X بستن تبلیغات
X بستن تبلیغات
header
متن مورد نظر

راه های بشر بسوی خدا

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

مقدمه

در این مقدمه بر آنیم تا ببینیم از چه راه به چه دلیل باید وجود خدا را قبول کنیم بشر چه راهی بسوی خدا دارد اساساً بشر به هر عنوان و لباسی چه تحت عنوان وحی و نبوت و چه تحت عنوان عرفان و سلوک و چه تحت عنوان فلسفه و کلام بسوی خدا و معرفت خدا پیش رفته است.

بطور کلی راههای بشر به خدا شناسی سه نوع است: الف) راه دل یا راه فطرت .  ب) راه حس و علم یا راه طبیعت . ج) راه عقل یا راه استدلال.

الف) راه دل یا راه فطرت

می گویند خدا شناسی، فطری هر آدمی است یعنی هر آدمی بمقتضای خلقت و ساختمان اصلی روحی خود خدا را می شناسد بدون اینکه نیازی به اکتساب و تحصیل علوم مقدماتی داشته باشد.

لازم است در اینجا توضیحی داده شود: برخی از مدعیان فطری بودن خدا شناسی مقصودشان از این مطلب فطرت عقل است می گویند انسان بحکم عقل فطری، بدون اینکه نیازی به تحصیل مقدمات استدلالی داشته باشد به وجود خداوند پی می برد توجه به نظام هستی و مقهوریت و مربوبیت موجودات خود بخود و بدون اینکه انسان بخواهد استدلال کند اعتقاد بوجود مدبر و قاهر را در انسان به وجود می آورد همچنانکه در همه فطریاتی که در اصطلاح منطق فطریات نامیده می شوند مطلب از این قرار است.

ولی مقصود ما از عنوان بالا فطرت عقل نیست مقصود ما فطرت دل است فطرت دل یعنی انسان بحسب ساختمان خاص روحی خود متمایل و خواهان خدا آفریده شده است در انسان خداجوئی و خداخواهی و خداپرستی بصورت یک غریزه نهاده شده است همچنانکه غریزه جستجوی مادر در طبیعت کودک نهاده شده است

مقدمه

در این مقدمه بر آنیم تا ببینیم از چه راه به چه دلیل باید وجود خدا را قبول کنیم بشر چه راهی بسوی خدا دارد اساساً بشر به هر عنوان و لباسی چه تحت عنوان وحی و نبوت و چه تحت عنوان عرفان و سلوک و چه تحت عنوان فلسفه و کلام بسوی خدا و معرفت خدا پیش رفته است.

بطور کلی راههای بشر به خدا شناسی سه نوع است: الف) راه دل یا راه فطرت .  ب) راه حس و علم یا راه طبیعت . ج) راه عقل یا راه استدلال.

الف) راه دل یا راه فطرت

می گویند خدا شناسی، فطری هر آدمی است یعنی هر آدمی بمقتضای خلقت و ساختمان اصلی روحی خود خدا را می شناسد بدون اینکه نیازی به اکتساب و تحصیل علوم مقدماتی داشته باشد.

لازم است در اینجا توضیحی داده شود: برخی از مدعیان فطری بودن خدا شناسی مقصودشان از این مطلب فطرت عقل است می گویند انسان بحکم عقل فطری، بدون اینکه نیازی به تحصیل مقدمات استدلالی داشته باشد به وجود خداوند پی می برد توجه به نظام هستی و مقهوریت و مربوبیت موجودات خود بخود و بدون اینکه انسان بخواهد استدلال کند اعتقاد بوجود مدبر و قاهر را در انسان به وجود می آورد همچنانکه در همه فطریاتی که در اصطلاح منطق فطریات نامیده می شوند مطلب از این قرار است.

ولی مقصود ما از عنوان بالا فطرت عقل نیست مقصود ما فطرت دل است فطرت دل یعنی انسان بحسب ساختمان خاص روحی خود متمایل و خواهان خدا آفریده شده است در انسان خداجوئی و خداخواهی و خداپرستی بصورت یک غریزه نهاده شده است همچنانکه غریزه جستجوی مادر در طبیعت کودک نهاده شده است.

این غریزه به صورت غیر مستشعر در کودک وجود دارد او مادر را می خواهد و جستجو می کند بدون آنکه خود بداند و بفهمد که چنین خواهش و میلی در او وجود دارد و بدون آنکه در سطح شعور ظاهرش انعکاسی از این میل و خواهش وجود داشته باشد.

غریزه خداخواهی و خداجوئی نوعی جاذبه معنوی است میان کانون دل و احساسات انسان از یک طرف و کانون هستی یعنی مبدأ اعلی و کمال مطلق از طرف دیگر.

گوئی غیر این من یک من دیگر نیز در وجود او مستتر است و او از خودنوایی و آوازی دارد به قول حافظ می گوید:

در اندرون من خسته دل ندانم کیست که من خموشم و او در فغان و در غوغا است.

آن نقطه اصلی که راه اهل عرفان را از راه فلاسفه جدا می کند همین جا است عرفا از آنجا که به نیروی عشق فطری ایمان واعتقاد دارند در تقویت این نیرو می کوشند معتقدند که کانون احساسات عالی الهی قلبی را باید تقویت کرد و موانع رشد و توسعه آنرا باید از میان برد و به اصطلاح باید قطب را تصفیه کرد و آنگاه با مرکب نیرومند و راهوار و سبک بال عشق بسوی خدا پرواز نمود اما فلاسفه و متکلمین از راه عقل و فکر و استدلال می خواهند شاهد مقصود و گمشده ومطلوب خود را کشف کنند عارف می خواهد پرواز کند و برسد، فیلسوف می خواهد سر به جیب تفکر فرو برد و حضور او را در اندیشه خود احساس می کند عارف می خواهد ببیند و فیلسوف می خواهد بداند عبادات در شرع مقدس برای پرورش این حس است و لااقل یکی از فلسفه های عبادات این است.

دانشمند معروف دالکسیس کارل صاحب کتاب انسان موجود ناشناخته است وی در باره دعا می گوید: دعا پرواز روح است بسوی خدا .

و هم او می گوید: گفته اند که در عمق وجدان شعله ای فروزان است انسان خود را آنچنانکه هست می بیند از خود خواهی اش حرصش گمراهی اش از غرور و نخوتش پرده بر می دارد برای انجام تکالیف اخلاقی رام می شود برای کسب خضوع فکری اقدام می کند در همین هنگام سلطنت پر جلال آمرزش در برابر او پدیدار می گردد.

برگسون که به نقل مرحوم فروغی معتقداست به دو نوع دیانت و دو نوع اخلاق و برای هر یک از دو نوع مبدا و سرچشمه خاص قائل است سافل و عالی مبدا سافل صلاح هیئت اجتماعیه است و مبدا عالی فیضی است که از عالم بالا می رسد درباره آن نوع دیانت که از مبداً سرچشمه می گیرد می گوید: آن همان مایه دانشی است که در جانوران غریزه و در انسان عقل را به وجود می آورد از آن مایه دانش در انسان قوه اشراقی به ودیعه گذاشته شده که در عموم و حال ضعف و ابهام و محو است ولی ممکن است که قوت و کمال یابد تا آنجا که شخص متوجه شده که آن اصل اصیل در او نفوذ دارد مانند آتشی که در آهن نفوذ و آنرا سرخ می کند به عبارت دیگر اتصال خود را به مبدا در می یابد و اتش عشق در او افروخته می شود هم تزلزل خاطری که از عقل در انسان رخ کرده مبدل به اطمینان می گردد و هم علاقه اش از جزئیات سلب شده به طور کلی به حیات تعلق می گیرد عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست .

در قرآن مجید و آثار قطعی پیشوایان بزرگ اسلام دلایل زیادی هست بر اینکه مسئله فطری بودن دین و توجه به خدا سخت مورد توجه بوده است ظاهراً قرآن کریم اولین کتابی است که این مسئله را طرح کرده است و اکنون پس از چهارده قرن می بینیم دانش بشری آنرا تائید می کند.

نظر به اینکه توضیح و تفسیر این آیات خصوصاً با توجه به کلماتی که از رسول اکرم و خاندان پاکش در توضیح و شرح آن آیات رسیده دامنه سخن را زیاد بسط می کند ما در اینجا تنها به نقل برخی آیات و دو سه جمله از پیشوایان دین اکتفا می کنیم . ۱ـ فاقم وجهک للدین حنیفا فطره الله التی قطر الناس علیها.  2ـ افغیر دین الله یبغون و له اسلم من فی السموات و الارض .  3ـ الذین آمنوا و تطمئن قلوبهم بذکر الله الا بذکر الله تطمئن القلوب . رعد آیه ۲۸٫   4ـ من اعرض عن ذکری فان له معیشه ضنکا) طه آیه ۱۲۴٫   5ـ فذکر انما انت مذکر) غاشیه آیه ۲۱٫  6ـ سبح لله ما فی السموات والارض ) حدید حشر صف آیه اول.

 

 

ب) راه حس و علم یا راه طبیعت

این راه نیز به نوبه خود به سه راه منشعب می شود: ۱ـ از راه تشکیلات و نظاماتی که در ساختمان جهان به کار رفته است. ۲ـ از راه هدایت و راهنمائی مرموزی که موجودات در مسیر خویش می شوند. ۳ـ از راه حدوث و پیدایش عالم .

 

۱ـ تشکیلات و نظامات

مطالعه احوال موجودات نشان می دهد که ساختمان جهان و ساختمان واحدهائی که اجزاء جهان را تشکیل می دهند حساب شده است هر چیزی جائی دارد و برای آن جا قرار داده شده است و منظوری از این قراردادنها در کار بوده است. جهان درست مانند کتابی است که از طرف مولف آگاهی تالیف شده است هر جمله وسطر و فصلی محتوی یک سلسله معانی و مطالب و منظورهائی است نظمی که در کلمات و جمله ها و سطرها به کار برده شده است از روی دقت خاصی است و هدف را نشان می دهد.

هر کس تا حدودی می تواند خطوط و سطور کتاب خلقت را بخواند و یک سلسله معانی از آنها درک کند و قصد و فکر مولف آن را دریابد هر کسی می تواند نظامات حکیمانه و آثار وعلائم بکار رفتن تدبیر و اراده را در کار خلقت روشن استنباط کند هر چند درس ناخوانده و بیابانی باشد ولی البته اگر کسی با علوم طبیعی آشنائی داشته باشد به تناسب معرفتش به این امور نظامات و آثار و علائم وجود و حکمت و تدبیر را در کار خلقت بیشتر ادراک می کند.

اکنون می خواهیم ببینیم که چگونه است که تشکیلات و نظامات ساختمان موجودات بر وجود خداوند علیم و حکیم دلالت می کند.

جواب این پرسش روشن است همان طوری که اصل پیدایش یک اثر بر وجود نیروی موثر دلالت می کند صفات و خصوصیات آن اثر نیز می تواند تا حدود زیادی آئینه و نشان دهنده صفات موثر بوده باشد مثالی ذکر کنیم: ما افراد انسان مستقیماً از محتویات ضمیر وافکار و اندیشه ها و ملکات اخلاقی و روحی یکدیگر آگاه نیستیم و نمی توانیم آگاه باشیم .

ولی در عین حال تا حد زیادی به محتویات ضمیر یکدیگر پی می بریم بدون آنکه کوچکترین تردیدی به خود راه دهیم.

ما درباره شخص معینی اعتقاد علمی پیدا می کنیم و او را به عنوان عالم می شناسیم به چه دلیل به دلیل آثار قولی و کتبی که از او دیده ایم ما یکی رافقیه، دیگری را حکیم، سومی را ریاضی دان، چهارمی را ادیب می دانیم چرا برای اینکه از اولی سخنان و نوشته های فقهی و از دومی سخنان و نوشته های حکمی از سومی ریاضی و از چهارمی ادبی شنیده و دیده ایم، به حکم سنخیتی که لازم است میان اثر و موثر بوده باشد امکان ندارد که از فاقد علم سخنان علمی و یا از کسی که فقط فقیه است سخنان منظم فلسفی و ریاضی و ادبی صادر شود.

برای بوجود آمدن حیات در روی کره ارض آن قدر اوضاع و احوال مساعد لازم است که از حیث امکانات ریاضی محال است تصویر نمود این اوضاع و احوال بر سبیل تصادف و اتفاق با یکدیگر جور آمد باشند و به همین جهت باید ناگزیر معتقد بود که در طبیعت قوه مدرکه خاصی وجود دارد و در جریان این امور نظارت می کند وقتی به این نکته اذعان آوردیم باید ناچار معتقد شویم که مقصد و منظور خاصی نیز از این جمع و تفریق ها و از پیدایش حیات در بین بوده است.

امروزه فرضیه ها و نظریه های خاصی درباره آفرینش جهان زمین حیات انسان وجود دارد بعضی گمان می کنند با قبول آن فرضیه ها و نظریه ها دیگر لزومی ندارد که فرض کنیم جهان و حیات و انسان با اراده ی حکیمانه بوجود آمده است.

اگر این فرضیه را بپذیریم که زمین قطعه ای است که در اثر یک تصادم و برخورد از خورشید جدا شده است باید فرض کنیم که عمد وقصدی در کار بوده است که آن برخورد و تصادم بوجود آید و هدف خاصی از این کار منظور بوده است که همان پیدایش حیات و سپس حیوان و بعد انسان بعنوان هدف اصلی مخلوقات زمین است. کرسی موریس می گوید: ممکن نیست تمام شرایط و لوازمی که برای ظهور و ادامه حیات ضروری است صرفاً برحسب تصادف و اتفاق در آن واحد بر روی سیاره ای فراهم شود.

پس معلوم می شود پیدایش حیات را در روی کره زمین حمل بر تصادف کردن خلاف عقل سلیم است .

 

۲- هدایت و راه یابی

از جمله آثار و علائمی که در خلقت موجوات مشاهده می شود و دلیل بر دخالت نوعی قصد و عمد و تدبیر است راه یابی اشیاء است هر موجودی علاوه بر ارگانیزم و سازمان منظم داخلی از یک نیروی مرموز برخوردار است که بموجب آن نیرو راه خود را بسوی آینده می شناسد به عبارت دیگر اشیاء و موجودات در عین اینکه به حسب ساختمان مادی و جسمانی کور و نابینا می باشند یک نوع بینش آنها را رهبری می کند این بینش را در ماوراء ساختمان جسمانی اشیاء باید جستجو کرد اما اینکه ماهیت این بینش مرموز چیست و چگونه می تواند باشد آیا در درون اشیاء نهفته است و یا صد در صد بیرونی است و یا از قبیل کشش یک نیروی قویتر است موجودات را بسوی کمال به اصطلاح فلاسفه از قبیل تحریک و تأثیر معشوق است در عاشق بحث دامنه داری است و به هر حال دلیل و مؤید وجود قدرت مدبری است که بر موجودات سیطره دارد و آنها را تدبیر می نماید.

راهیابی اشیاء بر دو نوع است یک نوع آن لازمه جبری سازمان داخلی است یعنی ممکن است سازمان و تشکیلات داخلی یکدستگاه چنان منظم باشد که بطور خودکار راهی را که باید برود و کاری که باید بکند انجام دهد یکدستگاه ساعت آن چنان دقیق ساخته می شود که کار خود را بدون یک ذره تخلف انجام می دهد یک سفینه فضایی آن چنان دقیق و منظم ساخته می شود که مسیر خود را بدون انحراف طی می کند و کارهایی که باید انجام دهد از قبیل عکسبرداری و مخابره دقیقاً انجام می دهد.

نوع دیگر از راه یابی که در اشیاء مشاهده می شود آن چیزی است که گذشته و علیت فاعلی یعنی نظم مادی برای چنین راه یابی کافی نیست آن نوع از راه یابی حکایت می کند از رابطه مرموزی میان شی ء و آینده اش و از علیت غائیه یعنی از یکنوع علاقه و توجه به غایت و هدف.

حرکات و اعمال یکدستگاه تا آنجا که مربوط به سازمان مادی شی ء است قابل پیش بینی است یعنی نقس سازمان مادی و تشکیلات داخلی شی ء کافی است که با احاطه به آنها بتوان کارهای آن را پیش بینی کرد.

اما اگر رسید به مرحله ای که آن شی ء کار خاصی انجام نباید انجام دهد بر سر دو راهی است در عین حال آن شیء یکی از آن راهها که او را به هدف می رساند انتخاب می کند اینجاست که پای هدایت نوع دوم به میان می آید پس موجبات و مرجحات راه یابی نوع اول در گذشته و علیت فاعلی شیء نهاده شده است و موجبات و مرجحات راه یابی نوع دوم در علیت غایی و آینده آن شیء نهاده شده است.

ج) گروه عقل و فلسفه

در این راه هستی خداوند به مدد مقدمات، اصول و روش های کاملاً عقلی اثبات می شود براهین و ادله فلسفی اثبات خدا نمونه های روشنی از کاوش های عقلی در راه اثبات خداست.

یکی از متقن ترین ادله عقلی اثبات هستی خدا، برهان وجوب و امکان است. این برهان به چند گونه تقدیر شده است که در اینجا به ذکر نمونه ای بسنده می کنیم:

 

برهان وجوب و امکان

فهم برهان وجوب و امکان در گرو آن است که تعریف واجب الوجود و ممکن الوجود و تفاوت میان آن دو را بدانیم.

 

الف) تعریف واجب الوجود و ممکن الوجود:

برای توضیح این دو مفهوم می توان گفت: هر شیء موجودی که نسبت آن با وجود (هستی داشتن و موجود بودن) در نظر گرفته شود، از دو حال خارج نیست:

۱) آن شیء به گونه ای است که موجود بودن برای آن ضروری است به نحوی که جدا شدن آن از وجود (و موجود نبودن) قابل تصور نیست.

۲) موجود بودن آن شی ء ضرورتی ندارد و می توان تصور کرد که رابطه آن با وجود گسسته شود و معدوم گردد.

به موجود اول که وجود برای آن ضرورت دارد و ممکن نیست معدوم گردد، واجب الوجود و به دومی، که امکان معدوم شدن آن هست، ممکن الوجود گفته می شود.

برای نزدیک شدن مطالب به ذهن می توان از این تشبیه بهره برد: رابطه واجب الوجود و ممکن الوجود با وجود شبیه رابطه شکر و آب با شیرین بودن است، شیرینی شکر هرگز از آن جدا نمی شود و شکر شیرین اساساً قابل تصور نیست، اما آب می تواند شیرین باشد یا نباشد. برای شیرین شدن آب، لازم است شیرینی از خارج به آن اضافه گردد و همچنین می توان شیرین بودن آب شیرین را از آن گرفت.

در نظر متکلمان و فیلسوفان، واجب الوجود همان خداوند است و سایر موجودات همگی ممکن الوجودند. براین اساس اثبات واجب الوجود همان اثبات وجود خداوند است. گاه برای اختصار، به جای واجب الوجود و ممکن الوجود از تعابیر کوتاه و ممکن استفاده می شود.

ب) اصل علیت : یکی دیگر از مبانی برهان وجوب و امکان اصل علیت است. با توجه به تعریفی که از واجب الوجود و ممکن الوجود ارائه شد، مفاد اصل علیت آن است که هر موجود ممکنی نیازمند علت است.

براین اساس، قانون علیت، قضیه ای عقلی و بدیهی است که تصورش برای تصدیق و پذیرش آن کفایت می کند. موجود ممکن، موجودی است که وجود برای آن ضرورت ندارد و به عبارت دیگر نسبت آن با وجود و عدم یکسان است، یعنی، می تواند باشد و می تواند نباشد بنابراین چنین شیئی برای آنکه موجود شود نیازمند مرجح است. (یعنی شیء دیگری که سبب ترجیح وجود شیء اول بر عدمش گردد) و این مرجح همان علت است. با بهره گیری از تشبیه آب و شکر می توان گفت: همان گونه که آب برای شیرین شدن نیازمند موجود دیگری است که آن را شیرین کند و به آن شیرینی بخشد، ممکن نیز، برای آنکه وجود یابد، نیازمند موجود دیگری است که آن را ایجاد کند و به آن وجود بخشد و این موجود دیگر همان علت است.

با توجه به مطالب بالا، می توان ویژگی دیگری را برای واجب الوجود و ممکن الوجود بازشناخت: موجود ممکن موجودی است که وجودش وابسته به موجودی دیگر (یعنی علت) است، ولی وجود واجب الوجود وجودی غیروابسته است.

ج) امتناع تسلسل: از دیگر پایه های برهان وجوب و امکان، اصل «امتناع تسلسل» است. «تسلسل» به معنای پی در پی و به دنبال یکدیگر بودن است. اما در فلسفه به معنای خاص تری به کار می رود. مقصود از تسلسل، در بحث حاضر آن است که سلسله ای از علت ها و معلول داشته باشیم که تا بی نهایت پیش رود و هیچ گاه به یک علت نخستین ختم نشود. به عبارت ساده تر، تسلسل آن است که موجود «الف» معلول «ب» و «ب» معلول «ج» و «ج» معلول «د» و … باشد و این سلسله هیچ گاه پایان نپذیرد. براساس اصل «امتناع تسلسل» وجود چنین سلسله نامتناهی محال است.

امتناع دور: مقصود از «دور» آن است که شیئی، با یک یا چند واسطه، علت خودش باشد.

صورت نخست یعنی آنکه شیئی با یک واسطه علت خود باشد، دور صریح و صورت دوم، یعنی آنکه با چند واسطه علت خودش باشد، دور مضمر نامیده می شود. بنابراین این فرض که «الف» علت «ب» باشد، دور صریح است، اما این فرض که «الف» علت «ب» و «ب» علت «ج» و «ج» علت «الف» باشد دور مضمر است. محال بودن دور، در هر دو شکل آن، امری مسلم و روشن است، زیرا با توجه به این که هر علتی بر معلول خود مقدم است، علیت «الف» برای «ب» به معنای تقدم «الف» بر «ب» است. حال اگر «ب» علت «الف» باشد «ب» بر «الف» تقدم خواهد داشت و در نتیجه «الف» بر خودش مقدم خواهد شد و این مستلزم اجتماع نقیض است، چرا که لازم می آید «الف» در مرتبه مقدم بر خودش هم وجود داشته باشد و هم وجود نداشته باشد.

پس از روشن شدن مقدمات یاد شده، اینک به توضیح برهان وجوب و امکان
می پردازیم: تردیدی نیست که در جهان هستی فی الجمله موجودی هست که می توانیم از آن سخن بگوییم یا درباره آن بیاندیشیم به تعبیر دیگر، چنین نیست که مجموعه «موجود» مجموعه ای تهی باشد و ما با عدم مطلق سر و کار داشته باشیم، بلکه بی تردید، مجموعه مزبور دست کم یک عضو دارد.

این موجود یا واجب الوجود است یا ممکن الوجود (و فرض سومی در کار نیست) به دیگر سخن، (واجب الوجود) یا در وجودش به موجود دیگری وابسته است. (ممکن الوجود)

اگر در فرض اول واقعیت داشته باشد، وجود واجب الوجود ثابت می شود و همان گونه که اشاره کردیم، واجب الوجود همان خداوند است.

اما اگر فرض دوم درست و موجود مفروض ما ممکن الوجود باشد، آن گاه بنابر اصل علیت نیازمند علت خواهد بود و وجود آن حاکی از وجود علتش است. حال اگر علت مزبور خود ممکن الوجود و معلول علت دیگری باشد و این سلسله تا بی نهایت ادامه یابد، لازم می آید که تسلسل رخ دهد، در حالی که گفتیم تسلسل (در سلسله علل) محال است. احتمال دیگر آن است که موجود ممکن الوجود مفروض، بی واسطه یا باواسطه، معلول علتی باشد که خود معلول آن موجود ممکن است.این احتمال نیز باطل است، زیرا مستلزم دور است و همان گونه که اشاره شد وقوع دور نیز، همانند تسلسل، عقلاً ممتنع است.

بدین ترتیب، تنها احتمال معقول باقیمانده آن است که موجود ممکن مورد بحث ما بی واسطه یا با واسطه معلول علتی باشد که آن علت معلول شیء دیگری نیست. معلول غیرنبودن علت مزبور بدین معناست که در وجود خود مستقل و بی نیاز از غیر است و چنین موجودی، واجب الوجود خواهد بود. بنابراین، بار دیگر وجود واجب الوجود ثابت می شود.

بر پایه آنچه گفته شد، می توان چکیده برهان وجوب و امکان را (در تقریر حاضر) چنین بیان کرد: یقیناً در جهان خارج موجودی هست این موجود اگر واجب الوجود باشد مطلوب ما (که وجود خداوند یا همان واجب الوجود است) ثابت می شود و اگر ممکن الوجود باشد، با توجه به نیازمندی آن به علت و با توجه به امتناع تسلسل و دور به موجودی نیاز دارد که وجودش معلول موجود دیگری نباشد و چنین موجودی، واجب الوجود (یا همان خداوند) است.

 

قرآن و نیازمندی ممکنات به خدا

تا آن جا که ما می دانیم برهان وجوب و امکان، با تقریر فلسفی آن در قرآن کریم مطرح نشده است. در عوض، پاره ای آیات قرآنی، به گونه ای از وابستگی و نیازمندی موجودات به خداوند سخن گفته اند. شاید بتوان این آیات را اشاره ای دانست به آن دسته از براهین عقلی که مبنای آنها وابستگی جهان ممکنات به خداوندی است که خود به هیچ موجودی وابسته نیست. برای نمونه، در سوره فاطر آمده است: ای مردم شما به خدا نیازمندید، و خدا است که بی نیاز ستوده است.

برحسب ظاهر، «نیازمندی» در آیه بالا معنای بسیار گسترده ای دارد و شامل انحای گوناگون نیازمندی موجودات به خداوند می شود که مهم ترین آنها وابستگی وجود آنهاست.

در پاره ای آیات نیز بر معلول و مخلوق بودن موجودات، از جمله انسان، تأکید گردیده و با بیانی که می توان آن را در قالب یک برهان عقلی صورت بندی کرد، بر وجود خداوند ـ به عنوان آفریدگار جهان ـ استدلال شده است.

شکی نیست که هر انسانی مخلوق و حادث است بدین معنا که زمانی وجود نداشته و سپس موجود شده است. حال با چند احتمال روبه رو هستیم.

۱ـ انسان ها بدون علت موجود شده باشند.

۲ـ انسان ها، خود آفریدگار و خالق خود باشند، این دو احتمال در پیشگاه عقل سلیم، به وضوح باطل است و با اندک تأملی، نامعقول بودن آن روشن می شود. بنابراین تنها احتمال معقول آن است که آنان آفریده موجودی متعالی و برتر از خود باشند که همان خداوند است.

 

 

منابع و ماخذ:

۱_ سایت حوزه ، صفحه کتابخانه ، اصول فلسفه و روش رئالیسم

۲_ معارف اسلامی ۱

۳_ www.padida.ir

 

ارسال نظر