X بستن تبلیغات
X بستن تبلیغات
header
متن مورد نظر

نگاهی کوتاه درباره به حکومت رسیدن حضرت علی (ع)

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

پس از آشفتگی خلافت اسلام در زمان عثمان و برقراری نظام طبقاتی جاهلی روز به روز بر مشکلات امر افزوده شد تا عثمان کشته شد، مردم مدینه آنهایی که دست از مظالم عمال و حکام گذشته به تنگ آمده بودند بالاتفاق از کوچک به بزرگ زن و مرد، پیر و جوانان ، عرب و غیر عرب ، به در خانه علی هجوم آوردند و یک صدا اعلام کردند. یگانه شخصیت لایق خلافت اسلامی اوست و او باید خلافت را بپذیرد. به قدری اصرار و ازدحام و اظهار رضایت کردند که خودش می فرماید: چیزی نمانده بود فرزندانم زیر دست پای مردم پامال شوند در یکی از خطبه‌های نهج‌البلاغه می فرماید:

و بسطتم یدی فکففتها، و مددتموها ، ثم تداککتم علی تداک الابل الهیم علی حساضها یوم وردها، حتی انقطعت انعل ، و سقط الرداء ، ویط الضعیف ، و بلغ من سرور الناس بیعتهم ایای ان ابتهج بها الصغیر ، و هدج الیها الکبیر، و تحامل نحوها العلیل، و حسرت الیها الکعاب.


بیعت با علی (عملکرد)

پس از آشفتگی خلافت اسلام در زمان عثمان و برقراری نظام طبقاتی جاهلی روز به روز بر مشکلات امر افزوده شد تا عثمان کشته شد، مردم مدینه آنهایی که دست از مظالم عمال و حکام گذشته به تنگ آمده بودند بالاتفاق از کوچک به بزرگ زن و مرد، پیر و جوانان ، عرب و غیر عرب ، به در خانه علی هجوم آوردند و یک صدا اعلام کردند. یگانه شخصیت لایق خلافت اسلامی اوست و او باید خلافت را بپذیرد. به قدری اصرار و ازدحام و اظهار رضایت کردند که خودش می فرماید: چیزی نمانده بود فرزندانم زیر دست پای مردم پامال شوند در یکی از خطبه‌های نهج‌البلاغه می فرماید:

و بسطتم یدی فکففتها، و مددتموها ، ثم تداککتم علی تداک الابل الهیم علی حساضها یوم وردها، حتی انقطعت انعل ، و سقط الرداء ، ویط الضعیف ، و بلغ من سرور الناس بیعتهم ایای ان ابتهج بها الصغیر ، و هدج الیها الکبیر، و تحامل نحوها العلیل، و حسرت الیها الکعاب.

شما دست بیعت دراز می کردید و من به علامت اکراه دست خود را پس می کشیدم ، شما دست خود را برای بیعت باز می کردید و من به عکس به علامت امتناع از قبول، دست خود را می‌بستم ولع و تشنگی دادید مانند شتران تشنه که به آب می رسند، ازدحام به قدری بود که کفشها از پاها و رداها از دوشها افتاد، ضغفها پامال شدند ، مردم مدینه و کسانی که حاضر به بیعت بودند آن قدر اظهار خوشحالی و بهجت کردند تا آنجا که کودکان به پیروی از بزرگان غرق در شادی بودند. پیران شکسته و سالخورده با کمال ضعف و ناتوانی آمدند  که بیعت کنند، بیماران با مشقت فراوان از بستر بیماری به خاطر بیعت حرکت کردند و آمدند، حتی زنان و دختران برای بیعت کردن سر از پا نمی‌شناختند.

وقتی که امیر المومنین خلیفه شد، افراد می آمدند برای تبریک گفتن، یک تبریکی هم جناب صعصعه گفته . ایستاد و خطاب به امیر المومنی گفت:

زینت الخلافه و ما زانتک، و ما رفعتک، وهی الیک احوج منک الیها.

این سه چهار جمله ارزش ده ورق مقاله را دارد. گفا:

علی، تو که خلیفه شدی ، خلافت به تو زینت نداد، تو به خلافت زینت  بخشیدی. خلافت تو را بالا نبرد، تو که خلیفه شدی مقام خلافت را بالا بردی. علی! خلافت به تو بیشتر احتیاج داشت تا تو به خلافت.

یعنی علی! من به خلافت تبریک می گویم که امروز نامش روی تو گذاشته شده، به تو تبریک نمی‌گویم که خلیفه شدی. به خلافت تبریک می گویم که تو خلیفه شدی ، نه به تو که خلیفه شدی. از این بهتر نمی شود گفت.

فلسفه پذیرفتن خلافت

درباره تصلب علی (ع) در امر عدالت که از نظر و تعبیری باید گفت: عدالت، و از نظر و حضرت بیعت کنند فرمود: «دعونی و التسموا غیری فانا مستقبلون امرا له وجوه و الوان» مرا رها کنید بروید دنبال کس دیگری، که ما حوادث بسیار تیره‌ای در پیش داریم (تعبیر عجیبی است) کاری را در پیش داریم که چندین چهره دارد یعنی آن را از یک وجه نمی شود رسیدگی کرد از وجهه‌های مختلف باید رسیدگی کرد. بعد می‌گوید «ان الافاق قد اغامت و المحجه قد تنکرت» خلاصه راه شناخته شده‌ای که پیغمبر تعیین کرده بود الان نشناخته شده، فضا ابرآلود گردیده است. و در آخر می گوید: و لکن من اگر بخواهم بر شما حکومت کنم »رکبت بکمن ما اعلم» آن طوری که خودم می دانم عمل می‌کنم نا آن طور که شما دلتان می‌خواهد.

این مطلب نشان می دهد که امیرالمومنین این مطلبی را که از نظر تاریخی نیز بسیار قطعی است، کاملا روشن می‌دیده که الان با زمان بعد از پیغمبر زمین تا آسمان فرق کرده یعنی اوضاع، عجیب تغییر کرده و خراب شده است. و این جمله را امام برای اتمام حجت کامل می گوید . چون مسئله بیعت کردن، قول گرفتن از آنهاست که پیروی کنند مسئله بیعت این نیست که اگر شما بیعت نکنید من دیگر خلافتم باطل است. بیعت می کنند یعنی قول می‌دهند که تو هر کاری بکنی ما پشت سرت هستیم. مرا رها کنید. سراغ کسی دیگر بروید. آینده‌ای رنگارنگ و ناثابت در پیش است. اطمینانی به موقعیت در اجرای آنچه وظیفه اسلامی من به عهده من گذاشته نیست. آشفتگی‌ا در جلو است که دلها ثابت نمی‌ماند و افکار متزلزل می گردد و همین شماها که امروز آمده‌اید، وقتی که دیدید، راه بسیار دشواری است از وسط راه ممکن است برگردید.

 و ان الافاق قد اغامت، و المحجه قد تنکرت.

افقها را ابر و مه گرفته و خورشید در پشت ابرها مانده. کارهایی شده و تثبیت گشته. اشخاصی در این تاریخ کوتاه که از عمر اسلام می گذرد به صورت بت در آمده‌اند. بر هم زدن روش آنها بسیار دشوار است.

آنگاه برای این که با این مردم، که امروز با اصرار از او می‌خواهند خلافت را بپذیرد، اتمام حجت کند، فرمود:

و اعلمو انی ان اجببتکم رکبت بکم ما اعلم.

بدانید اگر من دعوت را بپذیرم،  آن طور که خودم می‌دانم و می‌فهمم و طبق برنامه‌ای که خودم دارم  عمل می کنم و به حرف و توصیه احدی هم گوش نخواهم کرد. بلی اگر مرا به حال خود واگذارید و مسئولیت حکومت را بر عهده من نگذارید، من معذورم و مثل گذشته حک یک مشاور خواهم داشت.

پرسش و پاسخ

سوال: همان طور که فرمودید ما معتقدیم که امامت، پیشوایی دین و دنیاست و این به دلائلی که گفته شد خاص حضرت امیر، حضرت مکث کرد ، جای مکث نبود، بایستی که به خود  قبول می کردند.

جواب : همین سوال حضر تعالی در کتاب خلافت و ولایت که اخیرا منتشر شده مطرح گردیده است. جواب این مطلب از خود کلمات امیر المومنین روشن است. وقتی آمدند با تعبیری باید گفت حقوق بشر، همین بس که فلسفه پذیرفتن خلافت را بعد از عثمان، به هم خوردن عدلات اجتماعی و منقسم شدن مردم به دو طبقه سیر سیر و گرسنه گرسنه ذکر می کند و می‌فرماید:

لولا حضور الحاضر، و قیام الحجه بوجود الناصر، و ما اخذ الله علی العلماء ان لا یقدروا علی کظه ظالم و لا سغب مظلوم، لا لقیت حبلها علی غاربها، و لسقیت آخرها بکاس اولها.

اگر نبود که عده‌ای یار و یاور به در خانه‌ام آمدند و بر من اتمام حجت شد، دیگر این که خداوند از دانایان و روشن ضمیران عهد و پیمان گرفته که هر وقت اوضاعی پیش آید که گروهی آن قدر اموال و ثروتها و موهبتهای الهی را به خودشان اختصاص بدهند و آن قدر بخورند که از پرخوری بیمار شوند و عده‌ای آن قدر حقوقشان پایمال شوند که مایه سد جوعی هم نداشته باشند، در همچو اوضاعو احوال این دانایان و روشن ضمیران نمی‌توانند بنشینند و تماشاچی و حداکثر متاصف باشند. اگر همچو وظیفه‌ای را در حال حاضر احساس نمی‌کردم کنار می‌رفتم و افسار خلافت را در دست نمی‌گرفتم و مانند روی اول پهلو تهی می‌کردم.

ابراز نگرانی و اتمام حجت

و چون این طور برنامه‌ای در دوران حکومتش داشت که نه تنها این بود که در دوره خودش نگذارد حیف و میل بشود و حقوق مردم پایمال شود، بلکه برنامه استفاده  این بود که حقوق پایمال شده گذشته را که احجاف‌گرها مال خود و ملک خود می‌دانستند، برگرداند، بوی این حساب و این نقشه خودش می‌توانست که چه جنجالی به پا خواهد شد لهذا با تردید و نگرانی زیر بار خلافت رفت و به مردمی که می‌آمدند بیعت کنند، گفت:

دعونی و التسموا غیری، فانا مستقبلون امرا له وجوه و الوان لا تقوم له القلوب و لا تثب

ارسال نظر