X بستن تبلیغات
X بستن تبلیغات
header
متن مورد نظر

راه ‏هاى خدا شناسى

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

مقدمه :

گر چه راه خدا شناسى را در دو روش مطرح نموده ‏اند : روش عقلى و استدلال فلسفى و کلامى و سپس روش دل و فطرت ; یعنى بینش عقلى و گرایش قلبى و ذاتى ، ولى شاید روا نباشد که راه ساحت هاى گوناگون روانى بشر را به عنوان عنصر سوم بکلى نا دیده بگیریم و مخصوصا نمود هاى مختلف ذکر ، یادآورى ، تحبیب و تلطیف قلوب را نسبت‏ به اعتقادات مذهبى از قلم بیندازیم و در حقیقت طرف دیگر تثبیت ایمان و خدا باورى را در جان کسانى که خدا را در اصل منطقا یا بالفطره پذیرفته‏ اند ، یا راه ‏هاى زمینه ‏ساز قبول اعتقاد منطقى یا فطرى را به فراموشى بسپاریم . بنابراین ، در این مقاله مختصر به توضیحاتى درباره این سه راه خدا شناسى و ذکر ادله‏ اى که زیر مجموعه این سه روش مى‏ باشند مى‏ پردازیم

چکیده :

در این نوشتار ضمن اشاراتى کوتاه به دو عنصر عقل و استدلال فلسفى و فطرت و گرایش قلبى ، به راه ساحت هاى گوناگون روانى بشر پرداخت و با بیان این که اصولا غرب در مسائل خدا شناسى عملا به عناصر روانى تکیه کرده است ، با استناد به روایات ، عناصر دخیل در راه روان ‏شناختى را مطرح کرده است . در نهایت نیز با اشاره به سیر تکامل براهین اثبات خدا در فرهنگ اسلامى و سیر نزولى این براهین در فرهنگ غربى ، تفاوت هاى براهین را به بحث گذاشته است.

مقدمه :

گر چه راه خدا شناسى را در دو روش مطرح نموده ‏اند : روش عقلى و استدلال فلسفى و کلامى و سپس روش دل و فطرت ; یعنى بینش عقلى و گرایش قلبى و ذاتى ، ولى شاید روا نباشد که راه ساحت هاى گوناگون روانى بشر را به عنوان عنصر سوم بکلى نا دیده بگیریم و مخصوصا نمود هاى مختلف ذکر ، یادآورى ، تحبیب و تلطیف قلوب را نسبت‏ به اعتقادات مذهبى از قلم بیندازیم و در حقیقت طرف دیگر تثبیت ایمان و خدا باورى را در جان کسانى که خدا را در اصل منطقا یا بالفطره پذیرفته‏ اند ، یا راه ‏هاى زمینه ‏ساز قبول اعتقاد منطقى یا فطرى را به فراموشى بسپاریم . بنابراین ، در این مقاله مختصر به توضیحاتى درباره این سه راه خدا شناسى و ذکر ادله‏ اى که زیر مجموعه این سه روش مى‏ باشند مى‏ پردازیم :

انواع براهین اثبات خدا :

در اینجا نخست ، مهمترین انواع و اقسام براهینى را که درست ‏یا نادرست در جهت اثبات خدا اقامه شده است ، نام مى ‏بریم و سپس به طور اجمال به ذکر ویژگی ها و تفاوت هایى که از جهات مختلف در میان عمده‏ ترین این براهین به چشم مى ‏خورد مى‏ پردازیم .

همان طورى که گفته شد ، راه خدا شناسى سه عنصر دارد : ۱ – راه عقل ۲ – راه دل و فطرت ۳ – راه روان ‏شناختى ، که هر یک شامل براهین مختلفى مى‏ باشند .

الف ) راه عقل :

ادله‏ اى که از راه عقل براى اثبات خدا ذکر کرده ‏اند به سه قسمت عمده تقسیم مى‏ شود :

۱ – براهین وجودى :

براهین وجودى ، براهینى هستند که وجود خدا را از راه تصور خدا اثبات مى‏ کنند . در این گونه از براهین براى اثبات خداوند به عالم واقع رجوع نمى ‏شود بلکه اگر عالم واقع هم وجود نداشت ‏باز هم اثبات وجود خدا ممکن مى‏ بود ; زیرا خدا تنها موجودى است که صرف تصور او مستلزم قبول و اعتراف به وجود اوست . برهان هایى که در این مجموعه قرار دارند عبارتند از :

۱ – ۱ – برهان آنسلم قدیس ( ۲ ) که دو تقریر دارد .

۱ – ۲ – برهان دکارت ( ۳ )

۱ – ۳ – برهان مرحوم محمد حسین اصفهانى ( کمپانى ) ( ۴ )

۲ – برهان صدیقین :

این دسته ، براهینى هستند که از راه اصل واقعیت ، وجود خدا را اثبات مى‏ کنند ; یعنى همین که معلوم شد واقعیتى هست اثبات مى‏ شود که خداوند باید موجود باشد . این دسته از براهین عبارتند از :

۲ – ۱ – برهان صدیقین ابن سینا .

۲ – ۲ – برهان صدیقین ملا صدرا .

۲ – ۳ – برهان صدیقین سبزوارى .

۲ – ۴ – برهان صدیقین علامه طباطبایى .

۳ – براهین جهان شناختى :

این براهین ، براهینى هستند که عمدتا از راه استناد به اصل علیت وجود خدا اثبات مى‏ شوند . به این صورت که یکى از خصوصیات بارز جهان خارج را مبدا قرار مى ‏دهند و اثبات مى ‏کنند چیزى در این جهان وجود دارد که نسبت ‏به این خصوصیت‏ بارز ، حالت على دارد که نامش خدا مى ‏باشد . این دسته از براهین عبارتند از : ۱ – برهان حرکت ۲ – برهان حدوث ۳ – برهان امکان و وجوب ۴ – برهان نفس ۵ – برهان علیت ۶ – برهان نظم ۷ – برهان اخلاقى .

ب ) راه دل یا راه فطرت :

در توضیح این راه آمده است که خدا شناسى در فطرت هر آدمى نهفته است ; یعنى هر انسانى به مقتضاى خلقت و ساختمان اصلى روحى خود خدا را مى ‏شناسد بدون این که نیازى به اکتساب و تحصیل علوم مقدماتى داشته باشد .

ج ) راه روان ‏شناختى :

به جهت تازه بودن بحث این دسته از براهین توضیح مختصرى در مورد آن داده و نمونه ‏هایى از آن را ذکر مى ‏کنیم .

اصولا غرب در مسائل خدا شناسى عمدتا به عناصر روانى تکیه کرده است و در کلام اسلامى ( بویژه آثار قدما ) صرفا به باحث‏ خشک عقلى پرداخته شده است و اگر در آثار متاخرین موضوع فطرت و خدا شناسى فطرى نیز جایگاه خود را باز یافته است ، صرفا در حد تحلیل و تفسیر بعد مذهبى انسان و بیان بینش شهودى و کشش درونى او نسبت ‏به خداى متعال بوده است . ولى شیوه بیانى قرآن کریم یک شیوه جامع و کامل است و از هر گونه ویژگى وجودى انسان ( چه عقلى و چه فطرى و چه ساحت هاى گوناگون روانى ) در این راه بهره جسته و به گونه ‏هاى مختلف عملا حقانیت‏ خدا و ایمان را همواره در مراى و مسمع انسان ها قرار داده و همواره بشر ( این موجود سرکش و عاصى و سرگرم و لاهى و پا در گل و ناسى ) را به طرق مختلف تسخیر کرده و به سوى خدا رهنمون کرده است .

با این توضیح معلوم مى ‏شود که در طریق خدا باورى و توجه دادن انسان ها به خدا و حقانیت ایمان ، علاوه بر تکیه به عقل و فطرت ، باید از عناصر دیگر روانى نیز بهره جست . عناصرى که بعضى از آنها براى برخى از انسان ها قویتر و نافعتر است و در جذب قلوب و تسخیر جان ها و عمدتا در یاد آورى و تقویت ایمان و تلطیف شعور باطن ، بسى مؤثرترند . هر چند این امور به گونه ‏اى هستند که اگر در طریق اثبات خدا قرار بگیرند ، از نظر منطقى در ردیف خطابات جاى مى‏ گیرند و جز ظن و حداکثر یقین روان شناختى حاصلى ندارند . بعضى از این عناصر در مغرب زمین به گونه ‏اى مطرح شده است که نمى ‏تواند وافى به مقصود باشد ، ولى ما با تصحیح روایت آنها و قرار دادن آنها در جایگاه دیگر سعى مى ‏کنیم از آنها در تثبیت ‏حقانیت ایمان و خدا باورى بهره جوییم .

برخى از این عناصر به این شرح هستند :

۱ – مفید بودن بررسى روان شناسانه و جامعه شناسانه عنصر ایمان و تحلیل آثار و نتایج غیر قابل جایگزینى آن ، به وضوح بر حقانیت‏ خدا و اعتقاد مذهبى مهر تایید مى‏ زند . در این روش ، خدا شناسى و خدا گرایى از عنصر مفید بودن الهام مى ‏گیرد و در عین اذعان به بطلان نظریه معرفت‏ شناسى پراگماتیستى ، با توجه به تاثیر شگرف آن در زندگى روانى و اجتماعى انسان ها ، به جان انسان مى‏ تابد و آدمى لزوما به عینیت داشتن متعلق ایمان ; یعنى به وجود خدا باور پیدا مى ‏کند . ( ۵ )

در این روش ، انسان با پى بردن به این نکته که اخلاق و انسانیت و نسج‏ حیات فردى و جمعى بدون دخالت دادن خدا ، امرى غیر ممکن است و زیست روانى بدون ایمان تلخ و ناگوار مى‏ باشد ( ۶ ) ، لزوما دل و اندیشه را مسخر مفهوم مقدسى به نام « خدا » و مقهور عناصر حیات بخش به نام ایمان مى ‏یابد و به وجود خدا و حقانیت ایمان معترف مى‏ گردد

۲ – تجربه دینى ; یعنى احساس هویت والا و « من‏ » مقدس و معنوى در شخصیت مذهبى انسان ، به طورى که فرد در این احساس هویت ، خود را مجذوب و مصاحب یک امر قدسى مى‏ نگرد و بوضوح در مى ‏یابد که بدون این تجربه دینى و بدون اذعان به ماوراى طبیعت و التزام به بندگى خدا ، آن را از دست مى‏ دهد و هویتش پوچ و تهى از هر گونه کرامت مى‏ گردد . ( ۷ ) بدینسان اعتقاد به وجود خدا و حقانیت ایمان بر جان آدمى تابیده و ساحت وجود او را تسخیر مى ‏کند .

۳ – وجدان اخلاقى و احساس یک ناظر درونى ، به گونه ‏اى که بدون فرض حقیقتى که عالم و آدم در محضر اوست ، و مراقب رفتار انسان و حسابگر اعمال او مى‏ باشد ، این وجدان اخلاقى و این احساس ناظر درونى بى ‏معنا جلوه مى ‏کند و انسان بدون نام و یاد خدا ، شخصیت اخلاقى خود را شخصیتى کاذب و هویت مسؤولیت‏ پذیر خود را هویتى بى پایه و مجهول احساس مى‏ کند . در حالى ‏که آدمى همچنان سنگینى این هویت مسؤولیت ‏پذیر و این شخصیت اخلاقى را در جان خود احساس مى‏ کند و حتى با فرض کنار گذاشتن آن ، خود را دچار بحران هویت و تیرگى و ابهام در شخصیت مى‏ یابد . بنابراین ، نفس توجه کردن به وجدان اخلاقى و شخصیت اخلاقى و مسؤولیت ‏پذیر و درک خوبی ها و بدی ها و متاثر شدن از هنجارها و ناهنجارهاى رفتارى خویش ، در کنارش ، احساس وجود خدا و تعلق شخصیت انسان به یک مبدا قدسى را مى ‏پرورد و آدمى را لزوما به ایمان و اعتقاد به خدا خاضع مى‏ سازد . ( ۸ ) البته عکس قضیه نیز صادق است ; یعنى احساس وجود خدا هم وجدان اخلاقى را در انسان پرورش مى‏ دهد و رابطه متعاکس بین آن دو همانند رابطه متعاکس بین تقوى و هدایت ‏خاص الهى است .

۴ – امور خارق العاده ; یعنى معجزات و کرامات با عنایت ‏به پیوند آنها ( ۹ ) با مسائلى که در کل متضمن دعوت به سوى خدا و ایمان و بندگى و اعتقاد مذهبى است . این امور با قید مذکور ، انسان را در مقابل حقانیت ایمان و اعتقاد مذهبى به خضوع و تسلیم وا مى ‏دارد .

پیوند یاد شده مى‏ تواند در ارتباط معجزه با معجزه ‏گر و باورهاى ایمانى و دعوت هاى الهى او و بویژه با توجه به عظمت ، کرامت و فضیلت مشهود در شخصیت او نگریسته شود و نیز مى ‏تواند در نفس معجزه ، اگر ناطق به خدا (۱۰ ) و مسائل الهى باشد ، ملحوظ گردد . شایان ذکر است که این قسم اخیر به طور ویژه بدون عنایت ‏به فطرت و مخصوصا عقل و داده‏ هاى عقلى بسیار رهزن و خطا پذیر است ( نظیر آنچه در عجل سامرى و رمان بحرینى اتفاق افتاده است ) ولى با قرار گرفتن در کنار فطرت و عقل ، بسیار پر جاذبه و گویا است . اساسا اگر در طول تاریخ بشر ، پیامبران الهى و معجزات آنها و دعوت هاى الهى آنان در کنار فطرت و عقل انسان ها قرار نمى ‏گرفت ، معلوم نبود که چه به روزگار خدا شناسى مى‏ آمد و چگونه یک خدا شناس مى‏ توانست ‏به شهود یا استدلال خود خاضع باشد و یا خیل عظیم انسان هاى غافل را با استدلال هاى عقلى قانع سازد . بنابراین ، مى‏ بینیم که در خدا شناسى و خدا باورى ، مساله ذکر از اهمیت ‏بسیارى برخوردار است و قرآن ، « ذکر » و بند بند سخنانش « آیه ‏» و پیامبر یا پیامبران الهى ، « مذکر » و ائمه هدى علیه السلام ، « آیات الهى ‏» ( 11 ) و « اهل ذکر » نامیده مى ‏شوند و نماز ( که نمود روشنى از تجربه دینى است ) ، « ذکر » خوانده مى ‏شود . « اقم الصلاه لذکرى ‏» ( 12 ) و با تلاوت آیات قرآنى ، ایمان مؤمنان فزونى مى ‏یابد « و اذا تلیت علیهم آیاته زادتهم ایمانا » ( 13 )

گفتنى است ‏برخى از براهین فوق مانند برهان صدیقین ابن سینا ، برهان صدیقین ملاصدرا ، برهان وجودى ، برهان اخلاقى ، برهان حرکت ، برهان نظم و برهان امکان و وجوب ، داراى تقریرهاى متفاوتى هستند و در سه برهان اخیر ، هر تقریر به گونه‏ اى است که ساختار برهان ، متمایز از تقریر دیگر به نظر مى ‏آید .

نگاهى کلى و تحلیلى به مساله خدا شناسى از راه برهان و فطرت :

امکان تقریرات مختلف از یک برهان :

مرحوم میرزا مهدى آشتیانى در تعلیقه بر بخش حکمت‏ شرح منظومه ، ۱۹ تقریر از برهان صدیقین ارائه کرده است . ( ۱۴ ) همچنین تقریرات بسیارى از برهان امکان و وجوب شده است . به طور مثال در شرح مواقف ، ظاهرا پنج تقریر آمده است . از برهان صدیقین ابن سینا تقریرات مختلف ، از برهان تجربه اخلاقى دو تقریر و از برهان فطرت سه تقریر صحیح و یک تقریر نادرست‏ بیان شده است .   

سیر براهین اثبات خدا در فرهنگ اسلامى و غربی :

 سیر تکاملى براهین اثبات خدا در فرهنگ اسلامى و سیر نزولى این براهین در فرهنگ غربى یک مساله جالب توجه مى ‏باشد . توضیح این که در فرهنگ اسلامى هم از حیث زمانى و تطورات فکرى و هم از جهت ‏سطح اندیشه و مقدار ظرفیت مخاطبان ، از باب « کلم الناس بقدر عقولهم ‏» ، مشاهده مى‏ شود که برهان نظم ، برهان حرکت ، برهان حدوث و قدم ، برهان امکان و وجوب و برهان صدیقین ، یک نوع سیر اندیشه از ناقص به کامل و از سادگى به پیچیدگى و فنى ‏تر شدن استدلال را در پى دارد . همچنین در براهین صدیقین که از برهان صدیقین ابن سینا به برهان صدیقین صدرا و سپس برهان صدیقین محقق سبزوارى و در نهایت ‏به برهان صدیقین علامه طباطبایى طى طریق مى کنیم . در حالى که در فرهنگ فلسفه ‏هاى رایج مغرب زمین و مسائل مربوط به معرفت ‏شناسى و کلام مسیحى ، یک نوع فرود اندیشه و تسلیم شدن به اشکالات مطرح شده پیرامون براهین مشاهده مى ‏گردد . به طورى که هر چه زمان مى‏ گذرد و روند اندیشه فلسفى و کلامى به ظاهر تکامل مى‏ یابد و مسائل مختلفى را طى مى‏ کند ، انسان غربى از اندیشه ناب عقلى دور مى ‏شود و به سخنان خطابى روى مى‏ آورد و در نهایت راه اثبات خداى انسان و جهان ، به تجربه دینى و معجزه و مفید بودن و احساس معنوى نه از باب فطرت و شهود ، متکى مى‏ شود و آنان که در این مسیر غیر قابل اعتماد به نقد علمى و زیر ذره ‏بین قرار دادن این نوع به اصطلاح براهین مى‏ پردازند ، محصول اندیشه و فلسفه شان به انکار خدا و دین ، وحى ، رسالت و هر آنچه متضمن امور ماوراى طبیعى است ، مى‏ انجامد .

نگاهى تحلیلى به براهین :

با نگاهى تحلیلى به انواع براهین اثبات خدا به طور کلى و تجزیه و تحلیل عناصر پیدا و نا پیداى آن براهین ، مى ‏توان در کل به نوع خدا شناسى ، جهان ‏شناسى ، انسان ‏شناسى و معرفت ‏شناسى صاحبان آن براهین پى برد . به تعبیر دیگر ، هر کدام از این براهین ، آیینه ‏اى است که در آن ، مسائل خاصى از حوزه ‏هاى یاد شده به صورت آشکار و پنهان جلوه نموده است و به بیان دیگر ، یک انسان آگاه و هوشمند و یک انسان تحلیل‏ گر و مطلع مى‏ تواند براحتى نوع نگرش به خدا ، جهان ، انسان و اصل معرفت را در آیینه هر یک از براهین به تماشا بنشیند .

گر چه این مقاله گنجایش تفصیل بحث را ندارد ، ولى مى ‏توان رشته اختلاف این نگرش ها را در مباحث‏ بعدى تا اندازه ‏اى جستجو کرد .

تفاوت هاى براهین :

در انواع براهین اثبات خدا ، تفاوت هایى اساسى در مبادى تصدیقى براهین و نیز در نتایج هر کدام به چشم مى‏ خورد که نمى ‏توان از کنار آنها به سادگى گذشت . به طور مثال در مورد نتایج ‏خاص هر یک از براهین که در حوزه اسلامى اقامه شده است ، مى ‏توان به بعضى از براهین توجه ویژه نمود و این تفاوت را ملاحظه کرد:

۱ – برهان نظم :

یک موجود ناظم ، عالمى ماوراى عالم طبیعت را اثبات مى ‏کند . ولى در مورد حدوث یا قدم و مادى یا مجرد بودن او همچنین ممکن یا واجب بودن او سخنى به میان نمى ‏آورد . گو این که مى‏ توان مجرد بودن او را با توجه به عدم شعور ماده نتیجه گرفت .

۲ – برهان فطرت از راه امید و برهان فطرت از راه محبت .

این دو برهان ، علیم و قدیر و مشکل ‏گشا بودن یا کمال مطلق و محبوب مطلق بودن خدا را نتیجه مى ‏بخشد ولى از اثبات ویژگى ‏هاى او از حیث امکان یا وجوب ، قدم یا حدوث او و نظایر آن ، ناتوان و عاجز است .

۳ – برهان حرکت :

نتیجه این برهان اصل وجود محرک ثابتى است که جهان متحرک را آفرید . ولى از ممکن یا واجب بودن و نیز حادث یا قدیم بودن آن سخن به میان نمى ‏آورد . گو این که حدوث زمانى را به دلیل اختصاص آن به امر متحرک نفى خواهد کرد .

۴ – برهان حدوث و قدم :

خداى قدیم را به اثبات مى‏ رساند ، ولى از امکان یا وجوب آن سخن نمى‏ راند .

 

 5 – برهان امکان و وجوب :

این برهان ( و نیز برهان صدیقین سینوى ) ، خداى واجب ‏الوجود را اثبات مى ‏کند . قهرا قدم ذاتى او نیز به اثبات مى ‏رسد . حتى با توجه به ویژگی هاى واجب ‏الوجود ، ( همانگونه که مرحوم خواجه در شرح تجرید آورده و حکما نیز از آن بهره مى‏ جویند ) ، صفات ثبوتى و سلبى او را نیز به دنبال خود به اثبات مى ‏رساند . ولى از نشان دادن ذات او و چهره بى نشان او عاجز است . به طور مثال ، این برهان نمى ‏تواند بگوید آیا خدا ماهیت دارد یا ندارد و رابطه قیومیت او نسبت ‏به ممکنات و رابطه عبودیت تکوینى و تقوم ذاتى اشیا با خدا در نهایت ‏به چه نحو بوده و معیت ‏حق تعالى نسبت‏ به اشیا و تنور اشیا به نور الهى به چه صورت قابل تفسیر است ؟ !

۶ – برهان فطرت از راه ظهور حق محض و نیز برهان صدیقین مرحوم ملا صدرا و محقق سبزوارى و علامه طباطبایى

این براهین به وضوح ماهیت نداشتن ذات اقدس الهى و حق محض بودن او را در منظر مخاطب قرار داده و رابطه خدا و جهان و این که او حق بالذات است و همه با او حق ‏نما بوده و بى او معدوم محض هستند و همه آیات او و آیینه صفات و اسماء حسناى اویند را پیش چشم هر ناقد بصیر قرار داده و در آیینه برهان هر آن گونه که هست و باید باشد را نشان مى ‏دهد .

 

 مقدمات و مبادى تصدیقى براهین :

۱ – در برهان حرکت ، باید همه ذرات عالم ماده ، متحرک دانسته شود و حرکت جوهرى به اثبات برسد تا همه این مجموعه به یک امر ماوراى طبیعى استناد داده شود . از این رو ، اگر در هر گوشه از جهان طبیعت‏ حرکت‏ به اثبات نرسد و متحرک بودن آن قطعى نگردد ، نیاز او به محرک ثابت منتفى مى ‏گردد . البته اگر بتوان ثابت کرد که ماده یا جوهر یا هر چیزى که در جهان طبیعت است ( ولو فرضا ثابت تلقى بشود ) ، نمى‏ تواند منشا حرکت ‏سایر اجزاى عالم و مبدا به فعلیت رسیدن استعدادها و قواى موجود در اجزاى جهان گردد ، اصل موجود ماوراى طبیعى که محرک این متحرک ها باشد ، به اثبات مى ‏رسد .

۲ – در برهان حدوث و قدم ، با توجه به این که مراد ، حدوث زمانى است ، باید حدوث زمانى همه اجزاى عالم را ( از افق تا افق و از گذشته تا حال ) به اثبات رساند ; وگرنه برهان ناتمام و نیازمند تغذیه از براهین دیگر خواهد بود .

۳ – در برهان نظم ، باید همانند برهان حدوث ، نظم را در سراسر گیتى اثبات کرد و به مساله شرور و کاستی ها و تزاحم ها و تمانع ها پاسخ داد .

۴ – در برهان نفس ، باید تجرد آن را اثبات کرد .

۵ – در بسیارى از براهین ، امتناع دور و تسلسل مساله مهمى است و باید آن را به عنوان مبادى تصدیقى ، مستدل و مبرهن ساخت . گو این که برخى از براهین ، خود گرچه در واقع به این مساله تکیه دارند ولى بنفسه متکفل این استحاله بوده و این امتناع را در درون خود مى‏ پرورانند و نیازى ندارند که مسبوق به برهان امتناع دور و تسلسل باشند .

۶ – در اکثر این براهین ، اصل علیت‏ به عنوان یک مبدا تصدیقى و یک مقدمه ضرورى نمایان و جلوه‏ گر است و بدون پرداختن به این اصل اساسى و حیاتى ، اساسا پرداختن به برهان اثبات خدا ناممکن است . ولى در برهان صدیقین مرحوم ملا صدرا و محقق سبزوارى ، علامه طباطبایى و نیز برهان فطرت ، نیازى به اصل علیت نیست ; چه آن که نیازى به ابطال دور و تسلسل نمى‏ باشد . توضیح آن که گرچه به دلیل برهان و در ظرف استدلال بودن و با عنایت‏ به « از مقدمه به نتیجه پى بردن ‏» ، این نوع براهین هم در شکل و قالب خود از اصل علیت ‏بى نیاز نبوده و در فضاى استدلال به آن تکیه دارند ولى در متن دلیل و محتواى برهان و حقیقت آنچه محصول برهان است ، هیچ نشانه ‏اى از مساله علیت و معلولیت ‏به چشم نمى ‏خورد . به همین جهت ، از اصل علیت ‏بى ‏نیاز بوده و در واقع ، متکفل اولى بودن وجود خداى سبحان هستند ، به طورى که بعد از اقامه برهان ، معلوم مى‏شود که : « الله موجود » قضیه اولى بوده و موضوع و محمول در خارج عین هم بوده ‏اند . خلاصه راه ‏هاى مختلف خداشناسى :

 

 

 

۱ – راه فطرت که در اعماق وجود انسان به ودیعت نهاده شده است . مى ‏توان با اندکى توجه و تامل و نجواى درونى آن را بوضوح مشاهده کرد .

۲ – راه شهود عرفانى که در مسیر تهذیب نفس و دورى از پلیدی هاى ظاهرى و باطنى و با تقویت ایمان و عمل صالح و اخلاص مى‏ توان به آن دست‏ یافت .

۳ – دلیل جهان شناختى و هر آنچه در آن به چشم مى ‏خورد . در این راه مى ‏توان با نظم ، حرکت ، حدوث ، امکان و نفس به اثبات خدا پرداخت .

۴ – دلیل وجود شناختى که با تکیه بر اصل واقعیت ، وجود خداوند اثبات مى ‏شود .

۵ – دلیل درونى و پى بردن از راه معرفت نفس و قواى آن و ملاحظه کردن فقر ذاتى نفس ۶ – دلیل عقل عملى که کانت آن راه را پیموده است . توجه شود که فعلا سخن در صحت‏ یا سقم این راه‏ ها نیست .

۷ – تجربه دینى به معناى گسترده و فراگیر آن که به نوعى شامل مفیدیت پراگماتیسمى و وجدان اخلاقى و مسؤولیت پذیرى و احساس هویت و کرامت انسانى و احساس معنویت  و حضور و درک « امر مقدس‏ » و نظایر اینها مى‏ شود همه این راه ها را مى ‏توان در عنوان واحد « ساحتهاى روانى و ادراک عاطفى ‏» خلاصه نمود .

ارسال نظر