X بستن تبلیغات
X بستن تبلیغات
header
متن مورد نظر

عرفان و اندیشه های دینی مولوی

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

چکیده

تحقیق حاضر به صورت توضیحی کتابخانه ای گردآوری و از کتاب های مختلف استفاده شده است و شامل مطالب متنوع و گوناگون درباره ی عرفان و اندیشه های دینی مولوی می باشد.

مطالبی از جمله شرح مختصری از زندگی و افکار و عقاید او و دیدگاههای او درباره ی دین و انسانیت، تصوف ، انسان سالاری و جایگاه عقل نزد او می باشد.

تحقیق درباره ی مولوی نه تنها از این جهت جالب است که او بزرگ ترین شاعر عرفانی اسلام است. بلکه هم از این جهت که هیچ مسئله ای از مسائل حیات فلسفی و دینی نیست که وی بدان نپرداخته باشد. مولوی در طرح این مسائل مبتکر نیست ، وی پرتو تجربه ی شخصی درباره ی هر آنچه پیش از او آمده از نو می اندیشد.

بدین سان تحقیق درباره ی مولوی، تحقیق درباره بهترین دستاوردهای حیات فلسفی و دینی اسلام است.

 

مقدمه

مولوی طایر ملکوتی است: فرشته آسمانی است . زبده مردان کامل و روحانی است . او متعلق به همه ی جهان بشریت است . رحمت نازله الهی بر عموم اقوام و طوایف عالم است: اختصاص به طایفه ای دون طایفه ای ، و سرزمین دون سرزمینی، و مذهبی دون مذهبی ندارد. او مشعل تابناک هدایت و ارشاد جمیع نسل های بشری دیروز و فردا است: سیر معنوی او در فضای نامحدود غیر متناهی عرفان است . او را محدود به یک زمان و یک مکان نمی توان کرد  مولوی بر ما نردبان آسمان ساخته است که بدان وسیله به بام افلاک به عرش اعلی صعود و در اوج روحانیت پرواز کنیم.

مولوی ما را بر می انگیزد و تشویق می فرماید که مانند خود او، آسمان شویم، ابرشویم، و باران رحمت و فیض بر عالم بشریت نثار کنیم: آیا انصافست که ما سعی بیهوده کنیم و بخواهیم آن موجود عرش را از آسمان بلند به خاک پست فرود بیاوریم. و آن طایر ملکوتی را در قفس تنگ و تاریک زندانی کنیم.

 

اندیشه مولوی:

جلال الدین مولوی آموزگار بزرگ عرفان و تصوف است . تمامی آثار او در حقیقت مشحون از بیان حقایق تصوف و شرح رموز آیات قرآنی و احادیث نبوی می باشد. هدف او در همه این آثار گرایش به مفهوم عمیق انسانی و رسیدن به مقام انسان کامل می باشد و با توجه به این هدف همه ی انسان ها اعم از زن و مرد، پیرو جوان، غنی و فقیر برای او یکسان هستند زیرا همگی انسانند و موجودی والا.

اگر چه مولانا صوفی عامه نبود و تصوف عامیانه را به کار نمی بست ولی از بینشی آزاد و متعالی برخوردار بود و محبت بی شایبه و فراگیر او و مورد خطاب قراردادن مردم با زبان خودشان باعث گردیده بود که همه اقشار جامعه او را از خودشان بدانند و محبت بی دریغ خود را نثار وی نمایند. سراسر حیات وی نمونه انسانیت بود، در اشعارش حالات مختلف روان انسانی را به سمیمی ترین وجه نشان داده است . عقیده او از خود پرستی سرچشمه نمی گرفت، بلکه از یک عشق عمیق و پرمغز ناشی می شد.محبت او بر تمام انسانها و همه جانداران و برتمام دنیا گسترده بود. تحول درونی را با این اصل آغاز کرده بود و از این رو فراتر از باورها قرار گرفته بود.

به اعتقاد وی انسان مبدأ اصلی دارد که در این عالم کثرت و اختلاف از آن اصل که منشأ وحدت و اتحاد است دور افتاده و جدا مانده است و تمام مساعی و مجاهدات هدفش آن است که باردیگر به اصل خویش راجع شود. این طلب وی که جز طلب اصل نیست، راه نیل بدان نقشک به شریعت وگذر از طریقت است تا نیل به حقیقت که هدف وصل همان است حاصل آید. از این رو مولوی به شریعت که وسیله ی تهذیب و ریاضت نفس است اهمیت خاص می دهد. نه ترک شریعت و تسلیم و طاعات صوفیه را توصیه می کند نه گرایش نه فقر و غزلت و رهبانیت را تبلیغ می کند . مرد کامل را کسی می داند که جامع صورت و معنی باشد.

 

افکار و عقاید مولوی:

عقاید و افکار مولوی را به طورکلی در چهاردستهت یا چهار قسم دسته بندی می توان کرد:

۱ـ آداب و رسوم اخلاقی انفرادی و اجتماعی

۲ـ مسائل فقهی شرعی و امور مذهبی.

۳ـ اصول کلامی و فلسفی.

۴ـ عقاید عرفانی یا عشق و عرفان که متضمن بحث و مسلک خاص عرفان و طریقه تصوف مولوی است.

مثلاً خوی ایثار و پاکبازی در بذل جان و انفاق مال به فقرا و حاجتمندان جز و اخلاق عرفانی است. هر چند که در حکمت علمی و مندوبات و مستحبات شرعی نیز معترض آن صفت شده باشند.

مولوی در مساله جبر و اختیار و قضا و قدر که از مسائل مهم کلامی و فلسفی و اصول اعتقادی ارباب مذاهب است، مخصوصاً خیلی پافشاری کرده: به طوری که در تمام شش دفتر مثنوی، و از هم بیشتر در دفتر اول و پنجم هر موضوع به مناسبتی آن را موضوع بحث قرار داده .

 

دین و انسانیت از دیدگاه مولوی:

زندگی مولانا به معتقدانش معتقدات او با سخنانش یک کل منسجم و یک هماهنگی کامل پدید
 می آورد. مولانا تقدس را به والاترین درجه ارتقاء داده و تمام ادیان و مذاهب را به عنوان وسیله ای برای تکامل انسان نگریسته و از این طریق تصوف به ارزش انسان ماهیتی کاملاً واقعی بخشیده است.

مولانا کمال هستی مطلق را در انسان و انسانیت می بیند و نه دو از انظار بلکه آشکارا در سفر در حضر و همه جا به انسان سجده می کند و دوستداران و مریدانش نیز به انسان سجده می کنند. او همه ی ادیان را به یک چشم می نگرد و می گوید حقیقت در روش هاست.

از نظر مولانا اگر چه انسان به ظاهر دنیای کوچکی است اما در واقع عظیم ترین جهان است و آن که واقعاً انسان باشد و مقام والای انسانی دست پیدا کند و رای باورهاست که برای رسیدن به این مقام باید از عشق یاری جست.

به نظر مولانا برای آن که وحدت بین انسان ها به وجد بیاید و استوار بماند عبادت نیز باید مورد تحلیل قرار گیرد.

 

تصوف از دیدگاه مولوی:

تصوف از دیدگاه مولوی هرگز مبتنی بر یک روش معین علمی نیست، بلکه به نظر وی تصوف یعنی کمال یابی در عالم حقیقت و عرفان عشق و جذبه است که تحقق آن در حیات فردی و اجتماعی می تواند سبب گستردگی و پیشرفت باشد ویگانگی انسان ها را آرمان خویش قرار دهد.

از نظر مولانا زمین و زمینیان وجود عینی دارند و آسمان به مثابه سایبان است و جایگاه سیرنیست، نمی توان در آسمان سیر کرد ولی می توان روی زمین زندگی داشت.

از دیدگاه مولانا ارشاد و رهبری از آن انسان کامل است و از آن قطب است این آزمون تا قیامت دوام خواهد داشت. سلوک خود را باختن نیست بلکه به خود آمدن و خود را یافتن است.

مولانا هرگز دنیا را زشت و کاینات را مطرود و روی زمین را نکوهیده نمی داند. از نظر وی آنچه به نام دنیا نکوهش می شود، حرص و آزادنیاست و حقیقت را در نیافتن به این تعبیر دنیا مفهومی است که به قدر و دانش هر کس تغییر می کند از کسی که به حقیقت دست نیافته این دنیا به منزله برزخ است.

دنیا نکوهیده دنیایی است که اسنان را به آرامش اجتماعی نمی رساند و آینده ای مطمئن برای وی تامین نمی کند و او را به حیاتی آزاد از بندها و سرشار صفای درون سوق نمی دهد و دنیایی است اسیر چنگال حرص و آزوراه نیافته به نشه ابدی پهنه ای است که آرامش روحی آنها را برهم می زند و انسان را از مقام والای انسانی تنزل می دهد تا جایی که هر کس به منافع فردی و شخصی خود  می اندیشد، جایگاهی است که حرص و آز در آن فرمان می رانند.

و زبان را تنها وسیله ی ارتباط می داند و زبان جان را با این وسیله ارتباط و بی ارتباط تلقی می کند و همه را به فراگرفتن زبان معنی تشویق می کند و اتحاد نهایی انسانها را اساس قرار می دهد.

 

انسان سالاری از دیدگاه مولوی:

از دیدگاه مولوی انسان موجودی است دو بعدی که یک بعد آن جسم است و بعد دیگر آن روح و هر یک از این دو نیرو سیری مخصوص به خود دارد. جنبه ی جسمانی انسان از حیوان است و حیوان نیز از نبات و نیز از جماد، بنابراین جسم انسان از جماد شروع شده تا به انسان رسیده است. این اندیشه به طور کامل با اندیشه مانی تطبیق دارد که او هستی را در ظلمت غرق می بیند و نور به تلاش در تحرک و نمود و سرانجام تکامل آن به فعالیت می پردازد و هر چه انسان در این گیرو دار به نور یعنی اهورا مزا کمک کند نیکی های زندگی که همان تکامل هستی است بیشتر جلوه گر خواهد بود.

 

عقل و علم در نزد مولانا جلال الدین:

مولانا دید انسان برجهان هستی را به دو بخش عقل کلی عقل جزئی، تقسیم کرده است . و عقل کلی را چنین تعریف می کند، کل عالم صورت عقل کلی است و کارهای زمینی و روزمره و علوم مربوط به آنرا در عقل « جزئی» جای داده است.

پس برای کشف و شهود در هر دو جنبه زندگی بکارگیری این دو عقل لازم و ضروری می نماید و برای علم در عالم محسوسات و جهان مادی مکان و منزلتی بس والا مقرر داشته است.

مولانا خود، گذشته از دارا بودن تبحر و اجتهاد در علوم نقلی، دانشمندی تمام عیار در علوم تجربی به خصوص ریاضیات و نجوم بوده و در این باره نوشته است . من تحصیل کردم در علوم و رنج ها بردم و در اهمیت عقل می گوید از خرد برداشت عیسی، برفلک پرید او، و حقیقت جوئی را چراغ راه خود ساخته و معتقد است که: یک حقیقت به از هزار شک است. زهد بی علم را محال دانسته .

مولانا مسائل کائناتی و آفرینش را با عقل کلی جستجو می کند. درحالیکه از عقل جزئی نیز باری
می گیرد . و آنجا که وسیله ای علمی برای تعیین و معتدل ساختن نظریات و فرضیه های خود
نمی یابد به اشراق متوسل می گردد. که آن نیز در نزد مولانا به نوعی، جنبه علمی می یابد یا بهتر گفته شود، علم و اشراق را در هم می آمیزد زیرا معتقد است که از راه علم دیدار حق دست می دهد و انسان به کمال می رسد.

او معتقد است که با نوشته علم باید گمان را تبدیل به تعیین کرد و مشاهده را برای پیشبرد علم لازم و ضروری می داند مولانا با ابلهان نادان و به خصوص آنان که علم ناقص دارند در ستیز است، و از این گروه انسانها بیزار، و تاویل های غلط را به شدت رد می کند.

مولانا به وسیله ی « عقل» به جستجو و وادی« علم» می شتابد و در این راه از شداید نمی هراسد.

 

انفجار بزرگ:

مولانا جلال الدین با همه سختی ها و مشقاتی که در سر راه علمی خود داشت مردانه و عالمانه پای فشرد و با چشمی تیز بین و با یقین به آنچه که می کرد، به کشفیاتی شگرف و بزرگ نائل آمد.

او برای این باور بود که عالم حادث است نه قدیم و از عدم به وجود آمده است و هر چه در این باره بیشتر جستجو کرده، بیشتر بر صفت آن واقف گردید.

در مورد تشکیل و تکوین جهان مولانا معتقد است که ابتدا در جهان هیچ نبود بر ذره، و عالم هستی از انفجار آن ذره به وجود آمده، همانی که امروزه در نزد دستاره شناسان به انفجار بزرگ معروف است.

 

نتیجه گیری

مولانا جدال الدین به دوره ای از تاریخ اسلامی تعلق دارد که کدام، فلسفه و تصوف به کمال بلوغ خود رسیده است.

او که وارث چنین فرهنگ گسترده ای است و احاطه بر علوم و تصوف مقدم بر زمان خویش دارد، همه دانسته های خود را که شامل کدام، تفسیر، حدیث، فقه، تاریخ و افسانه پیشینیان است ، در بزرگ ترین گنجینه عرفان اسلامی یعنی مثنوی که آن را به منظور تعلیم مدیران و یاران فراهم آورده بود، وارد کرد. مولانا جلال الدین با همه سختی ها و مشقاتی که در سرراه علمی خود داشت، مردانه و عالمانه پای فشرده و با چشمی تیز بین و با یقین به آنچه که می کرد، به کشفیات شگرف و بزرگ نائل آمد . مولانا در مثنوی، دیدگاههای تازه ای را در باب رموز و اصطلاحات عرفانی می گشاید.

او عقیده دارد که مراسم مذهبی و عبارت نیک است ولی مسجد، معبد وکلیسا جایگاه اقامت خدا نیست، بلکه محل اقامت خدا، دل پاک است.

 

منبع : www.padid.ir

 

 

یک نظر

  1. elina گفته است :
    آذر ۱۷ام, ۱۳۹۲

    دستتون درد نکنه
    باذکر منبع از مقدمتون تو پروژم استفاده کردم
    مرسی از توصضح کاملتون

ارسال نظر