X بستن تبلیغات
X بستن تبلیغات
header
متن مورد نظر

حمله مغول

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

مقدمه

یکی از مدارس قدیم ایران که در تبریز در نیمه اول قرن هشتم هجری دایر بوده مجتمع « ربع رشیدی » می باشد ، که این مجتمع از نظر اصول کلی مدیریت و آموزش و شیوه ی اداری با تمام مدارس قبل و معاصر بعد از خود تفاوت کلی داشته است .یکی از علل انتخاب این موضوع نیز همین دلیل می باشد . پس از مشورت با استاد  گرامی جناب آقای دکتر قرچانلو به بررسی و مطالعه ی منابع و ماخذ موجود پرداختم . منابع و ماخذ بررسی شده همه مربوط به زمان ایلخانان مغول می باشد ، که مهم ترین آنها در مورد این موضوع وقف نامه  ربع رشیدی ، مکاتبات رشیدی و جامع التواریخ می باشد . ( قابل ذکر است که هر سه این منابع اثر خواجه رشید الدین فضل الله همدانی می باشد ) از منابع دیگری که مورد استفاده قرار گرفته است ، تاریخ اولجایتو ابوالقاسم عبدالله بن محمد کاشانی و حیب السیر خواند میرمی باشد .


مقدمه

یکی از مدارس قدیم ایران که در تبریز در نیمه اول قرن هشتم هجری دایر بوده مجتمع « ربع رشیدی » می باشد ، که این مجتمع از نظر اصول کلی مدیریت و آموزش و شیوه ی اداری با تمام مدارس قبل و معاصر بعد از خود تفاوت کلی داشته است .

یکی از علل انتخاب این موضوع نیز همین دلیل می باشد . پس از مشورت با استاد  گرامی جناب آقای دکتر قرچانلو به بررسی و مطالعه ی منابع و ماخذ موجود پرداختم . منابع و ماخذ بررسی شده همه مربوط به زمان ایلخانان مغول می باشد ، که مهم ترین آنها در مورد این موضوع وقف نامه  ربع رشیدی ، مکاتبات رشیدی و جامع التواریخ می باشد . ( قابل ذکر است که هر سه این منابع اثر خواجه رشید الدین فضل الله همدانی می باشد ) از منابع دیگری که مورد استفاده قرار گرفته است ، تاریخ اولجایتو ابوالقاسم عبدالله بن محمد کاشانی و حیب السیر خواند میرمی باشد .

از ماخذ معاصر دیگری که استفاده شده است می توان به تاریخ مغول عباسی اقبال آشتیانی و امپراطوری صحرا نوردان رنه کروسه و تاریخ مغول  اشیولر بر تولد اشاره کرد .

با توجه به محل سکونت خود در شهر مقدس مشهد ، به کتابخانه های آستانه قدس رضوی که مجهز ترین و بزرگترین کتابخانه ی این شهر می باشد مراجعه نمودم ؛ به غیر از کتاب جامع التواریخ هیچ کدام از کتابهای دیگر خواجه رشید الدین فضل الله همدانی در این کتابخانه موجود نبود .

بنابر این به کتابخانه ملی در تهران مراجعه نمودم و بخش هایی از این کتابها راکپی گرفته و مورد استفاده قرار دادم .

در این رساله ابتدا به بررسی بسیار مختصر و فشرده ی اوضاع سیاسی و اجتماعی قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری قمری ، دوران خواجه رشید الدین فضل الله همدانی بنیان گذار ربع رشیدی زندگی می کرده است ، می پردازیم .

بهترین منبع برای بررسی این دوره کتاب جامع التواریخ خواجه رشید الدین فضل الله همدانی و از ماخذ تاریخ مغول اقبال آشتیانی می باشد .

سپس به تحقیق در مدارس هم عصر و مشابه ربع رشیدی در آن دوره پرداخته و با مقایسه ی این موسسات بتوانیم این مجتمع علمی و آموزشی  را به خوبی بشناسیم و ویژگی های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی اواخر قرن و اوایل قرن هشتم هجری قمری را به خوبی  معرفی کنیم و مقام و موقعیت علم و علما را معرفی        می نماییم ، زیرا استیلای مغول در ایران جز خرابی و هرج و مرج و کشتار اثر دیگری در اذهان مردم باقی نگذاشته است .

بنابر این  وقتی از چنین مجتمع علمی و آموزشی در آن برهه تاریخی نام برده می شود می توان نتیجه گرفت که فرهنگ و تمدن و تفکر ایرانیان مسلمان حتی در چنان دوره هایی هم از درخشش و پیشرفت باز نمانده است و حتی با توجه به آزادی مذهبی  که در این  دوران به وجود آمده فرقه های مختلف اسلامی از جمله شیعیان فشارهای دوره های قبل را از یاد برده و توانسته اند در این مقطع به تجدید قوا و گسترش مذهب شیعه به خصوص در دوران اولجایتو بپردازند که بازتاب آن در دوره های بعدی کاملا مشهود بوده است .


فصل اول

نگاهی کوتاه به حمله مغول و حکومت ایلخانان

ایجاد امپراطوری مغول در قرن هفتم و هشتم هجری قمری ، اهمیت تاریخی جهانی دارد . این امپراطوری شامل سرزمینهای بسیار وسیعی بود که از اقیانوس آرام و آسیای شرقی و مرکزی یعنی چین و تبّت و ترکستان شرقی و تا دریای مدیترانه وخاورمیانه ، یعنی کشورهای ایران ، عراق ، ترکیه ، سوریه ، اردن و صحاری و سرزمینهای مجاور دریای سیاه و قسمت سفلای رودخانه های دن و ولگا و قزاقستان  و کشورهایی از اروپای شرقی ، ادامه داشت . فتوحات مغولان برای ایران و تمام سرزمینهای یاد شده ، بلا و بختی عظیمی به همراه آورد . ابن اثیر مورخ مسلمان ( ۵۵۶ ـ ۶۳۲ هـ ) که معاصر مغولان و شاهد  وقایع بوده چنین می نویسد :  « اگر می گفتند که از زمان  خلقت آدم ابوالبشر تا کنون جهان چنین مصیبتی را به خود ندیده ، درست گفته بودند . زیرا تاریخ چیزی که شبیه به این و یا نزدیک بدین باشد ، نشان نمی دهد . بزرگترین بلا و مصیبتی که تاریخ  نقل می کند ، همانا رفتار بخت النّصر با اسرائیلیان است که چگونه آنان را مصدوم و اورشلیم را ویران ساخت ولی اورشلیم در برابر کشورهائی که این ملاعین غارت و اقبال آشتیانی ، تاریخ مغول ، ص ۳۱۸ ویران کردند و فرزندان اسرائیل در مقام قیاس با کسانیکه اینان نابود ساختند ، که بودند ؟ زیرا عده ساکنان تنها یکی از شهرهائیکه به دست اینان ویران شد ، بیشتر از تمام افراد بنی اسرائیل بوده و شاید تا آخر الزمان مردم چنین وقایعی را ، مگر هجوم یأجوج و مأجوج  ، دیگر نبینند . حتی دجّال کسانی را که مطیع وی گردند ، امان می دهد ، و فقط کسانی را که در برابر او پایداری کنند ، نابود می سازد . ولی اینان به هیچ کس رحم نکردند و زنان و مردان و کودکان را کشتند ، شکم زنان باردار را دریدند و جنین را کشتند . » <!–[if !supportFootnotes]–>[1]<!–[endif]–> شاید همین گفته ابن اثیر کافی باشد که ما ابعاد این فاجعه و مصیبت بزرگ را درک کنیم و نیازی به توضیح بیشتر نداشته باشیم . این قوم ، قبایل چادرنشینی بودند که در اعماق آسیای مرکزی زندگی می کردند و بزرگترین این قبیله ها یا اولوسها عبارت بودند از « نایمانها ، کرائیتها ، مرکیتها ، تایچیوتها ، کرولنها ، تاتارها و اونگوتها » که در سرزمینی که از غرب تا بخش علیای زود ایرتیش ورود جیحون ، از شرق تا کوههای خینگان و اطراف دریاچه بایکال ادامه داشت ، سکونت داشتند . شغل اصلی آنها پرورش دامهای گوناگون بود . <!–[if !supportFootnotes]–>[2]<!–[endif]–>

 « دین اصلی مغولان شمنی و رب النوع اصلی ایشان « آسمان آبی ابدی » بود . به رب النوعهای زمین و ارواح گوناگون نیز تعظیم می نمودند . مغولان معتقد بودند که دشمنان جادوگر ، قادرند با ارواح  مربوط گشته آنها را محسور سازند و ارواح هنگام خطر به یاری آنان بیایند وبه دفاع از خویش برخیزند . ولی بخشی از نایمانها دین بودا و مذهب  نستوری مسیحی را از اویغورها پذیرفته بودند . » <!–[if !supportFootnotes]–>[3]<!–[endif]–>

بنیانگذار امپراطوری مغول ، تموچین فرزند یوکاوی بهادر از خاندان اعیان بورجگین از قبیله تایچیوت بود . او پس از به زیر فرمان در آوردن کلیه قبایل آسیایی مرکزی ، در سال ۶۰۳ هـ / ۱۲۰۶ م در کنگره یا قوریلتای قبایل چادر نشین مغول در سن پنجاه سالگی به سمت خان بزرگ سراسر مغولستان ، انتخاب و نام چنگیز خان را پذیرفت و به این ترتیب دولت مغول پدید آمد و سازمان یافت و « یاسای بزرگ » که شامل نظامات و مقررات خشن نظامی بود ، شکل گرفت و به عنوان قانون اساسی دولتهای مغول ، شمرده شد . این اتحاد بزرگ مغولستان ، موجب ایجاد قدرت نظامی نیرومندی گشت که چنگیز خان از آن برای فتوحات و جهانگشایی  خود  استفاد
کرد . <!–[if !supportFootnotes]–>[4]<!–[endif]–>

چنگیز پس از فتح شمال چین ، متوجه مغرب یعنی ترکستان شرقی وسپس کشور خوارزمشاهیان ایران شد . در پاییز سال ۱۲۱۹ میلادی / ۶۱۶ هجری به ایران حمله کرد ، با وجود مقاومتهای شدید که از طرف ایرانیان بخصوص جلال الدین خوارزمشاه ، انجام گرفت ولی به علت فساد دربار خوارزمشاه و عواملی دیگر جلال الدین شکست خورد و چنگیز چون بلایی خانمان سوز و سیلی بنیان کن ، می جوشید و می خروشید و روزبروز بر دامنه وحشیگریهای خود می افزود و به طوری که نوشته اند بعضی شهرهای خراسان که بر سر راه مغولان قرار داشت به طور وحشت انگیزی ویران و خالی از سکنه گشت که شرح وقایع آن در تاریخ این دوره ، هر انسانی را متاثر می سازد و به لرزه می اندازد .<!–[if !supportFootnotes]–>[5]<!–[endif]–>

بعد از مرگ چنگیز ( ۶۴۹ هجری / ۱۲۱۵ م ) در قوریلتایی ( شورای سران مغول ) که در مغولستان بر پا گشت و منکوقا آن بر سریر سلطنت خان بزرگ جلوس کرد ، تصمیمات مهمی گرفته شد از جمله فتح نواحی مغرب ، و تصرف کامل ایران به عهده هلاکوخان واگذار شد . وی با سپاهی مجهز وبا پیش بینیهای بسیار دقیق ، در سال ۶۵۱ هجری رو به سوی مغرب و ایران نهاد . او مامور بود قلعه الموت را فتح کند و خلیفه بغداد را مطیع و خلفای بنی عباس را نابود سازد . هلاکوخان این دو ماموریت مهم را انجام داد . در سال ۶۵۴ هـ قلعه الموت سقوط کرد و « ببر کوهستان » <!–[if !supportFootnotes]–>[6]<!–[endif]–> الموت کشته شد و قلعه و کلیه ذخائر و کتابخانه های آن به کلی نابود و به آتش کشیده شد .<!–[if !supportFootnotes]–>[7]<!–[endif]–>

سال بعد هلاکو متوجه بغداد شد و در سال ۶۵۶ هجری لشکریان او وارد بغداد شدند و در مدت بیست روز غارت و انهدام و کشتار بیرحمانه مرد و زن و کودک بغداد ، ادامه داشت و جز به یهودیان و مسیحیان ، به هیچ کسی رحم نمی شد ! و سرانجام المستعصم بالله خلیفه بغداد تسلیم شد و کلیه جواهر و اندوخته های چند صد ساله عباسیان به تصرف هلاکو در آمد و المستعصم را در نمدی پیچیدند انقدر مالیدند تا نابود و قطعه قطعه شد و خانواده او یک سره قتل عام شدند . <!–[if !supportFootnotes]–>[8]<!–[endif]–>

سرزمین ایران که تا قبل از حمله هلاکو ( بین سالهای ۶۱۶ ـ ۶۵۱ ) به دست خانهای مغول و یا دست نشاندگان آنها ، به صورت ملوک الطوایفی اداره می شد ، بعد از این تاریخ به صورت یک امپراطوری بزرگ در خاورمیانه درآمد  و دامنه آن از ماوراء النهر و افغانستان کنونی در شرق تا سوریه و آسیای صغیر در غرب ، گسترش یافت . هلاکو برای اداره این سرزمین پهناور ، از تمام افراد بدون در نظر گرفتن کیش و ملیّت آنها ، استفاده می کرد و بخصوص عناصر ایرانی و مسلمان در این زمینه نقش بسیار مهمی داشتند . مثلا مقام وزارت او را شمس الدین محمد جوینی به عهده داشت و پزشک دربار او یک نفر چینی بود و خواجه نصیر الدین طوسی دانشمند و منجّم ایرانی به دستور هلاکو رصد خانه ای در مراغه ساخت و در کنار اینان گروهی فالگیر و رمّال نیز در دربار زندگی می کردند . <!–[if !supportFootnotes]–>[9]<!–[endif]–>

بعد از مرگ هلاکو ( ۶۶۴ هجری ) . قوریلتای تشکیل شد و آباقاخان پسر او را به جانشینی انتخاب کردند ( ۶۶۴ ـ ۶۸۱ هـ ) آباقاخان همان روش پدر را ادامه داد و با مملوکان مصر بر سر تصرف سوریه و فلسطین جنگهایی کرد و سرزمین ارمنی نشین کیلیکیه را به تصرف در آورد و روابط سیاسی با امپراطوران اروپا برقرار کرد .بعداز آباقاخان ، برادرش تکودار ( ۶۸۱ ـ ۶۸۳ هـ ) قدرت را به دست گرفت . وی اولین خان مغول بود که مسلمان شد و نام « احمد » را بر خود گذاشت و به مسلمانان نوید حمایت داد و همین امر خانان مغول  را علیه او شورانید ، اینان به طرفداری ارغون پسر آباقاخان ( برادرزاده تکودار ) شتافتند و تکودار را پس از شکست و فرار، دستگیر و به اعدام محکوم کردند . <!–[if !supportFootnotes]–>[10]<!–[endif]–>، سپس ارغون را به خانی برگزیدند .

در عهد هلاکوخان و آباقاخان ، خانواده جوینی به قدرت و مکنت عظیمی دست یافتند ، جوینیان در باطن با مغولان سخت مخالف بودند و خواهان جایگزینی مسلمانان و بخصوص ایرانیان در دستگاه سیاسی بودند . اینان که به سختی توانسته بودند خود را از غضب آباقاخان نجات دهند ، ولی هنگامی که تکودار روی کار آمد و مسلمان شد ، مجددا قدرت خویش را استحکام بخشیدند ، اما با روی کار  آمدن ارغون خان بت پرست ، خاندان جوینی معزول و  معدوم گردیدند . <!–[if !supportFootnotes]–>[11]<!–[endif]–>

ارغون خان ( ۶۸۳ ـ ۶۹۱ هـ) برای اداره امور سیاسی ، بیشتر ازیهودیان و مسیحیان کمک گرفت و سعدالدوله یهودی را مقام  وزارت داد و او ماموران یهودی رادر امور کشور به کار گماشت ، ولی مخالفت مسلمانان و خانان مسلمان شده مغول ، از  جمله امیر نوروز ، سعدالدوله و خاندان او را هم به سرنوشت خاندان جوینی دچار ساخت  ( 691 ) و این امر باعث خشنودی مسلمانان گردید . در زمان ارغون مسلمانان در گوشه و کنار ایران علیه ظلم و کفر او سر به طغیان برداشتند .  از جمله در لرستان مردم علیه سلطه مغولان قیام کردند و در اصفهان مسلمانان ماموران ایلخان و لشگریان پادگان آن جا را کشتند و پادگان را به تصرف در آوردند ( ۶۹۱ هـ ) بعد از مرگ ارغون بر اثر بیماری ، مبارزات طولانی بین اعیان مغول بروز کرد  و سرانجام گیخاتو پسر ارغون به سلطنت جلوس کرد و قدرت را در دست گرفت . <!–[if !supportFootnotes]–>[12]<!–[endif]–>

گیخاتو ( ۶۹۱ ـ ۶۹۵ هـ )  بر  خلاف پدر در اتحاد بین گروههای مختلف مذهبی و سیاسی سعی نمود او صدر الدین احم<!–[if !supportFootnotes]–>[13]<!–[endif]–>د خالدی را که مسلمان بود سمت وزارت داد . در زمان همین وزیر بود که برای اولین بار پول کاغذی یعنی چاو ( اسکناس ) ، به تقلید از امپراتوران چین ، در ایران رایج گشت ولی با مخالفت بازاریان و مردم تبریز و سایر نقاط کشور مواجه شد وبه شکست انجامید <!–[if !supportFootnotes]–>[14]<!–[endif]–> و رشید الدین در جامع التواریخ به طور مشروح آن را بیان داشته است . در تاریخ این دوره ، صدر الدین احمد را صدر الدین چاوی  ( مخفف کلمه چاپ )  نوشته اند . البته گیخاتو به اولقب « صدر جهان » داده بود  ولی مردم تبریز به طنز او را « صدر کاغذی »

می گفتند . <!–[if !supportFootnotes]–>[15]<!–[endif]–> گیخاتو به دست پسر  عمویش بایدو خان شکست خورد و مصدوم گردید و بایدو خان نیز بعد از شش ماه حکومت (۶۹۵ هـ ) در همین سال به دست غازان پسر ارغون شکست خورده نابود شد و قدرت به دست غازان خان  افتاد .۲

در این دست به دست شدنهای قدرت سیاسی ، اوضاع اجتماعی و اقتصادی طبقات مستضعف مردم مسلمان ایران بسیار رقت بار و اسف انگیز بود . ۳ ماموران دولتی برای تامین مخارج لشکرکشیها و عیّاشیهای فوق العاده ایلخان ، به جان مردم بی دفاع و بدبخت می افتادند ، خانم لمبتون  در کتاب مالک و زارع در ایران ( صفحه  207 ) از سی نوع مالیات نام می برد از جمله نه تنها مالیاتی به نام سرانه ( جزیه ) از غیر مسلمانان اخذ می شد ، بلکه از مسلمانان نیز به این عنوان مالیات می گرفتند . مردم گاهی برای ادای دیون مالیاتی ، فرزندان خویش را به بردگی می فروختند . رشید الدین در مبارک غازانی اوضاع اجتماعی و سیاسی آن زمان را به طور کامل شرح داده است . ۴

در چنین اوضاع وخیم اقتصادی ، اجتماعی ، سیاسی ، غازان خان قدرت را به دست گرفت . ( ۶۹۴ ـ ۷۰۳ هـ ) و با همراهی و ارشاد وزیر دانشمندی چون رشید الدین فضل الله  همدانی اصلاحات فراوانی انجام داد و تا حد زیادی مرهمی بر دلهای ریش مردم مسلمان گذاشت . مورّخان درباره شخصیت سیاسی و اجتماعی و خلق و خوی غازان بسیار نوشته اند از جمله برای نمونه زنه گروه سه می نویسد : « غازان مردی با اراده ، بسیار مکّار و محیل و صبور و خویشتن دار و رازدار بود نسبت به دشمنان بی اندازه شقی و بیرحم بود و برای انجام مقصود خود بر جان هیچ جنبنده ای رحمت نمی آورد، ولی مدبّری بود با عقل سلیم و از این حیث او را می توان آراسته به صفات انسانی دانست ، سرداری  بود لایق و با تدبیر و سربازی بی باک و متهوّر » 1

یکی از مهمترین اقدامات  غازان که نشان دهنده آگاهی سیاست اوست ، قبول اسلام و حمایت بی چون و چرا از مسلمانان و قلع و قمع غیر مسلمانان بود . او بدین وسیله توانست حمایت مسلمانان را جلب کند و باعث تقویت بنیان حکومت خود شود . یکی از این افراد که حامی غازان در  به دست گرفتن قدرت بود ، امیر نوروز ( حاکم خراسان آن روز ) که خانی مغولی ولی مسلمان بود ، و شرایط حمایت خویش را از غازان ، اسلام آوردن او دانست ، غازان این پیشنهاد را فوری پذیرفت که شرح آن در « جامع التواریخ » و سایر کتابهای تاریخی ، بسیار خواندنی و با اهمیت است . ولی همین امیر نوروز که از حامیان بزرگ غازان بود ، بعدها به وضع فجیعی به دست غازان و به فرمان او معدوم شد . ۲

رشید الدین در جامع التواریخ طی چهل حکایت ، شرح کامل شخصیت سیاسی ، اخلاقی و اقدامات اصلاحی غازان را بیان کرده است . او در آغاز هر حکایت ابتدا به شرح اوضاع و خیم و مفاسد و مشکلات پرداخته ، و سپس اقدامات و دستورهای غازان را که به عقیده اکثر مورخان دستورها و اقدامات خود رشیدالدین به عنوان وزیر غازان است بیان کرده است که برای شناخت موقعیت اجتماعی و سیاسی واقتصادی و فرهنگی این دوره بسیار ارزشمند بوده و همین قسمت است که مورد استفاده بسیاری ازمورخان و جامعه شناسان  تاریخی قرار گرفته است .۱

غازان خان در سال ۷۰۳ هجری ( یک شنبه یازدهم شوال ) بر اثر بیماری درگذشت و طبق وصیت او برادرش الجایتو ( ۷۰۴ ـ ۷۱۶  هـ / ۱۳۰۴ ـ ۱۳۱۶ م ) به جای او به قدرت رسید . این مساًله قابل اهمیت است که بعد از هلاکو تنها موردی که دست به دست شدن قدرت تقریباً بدون هیچ گونه خونریزی و مبارزات سیاسی انجام گرفت ، همین مورد بود و این قدرت سیاسی غازان و به خصوص وجود وزیر اندیشه مانند ، چون خواجه رشید الدین ، بوده است . غازان دو وزیر داشت یکی رشید الدین فضل الله همدانی و دیگر سعدالدین ساوجی ، که عملاً قدرت در دست رشید الدین بود . بعد از غازان این دو وزیر همچنان بر مسند وزارت باقی ماندند . ولی مخالفتها وندانم کاریهای سعد  الدین ساوجی ، باعث شد که جانش را بر سر مبارزات با رشید الدین بگذارد و به دستور الجایتو معدوم گردد که شرح وقایع این مبارزات در تاریخ این دوره خواندنی است .<!–[if !supportFootnotes]–>[16]<!–[endif]–>

الجایتو همان سیاست غازان را در مورد کشور داری ادامه داد و او نیز مسلمان شد . ابتدا مذهب تسنن ( شافعی ) را پذیرفت و سرانجام رسماً « به مذهب تشیع گرایید و از حامیان این مکتب والا ، شد . نام خود رابه « سلطان محمد خدابنده » برگردانید و دستور داد روی مسکوکات نام دوازده امام را بنویسند . <!–[if !supportFootnotes]–>[17]<!–[endif]–>

شدت علاقه الجایتو به مذهب تشیع به حدی بوده است که گفته اند بعد از احداث گنبد سلطانیه ـ که تصمیم می گیرد که قبور ائمه  اطهار (ع) را به این محل انتقال دهد ولی بر اثر خوابی که می بیند از این تصمیم خویش منصرف می  شود . <!–[if !supportFootnotes]–>[18]<!–[endif]–>

بعد از توطئه قتل سعدالدین ساوجی ( ۷۱۱ هجری ) به پیشنهاد رشید الدین ، خواجه علیشاه گیلانی  به وزارت و همکاری  رشید برگزیده شد<!–[if !supportFootnotes]–>[19]<!–[endif]–> .

سلطان محمد خدا بنده در اواخر سال ۷۱۶ بر اثر بیماری در گذشت و پسر دوازده ساله اش ابوسعید بهادر به جانشینی او برگزیده شد . و امیر چوپان ، از  معتمدان و قدرتمندان مغول ، نیابت سلطنت او را به عهده گرفت ، و رشید الدین و خواجه علیشاه همچنان به وزارت باقی ماندند . بعد ازقتل رشید الدین فضل الله به دستور ابوسعید ، ( ۷۱۷ هـ ) خواجه علیشاه به تنهایی وزیر بود و مدتی بعد ، امیر چوپان نیز با دسایس علیشاه وزیر اعدام شد  و خود علیشاه در سال ۷۲۵ از دنیا رفت ، سپس  پسر خواجه رشید الدین یعنی غیاث الدین محمد در سال ۷۲۹ هجری به وزارت رسید .  در این دوره که خانان مغول در ایران با از بین رفتن رشید الدین فضل الله ، رو به نابودی رفته و بی سر و سامانی و شورش سر تاسر مملکت را فرا گرفته بود ، غیاث الدین محمد تا حدی به امور مملکت سروسامانی داد . ولی فساد بسیار زیاد درباریان و سقوط اخلاق و مذهب ، و بی توجهی سردمداران به امور مملکت و توجه آنها به عیاشی و خوشگذرانی ، باعث سقوط ایلخانان مغول گردید .

ابوسعید در تاریخ ۱۳ ربیع الاخر سال ۷۳۶ هجری قمری در سن ۳۲ سالگی در حدود شروان وفات یافت و در بقعه ای که در حوالی سلطانیه بنا نهاده بودند مدفون گردید ( پس از مرگ ناگهانی دربقعه ای که  در حوالی سلطانیه بنا نهاده بودند مدفون گردید . پس از مرگ  ناگهانی ابوسعید ،  تنی چند از خان زادگان بی کفایت مغول ، برای احراز مقام ، به جان هم افتادند و سرانجام  دولت آن در ایران به دست امیر تیمور  گورگانی منقرض گردید .

۱ـ اقبال آشتیانی تاریخ مقول صفحات ۳۲۴ به بعد.

 

فصل دوم

زندگینامه رشید الدین فضل الله همدانی

( بنیانگذار ربع رشیدی )

خواجه رشید الدین فضل الله همدانی فرزند عمادالدوله ابوالخیر و نواده موفق الدوله همدانی است . جدّ او موفق الدوله با خواجه نصیر الدین طوسی در قلاع ملاحده قهستان به سر می برد وپس از تسلیم آن قلاع ، او نیز به خدمت مغول پیوست . <!–[if !supportFootnotes]–>[20]<!–[endif]–>

درپایان وقفنامه ربع رشیدی و نیز در حاشیه چندین صفحه از آن ، رشید نام خود را چنین نوشته است که در حقیقت امضاء اوست « فضل الله بن ابوالخیر علی المشتهر بالرشیدالطبیب الهمدانی » .<!–[if !supportFootnotes]–>[21]<!–[endif]–> این سیاستمدار دانشمند و طبیب گرانقدر آخر قرن هفتم هر که ضمناً « بزرگترین مورخ ایرانی است که عالم به جمیع علوم عصر خویش بوده است »<!–[if !supportFootnotes]–>[22]<!–[endif]–>

، درسال ۶۴۸ هجری  قمری در همدان به دنیا آمد . خانواده  موفق الدوله به شغل طبابت و کارهای دیوانی می پرداخته  اند . رشید الدین ، علم طب را نزد خانواده خویش در همدان آموخت <!–[if !supportFootnotes]–>[23]<!–[endif]–> ، از دوران کودکی و جوانی او چندان اطلاع دقیقی در دست نیست . ولی نام او از زمانی در تاریخ مذکور می شود که بر ضد صدرالدین احمد خالدی زنجانی وزیر غازان توطئه هایی انجام می گیرد که به مرگ او می انجامد  و گویند که رشید هم در این  توطئه ها نقشی داشته است .<!–[if !supportFootnotes]–>[24]<!–[endif]–>

نخستین باربه عنوان طبیب به دربار آباقاخان پیوست و یا به قول منشی کرمانی « در عهد آباقاخان در سلک منظوران به نظر عنایت پادشاهانه انخراط یافت و در عداد معتبران حکمای زمان منظم شد ».<!–[if !supportFootnotes]–>[25]<!–[endif]–>

در عهد ارغون « مرتبه و پایه اش ترقی پذیرفت » . گویا درعهد سلطنت گیخاتو وزارت را به او پیشنهاد می کنند ولی آن را نمی پذیرد . سرانجام در سال ۶۹۷ هـ غازان خان  « رتبت نیابت امور جهانبانی و منصب وزارت و صاحب دیوانی » را به رشید الدین فضل الله و خواجه سعید الدین ساوجی می سپرد  . این دو با تشریک مساعی هم اداره امور سرزمین وسیع ایلخانی را به عهده می گیرند .<!–[if !supportFootnotes]–>[26]<!–[endif]–>  بعد از فوت غازان خان ( یازده شوال ۷۰۳هـ ) و روی کار آمدن برادرش سلطان محمد خدابنده یا خربنده ( الجایتو ) ، این دو وزیر همچنان درمقام وزارت باقی بودند که شیوه کار این دو وزیر ومبارزات سیاسی آنها در تاریخ این دوره  بسیار جالب و خواندنی است که سرانجام سعدالدین ساوجی توسط الجایتو معزول وسپس مقتول ( ۷۱۱ هـ ) شد <!–[if !supportFootnotes]–>[27]<!–[endif]–> و تاج الدین علیشاه گیلانی به پیشنهاد رشیدالدین ، به وزارت منصوب و با رشید الدین همکار می شود.<!–[if !supportFootnotes]–>[28]<!–[endif]–> الجایتو در رمضان سال ۷۱۶ هـ درگذشت و پسرش ابوسعید بهادر که جانشین او شده بود ، همچنان رشید الدین و تاج الدین علیشاه را به وزارت خویش باقی گذاشت . رشید الدین در جمادی الاول سال ۷۱۸ هـ / ژوئیه ۱۳۱۸ م با دسایس تاج الدین علیشاه که به پیشنهاد رشید روی کار آمده و به اصطلاح از برکشیدگان خود او بود ،  به وضع فجیعی به قتل می رسد .<!–[if !supportFootnotes]–>[29]<!–[endif]–> در این جا برای بیان نمونه ای از دسایس و حیله گریهایی که سردمداران دربارهای خانان مغول بر ضد یکدیگر انجام می دادند . جریان قتل رشید الدین فضل الله زاکه قربانی این دسایس شد ، به طور خلاصه شرح داده می شود. نانچه اشاره شد درسال ۷۱۱ هـ بعد از اعدام سعدالدین ساوجی ،  به پیشنهاد رشیدالدین ، وبه دستور الجایتو ، تاج الدین علیشاه گیلانی به مقام وزارت و همکاری با رشید الدین برگزیده می شود در سال ۷۱۵ هـ یعنی یک سال قبل از فوت الجایتو ، میان این دو وزیر اختلافاتی بروز می کند . موضوع و بهانه این اختلاف به قول میرخواند این بوده که « علیشاه » ـ « بعضی از مهمات دیوانی را بی مشورت خواجه رشید تمشیت می داد و خواجه رشیدالدین از این معنی در تاب می شد و تحمل این صورت نمی کرد »<!–[if !supportFootnotes]–>[30]<!–[endif]–> ، تا این  که کار به شکایت به سلطان الجایتو می کشد و خواجه رشید در  حضور سلطان حاضر شده و برای رفع اختلاف ، سه پیشنهاد را عنوان می کند به شرح زیر : « نخست آن که متعهد مجموع امور دیوانی گردد تا من  دست کوتاه کرده به جواب محاسبات سنوات سابقه قیام نمایم ، دیگر آن که تمام مهام سلطانی که تعلق به وزرا می باشد ، به بنده واگذارد تا من به قدر وسع و امکان از عهده آن بیرون آیم ، سوم آن که ممالک محروسه را به دو قسم منقسم گردانیم و هر یک در بخش خویش دخل کنیم وبس ، تا حسن کفایت وزراء بر پادشاه و امراء روشن گردد … » <!–[if !supportFootnotes]–>[31]<!–[endif]–>

ولی الجایتو هیچ یک از این پیشنهادات رشید الدین را نمی پذیرد و در جواب می گوید :

« خواجه رشید و خواجه علیشاه دو خدمتکار شایسته اند ، رشید مردی پیر و دانشمند است و علیشاه جوانی کاردان و خردمند ، صلاح مملکت در آن است که هر دو به اتفاق یکدیگر مهمات را فیصل دهند و آن یک در مقام شفقت و این یک در صدد تعظیم و حرمت بوده قدم از دایره  موافقت بیرون ننهند … » <!–[if !supportFootnotes]–>[32]<!–[endif]–>

بدین جهت تا قبل از مرگ الجایتو ، این  دو وزیر ظاهراً با هم به مدارا رفتار می کردند ولی بعد از فوت الجایتو ( ۷۱۶ هـ ) و روی کارآمدن پسرش ابوسعید بهادر ، مجدداً اختلاف بین آن دو وزیر بروز کرد. که میر خواند علت آن را حسادت خواجه علیشاه نسبت به رشید الدین می داند و معتقد است که نزدیکی بیش از حد خواجه رشید الدین  با امیر چوپان که از امرای بزرگ مغول و در حقیقت نایب ابوسعید تا قبل از رسیدن به سن بلوغ بوده و بعدها پدر زن ابوسعید نیز می شود و نیز مصاحبت عبدالطیف پسر رشیدالدین با ابوسعید ـ که گویا با هم ، هم سن و سال بوده اند ـ « نایره بغض و حسد علیشاه را لحظه بیشتر می کرد » <!–[if !supportFootnotes]–>[33]<!–[endif]–> لذا علیشاه سعی می کرد که :

« بر خواجه رشید تقصیری ویا تصرفی روشن کند ، میسر نشد و در اثنای این اوقات عمله دیوان پیش هر یک ازایشان تردد می نمودند … و اختلاف را دامن می زدند … » 

بالاخره رشید الدین را به اختلاس از اموال شاهزاده خانمهای مغول متهم می کنند که حمد الله مستوفی به این موضوع ظریفانه اشاره کرده می نویسد :

« چون میان وزراء مخالفتی بوده ، اصحاب دیوان خواستند که طرف مخدوم سعید ، خواجه رشید را گیرند وبه دفع خواجه علیشاه مشغول شدند ، مخدوم سعید شهید ( منظور رشید الدین ) هم نظر به رعایت پیمان رضا نداد … اصحاب دیوان ، (پس از این که از رشید ناامید شدند و از ترس بروز اسرارشان ) … به طرف خواجه تاج الدین علیشاه را گرفتند و سعی سعاه و غمز حساد ، مخدوم سعید خواجه رشید الدین را … از وزارت معزول کردند . در این معنی صورتی ایقاع کردند که لایق منصب وزارت نبود  و عقل بدان رخصت ندهد <!–[if !supportFootnotes]–>[34]<!–[endif]–>… مخدوم سعید در آن مجلس  انگشت تحیر در دندان گرفته به جواب  ایشان مشغول نشد … » <!–[if !supportFootnotes]–>[35]<!–[endif]–>

پس  از این ماجرا ، رشید الدین را از وزارت معزول کرده و او از سلطانیه که در این زمان پایتخت ابوسعید بود ، به تبریز رفته واز امور سیاسی کناره گیری می کند و فقط به اداره « مجتمع ربع رشیدی » می پردازد . <!–[if !supportFootnotes]–>[36]<!–[endif]–>

مدتی کوتاه بعد از آن ، امیر چوپان با رشید الدین در تبریز ملاقات کرده و او را مجدداً به وزارت دعوت می کند . خواجه این دعوت را نمی پذیرد و در پاسخ امیر می گوید :

« ایام وزارت من ، بیش از هر یک از وزراء طول کشیده ، مرا سیزده  فرزند است که به خدمت مشغولند ، بهتر آن است که ایشان در خدمت باشند و من بقیه عمر را به کار آخرت پردازم …  »<!–[if !supportFootnotes]–>[37]<!–[endif]–>  

ولی پافشاری امیر چوپان موثر واقع می شود و رشید الدین دوباره به مقام قبلی خویش باز می گردد که این بار خواجه علیشاه از این امر به وحشت می افتد ، و دست به اقداماتی  می زند ، اولین قدمی که علیشاه انجام می دهد ، ایجاد تفرقه و نفاق بین دو دوست یعنی امیر چوپان و رشیدالدین است . برای اجرای این مقصود ، یکی از خادمان محرم امیر چوپان به نام ابوبکر را تطمیع می کند و به وسیله او به مقصود خود نایل می شود . که جریان این اقدام خائنانه بسیار مفصل و از حوصله این رساله خارج است .

در نتیجه خواجه علیشاه وعمالش رشیدالدین فضل الله را به قتل الجایتو متهم می کنندو چنین می گویند که خواجه رشید ، با دستیاری پسرش عزالدین ابراهیم که شربت دار الحایتو بوده ، وی را مسموم و مقتول  کرده است . وقتی این موضوع به وسله امیر چوپان به اطلاع  ابوسعید می رسد و دو نفر گواه کاذب هم ترتیب می دهند <!–[if !supportFootnotes]–>[38]<!–[endif]–> ، ابوسعید دستور قتل رشید الدین فضل الله و پسرش ابراهیم را صادر می

 

کند . دژخیمان نخست فرزند هجده ساله رشید الدین ، به نام ابراهیم را در مقابل چشمان پدرگردن می زنند و سپس خواجه پیر را از میان بدو نیم می کنند . این امر در هفدهم جمادی الاول سال ۷۱۸ هـ در قریه چرگز از توابع ابهر زنجان اتفاق می افتد  .جسد رشید الدین را بعدها از چرگز به ربع رشیدی انتقال می دهند و در آن جا به خاک می سپرند . بعد از قتل خواجه رشید ، لشگریان ربع رشیدی  را … تاراج نمودند و امراء و املاک خواجه و اولادش  را دیوانی ساختند … » <!–[if !supportFootnotes]–>[39]<!–[endif]–>

خواجه علیشاه بعد از پیروزی بر رشید ، دست به توطئه های پردامنه ای برای نابودی امیر چوپان می زند و او را به وضع فجیع تری به دست ابوسعید نابود می کند .

درهر صورت به قول اشپولر از وزرای مغول به جز خواجه علیشاه که ظاهراً در سال ۷۲۴ هـ به مرگ طبیعی می میرد ، هیچ کدام به مرگ طبیعی نمردند ، همه ابتدا معزول و سپس مقتول گردیده اند <!–[if !supportFootnotes]–>[40]<!–[endif]–> و در پس هر عزل و قتلی توطئه های وسیع سیاسی نهفته بوده که برای عبرت خواندنی است . رشید الدین به روایتی نه پسر<!–[if !supportFootnotes]–>[41]<!–[endif]–>و به ورایت دیگر چهار ده پسر و چهار دختر <!–[if !supportFootnotes]–>[42]<!–[endif]–>داشت که اکثر پسران او در زمان پدر به حکومت ولایات اشتغال داشتند و یا مقامات مهم درباری به عهده آنان بود <!–[if !supportFootnotes]–>[43]<!–[endif]–>، که بعد از قتل رشید الدین ، همه آنها معزول و تمام اموال آنها مصادره شد  .ولی درسال ۷۲۹ هجری بعد از قتل دمشق خواجه که به جای علیشاه نشسته بود ، ابو سعید بهادر ، مقام وزارت را به پسر خواجه رشیدالدین یعنی غیاث الدین محمد می سپارد و صریحاً از قتل رشید اظهار ندامت و تأسف می کند میر خواند در این زمینه می نویسد که ابوسعید پس از مشورت با اطرافیان درمقام ستایش از رشید فرمود : « … که تا پدر او از میان مهمات من بیرون رفته ، رونقی در مملکت نمانده و من همه کس را  آزموده ام ، هیچ کس سزاوارتر از آن ندیدم ( منظور غیاث  الدین محمد است ) که وزیر و مشیر من باشد . آن گاه خواجه زاده را طلب داشته ، قامت قابلیت او را به خلعت وزارت بسیار است » <!–[if !supportFootnotes]–>[44]<!–[endif]–>( 729 هـ) . به این ترتیب بعد از حدود یازده سال که خاندان رشید مورد بی مهری واقع شده بودند ، مجدداً مقام پدر را به دست می آورند . از گفته های مورخان این دوره بر می  آید که غیاث الدین هم در سیاست ومردمداری کم از پدر نبوده است . میر خواند  می نویسد که بعد از روی کار آمدن غیاث  الدین محمد : « … جمعی که نسبت به خاندان رشیدی بی رسمیها کرده بودند ، متوهم شدند و آن خواجه نیک و سیرت به خلاف عقیده آن جماعت ، مجموع ایشان را منظور نظر عاطف و احسان گردانید »<!–[if !supportFootnotes]–>[45]<!–[endif]–>

و همین روش باعث جلب توجه مخالفان گردید و غیاث الدین توانست در مدت کوتاهی به امور مملکت سروسامانی بدهد و به خصوص « ربع رشیدی » را که بعد از قتل پدرش به تاراج رفته بود ، مجدداً احیا کند ولی به تدریج ، خانان و زمین داران و امرای مغول که جلوی فساد و غارت چپاول آنها گرفته شده بود با غیاث الدین به مخالفت پرداختند و او در مقابل تمام این فشارها ایستادگی می کرد ، ولی سرانجام بی کفایتی ابوسعید کار خود را کرد ، و او نیز بعد از مرگ ابوسعید ۷۳۶ هـ / ۱۳۳۵ م معزول و مقتول گردید  .<!–[if !supportFootnotes]–>[46]<!–[endif]–>    

ارسال نظر