X بستن تبلیغات
X بستن تبلیغات
header
متن مورد نظر

دیاکو، نخستین پادشاه شناخته شده مادها

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

دیاکو، نخستین پادشاه شناخته شده مادها(تا ۷۱۵ پیش از میلاد)

بدیهی است که پیش از روایتی که دیاکو را نخستین فرمانروای مادی می شناسد، سرزمین ماد باز هم امیران و شاهک هایی داشته است، که خبری از آنها نداریم. در حال حاضر این افتخار از آن دیاکو است که مادها را جمع وجور کرده و هویت حکومتی بخشیده است. از این روی ناگزیریم از همین دیاکو شروع کنیم، که مورخان او را از ناچاری بنیانگذار پادشاهی ماد خوانده اند. پیداست که هرودت نیز پیش از دیاکو کسی را نمی شناخته و او را با داستانی، که نمی تواند جدی باشد، نخستین شاه مادها معرفی می کند. در زمانی که مردم ماد به طور پراکنده در روستاهای گوناگون به سر می بردند، در یکی از این روستاهای ماد مرد دانایی بود به نام دیاکو فرزند فرارتس، که به درستی رأی و انصاف در قضاوت در روستای خود شهرت داشت. سرانجام کار او چنان بالا گرفت که مردم روستاهای دیگر نیز به هنگام نیاز تنها رأی دیاکو را می پذیرفتند. دیاکو با استفاده این موقعیت، با این بهانه که او به سبب کثرت مراجعه با کمبود وقت روبه رو است، از قضاوت درباره گرفتاریهای روستاهای دیگر خودداری کرد. در نتیجه مردم سرزمین ماد برآن شدند تا با گزیدن او به پادشاهی خود مشکل دادرسی در سرزمین خود را حل کنند. دیاکوپادشاهی را پذیرفت و از مردم ماد خواست تا دژی شایسته پادشاهی برای او ساخته و نیزه داران از جایگاه او پاسداری کنند و خود مردم نیز به درون دژ کوچ کنند. چنین شد که « شهری برای همه» یا هگمتانه (همدان) ساخته شد و به پایتختی ماد درآمد

دیاکو، نخستین پادشاه شناخته شده مادها(تا ۷۱۵ پیش از میلاد)

بدیهی است که پیش از روایتی که دیاکو را نخستین فرمانروای مادی می شناسد، سرزمین ماد باز هم امیران و شاهک هایی داشته است، که خبری از آنها نداریم. در حال حاضر این افتخار از آن دیاکو است که مادها را جمع وجور کرده و هویت حکومتی بخشیده است. از این روی ناگزیریم از همین دیاکو شروع کنیم، که مورخان او را از ناچاری بنیانگذار پادشاهی ماد خوانده اند. پیداست که هرودت نیز پیش از دیاکو کسی را نمی شناخته و او را با داستانی، که نمی تواند جدی باشد، نخستین شاه مادها معرفی می کند. در زمانی که مردم ماد به طور پراکنده در روستاهای گوناگون به سر می بردند، در یکی از این روستاهای ماد مرد دانایی بود به نام دیاکو فرزند فرارتس، که به درستی رأی و انصاف در قضاوت در روستای خود شهرت داشت. سرانجام کار او چنان بالا گرفت که مردم روستاهای دیگر نیز به هنگام نیاز تنها رأی دیاکو را می پذیرفتند. دیاکو با استفاده این موقعیت، با این بهانه که او به سبب کثرت مراجعه با کمبود وقت روبه رو است، از قضاوت درباره گرفتاریهای روستاهای دیگر خودداری کرد. در نتیجه مردم سرزمین ماد برآن شدند تا با گزیدن او به پادشاهی خود مشکل دادرسی در سرزمین خود را حل کنند. دیاکوپادشاهی را پذیرفت و از مردم ماد خواست تا دژی شایسته پادشاهی برای او ساخته و نیزه داران از جایگاه او پاسداری کنند و خود مردم نیز به درون دژ کوچ کنند. چنین شد که « شهری برای همه» یا هگمتانه (همدان) ساخته شد و به پایتختی ماد درآمد.

چنانکه خاصیت زمامداری است، دیاکو پس از رسیدن قدرت به کلی تغییر رفتار داد. به گفته هرودت او با تشریفات حکومتی سخت گیرانه ای خود را اندرون نشین کرد دیگر کسی اجازه دیدن او و یا خوردن در حضور او را نداشت و همه ارتباط ها به کمک پیک انجام می گرفت. دیاکو علاوه بر گارد شخصی در سراسر سرزمین ماد خبر چین های ویژه خود را داشت . او به تسلط بر میهن خود بسنده کرد و به فکر تجاوز به دیگر نیفتاد. اگر به گفته هرودت اعتماد کنیم دیاکو بایستی در جوانی به فرمانروایی رسیده باشد که ۵۳ سال فرمان رانده است . از سرنوشت او آگاهی چندان نداریم. تنها می دانیم که دیاکو به هنگام حمله روساس، پادشاه اورارتو به مانا به او پیوست و سارگون، به طوری که خود با نبشته ای تشریفاتی در کاخ خر ساباد اعلام می کند، در هفتمین حمله به ماد در سال ۷۱۵ پیش از میلاد او و قبیله اش را به سوریه تبعیدکرد.

 

فرورتیش یا فرارتس(۶۴۵ تا ۶۲۳ پیش از میلاد)

با اینکه هرودت فرارتس یا فرورتیش را پسر دیاکو می داند، پیداست که دو شاه مادی دیگر پیش از او بر سرزمین ماد فرمان رانده اند، که درباره آنها چیز زیادی نمی دانیم: کیاکسار هوخشتره اول ( از ۷۱۴ تا حدود ۶۸۵ پیش از میلاد) و خششریته(حدود ۶۸۴ تا ۶۴۵ پیش از میلاد). فرورتیش میل زیادی به گسترش قلمرو مادها داشت . او برای نخستین بار قوم پارس را در جنوب ماد به فرمان خود در آورد و در سال ۶۲۳ پیش از میلاد توانست پس از درگذشت آشوربنی پاک با نیرویی مضاعف به آشور حمله کرده و نینوا را محاصره کند، اما از آشوریان، که هنوز رمق دفاع از خود را داشتند، شکست خورد و در میان سپاهی تار و مار، پس از ۲۲ (شاید از ۶۴۵ تا ۶۲۳ پیش از میلاد) سال فرمانروایی در میدان جنگ کشته شد. از متصرفات احتمالی فرورتیش در آسیای صغیر، به ویژه در ارمنستان آگاهی دقیقی نداریم.

 

 

هوخشتره یا کیاکسار دوم(۶۲۳ تا ۵۸۴ پیش از میلاد)

هوخشتره که برخلاف نیاکان خود مردی جنگجو بود، بی درنگ پس از نشستن برتخت، برای گرفتن انتقام مرگ پدر از آشوریها، روی به جنگ با آنان آورد. او پس از شکست دادن آشوریها در میدان جنگ، نینوا پایتخت آشور را محاصره کرد، اما با حمله سکاها به سرزمین ماد دست از محاصره کشید. این سکاها، که هرودت درباره آنها می نویسد سکاهای شمال فلات ایران و تورانی های شرق دریای خزر نبودند، که گهگاه برای چپاول به درون فلات روی می آوردند. اینها سکاهایی بودند از شرق اروپا و کرانه های شمال غربی دریای سیاه، که در تعقیب کیمری ها با عبور از کرانه غربی دریای خزر (داغستان امروز)، سر از ایران در آورده بودند.

مادها (شاید ۶۳۳ پیش از میلاد) در نبردی که با سکاها داشتند شکست خوردند و در نتیجه سکاها حدود ۲۵ سال در آسیا تا به مصر پخش شدند و بخش بزرگی از آنان در ایران باقی ماندند و در این مدت بومیان نه تنها وادار به پرداخت خراج به مهاجمان بودند، بلکه ناگزیر از تحمل فشارهای گوناگون زیادی شدند. سرانجام هوخشتره توانست با مهارت و حیله در سال ۶۱۵ پیش از میلاد سرزمین خود را از شر مهمانان نامطلوب رهایی بخشد. او در ضیافتی که ترتیب داده بود بسیاری از سران سکاها را به قتل رساند.

 

روی هم رفته ترتیب جنگهای هوخشتره چندان روشن نیست. او شش سال(شاید از ۶۱۵ تا ۶۱۰ پیش از میلاد) در نبرد با لیدی بود و نخستین فرمانروای ایران بود که تا غرب آسیای صغیر پیش رفت. شاید پناه بردن گروهی از سکاهای شکست خورده به لیدی بهانه این لشکر کشی را فراهم آورده بوده باشد. در جنگ لیدی هوخشتره بود که مقدمه جنگ کوروش قرار گرفت و تا برآمدن اسلام ایران را با این قلمرو درگیر کرد سرانجام، پس از جنگ و گریزهای طولانی، کار به پیمان صلح کشید و قرار شد رود هالیس یا قیزیل ایرماق مرز میان دو کشور بوده و برای تقویت صلح، آستیاگ ولی عهد ماد با آرینیس دختر شاه لیدی، ازدواج کند. چون بابل نیز در این جنگ شرکت داشت و پیمان صلح با حضور شاه بابل بسته شده بود، علاوه بر اینکه آمیتیس ، دختر هوخشتره به همسری نبوکدنزار، ولی عهده بابل درآمد، دست هوخشتره برای حمله به آشور باز گذاشته شد. سپس هوخشتره که تقریباً همه قلمرو اورارتو را به جنگ آورده بود، در سال ۶۱۴ پیش از میلاد به شهر آشور حمله کرده و آنجا را غارت کرد و با نبوپلسر، شاه بابل پیمان همکاری بست. سرانجام در ماه اوت ۶۱۲ پیش از میلاد با حمله مشترک ماد و بابل به نینوا، که به سقوط این شهر انجامید، برای همیشه به فرمانروایی کهن آشور، که قرن ها همسایگان وحشت زده خود را به زیر یوغ کشیده بود، پایان داده شد مادها از این جنگ دوران ساز با غنیمت های زیادی به خانه بازگشتند . ناحوم نبی، پیامبر یهود، این روی داد را چنان گزارش کرده که گویی شاهد آن بوده است.

به نوشته هرودت، هوخشتره نخستین فرمانروایی بود که در آسیا به سپاه سامان و سازمان داد و آن را گروه بندی کرد و کمان داران و نیزه داران را از هم جدا ساخت. او هنگامی که پس از ۴۰ سال پادشاهی (از ۶۳۳ تا ۵۹۳) درگذشت سرزمین ماد را در حالتی نیرومند وشکوفا برای جانشینش آستیاگ باقی گذاشت. آستیاگ۳۵ سال یعنی تا ۵۵۸ پیش از میلاد، سال سقوط مادها و برخاستن کوروش، حکومت کرد. زندگی او آمیخته به افسانه است و ما به هنگام پرداختن به کوروش بزرگ به آستیاگ نیز اشاره خواهیم داشت.

ویژگی حکومت تعیین کننده مادها در تاریخ ایران، انتقال تاریخ ایران، به دست مادها، از تاریکی به سایه و بلکه به روشنایی است. تاریخ فرمانروایی بر هیچ ملتی را نمی توان به ناگهان آغاز کرد، اما برای هنگامی که سواد تاریخ و دروازه آن از دوردستهای تاریکخانه گذشته پیدا می شود و به دید می نشیند می توان مرزی تعیین کرد و آن را پذیرفت. ما ، بی آنکه پیشدادیان و کیانیان را از یاد ببریم، مادها را نخستین قراولان نخستین پاسگاه تاریخ ایران می شناسیم. بسا که مادها خود در پیشدادیان و کیانیان حل شده اند و پهلوانانی از آنان را در خود نهفته دارند . همچنانکه کوروش با افسانه های مادی اندام گرفته است. شاید ازیراست که در کنار پاسارگاد نام همدان هرگز از زبان
هخامنشیان نمی افتد.

 

اقتصاد وفرهنگ ماد

با اینکه تاریخ رسمی ایرانیان با مادها آغاز می شود، متاسفانه هیچ منبعی وجود ندارد که ما را مستقیماً با اقتصاد و فرهنگ مادها آشنا کند. در حال حاضر ناگزیریم به سبب قرابت بزرگی که میان مادها و هخامنشیان وجود داشته است، اقتصاد و فرهنگ جامعه آماری کم و بیش همانند جامعه هخامنشی بدانیم. از اسنادی که درباره حقوق کارکنان مادی تخت جمشید به دست می آیند، چنین بر می آید که این کارکنان کورتش خوانده می شدند کورتش ها بیشتر پیشه روانی بوده اند که به کارهایی از قبیل سنگ تراشی، درودگری مسگری و کارهایی همانند می پرداخته اند، همین اسناد نشان می دهند که مادی های در خدمت هخامنشیان برده نبوده اند، بلکه در ازای کاری که انجام می داده اند، برابر با پارسها حقوق دریافت می کرده اند. از سنگ نبشته ای که از شوش به دست آمده است و به سنگ بنای کاخ داریوش در شوش معروف است نیز چنین بر می آید که کارهای نازک کاری دیوارها با مادها بوده است . بنابراین می توان گمان کرد که مادها در کارهای ساختمانی پیشرفتهای خوبی داشته اند.

به گزارش هرودت هنگامی که دیاکو قدرت را به دست گرفت مادها را وادار کرد که همه توان خود را تنها روی ساخت یک شهر بگذارند و دیگر جاها را به حال خود رها کنند. او برای شهر، که همدان خوانده می شود، هفت با روی بزرگ و مقاوم ساخت به طوری که بارویی باروی دیگر را در میان گرفته بود. کنگره های فراز هر با رو کمی بلندتر بود از کنگره های بارویی که در میان داشت. از این روی از فاصله دور شهر همدان مانند یک تپه به دید می آمد. در میان اندرونی ترین بار و کاخ شاهی و بناهای خزانه قرار داشتند طول باروی بیرونی تقریباً برابر با باروی آتن(۲۶ تا ۲۸ کیلومتر)بود. کنگره های باروی نخست به رنگ سفید است، باروی دوم به رنگ سیاه ، با روی سوم ارغوانی، چهارم آبی پنجم صورتی، ششم به رنگ نقره و هفتم به رنگ طلا.

یادآوری می شود که برخلاف گزارش هرودت، در نبشته های شاهان آشور به شهرها و دژهای استوار در سرزمین مادهای نیرومند اشاره می شود. در زمان هخامنشیان نیز همدان یکی از پایتختهای ایران(پایتخت تابستانی) بود. با حمله اسکندر به ایران و تبدیل آتروپاتن به یک ساتراپی مستقل، همدان کم کم اهمیت خود را از دست داد. پارت ها نیز از همدان به صورت پایتخت تابستانی استفاده می کردند، اما ظاهراً ساسانیان هوای سرد این شهر را نمی پسندیدند.

شیرسنگی همدان و از آرامگاه های صخره ای قیزقاپان و دکان داود نیز می توان به برخی از هنجارهای فرهنگی مادها دست یافت. علاوه بر اینها، دستاوردهای باستان شناسان از آذربایجان(ماد کوچک) و لرستان نیز گویای پویایی هنر و صنعت در زمان مادها هستند.

 

دین مادها

از زرتشتی بودن مادها اطلاعی در دست نیست. اما از قراین چنین پیداست که آنها می توانسته اند زرتشتی بوده باشند. آرامگاه مادی قیزقاپان در دره شهر زور، نزدیک سلیمانیه عراق امروزی و مقبره دکان داود در سه کیلومتری جنوب شرقی سرپل ذهاب، نشان از پرستاری از آتش در زمان مادها را دارند. در قیزقاپان، در قسمت بالای سر در گور، نگاره ای از آیین نیایش در برابر آتش قرار دارد. گزیدن مجلس نیایش در برابر آتش، برای کسی که آرامگاه از آن او است، تعیین کننده است . باور به نقش آتش پس از مرگبه این گزینش کمک کرده است. مقام دینی ای که در سمت چپ ایستاده است، لباس ویژه مغان را بر تن دارد. این مغ در سمت راست شاه ایستاده و هر دو پنام بر سر و برچهره و جلو دهان دارند تا نفسشان به آتش مقدس نخورد. گور دکان داود هم بنایی همانند دارد احتمالاً قیزقاپان گورکیاکسار و دکان داود گور آستیاگ، شاهان مادی، است.

ظاهراً مادها نخستین ایرانیانی اند، که به عنصرهای تشکیل دهنده آناهیتا امکان رشد داده اند و به برداشت ایرانیان از ایزد آب ها هویتی رسمی بخشیده اند. در میان اشیاء مفرغی لرستان از ۸۰۰ تا ۷۰۰ پیش از میلاد نشانه هایی از آناهیتا به چشم می خورد این اشیاء بیشتر در هرسین، خرم آباد و الشتر به دست آمده اند. شباهت الشتر به عشتار (اشتار/اشتر) جالب توجه است. در اینجا، به فراوانی به ایزدبانویی منقوش، در دسته سنجاق ها و آیینه های مفرغی برمی خوریم، که گاهی در حالی که پستان های خود را در دست گرفته است در حال زایمان است. گیرشمن، با احتیاط این نقشهای مادینه را به آناهیتا در پیوند می داند و کناره های برخی از بشقاب های آیینی را که با شکل ماهی درخت انار، دو مظهر ایزد آب و فراوانی، تزیین شده اند و همچنین ظرفی مفرغی از آن موزه لوور را، که به گمان دارای تصویر اهور مزدا است، موید فرضیه خود می داند.

 

سپاه در زمان مادها

از گزارشهای پراکنده و قراین تاریخی پیدا است که مادها مردمی بسیار سلحشور و رزم آور بوده اند. نیمه نخست هزاره اول پیش از میلاد مرحله نوین و تعیین کننده ای در تاریخ بشری است. در این دوره مرکز سیاست جهانی از دره های نیل و دشتهای بین النهرین به سوی شمال منتقل می شود و سه دشمن بزرگ برای به دست آوردن قدرت تعیین کننده مطرح می شوند، آشوریها، اورارتویی ها و آریاییها. در این میان مسئله آریاییهای سوارکار، که پیشه شان جنگاوری و جستجوی چراگاههای جدید ونواحی مساعدتر بود مسئله به دست آوردن پروانه اقامت نبود. هدف به دست آوردن قدرت منطقه بود. سواران آریایی ـ ایرانی با زن و بچه و گله به صورت گروهی به خدمت امرای محلی در می آمدند آنان مردانی بودند که گذرانشان به صورت مزدوری از راه شمشیر زدن برای امرای بیگانه محلی تامین می شد که چندی بعد خود جانشین آنان شدند. تنها نشانه های این رزمندگان نخستین، ساز برگی از مفرغ و آهن است که از گورهای اینان به دست آمده اند، شمشیر، سپر، پیکان، لگام و اشیاء متعدد برای آراستن سر و سینه اسب، همچنین پیکان ها و زوبین های زیادی از گورهای سیلک و همچنین از طبقه مربوط به قرن هفتم از شوش به دست آمده است. استفاده از اسب در نبرد آریاییان(ایرانیان) با دشمنان بر قدرت رزمی آنها می افزود. چند قرن پیش از آنکه رومیان استفاده از اسب و تشکیل سواره نظام را از ایرانیان بیاموزند، آشوریان ناگزیر از این وسیله رزمی بهره گرفته بودند. از منابع آشوری چنین بر می آید که در خاک ماد دژهای مستحکمی بر ارتفاعات و صخره های طبیعی و یا گاهی بر خاکریزها و تپه های مصنوعی وجود داشته است. گرداگرد این دژها دیواری چپردار و گاهی چندین حصار متحدالمرکز کشیده شده بود و در طول حصار برجهایی با فاصله های معین قرار داشت و برای کمانکشی در بالای برجها و دیوارها جانپناهایی کنگره مانند ساخته می شد. حصار اصلی و بدنه کنگره ها از سنگ و بدنه حصار با خشت خام ساخته می شد و اغلب دژ را طوری می ساختند که بتوان با خندق و یا مسیر طبیعی رودخانه ای بر استحکام آن افزود. غالباً اقامتگاه فرمانده دژ را که در درون دژ قرار داشت برج و باروی جداگانه ای مستحکم می کردند. به قول هرودت کیاکسار نخستین کسی بود که سپاه را گروهبندی کرد و کمانداران، نیزه داران وسواران را که قبه درهم بودند به صورت واحدهای مستقلی در آورد. به عبارت دیگر کیاکسار برای نخستین بار به تقلید از آشوریان دست به تاسیس ارتشی منظم زد. این تحول در تشکیل و قوام دولت ماد آخرین گام بود. ارتش نو مسلماً با تاکتیک و فن محاصره قلاع آشوریان و فن سواری و تیراندازی سکاها نیز آشنا بود. هرودت در جای دیگر اشاره می کند که مادها تیراندازی را از سکاها آموختند. ظاهراً، پیش از این گروهبندی ، مادها در جنگها بیشتر به صورت دسته های قبیله ای شرکت می کرده اند و در هر گروه طبعاً هر کس با سلاحی که در دست داشت حضور می یافت. جریان سقوط نینوا و پایان کار آشور در سال ۶۱۳ پیش از میلاد به وسیله مادها را شاید باید حاصل همین ارتش منظم دانست، ابتدا سه نبرد در پای حصار، سپس حمله به شهر و همزمان با جنگهای خیابانی، ایجاد طغیان مصنوعی و تخریب حصار گلین شهر، لباس رزم مادها عبارت بود و از کلاهی از نمد نرم، نیم تنه آستین دار الوان، جوشنی با پولک های کوچک فلزی و شلوار بلند و گشاد چین دار و با لباس سپری از چوب بافته، ترکش، نیزه کوتاه، کمانی بزرگ، تیرهایی از نی ، دشنه ای به نام اکیناکه بر روی ران راست.

 

منبع : www.padida.ir

 

ارسال نظر