X بستن تبلیغات
X بستن تبلیغات
header
متن مورد نظر

علت ومعلول

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

در نخستین روز،که ما بهره از هستی یافته و چشم به روی این جهان پر حادثه و انقلاب باز می کنیم در سر اغاز همانا خود و کارهای داخلی خود (علم و اراده…) را میابیم .وهمین که نسب ومیان و کارهای خود را سنجیدیم از روی همین نظر از برای کارهای دیگر که به کارهای ما می مانند ودر اختیار ما نیستند (معلومات حسی که از راه حس پیش  ما می ایند)یک جوهر دیگر که موضوع همان خواص و اثار بوده باشد اثبات می نمایئم.

علت ومعلول

در نخستین روز،که ما بهره از هستی یافته و چشم به روی این جهان پر حادثه و انقلاب باز می کنیم در سر اغاز همانا خود و کارهای داخلی خود (علم و اراده…) را میابیم .وهمین که نسب ومیان و کارهای خود را سنجیدیم از روی همین نظر از برای کارهای دیگر که به کارهای ما می مانند ودر اختیار ما نیستند (معلومات حسی که از راه حس پیش  ما می ایند)یک جوهر دیگر که موضوع همان خواص و اثار بوده باشد اثبات می نمایئم.

این سیاهی و سفیدی را که می بینیم و این گرمی و سردی را که حس می کنیم این مزه که  می چشیم این بوی که می بوئیم و این اواز که می شنویم  از ان چیزی است که این خواص را دارد زیرا  این صفات مانند صفت علم و اراده من هستند که بدون من نمی شوند پس دارنده  این خواص چیزه دیگری است جز من و کنار از من زیرا هیچ کدام از انها در اختیار من نیستند و از همینجا به وجود واقعیتی بیرون از خودمان معتقد می شویم .

از همین جا شالوده قانون کلی علت و معلول ریخته شده و انسان حتم می کند که هرگز کار ،بی کننده نمی شود و هر معلولی علتی می خواهد .

پس از این ؛پیوسته به واسته مشاهده های گوناگون که از حوادث و پیشامد ها می نماید این نظریه را تائید ودر ازمایش خود استوارتر می شود و از این رو هر اوازی که می شنود و هر واقعه بزرگ و کوچکی را که حس می کند به سوی ان منعطف شده از علتش جویا می شود و اگر در مورد حادثه ای نتواند علت حادثه را دسگیر نماید علتی مجهول برای ان معتقد می شود .

این نظر را در هر موجود ذی شعوری می توان سراغ گرفت و حتی دیوانگان و انانی که افت شعوری دارند همین راه را می پیمایند .

انان برای تفهیم و تفهم سخن می گویند و برای انجام مقاصدشان حرکاتی می کنند و همچنین … بلکه کمترین دقت به ثبوت می رساند که پایه زندگی انسان و هر موجود جاندار با ان اندازه هوش وشعوری که دارد روی همین قانون علت و معلول استوار است .

اگر چناچه انسان و هر ذی شعور دیگر علیت و معلولیت و را در میان خود وکار خود ،ودر میان کار خود و انجام یافتن ارمان و مقصد خود باور نداشت هرگز کمترین حرکت و فعالیت را از خود بروز نمی داد و هرگز چیزی را پیش بینی نمی کرد و در انتظارش نمی نشست از این بیان نتیجه گرفته می شود:؟«هر چیزی که وقتی نبود و پس از ان موجود شد باید علتی داشته باشد ».

راه دیگر

راهی که گفته شد راهی بود که انسان به نظر ساده می پیماید .

نظر فلسفی دقیق نیز همین نتیجه  را تائید می کند در مقاله ۸(پیش)به ثبوت رسانیدیم که اولا هر گز ماهیت موجودی بی وجوب وجود (ضرورت)به وجود نمی اید و ثانیا این وجوب وجود را از موجود دیگری دریافت می کند وگرنه خود به خود نسبتش با وجوب عدم مساوی است.

نتیجه گرفته می شود که :«هر موجود که نسبتش با وجود  و عدم مساوی وجودش که با وجوب است از موجود دیگری (علت)سرچشمه می گیرد »واین نتیجه را با جمله زیرین می شود تعبیر نمود ؛«ممکن باید علتی داشته باشد »نظر به بیان گذشته هر حادثه و پدیده ای در جهان که انگشت به رویش بگذاریم باید گفت موجودی است که وجودش با خصوصیات و شرایطی که دارد ضروری (جبری)است و در نتیجه دست به دست دادن یک سلسله پدیده های دیگر(علت)پیدا شده و اگر علت ان  موجود نمی شد خودش نیز موجود نمی شد و به عبارت دیگر باید گفت :(وجود علت ؛علت وجود معلول است -عدم علت ،علت عدم معلول است ).

(اگر چه این سخن«عدم علت ؛علت عدم معلول است »خالی از یک نحو مجاز نیست زیرا چنانچه در مقاله ۷(پیش)گفته شد عدم یک معنای است که ساخته ذهن بوده و واقعیتی نسبی دارد ولی با فرض واقعیت برای ان حکمش همان است و بس )و از همین جا نتیجه گرفته می شودکه:«شیء در هر حال علت می خواد »(و البته لفظ شیء که در این نتیجه گفته می شود معرف حال تساوی شیء است نسب به وجود و عدم ) پس اگر به خود شی نگاه نمود نظری به وجود و عدمش نداشته با شیم در میان دو طرف متقابل وجود و عدم واقع خواهد بود و علت است که یکی از دو طرف  وجود و عدم را رجحان  و مزیت می دهد و از همین جهت به علت ،نام مرجع نیز می دهیم.

از اینجا باید نتیجه گرفت که :۱-وجود شیء با علت خود یک رابطه و نسبت وجودی دارد که با هیچ چیز  جز او ندارد ۲-علتی  که نسبت ان به دو چیز مساوی بوده باشد هر گز نمی شود یکی از ان دوتا را تخصیص بوجود  دهد و نیز یکی از ان  دوتا نمی شود به وجود اختصاص می یابد .

و از همین جا دو قاعده معروف زنده می شوند  یکی این که ترجیع بلا مرجع محال است دیگر اینکه ترجیع بلا مرجع محال است .

۳-از نتیجه دوم به دست می اید که اختیار به معنای که انسان به نظر سا ده و سطحی می پذیرد و تحقق ندارد .

انسان به نظر سطحی تصور می کند که گاهی با چند کار مساوی روبرو است می تواند خود به خود یکی از انها را انتخاب نموده و انجام دهد بدون اینکه صدور فعل ضرورت وجود پیدا کند یا مرجحی  به کار رود و از برای اثبات این نظریه دروغین یک رشته مواردی که در انها  علت موجبه و مرجحه مجهول یا مغفول عنه است تراشیده اند ولی اگر انسان به وجدان خود رجوع کند خواهد دید تا یک مرجع نظری را ضمیمه فعل قرار نداده و با ان صفت لزوم ندهد نمی تواند ان را اداره کند.

 چنا نچه در مقاله ۸ گفته شد اختیاری که انسان دارد این است که کاری که انجام می دهد نسبت به خودش که یکی از اجزای علت است نسبت ضرورت ندارد اگرچه در عین حال نسبت به مجموع اجزای علت که مجموع انسان و غیر انسان است نسبت ضرورت دارد

۴-علت منقسم میشود بعلت ناقصه وعلت تامه زیرا علتی که دارای اجزا می باشد همچنانکه معلول به مجموع اجزاعش احتیاج دارد نسبت به هر یک یک از انها نیز نیازمند است . پس هر یک از اجزای علت مانند مجموع اجزائ نسبت به ان علیت دارد که با از میان رفتن ان معلول نیز از میان میرود و از همین جا روشن می شود که :

الف- معرف علت تامه اینست که با وجود او معلول ضرورت وجود پیدا میکند وبا عدم او ضرورت عدم ؛ ومعرف علت ناقصه اینست که وجود او معلول را ضروری الوجود نمیکند ولی عدمش ان را ضروری العدم میسازد .

ب- عدم علت تامه یا یکی از علل ناقصه علت تامه عدم معلول است.

۵-با سنجش نتیجه ای که در اغاز سخن از طریق اولی گرفتیم ( چیزی که وقتی نبود وپس از ان موجود شد باید علتی داشته باشد )با نتیجه ای که از طریق دومی گرفتیم(هر ممکن محتاج به علت است) روشن میشود که نتیجه دومی اعم بوده ودائره اش وسیعتر است زیرا از روی همین نتیجه ممکن است معلولی پیدا شود که قدم زمانی داشته وهیچوقت مسبوق بعدم زمانی نبوده باشد ولی نظر به نتیجه اولی چنین موجودی را نمیشود گفت احتیاج بعلت دارد زیرا این نتیجه تنها در مورد موجوداتی که سابقه عدم زمانی دارند حکومت مینماید

اشکال

معلولی که برای ان وجود بلانهایت فرض شده وهیچگاه درگذشته یا اینده نابود ونیست نبوده ونخاهد بود،هرگز احتیاجی بعلت نخواهد داشت وبعبارت دیگر فرض وجود دائمی با فرض احتیاج ،دو فرض متناقض میباشد.

پاسخ

فرض معلول ،فرض احتیاج است پس وجود دائمی معلول ،وجود دائمی محتاج می باشد. وجود دائمی محتاج ،احتیاجش شدیدتر وقویعتر است وپایه مطلب روی این است که ممکن بجهت تساوی نسبت بوجود و عدم محتاج بعلت مرجحه میباشد نه بجهت سابقه عدم که یک معنای نسبی انتزاعی است.

اشکال

قانون کلی علت و معلول را ما با ازمایشی که در حوادث مادیهانجام داده ایم بدست اورده ایم وهیچ موردی از این روی هرگز نمی توانیم یک معلولی را قدیم زمانی فرض نموده نیازمند به علت بدانیم زیرا خاصه وحکمی را که در محیط شرایط ویژه ای از ازمایش گذراندیم توسه به غیر مورد شرایط نمی توان داد مگر اینکه یک یا چند مورد پیدا شود که حکم وخاصه بی شرایط مزبور موجود شود وهرگز نمی شود بمجرد قیاس عقلی اعتماد نمود .

پاسخ

حکم تجربی همان است که گفته شد ولی مستشکلین ما وجود خود زمان را فراموش کرده اندکه یک واقعیت مادی وامکانی است وحقیقت وی اندازه حرکت بوده ومعلول حرکت عمومی ماده میباشد وهرگز برای این حقیقت سابقه عدم زمانی فرض نمی توان کرد هرگز نمی شود گفت زمانی بود که زمانی نبود وپس از ان زمانی شد یا روزی بود که روزی نبود وسپس روز پیدا شد اری این دانشمندان چون در کاوشهای علمی خود از حقیقت زمان بحث نکرده اند نه تنها در این بحث بلکه در هر بحث فلسفی مربوط به خواص نظری زمان دچار یک رشته فراموشکاری و اشتباهات گردیده اند.

بحرحال،زمان ازجمله پدیده های است که بی سابقه عدم زمانی نیازمند بعلت میباشد وهمچنین حرکت عمومی ،وماده  که موضوع حرکت است همین خاصه را دارند چنانکه در جای ویژه خود خواهد امد  انشاءا…  تعالی .

گذشته از این ها پاسخ جمله اخیرۀ اشکال را (هرگز نمی شود بمجرد قیاس عقلی اعتماد نمود) در مقاله پنجم دادیم.

۶ـ چون احتیاج معلول بعلت در وجود خودش می باشدازاین روی دیگر نمی شود معلولی را علت  علت  خودش فرض کرد واین گونه علیت به واسطه یا با واسطه محال می باشد زیرا علت  علت شیء است ونمیشود شیء علت خودش بوده باشد واین همان مسئله بطلان دور است .

۷ــ وجود علت تامه ساز وجود معلول قویتراست زیرا تمام واقعیت و وجود معلول از اثار وجود علت بوده ومتکی به وجود ان میباشد والبته در این جا نباید دست بیکرشته نقضهای عوامانه زد مانند پدر وپسر،وبناو ساختمان ؛ وسنگتراش وسنگ ،واتش افروز واتش ، وجزاینها،زیرا چنانکه در مقاله هشتم تذکر دادیم انچه در اینها به راستی علت فاعلی است مانند پدر نسبت بحرکات تناسلی خودش پیوسته وبی تردید از معلول خودش قویتر است وهمچنین علت تامه نسبت به معلول قویتر میباشد.

وازاین روی ،علت بر معلول مقدم ومعلول، ازعلت متاُ خر میباشد زیرا تا علت نباشد معلول نخواهد بود درعین حال در یک زمان باید هردو جمع بوده وگرد امده باشند وازهمینجا روشن است که این تقدم وتاُخر ،زمانی نیست چنانکه خواهد امد .

وازمجموع این بیانات این نتیجه را باید گرفت:«استقلال وتمامیت وجودی معلول،عین استقلال وتمامیت وجودی علت است»زیرا معلول در وجود ضروری خود که یه واسته ان صفت واقعیت را بخود گرفته ولاواقعیت را میراند متکی به علت یعنی با استقلال وجود ضروری علت می باشد پس معلول با استقلال علت مستقل است نه با استقلالی دیگر یعنی علت و معلول دو مستقل هستند با یکاستقلال.این نظریه با بیانی که ایراد شد در فلسفه عالیه بخوبی روشن است و البته از سطح گفتگو بحث این اصول مقدماتی بالاتر است . از برای دریافتن این نظر باید چنانکه در مقاله هفتم گذشت مهیت را از وجود تمیز داده و صرف نظر به وجود نموده و وارد بحث شد و اما کسی که وجود را مساوی ماده قراد داده و در راه کنجکاوی فلسفی در هر گامی می افتد و بر می خیزد و در هر لحظه میمیرد و زنده می شود و در مورد هر نسبت و صفت عمومی مانند وحدت و کثرت وتقدم وتاخر و قوه و فعلیت وجز انها پوزش پس از پوزش یا مکابره میاورد چنین کسی در این موارد نباید نظری بدهد .

۸-چنانچه در مقاله هشتم تذکر دادیم سلسله علت تامه یک معمولی نمی تواند تا لانهایت رفته و در جایی وقوف نکند و ما این نظریه را در فلسفه عالیه با یک بیان روشنی که از احتایج وجودی معلولو استقلال علت گرفته شده بیان نمودیم .

۹-دوعلت مستقل و جدا از هم در یک معلول نمی تواند تاثیر کند چنانچه یک علت با یک علیت و تاثیر نمی تواند  در دو معلول  تاثیر کند .

زیرا رابطه و سنخیت وجودی علت و معلول  مقتضی است که وجود معلول ،مرتبه ضعیفه وجود علت و معلول مقتضی است که وجود معلول ،مرتبه ضعیفه وجود علت بوده باشد بنابرین،تباین وجودی دو علت متباین،معلول  را دو مرتبه ضعیفه متباینه قرار خواهد داد و همچنین تباین  وجودی دو معلول متباین،مستلزم دو علت متباین خواهد بود .

و باید دانست که نسبت با این دو نظریه نیز به نظر سطحی موارد نقص زیادی موجود است چه در خارج بسیار  اتفاق میافتد چندین فاعل دست بهم داده وفعلی را انجام دهند و یا یک فاعل  چندین فعل بوجود اورد ولی باید باریک بینی نموده و فهمید که در صورت اولی مجموع چندین فاعل یک فاعل را تشکیل می دهند  ودر صورت دومی یک فاعل با شرایط مختلف چندین فاعل میشود و یا چندین فعل بواسطه تربت یک فعل میباشد .

علتهای چهار گانه

 اگر یکی از کارهای خود را که اختیاری مینمایم مثلا دوختن یک پیراهنی را مورد مطالعه قرار دهیم خواهیم دید بوجود  امدن یک پیراهن که معلول است (مسامحتا)موقوف است بمقداری پارچه که پیراهن دوز برای پوشیدن  با ابزار ویژه  خود او را بشکل مخصوص در می اورد .

و وجود پیراهن بهمه این اطراف بستگی دارد:

 1-فعل که پیراهن دوز است .

 2-غایت و ارمان که پوشیدن میباشد .

 3-ماده که پارچه است.

 4-صورت که شکل پیراهن بوده .

 ما در مورد افعال اختیاریه خود این علتهای چهار گانه را باور داریم و چنین می انگاریم که کارهائی که با تروی و فکر  انجام میدهیم روی این پایه های چهار گانه ایستاده در هستی خود از انها سرچشمه میگیرند ولی ایا این اندیشه ما درست است یا پنداری است و بس ،که با واقعیت خارج وفق نمی دهد  و اساسا علیتی و معلولیتی در کار نبوده و هیچ پدیده و حادثه ای نیازمند بعلت نیست ؟و یا قانون علت و معلول درست بوده ولی چهار تا بودن انها در هر موردی مانند ماده و صورت و در هر موجود یا غایت در غیر افعال اختیاریه  ما؟ یا در هیچ مورد (حتی در افعال اختیاریه ما)لزوم نداشته بلکه الهامی است ناصواب ؟

پاسخ فلسفه به پرسش اول مثبت است و چنان که در اغاز این مقاله تذکر داده شد ولی پاسخ پرسش دومی مختلف و بتفصیلی است که گفته میشود.

بخت خوب و بد

ما هر یک از کار های خود را برای ارمان و غایتی که در نظرمان مشخص هست انجام میدهیم  و از طرفی از روی قریحه مسامحه که در زندگی داریم پیوسته «غالب»را به جای«دائم» و «کلی»میگذریم و از طرف دیگر البته برای رسیدن بهر مقصدی بحسب«غالب»راهی ویژه وجود دارد و ان همان کار و فعالیتی است که انسان را با ارمان و غرضی که در پایانش  مشخص بوده و قرار گرفته میرساند .

مثلا برای رسیدن باب در زمین خشک ،کندن چاه لازم است و برای رسیدن بسر منزل ،پیمودن راه می خواهد  وبرای بردن سود ،باید داد و ستد نمود و….

پایان هر یک از این راهها غایت و ارمان خود ان میباشد .

غایت کردن چاه،رسیدن به اب و غایت پیمودن راه ؛رسیدن بسر منزل مقصود و غایت داد و ستد ،بردن سود میباشد .همه اینها بحسب غلبه وقوع.

اکنون اگر کسی چاهی کند و بگنجی رسید یا به سنگی مصادف شد که رنج او را بیهوده ساخت یا کسی در یک معامله کوچکی بجای هزار ریال سود صد هزار ریال سود برد و یا همه ثروت خود را بزیان گذاشت و همچنین …در این گون موارد  غایتی پیش امده که غایت فعل و معلول کار نبوده و چون  برای هر حادثه علتی اثبات مینمائیم طبعا در همین جا نیز علتی  مجهول الهویه اثبات  میکنیم (بخت خوش یا بخت بد).

و از این رو کسی را که در تلاش عادی خود یا بی کوچکترین تلاش با غایتها و پیش امد های شیرینی روبرو میشود خوش بخت مینمایئم و کسی را که پی در پی با حوادث  تلخ و ناگواری روبرو میشود بدبخت میشماریم .

مسائلی که در این مقاله اثبات گردیده بشرح زیر است:

 1_هر حادثه زمانی نیازمند بعلت میباشد و با تعبیر عمومی تر هر ممکن محتاج بعلت است .

 2_چنانکه وجود علت ،علت وجود معلول است عدم علت ؛نیز علت عدم معلول است .

 3_وجود معلول با علت خود را بطه ای دارد که با هیچ چیز غیر او ندارد .

 4_علتی که نسبتش با دو چیز متساوی بوده باشد نمی تواند  یکی از ان دو تا را تخصیص بوجود دهد و همچنین یکی از  ان دوتا نیز نمی تواند با چنین علتی بوجود اختصاص یابد .

 5_اختیار به معنای ایجاد گزافی تحقق ندارد.

 6_علت دوقسم است :علت تامه و علت ناقصه .

 7_احتیاج معلول به علت از جهت امکان اوست نه از جهت حدوث و سابقه عدم .

 8_علیت و معلولیت دوری محال است.

 9_وجود علت تامه از وجود از وجود معلول خود قوی تر است .

 10_علت بر معلول خود مقتدم است و معلول از ان متاخر است .

 11_استقلال و تمامیت وجودی معلول همان استقلال و تمامیت وجودی علت است.

 12_سلسله علت تامه معلولی نمی تواند تا لانهایت برود .

 13_دو علت مستقله یک معلول را نمی شود ایجاد کند چنانچه یک علت دو معلول مستقل را.

 14_علت بچهار قسم میشود:علت فاعلی،علت غائی،علت مادی،علت صوری .

 15_هیچ معلولی بی علت فاعلی نخواهد بود.

 16_هر معلول مادی علت مادی میخواهد .

 17_ماده دیگریبسیط تر از ماده جسمانی باید اثبات کرد .

 18_هر معلول مادی علت صوری می خواهد.

 

 


 

 

 منبع :پدیدا بزرگترین مرجع علمی ایرانیان

ارسال نظر