X بستن تبلیغات
X بستن تبلیغات
header
متن مورد نظر

نداشتن حسی به مسائل جنسی

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

چکیده:تمایلات جنسی من آنقدر ها هم ضعیف نیست و شاید شده با دیدن برخی تصاویر یه جورایی شده باشم! ولی خیلی قوی نبوده….
من ۲۷ سالمه و خانم و مجرد هستم. علاقه دارم ازدواج کنم ولی احساس می کنم به کسی به عنوان شریک جنسی احتیاج ندارم، چون نسبت به مسائل جنسی هیچ حسی ندارم و فکر می کنم نمی تونم این کار رو انجام بدم. چطور می تونم مسئله جنسی رو حل کنم؟ نمی دونم شاید باید توی موقعیتش قرار بگیرم تا ببینم حسم چیه!ولی من اصلا اهل حرفای عاشقانه زدن و قربون صدقه رفتن نیستم؛ دوست ندارم کسی بهم دست بزنه و منو لمس کنه یا حتی دستمو بگیره یا کنارم بخوابه فکر می کنم نمیتونم خودم رو در اختیار طرف مقابل قرار بدم و شاید نتونم خواسته هاشو براورده کنم و از این موضوع نگرانم. تا حالا که به مردی احساس جنسی نداشتم یعنی اینطوری نبوده که شخصی رو ببینم و خودم رو در حال اعمال جنسی با اون تصور کنم یا اون رو که ببینم تحریک جنسی بشم. البته تمایلات جنسی من آنقدر ها هم ضعیف نیست و شاید شده با دیدن برخی تصاویر یه جورایی شده باشم! ولی خیلی قوی نبوده.

خواهر گرامی؛ تلاش برای حفظ و ارتقاء سلامت روانی و جنسی، نشان از ذهن منطقی و دل آگاهتان دارد. قدر اعتمادتان را می‌دانیم.
خواهرم؛ لزومی ندارد که این احساسات و تجارب جنسی حتما در رابطه با یک فرد از جنس مخالف و به صورت واقعی باشد، گاهی اوقات فرد حتی از دیدن خود در آیینه یک حس جنسی پیدا می کند یا همان حسی که هنگام دیدن یک صحنه یا تصویر محرک می بینید. ممکن است ریشه این حالات شما و نداشتن تصوری در این زمینه ممکن است به گذشته شما وخانواده تان باز گردد، به این معنی که ممکن است واقعه ای تلخ و مرتبط به مسائل جنسی و یا غیر مرتبط، برای شما رخ داده باشد و یا اینکه تربیت خانوادگی شما در مورد مسائل جنسی بسیار سختگیرانه بوده و در نتیجه شما اکنون چنین احساسی دارید و یا اینکه وجود این حالات در شما ناشی از بد کاری غدد و هورمونها باشد.
با توجه به اینکه سن شما ۲۷ سال می باشد و در نوشته تان هم ذکر نکردید که از چه زمانی چنین حسی دارید و در گذشته نسبت به مسائل جنسی چگونه تفکر و حالات و احساساتی داشته اید و این مساله حتی برای خودتان مبهم می باشد، به نظر بنده بهتر است با توجه به محدودیت مشاوره مکتوب، پیش از ازدواج به یک روانشناس متدین و مجرب مراجعه نمایید. ایشان می تواند ریشه مساله را که ممکن است بدنی و یا روانشناختی باشد، را کشف و متناسب با آن درمان نماید.
در مورد سوال شما هم باید عرض کنیم که بی علاقگی به مسائل جنسی (سرد مزاجی جنسی)، در بسیاری از افراد دیده می شود و مشکل غیر قابل حلی نیست. در ادامه پاسخ، نکاتی در مورد علل و راهکارهای درمانی این اختلال، بصورت کلی و خلاصه، تقدیم می‌شود.
علل احتمالی سرد مزاجی و بی‌میلی جنسی زنان :
گفتنی است سرد مزاجی و بی‌میلی نسبت به رابطه جنسی به ویژه در دوران جوانی که این تمایل در انسان به اوج خود می‌رسد دلایل گوناگون جسمانی، روانی، خانوادگی و… می‌تواند داشته باشد.
الف. عوامل جسمانی، مانند:
۱ -اعتیاد به الکل و یا مواد مخدر.
۲ – کم خونی زنان به علت از دست دادن آهن در هنگام عادات ماهانه و یا زایمان (شایع).
۳- بیماریهای عمومی و مزمن نظیر دیابت و چاقی (علت شایع(.
۴- فعالیت بدنی خیلی کم یا خیلی زیاد.
۵- افزایش ترشح هورمون پرولاکتین از غده هیپوفیز.
۶ -مصرف برخی داروها از سوی زنان از قبیل آرام بخش ها، ضد افسردگی ها، کاهنده فشار خون و ضد حاملگی.
۷- بعضی عمل های جراحی.
۶- تغییرات شدید هورمونی پس از زایمان، طی بارداری و یا شیردهی بر ای زنان متأهل.

ب. عوامل روانی، مانند:
۱ -افسردگی.
۲ –استرس.
۳ -خستگی و یا کار زیاد.
۴ -گرایشات همجنس گرایانه.
۵- ترس از عدم توانایی در ارضاء شریک جنسی و تجارب پیشین آزارهای جنسی و یا تجاوز جنسی.
۶- اضطراب.
۷- وجود افکار منفی نسبت به خود یا رابطه جنسی.
۸- خستگی ذهنی.
۹- ترس زنان از آبستنی.
۱۰- ترس از مشکلات فرزندپروری.

ج. مشکلات خانوادگی، از قبیل :
محدودیت‌ها یا روابط اشتباهی که بین اعضای خانواده است به ویژه اختلافات خانوادگی، تجربه‌های ناخوشایندی که در دوران کودکی برای خود انسان یا اطرافیان به وجود آمده، در بروز این اختلال نقش دارند.

راهکارهای درمانی :
۱- درمان برای هریک از اختلالات زمینه ای.
۲ -هورمون درمانی.
۳- کنترل استرس.
۴ -مشاوره با روانشناس مسایل زناشویی. (مهم)
۵- منع ابتذال دیداری (دیدن فیلمهای پورنو، عکسهای سکس و …)
۶- رفع اختلافات و حل مشکلات، تنش ها و رنجش های محیطی.
۷ -اجتناب از بی تحرکی.
۸ -ایجاد اعتدال در کار و جنبه های دیگر زندگی.
موفق باشید. منتظر مکاتبات بعدی شما هستیم.

۲ نظر

  1. علی گفته است :
    تیر ۱۲ام, ۱۳۹۲

    باسلام خدمت شما:من یه مردمتاهل هستم؛۹ساله باخانمی ازدواج کردم، چون قبلاباهاش دوست بودم به من درمورد نامردی که به اون شده وشخصی به زورووعده ووعیدازداج دادن بهش تجاوزکرده بهم چیزهایی گفت بعد ازاون دراوایل ازدواج کم کم اززبونش بیرون کشیدم که بادو نفردیگه هم رابطه داشته بازم ولی چون پدر نداشتن وخانواده فقیربودن وهمه بچشم آدمایه بدبخت وبیچاره بهشون نگاه میکردن،چشم به روی تموم چیزابستم،ازخدایاری خواستم خواستم بهم صبر بده که اینهاروتحمل کنم؛ازطرفی بچه دارنمیشدم بهمین خاطر جدیدا نوزادی روازبهزیستی سرپرستیش روبعهده گرفتم وخیلی هم دوستش دارم،ولی الان چندمدته که این افکارگذشته اون خیلی منواذیت میکنه ازطرفی هیچکس ازاین ماجرای گذشته اون حتی خانواده اش باخبر نیستن واین افکارروی رابطه زناشویی ما هم تاثیرگذاشته دیگه جوری شده که توی یک سال دودفعه مارابطه زناشویی داشتیم،دیگه قدرت تحملم خیلی کم شده؛دلم میخوادزار زار به حال خودم وگذشته ام واین کاری که کردم گریه کنم این رو هم بگم که از این ناراحتیم خانمم خبر نداره،منتظر راهنمایی شما بزرگوارن هستم،خواهشمندم تا قبل از اینکه کارمان به جاهایه باریکتربکشه برام راه چاره ای تدبیر کنید.

  2. بنده خدا گفته است :
    تیر ۱۳ام, ۱۳۹۲

    سلام علی اقا.افرین و مرحبا به این همه انسانیت تو.اما حالا که این همه از خودت بزرگواری به خرج دادی اجازه نده افکار منفی وپوچ زندگیتو به هم بریزه .سعی کن با محبت بیشتر اونو به خودت وابسته تر کنی .هر چه روابطتتو با اون بیشتر کنی احساس ارامش بیشتری به هردوتون دست میده .مطمئن باش خدا کمکت میکنه.ارزوی سعادت براتون دارم.

ارسال نظر