X بستن تبلیغات
X بستن تبلیغات
header
متن مورد نظر

زندگینامه محمد رودکی

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

ابوعبدالله جعفرابن محمد رودکی در تاریخ ادبیات به عنوان پدر شعر پارسی شهرت دارد. وی در قرن سوم هجری قمری/ نیمه دوم قرن نهم میلادی در روستای بنج رود ک، دوفرسنگی سمرقند، زاده شد و در همان روستای زاد گاه خویش از جهان رفت. وی از نوجوانی، با صدایی دلکش می خواند و از استادی بنام ابولعبک بختیار، درس نواختن بربط می گرفت. به زودی شهرت خنیاگری و آواز خوش او با شعرهایی که خود می سرود، به همه جا رسید و امیر خراسان، نصربن احمد سامانی، را واداشت تا او را به دربار خویش بخواند.رودکی در دربار سامانیان که آزاد اندیش و هنرپرور بودند

زندگینامه محمد رودکی

 

رودکی شاعروموسیقی دان بی همتای عصرخویش

 

زندگینامه

ابوعبدالله جعفرابن محمد رودکی در     تاریخ ادبیات به عنوان پدر شعر پارسی شهرت دارد. وی در قرن سوم هجری قمری/ نیمه دوم     قرن نهم میلادی در روستای بنج رود ک، دوفرسنگی سمرقند، زاده شد و در همان روستای     زاد گاه خویش از جهان رفت. وی از نوجوانی، با صدایی دلکش می خواند و از استادی بنام     ابولعبک بختیار، درس نواختن بربط می گرفت. به زودی شهرت خنیاگری و آواز خوش او با     شعرهایی که خود می سرود، به همه جا رسید و امیر خراسان، نصربن احمد سامانی، را     واداشت تا او را به دربار خویش بخواند    .رودکی در دربار سامانیان  که آزاد اندیش و هنرپرور بودند، از مکنت و تجمل بسیار برخوردار شد. نوشته اند هنگامی که رودکی همراه نصربن احمد از هرات به بخارا می رفت چهارصد شتر زیربنه او بود. وی مردانی بزرگ چون امیر نصر سامانی، ماکان کاکی از سرداران و امیران بزرگ دیلمی و ابوالفضل بلعمی وزیر دانشمند دربار سامانی را، که جایزه های بزرگ به او می دادند، در اشعار بسیار زیبا و استادانه خویش ستوده است. با این همه، رودکی شاعری ستایشگر نبود. شعرش روان، ساده، دل انگیز و سرشار از شوق و ستایش لذات و شادی های زندگی است.

اهمیت رودکی در تاریخ ادب خراسان نه تنها به سبب آن است که وی پیش از شاعران بزرگ دیگر به سرودن شعر پارسی روی آورد، بلکه از آن جهت نیز هست که انواع مختلف شعر پارسی را به زیباترین و رساترین صورت ابداع کرد. او نخستین شاعری است که قالب های گوناگون شعر پارسی را بر پایه ای استوار بنا نهاد و راه را برای ظهور بزرگانی چون فردوسی و سایر استادان عصر غزنوی هموار کرد. پیدایش رباعی را در شعر پارسی طی داستان زیبائی به رودکی نسبت می دهند. رباعی شعری است کوتاه، مرکب از چهار پاره یا مصراع به وزنی خاص. نقل کرده اند که روزی رودکی چند کودک را دید که چهارمغزبازی می کردند. جمعی از مردم، شیفته ظرافت و هیجان کودکانه، به دور ایشان گرد آمده بودند. رودکی به جمع آنان پیوست. کودکی شیرین زبان ضمن غلتاندن چهارمغزبا سخنانی موزون اشتیاق خود را برای افتادن آن در گودالی کوچک که به این منظور کنده بودند بیان می داشت و می خواند: \” غلتان غلتان همی رود تا بن گود\” حرکت ملایم چهارمغزبه سوی گود و انتظار و هیجان بازی و شیرینی رفتار کودک که همه را فریفته خود ساخته بود، چنان در طبع نازک شاعر اثر کرد که از آن پس رباعی های بسیار بر این وزن و آهنگ سرود.

رودکی اشعار خود را به آواز خویش همراه نواختن چنگ و بربط می خواند. تاثیر عظیم شعر معروف او: \” بوی جوی مولیان آید همی\” در ادب پارسی مثل است. نوشته اند که امیران و سپاهیان دربار امیر نصر از توقف طولا نی او در هرات که حدود چهارسال به طول انجامید ملول شده بودند. ناچار به رود کی روی آوردند تا به طریقی امیر را به سوی پایتخت یعنی بخارا روانه کند. رودکی بربط برگرفت و به حضور امیر رفت و به آوایی خوش برخواند:

بوی جوی مولیان آید همی یاد یار مهربان آید همی

ریگ آ موی و د رشتی های او زیرپایم پرنیان آید همی

آب جیحون با همه پهنا وری خنگ ما را تا میان آ ید همی

میر سرو است و بخا را بوستان سروسوی بوستان آ ید همی

این نغمه های خوش چنان در دل امیر موثر افتاد که نوشته اند حتی به قدر پوشیدن کفش ها معطل نشد. بی موزه پای در رکاب اسب نهاد و به سوی بخارا راه افتاد.

رودکی به داشتن بیش از صد هزار یا به روایتی دیگر یک میلیون و سیصد هزار بیت شعر در زمان خود ممتاز بوده است. اکنون ازاشعار او کمتر از هزار بیت پراکنده بر جای مانده، اما نوشته اند که وی با اشاره ابوالفضل بلعمی وزیر ادب دوست امیر نصر سامانی، کتاب کلیله و دمنه را به نظم آورد. در هنگام نظم کلیله و دمنه، رودکی کور بوده و ناچار گزارشگری در برابر او می نشسته و کتاب را برای او می خوانده است.

پس از عزل امیر نصر پسر او نوح به امارات منصوب شد و دربار سامانی با وزارت فقیهی متعصب، دیگر از آن شور و حال و ذوق و اند یشه که در زمان امیر نصر از آن سرشار بود تهی ماند. البته نمی توان اتهام امیر نصر و سایر معاصران و درباریان او را تنها گرایش به حکومت فاطمیان مصر دانست. آزاد اند یشی و زیبا پرستی که بیشتر به روح و زنده شدن خاطرات فرهنگ کهن این سرزمین مربوط می شد با فضای خشک مذهبی که می بایست مردم را مطیع و اسیر خلافت بغداد نگاه دارد مخالف بود و موجب تحریک های دائم و روزافزون بر ضد امیر می گردید.در اشعار رودکی، توصیف تاکستان ها و کارهایی که برای تهیه شراب از انگورهای درخشان آبدار انجام می شود بسیار آمده است. تنها قصیده کامل و تام و تمامی که از وی در دست است، قصیده \” مادر می\”، با شرح شاعرانه انگور چیدن و شراب انداختن آغاز می شود. نغمه های دل نشین پرندگان و شادی و نشاط انسان در لذت بردن از زندگی زمینه اشعار اوست. اغتنام فرصت که بعدها موضوع اصلی شعر خیام و سعدی و حافظ است نخستین بار در آثار رودکی دیده می شود. با این همه، رودکی شیرینی لذ ت زندگانی و شادکامی و شاد خواری را همه جا با بینش عمیق فلسفی درباره ناپایداری جهان و اندوه و افسوس به گذ ر تند و بی امان دنیا درهم آمیخته است.
درپایان روزگار دراز عمر، تصویری که رودکی از سیمای خویش در طی یک قصیدهء زیبا ترسیم می کند این استاد شاعران کهن را پیرمردی نشان می دهد خسته و فرسوده ، با دندان های فرو ریخته، موهایی از غبار ایام سفید، وبالایی از فشار بار زن و فرزند خم گشته ، که از ناداری و ناتوانی چاره ای ندارد جز آنکه عصا و انبان بردارد و شاید در کوی و برزن مثل گدایان دوره گردروزبگذراند. واین مجموعه ناخوشایند درد انگیز تصویر شاعری رانشان می دهدکه روزگاری در دربار بخارا بشعروآوازخویش، وبابربط وچنگ خوش سازخویش ، دلهای نازنینان و گردنکشان را بدام می آورده است. آیا این رودکی کور مادرزاد بوده است؟ ازگوشه ها وکنایه هایی که شاعران نزدیک بروزگاراوـ مثل دقیقی،ابوذراعه جرجانی، وناصرخسرو . درباب این استاد شاعران آورده اند، پیداست که اوراشاعری نابینا می شناخته اند . گفت وشنودی هم که یک جا بین ابوحیان توحیدی وابوعلی مسکویه رفته است این نکته را تأیید می کند. چنانکه عوفی نیز آشکار می گوید که وی ( اکمه بود) وچشم ظاهربسته داشت . اما از سخن خو اوـ آنچه هست بر نمی آید که همه عمر او در آن تاریکیهای بی پایان دنیای کوران گذشته باشد. نه فقط ادعای دیدن در بعضی اشعار اوهست بلکه تشبیهات حسی نیز در سخنان او کم نیست. خاصه دنیای رنگ ـ که بر کوران مادر زادفرو بسته است ـ در شعر ا و جلوه ای تمام دارد. بعلاوه آن مایه عاشقی ها و دلفریبی های روزگار جوان که یاد آنها ایام سرد پیری و نیستی شاعر راگرم می کرد البته از یک مرد عاجز بر نمی آیدوپیداست که بی چشم ، شاعر بخارا نمی توانسته است کنیزکان مه روی روم و زیبارا چنان شیفته وبی تاب خویش کند که با وجود بیم رقیب شبها به پنهان پیش وی بیایند. از آن گذشته روشنی و درخشند گی توصیفات و تشبیهات اوآن مایه هست که انسان را در قبول داستان کوری مادر زادی ـ او بشک بیاندازد وباآنکه درسخنان کوران دیگر چون بشاربن بردو ابوالعلاء معری نیز ادعای رؤیت هست یادی که شاعر بخارا از روزگار جوانی خویش می کند چنان است که گویی کوری نیز مثل پیری وسستی و ناتوانی فقط در سالهای پایان عمربسراغ او آمده است. با اینهمه شاید این احتمال درست نباشد که اورادر پایان عمر چنانکه در شرح یمینی آورده اند*در طی شکنجه کور کرده باشند. هرچه هست تصویر پایان عمرشاعر اورا چیزی شبیه هومر شاعر افسانه های یونان ـ جلوه می دهد وبی شک رودکی نیز ـ تا حدودی مانند هومرـ پدر شاعران د یار خویش بشمارمی رود . رود کی شاعر دربار بخارابود که در آن روزگارانوحتا قرنها بعد نیز دربار شاهان یگانه مرکز پرورش دانش وهنر بشمار می آمد. جویندگان شعر، کتابدوستان، نویسندگان و د بیران، دوستداران موسیقی وکسانی که بفرهنگ وهنر عشق می ورزیدند و می توانستند از صاحبان ذوق واستعداد حمایت کنند بدربار شاهان وابسته بودند . هر جا ادیبی ،حکیمی ، ویا فقیهی بودبدربارامیر می آمدوهرکس هنری داشت که می خواست آنرا بدوستداران هنر عرضه کند راه این درگاه را پیش میگرفت. در این روزگار دربار نصر بن احمد امیر سامانی روز بازار شعر وادب بود. پادشاه جوان به شعر و موسیقی نیز مثل رزم وجهانداری علاقه داشت. دوره سی سالهء سلطنت او روزگار رونق وشکوه فرامانروای سامانیان بشمار می آمدو داستانهای بسیار از دادگری و دانش پروری وی در تاریخها آورده اند این دعوی راتأییدمی کند. رودکی که باین پادشاه جوان پیوسته بوددردربار اوعزت ونفوذی داشت.ازاین رونام آوران ماوراءالنهروخاندانهایی چون بلعمیان ، عد نانیان، جیهانیان، و مصعبیان نیز بیش و کم باوی بحرمت می زیستند و شاعر در سایهء تربیت شاه ودرباریان وی ثروت و مکنت افسانه واراندوخت واز توانگران بخارا گشت . ابن جعفر بن محمد بن محمد رودکی ـ که بعد ها ابو عبدالله نیزخوانده شد ـ در رود ک سمرقند بدنیا آمد و همانجا نشوونما یافت. درکودکی حافظه یی قویداشت. گویند هشت ساله بود که بشاعری پرداخت. گذشته ازآن آوازی خوش نیز داشت وهمین موهبت او را با خنیا گران و رامشگران نام آور آشناکرد. چنانکه بختیارنامی که استادموسیقی بودوی را بشاگردی گزید و بربط در آموخت. وقتی جعفر ببخارارفت بدرگاه پادشاهان ا ل سامان پیوست. آنجا بدستاویز هنرهای خویش نفوذ وحرمت بسیار یافت. نصر بناحمد پادشاه بخارا شیفتهء ذوق وهنر و قریحهءاو شدو از بس به اوصله داد توانگرش کرد. شاعر نیز هنر خویش را در خدمت او گماشت. شعر می گفت، چنگ می نواخت و مجلس پادشاه را در ذوق ولذت غرق می کرد. در این مجالس که نام آوران وبزرگان ماوراءالنهر حاضر بودند شعر او و آهنگ او شور و لطفی بی مانند داشت وبسبب همین نکته بود که بلعمیاورا در همه ء عرب و عجم بی نظیر میشمرد. رودکی در شاعریقدرت ومهارتی کم مانند داشت:خاصه در توصیف احوال وتجسم منازل بس چیره د ست بود. تشبیهات و توصیفات او در نهایت لطف و دقت بود.هیچ کسبخوبی او شراب را به عقیق گداخته ودندان را به ستاره سحری و قطره باران مانند نکرده بود. واز این گونه تشبیهات لطیف درخشان در شعر او بسیار می توان یافت*.غیر از قصیده سرایی بنظم مثنوی هایی چند نیز پرداخت : مثنوی کلیله و دمنه،و منظومه سند باد نامه ، ازین جمله بود که از آنهاجز ابیاتی پراکنده باز نمانده است ـ غزل او مایه رشک و حسرت عنصری بود ودرنزد وی غزل رودکی نیکو شمرده میشد. شاید آواز دلاویز و نغمه پر شور چنگ شاعر نیزدر شهرت ورواج این غزلها بی تاثیر نبود. دریغ است که ازین غزلها نمونه هایی بسیار در د ست نیست. گذشته از این چندین قرن بعد اورا مخترع وزن رباعی نیز میشمردند.

آیا رودکی کور مادرزاد بوده است؟

ازگوشه ها وکنـــایه هایی که شاعران نزدیک بروزگار اوـ  مثل دقیقی، ابوذراعــه جرجانی،  وناصرخسرو درباب این استـــاد شاعران آورده اند، پیـــــداست که اورا شاعری نابینا می شناخته اند . گفت وشنودی هم که یک جا بین ابوحیان توحــیدی و ابوعلی مسکویه رفته است این نکته را تأیید می کند. چنانکه عوفی نیز آشکار مــی گوید که وی ( اکمه بود) وچشم ظاهربسته داشت .

 اما از سخن خود اوـ آنچه هسـت بر نمی آید که همه عمر او در آن تاریکیهای بــی پایان دنیای کوران گذشته باشد. نه فقط ادعای دیدن در بعضی اشعار اوهست بلــکه تشبیهات حسی نیز در سخنان او کم نیست. خاصه دنیای رنگ ـ که بر کوران مادر زادفرو بسته است ـ درشعراوجلوه ای تمام دارد. بعلاوه آن مایه عاشقیها و دلفریبی  های روزگار جوان که یاد آنها ایام سرد پیری و نیستی شاعر راگرم می کـــرد . از آن گذشته روشنی و درخشند گی توصیفات و تشبیهات اوآن مایه هست که انسان را در قبول داستان کوری مادر زادی ـ او بشک بیاندازد وباآنکه درسخنان کـــــــوران دیگر چــون بشاربن بردو ابوالعلاء معری  نیزادعای رؤیت  هست یادی که  شاعر بخارا از روزگار جوانی خویش می کند چنان است که گویی کوری نیز مثل پیــری وسستی و ناتوانی فقط در سالهای پایان عمربسراغ او آمده است. با اینهمه شاید ایـن احتمال درست نباشد که اورادر پایان عمر چنانکه درشرح یمینی آورده اند در طـی  شکنجه کورکرده باشند.

هرچه هست تصویر پایان عمر شاعــراورا چیزی شبیه هومر  شاعر افسانه هـــای یونان ـ جلوه می دهد وبی شک رودکی نیز ـ تا حدودی مانند هومرـ پدر شاعــــران   د یار خویش بشمارمی رود  .

ابوحیان توحیدی دانشمند معروف ایرانی که در حدود سال ۴۰۰ هجری قمـــــری ، یعنی نزدیک به هفتاد سال بعد از رودکی در گذشته ، از ابوعلی مسکویه ( مـــرگ ۴۲۱ ) فیلسوف و تارخ نگار ، پرسشهایی در موضوعهای گوناگون کــــرده ، و او پاسخ نوشته است . این پرسشها و پاسخها در کتابی به نام \” الهوامل و الشــــوامل \” گرد آمده است . ابوحیان در ضمن یکی از پرسشها ، به کوری رودکی اشاره مـــی کند و می گوید : \”

از رودکی که کور مادر زاد بود ، پرسیدند : رنگ در نزد تو چگونه است ؟ گفت : مانند شتر \” عوفی نیز در \” لباب الالباب \” نوشته است که \” رودکی از مادر نابینا آمده \” . چند تن از شاعران نزدیک به زمان رودکی نیز به نابینایی او اشاره دارند.

 

آثار رودکی

از آثار رودکی آنچـه امروز به جا مانده چند قطعه، قصیده، غزل و رباعــــی است. اما مهمترین اثر او که امروز تنها ابیات پراکنده‌ ای از آن در دست است، کلیــــله و دمنه منظوم است. این کتاب درعهد امیرنصرسامانی و به فرمان اوتوسط ابوالفضل  بلعمی ازعربی به فارسی ترجمه شد. اصل آن نیز-  که به مجموعه بید پای هنـــدی معروف بود- توسط ابن مقفع از پهلوی به عربی برگردانده شده بود. از دیگر آثــار رودکی می‌توان سنــدباد نامه، عوایس النفــــائس و تاج المصـــادر را نام برد.

سنـــدباد نامه که اصـل آن از منابع هنـــدی گرفته شده، اثری حماسی است دربــاره شاهــزاده و  7وزیر؛ که ازآن تنهـا چند شعــــرباقـــــی مانده است. تاج المـصـــادر (مصدرهای قرآن) نیز واژه نامه ‌ای بوده که اصل آن از بین رفته اما بخشی از آن در لغت نامه اسدی آمده است. موضوعات شعر رودکی مدح، خمریه، وعــظ، غنا، هجو و … می‌باشد. به گفته‌ ای او نخستین کسی است که غزل عاشقانه سرود.

از قصاید معروف او نیز می‌توان به قصیده «مادر می» با مطلع:

مادر می را بکرد باید قربان                           بچه او را گرفت و کرد به زندان

 و نیز قصیده‌ ای در گلایه از اوضاعش در پیری با مطلع:

مرا بسود و فروریخت هرچه              دندان بود نبود دندان لا بل چراغ تابان بود

همچنین قصیده بسیار معروف او «بوی جوی مولیان» با مطلع:

بوی جوی مولیان آید همی                                          یاد یار مهربان آید همی

اشاره کرد.

 

منبع : پدیدا بزرگترین مرجع علمی ایرانیان 

ارسال نظر