X بستن تبلیغات
X بستن تبلیغات
header
متن مورد نظر

عاشورا

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

امید وارم این شروعی برای عزاداری هایمان در ماه محرم  باشد من با این مقاله به پیشواز محرم می روم:

«شمر بن ذی الجوشن» ضبابی از سران و جنگجویان مردم کوفه بود،. وی از طایفه‏ی بنی‏کلاب و از رؤسای هوازن، و مردی زورمند بود که در جنگ صفین در لشگر امیرالمؤمنین علیه‏السلام بود، سپس ساکن کوفه شد و به روایت حدیث پرداخت.به روایتی نامش «شرحبیل» و کنیه‏اش «ابوالسابغه» بوده است. وی در زمان امام علی علیه‏السلام جزء شیعیان و طرفداران حضرتش به شمار می‏آمد، او در جنگ صفین از افراد تحت فرمان امیرمؤمنان بود و در جنگ با معاویه شرکت داشت و شجاعتی از خود نشان داد، وی در یکی از روزهای جنگ صفین، که آتش جنگ سخت زبانه می‏کشید، وارد میدان شد و مبارز طلبید، از میان لشگریان معاویه مردی به نام «ادهم بن محرز» به مقابله با او شتافت و به هم حمله ‏ور شدند، ادهم، شمشیری محکم بر سر شمر فرود آورد که به شدت او را مجروح کرد و شمر نیز شمشیری بر رقیب خود فرود آورد، که چندان اثر نکرد، شمر به لشکر برگشت و به شدت تشنه بود، کمی آب خورد و مجدداً به میدان رفت و در حالی که رجز می‏خواند، رقیب را به مبارزه طلبید، وی به مقابل «ادهم» آمد و او را خوب می‏شناخت و در حالی که او نیز بدون ترس در مقابل او ایستاده بود، شمر با نیزه ضربتی بر او فرود آورد که او را از اسب بر زمین افکند و شمر با شادی فریاد زد: این ضربت، به جای آن ضربتی که بر من زدی و به لشکرگاه برگشت.

همه ساله در ماه محرم هر کس کاری انجام می دهد تا ارادتش را به امام حسین علیه السلام و اهل بیتش ابراز کند (حال این کار می تواند یک قطره اشک در کنج دیوار یک خانه باشد.) من نیز تصمیم گرفتم که مقاله ای در مورد یکی از شخصیت های کربلا بنویسم که این شخص ملعون ترین چهره ی کربلا شمر لعنت … علیه می باشد

امید وارم این شروعی برای عزاداری هایمان در ماه محرم  باشد من با این مقاله به پیشواز محرم می روم:

«شمر بن ذی الجوشن» ضبابی از سران و جنگجویان مردم کوفه بود،. وی از طایفه‏ی بنی‏کلاب و از رؤسای هوازن، و مردی زورمند بود که در جنگ صفین در لشگر امیرالمؤمنین علیه‏السلام بود، سپس ساکن کوفه شد و به روایت حدیث پرداخت.به روایتی نامش «شرحبیل» و کنیه‏اش «ابوالسابغه» بوده است. وی در زمان امام علی علیه‏السلام جزء شیعیان و طرفداران حضرتش به شمار می‏آمد، او در جنگ صفین از افراد تحت فرمان امیرمؤمنان بود و در جنگ با معاویه شرکت داشت و شجاعتی از خود نشان داد، وی در یکی از روزهای جنگ صفین، که آتش جنگ سخت زبانه می‏کشید، وارد میدان شد و مبارز طلبید، از میان لشگریان معاویه مردی به نام «ادهم بن محرز» به مقابله با او شتافت و به هم حمله ‏ور شدند، ادهم، شمشیری محکم بر سر شمر فرود آورد که به شدت او را مجروح کرد و شمر نیز شمشیری بر رقیب خود فرود آورد، که چندان اثر نکرد، شمر به لشکر برگشت و به شدت تشنه بود، کمی آب خورد و مجدداً به میدان رفت و در حالی که رجز می‏خواند، رقیب را به مبارزه طلبید، وی به مقابل «ادهم» آمد و او را خوب می‏شناخت و در حالی که او نیز بدون ترس در مقابل او ایستاده بود، شمر با نیزه ضربتی بر او فرود آورد که او را از اسب بر زمین افکند و شمر با شادی فریاد زد: این ضربت، به جای آن ضربتی که بر من زدی و به لشکرگاه برگشت.
اما «شمر» هم همانند بسیاری از مردم کوفه، در راه خود استوار نماند و بعداً به خاطر روح نفاقی که در او بود، به جرگه دشمنان درآمد و از حامیان سرسخت حکومت اموی شد.

 درزمان امام حسن علیه السلام او به یاران ایشان پیوست و سعی کرد افراد امام  پراکنده کرده دور امام را خالی کند که در این کار نیز تا حد بسیار زیادی موفق بود.او بیشتر به دنبال تفرقه افکنی بود. تا حدی که به نزد امام حسین (ع) آمد و گفت که برادر شما نمی تواند امامت این مردم را بکند اگر شما بر علیه او بپاخیزبد ما با جان هایمان از شما طرف داری خواهیم کرد! که با جواب تند مولایمان رو برو شده و از محلکه گریخت. و همچنین طبق روایتی زن امام حسن (ع) که ایشان را به شهادت رساند دختر یکی از یاران شمر بود. که با حیله های او به این عمل وحشت ناک دست زد.

بعد از مرگ معاویه لعنت … علیه. او آشکارا طرف یزید را گرفت و از این زمان هویت واقعی خود را آشکار کرد.

 

 و اما موارد جرایم «شمر»،بعد از به امامت رسیدن امام حسین (ع) بدین ترتیب است:
۱٫ شمر، در جریان شهادت مسلم بن عقیل در کوفه، نقش مهمی داشت. او و عده‏ای از سران جنایتکار کوفه مانند: «شبث بن ربعی» و حجار بن ابجر و قعقاع بن شور، از طرف ابن‏زیاد مأموریت یافتند که قیام مسلم و یاران او را درهم بکوبند. شمر از مشاوران مخصوص ابن‏زیاد در واقعه خروج مسلم بن عقیل بود.
۲٫ هنگامی که عمر سعد از کربلا نامه‏ای مسالمت آمیز برای ابن‏زیاد نوشت که کار به جنگ نکشد، شمر در جلسه ابن‏زیاد بود گفت: حسین هرگز تسلیم نمی‏شود و جز جنگ راهی باقی نمانده و ابن‏زیاد را تشویق در جنگ با امام حسین نمود.
۳٫ «شمر» نامه‏ای از ابن‏زیاد گرفت و در رأس گروهی مسلح، وارد کربلا شد و مأمور بود اگر عمر سعد با امام حسین علیه‏السلام نجنگد او را عزل و خود فرماندهی کل نیروها را به عهده بگیرد.. شمر به محض ورود به کربلا، در روز تاسوعا عمر سعد را تهدید کرد که در کار امام حسین علیه‏السلام مسامحه نکند و بین او و عمر سعد مشاجره لفظی تندی پیش آمد.
۵٫ بنابر نقلی، ام‏البنین دختر خرام. مادر ابوالفضل العباس علیه‏السلام و سه برادر دیگرش که از طایفه شمر به حساب می‏آمد. شمر امان‏نامه‏ای برای ابوالفضل العباس علیه‏السلام و برادرانش آورد و می‏خواست آنان را از امام حسین علیه‏السلام جدا کند که با جواب تند حضرت عباس روبرو شد.
۶٫ شمر عجله داشت که همان شب عاشورا با نیروهایشان به امام حسین علیه‏السلام و اصحابش حمله کنند، که این کار انجام نشد. و از سخنان و عمال او می‏توان دریافت که شمر از کینه توزترین دشمنان امام حسین علیه‏السلام بود. و قساوت و بی‏رحمی او حتی برای فرمانده‏اش «عمر سعد» تعجب آور بود.
۷٫ شمر در فاجعه‏ی کربلا، به دستور عمر سعد، فرماندهی میسره لشکر کوفه و شام را به عهده داشت.
۸٫ شمر در روز عاشورا مورد خطاب امام حسین علیه‏السلام واقع شد و حضرت، او و دیگر سران کوفه را با نام، مخاطب قرار داد و فرمود: مگر شما نبودید که نامه و دعوت برای من نوشتید؟! و آنان کمترین عکس العمل و جوابی ندادند.
۹٫ در روز عاشورا صحبت تندی بین شمر و زهیر بن قین، از اصحاب امام حسین علیه‏السلام واقع شد و هنگامی که زهیر، خطاب به لشکر عمر سعد سخن می‏گفت، شمر او را هدف گرفت و تیری به سوی او پرتاب نمود و فریاد زد: بس است، دیگر سخن نگو. و زهیر جواب داد: ای فرزند آن که بر پاشنه‏ی پا بول می‏کرد، تو چه می‏گویی؟ من با تو سخنی ندارم؟ تو حیوان (پستی) هستی که باید منتظر عذاب خدا باشی. شمر، پاسخ داد: خدا بزودی تو و آقایت را خواهد کشت؟! زهیر گفت: ای خبیث! تو مرا از مرگ می‏ترسانی؟! و حال آن که لذت بخش‏تر از شهادت برایم چیزی نیست و سپس به سخنانش ادامه داد.
۱۰٫ در حمله دسته جمعی لشکر عمر سعد، در روز عاشورا به امام حسین علیه‏السلام و یارانش، «شمر» فرمانده جناح چپ لشکر ابن‏سعد بود و به شدت با امام حسین و اصحابش درگیر شد.
۱۱٫ «نافع بن هلال» از یاران مخلص و شجاع امام حسین علیه‏السلام بود، وی در روز عاشورا با نیزه خود که آن را مسموم کرده بود، دوازده نفر از لشکریان عمر سعد را کشت. (به غیر از مجروحین) وی بعد از جنگ نمایان، دو بازویش شکسته و اسیر شد، شمر او را گرفت و در حالی که خون از چهره‏ی هلال، سرازیر بود، وی را به نزد عمر سعد برد و او فریاد می‏زد: من دوازده نفر از شما را کشتم، غیر از آنانی که زخمی نمودم و اگر دست و بازوی سالمی داشتم، نمی‏توانستید مرا اسیر کنید. «شمر» شمشیر را کشید که او را به قتل برساند. وی گفت: خدا را شکر که شهادت من به دست بدترین خلق خداست و شمر این اسیر بی‏دفاع را به شهادت رساند. آنگاه برگشت و به جنگ با یاران امام حسین علیه‏السلام پرداخت.
۱۲٫ روز عاشورا هنگامی که امام حسین علیه‏السلام، تمام یارانش به شهادت رسیده بودند و حضرتش پس از جنگ نمایانی که با دشمن نمود، به شدت مجروح شد به طوری که دیگر توان حمله نداشت، «شمر» از این فرصت استفاده کرد و با دوازده نفر از اوباشان لشکر به طرف خیمه‏گاه امام حسین علیه‏السلام حمله‏ور شد و امام خطاب به آنان، این جمله‏ی معروف را فرمود: که «اگر دین ندارید و از قیامت نمی‏ترسید (لااقل) آزاد مرد باشید».
بزرگترین جنایات و گناه شمر این بود که در آخرین لحظات عمر امام حسین علیه‏السلام، سر امام علیه‏السلام را از بدن او جدا کرد.
۱۳٫ روز یازدهم محرم پس از فاجعه‏ی عاشورا، لشکر عمر سعد، به طرف کوفه، همراه اسراء و سرهای شهداء حرکت کردند و شمر، مسؤول حمل سر بریده‏ی امام حسین و سرهای یارانش بود و قیس بن اشعث و عمرو بن حجاج و عروه بن قیس او را همراهی می‏کردند.
۱۴٫ بعضی گفته‏اند: مسؤول حمل سرهای شهداء از کوفه به شام، شمر بن ذی الجوشن بود.
۱۵٫ شمر علاوه بر فرماندهی جناح چپ لشکر عمر سعد در روز عاشورا، گروهی از طایفه هوازن را نیز در جنگ رهبری می‏کرد، و در هنگام تقسیم سرهای شهداء، ۲۰ سر از شهداء تحویل شمر و طایفه‏ی هوازن شد. تا در قبال آن جایزه‏ی خود را دریافت دارند.
۱۶٫ در واقعه‏ی قیام مختار در کوفه، در آغاز جنگ شهری بین نیروهای مختار و ابن‏مطیع، شمر از فرماندهان ابن‏مطیع بود که با نیروهای مختار جنگید.
۱۷٫ در جریان شورش ضد انقلاب و اشراف کوفه، شمر از سرکرده‏های اشرار و شورشیان بود و برای بار دوم با نیروهای مختار جنگید.
۱۸٫ درگیری با مأموران مختار و به شهادت رساندن «زربی» غلام مختار. این موارد، خلاصه‏ای از اعمال و جنایات شمر بن ذی الجوشن بود.
با توجه به همه‏ی موارد فوق، شمر یکی از افرادی بود که مختار اهتمام زیادی برای دستگیری و مجازات او داشت و حال که قرار است قاتلان امام حسین علیه‏السلام و مسببان فاجعه‏ی کربلا به حسابشان رسیدگی شود، قطعا شمر در رأس این افراد خواهد بود و شمر خود نیز متوجه این مطلب بود، بنابراین هنگامی که دید تمام توطئه‏ها علیه مختار با شکست روبرو شده و دیگر توان مقابله با نیروهای انقلاب را ندارد به دنبال مخفیگاه، از کوفه متواری شد.
«شمر» توانست از معرکه کوفه، جان سالم بدر برد و از شهر کوفه خارج شود. مختار غلامی داشت به نام«زربی». این شخص ظاهرا ایرانی الاصل و از هواداران اهل بیت علیهم‏السلام و از شیعیان بود، وی جوانی زیرک و باهوش بود. مختار، زربی را همراه گروهی که حدود ده نفر می‏شدند، مأمور پیدا کردن شمر نمود.
مسلم بن عبدالله ضبابی گوید: «من نیز جزء فراریان، همراه شمر، از کوفه متواری شدم. و زربی همچنان به دنبال ما بود تا از کوفه خارج شدیم و اسبهای ما لاغر و ناتوان بودند ولی اسب زربی چابک و زیرک. بالاخره خود را به ما رساند، هنگامی که او نزدیک ما شد، شمر به ما گفت: «شما از من دور شوید شاید منظور این غلام کسی جز من نباشد». ما اسبهایمان را تاختیم و دور شدیم و زربی به قصد جان شمر به سوی او تاخت، شمر با تاکتیکی خاص او را به دنبال خود کشاند تا او از یارانش جدا شد. شمر، هنگامی که زربی را تنها یافت به او حمله برد و ضربتی محکم بر پشتش وارد کرد که پشتش شکست و زربی به شهادت رسید. و بدین سان، شمر از مهلکه جان سالم بدر برد. خبر ناکام ماندن مأموریت زربی به مختار رسید. مختار با ناراحتی گفت: «بیچاره زربی، اگر با من مشورت کرده بود. به او توصیه می‏کردم که تنها به دنبال «ابوالسابغه» (مقصودش شمر بود) نرود».
مسلم ضبابی گوید: ما و شمر توانستیم، خودمان را به محلی به نام «ساتیدما» برسانیم و بعد از کمی استراحت، رفتیم تا به نزدیک دهکده‏ای به نام «کلتانیه» رسیدیم، کنار ساحل رودخانه‏ای که نزدیک تپه‏ای بود، پیاده شدیم، شمر فردی از اهالی همان روستا را گرفت و با تهدید گفت: «نامه‏ای دارم و باید آن را به سرعت به بصره به نزد مصعب بن زبیر ببری.»
گویا آن روستایی قبول نمی‏کرد، «شمر» او را کتک زد و او هم از ترس جانش، این مأموریت را پذیرفت و نامه را گرفت و برای مقدمات سفر، به همان دهکده رفت و این دهکده چند خانه بیشتر نداشت و بعد معلوم شد که ابوعمره، (یکی از فرماندهان مختار) ، با گروهی مسلح در آن جا مستقر شده‏اند و در آن محل پاسگاهی جهت کنترل راه کوفه به بصره قرار داده‏اند مخصوصا به خاطر این که فراریان کوفی از این راه خود را به بصره می‏رسانند و تحت حمایت مصعب بن زبیر که استاندار عبدالله زبیر در آن جا بود قرار می‏گرفتند.
لازم به توضیح است که ابوعمره از افراد بسیار ارزنده و از یاران صمیمی مختار بود و چنان نسبت به قاتلان امام حسین علیه‏السلام حساسیت و کینه داشت که هر جا با آن جانیان برخورد می‏کرد با شدت و حدت تمام، به حساب آنان می‏رسید.
آن روستایی در بین راه به یک هم روستایی خود برخورد کرد و ماجرای کتک خوردن خود از دست شمر را برای وی تعریف کرد. در همان حال که این دو روستایی با هم صحبت می‏کردند، یکی از افراد گروه ابوعمره، از صحبت آنان متوجه مصب شد و مطلع گردید که این روستایی، حامل نامه‏ای از شمر برای مصعب بن زبیر است و قصد بصره را دارد. این مأمور باهوش، نشانی دقیق محل ملاقات شمر و آن روستایی را از او تحقیق کرد و معلوم شد از آن جا تا محلی که شمر در آن جا بود حدود سه فرسخ راه است. این مأمور، جریان را به ابوعمره گزارش داد و ابوعمره، بلافاصله با گروه مسلح خود، به سوی محل استقرار و اختفای شمر، حرکت کردند. مسلم بن عبدالله که خود از فراریان و همراهان شمر بود گوید: به خدا سوگند آن شب، با شمر بودیم من به او گفتم: «این جا جای خوبی نیست بهتر بود از این جا می‏رفتیم و ما در این جا می‏ترسیم».
شمر گفت: «آیا سایه وحشت آن کذاب در همه جا گسترده؟ حتی این جا هم می‏ترسید؟ نه، به خدا قسم من تا سه روز هم این جا بمانم، ترس ندارم و کسی به این جا نخواهد آمد و سپس با ناراحتی به ما گفت: «خدا دل‏هایتان را از ترس آکنده کند».مسلم بن عبدالله ضبابی گوید:

«محلی که ما همراه شمر اطراق کرده بودیم بچه ملخ زیادی داشت و شب صدا می‏دادند. ناگهان همان شب من از خواب پریدم و صدای پای اسب‏هایی را شنیدم، با خود گفتم: این موقع شب، خبری نیست، حتما سر و صدای بچه ملخ‏ها است، اما لحظه‏ای بعد، صدا را واضح‏تر شنیدم و هوا تاریک بود و دور را درست نمی‏توانستم ببینم، خودم را جمع و جور کردم و چشمهایم را مالیدم و خوب دقت کردم و با خود گفتم: نه به خدا صدای بچه ملخ نبود. خواستم از جایم بلند شود که ناگهان از پشت تپه، گروهی ظاهر شدند و تا چشمشان به خیمه‏های ما افتاد فریاد تکبیرشان بلند شد. آری ما محاصره و کاملا غافلگیر شده بودیم، به طوری که وقت دفاع و یا مقابله‏ای برای ما نبود. ما همه دسته جمعی فرار کردیم و حتی موفق نشدیم با اسب‏هایمان سواره فرار کنیم، اسب‏ها را جا گذاشتیم و پیاده فرار کردیم. اما «شمر» را دیدم که جامه‏ای خوشباف به تن داشت و بدنش ابرص بود و گویا سفیدی دو پهلوی او را از کنار جامه‏اش دیدم زیرا شمر پیس بود و بدنش لکه‏های سفیدی داشت. او حتی فرصت پیدا نکرد که لباس رزمش را بپوشد و حتی وقت برداشتن سلاح هم نبود، ما فرار کردیم اما شمر گویا فرار را بی‏نتیجه می‏دید، قصد مقاومت داشت و ماند. مسلم گوید آنان درگیر شدند و به خدا قسم خود دیدم که شمر کشته شد.
عبدالرحمان بن عبید گوید: «آن کس که خبر نامه‏ی شمر و ماجرای آن روستایی را به ابوعمره داد، من بودم و من از افراد ابوعمره بودم که شمر را محاصره کردیم. وی مدعی است که «شمر» را خود او کشته است».
در امالی، شیخ طوسی نحوه اعدام شمر را چنین نوشته است:
«… ابوعمره با گروهی به تعقیب شمر رفتند و طی یک درگیری مسلحانه او را زخمی کردند و سپس به اسارت درآمد. او را به نزد مختار آوردند، مختار دستور داد او را گردن زدند و جسد او را در دیگ روغن جوشیده افکندند و یکی از اطرافیان مختار، سر شمر را با پای خود لگدکوب کرد.

شاید جمع بین این دو روایت این باشد که «شمر» در ماجرای فرار و درگیری مجروح شد و او را زنده به نزد مختار آوردند و مختار دستور داد گردنش را زدند و بدنش را در روغن جوش انداختند.
از عبدالرحمان پرسیدند: ماجرای درگیریش با «شمر» و کشته شدن او را تعریف کند، و آیا شمر در آخرین لحظات چه می‏گفت: عبدالرحمان گوید: «بله آن شب، ما چادر «شمر» و همراهانش را محاصره کردیم و «شمر» را یافتیم. او با نیزه به ما حمله‏ور شد و بعد نیزه را بینداخت و به سرعت وارد خیمه شد و شمشیر را برگرفت و روبروی ما ایستاد و آماده حمله شد و این رجز را می‏خواند:

نبهتم لیت عرین باسلا
جهما محیاه یدق الکاهلا
لم یر یوما عن عدو ناکلا
الا کذا مقاتلا او قاتلا

«شیر دلیر را بیدار کردید که عبوس است و پشت را می‏لرزاند.
هرگز از دشمن رو گردان نبوده و پیوسته مرد جنگ و نبرد بوده است».
عبدالرحمان گوید: «من شمر را کشتم». مسلم بن ضمری: «الله اکبر، خدا آن خبیث را کشت».
آری، شمر این جانی پست، به دست پرتوان ابوعمره، به هلاکت رسید و چند تن از یارانش نیز کشته شدند و سرهای بریده آنان را به نزد مختار آوردند، مختار تا نظرش به سر بریده‏ی «شمر» افتاد. سجده‏ی شکر به جای آورد و دستور داد. سرهای نحس آنان را در مقابل مسجد جامع، بالای نیزه نصب کنند تا عبرت دیگران شود لعنت الله علیه.

ارسال نظر