X بستن تبلیغات
X بستن تبلیغات
header
متن مورد نظر

سهراب سپهری

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

سهراب سپهری در پانزدهم مهر ماه هزار و سیصدوهفت دیده به جهان گشود.پدر بزرگش میرزا نصرالله سپهری از خوانین کاشان و رئیس اداره پست وتلگراف بود؛او دارای چهار فرزند پسر بود؛ که با پسرها؛عروسها و نوه هایش همگی در یک باغ بزرگ زندگی می کردند.

همه پسرها سوارکار وشکارچی بودند؛ و در نقاشی و منبت کاری و ساختن تار ذوق و استعداد خا صی داشتند.اسدالله پدر سهراب و پسر میرزا نصرالله بود؛ او کارمند اداره پست وتلگراف بود.و در ساختن تار و نقاشی و خطاطی مهارت خاصی داشت.

پدرم نقاشی می کرد.فروغ همسر اسدالله از خانوادهای اصیل و تهرانی بود. او دختر عبدالحسین ملک المورخین سپهر و نواده لسان الملک سپهر؛مورخ دوره قاجاریه بود.مادر فروغ؛ حمیده سپهری از خانواده کلانتر ضرابی بود و طبعی شاعرانه داشت و اشعارش در نشریات آن زمان چاپ می شد.

سهراب دوره شش ساله ابتدایی را در دبستان خیام گذراند؛ او شاگرد خوبی بود ولی از مدرسه بیزار بود.

<< من شاگرد خوبی بودم اما از مدرسه بیزار. مدرسه خراشی بود به رخسار خیالات رنگی خردسال من؛ مدرسه خوابهای مرا قیچی کرده بود؛ نماز مرا شکسته بود>>

سهراب خودش می گوید:<< تا هجده سالگی کودک بودم؛ من دیر بزرگ شدم>>

سهراب سپهری در پانزدهم مهر ماه هزار و سیصدوهفت دیده به جهان گشود.پدر بزرگش میرزا نصرالله سپهری از خوانین کاشان و رئیس اداره پست وتلگراف بود؛او دارای چهار فرزند پسر بود؛ که با پسرها؛عروسها و نوه هایش همگی در یک باغ بزرگ زندگی می کردند.

همه پسرها سوارکار وشکارچی بودند؛ و در نقاشی و منبت کاری و ساختن تار ذوق و استعداد خا صی داشتند.اسدالله پدر سهراب و پسر میرزا نصرالله بود؛ او کارمند اداره پست وتلگراف بود.و در ساختن تار و نقاشی و خطاطی مهارت خاصی داشت.

پدرم نقاشی می کرد.فروغ همسر اسدالله از خانوادهای اصیل و تهرانی بود. او دختر عبدالحسین ملک المورخین سپهر و نواده لسان الملک سپهر؛مورخ دوره قاجاریه بود.مادر فروغ؛ حمیده سپهری از خانواده کلانتر ضرابی بود و طبعی شاعرانه داشت و اشعارش در نشریات آن زمان چاپ می شد.

سهراب دوره شش ساله ابتدایی را در دبستان خیام گذراند؛ او شاگرد خوبی بود ولی از مدرسه بیزار بود.

<< من شاگرد خوبی بودم اما از مدرسه بیزار. مدرسه خراشی بود به رخسار خیالات رنگی خردسال من؛ مدرسه خوابهای مرا قیچی کرده بود؛ نماز مرا شکسته بود>>

سهراب خودش می گوید:<< تا هجده سالگی کودک بودم؛ من دیر بزرگ شدم>>

 

وقتی بزرگ شد دیگر نمی توانست به امکانات محدود زادگاهش بسنده کند؛ ذهن سیال و افق باز اندیشه اش دنیای وسیع تر و بازتری را می طلبید.سهراب در آذر ماه هزار و سیصدوبیست و پنج؛ اندکی بیش از یک سال بعد از به پایان رساندن دوره دانشسرای مقدماتی؛ در اداره فرهنگ کاشان استخدام شد وتا شهریور هزارو سیصد و بیست وهفت به کارش ادامه داد.سهراب تا هجده سالگی شعر نگفت؛ البته در زمان کودکی گاهی شعرهایی نوشته است.

مثلا یک روز که به خاطر بیماری در خانه مانده بود با ذهن کودکانه اش نوشت:

زجمعه تا سه شنبه خفته نالان

نکردم هیچ یادی از دبستان

ز درد دل شب و روزم گرفتار

ندارم یک شبی از درد آرام

او اولین کتاب شعر خود را در سال ۱۳۲۶ به نام<درکنار چمن یا آرامگاه عشق> در بیست و شش صفحه با مقدمه ای از مشفق کاشانی در کاشان به چاپ رساند.سهراب در ۱۹ سالگی برای ادامه تحصیل به تهران آمد.و در دانشکده هنرهای زیبای تهران مشغول به تحصیل شد.

او در سال ۱۳۳۲ دوره لیسانس نقاشی را با رتبه اول و دریافت نشان درجه اول علمی به پایان رسانید.در تهران بین سالهای ۳۲ تا ۴۰ زمان کوتاهی را به کار در ادارات دولتی مثل موزه و اداره کل هنرهای زیبا و حتی اطلاعات وزارت کشاورزی گذراند. مدتی هم به تدریس در هنرستان هنرهای زیبا و هنرکده هنرهای تزئینی پرداخت.

تا آنکه در پایان سال ۴۰ برای همیشه از کارهای دولتی دست کشید.و شروع به سفرهای خارج از کشور نمود. ابتدا به اروپا وسپس به ژاپن رفت. درپاریس در مدرسه هنرهای زیبا در رشته لیتوگرافی نام نویسی کرده و مدتی که در ژاپن بود به آموختن متون حکاکی روی چوب پرداخت و در راه بازگشت به ایران در هند توقف کرد و به تماشای تاج محل رفت.

او در سالهای ۳۷ تا ۴۰ دو دفتر شعرش را با نامهای<<آوار آفتاب>> و <<شرق اندوه>> انتشار داد.سهراب بعد از آوار آفتاب<<حجم سبز>> را منتشر کرد.

صدای پای آب یکی از سرودهای اوست. انگیزه سرودن شعر, مرگ پدر و تسلای مادر است. اواین سروده را به مادرش تقدیم داشته است. زبان روان, توصیف صادقانه دنیای عاطفی شاعر تصویرهای بدیع و تازه, غافلگیریهای شاعرانه(آشنایی زدایی), ترکیب و موسیقی شعر و حتی بهره گیری از لغات عامیانه برشکوه تاثیر این شعر افزوده است.

این سروده بلند را به دو قسمت می توان تقسیم کرد: در قسمت نخستین, شعر آمیخته ای از حس و عاطفه و آرمان شاعر است. آب در این شعر رمز خود شاعر است که آرام و تازه از هر گوشه و کناری عبوری مکند و کاشان او در آغاز همان کاشان زادگاه اوست اما در قسمت دوم, دستگاه فکری شعر و فلسفی او چهره می نماید و کاشان او به اندازه جهان وسعت می یابد و جهان در نامد کاشان تفسیر می شود: (اهل کاشانم , اما/ شهر من کاشان نیست/ شهر من گم شده است./ من با تاب, من با تب/ خانه ای در طرف دیگر شب ساخته ام) شعر صدای پای آب با اشاراتی به اساطیر و بهره گیری از عناصر هندی و بودایی, آگاهی و شناخت عمیق سهراب سپهری را از عرفان غیر اسلامی و غیر ایرانی و تلفیق این دو عرفان, نشان می دهد. جز این پایان شعر دعوتی است به درک درست عرفان و بهره گیری از آن در عصر معراج پولاد و اصطکاک فلزات سهراب در ازدحام صداهای گوناگون عصر ماشین باورمند گوش دادن به آواز حقیقت است و نگران گم شدن انسان در سطح سیمانی قرن.

بین سالهای ۴۰ تا ۵۹ شاعر به بهترین و زیباترین شعرهایش رسید.سپهری در سال ۱۳۵۵ تمام هشت دفتر و منظومه خود را در <<هشت کتاب>>گرد می آورد اما خودش به سرعت به سوی مرگ پیش می رفت.بیماری سرطان خون؛ که در سال ۱۳۵۸ به آن پی برد؛ او را هر روز نحیف تر و رنجور تر می ساخت.برای درمان به انگلیس رفت ولی بیماری بسیار پیشرفت کرده بود.اواخر سال ۵۸ و اوایل سال ۵۹ بر تخت بیمارستان پارس؛ حتی یاری حرف زدن نداشت.و بالا خره در اول اردیبهشت ۱۳۵۹ به ابدیت پیوست.

آرامگاه او در صحن امامزاده سلطان علی در دهستان مشهد اردهال کاشان واقع شده است.

بعدها رضا مافی (خطاط معروف) با خطی خوش اشعاری از سهراب را بر روی سنگ قبرش حکاکی کرد………

به سراغ من اگر می آیید

                نرم و آهسته بیایید

                        مبادا که ترک بردارد

                                    چینی نازک تنهایی من ……….

ارسال نظر