X بستن تبلیغات
X بستن تبلیغات
header
متن مورد نظر

مفاهیم در هنر

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

صدر المتالهین با نقض فلسفه بار کلی اصالت ماهیت بر وجود را ابطال می کند بر این اساس شناخت بودن واسطه که هوسرا در پدیدارشناسی و انیشتن در کشف شهودی قوانین کپلری بدان دل بسته اند غیر ممکن می باشند بنابراین پذیرفتن اصالت اعیان بر مفاهیم ماهوی قرار دادن هنر در چهارچوب های گذشته و همیشگی خواهد بود اگر و تنها معنای اصالت حمل بر تقدم حضور باشد نه ارزش ظهور.

مفاهیم در هنر

۱ – صدر المتالهین با نقض فلسفه بار کلی اصالت ماهیت بر وجود را ابطال می کند بر این اساس شناخت بودن واسطه که هوسرا در پدیدارشناسی و انیشتن در کشف شهودی قوانین کپلری بدان دل بسته اند غیر ممکن می باشند بنابراین پذیرفتن اصالت اعیان بر مفاهیم ماهوی قرار دادن هنر در چهارچوب های گذشته و همیشگی خواهد بود اگر و تنها معنای اصالت حمل بر تقدم حضور باشد نه ارزش ظهور.

۲ – نقض برهان علیت بوسیله مکانیک کوانتومی اساساً بر اصل لوشاتلیه که مفهوم اختیار را در سیستمک های تعادلی تعریف می کند انطباق حقیقی دارد بنابراین می توان اختیار مطلق را در واکنش های ذهنی اعمال کرد چنانچه هیچ جبری در نقد ذهن و انتخاب آن وجود ندارد بر این اساس نقد هنری که تاکید بر ویژگی عام منحصر به فرد داشته باشد ابطال می شود.

۳ – مفهوم نور واحد در فلسفه نوافلاطونی فلوکین دقیقاً با مفهوم تجلی نور فلسفه انطباق دارد چنانچه روم جهانی اسپینوزا را قانون کپلر دقیقاً انطباق مفهومی پیدا می کند بر این اساس هنر نیز یک ظرف تجلی است برای نو فلوکین یا قانون کپلر.

۴ – مفهوم قطعیت چنانچه فیزیک کلاسیک آنرا اثبات می کند در حوزه مکانیک کوانتوم توسط ریاضیات شرودنیکر کاملا نقض می شود بنابراین اگر با تصور اصل عدم قطعیت به جهان ارسطو یا حتی جهان مثل افلاطون نگاه کنیم مفاهیم بنیادی ساختار اساساً دچار تحول خواهند شد چنانچه معماری لامکانی نیز زائیده این تفکر می باشد.

۵ – مفهوم زمان چنانچه انیشتن در معادله لورنتس وارد می کند و همینطور مفهوم مکان مفاهیم حقیقی می باشد اما در حقانیت خود هرگز مطلق محسوب نمی شوند بنابراین بر اساس اصول فلسفه کانت مفاهیم زمان و مکان مفاهیم پیشین محسوب می شوند پس می توان مدعی شد هیچ مفهومی مستقل از زمان وجود ندارد.

۶ – موضوع تحویل پذیری مکانیک کوانتوم همه ریاضیات شرودینگر و آزمایشات مربوط به نامساوی بل به نقض آن می پردازد عیناً در مورد معماری نیز نقض می شود زیرا شرایط حاکم بر فضا هرگز قابل استنباط از شرایط حاکم بر معماری نمی باشد چنانکه اصول پائولی در مورد اتم هرگز قابل استنتاج از اصول حاکم بر تک الکترود ها نمی باشد.

۷ – سطوح ریمانی در ریاضیات کوانتوم سطوح خطی ساده جهت دار می باشد چنانکه سطوح معنایی فلسفه لاک نیز شخصیت بسیط بخود می گیرند اما ترکیب این مفاهیم در ذهن مجموعه ای از کنش ها و واکنش های پیچیده ای را بدنبال می آورد که عاقبت از جهش های ذهنی کریر کگاردی جدا نخواهد بود چنانکه ترکیب سطوح ریمانی نیز عاقبت خود را از وصف زمانی- مکانی بی نیاز می کند تا سرانجام با توصیف آماری «احتمالات» کوانتوم درک شود.

۸ – ذره دموکرتیوس که به تحلیل هستی شناسی می پردازد یک مفهوم ماهوی است تا یک معنای وجودی بنابراین انطباق آن با ذرات فاینمن گستره جدیدی در معناشناسی هوسرا ایجاد می کند این گستره جدید به اشتقاق گونه های متفاوت پدیدار شناسیک داروین تائیدی متعالی خواهد بود.

۹ – فلسفه الئایی پارامندیس وقتی در مقابل با اندیشه های هراکلیتوس قرار می گیرد ؟؟؟ از مفهوم در ذهن ایجاد می کند که بجز با ابتکارات هنری قابل توصیف نخواهد بود حتی با ریاضیات شرودینگر و این تاکیدی مطلق بر اصالت هنر برای هنر می باشد. چرا بحث در بودن و نبودن بجز در این حیطه قابل تصور نخواهد بود.

۱۰ – عناصر فیزیکی آنکاسا کوراس در عهد باستان به عناصر متافیزیکی در فلسفه کی یرکگاره تبدیل می شود این تبدیل از نوع مادی نمی باشد بلکه در حوزه مفهوم شناسی از هنر مورد تحلیل واقعی قرار می گرد و گر چه هر دو فلسفه صحبت از اصالت وجود دارد بر اصالت ماهیت ماهیت اما اولی آن را قبول و دومی آنرا ابطال می کند.

۱۱ – اصول تفکرات گالیه در تحلیل زیبایی شناسیک ذهن از خلق پدیده های هنری یک مفهوم بنیادی در ارتباط با ذهن و ماهیت می باشد چنانکه تمام معادلات ذهنی در هر لحظه از فعالیت های خود مقید به این اصول می باشند.

۱۲ – قانون نقل نیوتون همیشگی دستگاه مفاهیم در ذهن است چنانکه ذهن بر مفاهیم و مفاهیم بر بستر وجود تاثیر متقابل دارند همچنانکه ماهیت بر وجود از ماهیت تاثیر می پذیرد و انکار این تاثیرات حذف یک پارامتر مهم در تغییرات ذهن و عملکرد آن خواهد بود.

۱۳ – مطابق اصل مکملیت در اصول مکانیک کوانتومی توصیف زمانی – مکانی یک سیستم در آن واحد محال است اما بکار بردن مفهوم بودن و نبودن بطور همزمان در هنر غیر ممکن نیست و این مطلب حوزه تعریف هنر به آنچه که جان لاک و یا مکتب دکارت از ارتباط وجود ذهن تعریف می کنند نزدیکر می سازد.

۱۴ – مفاهیم در هنر همانند موجود در جهان مکانیک کوانتومی بصورت نماد و نشانه منتقل می شوند با این تفاوت که نمادهای ریاضیات کوانتومی متناظری در بیرون از ذهن ندارند ولی نشانه های هنری ممکن است داشته باشند.

۱۵ – شک مطلق فلسفه هیوم در خلق زیبایی شناسیک از پدیده های هنری همیشه قابل احترام است چون پرواز روح جهانی اسینیوازا بدون تردید غیر ممکن است و این عدم پرواز می تواند هنر را به فساد و تباهی بکشاند.

۱۶ – مفاهیم انتخاب طبیعی داروین معنای روند هدف مند بودن تاریخ هگل را شرح می دهد چنانکه تعریفی مشخص از زمان را نیز بوضوح نمایش می دهد بطوریکه ارتباط زمان و حرکت کاملاً مورد تاکید قرار می گیرد.

۱۷ – تغییر حالت سیستم های فیزیکی از یک حالت به حالت دیگر رابطه عملی بین حالتهای سیستم را در فیزیک کلاسیک تعریف می کند اما در تغییرات متافیزیکی هراکلیتوس صحبت از جهش های گیرگکارد می باشد که در اخلاق هندسی اسپینوزا تدوین می شوند به این ترتیب مفهوم دیگری از نظم در متافیزیک شکل می گیرد که خصوصیات فیزیکی نظم انتزاعی از همین حالتهای ذهنی می باشد پس نظم و سادگی که انشتین در تعریف نظریه ها بدان اعتقاد دارد نظم در کلیت است نه در جزئیت چنانکه حرکت شتابدار او ساده تر از حرکت بدون شتاب پلانک تصور می شود.

۱۸ – در هنر تصور رابطه وجودی کل و جزء آن چنانکه فلسفه باستان بدان اعتقاد دارد ناممکن است.

۱۹ – آنچه که از شناخت شهودی هوسرا در ذهن مکاشفه می شود فقط با بیان هنر می تواند قابل ارائه باشد اما در این میان باید هنر به مفهوم نامحدود آن بکار رود چرا که خود این استدلال در پدیدارشناسی یک هنر محض تلقی خواهد شد.

۲۰ – از روی مطابقت فلسفه هراکلیتوس و دستاوردهای ریاضیات کوآنتوم براحتی می توان ثابت کرد که فضا هرگز ثابت نمی ماند.

۲۱ – طبیعت گرایلی مطلق روسو دامنه تفکرات و حرکات هنری را تا ابد در جهان عینیات محدود می کند این محدودیت جدایی ذهن از عین را افکار نمی کند اما اصالت در محسوسات خلاصه خواهد شد در این حال مفهوم هنر معنای قابل قبولی نمی باشد.

۲۲ – جدایی مکانی تصورات در ذهن فضا گونه است بنابراین جهش های گیرکگارد هرگز در قالب زمان قابل توجه نمی باشد بر این اساس یک پدیده هنری می تواند تعریفی فضاگونه از زمان ارائه نماید در آن زمان واقعیت پیدا نمی کند چنین هنری در معنای حقیقی خود حتماً فرا انتزاعی خواهد بود.

۲۳ – کلیت های متافیزیکی در هنر مانند کلیت های فیزیکی در جهان محسوسات چنانچه از فلسفه کلاسیک می توان استنباط کرد قابل ترکیب می باشد. چنانچه در مکتب لاک و هیوم نیز این مفهوم به اثبات می رسد.

۲۴ – شناخت در پدیدار شناسی هوسرا و فیزیک کلاسیک انیشتین معنایی کاملاً مطلق در هنر می باشد بر این اساس می توان دامنه فعالیت هنر را بوضوح معین نمود گر چه این وضوح حد در بی نهایت خواهد بود.

۲۵ – اگر نظریه سوسور را از دال و مداول بپذیریم در این صورت ارتباط یگانه بین دال و مدلول صحت ندارد.

۲۶ – فیزیک کلاسیک که اصول آن توسط انیشتین ارائه شده است جهان عین را واقعیت می شمارد اما بور و هایزنبرگ در اصول مکانیک کوآنتومی هیچ واقعیتی را مستقل از ذهن نمی داند چنانچه بار کلی. و هگل نیز چنین می انگارد انتخاب هر کدام از این عقاید البته اختیاری است اما پذیرفتن یا نپذیرفتن آن دو هنر کاملاً جدا از هم را بوجود می آورد یکی مثل هنر یونان باستان دیگر و مثل هنر کوبیسم.

۲۷ – اصل علیت چنانکه انیشتین تمام قوای خود را صرف دفاع از آن کرد سرانجام توسط فرمالیزیم ریاضیات کوآنتوم نقض شد بر این اساس موضوع بجز در هنر به اختیار در آن تبدیل گردید به طوری که تدوین و خلق و نقد آثار هنری اساساً دچار دگردیسی دیگری می شود.

۲۸ – رابطه یک به یک بین نشانه و معنا در هنر یک تصور سرگرم کننده است اما پذیرفتن آن چیزی جز جهل مرکب نمی باشد.

۲۹ – بر اساس تقسیم بندی مفاهیم در مکتب کانت تصورات ما از مفاهیم پسین معماری یا هر هنر هرگز ثابت نمی باشند.

۳۰ – مطابق آنچه که انیشتین و هایزنبرگ در روش شناخت فیزیک کلاسیک و مکانیک کوآنتوم ارائه می دهند اندیشیدن هنر است.

۳۱ – اگر اندیشه های ارائه شده از طرف بارکامی و اصول مکتب دکارتی را آنچنانکه مکانیک کوآنتوم نیز اثبات می کند بپذیریم در این صورت دنیای والت دیسنی همان قدر واقعی تسات که وجود یک درخت در باعچه توی حیاط و این اوج مفهوم هنر می باشد بعنوان تنهاترین وسیله برای رهایی از غار سایه های افلاطون.

۳۲ – عقاید پوزیتیوسیتی فیزیکدانان چنانچه قابل تعمیم در جهان کوانتوم نمی باشد به همان صورت قابل بیان در دنیای هنر نیز نمی باشد گر چه در بخشی از هنر که صرفاً ماده مطرح است کاملاً می توان پوزیتیوسیت فیزیک کلاسیک را پذیرفت.

۳۳ – اگر بر اساس یافته هایمان از فسلفه کانت زیبایی را بررسی کنیم حتماً باید آنرا یک مفهوم پسین تصور کرد بر این اساس مبنای زیبایی شناسیک همواره در قید زمان و مکان خواهند بود در این صورت زیبایی افلاطونی یک زیبایی آمده از عالم مثل و زیبایی بارکای زائیده ذهن است.

۳۴ – بر اساس استنباطی که می توان از اصول فرمالیزم ریاضیات کوانتوم بعمل آورد کل و جزء در هنر همواره یک دلالت ذهنی است نه یک عینیت بروز ذهنی.

۳۵ – اصل تاثیر پذیری کل و جزء در هنر یک اصل بنیادی است همچنانکه استدلال لاک و مکتب معنایی کانت نیز می تواند از مواد اولیه این استنتاج باشد.

۳۶ – تفکرات پراکماتیسم فیزیکدان قرن نوزدهم در نقد هنری هرگز قابل اعتماد نمی باشد مخصوصاض در معماری چرا کمه ارزش های نهفته در یک پدیده هنری را انکار خواهد کرد.

۳۷ – کلیات لاینیتیس در اداکات لاک کاملا تجزیه پذیرند بنابراین خصوصیات کلی لایبنیتیس از ویژگی های ذاتی مفاهیم نخواهد بود.

۳۸ – تفکرات کلبی گونه سقراط روم آینده گری در هنر را نقض می کند البته اگر تئوری لاپلاس به حقیقت تبدیل شود مفهوم آینده بی معنی است فقط در این حالت می توان به اصول کلبیان در هنر دلبست گر چه مفاهیم در یک بعد ثابت قرار خواهند گرفت.

۳۹ – مفهوم زیبایی که تولستوی از فلسفه هگل نقل می کند سرگرم کننده است اما ابزار تجلی نیست چرا که تجلی در وجود است و وجود نسبی نمی تواند باشد اما زیبایی همواره نسبی است.

۴۵ – رابطه بودن و اندیشیدن در مکتب دکارت همان رابطه ادراک و موجودیت در تفکرات بارکای می باشد هر دو این رابطه ها تقدم ماهیت بر وجود را اصل قرا می دهند چنانکه فلسفه صدر متالهیم اصالت ماهیت را ابطال می دهند.

۲۷/۱۱/۷۶

تقی تقی زاده

فهرست مطالب

معماری در ماهوی

عین و ذهن در معماری ماهوری

دستگاه مفاهیم

عوامل مهم در انتزاع فرم از معنا

مراحل انتزاع فرم از معنا

موسیقی و فرم

گونه شناسی فرم

انتزاع مفهوم از فرم

زمان

 

فصل دوم

واژه نامه

دستگاه فکری در انسان

ماهیت

 

واژه نامه

دستگاه فکری: بخش پیشین دستگاه مغز که بکار تفکر مربوط می باشد.

دال: دلالت کننده

مدلول: دلالت شونده، مورد دلالت قرار گیرنده

فکر: آنچه که حاصل کار دستگاه فکری است.

استتناج: نتیجه گیری، کاری که از فکر بر می آید، کاری که از عقل بر می خیزد.

عقل: توانایی استتناج

حافظه: بخشی از دستگاه فکری که یافته ها را دسته بندی و نگهداری می کند.

تعقل: فعالیت فکری دستگاه فکری انسان

حس: توانایی در یافتن پدیده ها که در ظرف زمان و یا مکان و یا هر دو در اختیار ما قرار می گیرد.

حس بیرونی: قوای حس پنجگانه که به ماده تعلق می گیرد.

حس دورنی: دریافت حالت هایی که به روح حمل می شود.

استتناج عقلانی: نتیجه گیری که توسط عقل انجام می گیرد و ذهن دخالتی ندارد.

فهم: آگاهی از صورت است که از راه حس بیرونی دریافت می گردد و سرانجام در عقل وارد حافظه می شود.

مفهوم: همان است که از فهم بر می آید.

درک: دریافتن معنا است. شامل دریافت های حس بیرونی و حس درونی می باشد.

ذهن: نقطه اثر نیروهای عمل و عکس العمل روح و جسم است. رابطه میان جسم و روح است.

صورت: هر آنچه توسط عقل فهم می شود.

سیرت: هر آنچه از راه ذهن درک می شود.

دریافت درونی: درک درونی که از حس درونی بر می خیزد.

معنا: هر آنچه از ذهن بدست می آید.

اراده: توانایی اجرای تصمیم

اراده عقلانی: اراده ای که ریشه در عقل دارد نه روح

اراده روحانی: اراده ای که ریشه در روح دارد نه جسم

خیال: ابزار سیر و سیاحت در ذهن و ابزار ذخل و تصرف در عقل و حافظه

ماهیت: معنا، هر آنچه از ذهن می آید، هر آنچه از جهان مثل می آید، هر آنچه مربوط به جهان روح است.

جهان مثل: جهان ماقبل از جهان مادی و جهان بعد از جهان مادی به جهان روم، جهان ابدیع جهان معانی

جهان محسوسات: جهان نمادها و شانه هایی که بر جهان معانی دلالت دارند.

دستگاه فکری در انسان:

بخشی از ماده خاکستری درون استخوان جمجمه که به بخش پیشین معروف است از لحاظ بیولوژیک به تفکر مربوط می شود. و بخشهایی عقب تر از آن مربوط به مراکز حسی می باشند در واقع خود واژه فکر یا اندیشه یک موجودیت مادی قابل لمس و قابل اندازه گیری نمی باشد بلکه در این مورد خاص دال و مدلول هر دو در داخل دستگاه، اندیشه انسان قرار دارد چرا می گوییم دستگاه اندیشه و نمی گوئیم دستگاه عصبی چرا که بخشی از دستگاه عصبی مرکزی مغز مربوط به اندیشه و فکر و مسائل مربوط به آن است که ما اصطلاحاً به این قسمت می گوئیم دستگاه فکری، ما صحبت از دال و مدلول کردیم پس قبل از بحث مفصل در مورد دستگاه فکری انسان به تعریف این دو اصطلاح می پردازیم. مدلول چیزی است که مورد دلالت قرار می گیرد و دال چیزی است که امر دلالت را انجام می دهد مثلا وقتی من می گوییم درخت یک تصویر از درخت در ذهن شما ایجاد می شود واژه درخت یک دال و آن تصویر که در دستگاه فکریشما شکل می گیرد یک مدلول است. یا وقتی من می گویت پارک دولاویلت یک تصویر از این پارک در ذهن شما بوجود می آید. کی این اتفاق می افتد زمانی که شما نسبت به این پارک

ص ۱۸

 

 

منبع :پدیدا بزرگترین مرجع علمی ایرانیان

ارسال نظر