X بستن تبلیغات
X بستن تبلیغات
header
متن مورد نظر

سلامت روان خانواده

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

اهمیت خانواده یعنی سلامت خانواده

خانواده به عنوان اولین کانونی که فرد در آن قرار می‌گیرد دارای اهمیت شایان توجهی است. اولین تأثیرات محیطی که فرد دریافت می‌کند از محیط خانواده است و حتی تأثیرپذیری فرد از سایر محیطها می‌تواند نشأت گرفته از همین محیط خانواده باشد. خانواده پایه گذار بخش مهمی از سرنوشت انسان است و در تعیین سبک و خط مشی زندگی آینده ، اخلاق ، سلامت و عملکرد فرد در آینده نقش بزرگی بر عهده دارد. 
عواملی چون شخصیت والدین ، سلامت روانی و جسمانی آنها ، شیوه‌های تربیتی اعمال شده در داخل خانواده ، شغل و تحصیلات والدین به وضعیت اقتصادی و فرهنگی خانواده ، محل سکونت خانواده ، حجم و جمعیت خانواده ، روابط اجتماعی خانواده و بی‌نهایت متغیر دیگر در خانواده وجود دارند، شخصیت فرزند ، سلامت روانی و جسمانی او ، آینده شغلی ، تحصیلی ، اقتصادی ، سازگاری اجتماعی و فرهنگی ، تشکیل خانواده او و غیره را تحت تاثیر قرار می‌دهند.

 اهمیت خانواده یعنی سلامت خانواده

خانواده به عنوان اولین کانونی که فرد در آن قرار می‌گیرد دارای اهمیت شایان توجهی است. اولین تأثیرات محیطی که فرد دریافت می‌کند از محیط خانواده است و حتی تأثیرپذیری فرد از سایر محیطها می‌تواند نشأت گرفته از همین محیط خانواده باشد. خانواده پایه گذار بخش مهمی از سرنوشت انسان است و در تعیین سبک و خط مشی زندگی آینده ، اخلاق ، سلامت و عملکرد فرد در آینده نقش بزرگی بر عهده دارد. 
عواملی چون شخصیت والدین ، سلامت روانی و جسمانی آنها ، شیوه‌های تربیتی اعمال شده در داخل خانواده ، شغل و تحصیلات والدین به وضعیت اقتصادی و فرهنگی خانواده ، محل سکونت خانواده ، حجم و جمعیت خانواده ، روابط اجتماعی خانواده و بی‌نهایت متغیر دیگر در خانواده وجود دارند، شخصیت فرزند ، سلامت روانی و جسمانی او ، آینده شغلی ، تحصیلی ، اقتصادی ، سازگاری اجتماعی و فرهنگی ، تشکیل خانواده او و غیره را تحت تاثیر قرار می‌دهند.

خانواده و اهمیت آن در دوره کودکی

نوزاد در خانواده به دنیا می‌آید و اولین تعاملات خود را با محیط آغاز می‌کند. در این کانون اولیه اولین تأثیر و تأثرات متقابل آغاز می‌شود و کودک کم کم در فرآیند رشد و اجتماعی قرار می‌گیرد. همانطور که روان شناسان معتقدند سالهای اولیه کودکی نقش بسزایی در رشد شخصیت و آینده او دارد. بیشتر طرحواره‌ها و شناختهای کودک از خود ، اطرافیان و محیط در این دوران شکل می‌گیرد. میزان سلامت جسمانی و روانی کودک بسته به ارتباطی است که خانواده با وی دارد و تا چه حد تلاش می‌کند نیازهای او را برآورده سازد. 

کودکانی که در این سنین از لحاظ عاطفی و امنیتی در خانواده تأمین نمی‌شوند به انواع مشکلات مبتلا می‌شوند. مشکلات این کودکان اغلب با شیطنتها ، دروغگوییها و حرف نشنیدنهای ساده شروع می‌شود و با توجه به وضع نابسامان خانواده به بزهکاریها و جنایات بزرگسالی منتهی می‌شود. سخت گیری زیاد والدین یا بی‌توجهی آنها ، یا ننر و لوس بار آوردن کودک و برآورده ساختن کلیه نیازهای منطقی و غیر منطقی او ، شخصیت سالمی را به بار نخواهد آورد. سلامت خود خانواده ، تعادل شخصیتی والدین و آشنایی آنها به اصولی که می‌تواند محیط خانواده را سالمتر سازد، بسیار حائز اهمیت است.

اهمیت خانواده در دوران نوجوانی

نی ازهای مرحله نوجوانی  دوران حساس است. بطوری که در کنار سایر تحولات و تغییراتی که از جنبه‌های جسمانی و روانی در فرد اتفاق می‌افتد، ویژگی مشترک و مهم دیگر آن دوران ، استقلال طلبی نوجوان در خانواده است. نوجوان می‌خواهد به طریقی رشد استقلال خود را به خانواده ثابت کند و بر این اساس شروع به ایجاد فاصله بین خود و خانواده می‌کند و به گروه همسالان نزدیک می‌شود. 

در صورتی که خانواده در این دوران به کارکردهای اساسی خود آشنایی نداشته باشد و همچنین با ویژگیهای دوران نوجوانی آشنا نباشد، نخواهد توانست عملکرد تربیتی خود را به نحو احسن ایفا نماید. و چه بسا که اقدامات نادرست از سوی خانواده ، فضای نامناسب موجود در خانواده و غیره ، بیشتر و بیشتر نوجوان را از محیط خانواده دور ساخته و در صورتی که خانواده در گذشته نیز کارکرد تربیتی خود را به شیوه درست اعمال نکرده باشد و فرد از پختگی فکری کاملی برخوردار نباشد با گرایش به زمینه‌های ناسازگارانه مثل عضویت در گروههای افراطی و سایر زمینه‌ها مشکلات فردی و اجتماعی زیادی را به بار خواهد آورد. 

سخت گیری زیاد والدین و خانواده در این دوران و همچنین سهل‌ گیری و آزاد گذاری آنها فرزند را موجودی سرکش ، طغیانگر و متزلزل بار خواهند آورد. از این گذشته این دوران ، دوران الگو گیری و همانند سازی و لازم است خانواده الگوهای مناسبی را برای نوجوان خود فراهم سازند. میزان حضور خانواده در اجتماع نیز در این اهمیت بسزایی دارد. هابز معتقد است که بسیاری از نوجوانان پریشان حال و آشفته به خانواده‌هایی تعلق دارند که از زندگی اجتماعی مجزا و بیگانه‌اند. خانواده در عین حال که کوچکترین واحد اجتماعی است، مبنا و پایه هر اجتماع بزرگ است. افراد سالم جامعه ، افراد موفق و افراد فعال اجتماعی از داخل خانواده‌های سالم بیرون آمده‌اند و افراد ناسالم پرورش یافته خانواده‌های ناسالم هستند.

اهمیت خانواده = سلامت خانواده

انحرافات خانواده ، عدم سلامت روانی خانواده ، مشکلات اقتصادی و اجتماعی خانواده از لحاظ تأثیری که روی اعضاء خود دارد جامعه را تحت تأثیر قرار می‌دهد. افراد پیوند میان خانواده و اجتماع هستند. افراد پرورش یافته در خانواده وارد اجتماع می‌شوند و ویژگیهای سالم یا ناسالم خود را که در خانواده دریافت کرده وارد اجتماع می‌کنند. از این لحاظ سلامت یک جامعه به سلامت خانواده‌های آن وابسته است. 
لامارک و لوپله و دیگران ، خانواده را مهمترین کانونی می‌دانند که جامعه از آن تغذیه می‌کنند. به این ترتیب فرد در کنار تأثیری که از اجتماع خود می‌پذیرد با توشه‌ای که از خانواده خود دریافت کرده است محیط پیرامون خود را تحت تأثیر قرار می‌دهد. چنین تأثیراتی علاوه بر مسائل پیرامونی جزئی بلکه بر مسائل کلان اقتصادی – اجتماعی و سیاسی یک جامعه نیز نقش دارند. به این ترتیب به نظر می‌رسد که اصلاح یک جامعه ، پیشرفت و ترقی آن از جنبه‌های مختلف تأثیر اصلاح خانواده ، توجه افراد به اهمیت خانواده و آموزش آنهاست.

خانواده و سلامت روانی اطفال
یک شخص سالم کسی است که از لحاظ روانی شاد، از لحاظ جسمی فعال، از لحاظ سیاسی آگاه، از لحاظ فرهنگی دانسته و رسیده باشد.

خانواده کوچک‌ترین واحد اجتماعی، شامل یک زوج و فرزندان است که در یک خانه در کنار همدیگر زندگی می‌کنند، نخستین پایگاه اجتماعی و بهترین آموزشگاه برای رشد، آموزش و پرورش، شکل‌گیری شخصیت و تکوین هویت کودکان در آینده است. در تمامی کشورها خانواده را همان اصل اجتماعی شدن کودکان می‌دانند. کودکان در محیط خانواده می‌توانند بسیاری از اعمال، کردار، آداب و معاشرات خود را از طریق فامیل فرا گیرند.

بسیاری از اشخاص، در مورد دانش خانواده و مراحل تشکیل خانواده، نحوه پیشبرد، چگونگی اجرای کارها، مسئولیت‌پذیری، تعلیم و تربیه، کردن و نکردن کارها را در چهارچوب نظام اسلامی نمی‌دانند در صورتی که سلامت عاطفی و روانی را که ریشه‌های عمیق آن در دین و مذهب جا دارد، باید جزء کارها و وظایف خویش قرار دهند. زیرا اسلام در این قسمت توجه زیادی کرده است. سلامت روانی که جزء زندگی اجتماعی و فردی هر کودک در محیط خانواده می‌باشد، باید همواره رعایت گردد، زیرا سالم بودن و صحتمند بودن از هر لحاظ زمینه‌ساز رشد اندیشه و شخصیت آنان در آینده است. سالم بودن به معنی داشتن صحت خوب جسمی و داشتن صحت خوب روانی است. به عبارت دیگر احساس کامل خوب بودن و توانایی مقابله با مشکلات روزمره زندگی؛ بدون ناراحتی یا پریشانی زیاد، سلامتی را نشان می‌دهد. در کشورمان مردم تعداد زیادی را که مشکلات روانی، دارند می‌شناسند. بسیاری مردم خود می‌دانند که دچار تکلیف‌اند ولی طرز برخورد با این مشکلات را نمی‏دانند. افغانستان در طی چندین دهه جنگ و خشونت، در تمامی عرصه‌ها (سیاست، فرهنگ، اخلاق، اجتماع و تعلیم و تربیه و…) متضرر شده است. که اثرات آن بالای روان و شخصیت کودکان، نوجوانان و جوانان بیشتر آشکار است.

مشکلات صحت روانی کودکان در افغانستان در هر کشوری از جهان مردمی‌ که مشکلات روانی دارند وجود دارد، فرق نمی‌کند این کشور غنی است یا فقیر. بسیاری از مردم به هنگام مقابله با فشارهای مختلف یا موقعیت‌های مختلف در زندگی خویش، دچار اشکال می‌گردند. به عبارت دیگر بیماری‌های روانی، محدود به یک منطقه جهان نمی‌باشد. کشورمان دورۀ طولانی جنگ‌های داخلی و کشمکش‌ها را گذرانیده است. بسیاری مردم اعضای خانواده‌‌های خویش را در جنگ‌ها از دست داده‌اند، عده زیادی زخم برداشته‌اند و شدیداً مجروح گردیده‌اند. فشار‌ها و رنج‌های ناشی از فقر، خشک‌سالی و کشمکش‌ها هم بر تعداد مردمی که ناراحتی‌های روانی را تجربه کرده‌اند افزوده است. بر علاوه در افغانستان یک تعداد بیماران روانی‌اند که عوامل جسمانی سبب آن گردیده است. افغانستان در طی چندین دهه جنگ و خشونت ضربه محکمی خورد که این ضربه نه تنها بر اقتصاد، سیاست و روحیات اجتماعی مردم تأثیر ناگوار به جا گذاشت بلکه عملاً مردم را به یک بحران روانی مبتلا ساخت که آثار و نتایج آن را در سیمای شهروندان و رفتار روزمره آنان می‌توان مشاهده کرد.
در جریان جنگ مادران کنار فرزندان خویش شب‌ها و روزها را در صحنه‌های ناگوار جنگ و در حالت گرسنگی و تشنگی سپری می‌کردند. افسردگی روانی که از غم و اندوه طویل‌المدت به وجود می‌آید، روحیات اجتماعی و ذهنیت‌های مردم را مانند گرد و غبار فرا گرفته و پوشانده است.

در اینجا لازم است که مفهوم سلامتی را واضح کنیم و بگوییم یک فرد سالم کیست؟
یک شخص سالم کسی است که از لحاظ روانی شاد، از لحاظ جسمی فعال، از لحاظ سیاسی آگاه، از لحاظ فرهنگی دانسته و رسیده باشد. اگر ما میزان سلامتی را بنا به تعریف فوق در نظر گیریم، می‌بینیم که نه تنها در کشورمان بلکه در بسیاری از ممالک دیگر نیز نمی‌توان شخصی را یافت که کاملاً سالم بوده ویژگی‌های تعریف فوق را داشته باشد.

یکی از معضلات پیچیده در سلامت روانی کودکان در افغانستان مسئله بدرفتاری با کودکان است که در برخی موارد یا اکثریت موارد، این بدرفتاری به سوءاستفاده از طفل، کتک زدن و محروم کردن حقوق انسانی، منع کردن کودک از رفتن به مکتب، عدم اهتمام در تغذیه مناسب کودک، زندانی کردن، محروم کردن از بازی و کارهای شاقه تعبیر و تفسیر می‌شود. بعضی از عوامل که در بدرفتاری با کودکان نقش دارد عبارت از خصوصیات والدین بدفتار، خصوصیات کودک، و وضعیت کلی خانواده و اجتماع، عوامل موجود در محیط زیست و عوامل فرهنگی می‌باشد.
وقتی کودک در خانواده‌ای رشد می‌یابد و بزرگ می‌شود که سلامت روانی و عاطفی در آن وجود ندارد و مناسبات بین اعضای فامیل خشونت‌زا باشد، تأثیرات آن در دوران بزرگ‌سالی به خوبی نمایان شده که عده‌ای دچار اختلالات رفتاری مثل حواس‌پرتی و پیش‌فعالی نیز می‌شود. درآمد پایین خانواده، فقر، بی‌خانمانی، مشکلات زناشویی، بدرفتاری از طرف پدر و مادر در خانواده، خانواده پر جمعیت، بیکاری والدین، انزوای شدید اجتماعی، کمبود فضای سبز و مراکز تفریحی، کمبود مراکز پرورش کودک، کمبود مراکز مذهبی به عنوان منبع حمایت معنوی خانواده و برنامه‌های ناهنجار تلویزیونی از جمله مواردی است که زمینه‌ساز آسیب‌های روانی در خانواده می‌باشد.
بیماری روانی چگونه نمایان می‌گردد؟

همه افراد هیجاناتی دارند، گاهی نیز افسردگی، خشم یا آشفتگی را احساس می‌کنیم. این حادثات، طبیعی بوده عکس‌العملی در برابر فشارهای زندگی به شمار می‌آیند. وقتی طفل می‌میرد افسردگی والدین تا مدت زمانی که به مرگ طفل عادت می‌کنند، طبیعی است گاهی هم ممکن است از خود آشفتگی و خشم در مقابل حوادث و واقعات نشان دهیم که آن هم عکس‌العملی طبیعی و عادی می‌باشد. برخی افراد نیز هنگام شنیدن خبرهای بد می‌گریند.

بیماری روانی دارای انواع مختلف می‌باشد که ما چند مورد آن را یادآور می‌شویم تا نقش بیماری روانی و سلامت روانی در دوران کودکی بیشتر آشکار شود.

پیش نیاز بهداشت روانی خانواده 

چکیده                                         

در این نوشتار اشاره کوتاه به ویژگیهای همسر در خانواده سالم،  معیارهای سلامت خانواده با توجه به ابعاد عاطفی،‌ اجتماعی،  شناختی،‌ اخلاقی و جنسی  مطرح می­گردد. موضوعات مانند نقش محبت،‌ نشاط و شادابی،‌ و تفاوت های فردی در بعد عاطفی بهداشت روانی خانواده. در بعداجتماعی سلامت خانواده، ایجاد روابط خانوادگی پایدار، و جامعه پذیری بحث می­شود. در در بخش شناختی نقش پرورش هوش کودکان در سلامت خانواده مطرح می­شود‌ سپس معیارهای تربیت جنسی،‌ توسعه اقتصادی و توجه به صفات اخلاقی مورد بحث قرار می گیرد.

مقدمه                                        

زندگی خانواد­گی مرد سالارانه همراه با استبداد وخشونت مبتنی بر اندیشه برتری مردان بر زنان،  از یک طرف و فرایندی تغییرات خانوادگی  به سوی انواع خانواده­های جدید برگرفته از مدل زندگی متداول در فرهنگ و جوامع غربی از طرف دیگر، بهداشت روانی خانواده را در معرض تهدید قرار می­دهد. فرد گرایی، اندیشه­های مکاتب فمینیستی، افکار اصالت انسان منهای خدا، و نگرش­های لیبرالیستی همراه با تحولات اجتماعی، صنعتی شدن، شهر نشینی، و یکسان سازی جهانی در قالب فرهنگ واحد، اقتصادی واحد و توسعه ارزش­های واحد، به فرایند تحولات اجتماعی طوری سرعت می دهد که  همپاشی نهاد خانواده کمترین بهایی است که پرداخت می­شود. بدین­جهت نهاد خانواده سالم به عنوان اصلی ترین نهاد اجتماعی، با حد اقل کارکردهای  از قبیل یادگیری­های اساسی و اولیه،‌ تأمین نیازهای اقتصادی، ارضای غریزه جنسی،‌ برآرودن نیازهای عاطفی،‌ تولید مثل،‌ حمایت و مراقبت،‌ جامعه پذیری، انتقال­ارزشهای دینی در معرض تهدید است. از  طرف دیگر در جامعه مثل افغانستان به اثر جنگ­های چند دهه فقدان ناگهانی یکی از اعضای اصلی  و مشکلات و مصائب که به دنبال آن می آید،دغدغه­های اقتصادی، احساس نا امنی، بیکاری، خشونت خانوادگی، توجه نکردن به مهارت­های زندگی زناشویی و سر درگمی در چگونگی تربیت فرزندان، تعارض ارزش­های سنتی و جدید و سر درگمی نقش و مسائل بسیار دیگر سبب شده است که سلامت جامعه کوچک خانواده در معرض آسیب مضاعف قرار گیرد. حال سؤال این است: خانواده سالم چه ویژگیهای دارد؟ چگونه می­توانیم به بهداشت روانی خانواده کمک نماییم؟

پیش از پاسخ دادن به پرسش واژگان کلیدی موضوع را بیان می کنیم.

واژگان کلیدی

خانواده

خانواده نخستین سلول و واحد زندگی اجتماعی و اساسی ترین نهاد جامعه است مرکب از یک یا چند زن که با یک یا چند مرد زندگی می­کنند و ممکن است کودکانی هم داشته باشند. روابط جنسی معینی که مورد قبول جامعه است و حقوق و تکالیف افراد نسبت به یکدیگر از ویژکیهای خانواده شمرده می­شود.[۱]

سلامت

 سلامت، «سلامتی» یا برخورداری از سلامت عبارت است از « ضمن نداشتن رنجوری و بیماری برخوردار بودن از آسایش کامل جسمی، ذهنی، و اجتماعی  است»[2] بنابر این،‌ سالم بودن  به معنای نبود بیماری ،‌ رنج نبردن،  احساس گناه نکردن،‌ کمرو نبودن ،‌ نداشتن افسردگی و یا نداشتن دیگر بیماریهای جسمی و روانی نیست بلکه سلامتی به معنای داشتن توانمندی اجرای نقش و کارکرد جسمی، عقلی و اجتماعی است.

بهداشت روانی

سازمان جهانی بهداشت، بهداشت روانی را چنین تعریف می کند: «بهداشت روانی در درون مفهوم کلی بهداشت جای می گیرد و بهداشت یعنی توانایی کامل برای ایفای نقشهای اجتماعی، روانی، و جسمی؛ بهداشت تنها نبود بیماری یا عقب ماندگی نیست.»[3]

ویژگی  خانواده سالم

خانواده سالم ویژگیهای بسیار دارد و می­توانیم از منظر دیدگاههای مختلف بررسی کرد  و بطور اجمال نمونه خانواده سالم، خانواده­ی است که ضمن داشتن سلامت روانی، جسمی،  در ایفای نقش های اصلی موفق باشد.


زیربنای بهداشت خانواده

در بهداشت روانی خانواده، انتخاب همسر به عنوان زیرساخت خانواده سالم توجه می­شود.

انتخاب همسر

در انتخاب همسر چه از ناحیه پسر و چه از ناحیه دختر توجه به ویژگیهای خانوادگی،  از نظر سلامت جسمی سلامت اخلاقی و دینی، سلامت روانی، تربیت خانوادگی، و سلامت شخصیتی،  ضروری است. بسیار از صفات جسمی مانند شکل ظاهری  و صفات شخصیتی مثل شجاعت صفات ذهنی مثل داشتن میزان از بهره­ی هوشی ارتباط با وراثت دارد[۴]

برای داشتن خانواده سالم در کنار توجه به عوامل محیطی و تربیت عوامل ارثی نقش اساسی دارد به همین دلیل حضرت علی (ع) که به دنبال همسری بود که فرزند شجاع به دنیا بیاورد و پیش از اینکه با فاطمه بنی اسد ازدواج نماید از برادرش که نسب شناس بود  در باره ازدواج  تقاضای مشورت نمود  و ایشان فاطمه اسدی را به دلیل شجاعت خانوادگی ایشان پیشنهاد نمود و حضرت علی (ع) پذیرفت. بنابر این زیر بنای تشکیل یک خانواده سالم داشتن همسر سالم است. ازدواجهای اجباری و مصلحتی آسیب زا ترین پدیده­ در بهداشت روانی خانواده است.


ملاک عاطفی سلامت خانواده

۱٫       محبت

انسان در کنار نیازهای اساسی بدن مثل نیاز به آب،‌ هوا،‌ غذا،  مسکن،‌ نیازهای روانی و عاطفی و ایمنی جویی نیز دارد، یکی از این نیازها نیاز به مهر و محبت است بطوری که عوامل اساسی تشکیل خانواده برآوردن نیاز مهرجویی و مهر ورزی است، از طرف دیگر مودت و محبت عامل بقاء، استحکام و دوام خانواده  شمرده می­شود  بطوری در قرآن کریم به صراحت به این توجه می دهد : «وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوَاجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّهً وَرَحْمَهً إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ»[5]  از نشانه­های قدرت اوست که برایتان از جنس خودتان همسرانی آفرید تا به ایشان آرامش یابید و میان شما دوستی و مهربانی نهاد در این عبرتهایی است برای مردمی که تفکر می­کنند.

یکی از دلائل که زن و مرد  به سمت همدیگر جذب می­شود این است که  می­خواهند کمبود  و نیازشان را برآورند و بدینوسیله به کمال برسند[۶]. نیاز طبیعی محبت فرد اگر به وسیله محبت های همسر برآورده نشود چه بسا فرد دچارپیامدهای ناگواری مثل عقده روانی، اختلال شخصیت، و احساس کم بینی و کم ارزشی و دوست داشته نشدن  مواجه شود.

محبت کردن در ضمن اینکه هزینه جانبی و عوارضی منفی ندارد در استحکام خانواده، برآرودن نیاز به صمیمیت، و پیوند جویی را هم برآورده می­کند. و بدینوسیله خانواده می­تواند  راهکار معقول خروج از تنهایی را تجربه کند،‌ راه میانبر برای ایجاد ارتباط با دوام، پیدا نماید و در نتیجه بر احساس تنهایی و انزوا خاتمه دهد.  

اولین راهکار ایجاد فضای عاطفی و صمیمانه این است که ابتدا نگرش­های خود را نسبت به دیگران به نگرش مثبت تبدیل نماییم، دل آزردگی­ها را  به وسعت اندیشه های سبزمان راه ندهیم و اگر قبلا در حیاط خلوت وجودی ما نفوذ کرده است را  برون کنیم.

محبت و فرزندان

وقتی فرزندی به دنیا می­آید ساعات اولیه تماس نوزاد با مادر بسیار حیاتی است به گونه ای موجب وزن بیشتر، گریه کمتر و لبخندهای زیادتر را فراهم می­کند حتی نوزاد نیز از تحریکات فیزیکی حاصل از بازی پدر لذت می­برد.  اشخاصی که در خردسالی و کودکی از محبت­های خانوادگی محروم می­مانند به شدت احساس رنج می­کنند. تحقیقات در ۴۹ فرهنگ ابتدایی متفاوت و روی زندانیان انجام گرفته  این نتیجه را داده است که محرومیت از تماسها و نوازشهای بدنی عامل بنیادی در رشد بیگانگی  عاطفی،‌ روان پریشی،‌تجاوز، پرخاشگری و حتی سوء استفاده از مواد مخدر  و الکل است. بنابر این والدین با دریغ کردن نوازشهای جسمی از کودکان،  فرزندانی را به اجتماع تحویل می­دهند که در ایجاد رابطه با دیگران ناتوان می­مانند و حتی برای انجام دادن رفتارهای خشن و جنایت آمیز آمادگی نشان می­دهند. نبود عشق و محبت در طول اولین سالهای زندگی و در دراز مدت آثار منفی دارد.[۷]  

اگر در زندگی به دلیل فرصت نداشتن والدین و گرفتاریهای دوران جنگ، یا فقدان مهارت والدین یا فقدان یکی از آنها یکی ازما از محبت های والدین محروم بودیم در باره آنها صحبت کنیم، یک دیگر را درک کنیم و اگر کوچ داریم با بغل گرفتن،‌ گرم پذیرفتن، و دوست داشتن فرزندان خود را از محبت سیراب نماییم، بدین طریق کودکان با اعتماد،‌ سازگار و با محبت و برخوردار از بهداشت روانی کامل تحویل جامعه خواهیم داد.

۲٫       نشاط و شادابی در خانواده

نشاط و شادابی در زندگی خانوادگی هیجان مثبت می آفریند و همواره امید، توانمندی،‌ اعتماد به نفس و عزت نفس را افزایش می­دهد، افراد جوان خانواده به دلیل نیروی شگرف جوانی بیشتر پرهیجان،‌ شاد و پر انرژی هستند اما شادی اختصاص به افراد جوان و نوجوان ندارد همه اعضا و حتی کهن سالان از طریق معنی بخشی به زندگی از یکطرف،‌ و دیدن شکوفه های عمر و ثمرات زندگی احساس خوشایند لذت و احساس رضایتمندی و شادابی داشته باشند. همواره به یاد داشته باشیم که در هر موقعیتی بهانه برای شاد بودن و رضایت از زندگی وجود دارد.

احساس نشاط و شادابی علاوه بر اینکه انرژی حرکت به سمت هدف را به انسان می­دهد از بروز احساس پوچی، احساس منفی مثل افسردگی و اضطراب ترس،‌ خشم، نفرت، و غم را از بین می­برد. بدین جهت روان شناسان معتقدند که رویدادهای شادی آور آثار  خوشایند را شامل می شوند مانند موفقیت در یک کار، جلب احترام، مورد محبت و لطف قرار گرفتن، تجربه کردن احساس های لذت بخش. روشن است که احساس خوشایند در خانواده توان نسان را در مقابل گرفتاری­ها و مشکلات و حوادث غیر مترقبه زندگی افزایش می­دهد به عبارت دیگر آثار شادی احساس علاقه و معاشرتی بودن، کمک به تعامل اجتماعی بهتر، خوشبینی و احساس مثبت کردن  را افزایش می دهد و تجربیات زندگی ناکامی، ناامیدی، و عاطفه منفی را متعادل می سازد. احساس شادی کمک می کند که حتی در مقابل وقایع ناراحت کننده سلامت روانی خود را حفظ کنیم. و راهی برای خنثی کردن تأثیرات  غم انگیز هیجانهای ناخوشایند زندگی است، مثل زمانی که والدین برای آرام کردن کودک ناراحت، آواز می خوانند یا شکلک در می آورند[۸]. بنابر این در خانواده های معمولی و مسلمان همیشه عوامل به وجود آورنده احساس نشاط و شادابی وجود دارد،‌ عوامل به وجود آورنده نشاط و شادابی عبارت است از معنی داشتن زندگی، نگرش های مثبت توانمندی جسمی،‌  توانمندی ذهنی و روانی.

۳٫       توجه به تفاوت­های فردی و جنسیتی

هرچند انسانها در گوهر هستی مشترکند ولی استعدادها و توانمندی و دارایی های شخصی هر کس و همین­طور شیوه تربیتی افراد متفاوت است.تفاوت­های فردی افراد سبب می­شود که انسانها در سلایق،‌خواسته ها،‌ انتظارات،‌ و عملکرد بسیارگوناگون ظاهر شود. از طرف دیگر توانمندیهای مختلف افراد و محدودیت های آنان ممکن است انتظارات و خواسته های طرف دیگر را نتواند به نحو شایسته برآورده نماید در نتیجه ممکن است سبب بروز ناسازگاری و نابهنجاری­های در بین اعضای خانواده شود. بدین­جهت لازم است به تفاوت­های فردی،‌ تفاوت های جنسیتی شرایط تربیتی توجه شود، و انتظارات به حد معقول و مناسب سامان یابد.

بهداشت روان و خانواده

یکی از عوامل مؤثر در شکل گیری رفتار فرد ، خانواده است . فضای خانه ، نخستین و بادوام ترین عاملی است که ، در رشد شخصیت افراد تأ ثیر می گذارد . به گونه ای که می توان گفت پدرومادر نیرومندترین آموزگار افراد در زندگی، آموزش خانوادگی پایدارترین آموزش و محیط خانه مهمترین آموزشگاه برای هر فرد می باشد . فراموش نکنیم که کودکان شما پیش از آنکه به پند و اندرز شما عمل کنند رفتار شما را الگو قرار می دهند . نفوذ والدین در این موضوع تنها محدود به جنبه های ارثی نیست .
در آشنا کردن کودک به زندگی جمعی و فرهنگ جامعه ، خانواده نقش بسیار مؤثری را اجراء می نماید . میزان آگاهی خانواده درطرز رفتار با کودکان، موقعیت اجتماعی خانواده ، وضعیت مالی آن ، اندیشه و باورها ، آداب و رسوم ، ایده آل ها و آرزوهای والدین، تأثیر فراوان دارد. چنانچه می دانیم خانواده ها در زمینه اجتماعی ، اقتصادی ، تربیتی ، دینی ، هنری و مانند اینها با هم اختلاف هایی دارند .ترکیب خانواده ها طرز ارتباط اعضای هر خانواده با یکدیگر و جامعه ای که خانواده در آن بسر می برد ، در تمام موارد یکسان نیست . بنابراین تأثیر خانواده ها در رفتار افراد متفاوت است . اغلب افراد مبتلا به مشکلات مختلف شخصیتی از خانواده های ناسالم برخاسته اند.

از اینرو تأمین بهداشت روانی افراد خانواده سهم به سزائی در تأمین و حفظ بهداشت روان جامعه دارد و عدم تأمین بهداشت روان خانواده آسیب های شدیدی بر پیکره جامعه وارد می کند.

برای ایجاد و حفظ سلامت روان در خانواده لازم است تک تک اعضای آن با مهارتهای لازم برای زندگی آشنا شوند. بهداشت روان خانواده به همه افراد کمک می کند تا در جهت رشد و تکامل و بهره گیری از استعدادهای خود گام بردارند.

تلاش در جهت ارتقاء بهداشت روان خانواده کمک به ارتقاء بهداشت روان جامعه
 می باشد ، پس برای رسیدن به یک جامعه سالم باید ابتدا خانواده سالمی داشته باشیم

برای رسیدن به یک خانواده سالم و شاد باید به نکات زیر توجه کنیم:

۱-ایجاد روابط سالم بین اعضای خانواده: شیوه‌های ارتباطی نامناسب تأثیرات مضری روی فرد و سلامت او خواهند داشت. خانواده‌های فاقد روابط گرم و محبت آمیز ، خانواده‌های دارای روابط خصومت آمیز و شیوه‌های ارتباطی شدیداً وابسته در خانواده معمولاً ناسالم گزارش شده‌اند. برقراری شیوه ارتباطی منطقی ، محترمانه و در عین حال گرم و صمیمانه نشان دهنده ی خانواده سالم است.

۲-توجه به سلامت جسمی افراد خانواده

تغذیه سالم، فعالیت فیزیکی(ورزش) مناسب، پرهیز از دخانیات و کنترل بیماریهای مزمن به حفظ سلامت جسمی ما کمک می کند.

۳- تلاش در جهت شناخت یکدیگر وتقویت اعتماد به نفس

۴- گوش دادن به صحبتهای یکدیگر: به حرف های یکدیگر با دقت گوش کنیم ، به یکدیگر توجه کنیم بدون اینکه قضاوت، پیشداوری ویا نصیحت کنیم.

۵- فراهم کردن شرایط گفتگو و تبادل نظر برای همه افراد خانواده

با فراهم کردن محیطی گرم وصمیمانه فرصت اظهار نظر به همه افراد خانواده داده شود تا همه بتوانند مشکلات خود را در محیطی دوستانه مطرح کنند.

۶- انجام فعالیت های گروهی: برنامه ریزی جهت انجام گروهی برخی از وظایف در خانواده ،تماشای برنامه تلویزیونی به صورت جمعی و….

۷- خود داری از سرزنش افراد خانواده

۸- مسئولیت پذیر بودن نسبت به یکدیگر

۹- احترام به اعتقادات مذهبی وغنا بخشیدن به ارزش های معنوی افراد خانواده

۱۰- عمل کردن به آنچه می گوییم

۱۱-هماهنگ بودن والدین با یکدیگرواطلاع از نیازهای افراد خانواده

۱۲-پرهیز از توهین و سرزنش و پر خاشگری والدین نسبت به هم

۱۳-توجه به رفتارهای مثبت یکدیگر وتشویق وترغیب رفتارهای پسندیده اعضای خانواده

در یک خانواده سالم تبادل افکار وجود دارد و به عبارت دیگر خانواده سالم خانواده ای است که از سلامت روان و آرامش روانی و معنوی هر یک از اعضای خانواده حمایت می کند.

کودکی که زندگی را با دوستی می گذراند، می آموزد که دنیا مکانی زیبا برای زیستن است.به طور کلی نگرش و رفتار والدین می تواند تسهیل کننده و یا مانعی در جهت رشد و تکامل کودک باشد. موقعیت کودک درخانواده ، تعداد و جنسیت فرزندان ، ترتیب تولد آنها ، روابط بین آنها ، وجود ارزش ها و معیارهای صحیح اخلاقی و اعتقادی در خانواده ، حضور دیگر افراد فامیل در خانه ، روابط با همسالان و بچه های محل و عواملی مانند عوامل اقتصادی و فرهنگی در کنار استعداد سرشتی کودک، شخصیت او را شکل می دهند .طبیعت انسان ها با خشونت و اجبار سازگاری ندارد . مراقبت مداوم ، تسلط بیش از حد ، محافظت بیش از اندازه و دلسوزی افراطی والدین به شخصیت کودکان آسیب می رساند .برای رسیدن به خانواده سالم والدین باید به بچه ها توجه کنند و وقت کافی برای آنها و نیازهای عادی آنها در نظر بگیرند، با آنها صادق باشند و از توهین و سرزنش و تنبیه بدنی آنها بپرهیزند .اگر خانواده از سلامت کافی برخوردار نباشد ، افراد بیمار خانواده نیز پس از ورود به جامعه، بیماری خویش را به دیگران انتقال داده و ساختار جامعه را از هم فرو می پاشند . گاهی ممکن است یک رفتار نامعقول اجتماعی در اثر همین تعاملات به صورت یک رفتار پسندیده در جامعه ظهور کند .

همین طور اگر خانواده های یک جامعه به صورت متعادل و سالم باشند جامعه نیز از سلامت روانی برخوردار خواهد بود . بچه در خانه با فلسفه ی اجتماعی جامعه آشنا می شود .درخانواده سالم اشتراک و همراهی آنها برای تعیین هدفهای خانواده و تأمین مصالح خانواده، پیروی از روشهای عقلانی در کلیه امور خانوادگی، شرکت دادن تمام اعضای خانواده در تصمیم گیری هایی که مربوط به امور خانوادگی است و تقسیم کار و مسئولیت میان اعضا ی خانواده و همچنین فرصت دادن برای اظهار نظر افراد در محیط خانواده به چشم می خورد . به این ترتیب بچه نیز از این وضع استفاده می کند و اسباب رشد او در جنبه های مختلف شخصیتی بهتر فراهم می گردد. خانواده ها در آشنا کردن بچه ها به میراث ادبی ، علمی ، فلسفی ، دینی ، و هنری جامعه بسیار نقش آفرینند و اهمیت این میراث را در زندگی اجتماعی و وحدت معنوی جامعه برای فرزندان خود روشن می کنند و در این راستا باید بدون تعصب ارزش و اعتبار این میراث را برای بچه های خود مشخص سازند و در این باره به بچه ها کمک کنند تا آنها بوسیله مطالعه به شناخت میراث فرهنگی و ملی خود اقدام نمایند . ضمناً آنها را تشویق کنند ، که برای توسعه و پیشرفت این میراث فعالیت نمایند .

 

منابع:

[۱] تقوی نعمت الله،‌جامعه شناسی خانواده، تهران، دانشگاه پیام نور.۱۳۸۲ص ۸٫

[۲]  لطف آبادی، حسین. روانشناسی رشد۲٫تهران. ۱۳۸۴٫سمت. ص ۲۴۶٫

[۳]  گنجی حمزه. بهداشت روانی.۱۳۸۴٫چاپ ششم.تهران. ارسباران. ص ۱۰٫

[۴]   شولتز دوآن،‌ نظریه شخصیت، یوسف کریمی و دیگران،‌ تهران،  ارسباران، ۱۳۸۴ص ۳۰۱٫میلانی فر بهروز،‌روان شناسی کودکان و نوجوانان استثنایی،  تهران، قومس، ۱۳۸۴٫ص ۳۰٫

[۵]  روم/ ۲۱٫

[۶]   طباطبایی محمد، ترجمه تفسیر المیزان، ج ۱۶ ص ۲۴۸ – 250.

[۷]  بهداشت روانی.۱۳۸۵٫ نشر ارسباران.چاپ هفتم. حمزه گنجی ص ۱۴۴- ۱۴۵٫

[۸]  مارشال ریو  بهداشت روانی،‌ ص ۲۳۴٫

 

 

ارسال نظر