جایز دانسته است و ما مى‏گوییم: یزید را دوست نداریم؛ به جهت آن کارى که با فرزند دختر رسول خدا (ص) انجام داد، و آل رسول خدا (ص) را به اسیرى به شام بر روى هودج‏هاى شتران فرستاد».334

۷ – ذهبى مى‏گوید: «یزید مردى ناصبى و غلیظ القلب بود، مسکر مى‏آشامید و منکرات انجام مى‏داد. دولتش را با کشتن حسین (ع) شروع کرد و با واقعه حرّه ختم نمود».335

۸ – ابن خلدون درباره کشتن امام حسین (ع) مى‏نویسد: «همانا کشتن او از کارهاى یزید به حساب مى‏آید که تأکید کننده فسق او به حساب مى‏آید، و حسین در این واقعه شهید در راه خدا بود».336

 

۲۳ – تناسب عمل با شخصیت یزید

با مراجعه به تاریخ و بررسى شخصیّت ذاتى یزید که داراى خباثت باطنى بوده از کشتن شخصى مثل امام حسین (ع) هم ابایى نداشته و چنین کارى برایش آسان بوده است.

مسعودى نقل مى‏کند: «یزید اهل طرب و داراى کنیزان و سگ‏ها و بوزینه‏ها و یوزپلنگ‏ها و ندیمان بر شراب بود. و هر کار زشتى که خود انجام مى‏داد نزدیکانش نیز مى‏کردند. در ایّام خلافت او غنأ در مکّه و مدینه رواج یافته و آلات لهو و لعب استعمال مى‏شد و مردم علناً شراب‏خوارى مى‏کردند…».337

گروهى از اهل مدینه از جمله عبداالله بن حنظله و مردانى از اشراف اهل مدینه بر یزید بن معاویه وارد شدند، یزید از آنان پذیرایى کرد … هنگامى که به مدینه بازگشتند،در میان جمعیت شروع به دشنام و سرزنش یزید نمودند، و اعلام داشتند که ما از نزد کسى مى‏آییم که دین نداشته، شرب خمر مى‏نمود و طنبور زده، خوانندگان نزد او غنا مى‏خواندند و با سگ‏ها بازى مى‏کرد…».338

عمربن سبیئه مى‏گوید: «یزید در زمان حیات پدرش حج به جاى آورد و هنگامى که به مدینه رسید بر مجلس شراب نشست و شروع به انشأ شعر نمود…».339

سیوطى مى‏گوید: «سبب پس گرفتن بیعت اهل مدینه از یزید این بود که او در انجام دادن معاصى اسراف مى‏نمود».340

 

۲۴ – یزید از دیدگاه برخى علماى عامّه

اکثر علماى اهل سنّت شدیداً یزید بن معاویه را به خاطر کشتن امام حسین (ع) و جنایات دیگرش مورد طعن و سرزنش قرار داده‏اند که به برخى از این افراد اشاره مى‏کنیم:

۱ – آلوسى مى‏گوید: «هر کس که بگوید: یزید با این عملش معصیت نکرده و لعنتش جایز نیست باید او را در زمره انصار یزید قرار داد».341

۲ – ابن خلدون مى‏نویسد: «ابن العربى مالکى غلط کرده که مى‏گوید: حسین به شمشیر جدّش کشته شد. آن گاه بر فسق یزید ادعاى اجماع کرده است».342

۳ – تفتازانى مى‏نویسد: «رضایت یزید به کشتن حسین (ع) و خوشحالى او از این عمل و اهانت به اهل بیت: از متواترات معنوى است گر چه تفاصیل آن‏ها اخبار آحاد است. ما در شأن او توقّف نداریم، بلکه در بى‏ایمان بودن او درنگ نمى‏کنیم. لعنت خدا بر او و بر انصار و کمک‏کاران او باد».343

۴ – جاحظ مى‏گوید: «جنایاتى که یزید مرتکب شد از قبیل: کشتن حسین (ع)، به اسارت بردن اهل بیتش، چوب زدن به دندان‏ها و سر مبارک حضرت، ترساندن اهل مدینه، خراب کردن کعبه، همگى بر قساوت و غلظت و نفاق و خروج او از ایمان دلالت دارد. پس او فاسق و ملعون است، و هر کس که از دشنام دادن ملعون جلوگیرى کند خودش ملعون است».344

۵ – دکتر طه حسین نویسنده مصرى مى‏نویسد: «گروهى گمان مى‏کنند که یزید از کشته شدن حسین (ع) با آن وضع فجیع، تبرّى جسته و گناه این عمل را بر گردن عبیداالله انداخته، اگر چنین است چرا عبیداالله را ملامت نکرد؟ چرا او را عقاب نکرد؟ چرا او را از ولایت عزل نکرد؟».345

 

پاسخ به شبهات

پس از بررسى دخالت یزید بن معاویه در قتل امام حسین (ع) به بررسى شبهات مخالفین از اهل سنّت و طرفداران یزید بن معاویه مى‏پردازیم:

 

۱ – وصیّت معاویه به یزید

برخى مى‏گویند: معاویْ بن ابى سفیان به فرزندش یزید وصیت کرده بود که متعرّض حسین (ع) نشود، زیرا او حقّ عظیم و قرابت و نزدیکى به رسول خدا (ص) دارد و هرگز معقول به نظر نمى‏رسد که یزید با دستور پدرش مخالفت کرده باشد.

پاسخ

اولاً: آن چه در متن وصیت‏نامه معاویه آمده است چنین است: «… اگر حسین بر تو خروج کرد و تو به آن دسترسى پیدا کردى از او بگذر زیرا او رحم نزدیکى با تو داشته و حقّ بزرگى بر تو دارد…».346

از این عبارت استفاده مى‏شود که معاویه از فرزندش یزید خواسته که در صورت دست یابى بر امام حسین (ع) از او درگذرد، نه این که به طور مطلق به او هیچ کارى نداشته باشد.

ثانیاً: با وجود آن همه شواهد تاریخى که ذکر شد دیگر جاى هیچ گونه شک و تردیدى باقى نمى‏ماند که، قاتل امام حسین (ع) یزید بن معاویه بوده است.

ثالثاً: با مراجعه به تاریخ به دست مى‏آید که یزید هیچ گونه التزامى به عمل کردن دستورات پدرش نداشته است، لذا چه دلیلى وجود دارد که یزید به این وصیت عمل کرده باشد؟!

معاویه به فرزندش یزید در مورد عراق وصیّت کرده بود که اگر از تو خواستند استاندار یا امیر یا فرماندارى عزل شود قبول کن. آیا یزید به این وصیّت و سفارش عمل کرد؟

 

۲ – تبرئه جستن یزید از قتل امام حسین (ع)

مطابق برخى از نصوص تاریخى، یزید خود را از کشتن امام حسین (ع) تبرئه کرده و ابن زیاد را بر این عمل فجیع لعنت کرده است.۳۴۷

پاسخ

اولاً: مطابق شواهد و قراینى که قبلاً ذکر شد به طور یقین به این نتیجه رسیدیم که یزید در قتل امام حسین (ع) دخالت مستقیم داشته است. و همان گونه که قبلاً اشاره شد این اخبار را باید حمل بر فریبکارى مردم کرد؛ زیرا بعد از واقعه کربلا و برملا شدن جنایات یزید، مردم بر ضد او شورش کرده، از او متنفّر شدند. لذا خود را مجبور دید این جنایت را به گردن ابن زیاد بیندازد تا از تبعات آن خلاصى یابد.

ثانیاً: مطابق برخى از نصوص، عدّه‏اى از صحابه او را به فسق و فجور و بى‏عدالتى متّصف کرده‏اند که از آن جمله امام حسین (ع)، عبداالله بن عباس و عبداالله بن حنظله و اشراف اهل مدینه است. که با شهادت این عدّه و گواهى ادعاها و تبرّى‏ها از یزید پذیرفته نیست.

 

۳ – فاصله بودن بین شام و کوفه

برخى مى‏گویند! بین کوفه و شام که مرکز دولت اموى بود فاصله زیادى است لذا معقول به نظر نمى‏رسد که یزید از تفاصیل واقعه اطّلاع داشته و دستور مستقیم صادر کرده باشد!!

پاسخ

اولاً: با وجود این همه قراین و شواهد بر شرکت یزید در قتل امام حسین (ع) دیگر جاى هیچ شک و تردیدى باقى نمى‏ماند که یزید عامل اصلى این جنایت بوده است.

ثانیاً: بر فرض بُعد مسافت بین کوفه و شام گفته شد که یزید دائماً با نامه‏رسان در جریان قضایا بوده و دستورات لازم را صادر مى‏کرده است.

ثالثاً: ممکن است که یزید تمام احتمالات را در نظر گرفته و دستورات لازم را در هر صورت و بنابر هر فرضى بیان کرده باشد که یکى از فرضیه‏ها کشتن امام حسین (ع) در صورت عدم تسلیم است.

ارسال نظر