X بستن تبلیغات
X بستن تبلیغات
header
متن مورد نظر

شاهنامه فردوسی نقطه پیوند ایران، اسلام و تشیع

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

سخن از پیوند ایران و اسلام و نمادها و نشانه های این پیوند مبارک و تاریخ ساز است. محققان ثابت کرده اند که ایرانی جماعت، نه از روی ترس از شمشیر تازیان و مقولاتی از این دست، بلکه آزادانه و آگاهانه، اسلام را برگزید و به انگیزه تخلص از ستم سیاسی و تبعیض طبقاتی رژیم ساسانی، به اصول و احکام نجاتبخش این دین (معنویت الهی، کرامت انسانی و عدالت اجتماعی) دل بست و خستو شد. شاهدد روشن این امر آن است که در صف انبوه دانشوران و سیاستگران و عارفان دوران تمدن اسلامی، بیشترینه چهره های شاخص و نام آشنا، ایرانی اند و پهنه تاریخ ۱۴ قرنه اسلامی، گویی تفسیر این کلام مشهور نبوی صلی الله علیه و آله است

می لعل پیش آور ای هاشمی زخمی که هرگز نگیرد کمی
سخن از پیوند ایران و اسلام و نمادها و نشانه های این پیوند مبارک و تاریخ ساز است. محققان ثابت کرده اند که ایرانی جماعت، نه از روی ترس از شمشیر تازیان و مقولاتی از این دست، بلکه آزادانه و آگاهانه، اسلام را برگزید و به انگیزه تخلص از ستم سیاسی و تبعیض طبقاتی رژیم ساسانی، به اصول و احکام نجاتبخش این دین (معنویت الهی، کرامت انسانی و عدالت اجتماعی) دل بست و خستو شد. شاهدد روشن این امر آن است که در صف انبوه دانشوران و سیاستگران و عارفان دوران تمدن اسلامی، بیشترینه چهره های شاخص و نام آشنا، ایرانی اند و پهنه تاریخ ۱۴ قرنه اسلامی، گویی تفسیر این کلام مشهور نبوی صلی الله علیه و آله است که فرمود:
ـ اگر «علم» (و در روایتی: «ایمان») بر ستاره پروین آویخته باشد، مردانی از ایران بدان چنگ خواهند زد.
ایرانی مسلمان، همچنین بتدریج از بین تمامی فرقه ها و نحله های اسلامی، مذهب خاندان پیامبر علیهم السلام یعنی تشیع را برگزید که به جای تحمیل حاکمیت نژاد عرب بر دیگر ملل، اصل تقوا و شایستگی علمی و عملی را معیار کرامت فردی و اجتماعی می شناخت و با تمسک به این مذهب، صف خویش را از خلیفگان اموی و عباسی جدا ساخت و چه هزینه ها نیز بابت این انتخاب و پایداری بر سر آن نپرداخت. استاد شهید مطهری، بدرستی علت گرایش ایرانیان به اسلام را همان علت گرایش آنان به تشیع می داند: تکاپوی دستیابی به گوهر معنویت و عدالت قرآنی که بساط خلفا از آن خالی بود و تنها در خانه گلین علی و فاطمه و فرزندان آنان علیهم السلام یافت می شد و بس!
علایم، شواهد و آثار پیوند ایران، اسلام و تشیع، بسیار است، که در حد ظرفیت بسیار محدود این مقال، به یکی از مهمترین و بارزترین این علایم اشاره می شود: استاد طوس و اثر جاویدان او شاهنامه.
فردوسی، حکیمی چابک اندیشه و شاعری فلک فرساست که در باشکوه ترین دوران تمدن اسلامی (قرن ۴ و ۵ هجری) می زیسته و نقش ماندگار خویش را بر پیشانی فرهنگ و ادب ایران زده است. او شاعر است، اما نه همچون دیگر شاعران؛ او به قول انوری، قصیده سرای کم نظیر این دیار، استاد بلکه خداوندگار شاعران است
آفرین بر روان فردوسی آن همایون بهار فرخنده
او نه استاد و ما شاگرد او خداوند بود و ما بنده
و به تعبیر جمیل صدیقی زهاوی (شاعر کرد تبار معاصر عراق): شاه شاعران قدیم و جدید است و دیگران رعیت او. ابن اثیر، شاهنامه را «قرآن عجم» می خواند و سعدی بزرگ که می گوید هیچ شاعری چون او ـ در مجموع ـ بر ابزار و قوالب سخن مسلط نبوده است، در سراسر دیوانش تنها شعر یک شاعر را تضمین کرده و آن هم فردوسی است:
چه خوش گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد!
میازار موری که دانه کش است که جان دارد و جان شیرین خوش است
استاد طوس از معدود شاعرانی است که هم شاعران کهن و کهن سرایان این دیار در برابرش خضوع کرده اند و هم نوپردازان، دل در کمند عشق او دارند. و امروزه روز، زبانی در دنیا نیست الان آن که شاهنامه، کلا یا بعضا به آن زبان ترجمه یا نشر شده است. تاثیر عمیق و گسترده شاهنامه بر خامه و چامه ادیبان و شاعران کشورمان، از سعدی گرفته تا حافظ و مولوی و دیگران بر اهل نظر پوشیده نیست و فی المثل می توان بخشی مهم از شاهنامه (مظلومیت سیاوش و بدسگالی گرسیوز و قساوت افراسیاب) را در این بیت مشهور خواجه شیراز دید و دریافت که:
شاه ترکان سخن مدعیان می شنود شرمش از مظلمه خون سیاووشان باد!
یا کدام فردوسی پژوهی است که در این بیت ملای روم، طنین شاهنامه در بخش پهلوانی را نشنود:
زین همرهان سست عناصر دلم گرفت شیر خدا و رستم دستانم آرزوست!
شاهنامه، رزم نامه ملت ایران در پیکار سرنوشت – در دو جبهه سیاست و فرهنگ و در دو عرصه برون و درون ـ برای ماندن و بالیدن در برابر انواع سختیها و دشمنی ها و تجاوزهاست. از جنگ تهمورث با دیوان، فریدون با ضحاک،کیخسرو با افراسیاب و هفت خان رستم و اسفندیار بگیرید تا چالش علمی و اندیشه سوز موبدان ایرانی (همچون بوذرجمهر حکیم) با دانایان هند و روم و تا پرخاش کوبنده رستم به خشک سری ها و خودکامگی های کیکاوس. این کتاب سترگ، هم جانمایه ضد اجنبی (البته اجنبی زور گو و متجاوز) دارد و هم بن مایه ضد استبدادی. این است که خواندن شاهنامه بویژه در برهه های طوفانی تاریخ، همواره روح جهاد و مقاومت را در برابر سلطه جویان خارجی و خودکامگان داخلی تقویت می کرده است و حتی ملوک ایوبی شام در کوران جنگهای صلیبی، ابوالفتح بنداری را به ترجمه عربی شاهنامه واداشتند تا مجاهدان مسلمان را با خواندن شاهنامه برای آزادی قدس تشجیع و تحریض کنند.
خصوصیات و ویژگی های شاخص و دیر یاز ملت ایران در شاهنامه ـ که نازله روح فردوسی و حاصل مغز رنج سالیان اوست. به روشنی جلوه گر است؛ چندان که باید گفت: هر تکاپوی ایران شناختی، خام و ناقص خواهد بود اگر با مطالعه دقیق شاهنامه همراه نباشد. همبستگی بلکه «این همانی دین و سیاست» که ویژگی مشترک ادوار باشکوه تاریخ ایران (نظیر عصر ساسانی و صفوی) است، از جمله این ویژگی هاست. در شاهنامه، در بخش مربوط به وصیتنامه اردشیر بابکان می خوانیم:
چو بر دین کند شهریار آفرین برادر شود شهریاری و دین
نه بی تخت شاهی است دینی به پای نه بی دین بود شهریاری به جای
دو دیبا است یک در دگر بافته برآورده پیش خرد تافته
نه از پادشا بی نیاز است دین نه بی دین بود شاه را آفرین
چنین، پاسبانان یکدیگرند تو گویی که در زیر یک چادرند
نه آن زین، نه این زان بود بی نیاز دو انباز دیدیمشان نیک ساز
چو باشد خداوند رای و خرد دو گیتی همی مرد دینی برد
چو دین را بود پادشا پاسبان تو این هر دو را جز برادر مخوان
چه گفت آن سخنگوی با آفرین گه چون بنگری مغز داد است دین۱
و این همان است که در کلام شهید مدرس، با تعبیر «دیانت ما عین سیاست ماست و سیاست ما عین دیانت ما» ادا شده است.
آیا در آینه اندیشه ها و دغدغه های شاعری چنین و مندرجات کتابی چنان پرنفوذ و تاثیر گذار در فرهنگ و ادب و سیاست ایران ـ «فردوسی» و «شاهنامه» را می گویم ـ نمی توان نمادها، نشانه ها، آمال و آرزوهای جان جویا و هدفمند ایرانی را در درازنای قرون اسلامی دید و دریافت؟
به گمان ما پاسخ این سوال مثبت است و چنان که در کتاب «بوسه بر خاک پی حیدر علیه السلام» گفته ایم؛ ایران بعد از فردوسی (بویژه ایران پنج قرن اخیر: از صفویه به بعد) به لحاظ هویت فکری و علایق فرهنگی و سیاسی، گویی جامه ای است که به قامت اندیشه احساس و باور فردوسی بریده و دوخته شده است. به تعبیری دیگر: اصولا تاریخ کشورمان در هزاره پس از فردوسی، در مجموع، تاریخ بسط و گسترش تدریجی ایمان و آرمان اوست و اکثریت مردم این دیار، فکر و فرهنگ آن سره مرد را در شور و شعور ملی خویش حاضر دارند.
فردوسی چنان که بوضوح از جای جای شاهنامه (بویژه از دیباچه آن) بر می آید، یک ایرانی فرزانه بود که اولا آیین زردشتی را برای همیشه پشت سر گذارده و به اسلام روی آورده بود:
تو را دانش و دین رهاند درست در رستگاری بیایدت جست
و گر دل نخواهی که باشد نژند نخواهی که دایم بوی مستمند
به گفتار پیغمبرت راه جوی دل ار تیرگی ها بدین آب شوی۲
این پیامبر ـ که با اضافه آن به ضمیر مخاطب (پیامبرت = پیامبر + تو) «پیامبر مطلق» خواننده شاهنامه قلمداد شده رسول گرامی اسلام است صلی الله علیه و آله و بدین گونه، شاعر صراحتا صف خویش و ملتش را از پیروان دیگر ادیان الهی یا مکاتب بشری جدا می کند. چنان که در جای دیگر شاهنامه، بخش مربوط به داستان اسکندر، اسلام را (که قبله آن مکه و بیت الحرام است) آیینی می داند که در بین ادیان گوناگون، هدایت الهی با آن و به آن، به نقطه کمال و تمامیت خویش رسیده است:
خداوند خواندش بیت الحرام بدو شد همه راه یزدان تمام۳
ثانیا فردوسی از بین فرق مختلف اسلامی، تنها علی و اهل بیت پیامبر علیهم السلام را به عنوان هادیان راه سعادت خویش برگزیده بود و همراه با ایمان استوارش به این آیین (که حتی داغ و درفش محمود نیز قادر به محو آن نبود) طالب رهایی و نجات میهن خویش از سلطه کسانی بود که مزورانه دین را دستمایه ستیز با عترت پیامبر صلی الله علیه و آله و استعباد مردم می خواستند:
تو را دانش و دین رهاند درست در رستگاری ببایدت جست
و گر دل نخواهی که باشد نژند نخواهی که دایم بوی مستمند
به گفتار پیغمبرت راه جوی دل از تیرگی ها بدین آب شوی
چه گفت آن خداوند تنزیل و وحی خداوند امر و خداوند نهی
که: من شهر علمم علیم در است درست این سخن قول پیغمبر است
گواهی دهم کاین سخن راز اوست تو گویی دو گوشم پر آواز اوست
منم بنده اهل بیت نبی ستاینده خاک پای وصی…
اگر چشم داری به دیگر سرای به نزد نبی و علی گیر جای
گرت زین بد آید گناه من است چنین است و این دین و راه من است
بر این زادم و هم بر این بگذرم چنان دان که خاک پی حیدرم …
نباشد جز از بی پدر دشمنش که یزدان به آتش بسوزد تنش
هر آن کس که در دلش بغض علی است از او زارتر در جهان زار کیست؟!۴
نکته آخر این که، از دیدگاه او: آزادی و رشد و ترقی ملت ایران، در گرو جنگی بیدرنگ و پیکاری تمام عیار با عوامل تباهی و تجاوز بود و راه کسب نام و نشان، از دریای خونرنگ مبارزه می گذشت:
دریغ است ایران ویران شود کنام پلنگان و شیران شود
همه جای جنگی سواران بدی نشستنگه شهریاران بدی
کنون جای سختی و رنج و بلا است نشستنگه تیز چنگ اژدها است
کسی کز پلنگان بخورده است شیر بدین رنج، ما را بود دستگیر۵
آشنایان با تاریخ ایران اسلامی نیک می دانند که «مذهب تشیع» و «اندیشه استقلال سیاسی»، راه و رسم اکثریت مردم ایران را در قرون اخیر (با همه افت و خیزها و نشیب و فرازهایی که داشته) تشکیل داده است. روشن تر بگوییم: قیام خاندان صفوی در آغاز قرن دهم هجری و پیش از آن، خیزش خونبار سربداران و سادات مرعشی مازندران و کارکیاهای گیلان (و همه با تایید و همدلی فقیهان شیعه) و سپس مقاومت مستمر ملت ایران در قبال تجاوزات مکرر خواندگاران عثمانی و خوانین ازبک و.. همچنین تزارهای روسی و لردهای انگلیس و مستشاران امریکایی و در این میان ایجاد نهضت های پرشکوه ملی بر ضد قراردادهای استعماری رویتر و رژی و دارسی وایجاد حماسه هایی ۳۰ تیر و ۱۵ خرداد و ۲۲ بهمن ـ همه و همه روییده و برآمده از همان دیدگاهی است که استاد طوس در هزار سال پیش بدان خستو و معتقد بود: مذهب تشیع، و اندیشه رهایی از ظلم و تجاوز. به قول مرحوم استاد محیط طباطبایی: «فردوسی، به معنی تمام کلمه، شاعر «ملی» کشور ماست. آمال ما و افکار ما و دین ما و مذهب ما و زبان ما و شیوه بیان ما، همه از شاهنامه او نیرو می گیرد».6
همخوانی و همگونی «سیر کلی تاریخ ایران» با «اندیشه و ایمان فردوسی» و آموزه های اساسی شاهنامه»، امری بسیار معنی دار و قابل تامل است و زمینه خوبی برای بررسی نقش موثر فردوسی در تکوین هویت تاریخی ایران فعلی ـ که کشوری اسلامی، شیعی و مستقل است ـ به دست محققان می دهد.
او در زمانه ای که به اشاره یا تایید خلیفه عباسی، محمود و مسعود غزنوی در ری و آمل، و طغرل سلجوقی در بغداد، خون پیروان اهل بیت علیهم السلام را به شمشیر ستم می ریختند و کتب کلامی و حدیثی شیعه را به لهیب آتش بیداد می سوزاندند، صراحتا اعلام کرد که جام محبت مولای متقیان علی علیه السلام را عاشقانه سر می کشد و این همان جامی است که ملت ایران در طول قرون، کام خویش را همواره با آن سیراب ساخته است:
می لعل پیش آور ای هاشمی زخمی که هرگز نگیرد کمی۷

پانوشتها:
۱٫ شاهنامه چاپ مسکو، ۷/۱۸۷٫
۲٫ همان، ۱/۱۹٫
۳٫ همان، ۷/۴۱٫
۴٫ همان ۱/۱۹ ـ ۲۰٫
۵٫ همان، ۲/۱۳۸٫
۶٫ فردوسی و شاهنامه، مجموعه مقالات محیط طباطبایی، انتشارات امیر کبیر، ص ۱۴۵٫
۷٫ شاهنامه، همان، ۷/۲۵۶

ارسال نظر