X بستن تبلیغات
X بستن تبلیغات
header
متن مورد نظر

پریناز ایزدیار من بازیگر خیلی خوبی هستم!!

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

«پریناز ایزدیار» در ۲۷ سالگی شانس بازی در سریال حسن فتحی را پیدا کرد و از این به بعد می خواهد از این سطح پایین تر نیاید. با بازیگر شمالی «زمانه» در روزهایی گپ زدیم که تازه از بازی در بهترین سریال سال ۹۱ فارغ شده بود و به فکر برنامه ریزی برای تعطیلات سال جدید و سفر بود.

جایی بند نمی شده؛ ظهرها مادرش او و برادرش را از کوچه به خانه می کشیده و مجبور می کرده بخوابند اما خوابش نمی برده. آنقدر از زیر در با دوستانش حرف می زده تا یکی از اعضای خانواده بیدار شود و به او مجوز خروج از منزل را بدهد!

50244116114886569702

به کوچه هم که می رفته، یا روی در و دیوار نقاشی می کشیده یا با برادرش فوتبال بازی می کرده. وقتی قد کشیده، پدرش می خواسته وکیل شود و مادرش تشویقش می کرده مثل خواهر و برادرش پزشکی بخواند. دخترک لجوج خانواده اما این توصیه ها به خرجش نرفت و در پیش دانشگاهی از تجربی به هنر تغییر رشته داد و در دانشگاه هم گرافیک خواند.

یک روز اتفاقی از طریق یکی از رفقایش فهمید جایی تست بازیگری می گیرند. پیش احمد نجفی نمره قبولی گرفت و سه روز بعد در آبادان رفت جلوی دوربین. بازیگر جوان نقش روح در سریال نچسب «پنج کیلومتر تا بهشت» حالا با ارغوانِ «زمانه» بازیگر شناخته شده تری است؛ یکی از معدود جوان هایی که امسال در تلویزیون به چشم آمدند.

«پریناز ایزدیار» در ۲۷ سالگی شانس بازی در سریال حسن فتحی را پیدا کرد و از این به بعد می خواهد از این سطح پایین تر نیاید. با بازیگر شمالی «زمانه» در روزهایی گپ زدیم که تازه از بازی در بهترین سریال سال ۹۱ فارغ شده بود و به فکر برنامه ریزی برای تعطیلات سال جدید و سفر بود.

پریناز ایزدیار: در سفر هم خوابم!

لحظه تحویل سال به چه کسی نگاه می کنید؟

– به ساعتم! اصلا توی سفره به چیزی نگاه نمی کنم. قبلا که با خانواده زندگی می کردم، به مادرم نگاه می کردم اما امسال فکر می کنم لحظه سال تحویل تنها باشم چون خانواده ام شمال زندگی می کنند.

امسال جای چه کسی سر سفره تحویل سالتان خالی است؟

– برادرم که امسال از ایران رفت. ما کلا سه تا بچه هستیم اما همین یک برادر را دارم. به خاطر همین جایش خیلی خالی است.

اگر بفهمید یکی از مهمان هایتان از کاسه آجیل فقط پسته هایش را می خورد، چه کار می کنید؟

– به او می گویم پسته گران است، لطفا از این همه چیزی که در کاسه ها هست، چیز دیگری بخور. از قبل هم گران بود ولی امسال حتما می گویم چیز دیگری از کاسه ها جدا کن!

نسبت به فامیل هایی که ۱۰ سال یک بار در نوروز می بینید، چه حس و واکنشی دارید؟

– چنین کسی را در فامیل هایمان نداریم چون من هر سال می روم همه فامیل هایمان را می بینم. مگر آنهایی که ایران نباشند. من کلا خیلی خانواده دوست هستم و از دیدن خانواده و فامیل هایمان ذوق می کنم.

روی اعصاب ترین عیدی زندگی تان چه بوده؟

– از بچگی خیلی عیدی گرفته ام ولی بدترین هایش چیزهایی مثل کتاب و دفتر بود که به درس و مشق ربط داشتند. کلا از بچگی از درس متنفر بودم.

چه عیدی بوده که حسرتش به دلتان مانده و تا حالا نگرفته اید؟

– همیشه دلم یک پول خیلی گنده می خواست ولی هیچ وقت نگرفتم؛ یک رقم زیاد پول که بتوانم یک چیز حسابی با آن بخرم. البته در حد آرزوهای بچگی که بتوانم یک اسباب بازی گران بخرم نه ماشین و خانه!

برای سال جدید چه قراری با خودتان گذاشته اید؟

– سال جدید را برای خودم سال شانس می نامم چون می خواهم در کارم شانس داشته باشم.

بهترین بطالتی را که برای روزهای تعطیل نوروز بلدید، به بقیه پیشنهاد کنید.

– من معمولا عیدها با دوستانم سفر می روم شمال ولی نصف سفر هم خوابم! اصولا خوابیدن را خیلی دوست دارم. به همه آدم های دیگر هم پیشنهاد می کنم در عید بخوابند چون روزهای دیگر سال که آدم اصلا وقت نمی کند بخوابد، مخصوصا کار ما که خیلی خسته و کم خواب می شویم و نمی رسیم غذای خوب بخوریم و معمولا سر کار غذا می خوریم. خودم هم خوابیدن و غذا خوردن را دوست دارم.

رکورد خواب عیدتان چقدر بوده؟ تا حالا روزی از عید وجود داشته که کاری نداشته باشید و زودتر از ساعت ۱۰ بیدار شده باشید؟

– یادم هست یک بار ۲۸ ساعت خوابیدم. خیلی خسته بودم و جوری عمیق خوابیده بودم که اگر کنار گوشم بمب  هم می ترکاندند بیدار نمیشدم.

امسال با خودتان چه قراری برای روزهای عید گذاشته اید؟

– یکی دوتا کتاب هست که از الان جدا کرده ام که وقتی می خواستم بروم سفر با خودم ببرم. می خواهم کتاب ها را قبل از خواب بخوانم که راحت تر خوابم ببرد! کتاب ها را از الان خریده ام که بیشترشان نمایشنامه هستند.

تا حالا در روزهای عید کار مفیدی کرده اید که یادتان مانده باشد؟

– بچه که بودیم کاری می کردیم که به خیالمان مفید بود اما به نظرم بیشتر مسخره بود. بدترین کاری که می توانستند با بچه ها بکنند این بودکه می گفتند پیک شادی هایتان را حل کنید. هر دفعه می خواستیم از خانه برویم بیرون می گفتند یک تکلیف دیگر از پیک شادی ات مانده. اینقدر قضیه روی ذهنم تاثیر گذاشته که الان سعی می کنم بیشتر لذت ببرم تا اینکه خودم را در قید و بند انجام کاری قرار بدهم ولی کارهایی مثل کتاب خواندن و فیلم دیدن را حتما انجام می دهم چون عید بهترین وقت برای انجام دادن این کارهاست.

از چندم نوروز دچار افسردگی رسیدن روز سیزدهم و پایان تعطیلات می شوید؟

– من کلا هفته دوم عید را خیلی دوست ندارم. معمولا خیلی سریع می گذرد. این هم فکر می کنم یادگار دوران درس و مشق در مدرسه است.

یک دروغ سیزده بگویید (یا با نمک ترین وشیرین ترین دروغ سیزدهی را که تا به حال شنیده اید بگویید).

– من خیلی بازیگر خوبی هستم!

 

ارسال نظر