X بستن تبلیغات
X بستن تبلیغات
header
متن مورد نظر

هدف غایی تعلیم و تربیت در اسلام

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

تاریخ آن با عالم طبیعت و نیز رابطه این هر سه با یکدیگر معلوم گردد  ونحوه ارتباط این سه با مبدأ آفرینش روشن شود. توجه بدین روابط است کهرسالت و نیز اهداف ثانوی تعلیم وتربیت را مشخص می کند و تحقیق این رسالت است که ما را با آمیزه ای از علم و ایمان و عمل، از ظلمات و تیرگیها می رهاند و به جانب نور و روشنائی رهنمون می گردد و سر انجام بشریت را مطابق مقدوراتش به هدف غایی تعلیم و تربیت نزدیک می سازد. بر این اساس، هدف آموزش پروش تربیت و پرورش نفوس مطمئنه ایست که که در رابطه با خالق مومن، متقی و مشمول و در رابطه باجامعه مفیدو متعهد، و در رابطه با عالم طبیعت متفکر و خلاق و مولد باشند.

    بدین سان امور مربوط به تربیت و تعلیم و تحقیق از نظم سازمانی برخوردار می شود که جلوه ای از نظام و سازمان کل کاینات و مظهری پاک وفادار از آیات ناظم مدبر و پدید آورنده آنست که سرچشمه زاینده و تابنده حیات و حرکت و زیبایی و آگاهی و ارزش و…می باشد.

 

    هدف غایی تعلیم و تربیت در اسلام وبه تبع آن در جمهوری

اسلامی ایران این است که مقدمات حرکت اینست که مقدمات حرکت و

هدایت آدمی را در صراط مستقیم پرستش پروردگار فراهم آورد و

معراج او را به مرحله کمال انسانی تسهیل نماید و با تغییر و تربیت

صحیح راه بازگشت به احسن تقویمی را که بنیاد آفرینش وی بر آن

استوار است، هموار کند، به طوری که مراحل و مدارج علم و ایمان را در سایه عمل صالح طی کند و خود را هر لحظه به خداوند متعال

 که مقصد نهائی این سیر و سلوک است نزدیکتر نماید.

 

 انسان در این راه هموار با سه امر مرتبطبا یکدیگر مواجه هست:

 

۱- خود انسان با تمام استعدادها و امکاناتش

۲- جامعه بشری و تاریخ و کلیه مظاهر و منابع آن

۳- عالم طبیعت

 

در این جولانگاه باید چگونگی رابطه آدمی با خویشتن و با جامعه بشری 

و تاریخ آن با عالم طبیعت و نیز رابطه این هر سه با یکدیگر معلوم گردد  ونحوه ارتباط این سه با مبدأ آفرینش روشن شود. توجه بدین روابط است کهرسالت و نیز اهداف ثانوی تعلیم وتربیت را مشخص می کند و تحقیق این رسالت است که ما را با آمیزه ای از علم و ایمان و عمل، از ظلمات و تیرگیها می رهاند و به جانب نور و روشنائی رهنمون می گردد و سر انجام بشریت را مطابق مقدوراتش به هدف غایی تعلیم و تربیت نزدیک می سازد. بر این اساس، هدف آموزش پروش تربیت و پرورش نفوس مطمئنه ایست که که در رابطه با خالق مومن، متقی و مشمول و در رابطه باجامعه مفیدو متعهد، و در رابطه با عالم طبیعت متفکر و خلاق و مولد باشند.

    بدین سان امور مربوط به تربیت و تعلیم و تحقیق از نظم سازمانی برخوردار می شود که جلوه ای از نظام و سازمان کل کاینات و مظهری پاک وفادار از آیات ناظم مدبر و پدید آورنده آنست که سرچشمه زاینده و تابنده حیات و حرکت و زیبایی و آگاهی و ارزش و…می باشد.

     از مجاهده انسان در این مسیر که با هدایت الهی نورانی و هموارمی شود، همراه با هر گامی که آدمی فرا پیش می نهد این اعتقاد پر مایه تر می شود که خداوند بهترین دوست و مولی و یاور انسان و از هر چیز و هر کس که به وی نزدیکتر و رهبر و راهنمایش به خیر و صلاح و عدل و احسان است. یاد خدا و نعمتهای وی عامل مؤثر تأمین سعادت و رستگاری می شود و ذکر حضرت حق و احساس حضورش در همه احوال و در همه جا بی نیازی و آرامش و طمانینه ای را به انسان ارزانی می دارد که لازمه شرح صدر و دل آگاهی و تمرکز اندیشه است و به برترین عبادت یعنی تفکر در آفرینش جهان و آیات خدایی می انجامد. با بسط دریافتهای علمی به تقدیر الهی و به یاری مشاهده و سیر و نظر و علم و تعقل و تفکر و تذکر و ایمان و تقوی آیات حق شناخته می شود و آگاهی بیکرانه به رازهای آفرینش و نظم مستقر در خلقت امکان پذیر می گردد و پیشرفتهای علمی و فنی ای میسر می شود که مبتنی بر تتبع و تحقیق پژوهشگران پرهیزکاری است که می تواند بی جانب و مانع در باره نظم جهان و قوانین حاکم بر آن بیندیشید و استعداد علمی خویش را در راه فهم آنها بکار گیرند، و دید حقیقت بینشان از حجابها در گذرند و حق را قبل و بعد و همزمان با امور و اشیاء در یابد و او را همه جا با خود ببیند و زندگی فردی و اجتماعی را جلوهای از آن حقیقت بیابد و جمال و جلال و کمال مطلق را در این قلمرو نیز حکموا بداند.

     بدین سان دامنه علم توسعه می یابد و آثار عملی آن در انتظام کارها و معاش مردم ظاهر می گردد، در چنین فضائی از تعلیم و تربیت- که انسان خداوند رحمن و رحیم و عادل و حکیم را مبدأ و مقصد حرکت خود می شناسد. جامعه بنیاد می شود که به آزادی احترام می گذارد و روح برادری را تقویت می کند و بذر ایمان و اعتقاد به مساوت را در دلهامی افشاند و مفید بودن به حال مردم و اهتمام در کار جامعه را روشنی انسان تلقی می کند، و به آدمیزادگان توسعه می نماید که با همه توش و توان خود در خدمت همنوعان خویش باشند و استعدادهای علمی و فنی و امکانات فکری و دستاوردهای علمی خود را در راه مصالح امت به کار اندازند، و نیز حاملان امانت خدا بر روی زمین را به حفظ امانت مردم و برگرداندن آن به صاحبانش فرا می خواند و هم پیمانان خدا را دعوت می کند تا عهد خود را ایفا نمایند و خانواده را کانون مودت و رحمت می شناسد و مطابق سنت الهی، دگرگونی جامعه را در گرو دگرگونی جانهای مردمی اعلام می کند که عناصر تشکیل دهنده آن جامعه اند، اجتماع بشری را به مثابه موجود زنده ای می داند که مانند هر موجود زنده دیگر عمر دارد، اجل دارد، حیات دارد و ممات دارد و تندرستی و بیماری دارد.

      تعلیم و تربیت این چنین، که در مقام بیان رسالت انبیا و نتایج آن است، انسان را آزاد و مختار و بر جان و روان بینا معرفی می کند. بنابر این، وی را عامل رهایی و گمراهیش و استواری در پیمان با حق و سست عهدیش در این باب، و مسوول پاسخگویی رفتار شایسته و تبهکاریش می شناسد، و محصول مجاهده آدمی و سپاس و کفر نعمتش، و گرایش به پاکیزگی و گناهش را عائد بر خودش می داند و در نتیجه انسان را نقشه پرداز و معمار ساختمان سعادت و شقاوت خویشتن اعلام می کند.

       بدین سان، انسان با شناختن خود، راه هدایت را چنان هموار می یابد که اگر بکوشدمی تواند از برتری جوئی و تفرقه افکنی و خودکامگی و تبهکاری و سر کشی در روی زمین بپرهیزد و رشد و غی را از هم باز شناسد و به یاری حق از دسیتازی در ستم بر خویشتن خودداری کند و به میانه روی گراید و از این مقام نیز در گذرد و به سوی خیر شتاب گیرد و بر جان جامه تقوی بپوشاند و عمل صالح را تقرب به خدا و کرامت و ابرو مندی نزد حضرتش سازد و از غیر دوری گزیند و هجرتی بزرگ را که رو به سوی او دارد آغاز کند و به پایگاه خلیفه الهی بر آید و از آنجا برای دیدار پروردگار به راه افتد و به لقاء رسد و مورد خطاب قرار گیرد و رخصت یابد تا در جمع بندگان وی داخل شود و به جنت او در آید.

    بررسی گذشته فرهنگ اسلامی نشان می دهد که دست آوردهای این فرهنگ و تمدن، ثمره تعلیم و تربیت پر مایه ایست که به این هدف غائی متوجه بوده و با عنایت به عقل و به مدد تفکر منسجم و در باره طبیعت و جامعه بشری و تاریخ و انسان به عنوان آیات الهی، عبث نپندانشتن آفرینش و هدفدار بودن نظام کائنات و فرضیه دانستن این جستجوها، توانسته است زمینه های علمی و تحقیقی را در دنیای اسلام گسترش دهد و با سعه صدر و روشن بینی و حقیقت نیوشی و دل آگاهی میدانهای تازه تتبع و تحقیق را پدید آورد و یافته های محققان زبان آورش را تفهیم کند و درخت علم و ایمان را که ریشه در دل انسانیت دارد  تنومند و بارور سازد .هدف نهایی تعلیم و تربیت ((تسهیل سیر صعودی و متعالی انسان بسوی حالت کمالی  است که بنا به مشیت الهی در خلقت  وی مقدر شده است ، ولی ، برای وصول به هدف فوق هدفهای زمینه ساز زیر باید همواره در عمل مد نظر باشد :    

الف- تعلیم و تربیت فرد در ارتباط با مبدأ آفرینش  

 ب- تعلیم و تربیت فرد در ارتباط با خویشتن ،

 

ج- تعلیم و تربیت در ارتباط با جامعه بشری ،

 

د- تعلیم و تربیت در ارتباط با عالم طبیعت .

 

الف- تعلیم و تربیت در ارتباط با مبدأ آفرینش .

در مقام برقراری ارتباط با مبدأ خلقت و به منظور هموار کردن راه پرستش پروردگار عالم و وصول به هدف  نهایی  ((تعلیم و تربیت باید بر معرفت و ایمان به خدای یکتا واعتقاد به اسلام و حسن قبول نسبت به قرآن و عمل به اقتضای آنها مبتنی باشد ،،.

چنین معرفتی هنگامی  واقعیت پیدا می کند و به ایمانی  درونی و رفتاری هماهنگ با آن منجر  می شود که طبق رهنمودهای قرآن کریم منبعث از فعالیتهای ذهنی زیر باشد :

– مشاهده و تفکر و تعقل در آثار  صنع الهی با بهره جویی کامل از دست آوردهای علمی بشر .

– تامل و تفکر درباره ی طرز کار و شیوه و روش انبیا ( نبوت عامه ) و تتبع در تعالیمشان در زمینه ی خدا شناسی .

–  سعی در دریافت تعالیم عالیه ی اسلام ( نبوت خاصه و امامت ) در 

مبحث توحید ،

–        درک و دریافت حضور خداوند  در مظاهر طبیعت ، جامعه و انسان .

ایمان باید زاییده ی معرفت فوق الذکر و متضمن گرویدن قلبی به حقایق زیر باشد :

–        خداوند بهترین دوست و مونس و یاور انسان است و از همه به انسان نزدیکتر است

–        راهنمای به خیر و صلاح و عدل و احسان است

–        یادش و ذکر آلائش و احساس حضورش موجب اطمینان و آرامش است.

–   علم و ایمانی که این چنین حاصل شود باید در عمل به صورت ((تقوی الله)) ودر قالب عبادت متجلی شود. 

  هر چند معرفت و ایمانی این چنین که با تائیدات خدای متعال حاصل شود ، خود چراغی فرا راه عمل صالح خواهد بود ، معذ لک  مسلمان واقعی باید به کمک اسلام شناسی و با الهام گیری از منابع زیر ، ضوابط و معیارهایی برای ارزیابی اعمال خویش فراهم آورد و پیوسته ارزش اعمالش را با چنین میزانی بسنجد و بر اساس نتایج حاصله در تهذیب اخلاق و تزکیه نفس خویش مجاهدت نماید:

– قرآن و سنت وسیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و شیوه های تعلیم و تربیت ائمه اطهار علیهم السلام . 

  – تاریخ اسلام با توجه  به نمونه های متعالی انسانی موجود و مضبود در آن .

 ب- تعلیم وتربیت فرد در ارتباط با خویشتن

     در مقام برقراری ارتباط  مطلوب با خویشتن خویش و شناسایی و بهره جویی از کلیه استعدادها و امکاناتی که در وجمد آدمی به ودیعه نهاده  شده است ، باید وجود انسان به عنوان آیتی از آیات الهی و به عنوان مناسبترین  وسیله  برای شناخت مبدأ آفرینش و تقرب به حضرتش مورد مطالعه قرار گیرد .  با توجه به  این اصل ((تعلیم  وتربیت باید بر معرفت ابعاد بدنی و روانی (عقلی، عاطفی ، وجدانی )آدمی و قوای مادی و معنوی و نقاط ضعف و قوت وی مبتنی باشد و به اعتقاد به ارزش انسان در نظام  آفرینش و اعتماد به امکانات وسیع وی در این نظام و سعی مستمر ومسئولانه در استفاده مشروع از این قوا ۰۰۰ به منظور تزکیه نفس و تعالی فکر و تهذیب اخلاق و کسب دانش و فضیلت منتهی شود ،،.

   مطالعه  وجود آدمی  باید براساس مشاهده و روش علمی چنان که در علوم تشریح وظایف الاعضا زیست شناسی ، روان شناسی وغیره معمول است ودر جهت کشف  رموز فتبارک الله احسن الخالقین صورت گیرد و به شناختن امکانات آدمی و محدودیت های وی از طرفی ، و تشخیص منجیات و مهلکات از طرف دیگر ، بینجامد و راز برخورداری وی از اختیار و مسئولیت و امکان  نیل به حد اعلای ارزشهای انسانی نظیر تزکیه نفس و استقلال اخلاقی را آشکار کند .

این معرفت که در درجه اول  مفتاح معرفت الهی است ، باید اعتقاد متعلم را به مقام خلیفه اللهی بشر و امانت داری انسان استحکام بخشد و او را به الطاف واسعه خدای متعال و تائیدات او که آدمی را مشمول عنایات خاص خویش گردانیده است امیدوار گرداند و همه اینها وی را به عمل صالح که زیبنده همچو مخلوق برگزیده است تشویق و تشجیع کند .

   معرفت و ایمانی که چنین حاصل شده است باید در عمل به اقداما تی در جهات  زیر منتهی شود :

۱-   بهداشت تن و روان ،

۲-   تقویت فکر و قدرت بیان ،

۳-   پرورش قدرت مقاومت در برابر  سختیهاو تقویت روحیه صبر و شکیبایی ،

۴-   تربیت روحیه نظم و انظباط  و دقت  و وقت شناسی ،

۵-   تربیت و تقویت روح دانش جویی و حقیقت دوستی و ابتکار در تمام زمینه ها ی علمی ، فنی ، ادبی ، هنری وغیره ،

۶-   تزکیه نفس و  تهذیب اخلاق و مجاهدت در جهت رشد فضایل و مکارم اخلاق ،

۷-   پرورش روحیه سپا سگزاری و شکر نعم الهی از طریق بهره برداری صحیح از نیروها و امکانات مادی و معنوی آدمی .

ج- تعلیم وتربیت فرد در ارتباط   با جامعه بشری در مقام برقراری ارتباط معقول با جامعه  تعلیم و تربیت باید بر شناختن و تبیین  ارزشهای زندگی گروهی  در ابعاد اجتماعی اقتصادی سیاسی و فرهنگی آن و اعتقاد قلبی نسبت به این ارزشها مبتنی باشد وافراد را در عمل هماهنگ با این علم اعتقاد در جهت تشکیل خانواده و امت اسلامی و جامعه مطلوب بشری سوق دهد ،،.

در قلمرو روابط فرد با جامعه ، قدم اول آشنا یی با مفا هیم مختلف زندگی گروهی ، مزایا و محدودیت های زندگی اجتماعی ، شناخت گروه های اجتماعی ( خانواده ، امت اسلامی ، جامعه بشری ۰۰۰ )و ارزشها و معیارها و قوانین حاکم بر آنها  از دیدگاه اسلام و کشف ودرک و دریافت اصول تشکیل و تداوم و اعتلای جوامع بشری نظیر تعاون برابری ، برادری ، آزادی ، استقلال ، حقوق، وظایف ، قوانین و مقررات  ، خواهد بود . معرفت حاصله از این مطالعات باید برتری زندگی گروهی نسبت به حالت انزوایی آدمی را کاملا\” آشکار سازد و به این اعتقاد بینجامد که هر چند پیوستن به جوامع  ضرور\” برای فرد محدودیت هایی ایجاد می کند ، ولی در مجموع متضمن  فوائد و مزایا ئی به مراتب ارزنده تر است ، از جمله و بالاخص ، تحقق جنبه های متعالی وجود انسان تا حد زیادی منوط به تعامل و تعاون و تبادل تجارب و تغاطی افکار با دیگران است .

    چنین علم و ایمانی باید فرد را به شرکت داوطلبانه و مسئولانه در فعالیتهای مربوط به جوامع کوچک و بزرگ (امت و جامعه بشری ، شوراهای شهرستان ، استان و غیره ) سوق دهد و به رعایت حقوق دیگران و مطالبه ی حقوق خود وادارد ، باید او را به تکالیف و حقوق خویش علاقه مند سازد ، باید در تحقق استعداد ها به منظور ادای دینی که به هر یک از جوامع کوچک وبزرگ دارد از صمیم قلب بکوشد و فرصت ها ی لازم برای به فعل در آوردن امکانات بالقوه خویش را مطالبه کند . باید از برتری جوئی ، تبهکاری ،تفرقه افکنی و  خود کامگی، به عنوان خصلتهایی که آنها را  مخل به حال تشکیل، تداوم و تعالی جامعه می داند ، بر حذر باشد  و به استقلال و آزادی – از آن جهت که در شمار شرایط لازم  تداوم و تعالی جوامع بشری است – عشق بورزد و احترام بگذارد و همواره مدافع اینگونه مبانی باشد .

د- تعلیم و تربیت فرد درارتباط با عالم طبیعت .

در مقام برقراری ارتباط معقول با عالم طبیعت ، \” تعلیم و تربیت باید بر شناخت عالم طبیعت و کشف و درک قوانین حاکم بر آن واعتقاد  به هدفداری جهان مبتنی باشد و آدمی را به اقتضای این علم و اعتقاد ، در سعی مستمر و عمل صالح و بهره گیری فعال و متعادل و مشروع از منابع و مواهب و زیبایی های طبیعت  و اقدام در حفظ و حراست آن و تحقق حیات طیب ، تشویق و ترغیب و مساعدت کند . شناخت عوالم طبیعت به عنوان آیات الهی از طریق مشاهده و تعقل  تفکر و بر اساس مقیاس ها و ضوابط تجویز قرآن کریم تعالیم عالیه السلام و به عنوان فریضه صورت خواهد گرفت و به تشخیص ودرک و تنظیم قوانین حاکم بر جهان و نهایتا\” به تعظیم خالق و ناظم و حافظ همه ی امور جهان  یعنی خداوند متعال خواهد انجامید . تفکر و تامل درباره ی روش های  علوم باید به ایجاد روحیه علمی و درک   کمال و جمال طبیعت و شناختن و شناساندن آیات الهی ازاین نقطه نظر بینجامد .

    پی بردن به رموز خلقت عالم و قوانین حاکم بر پدیده های طبیعی ، هر چند نسبتا\” محدود بوده و هست ، باید اعتقاد به قانون مندی و هدفداری جهان را ایجاد کند و این اعتقاد را که هیچ چیز در این نظام بیهوده و عبث آفریده نشده است و هر پدیده ای ضرورتا\” از مجموعه قوانین حاکم بر این نظام تبعیت می کند تقویت نماید ،و این باور را که با شناختن قوانین حاکم بر طبیعت و تنها به استعانت چنین معرفتی ، می توان بر طبیعت فرمان روایی کرد ، قدم به قدم در جویای علم ایجاد کند و آ ن را همواره  تحکیم نماید .

      چنین علم و ایمانی باید روحیه ی تتبع و تفکر را در آدمی ایجاد و تقویت کند و متعلمان را به تحقیق و ابداع و ابتکار و اختراع و اقدام تشویق نماید .  باید مومن عالم را به کسب تخصص و استفاده ابزاری از امکانات موجود در عالم طبیعت وادارد ، تا آنجا که به راه حل مسائل خود و جامعه ی خویش ، جز از طریق استفاده عملی از قوانین حاکم بر طبیعت ، نیندیشد ، در عین حال که طبیعتا\”قانع و به آنچه برایش مقدر شده خرسند است ، دون همت نباشد ، وتا آنجا که می تواند در صدد یافتن راه بهبود شرایط زندگی جامعه برآید . و از آنجا که سعی در این راه عین عبادت است . هر فرصتی را ولو کوتاه باشد ، غنیمت شمارد و تا عمر باقی است در قیام به تعلیم و تعلم از پای ننشیند ، از نعم بی حد و حصر الهی با استفاده معقول و مشروع و متعادل از منابع و مواهب موجود در طبیعت و با سعی در حفظ و حراست آن ، شکر گزار باشد ، و حتی الامکان با انطباق قوانین قرار دادی بر آنچه در طبیعت جاندار و بیجان مقدر گشته است ، پیروی از مقررات را برای فرد و جامعه آسان سازد .

تلخیص و نتیجه گیری :

  هدف تعلیم و تربیت در آموزش و پرورش جمهوری اسلامی ایران تهیه وسایل و برقراری موجبات تعالی افراد ملت به کمال انسانیت است . در چنین تعلیم وتربیتی سعی بر این است تا صفات خدایی که به تقدیر الهی در وجود انسان بالقوه تکوین یافته است ، تدریجا\”  بروز یافته و تقویت شود ، به فعل در آید  و با بصیرت و عشق سیر کمالی انسان به سوی پروردگار تسهیل و سعادت او تامین شود .

چنین تعلیم وتربیتی بر سه رکن اساسی اجرایی ذیل مبتنی است :

۱-دستیابی بر تمامی دانش و فنی که تا کنون بشر به آن رسیده است ، تلاش و مجاهدت برای توسعه علوم و فنون بر مبنا ی اعتقادات اسلامی و با استفاده و تفرس در قرآن ،

۲- تلاش در پرورش فکر و ایجاد ایمان علمی نسبت به آفریدگار جهان و یکتایی او و فرستادگان بر حق او خصوصا\” پیغمبر آخر الازمان صلی الله علیه و آله و سلم ،

۳- ترویج و ملکه ساختن مکارم اخلاق در افراد ملت و برقراری بهترین ارتباط اجتماعی بر مبنای آزادی ، وطن دوستی  و عشق به کار به تبعیت از دستورات قرآن کریم .

 

                                                           والله اعلم بالصواب

 

 

هر انسانی وظیفه دارد خود را به فضائل اخلاقی بیارا ید و با صفات زشت و ناپسند با سر سختی مبارزه کند .

       بر مربیان و پدران و مادران است  که بذر فضائل و سجایای اخلاقی را در نهاد کودکان و نوجوانان بپرورانند و آنان را برای یک زندگی کاملا\” اخلاقی آماده گردانند .

      متاسفانه غالب مربیان و پدران ومادران ، به این فرضیه بزرگ انسانی  کمتر توجه دارند .بسیاری از پدران و مادران همین که بچه آنها راه می افتد و حرف می زند راضی و خرسند می شوند و او را به دست تصادف می سپارند .

   آئین مقدس اسلام  فرد مسلمانی را با ارزش و عظمت معرفی  می کند که از لحاظ اخلاقی کاملتر باشد .

  از نظر اسلام پرورش اخلاقی کودک یکی از وظایف عمده و اساسی مربیان و از حقوق مسلم نوجوانان است .

امام سجاد (ع) در :«رساله الحقوق » چنین می فرماید :

« و اما حق ولدک فان تعلم انه منک و مضاف الیک فی عاجل الدنیا بخیره و شره و انک مسئول عما ولیته به من حسن الادب  والدلاله علی ربه عزوجل  والمعونه له علی طاعته فا عمل فی امره عمل من یعلم انه مثاب علی الاحسان الیه معاقب علی الاسائه علیه »(2)

« حق فرزند تواین است که بدانی او از تست ونیک و بد او در این دنیا به تو بستگی دارد . تو نسبت به او بر مسند سرپرستی پدری و تربیتی نشسته ای و باید او را به سوی خدا راهنمایی کنی و در اطاعت پروردگار یارش باشی ، باید برای او تربیت کننده ای باشی که بدانی اگر در حق او نیکی کنی اجر و پاداش می بری و اگر درباره ی او بدی کنی مستوجب کیفر خواهی بود . »

   اکنون که کمی به اهمیت اخلاق و تربیت اخلاقی پی بردیم ، می خواهیم ببینیم مربی از چه راهی می تواند این وظیفه دشوار را به خوبی ایفا کند .یکی از راه هائی که در پیش پای مربی وجود دارد و از آن راه می تواند نتایج عالی بدست آورد تشویق است . تشویق چیست ؟

     تشویق بر خلاف نبیه که از عوامل باز دارنده است از عوامل وادارکننده است و در حقیقت به انسان نیرو و انرژی می دهد . شخصی که تشویق می شود از کار و زحمت خود احساس رضایت میکند و همین رضایت خاطر است که خستگی و بی میلی او را می گیرد و بسا که هیچگونه رنج و مشقتی او را خسته و وامانده نمی کند .

    البته کسانی هم هستند که به قدری به هدف های خود مومن و در مسیر خود استوار و پا بر جایند که به هیچ وجه نیازمند تشویق نیستند در حقیقت طوری هستند که لازم نیست یک نیروی برونی مشوق آنها باشد ، تشویق اینها در درون وجود خودشان است و خود مشوق خویشند و ولی همه و چنین نیستند ، مخصوصا\” کودکان و نوجوانان .

    تشویق مراتبی دارد ، حداقل آن یک لبخند رضایت آمیز است اما برای آن حد اکثری نمی توان معین کرد . بطور خلاصه می توان گفت تشویق جنبه قولی دارد ، گاهی جنبه عملی  ، تشویق قولی از راه تشکر و تعریف و تمجید صورت می گیرد و تشویق عملی به وسیله ی دادن پاداش .

در مورد تشویق باید خیلی دقیق و محتاط بود مخصوصا\” اگر تشویق بصورت پاداش و بعد و از انجام عمل باشد که در این صورت اگر زیاده روی یا کوتاهی شود قطعا\” مضر خواهد بود . در مورد تشویقی که قبل از انجام عمل و به منظور وادار کردن شخصی به کاری است باید توجه داشت که چنین تشویقی درز حکم انرژی لازم برای ایجاد حرکت است . بدیهی است که آنچه در این مورد لازم است تشویق شایسته و عاقلانه ای است که حرکت لازم را به وجود آورد .

    قرآن که کتاب آسمانی ما مسلمانان است نقش تشویق را به ما گوشزد کرده است . رهبر عالیقدراسلام از راه تشویق و آگاه کردن مسلمانان به فواید دنیوی و اخروی جهاد ، آنها را به میدان نبرد بسیج می کرد ، نظر به همین شوق و رغبت و آگاهی بود که نتایجی که مسلمانان از این راه بدست آوردند بسیار چشمگیر و درخشان بود . در قرآن کریم به پیامبر دستور داده شده که پیروان خود را به نبرد تشویق کند :

۱-   یا ایها النبی حرض المومنین علی القتال ان یکن منکم عشرون صابرون یغلبوا ماتین و ان یکن منکم مائه بغلبوا الفامن الذین کفروا بانهم قوم لا یفقهون

 

                                                                (انفال آیه ۶۵)

ای پیامبر ، مومنان را به نبرد تشویق کن ، اگر بیست نفر شکیبا در میان شما باشد دویست نفر و اگر صد نفر باشد هزار نفر از کافران را مغلوب می کند زیرا انها به نتیجه کار خود آگاهی  ندارد .

۲-   فقاتل فی سبیل الله لا تکلف الا نفسک و حرض المومنین عسی  الله ان یکف باس الذین کفروا و الله اشد با سا و اشد تنکبیلا . (نسا آیه ۸۴ )

« در راه خدا نبرد کن ، تو تکلیفی جز آنچه مربوط به خودت هست نداری و مومنان را به نبرد تشویق کن ، شاید خداوند قدرت کافران را در هم بکوبد . انتقام و کیفر خداوند سخت تر است ».در این دو آیه به خوبی نشان داده شده است که تشویق انسان را بزرگ می کند ، به او تدبیر و سیاست و درایت می بخشد ، شخص مسلمانی که از جانب پیامبرش تشویق می شود و به مرتبه خدا آگا هی می رسد ، از عهده ده نفر ، از افرادی که تحت فرمان پیامبر نیستند برمیاید . او میتواند قدرت دیگران را در هم بکوبد . او خمود نیست . خواری و زبونی را تحمل نمی کند . در این دو آیه گفتگو از تشویق برای جنگ است . ولی بطور کلی می توان گفت : بشارت که یکی از دو جنبه وظایف پیامبران است، همان تشویق است که رهبر دین به وسیله آن مردم را در تمام جنبه های دینی چه دنیوی و چه اخروی- به حرکت و تکاپو وا می دارد.

     علی(ع) نیز در فرمان تاریخی خود به مالک که فرمانروایی مصر بر گزیده شده است دستور می دهد که:

لا یکون المحسن و المسی عندک بمنزله سواء فان فی ذلک تزهید الاهل الاحسان فی الاحسان و تدریبا لا هل الاسائه علی الاسائه

مبادا نیکو کار و بد کار پیش تو یکسان باشند، زیرا چنین روشی نیکو کار را بی رغبت و بد کردار را شائق می سازد.

   در جهانی که ما زندگی می کنیم از برنامه تشویق برای منظورها و هدفهای گوناگون استفاده می شود. پاره ای از تشویقها جنبه جهانی دارد مثل جایزه نوبل که افراد را به ابتکار و تحقیق وادار می کند و پاره ای دیگر جنبه مملکتی و محلی دارد.

« نمراتی که در کودکستان و دبستان و دبیرستان و دانشگاها برای کودکان و جوانان منظور می دارند، تشویقی است در راه بارور کردن مغزها از دانش و معلومات و اطلاعات « جوایزی که به ازیکنان و ورزشکاران و برندگان مسابقات مختلف جهانی و مملکتی داده می شود و عکسها و رپورتاژهائی که از آنها به چاپ می رسد، تشویقهای گوناگونی است که افراد را در راههایی که مورد نظر است به تلاش و کوشش وا می دارد.

    بیایید برای موفقیت کامل، درپرورش و تهذیب اخلاقی، نسل جوان را به حساب آوریم، به او شخصیت بدهیم او را در مارها شرکت دهیم. از نیروی او برای کسب موفقیت استفاده کنیم.

    گام اول در راه تشویق جوانان به اخلاق پسندیده همین است، اگر بخواهیم فرمان پیامبر گرامی اسلام(ص) را که فرمود:«اکرموا اولادکم و احسنوا آدابکم»(4)امتثال کنیم، باید از همین جا شروع کنیم.

    پیامبر عالی قدر اسلام پس از فتح مکه عتاب بن اسید را به فرمانروایی مکه بر گزید، در آن وقت وی یک جوان ۲۱ ساله بود.

     رهبر گرامی اسلام به این جوان چنین فرمود: اگر می دانستم در میان مسلمانان کسی لایق تر از تو وجود دارد، او را بر تو مقدم می داشتم.

    این تشویق و توجه پیشوای مسلمانان نسبت به یک جوان لایق، کهنسالان را که صرفا به خاطر نبودن لیاقت، محروم شده بودند، ازرده خاطر ساخت. آزردگی خاطر ایشان به اطلاع پیامبر خدا رسید، پیامبر در نامه ای به ایشان نوشت: لا یحتج محتج منکم فی مخالفته بصر سنه ، فلیس الاکبر هو الافضل ، بل الفضل هو اکبر (۵)

     هیچ یک از شمابه جوانی عتاب اعتراض نکند زیرا ملاک فضیلت سن بیشتر نیست بلکه اخلاق و کمالات نفسانی است .

      از این نمونه ها در زندگی رهبر بزرگوار اسلام فراوان است قبل از مهاجرت به مدینه و مصعب بن عمیر را که به شهادت تاریخ نوجوان بود برای رهبری و پیشوایی به این شهر فرستاد (۶):

  در سال رحلتش نیز اسامه بن زید را که جوانی ۱۸ ساله بود به فرماندهی سپاهی برگزید که مأموریت داشت به نبرد رومیان برود (۷)

        اگر والدین و مربیان و آموزشگاه ها و بالاخره جامعه اسلامی ما از رهبر عالیقدر اسلام الهام بگیرد و لیاقت ها و استعدادهای جوان رااز طریق تشویق و به حساب آوردن ایشان به کار بیندازند مسلما\”وضع ما بهتر خواهد شد . عظمت و سر بلندی اسلامی بستگی به این دارد که نیروها و ذخایر عظیم انسانی را از آغاز کود کی و جوانی مورد بهره برداری قرار دهیم ، از هر عمل مثبت و هر روش صحیح واز هر رفتار و گفتار و پندار پسندیده ای تشویق و حمایت کنیم و آنقدر در این راه تلاش کنیم که فرصت از نا کسانی که با حربه تشویق استعدادها را درمسیر شیطانی و حیوانی و خصائل ضد انسانی بکار می اندازد ، سلب کنیم و چه بهتر که در این راه  از خود جوانان استمداد کنیم و به آنها بفهمانیم که فرصتها وروزهای ارزنده و گرانبهائی ازدست رفته و دارد می رود ، بیشتر از این در پیشگاه  خدا و در برابر محکمه وجدان سر افکنده و شرمسار نباشیم .

     پیامبران الهی با رهبران دیگر جهان در نحوه گسترش و توسعه مرام خود اختلافات اساسی وبنیادی دارند یکی از امتیازات آنان اینست که در پیشبرد مقاصد الهی خود هیچگاه بزور و تهدید متوسل نمی شدند  بلکه با رعایت اصول اخلاقی و انسانی  می کوشیدند راه نفوذ بر دلها را هموار سازند ، این سلاحی که انبیا برگزیده بودند از هر سلاح جنگی برنده تر بود چه با زور و تهدید تا مدت مدت زمان معینی می توان بر افراد حکومت راند بدون اینکه کمترین تغییر و تبدیلی در فکر و اندیشه آنان صورت گیرد  ولی پیامبران با سلاح اخلاق تا اعماق دلها نفوذ کرده در کاشانه دل آنها جایگزین می شدند و چون بر دلهای آنان تسلط داشتند برای آنان انقلاب فکری بوجود آورده تار و پود اعتقادات آباء و اجدادی آنان را بباد می دادند .

     این نفوذ یابی آنچنان ژرف و عمیق بود که پس از گذشت هزاران سال پیروان مکاتب الهی با تمام وجود و هستی خود از حریم قوانین و دستورات پیامبران دفاع و پاسداری می نمودند .

      رسول خدا (ص) از جانب خدا برگزیده شده کتابی به نام قرآن بعنوان معجزه ارائه داده و معجزات عینی و خارجی متعددی  از او بمنصه ظهور رسیده بود و جبرئیل انیس و همدم او بود  معهذا پروردگار جهان رمز پیروزی و موفقیت آئین او را در پرتو مکارم او دانسته در سوره آل عمران در آیه ۱۵۹ می فرماید : فبما رحمه من الله لست لهم ولو کنت خظا غلیظ القلب لا نفضوا من حولک : بلفظ الهی با نرمی و ملایمت با آنان رفتار نمودی و اگر تو تند و خشن بودی هر آینه از ذور تو پراکنده می شدند .

    معلوم می شود که این نرمش و ملایمت نقش اصلی را در گسترش برنامه هایش داشته است لااقل اگر عوامل دیگری نیز در این کار موثر بوده اند از همه مهم تر شیوه ی رفتار همان حضرت است که بدان تکیه شده است و با الغاء خصوصیت میتوان چنین استنباط کرد که اصولا نرمش و ملایمت یگانه عامل جذب و انجذاب است .

    با مطالعه در آیات قرآن بخوبی مشهود می گردد که اصولا راهنمایی و ارشاد انسانها و نفوذ یابی در دل و جانها جز با نرمی و ملایمت امکان پذیر نیست و این راه و روش در همه ی ادیان الهی حکم فرما بوده است .

خداوند در سوره طه آیه ۴۴ به موسی و هارون می گوید با فرعون زمان که دعوی الوهیت کرده است بغا نرمی وملایمت سخن بگویید شاید او متذکر شود : فقولا له قولا لینا لعله یتذکر او یخشی .

 پس از ذکر این مقدمه بخوبی متذکر می شود که راه نفوذ معلم رعایت اصول اخلاقی است معلم از این راه می تواند دل دانش آموزان را تسخیر کند والا با ارعاب و تندی و نمره می توان شاگرد را تا مدت کوتاهیر مطیع خود سلخت اما دل و جان او را هرگز نمی توان تسخیر کرد .                                  ممکن است کسی بگوید معلم  کارش درس دادن است او باید از نظر علمی قوی بوده  باصول و فنون کلاسداری آشنا باشد دیگر نیازی باصول اخلاقیط ندارد . در پاسخ باید گفت اگر معیار سیستم کشور های عربی  باشد آنان نیز معتقدند که پرورش از آموزش نمی تواند جدا باشد معلم در ضمن تدریس بطور غیر مستقیم شاگردان را پرورش اخلاقی می دهد و اگر ملاک منطق اسلام باشد در این صورت باید گفت اسلام  پرورش را بر آموزش مقدم ساخته معتقد است که اول باید انسان شد و سپس به کسب علوم پرداخت بنا براین هیچ معلمی نمی تواند از خود سلب مسئولیت نموده و خویشتن را از پرورش اخلاقی شاگردان بر کنار کند ، از این گذشته آموزش منهای پرورش در حقیقت تیغ دادن در کف زنگی مست می باشد ، در دوره طاغوت  آ موزش تنها سلاح برنده ای بود که در دست عده ای بی ایمان افتاده مال و عرض مسلمانان به غارت می رفت اگر بیمار مستمند بی بضاعتی به پزشک مراجعه می کرد و امکان پرداخت حق ویزیت دکتر را نداشت از معاینه چنین فرد بدبختی خود داری به عمل می آمد زیرا تخصص خود را از کشوری بدست آورده که روح ما دیگری در سر حد امکان در آنجا حکم فرما بوده است و چیزی که در آنجا ارزش نداشته روح  ایمان و اصول انسانی بوده است .

      وقتی به گذشته های تحصیلی خود بر می گردیم و معلمان خود را از نظر می گذرانیم آن که از همه بیشتر به اصول اخلاقی پایبند بود در نظر مان احترام بیشتری دارد  نه آنکه بهتر درس می داده است .

     در جمعی از معلمان سخن از معلم نمونه به میان آمد یکی از همکاران چنین نقل کرد گفت : در فلان مدرسه ملی که بودم مدیری داشت که خود ساخته بود از شهرستان به تهران آمده بود با رنج و مشقت های فراوان تحصیلات خود را تا درجه دکتری به پایان رسانیده و مدیریت موسسه فرهنگی را عهده دار شده بود علاوه بر مدیریت در مواردی هم تدریس می کرد روزی یکی از شاگردان کلاس اش به سرکشی و عصیان اقدام کرده آنچه که شایسته نبود درباره معلم و مدیر نمونه ما به زبان آورد همه شاگردان در انتظار بودند که ببینند مدیر مدرسه چه نوع عکس العملی از خود نشان خواهد داد .

       پس از آنکه آن شاگرد همه حرفهایش را زد  معلم نمونه با متانت و آرامی گفت : یا شما باید از کلاس بیرون بروید یا من باید بروم  اگر من از کلاس بیرون بروم حقوق شاگردان ضایع می شود با این سخن شاگرد ازکلاس خارج شده معلم تدریس خود را دنبال کرد ، روز بعد شاگردان در کلاس نشسته بودند دیدند که مدیر مدرسه با جعبه شیرینی وارد کلاس شده از شاگرد سر کش عذر خواهی کرده شیرینی ها را میان شاگردان تقسیم نمود همه می دیدند که چگونه اشک حسرت از چشمان آن شاگرد جاری بوده و از خجالت سر خود را پایین انداخته است .

     امام جعفر صادق (ع) غلام خود را برای انجام کاری بیرون فرستاد پس گذشت زمانی خود امام به دنبال غلام روان گردید ملاحظه کرد که غلام در زیر سایه بانی به استراحت پرداخته خوابش برده است حضرت نزدش نشسته و شروع به باد زدن نمود مدت زمانی گذشته غلام از خواب بیدار شده ملاحظه کرد که امام (ع) بالای سر او نشسته و باد می زند امام برای آنکه غلام به شرمندگی نیفتد فرمود ای غلام شبهای تو در اختیار تو است می توانی به استراحت بپردازی و اما روزهای تو در اختیار دیگران است.

     این یک نمونه بارز از رفتار انسانی است که با برده ای انجام گرفته که از نظر معیار و ملاکات اجتماعی هیچ گونه ارزش وارجی را دارا نبوده است.

    بنابر این اگر بخواهیم معلم نمونه ای بوده و در دل شاگردان نفوذ کرده باشیم باید بکوشیم رفتارمان انسانی باشد و با کمال مهر و محبت با َآنان رفتار کرده لغزشها و اشتباهات آنان را در گذشته نادیده بگیریم و بدانیم که شاگردان با این که کودکان خردسال هستند ولی با همه اینها رفتارهای اخلاقی و انسانی معلمان را درک کرده در دل خود برای آنان احترام و شخصیت فوق الاده ای را قائل خواهند بود و باز فراموش نکنیم که هدف اساسی رسول اکرم(ص) از  آن همه تلاشها و کوششها همانا زنده نگه داشتن مکارم اخلاق و خصلت های انسانی بوده است. 

ارسال نظر