X بستن تبلیغات
X بستن تبلیغات
header
متن مورد نظر

ریشه یابی علل ناکامی اصلاحات و نوسازی سیاسی در ایران عصر قاجاریه

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

تاریخ عبارتست از ایجاد و پرورش استعداد ، قوه تجزیه و تحلیل تحولات گذشته و این موضوع انقلاب یا یک حرکت اجتماعی  خیزش سیاسی ، بروز جنگ ، پیروزی یا شکست نظامی، تهاجم و بحران ، سقوط یک سلسله و به قدرت رسیدن حکومت و نظامی دیگر چه تأثیری به اقتصاد و پارامترهای اقتصادی داشته اند.عوامل سیاسی ، اجتماعی فکری ، فرهنگی و دینی در به وجود آوردن آن تحول چگونه نقش آفریده اند و چه تأثیری داشته اند و در یک کلام تاریخ به هیچ روی آنگونه که در نظام آموزشی ما رایج است. صرفاً حفظ مشتی عدد در قالب سال وقوع نیست بلکه شناخت گذشته و آشنا یی با تحولاتی بوده که رهبران  ما تجربه کرده و ااز آن به راهکارهای درست در جهت بازسازی بهتر آینده می پردازند.


تاریخ چیست ؟

تاریخ عبارتست از تلاش در بازسازی و فهم گذشته.

تاریخ عبارتست از ایجاد و پرورش استعداد ، قوه تجزیه و تحلیل تحولات گذشته و این موضوع انقلاب یا یک حرکت اجتماعی  خیزش سیاسی ، بروز جنگ ، پیروزی یا شکست نظامی، تهاجم و بحران ، سقوط یک سلسله و به قدرت رسیدن حکومت و نظامی دیگر چه تأثیری به اقتصاد و پارامترهای اقتصادی داشته اند.

عوامل سیاسی ، اجتماعی فکری ، فرهنگی و دینی در به وجود آوردن آن تحول چگونه نقش آفریده اند و چه تأثیری داشته اند و در یک کلام تاریخ به هیچ روی آنگونه که در نظام آموزشی ما رایج است. صرفاً حفظ مشتی عدد در قالب سال وقوع نیست بلکه شناخت گذشته و آشنا یی با تحولاتی بوده که رهبران  ما تجربه کرده و ااز آن به راهکارهای درست در جهت بازسازی بهتر آینده می پردازند.

نویسنده دکتر صادق زیبا کلام در کتاب سنت و مدرنیته سعی در ریشه یابی ، علل ناکامی اصلاحات و نوسازی سیاسی در ایران عصر قاجار نموده و همانطور که نویسنده محترم اشاره دارد، ایران در عصر قاجار جامعه ای صامت ، ثابت و بدون تغییر و تحول نبوده بلکه تحولات قابل توجه ای اتفاق افتاده که از جمله مهمترین آن فکر تغییر و اندیشه اصلاحات بوده ، که بحث تجزیه و تحلیل و کالبد شکافی این تلاش هاست  ایران در عصر قاجار یک جامعه زنده و در حال تغییر بوده و کمتر مقطعی از تاریخ ایران شاهد چنین سرعتی در دگرگونی از بسیاری جهات بوده است.

حال اگر اصلاحات نتوانست موفق بشود بواسطه خیانت ، توطئه ، کارشکنی، تحریف ، نفاق عناصر سر پرده ، خائن، غرب زده ، روشنفکر و فراماسون نبود بلکه جریان نوگرائی و اصلاح طلبی از قدرت لازم برخوردار نبوده.

کتاب ضمن اینکه بخشی را به تاثیر اجتماعی غرب در پیدایش اصلاحات اختصاص داده بر این نکته توجه نموده که زمینه بوجود آمدن این تفکر اوضاع و احوال اجتماعی ایران در آن عصر بوده است.

فصل اول کتاب ایران در آن عصر بوده است.

فصل اول کتاب خواننده را با ایران قرن نوزدهم آشنا می کند و پس از آن در فصول بعدی پیدایش تغییر و تحولات و ضرورت انجام اصلاحات که در آن سلسله قاجار به قدرت می رسد را به نمایش گذ ارده.

 یکی از جنبه های مهم ایران در قرن نوزدهم ، رابطه میان حاکمیت قاجار و نهاد مذهب می باشد و به اندیشه سیاسی شیعه و نگرش علما و روحانیون به مسأله حکومت در عصر غیبت می پردازد ، و در این رابطه است که به این نکته پی می بریم که رابطه قاجارها و مذهب یک رابطه ثابت نبوده بلکه مذهب اهرم مهمی در جهت تثبیت آنان بشمار رفته. فصول بعدی کتاب برخی از تحولات مهم اجتماعی و اقتصادی آن عصر رامتذکر شده که متاتر از آشنائی با فرهنگ و تمدن غرب است و لبه عنوان یکی از عوامل اصلی ایجاد اصلاحات مطرح است.

در این رابطه تلاش و کوشش اصلاح طلبان که از درون حاکمیت برخاستند پوشیده نیست که از آن جمله قائم مقام ها، امیر کبیر، میرزا حسین خان سپهسالار امین الدوله و حتی ناصر الدین شاه را می توان یاد آور شد.

و نویسنده نهایتاً نقش اصلاح طلبان که در بیرون از حاکمیت تلاش می کردند را مطرح نموده که در این رابطه این افراد چندان وابستگی به نظام حاکم نداشته و یا وابستگی نشان چندان عمیق نبوده و آنان بواسطه آشنائی  با غرب خواستار تغییرات ااساسی تری در اوضاع اقتصادی ، اجتماعی و سیاسی بوده اند. که نتیجه آن انقلاب مشروطه عنوان گردیده و علل ناکامی مشروطه را بیان می کند.

نظریه ای که مشروطه را شکست خورده می پندارد  ، و از میان ویرانه های آن رضاخان برخاسته و نظامی مستبد را پایه گذاری نموده چندان دقیق نیست ، مشروطه بسیاری از مفاهیم سیاسی سنتی را از میان برداشته و نقش مردم در تعیین سرنوشتشان ، حق آزادی بیان ، عقیده و حقوق اجتماعی را به ایرانیان هدیه کرد، که امروزه زیر بنای نظام سیاسی ما را تشکیل می دهد.

اصل تفکیک قوا، انتخاب نمایندگان مجلس ، اصل محدودیت مدت زمامداری، مسئولیت پذیر بودن حکومت در واقع میراث مشروطه هستند، و یکی از عوامل عدم موفقیت مشروطه تعارض قدرتهای خارجی بشمار می رفته.

مشروطه حرکتی بود که در نتیجه مجاهدتهای علما و مراجع به وجود آمد، اما عناصر وابسته، غرب زده و روشنفکرآنرا منحرف ساختند ، مشابه همین شیوه در مورد هر مقطع مهم و هر تحول تاریخی دیگر وجود دارد، بررسی دقیق شرایط سیاسی، اجتماعی و اقتصادی ایران که در آن کودتای رضا خان صورت گرفت صرفاً به این دلیل بود که انگلیسی ها یک حکومت مرکزی مقتدر می خواستند که رضاخا ن مرد ااین کار بود ، او در شرایطی به قدرت رسید که ایران دربستری از هرج مرج سیاسی و اجتماعی فلج کامل اقتصادی فرو رفته و در هر گوشه ای از مملکت قدرتی سر بر داشته و عملاً خرج خود را از دولت مرکزی جدا کرده بود.

رضا شاه توانست هرج و مرج را پایان دهد. و امنیت و یکپارچگی را به ایران حاکم سازد . اما از آنجا که ما معتقدیم رضا شاه عامل انگلیسی ها بوده، هر حرکتی را بشکلی تحلیل می کنم     ولی بهتر نیست که مسئولیت موفقیت ها، ناکامیها پیشرفت ها و عقب افتادگی های جامعه مان را به درون جامعه خودمان بازگردانیم؟

اگر استعمار ، استکبار، امپریالیزم در مقاطعی نقش و تأثیر داشته در نتیجه عوامل داخلی بوده و پندارمان چنین نباشد که دشمنانی وجود دارند که علیه ما برخاسته اند و منتظر سقوط ما هستند، که این معلول ذهن خیال پرداز ماست.

آری ریشه همه ناکامی ها را در داخل و در کنش ها و واکنشهای سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی جامعه خودمان جستجو نمائیم. ولی از آنجا که حکام و حکومتها سیاست های خود را همواره بر حق و بی عیب و نقص و در جهت خدمت به مردم و مملکتشان می دانند.

ااینکه آن سیاستها  ظالمانه ، خشن و سرکوبگرانه هستند، برداشت و تعریف ما از عملکردآن حکومت می باشد.

 

فصل اول
ایران در آستانه قرن نوزدهم

آنچه که در خصوص ایران آن قرن می دانیم اطلاعاتی است که به توسط غربیان در اختیار داریم ویژگی های ایران آن عصر را به سه بخش اقتصادی اجتماعی و سیاسی تقسیم نمود . در آستانه قرن نوزدهم ایران دارای ۵ الی ۶ میلیون نفر جمعیت بود. جمعیت ایران ۲۰ درصد شهر نشین و ۸۰ درصد در روستاها بسر می بردند و        ستون اصلی کشور متکی به کشاورزی و دامداری یا اقتصاد شبانی بود که میتوان آنرا یک اقتصاد معیشتی با بخور و نمیر تعریف نمود. ویژگی بعدی اقتصاد ایران فقدان ارتباطات و فقدان راه بود.

در حالیکه در همان زمان امپراطوری عثمانی و مصر کیلومترها خط آهن داشتند در ایران در ابتدای قرن بیستم فقط ۱۵ کیلومتر خط آهن کشیده شده بود در ابتدای قرن نوزدهم اقتصاد ایران مشابه یک روستای عقب مانده، کم آب و دور افتاده توصیف می شود . بی خبری ایرانیان از دنیائی که در آن می زیستند چنان عمیق بود که فتحعلیشاه رهبر سیاسی تصور می کرد راه رسیدن به « ینگه دنیا» «قاره آمریکا» از طریق کندن زمین و حفر چاه است.

فقدان ارتباط موجب عقب افتادگی شدید مردم در تجارت، سیاست ، روابط بین الملل علم و فرهنگ منقطع ، منفک و جای مانده از مابقی جهان بوده. دلایل مختلفی را در ریشه یابی عقب افتادگی ایران می توان بر شمرد ولی نویسنده بر طبق دیدگاه خود استعمار را عامل عقب ماندگی دانسته، این نظر یه که توسط تفکر چپ وارد معرفت سیاسی جامعه  ما گردیده اکنون مبدل به یکی از جدی ترین دیدگاهها در ریشه یابی علل عقب افتادگی ایران شده . در این نظریه ، سرمایه داری شرکتهای چند ملیتی، امپریالیزم، استکبار، استعمار و در یک کلام غرب عامل  اصلی عقب ماندگی ایران قلمداد می شود. این نظریه تحت عنوان تئوری وابستگی بعد از جنگ جهانی دوم از جانب برخی جامعه شناسان و اقتصاد دانان رادیکال مارکسیست در غرب شکل گرفت، امروزه در میان جامعه شناسان و نظریه پردازان مباحث توسعه در غرب «نظریه تئوری وابستگی» کمتر دنبال شده ولی در کشور ما  کماکان اصلی ترین نظریه در تبین و تحلیل پدیده عقب ماندگی ایست.

مقبولیت تئوری وابستگی به واسطه پیام غرب ستیزانه ای است که در آن نهفته است.

حال چرا تفکر غرب ستیزی در جامعه ایران رواج یافته؟

قرن نوزدهم را می توان عصر به وجود آمدن تماس و گسترش ارتباطات دانست که تبعات بسیار مهم تاریخی به بار آورد و به منزله الگوئی برای پیشرفت و از میان برداشتن بی خبری ‌اجتماعی ، اقتصادی و استبداد سیاسی بوده که موجب امید و قوت قلب ایرانیان طالب پیشرفت و اصلاحات گردیده ، این تحول در پیدایش انقلاب مشروطه نقش داشته و این انقلاب خود نیز نتوانست موفق باشد  و موج غرب گرایی فکری با مشروطه به اوج خود رسید.

سئوال قابل طرح آنست که چه شد که تفکر «غرب گرای» قبلی این چنین جای خود را به معرفت «غرب ستیز» فعلی داد؟

نخستین دلیل رواج این فرهنگ عقب ماندگی مزمن علوم انسانی در ایران و فقدان روش نقد نظری باز می گردد. دلیل بعدی که اسباب موفقیت نگرش جدید به غرب را فراهم آورد آن بود که این اندیشه توسط چپ وارد جامعه ما گردید. دلیل سوم نظریه استعمار ، عامل عقب ماندگی آن بود که بسیاری از آرای چپ توسط گروهی و جریانات اسلامی مورد استفاده قرارگرفت و آرای چپ از مقبولیت زیادتر بین اقشار تحصیل کرده و دانشمند و روشنفکران جامعه برخوردار بود. همچون مجاهدین که عملاً حد و مرزی میان اسلام و مارکسیزم قائل نبودند و به این اعتبار که مارکسیزم تنها ایدئولوژی  و حامی منافع ستمدیدگان و زحمتکشان است . وارد تفکر مجاهدین شد.

بنابر این جریان «غرب ستیزی» یا پیدایش جریانات اسلام گرای مدرن در ایران تقویت گردید و به دنبال پیروزی انقلاب اسلامی در ایران به مراتب جدیتر گذشت.

 

 

فصل دوم :

 علل بقاء قاجارها

چگونه قاجارها موفق شدندنزدیک به یک قرن و نیم حکومت نمایند؟ و چگونه توانستند دارای طولانترین مدت حکومت در ایران پس از اسلام باشند. ایا مردم ایران متوجه فساد در دستگاه حکومتی نشده بودند؟

اما واقعیت آنست که مخالفتها فقط در دو دهه آخر عمر این سلسله صورت گرفت و اساساً فکر مخالفت و اعتراض مطرح نبوده. و توجه به اینکه قاجارها نه کشور داری می کردند. نه به فکر عمران و آبادانی بودند ، نه صفات شخصی خوب داشتند، نه ارتش مرتبی و نه از یک ماشین اجرائی کارا و اقتصاد توانمند برخوردار بودند ، نه محبوبیت سیاسی و یا حتی وجهه دینی داشتند ، چگونه توانستند نزدیک به یک قرن نیم حکومت نمایند؟

اولین درخشش سر سلسله قاجاریه یکپارچه کردن ایران بودن که عملاً از دست رفته بود آغا محمد خان که رئیس یک قبیله بود مردی جنگجو ، نترس ، خستگی ناپذیر و جاه طلب بود و سبک زندگیش قبل و بعد از پادشاهی تفاوت چندانی نکرد، وی مردی کاردان ، با لیاقت و مدبر بود و سرزمینی را که پریشان و گرفتار ملوک و الطوایف بود امن کرده و جهانیان را از پیشرفت های خود خیره ساخت مهم ترین ویژگی آغامحمدخان نظامی گری او بوده و در یک کلامی می توان گفت وی بیست سال جنگ و لشکر کشی بی وقفه داشت و حاکمیت وی به تعبیر امروز در میلیتاریزم خلاصه می شد.

دومین حاکم سلسله قاجار نزدیک چهل سال حکومت کرد و این سئوال مطرح است که وی یا آنکه نه بنیه نظامی داشت نه از اقتصاد محکمی برخوردار بود ، نه از یک بورکراسی  منسجم و نه از محبوبتی در میان مردم، چگونه توانست ۴۰ سال بی درد سر حکومت کند؟

در یک کلام حکومت بر ایران آنروز ، چندان پیچیده و طاقت فرسا نبود. و مادام که جامعه چنین حالتی داشت قاجارها بدون درد سر بودند. ولی بتدریج که تحولاتی حاصل شد در اولیه کار دچار اشکالاتی شدند.

عامل بعدی در بقای قاجارها تغییر در ساختار نظام قبیلگی در داخل و خارج از ایران بود در خلال این قرن جمعیت صحرانشین کاهش یافت و گسترش شهر ها به موجب کاهش جمعیت صحرا نشین شد و به این ترتیب توان نظامی قبایل نیز کاهش یافت، پیدایش ارتباطات جدید ، تسلط حکومت بر اطراف و اکناف  و دگر گونی تجاری و اقتصادی دست به دست هم داده و دیگر قبایل از آن قدرت و نفوذ قبلی برخوردار نبودند. کاهش خطر قبایل اگر چه برای بقای قاجارها مهم بود ، اما به هر حال آنان برای اعمال حاکمیت خود مجبور به اتخاذ روش ها و سیاستهایی بودند که مهم ترین و اصلی ترین سیاست یا استراتژی آنها برای حکومت سیاست تفرقه بیانداز و حکومت کن بوده سئوال بعدی اینست که این سیاست را در عمل چگونه اجرا می کردند؟ بنظر می رسد ازدواج یکی از مؤثر ترین شیوه ها بوده، که به مصلحت سیاسی با وابستگان درجه اول سران عشایر و ایلات و در مواردی علما صورت می گرفته. در هر ازدواج مخالفی مبدل به یک متحد و یا حداقل خنثی می گردید. و به این ترتیب دربار فتحعلیشاه بدل به مرکز قدرت سیاسی کشور شد.

عنصر دیگری که غیر مستقیم به بقاء قاجار کمک نمود فقدان تلاش جدی در جهت تغییر و اصلاحات بوده زیرا اصلاحات به منافع گروهی خدشه وارد کرده ، نیاز به بودجه و هزینه کلان داشته و طبعاً تبعاتی مثل بالا رفتن هزینه زندگی و مالیات دارد که خود ایجاد نارضایتی می نماید قاجارها در یکصد سال اول حکومتشان از به اجراء گذاردن هر گونه تغییر و اصلاح جدی خودداری نموده و به این ترتیب تعادل سنتی جامعه را حفظ کردند و آخرین عامل در بقای این سلسله مذهب بود که از حساسیت خاصی برخوردار بوده است.

 

 

فصل ۳ :

مذهب و قاجارها

رابطه قاجارها با مذهب از چندین عنصر تشکیل میشده که تحلیل آنرا پیچیده می سازد. رابطه چند بعدی این سلسله با مذهب به سه بخش اصلی تقسیم می شود.

نخست جایگاه کلی حکومت قاجارها در چارچوب باورهای نظری شیعه در قرن نوزدهم ثانیاً چگونگی نگرش فردی حکام قاجار نسبت به دین و علما و متقابلاً نظر علما به حکام و بالاخره بررسی عوامل بین علما و دربار قاجار.

اگر چه قاجارها صفویه نبودند و ویژگیهای دینی معنوی آنان را نداشتند، اما مبانی فلسفی دینی و فلسفه سیاسی نگرش به حکومت در جامعه ای که آنان در آن به قدرت رسیدند تفاوتی ماهوی با جامعه صفویه نداشت، و براساس گزارشهای تاریخی آغامحمد خان قاجار در هنگام تاجگذاری در یک حرکت سمبولیک همچون شاه اسماعیل شمشیر وی را بر کمر بست و اعلام کرد که سلطنتش و شمشیرش هر دو در خدمت به تشیع می باشد شرح دینداری دومین پادشاه قاجار نیز بسیار مفصل تر است وی مساجد بسیاری در تهران و دیگر شهرهای ایران احداث نمود و پیوند های عمیق با علما برقرار کرد که اقتدار هر یک از این مراجع به ثبات و پایداری حکومت وی کمک مؤثری بود.

اما در دو دهه آخر حکومت قاجارها ناصرالدین شاه ضمن حفظ حرمت علما تلاش کرد از نفوذ سیاسی و دخالت آنان در امر حکومت بکاهد ولی در مجموع بغیر از دو دهه آخر رابطه بین حکام قاجار و علما بسیار گرم و نزدیک بوده اما رابطه علما با قاجارها آنان راجع به مذهب و حاکمیت نگرش چندان متفاوتی با عصر صفویه نداشتند و این تشابه به اندیشه سیاسی علما پیرامون سقوط حکومت در عصر غیب باز می گردد. به عبارت دیگر چه علما می خواستندو چه نمی خواستند تأیید حکومت قاجار ها در عمل و تکذیب آن در تئوری منجر به تفکیک در حوزه دین و سیاست از یکدیگر شد.

حال طرح این سئوال که چرا نهاد قدرت سیاسی با حکومت از چنین جایگاه نیرومند و مقدسی در ایران برخوردار می شود. این سئوال مورد ریشه یابی قرار گرفته و از ابتدای پیدایش تمدن در فلات ایران . حکومت از دو ویژگی بنیادی برخوردار بوده. اولاً دارای قدرت مطلق بوده، به نحوی که بیرون از حکومت و مستقل از آن هیچ نماد دیگری اعم از صنفی ، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی نمی توانسته وجود داشته باشد. ثانیاً همواره به دور نهاد حکومت در ایران یک هاله ای از تقدس و الوهیت کشیده شده. و این ویژگی را هم در حکومتهای قبل از اسلام و هم بعد از آن شاهد هستیم . و آخرین دلیل برای نزدیکی میان علما و حکومت قاجارها به تدریج با خود ثبات، امنیت و رونق اقتصادی را به دنبال آورد، و علما از این مسأله بسیار استقبال کردند و از جمله عوامل مهم در تثبیت و بقاء آنان بشمار می رفته.

 

 

 

 

فصل چهارم :

 زمینه های پیدایش نارضایتی از قاجارها

آنچه که زمینه های پیدایش نارضایتی از قاجارها را علی رغم مدت زیاد حکومتشان ایجاد نمود. تغییر و تحولات، نگرش های تازه ، مناسبات متفاوت بود که بنیان های سیاسی اجتماعی و اقتصادی کهن را فرو ریخت ، در واقع حاکمیت از دو جهت مورد چالش قرار گرفت، برای مثال تغییراتی که در نگرش برخی از علما حاصل شدو آنان در حقیقت بدل به مخالفین شدند و تحولاتی که در جامعه ایران بوجود آمد. این تحولات چه بود؟

اقتصادی یا سیاسی ، اجتماعی یا ایدئولوژیک ؟ دو نگرش در پاسخ وجود داشت نخست نگرش مارکسیستی است که اقتصاد را مطرح می کند و یا ظهور سرمایه داری در مغرب استعمار را به ارمغان می آورد و طبقه بورژوای ملی که تحت      فشار قرار گرفته و در نتیجه تضاد در این طبقه آن علیه حاکمیت قیام نموده و بدنبال آن روحانیون که مناسبات اقتصادی با این طبقه داشتند به نفع تجار وارد عمل شدند و طبقه روشنفکر نیز کنار بورژوازی قرار گرفتند سر انجام انقلاب بورژوا دمکراتیک مشروطه را متولد نمودند . در پاسخ بعدی چنین مطرح شد که بالا گرفتن ظلم قاجارها و سلطه غربیها روحانیت قیام نمود و در نتیجه انقلاب مشروطه بوجود آمد که علی رغم تلاش علما به انحراف کشیده شد. تغییر و تحولاتی که در نهایت به فروپاشی قاجارها منجر گردید به دو دسته تقسیم می شود. دسته اول را علل ذمنی که در معرفت ، اندیشه ، باور ، تلقی و دریک کلام در ذهن شماری از ایرانیان اتفاق افتاد و نگرش آنان را نسبت به خود و محیط زندگیشان تغییر داد مفاهیمی همچون پیشرفت ، ترقی ، صنعت، علوم ، دانشگاه و از سویی دیگر ایده هایی همچون آزادی ، دمکراسی، برابری،  قانون، امنیت احزاب ، محدودیت قدرت ، حکومت ، مطبوعات و پارلمان، سلطنت محدود می شد با اختیاراتی که حدود آن را قانون تعریف و تعیین می کرد. مردم نیز رعیت یا گله گوسفند که نیاز به چوپان دارند، تلقی نمی شدند بلکه شهروندانی بودند که دارای حقوق اقتصادی و سیاسی و اجتماعی مشخص بوده که قانون به آنها اعطاء کرده بود.

دسته سوم تغییرات به نام تغییراتی «عینی» که حجم گسترده تحولات صنعتی را وارد ایران نموده و چهره ایران را به سرعت متغیر ساخت. این تغییرات نارضایتی از حاکمیت را دامن می زد و فکر تغییر و تحول را در ذهن ایرانیان می پرورداند.

زمینه های عینی: از جمله تغییرات بنیادی ترکیب جمعیتی ایران ، افزایش جمعیت شهر نشین که یکی از تحولات مهم اجتماعی ایران قرن نوزدهم بود. گسترش شهرها انتظارات خواسته ها و توقعات جدیدی را به دنبال داشت. امنیت ، بهداشت، ایجاد راه ، مدرسه و بطور کلی خدمات شهری را طلب می کرد. نیازهای جدید مناسبات اجتماعی کهن را برهم ریخت.

سئوال مطرح اینست که قاجارها برای تأمین نیازهای روز افزونشان چه منابع مالی را در نظر داشتند؟

مالیات، عوارض گمرکی و حق انحصار منابع مالی حکومت بود و هر چه هزینه ها افزایش می یافت مالیاتها بیشتر می شد و رفته رفته دستگاه حکومتی به سراغ روشهای دیگر رفته و بیشتر موجب نارضایتی مردم می گردید. تحول عینی دیگر مناسبات تجاری و اقتصادی با خارجیان بود. ایران قدرت رقابت با تولیدات خارجی را نداشت ولی گذشته از این مشکل ، یکی از اساسی ترین چالش ها در امنیت تجاری خارجی و فقدان امنیت تجاری داخلی بود. اگر چه اقتصاد ایران به اقتصاد جهانی گره خورده بود ولی تجار ایرانی از مواهب اقتصاد جهانی بی بهره بودند.

زمینه های ذهنی: شروع اضمحلال قاجارها پیدایش افکار و آرای جدید بود. حال این آراء چگونه وارد فرهنگ سیاسی و اجتماعی ایران گردید؟ حاملین این آراء چه کسانی بودند؟ و به کدام قشر تعلق داشتند؟ و چگونه با این آراء مدرن آشنا شده بودند ؟

از جمله تحولات مهم آن عصر تأثیر اجتماعی غرب بوده تماس دیپلماتیک بین ایران و اروپای نیرومند، مهاجم و متکی به انقلاب صنعتی قرن نوزدهم تأثیرات بسیاری از خود بر جای نهاد. گسترش ارتباطات باعث شد ایرانیان وارد عصر و فضای دیگری شوند. هزاران نفر از اقشار مختلف به اروپا سفر می کردند. تجار ، دیپلماتها، محصلین و مهاجرین از ایران ، سر گروه اول بیشترین تاثیر را در رواج فرهنگ و تمدن غرب داشته و گروه چهارم مهاجرین که به قفقاز رفته و در جریانات انقلابی رادیکال و سوسیال دمکرات روسی قرار گرفتند و بعدا پایه گذار نخستین جریانات  چپ گرایانه در ایران شدند. ایرانیانی که به غرب رفته و دچار حیرت و تعجب شده بودند به مرحله ای رسیدند که چه باید کرد؟

چنین بود که فکر اصلاحات و اندیشه تغییر در جامعه ایران متولد گردید و به تولد نهضت مشروطه منجر شد.

 

 

 

 

 

 

فصل پنجم :

پیدایش فکر تغییر و ضرورت ایجاد اصلاحات

همانطور که در فصل قبل اشاره شد، دو تحول که آنان را عوامل «عینی » و «ذهنی» نامیدیم زمینه ساز پیدایش فکر تغییر و ضرورت ایجاد اصلاحات در ایران شدند. مجموعه کلی جریانات اصلاح طلب به دو دسته اصلی درون و بیرون از نظام قاجار یا الیگارشی حاکم تقسیم می شدند . دسته اول که گروه درون نظام ، اعم از صدر اعظم شاهزاده ، پادشاه ، دیپلماتها بودند. و گروه دوم اصلاح طلبانی که چندان وابستگی به دربار یا حاکمیت قاجارها نداشتند و بیرون از آن قرار می گرفتند، چون روشنفکران ، تجار و روحانیون که جریانات بیرون نظام را تشکیل می دادند که این گروه رادیکالیتر از گروه درون سیستم بودند، این جریان در دهه های پایانی قرن نوزدهم شکل گرفت ، زمانیکه ارتباط با غرب گسترده تر شده بود و ایرانیان نیز آگاهتر بنابر این شرایط سیاسی واجتماعی داخلی برای پیدایش یک جنبش اعتراض آمیز عمومی مناسبتر بود.

اصلاح طلبان درون حاکمیت قاجارها

در مورد اصلاحات در عصر قاجار قبل از همه سخن از مرحوم میرزا تقی خان امیر کبیر به میان می آید، اما وی را بعنوان فردی با کفایت ، مدیر و مدبر به اهل قلم، باسیاست و امین وصادق به دستگاه حکومتی باید شناخت، اما چهره ایکه بعنوان فردی اصلاح طلب در سلسله قاجار شناخته شد ، عباس میرزا بود وی به کمک فرانسوی ها قوای نظامی مدرنی به نام نظام جدید تأسیس نمود که آنرا ارتش نامیدند، افراد در نظام جدید استخدام می شدندو حقوق دریافت می کردند در این نظام سلسله مراتب فرماندهی ، یونیفورم و درجات نظامی به همراه نظم و دیسیپلین ارتش های جدید بود. این ارتش نیاز به تسلیحات نظامی داشت و برای ایجاد تسلیحات ، کارخانه اسلحه سازی باید تأسیس می شد. و بدنبال نیاز به صنعت علم و دانش بدنبال این نیازها اولین گروه دانشجویان ایرانی برای فراگیری علوم و فنون جدید پزشکی ، داروسازی، توپ ریزی و آموزش زبان اروپائی و فنون نظامی راهی اروپا شدند. گروهی با این اصلاحات مخالفت کردند. مخالفتی به سه گروه تقسیم می شد.

<!–[if !supportLists]–>1-   <!–[endif]–> تهیه بودجه و امکانات ۲- رقابتهای سیاسی و ۳- مخالفتهای مذهبی. که مهمترین دو مورد اول بود.

یکی از مهمترین موارد مخالفت از ناحیه مذهب بود ، نکته مهم در بسیاری از موارد دیگری که مصاف بین سنت و مدرنیتیه مطرح می شود، در قالب مذهب ظاهر گردیده که هیچ ارتباطی با گفتمان دینی نداشته بلکه از دین به عنوان ابزاری جهت حمله به نو گرایی و مخالفت یا اصلاحات استفاده یا بهتر بگوئیم  استفاده شده به این معنا که گروهها که از اقدامات اصلاح گرایانه متضرر می شدند سعی می کردند تا دین را سپر منافعشان کرده و در پناه آن با اصلاحات به مبارزه و ستیز برخیزند ، و در ورای رنگ و لعاب دینی که به چشم می آید پای مصالح و منافع شخصی و گروهی را به میان آورند. که به تحریم راه آهن از ناحیه برخی علما اشاره می شود.

 

<!–[if !supportLists]–>2- <!–[endif]–> میرزا تقی خان امیرکبیر

اصلاح گر بعدی امیر کبیر بود که معضلات و نیازهای کل مملکت ضرورت انجام اصلاحات را ضروری دانسته و در پی داشت و تلاش او در این زمینه را مفصل تر از عباس میرزا ذکر نموده اند عناصر مؤثر در پیدایش اندیشه اصلاحات امیر کبیر دیدن پیشرفت و ترقیات روس ها و مطالعه آثار و منابع اروپائی و محرک دیگر آگاهی امیر کبیر از مطبوعات اروپائی بود.

امیر کبیر را بعنوان بزرگترین اصلاح گرای تاریخ معاصر ایران شناخته اند .

و اصلاحات او به دو دسته تقسیم می شده. دسته اول اصلاحاتی که  وی مجال انجام آنرا نیافت و دسته دوم برنامه هائی که تا حدودی به ثمر رسید. از آنجا که اصلاحات امیر بخش عمده ای از منافع و مصالح الیگارشی حاکم را مورد تهدید قرار داده بود مخالفتها شروع شده و در مقابل وی موضع گیری نمودند و در نهایت حکم به قتل وی داده و اصلاحات وی بی نتیجه باقی مانده باقتل وی در حقیقت شکست دومین تلاش برای انجام اصلاحات نیز با شکست روبرو شد.علل شکست اصلاحات امیر کبیر را در قلع و قمع سیاسی رجال مورد حمایت سفارتین ذکر نموده اند، پس از امیر کبیر صدارت به آقا خان نوری سپرده شد که او به خلاف امیر کبیر مصلحت را در این می دید که برای مردم فرق اوضاع اروپا با ایران درست معلوم نشود ، نگرانی او از تغییر و نوسازی آنقدر زیاد بود که مانع راه اندازی تلگراف شد.

امیر کبیر از قدرت روحانیون کاسته بود وی آقاخان نوری مجدداً روحانیون را تقویت کرد. در مجموع هفت سال صدارت نوری به معنای هفت سال تنزل منظم ایران از جنبه های اقتصادی ، سیاسی و اجتماعی گرفته تا جنبه نظامی یعنی گسترش نفوذ روسیه و انگلستان در ایران بود که نهایتاً به عزل وی منجر شد.

دور سوم اصلاح از درون: جنبش اصلاح طلبی همچنان ادامه یافت و شخص شاه خواهان این امر بود. در خصوص اصلاحات سیاسی بزرگترین کاروان محصلین به فرانسه رفتند ، نخستین طرح قانون اساسی ایران به ضمیمه یک سلسه قوانین اجتماعی و سیاسی و اقتصادی به شاه عرضه گردید، شورای دولت و مصلحت خانه عامه و نخستین مجمع فراموشخانه تأسیس شد. به تجربه می بینیم ترقی ملل به واسطه رواج و رونق عقل تحقق پذیرفته هم چنانکه تنزلات هر یک از آنها به زوال عقلا و انقراض حکما و انقطاع رشته علوم صورت گرفته است. پس در ضمن اداره مملکت باید از جهالت بی تدبیری گذشتگان پرهیز چیست.

مشکلات بوجود آمده در زمان صدر اعظمی نوری فکر ایجاد شورای دولت که معادل کابینه و هیئت دولت امروزی است و گاهی بسیار بزرگ بود را در پی داشت گام اصلاح طلبانه دیگری که در حکومت برداشته شد ایجاد مجلس مصلحت خانه بود که بهمراه آن کتابچه قواعد یا نظامنامه ایجاد شد وهدف آن تفکیک قوا و تقسیم مسئولیت بوده و اعضای آن را شاه بیست و پنج نفر تعیین کرده که تمامی آنها از اعیان و اشراف و دولتمردان قاجار بودند. در ایجاد محلس دو نکته حائز اهمیت بوده نخست نهادی برای قانون گذاری در ایران بوجود آمد و این خود نیاز به وجود قانون داشت که نشانه درک درست اصلاح طلبان بوده ونکته دوم این بود که قوانین اشاره به احکام شریعت نداشته و عرفی بود. تحول دیگری که ایجاد شد تاسیس فراموشخانه یا تشکیلات فراماسونری اروپایی بود .

این تشکیلات خواهان اصلاحات . تعقل گرایی، انسان گرایی ، برقراری قانون و امنیت و رعایت حقوق اجتماعی انسانها در قبال حکومت که هیچ تضادی با مذهب نداشت ، اما بدلیل بحران هائی که بدنبال تاسیس فراموشخانه بوجود آمد شاه در یک اعلامیه دستور برچیده شدن فراموشخانه ها را داده و فعالیت آنرا غیر قانونی اعلام داشت . شاه در میان دو نیروی متضاد که هر کدام او را به سوئی می کشیدند گرفتار شده بود که از یک سو متوجه شده بود که تغییر و تحولاتی که پیش آمده ، اصلاحات جدیدی را می طلبد و از سویی دیگر دریافته بود که اصلاحات می تواند زمینه ساز سقوط سلطنت باشد.

 

فصل هفتم :

 اصلاحات از برون و پیدایش نهضت مشروطه

سقوط سپهسالار در حقیقت نقطه پایانی امید ها و تلاشهای اصلاح از درون یا انقلاب از بالا بود در کشور نارضایتی و نابسامانی در همه دستگاههای حکومتی مشاهده می شد.

آنچه که وضع را بغرنج تر می ساخت بالارفتن درجه آگاهی مردم و اطلاع آنها از اوضاع جهان خارج از ایران بود. گسترش ارتباط ، افزایش مسافرت ایرانیان به خارج آمدن خارجی ها آگاهی از آراء و اندیشه های سیاسی غرب ، اطلاع از نظام حکومتی مغرب زمین، نقش مطبوعات ، فعالیت احزاب ، حاکمیت قانون و محدودیت اختیارات حکومت، اختراع صنایع تازه ، همگی باعث روشن شدن اذهان و خواهان اصلاحات بودند. بهمین جهت شاه دستور داد به هر شکل اطلاع رسانی ممنوع گردد و حکومت مخالفینش را بازداشت و مجازات می نمود. علت شکست اصلاحات در عصر قاجار رامی توان در این دید که آنها در پی تغییر «ساختارها» ، «نهادها» و «بنیانها» ی جام

ارسال نظر