X بستن تبلیغات
X بستن تبلیغات
header
متن مورد نظر

زندگانی امام جواد علیه السلام

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

نگاهی به زندگانی امام جواد علیه السلام

آگاهیهای تاریخی درباره زندگی امام جواد علیه السلام چندان گسترده نیست؛ زیرا افزون بر آن که محدودیتهای سیاسی همواره مانع از انتشار اخبار مربوط به امامان معصوم علیه السلام می گردید، تقیه و شیوه های پنهانی مبارزه که برای \” حفظ امام و شیعیان از فشار حاکمیت\” بود، عامل مؤثری در عدم نقل اخبار در منابع تاریخی است. افزون بر آن، زندگی امام جواد علیه السلام چندان طولانی نبوده است که اخبار فراوانی هم از آن در دسترس ما قرار گیرد.و نیز گفتنی است، زمانی که امام رضا علیه السلام به خراسان برده شد، هیچ یک از اعضای خانواده خود را به همراه نبرد و در آنجا تنها زندگی می کرد. و از اخبار مربوط به شهادت امام رضا علیه السلام چنین بر می آید که امام جواد علیه السلام آن هنگام در مدینه اقامت داشت و تنها برای غسل پدر و اقامه نماز به آن حضرت در طوس حضور یافت.

 

نگاهی به زندگانی امام جواد علیه السلام

آگاهیهای تاریخی درباره زندگی امام جواد علیه السلام چندان گسترده نیست؛ زیرا افزون بر آن که محدودیتهای سیاسی همواره مانع از انتشار اخبار مربوط به امامان معصوم علیه السلام می گردید، تقیه و شیوه های پنهانی مبارزه که برای \” حفظ امام و شیعیان از فشار حاکمیت\” بود، عامل مؤثری در عدم نقل اخبار در منابع تاریخی است. افزون بر آن، زندگی امام جواد علیه السلام چندان طولانی نبوده است که اخبار فراوانی هم از آن در دسترس ما قرار گیرد.

و نیز گفتنی است، زمانی که امام رضا علیه السلام به خراسان برده شد، هیچ یک از اعضای خانواده خود را به همراه نبرد و در آنجا تنها زندگی می کرد. و از اخبار مربوط به شهادت امام رضا علیه السلام چنین بر می آید که امام جواد علیه السلام آن هنگام در مدینه اقامت داشت و تنها برای غسل پدر و اقامه نماز به آن حضرت در طوس حضور یافت.

هنگامی که مأمون بعد از شهادت امام رضا علیه السلام در سال ۲۰۴ به بغداد بازگشت، از ناحیه حضرتش اطمینان خاطر پیدا کرده بود، ولی این را می دانست که شیعیان پس از امام رضا علیه السلام فرزند او را به امامت خواهند پذیرفت و در این صورت خطر همچنان بر جای خود خواهد ماند. او سیاست کنترل امام کاظم علیه السلام توسط پدرش را- که او را به بغداد آورده و زندانی کرده بود- به یادداشت و با الهام از این سیاست، همین رفتار را با امام رضا علیه السلام در پیش گرفت، ولی با ظاهری آراسته و فریبکارانه، به گونه ای که می کوشید نه تنها در ظاهر امر مسأله زندان و مانند آن در کار نباشد، بلکه با برخورد دوستانه، چنین تبلیغ شود که او علاقه و محبت ویژه نیز به ایشان دارد. اینک نوبت امام جواد علیه السلام فرا رسیده بود تا به نحوی کنترل شود. مأمون برای انجام این هدف، دختر خود را به عقد وی درآورد و او را داماد خود کرد. از همین رهگذر بود که مأمون به راحتی می توانست از طرفی امام را در کنترل خود داشته باشد و از طرف دیگر آمد و شد شیعیان و تماس های آنان را با آن حضرت زیر نظر بگیرد.

بر اساس برخی نقلها، مأمون پس از ورود به بغداد- در سال ۲۰۴- بلافاصله امام جواد علیه السلام را از مدینه به بغداد فراخواند. افزون بر این، مأمون متهم بود که امام رضا علیه السلام را به شهادت رسانده است. اکنون می بایست با فرزند وی به گونه ای رفتار کند که از آن اتهام نیز مبرّی شود.

از روایتی که شیخ مفید از ریان بن شبیب نقل کرده، چنین بر می آید: موقعی که مأمون تصمیم به ازدواج ام فضل با امام جواد علیه السلام گرفت، عباسیان برآشفتند؛ زیرا ترس آن داشتند که پس از مأمون، خلافت به خاندان علوی برگردد، چنانکه درباره امام رضا علیه السلام هم به سختی دچار همین نگرانی شده بودند. ولی به طوری که از دو روایت فوق برمی آید، آنان مخالفت خود را به گونه دیگری وانمود کرده و گفتند: دختر خود را به ازدواج کودکی درمی آورد که :\” لَم یتَفَقَّهُ فی دینِ الله ولا یعرف حلاله من حرامه ولا فرضاً من سنّته\”؛ کودکی که تفقه در دین خدا ندارد، حلال را از حرام تشخیص نمی دهد و واجب را از مستحب باز نمی شناسد.

مأمون در مقابل این برخورد، مجلسی برپا کرد و امام جواد علیه السلام را به مناظره علمی با یحیی بن اکثم، بزرگترین دانشمند و فقیه سنی آن عصر، فراخواند تا بدین وسیله مخالفان و اعتراض کنندگان عباسی را به اشتباه خود آگاه کند. این در حالی بود که بنا به این دو روایت، هنگام عقد ازدواج ام فضل با امام جواد علیه السلام هنوز به آن حضرت \” صبی\” اطلاق می شده است.

 

مکتب علمى امام جواد علیه السلام

مى‏دانیم که یکى از ابعاد بزرگ زندگى ائمه ما، بعد فرهنگى آنها است. این پیشوایان بزرگ هرکدام درعصر خود فعالیت فرهنگى داشته در مکتب خویش شاگردانى تربیت مى‏کردند و علوم و دانشهاى خود را توسط آنان در جامعه منتشر مى‏کردند، اما شرائط اجتماعى و سیاسى زمان آنان یکسان نبوده است، مثلا در زمان امام باقرعلیه السلام و امام صادق علیه السلام شرائط اجتماعى مساعد بود و به همین جهت دیدیم که تعداد شاگردان و راویان حضرت صادق علیه السلام بالغ برچهار هزار نفر مى‏ شد، ولى از دوره امام جواد تا امام عسکرى علیه السلام به دلیل فشارهاى سیاسى و کنترل شدید فعالیت آنان از طرف دربار خلافت، شعاع فعالیت آنان بسیار محدود بود و ازاین‏ نظر تعداد راویان و پرورش یافتگان مکتب آنان نسبت ‏به زمان حضرت صادق علیه السلام کاهش بسیار چشمگیرى را نشان مى‏دهد.

بنابراین اگر مى‏خوانیم که تعداد راویان و اصحاب حضرت جوادعلیه السلام قریب صد و ده نفر بوده‏اند و جمعا ۲۵۰ حدیث از آن حضرت نقل شده  ، نباید تعجب کنیم، زیرا از یک سو، آن حضرت شدیدا تحت مراقبت و کنترل سیاسى بود و از طرف دیگر، زود به شهادت رسید و به اتفاق نظر دانشمندان بیش از بیست و پنج‏ سال عمر نکرد!

درعین حال، باید توجه داشت که در میان همین تعداد محدود اصحاب و راویان آن حضرت، چهره‏هاى درخشان و شخصیتهاى برجسته‏اى مانند: على بن مهزیار، احمد بن محمد بن ابى نصر بزنطى، زکریا بن آدم، محمد بن اسماعیل بن بزیع، حسین بن سعید اهوازى، احمد بن محمد بن خالد برقى بودند که هر کدام در صحنه علمى و فقهى وزنه خاصى به شمار مى‏رفتند، و برخى داراى تالیفات متعدد بودند.

از طرف دیگر، روایان احادیث امام جوادعلیه السلام تنها در محدثان شیعه خلاصه نمى‏شوند، بلکه محدثان و دانشمندان اهل تسنن نیز معارف و حقایقى از اسلام را از آن حضرت نقل کرده‏اند. به عنوان نمونه «خطیب بغدادى‏» احادیثى با سند خود ازآن حضرت نقل کرده است. هم چنین حافظ «عبد العزیز بن اخضر جنابذى‏» در کتاب «معالم العتره الطاهره‏» و مؤلفانى نیز مانند: ابو بکر احمد بن ثابت، ابواسحاق ثعلبى، و محمد بن منده بن مهربذ در کتب تاریخ و تفسیر خویش روایاتى از آن حضرت نقل کرده‏اند.

 

تربیت یافتگان مکتب امام جواد(ع )

تـربـیـت و سـازنـدگـى افـرادِ آمـاده و علاقه مند به رشد و تعالى و کمالات نفسانى ، یکى از رسـالتـهـاى بـنـیـادى پـیشوایان دین علیهم السلام بود. آنان در هر فرصت و شرایطى در حدّ امکان در امر تعلیم و تربیت مردم مى کوشیدند.
زمـامـداران مـعـاصـر ائمـه عـلیهم السلام هر چند اجازه نمى دادند که آن بزرگواران به سبک مؤ سـسـات و سـازمـانـهـاى آمـوزشـى مـتـداول ایـن زمـان ، تـشـکـیـلات مـنـسـجـم و مـنـظـّمـى بـراى مـسـائل آمـوزشـى و تـعـلیـم و تربیت افراد ایجاد کنند؛ زیرا در این صورت با گرایش و جذب مـردم بـه سـوى ایـن مـشـعـلهـاى هـدایـت و آگـاهـى آنـان از اعمال و کارهاى ضدّ اسلامى زمامداران ، حکومت آن غاصبان در معرض خطر جدى قرار مى گرفت ؛ امـّا گـفـتـار، رفـتـار و معاشرتهاى معمولى آنان با مردم و پاسخگویى به پرسشهاى آنان در زمینه هاى گوناگون ، براى کسانى که با آنان ارتباط داشتند آموزنده ترین کلاس درس بود.
دَرِ خـانـه آنـان در هـر وقـت بـر روى دانـش پـژوهـان و کـمـال جـویـان بـازو مـحـضـرشـان سـرشـار از فیض و برکت بود. هر کس هر سؤالى داشت مى توانست مطرح کند و پاسخ قانع کننده آن را بشنود و حتّى با آنان به بحث و مناظره بپردازد.
بـراى امـام جواد علیه السلام از سوى دستگاه خلافت شرایطى فراهم شده بود که امکان تماس زیـاد مـردم بـا آن حـضـرت و بـهـره گـیـرى از مـحـضـر پـرفـیـضـش مشکل بود. با این حال گروه زیادى از شیفتگان مکتب ولایت ، توفیق درک محضر آن گرامى را پیدا کرده و از خرمن دانشش خوشه ها چیدند. و بسیارى از این تربیت یافتگان با مکتوب کردن علومى که از امام جواد(ع ) آموخته بودند خدمت شایانى به جامعه شیعى کردند.

 

نحوه شهادت حضرت

درباره آمد و شد امام در مدینه و احترام مردم نسبت به آن حضرت، اطلاعات مختصری در پاره ای از روایات آمده است .

فراخوانی آن حضرت به بغداد، در سال ۲۲۰، توسط معتصم عباسی، آن هم درست در همان اولین سال حکومت خود، نمی توانست بی ارتباط با جنبه های سیاسی قضیه باشد. به ویژه که درست همان سال که حضرت جواد علیه السلام به بغداد آمد، رحلت کرد؛ این در حالی بود که تنها ۲۵ سال از عمر شریفش می گذشت. عناد عباسیان با آل علی علیه السلام به ویژه با امام شیعیان که در آن زمان جمعیت متنابهی تابعیت مستقل آنها را پذیرفته بودند، شاهدی است بر توطئه حکومت در شهادت امام جواد علیه السلام. همچنین خواستن آن حضرت به بغداد و درگذشت وی در همان سال در بغداد، همگی شواهد غیرقابل انکاری بر شهادت آن بزرگوار به دست عوامل عباسی می باشد.

مرحوم شیخ مفید، با اشاره به روایتی درباره مسمومیت و شهادت امام جواد علیه السلام، رحلت آن حضرت را مشکوک دانسته است. بنا به روایت مستوفی، عقیده شیعه بر این است که معتصم آن حضرت را مسموم نموده است.

پاره ای از منابع اهل تسنن، اشاره بر این دارند که امام جواد علیه السلام به میل خود و برای دیداری از معتصم عازم بغداد شده است. در حالی که منابع دیگر، حاکی از آنند که معتصم به ابن زیات مأموریت داد تا کسی را برای آوردن امام به بغداد بفرستد. ابن صبّاغ نیز با عبارت\” اِشخاص المعتصم له من المدینه\”این مطلب را تأیید کرده است.

مسعودی روایتی نقل کرده که بنابر آن، شهادت آن حضرت به دست ام فضل، در زمانی رخ داده که امام از مدینه به بغداد نزد معتصم آمده بود. ام فضل پس از شهادت امام، به پاس این عمل خود به حرم خلیفه پیوست. این نکته را نباید از نظر دور داشت که ام فضل در زندگی مشترک خود با امام جواد علیه السلام از دو جهت ناکام مانده بود:

نخست آن که از آن حضرت دارای فرزندی نشد.
دوم آن که امام نیز چندان توجهی به وی نداشت .

ام فضل یک بار (گویا از مدینه) نامه ای نگاشت و از امام نزد مأمون شکایت کرد و از این که امام چند کنیز دارد گله نمود، ولی مأمون در جواب او نوشت:

ما تو را به عقد ابوجعفر درنیاوردیم که حلالی را بر او حرام کنیم، دیگر از این شکایتها نکن. به هر حال، ام فضل پس از مرگ پدر، امام را در بغداد مسموم کرد و راه یافتن او به حرم خلیفه و برخورداری از مواهب موجود در آن، نشانی از آن است که این عمل به دستور معتصم انجام شده است. و بالاخره امام جواد علیه السلام به شهادت رسید و حرم مطهر ایشان در کاظمین عراق قرار دارد که ملجا و پناهگاه عاشقان ایشان است .

 

امام جواد از نگاه دیگران

شخصیت والای علمی- اخلاقی امام جواد علیه السلام در نگاه خلفاء، دانشمندان، نویسندگان و تاریخ نگاران غیر شیعه؛ سندی گویا بر جایگاه رفیع این امام همام در بین مسلمانان می باشد. گویند هر گاه خواستی فردی را بشناسی؛ ببین که مخالفانش چه کسانی هستند ودر مورد ایشان چه می گویند؟ در این مقاله قصد داریم برای شناخت بیشتر این امام عزیز به عنوان نمونه، مواردی از سخنان عالمان اهل تسنن را ذکر نماییم. 

مامون عباسی:

 خلیفه مقتدر عباسی در پاسخ به اعتراض بزرگان بنی عباس در خصوص به تزویج درآوردن دخترش \” ام الفضل \” به امام جواد (ع) ، این امام همام را اعجوبه عصر خواند و گفت : \” قد اخترته لتفضیله علی کافه  اهل الفضل فی العلم والفضل مع صغر سنه والاعجوبه فیه بذالک \”؛ من بدان جهت وی را به دامادی خود برگزیدم که با کمی سن در علم و فضیلت بر همه اهل زمان برتری دارد و در علم و دانش اعجوبه ای است.

اسقف بزرگ مسیحی:

اسقف مسیحی پس از آگاهی یافتن از علم و دانش امام جواد (ع) در مسائل پزشکی گفت :

به نظر می رسد این شخص \” امام جواد (ع) \” پیامبری از نسل پیامبران است.

سبط بن جوزی:

یوسف بن قزا اغلی بن عبدالله  بغدادی مشهور به سبط بن جوزی پس از بیان تاریخ تولد و شهادت حضرت می نویسد : کان علی منهاج ابیه  فی العلم والتقی و الزهد والجود.

او در علم و تقوا، پرهیزکاری و سخاوت؛ چون پدر بزرگوارش \”امام رضا (ع)  \” و دنباله رو او بود.

ابن ابی طلحه:

ابن ابی طلحه در کتاب مطالب السؤول فی المناقب آل الرسول درباره شخصیت امام جواد(ع) می نویسد: او گرچه صغیرالسن است ولی کبیرالقدر و رفیع الذکر می باشد.

ابن صباغ مالکی:

 علی بن محمد احمد مشهور به \” ابن صباغ \” فقیه مالکی و متوفای ۸۵۵ در مکه پس از بیان گوشه ای از خصوصیات زندگی حضرت جواد(ع) ، می نویسد: آری چنین بود کرامات جلیل و مناقب او.

 و در جای دیگر می افزاید: چه گوییم ما در جلالت و مقام امام جواد(ع) و فضیلت کمال و عصمت و جلال او ، حضرت در میان طبقات ائمه (ع) سنش کمتر از همه و قدر و شانش  اعظم است . او در اندک مدتی از عمر شریفش کراماتی بسیار و معجزاتی بی شمار از خود نشان داده و معارج و فضیلت کمال را طی کرده و از رشحات و تراوش دانش و بینش خود اثرها گذاشته و از نفحات و ریزش فضل کمالش بی اندازه و شمار فیوضاتی به عالم علم نثار فرموده ، چه با مجالس و محافلی که متکلم به احکام گردیده و از مسائل، حلال و حرام را بیان نموده و زبان دشمنان و خصم بد فرجام را به منطق صحیح و گفتار ملیح خود الکن کرده و گاه ، بسیار انجمن و محفلی که در صدر جلساء و راس خطبا و بلغاء قرار گرفته و در برابر خود تمامی فصحاء و علما و حکما را تحت الشعاع  قرار داده است.

صلاح الدین صفدی:

خلیل بن ابیک  بن عبدالله، معروف به صلاح الدین صفدی، ادیب و مؤرخ نامدار اهل فلسطین که در حدود دویست تصنیف از وی برجای مانده ، می نویسد:

\” محمد بن علی، همان جواد بن رضا (ع) بن الکاظم موسی بن الصادق جعفر رضی الله عنهم است . لقب او جواد، قانع و مرتضی است. وی از فرزندان اهل بیت نبوت است که در سخاوت شهرت داشت  تا جائی که او را جواد(ع) ، نام نهاده اند، او یکی از امامان دوازده گانه است.

ابن تیمیه:

ابن تیمیه می گوید:\”  محمد فرزند علی ملقب به جواد از بزرگان و اعیان بنی هاشم است که در سخاوت و بزرگواری شهرت تام دارد.

یوسف بن اسماعیل نبهانی:

یوسف بن اسماعیل نبهانی حنفی ادیب و شاعر فلسطینی، متولد ۱۳۵۰ هجری که از وی سیزده کتاب مهم  بر جای مانده، می نویسد:

\” محمد جواد فرزند علی رضا (ع) از بزرگان امامان و چراغ هدایت امت و سادات اهل بیت (ع) است که عبدالله شبراوی شافعی نیز از وی در کتاب خود \” الاتّحاف بجبّ الاشراف \” با ستایش و تکریم  یاد کرده است.  

محمود بن وهیب بغدادی فنخی:

محمدالجواد (ع) فرزند علی بن الرضا (ع) است کنیه او مانند کنیه جدش محمد الباقر، ابو جعفراست رضی  الله عنهما.

سه لقب وی جواد، قانع و مرتضی است که مشهورترین آنها \” جواد\” است . رنگ پوست او سفید، قامتش معتدل و نقش انگشترش نعم المقدّرالله، و وارث علم پدر بود.

علی جلال حسینی:

علی جلال حسینی دانشمند بزرگ مصری می نویسد:

\” محمدالجواد ابوجعفر دوم، فرزند علی (ع) در سال ۱۹۵ هجری در مدینه دیده به جهان گشود.  وی  با  وجود سن کم در علم و فضیلت سرآمد همه عالمان و اهل فضیلت زمان خویش بود.

خیرالدین زرکلی:

خیرالدین زرکلی می نویسد: \” ابوجعفر جواد (ع) چون اجداد خویش مقام بلندی داشت . هوشمند و خوش بیان بود و استعداد نیرومند و اصیلی داشت.

 

شهادت امام جواد

عمر مبارک ایشان بیست و پنج سال است و پس از زهرای مرضیه کسی در میان اهل بیت دیده نمی شود که عمری چنین کوتاه داشته باشد. تولد آن بزرگوار شب جمعه دهم ماه رجب سال ۱۹۵هجری در مدینه واقع شد و شهادت آن بزرگوار به دستور معتصم عباسی(برادر مأمون الرشید) به دست ام الفضل زن امام جواد و دختر مأمون عباسی در آخر ذی القعده‌ سال ۲۲۰هجری واقع شد. مدت امامت او تقریباً هفده سال است، زیرا هشت ساله بود که پدر بزرگوارش از دنیا رفت و آن حضرت به امامت رسید.

مأمون بعد از شهادت حضرت رضا(ع) به بغداد آمد و مقر حکومت خود را آنجا قرار داد و چون شنید که علمای بلاد به مدینه رفته اند آن بزرگوار را به امامت پذیرفته اند، بهراس افتاد و حضرت جواد را به بغداد احضار کرد. مأمون از آن حضرت تجلیل کرد و دختر خود ام الفضل را به عقد ایشان درآورد.

امام جواد پس از مدتی با ام الفضل به قصد زیارت بیت الله الحرام به حجاز رفتند و پس از اعمال حج به مدینه برگشتند و تا مأمون زنده بود در مدینه بودند. بعد از مرگ مأمون برادرش معتصم به منصب خلافت نشست و چون از حضرت جواد و استقبال مردم از آن بزرگوار می ترسید، حضرت را جبراً به بغداد طلبید و طولی نکشید که حضرت جواد(ع) را شهید نمود.

عمر حضرت جواد گر چه کوتاه بود و غالباً در تبعید صرف شد، ولی باید گفت عمر پر برکتی بود. و کلینی رحمه الله در کافی از حضرت رضا نقل می کند فرموده اند: هذا المولود الّذی لم یولد مولود اعظم برکهً منه.

این مولود ـ حضرت جواد ـ مولودی است که پر برکت تر از او زاییده نشده است.

از جمله امتیازهای امام جواد اظهار علم اهل بیت است و باید گفت شجاعی در میدان علم مثل او نیامده است.

در تاریخ آمده است که چون حضرت رضا(ع) از دنیا رفت عده ای از بزرگان و علما به مدینه آمدند و سی هزار مسئله در چند روز از حضرت جواد علیه السلام سؤال نمودند و حضرت جواد بدون تأمل و فکر جواب دادند.

 و چون مأمون عباسی آن بزرگوار را به بغداد آورد و تصمیم گرفت برای خاموشی اعتراضها دخترش را به عقد ایشان درآورد، مجلسی با شکوهی ترتیب داد و در جلسه علما و بزرگان را دعوت کرد. یحیی بن اکثم یکی از علمای اهل تسنن و قاضی آن زمان، از حضرت سؤال کرد که اگر محرمی صیدی را بکشد حکم او چیست؟ حضرت جواد علیه السلام بلافاصله شقوق مختلفی فرمود که همه و من جمله یحیی بن اکثم مبهوت شدند. فرمودند: آن صید را در حرم کشته است یا در خارج حرم؟ عالم به حکم بوده یا جاهل؟ عمداً کشته یا نه؟ آن محرم عبد بوده یا آزاد؟ بالغ بوده یا نابالغ؟ کار اولش بوده یا قبلاً نیز صیدی کرده است؟ این صید از طیور بوده است یا نه؟ آن صید بزرگ بوده یا کوچک؟ آن کار در روز بوده یا در شب؟ محرم به احرام حج بوده یا محرم به احرام عمره؟ مأمون مجلس را متشنج دید. همه بخصوص یحیی بن اکثم مبهوت و مفتضح شده بودند. به حضرت جواد گفت که خطبه بخوانید. آن بزرگوار، ام الفضل را به پانصد درهم به عقد خود درآوردند. سپس مأمون از شقوق مسئله سؤال نمود و حضرت حکم کلیه شقوق را بیان نمود در آخر کار حضرت مسئله ای از یحیی بن اکثم پرسید، و شاید هم برای تفریح بود چون مجلس عقد و عروسی بود.

فرمود: آن چه زنی است که صبح بر مرد حرام و چون روز بلند شود بر او حلال می شود و چون ظهر می شود حرام می شود و عصر حلال و مغرب حرام و آخر شب حلال و پس از طلوع فجر حرام و بعد از طلوع فجر حلال می شود؟ یحیی بن اکثم گفت: نمی دانم، شما بگوید تا همه بدانیم. فرمودند: آن کنیزکی است که اول صبح اجنبی بوده است و چون روز بلند شد آن مرد کنیز را خرید و بر او حلال شد و ظهر او را آزاد کرد و بر او حرام شد و عصر او را به عقد خود درآورد و حلال شد و چون مغرب شد ظهار کرد و به واسطه‌ ظهار بر او حرام شد و نصف شب کفاره ظهار داد و حلال شد و آخر شب او را طلاق داد و حرام شد و چون طلوع شد رجوع کرد و او را برای خود تحلیل نمود.

گرچه این گونه مسائل شایسته مقام مقدس حضرت جواد نیست

ولی چون سرو کارت به کودک اوفتاد                          پس زبان کودکی باید گشاد

از این جهت می بینیم که در تشقیق مسئله و یا در جواب این مسئله صدای احسنت احسنت از مجلس بلند می شود. مأمون می گفت: حضرت جواد گر چه کوچک است لکن این اهل بیت کوچکی و بزرگی ندارند، او می تواند حرف خود را به کرسی بنشاند.

مسئله سومی که جلو آمد مسئله دزد است که در زمان معتصم واقع شده بود.

چون حضرت جواد(ع) را جبراً دفعه دوم به بغداد آوردند ـ و باید گفت که حضرت را برای شهادت آوردند و منتظر وقت بودند ـ معتصم به آن حضرت خیلی احترام گذارد. روزی که بسیاری از علما و بزرگان و اشراف در مجلس بودند دزدی را آوردند که به دزدی اقرار کرد و باید بر او حدّ جاری می شد. معتصم پرسید: دست از کجا باید بریده شود؟ ابن ابی داوود که قاضی و از علمای بزرگ آن زمان بودگفت از مچ، و به آیه‌ تیمّم تمسک کرد. و دیگران گفتند از مرفق و به آیه‌ وضوء تمسک کردند و اختلاف بالا گرفت. معتصم رو کرد به حضرت جواد و از او جواب خواست. حضرت فرمودند: از آخر انگشتها باید قطع کرد و به آیه‌ شریفه‌ المساجدلله جاهای سجده برای خدا است تمسک کردند و فرمودند آنچه برای خدا است نباید قطع کرد. صدای تحسین از مجلس بلند شد و به فتوای حضرت جواد عمل کردند.

نباید فراموش کرد که جوادالائمه(ع) حکم خدا را فرموده است و برای تقریب ذهن عوامانه‌ مجلس به آیه‌ شریفه تمسک نموده اند. و الا تمسک به آیه شریفه از نظر دقت فقهی ناتمام است و در فقه ائمه علیهم السلام جاهای فراوانی دستور داده شده که مواضع سجده نیز قطع شود نظیر محارب که یک دست و یک پای او ـ از نظر قرآن شریف ـ قطع می شود و یا کشته و یا تبعید می شود و اگر دزد دفعه دوم دزدی کند پای او را قطع می کنند چنانچه اگر کسی دست یا پای کسی را قطع کند او را قصاص می کنند و دست یا پای او را قطع می کنند.

خلاصه‌ سخن، حضرت جواد(ع) حکم خدا را فرمودند و چون آنان دلیل می خواستند نمی توانستند بفرمایند من مبیّن قرآنم و عالم به ما سوی الله می باشم. و احکام خداوند را می دانم. از این جهت برای اقناع آنان بود که به آیه‌ شریفه تمسک فرمود و باید گفت حکمی که در این مجلس بیان شده است خالی از تقیه نبوده است.

ابن ابی داوود خود می گوید که به قدری جلسه بر من گران آمد که از خداوند طلب مرگ کردم. بالاخره نتوانستم صبر کنم و حسد خود را خاموش نمایم. پس از چند روز نزد معتصم آمدم و گفتم: می دانم جهنّمی می شوم ولی از نصیحت خلیفه چاره ای نیست. این مردی که بر فتوای او حکم کردی و فتوای ما را زیر پا گذاردی، مردم او را خلیفه می دانند و حمایت تو از او از میان بردن خلافت است. ابن ابی داوود می گوید معتصم متغیر و متنبه شد. می گویند یکی از علل قتل امام جواد همین سعایت بوده است.

اگر حسادت در انسان گل کند، اگر عالم خود را نساخته باشد، اگر یکی از صفات رذیله انسان را کنترل کند و زیر چتر خود درآورد انسان مهیا است دانسته به جهنم رود. چنانچه قرآن شریف به این مطلب تصریح دارد:

افرایت من اتّخذ الهه هواه و اضلّه الله علی علم :

آیا ندیدی کسی را که هوی خود را خدای خود گرفته و خداوند دانسته زمینه‌ ضلالت را فراهم می کند.

بشر اگر مهذّب نشد ابن ابی داوود می شود که نظیرش در تاریخ فراوان است.

باری، گر چه این شجاعت علمی ار امتیازات امام جواد (ع) است و نظیرش برای سایر ائمه اتفاق نیفتاده است، ولی این گونه مسائل که برخی از آنها گذشت با مقام مقدس علمی امام جواد سازگار نیست. مقام علمی امام جواد را بهتر است از زبان خودش بشنویم.

در مشارق الانوار منقول است که چون حضرت رضا(ع) به شهادت رسید حضرت جواد الائمه(ع) به مسجد رسول الله آمد، منبر رفت و چنین فرمود:

انا محمّد بن علیّ الرّضا انا الجواد انا العالم بانساب النّاس فی الاصلاب انا اعلم بسرائر کم وظواهرکم و ما انتم سائرون الیه . علم منحنا من قبل خلق و بعد فناء السموات والارضین و لولا تظاهر اهل الباطل و دوله‌اهل الضلال و شوب اهل الشّکّ لقلت قولاً تعجب منه یده والآخرون ثمّ وضع یده الشّریفه‌ علی فیه و قال یا محمّد اصمت کما اصمت آباوک من قبل.

»من محمد بن علی جوادم. من عالم به نسبهای همه‌ مردم هستم، مردمی که به دنیا آمده اند یا نیامده اند من اعلم از خود شما به ظواهر شما و باطنهای شما هستم. این علم قبل از خلقت عالم هستی داشته ایم و بعد از فنای عالم هستی نیز داریم. اگر نبود تظاهرات اهل باطل و دولتهای باطل علیه ما، و اگر نبود مردم عوام و شکهای آنان، چیزهایی می گفتم که همه تعجب کنند. سپس امام جواد دست بر دهان خود نهاد و فرمود ساکت باش چنانچه پدرانت ساکت بودند.«

این است مقام اهل بیت و علم آنان و این است مقام امام جواد وعلم او و اینکه واسطه فیض این عالم است.

در خاتمه چند روایتی از امام جواد که به یک مضمون است، از میان روایات فراوانی که در کتب روایی شیعه از آن بزرگوار نقل شده می آوریم. باشد که تذکری برای ما باشد. قال جواد االائمّه‌ علیه السّلام الّثقه بالله تعالی ثمن لکلّ غال وسلّم لکلّ عال.

اعتماد به خدای متعال بهای هر چیز گرانقیمتی نردبان برای هر جای بلند است.

و قال عزّ المؤمن غناه عن النّاس.

عزّت مؤمن بی نیازی او از مردم است.

وقال کیف یضیع من الله تعالی کافله و کیف ینجو من الله تعالی طالبه ومن انقطع الی غیر الله و کّله الله الیه. ومن عمل بغیر علم ما افسده اکثر ممّا یصلح.

چگونه واگذارده به خود شود کسی که خدا را کفیل خود قرار داده است؟ و چگونه نجات می یابد کسی که خدا در صدد او است؟ کسی که اعتماد به غیر خدا پیدا کند خداوند او را به خودش وا می گذارد، و کسی که بدون علم کاری را انجام دهد فساد آن بیشتر از اصلاح است.

این روایات که نظیر آن در روایت اهل بیت بسیار است به ما می آموزد که ما باید در هر حال و برای هرکار اعتماد به خدا داشته باشیم. از همه بریدن و به خداوند متعال پیوستن مایه‌ سعادت است، از خدا بریدن و به دیگران چشم امید داشتن جز نگرانی، نا امیدی و شقاوت چیز دیگری در بر نخواهد داشت.

آنچه انسان را از غم و غصه، دلهره و اضطراب خاطر، ترس و وحشت از آینده و یا از دیگران نجات می دهد اعتماد به خدا است و آن چه غم و غصه می آورد، دلهره، اضطراب خاطر را زیاد می کند، چشم امید به دیگران داشتن است. پروردگار عالم در قرآن به این نکته در آیات فراوانی اشاره می کند.

خداوند می فرماید: و من یتّق الله یجعل له مخرجاً و یرزقه من حیث لا یحتسب و من یتوکّل علی الله فهو حسبه انّ الله بالغ امره قد جعل الله لکل شیء قدرا :

هر که تقوا پیشه کند ـ رابطه او با خدا محکم باشد ـ پروردگار عالم در بن بستها برای او راه فرار و چاره می آفریند و از راهی که امید ندارد به او روزی می دهد.، هر که به خدا اعتماد کند خدا او را کفایت می کند.

همانا خداوند قدرت برای همه چیز دارد و برای هر چیزی مقدری قرار داده است.

این آیه شریفه به ما می آموزد مقدر کسی که توکل به خدا کند، اعتماد به خدا داشته باشد سعادت است و پروردگار عالم یار و مددکار او است. این آیه شریفه به ما می آموزد فقط اعتماد به خدا چاره ساز، بها برای هر چیز و نردبان برای هر نارسایی است.

الثّقه بالله ثمن لکلّ غال و سلّم لکلّ عال.

پروردگار عالم در قرآن می فرماید: مثل الذین اتّخذوا من دونه اولیاء کمثل العنکبوت اتّخذت بیتاً و انّ اوهن البیوت لبیت العنکبوت لوکنتم تعلمون :

مثل افرادی که به غیر خداوند تکیه کنندـ وآنان رادوست،یاروکمک کارخود پندارندـ مثل عنکبوت است که خانه می سازد معلوم است که خانه‌ عنکبوت بسیارسست وبی بنیاد است.یک باد مختصر،یک باران بسیارکم آن را نابود می کند.

انسان وقتی عزیز است،پا برجاست، وقتی مورد عنایت خاص خدا است که امیدی جز به خدا نداشته باشد والا حوادث وطوفانهای روزگار وبرخوردها اورا وامیدش را نابود می کند.

تذکری که اینجا باید داده شود این است که توسل به امام جواد(ع) برای امور دنیویه گرفتاریها، غمها و غصه های بزرگ، دردهای بی درمان معنوی و ظاهری بسیار مؤثر است. حتی اهل تسنن نیز بسیار به قبر مطهر متوسل می شودند.

 

منابع ماخذ :www.padida.ir

ارسال نظر