X بستن تبلیغات
X بستن تبلیغات
header
متن مورد نظر

پویایی نقش حجاب در جامعه اسلامی

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

مقدمه

حجاب می تواند به زن این امکان را بدهد که به عنوان یک انسان فعال با سایر نظام های اجتماعی همچون فرهنگ، سیاست، اقتصاد و … رابطه ای حسنه برقرار کند، زیرا حجاب تمامی خصوصیات یک نظام فرهنگی را دارا بوده و فرد ر ا برای ارتباط این نظام با
نظام های دیگر آماده می سازد. حجاب بر بعد معنوی انسان تکیه دارد و سعی می کند او را به عنوان موجودی فرهنگی که از مهم ترین خصوصیاتش برقراری ارتباط منطقی با دیگران است، مطرح سازد.

حجاب به علت آن که خصلتی نمادین دارد: می تواند جریان ارتباط  و فعالیت دو قشر مرد وزن را درجامعه تنظیم کرده وبه این سبب عناصر مثبت نظام فرهنگی را فعا ل وغنی ساخته و زمینه ی تفوق و رفتار فرهنگی را بر رفتار اقتصادی و مادی فراهم آورد.

هر جامعه ای دارای منابع درونی گوناگونی است. برخی ازاین منابع مادی و برخی دیگر معنوی است. حجاب  به سبب ذخیره کردن منبع معنوی در خود، یکی از قدرت های درونی جامعه محسوب می گردد.

بدین ترتیب میتوان گفت که حجاب قدرت و نفوذ فرهنگی زن ـ یا بهتر است گفته شود انسان ـ را به نمایش می گذارد. و توانایی جلب نظر هواداران انسانیت را فراهم می آورد. حجاب اسلامی نه تنها منبع قدرتی شگرف برای زن  مسلمان است، بلکه موجبات افزایش نفوذ قدرت و شخصیت فرهنگی او را در جامعه ایجاد می نماید تا جایی که به علت گستردگی اجرای این حکم و تقوای رفتاری او، این قدرت مشروعیت یافته و می تواند به اقتدار منجر گردد.

اما تنها تلاش و فعالیت زن مسلمان جهت به ثمر رساندن اهداف او کافی نیست، بلکه باید نظامی حمایتی زن را در این اهداف معنوی پشتیبانی کند. زن باید خود را درنظامی یکپارچه که زمین و زمان را فراگرفته و به وسیله ی قادری هدایت گر اداره می شود، بیاید تا به وسیله ی درک این حمایت قدرت را در خود حس رده و انگیزه ی مبارزه با ظلم و محرومیت در او ایجاد شود.

ساختار نظام ولایی از الگوهای انسان متعالی که رفتارشان در فرهنگ الهی نهادینه شده فراوان دارد.

اما این الگوها زمانی به کارایی قطعی نایل می شوند که خدای سبحان، هم در جنسیت زن آنان را عرضه کرده باشد و هم درجنسیت مرد. از همه مهم تر این که : الگوی انسانی در قالب زنانه میان مردان همان مقبولیت را داشته باشد که الگوی مردانه میان زنان این مطلوبیت را یافته باشد. بدین لحاظ است که خدای متعال الگوهایی معصوم و متکامل در نقش رهبری را به جامعه عرضه نموده تا همه ی انسان ها با مراجعه ی به آنان و بنا به ظرفیت وجودی و آمادگی روحی خود از آنان بهره گیرند.

الگوهای معصوم، نظام رفتاری انسان را به ساحتی الهی مبدل می سازند چرا که آنان ساخت رفتاری خود را از جامعه و فرهنگ بشری نگرفته اند و از همین رهگذر است که مسلمان راه پیموده ی آنان براساس فرهنگ معنوی حرکت کرده و می داند که در مسیر رشد باید عناصر منفی را طرد و در مقابل سقوط، از خود عکس العمل نشان دهد.

از این رو حجاب آمادگی ذهنی و انگیزه ی رفتاری را از زمان بلوغ برای اتصال به الگوی انسانیت ـ حضرت زهرای اطهر (علیها السلام) ـ فراهم می آورد و به دنبال آن زن در منطقه ی ولایت به رهبری فاطمه زهرا علیها السلام قرار می گیرد.

کارکرد هر پدیده ای نشان می دهد که آیا نظامش زنده و پویاست یا بیمار و وامانده، و حجاب نشان دهنده ی این است که اسلام هموار زنده و پویا است.

در رفتارهای اجتماعی، برخی از عناصر به سبب معنایشان در پوششی نمادین عرضه
می گردند تا رفتارهای مبتنی بر خود را قابل درک و انتقال سازند. بدین ترتیب تمامی انسانهای هدفدار جهت دار کرده و همچون راهنما، آنان را به سوی مفاهیم اساسی تر
می کشانند. با توجه به ویژگی های عنصر حجاب می توان این فراز از بحث را بدان جا کشاند که چون کارکرد هر عنصری باید بتواند با نظام درونی و محیط بیرونی ارتباط برقرار کند حجاب نیز می تواند هدف خلقت و حیات زن را با فعالیت های اجتماعی او سامان داده و او را در تنظیم رفتار زندگی مدد رساند.

لذا در مورد حجاب باید به چند عامل مهم توجه اساسی نمود:

۱ـ ظرفیت وجودی زن

۲ـ فعالیت اجتماعی زن

۳ـ تحلیل حکم حجاب

۴ـ ارتباط حجاب با مسایل حکومتی

 

۱ـ ظرفیت وجودی زن

متأسفانه آنچه را که علوم انسانی به عنوان خصایص زن در جهان معرفی نموده، اموری مهم، متناقض و غالباً غیر کارآمد است، زیرا شخصیت ارائه شده از زن در جهان گرفتار چالش های اساسی ذیل شده است.

 

الف. نارضایتی از تصویر خود:

زنان (حتی تحصیل کرده ها) نسبت به تصویری که از خود دارند ـ چه تصویری که جامعه به آنها ارائه نموده یا علوم انسانی ترسیم نموده است ـ ناراضی اند. چرا که تصویری از موجودی ضعیف، جنسی، انفعالی، ناکارآمد و حاشیه ای است.

در نتیجه نه تنها زنان را معترض به جنسیت خود ساخته، بلکه آنان را آماده ی پذیرش تغییر و تحول در ایجاد نقش های جدید به جای نقش های واقعی از خود نموده است.

 

ب. احساس محرومیت:

احساس مظلومیت تاریخی که به زن بار شده است، سبب گردیده که چهره ای همراه با احساس محرومیت به او تحمیل شود. از آن جا که خود زن در تشیکل این چهره موثر بوده است، چنانچه جامعه امتیازی هم به او بدهد، باز این احساس نه تنها محو نمی گردد و زن را آماده ی ارائه نقش های کارآمد نمی سازد، بلکه به زجر کشیدن در رنج های زنانه کمک می کند و او را وامی دارد تا به حال خود بگرید و دیگران را نیز بگریاند، و در ترسیم وضعیت جدید نیز باز به محرومیت و ظلمی جدید تن دهد آن گونه که با شعار فریبنده بازسازی عناصرمحروم همخوانی داشته باشد، و صد افسوس که عمق این اسارت آگاهانه، با اسارت پیشین او قابل مقایسه نمی باشد!!!

 

ج. گم گشتگی نقش:

زن در گم گشتگی تصویر صحیح خود، در جستجوی نقشی اساسی است. نقش های متفاوتی که به او تحمیل یا عرضه می گردد هم خوانی چندانی با یکدیگر و با انتظارات جامعه ندارد، به گونه ای که ممکن است سرگشتگی زن در تطبیق وجود خود با نقش های مطروحه، او رابه انتخابی با تلقینات بیگانه بکشاند تا به وسیله آن، نقش سنتی خود را رها نموده و نقشی دیگر را بپذیرد. گزینش نقش جدید با فریبندگی ظاهر و تبلیغات اجتماعی رابطه ای نزدیک دارد. در این انتخاب نقش های طبیعی و خانوادگی به علت بازدهی طولانی و تعارض با فعالیت های اجتماعی از سوی زن مهر طرد خورد، و شخصیت زن را وامی دارد که به دنبال امتیازات ظاهری بوده تا بتواند خود را در اجتماع ارضاء نماید و این گونه است که با پذیرش نقشی کاذب، خانواده را دچار تنش های مخلتف می نماید.

 

د. خانواده:

نقش و موقعیت زن در نهاد مقدس خانوادهف نقشی پنهان است بدین سبب ظلم های بی رویه ای که در طول تاریخ به زن روا شده است، گاه نقش او را به بی نقشی محض نزدیک کرده است، در حالی که استحکام خانواده به ایثار زن قائم بوده و جهان با تردید زن در ایفای نقش او در خانواده دچار صدمات جبران ناپذیری گشته است و تا به حال هیچ برنامه و تدبیری نتوانسته آن ایمان و اعتقاد راستین گذشته به بنیاد خانواده را به زن بازگرداند. در خانواده با وجود آن که جایگاه زن در تمامی نقش های خلقتی، دختری، همسری، مادری و خواهری قابل ارزش بوده، و هر یک جایگاه مشخص و تعریف شده ای را دارند ـ که بدل گزین نمی باشند ـ اما نقش قالب زن در خانواده، نقش همسری و مادری است. به این سبب از گذشته های دور، زن  را فقط با ایفای این نقش می شناخته اند. لذا ضروری است که نسبت به تعریف جایگاه ویژه ی تمامی نقش های زن در خانواده کار ویژه ای صورت پذیرد تا تصویر زن در خانواده اصلاح گردد.

 

هـ . اجتماع

تسری ولایت مرد بر زن از خانواده به اجتماع، و ضعیف تر بودن قوای جسمی زن نسبت به مرد، زمینه ی ظلم های معتنابهی را برای زن در اجتماع فراهم کرده است که به طرق گوناگون و با منطقهای مختلف علمی گه گه توجیه می گردد. تلاش های چند قرن گذشته زنان جهت رفع این محرومیت های اجتماعی دستاوردهایی را به دنبال داشته است که گویا او را نه تنها از اهدافش دور ساخته که معضلی بر مشکلات گذشته افزوده است:

  1. مردان برای حفظ تفوق خود ـ در صورت بی اثر شدن منطق و سلاح های گذشته ـ به منطق و سیاستی جدیدتر دست زده اند که نتیجه ای جز فلسفه ی نیاز تسلط و سالار بودن مردان بر زنان، اما این بار با شیوه ای جدیدتر و نوین تر نداشته است. اتفاقاً هر چه زمان می گذرد و مسئولیت های زنان در عرصه های اجتماعی گسترده تر می شود، این تسلط نیز افزون می گردد و تا فراخنای همه ی شوونات زندگی او پیش می رود به گونه ای که حتی ظاهر زنان را نیز مردان باید تعیین کنند و آن گونه بپوشند و بیارایند که مردان راضی شوند و بپسندند.
  2. برخی از زنان برای پیشبرد کارهای خود و جلب همراهی مردان ناچار می شوند تا ازخود مایه بیشتری بگذارند که این امر به خستگی و وازدگی، و دوری از خانواده و … منجر می گردد و در مجموع نه تنها به نفع زنان نمی باشد، بلکه آنان را از اهدافشان نیز دور می سازد.
  3. ساختار اجتماعی به گونه ای قوام یافته است که زنان را به همراهی و هم رأیی با فرهنگ روزمره و مادی می کشاند، لذا با آن که با تلاش بسیاری از افراد، مسیر حرکتی جامعه از تفوق قوای جسمی به سوی تفوق قوای فکری در حرکت است، اما زنان به سبب محرومیت از آموزش و تخصص همپای مردان باز جزء جمعیت حاشیه ای قرار می گیرند.

چرا زن را بر اساس شاخص های اقتصادی می سنجند؟

عده ای می گویند زنان چون در اقتصاد و مالکیت سهم ندارند دارای قدرت نیستند، در حالی که این تحلیل براساس نظام سرمایه داری است. اینان اقتدار زنان را طوری تغییر داده اند که با معیارهای مردانه و سرمایه داری بسازد و زنان را با این تحلیل ناصحیح و تحمیلی و غلط وادار بازار کار کنند، و حال آنکه قدرت فرهنگی زنان چیزی کمتر از مردان نیست. ولی چرا در جهان فقط زن و مرد را براساس شاخص های اقتصادی می سنجند و نه شاخص های فرهنگی؟! در حالی که نمونه ای از سرمایه های خلقتی و فطری زنان برای رشد و سعادت جامعه عبارت است از:

  • دارار بودن سرمایه ای عظیم احساس و عاطفه که زمینه ی مستعد بروز مودت، عشق و ایثار بشری است.
  • دارا بودن جذابیت و لطافت، این سرمایه، زمینه ی تشکیل خانواده و اولین زمینه ی تکامل زن و مرد به عنوان متمم و مکمل یکدیگر به شمار می اید.
  • دارا بودن قدرت زایش که تداوم نسل بشری را ضمانت می نماید.

جای تأسف است که به علت ناصحیح بودن برنامه ریزی فرهنگی و توسعه ی خلاء های معنوی، زن قبول نموده که تمامی این زمینه ها نه تنها امتیاز نیست بلکه کانون های تحقیر اوست که باید از آن دوری نماید! و یا زمینه ی استفاده از آن را به دست برنامه ریزان قدرتمند دهد تا به صورت عنصری فعال شناخته گردد!!

 

۲٫ فعالیت اجتماعی زن:

تمامی زمینه های خلقتی زن بر ایفای نقش های اجتماعی او اثر می گذارد که البته باید گفت:

زنان دارای توان های بالقوه ی عظیمی هستند که در صورت توجه به این امتیازات و سیستم اطلاع رسانی و آموزش صحیح و مناسب، جامعه ی بشری می تواند از این سرمایه های شگرف و در راه تعالی استفاده ی بسیار نماید.

از آن جا که تمامی آحاد بشر مجبور به ایجاد ارتباط اجتماعی هستند که برای بهتری و برتری این ارتباط باید روندی را در مبادلات اجتماعی طی نمایند تا با کسب اطلاعات و آموزه های بیشتر بتوانند متصدی امور بالاتری شوند، اما بیراهه رفتن زنان و انفعالی عمل کردن در برابر قدرت مردان علاوه به هدر دادن انرژی آنها در مجموع چالش هایی را در مسیر رشد و تعالی جامعه به وجود آورده است که از آن جمله:

الف. تنوع طلبی را وارد میدان اجتماع نموده، و به این وسیله خستگی مفرط شغلی را از مردان می زداید و محیط خشن اشتغال را به محیطی همراه با لطافت و تبرج تبدیل می کند و بخشی از نیاز مردان را در محیط اجتماعی بدون پذیرش مسئولیت خطیر خانواده اشباع می نماید تا علاوه بر این همه، سالاری و سیاست مداری و قدرت مردانه در گرداندن و بازیچه قرار زن ها ارضاء شود که این خود ضعف و حقارت را برای زنان به
دنبال می آورد.

ب. زنان را در بازار رقابت و جلوه گری جسمی به جان هم انداخته، و بخش مهمی از انرژی آنان را در راه جلب رضایت و توجه مردان مصرف می نماید، در حالی که نه تنها سرمایه ی فکری زنان کمتر از مردان نیست، بلکه آنان دارای توان های بالقوه ی خاصی هستند که خالق متعادل برای تحقق اهداف خود عطا فرموده و از انان پیمان گرفته است تا در مسیر اهداف غیرالهی آن را خرج نکنند!

۳٫ تحلیل حکم حجاب:

حجاب اسلامی: اثبات قدرت فرهنگی زن است، تا زن به این وسیله نه تنها تمامی سرمایه هایش را به درستی به جریان اندازد و در محیط فعالیت، شهوت را از مطلوبیت دائمی بیاندازد و مردان را در جایگاه انسانی خود قرار دهد، بلکه بر تفکر، اراده، فرهنگ و معنویت و اخلاق (به عنوان عنصر اساسی رفتار انسانی) تأکید مبرم نماید.

 

حجاب اسلامی:

قوی ترین وسیله برای زن در راه تعدیل و همخوانی نقش های متعددی است که در خانواده، یا اجتماع به او عرضه شده است.

حجاب اسلامی، زن را به عنوان انسانی متفکر مطرح می سازد، تا قدرت تفکر و اراده ی او اجتماع را تحت پوشش بگیرد. لذا می توان گفت: حجاب در بردارنده ی سه اثر مهم اجتماعی است: «رشد شخصیت زن» ، «رشد فرهنگ» و «رشد اجتماع»

 

رشد شخصیت زن:

الف. ایجاد انگیزه

حجاب به ایجاد و تقویت انگیزه جهت فعالیت هدف دار زن کمک می کند و نه تنها او را به عنوان انسانی فعال و پویا مطرح می سازد، بلکه تصویر زن مسلمان را تصویر زنی که به همراه فعالیت های علمی، اجتماعی، اقتصادی خود رسالت فرهنگی را نیز برعهده دارد مطرح می سازد.

 

ب. تنظیم رفتار:

حجاب اسلامی به سازماندهی رفتار زن و جامعه مدد می رساند و موجب می شود تا زن محیط اجتماعی را شناسایی کرده و رفتار خود را با این شناخت، بازسازی فکری نموده و به سوی ارزش ها بکشاند. از همین رو، علاوه بر دقت در تنظیم رفتار خود، تلاش همه جانبه ای را در شناسایی انتظارات محیط به عمل آورده و مراحل رفتاری خود را برای دور نشدن از آن طراحی می نماید.

 

ج. تحرک:

حجاب اسلامی، لباس ارتباط و فعالیت اجتماعی است. اسلام از انسان جمود و سست بیزار است. هر فرد مسلمان مسئولیت گردش چرخه ی حیات را برعهده دارد. لذا بازیابی مسئولیت فردی و ایجاد زمینه ی رشد و فعالیت اجتماعی، جزء رسالت های فردی هر مسلمان است، و طرح مسأله ی حجاب زن مسلمان خود شاهدی گویا بر ثمربخشی نقش و تحرک اجتماعی او در جامعه اسلامی است. لباس تحرک اجتماعی و زنده بودن زن در جامعه اسلامی را اعلام می نماید.

الگوهای معصوم ، نظام رفتاری انسان را به ساحتی الهی مبدل می سازند چرا که آنان ساخت رفتاری خود را از جامعه و فرهنگ بشری نگرفته اند.

هر پدیده ای نشان می دهد که ایا نظامش زنده و پویاست یا بیمار و وامانده، و حجاب نشان دهنده این است که اسلام همواره زنده و پویا است.

 

 

د. یگانگی رفتاری:

حجاب هماهنگی میان تمامی اجزای فرهنگی و نقش های زن را فراهم می اورد و کارکرد تمامی آنها را به سوی وحد می کشاند. حجاب علامت و نشان درک صحیح و هدفمند زن از زندگی است که براساس آن ارزش ها شکل می گیرد و نقش ها و امور زندگی او تنظیم می گردد.

 

هـ . الگوپذیری:

حجاب اسلامی، لباس الگوی زنان عالم حضرت فاطمه زهرا (س) است، از همین رو زن محجبه در این لباس خود را پیرو ایشان قرار داده و زمینه های رفتاری بر اساس سیره ی بزرگان را می اموزد. حجاب، پیام فرهنگی این الگوی متعالی است که آن را می توان نقطه ی عظیم اتصال به ولایت دانست.

 

رشد فرهنگ:

از آنجا که متأسفانه فرهنگ همیشه در مقابل اقتصاد و سیاست عقب نشینی کرده است و القائات بین المللی برای همراهی فرهنگ با مقاصد اقتصادی و سیاسی، از آن چهره ای غیرمستقل، وابسته و منفعل ساخته است هرگاه عناصری از فرهنگ به جلوه گری پرداخته و بحث های فکری، فرهنگی به عنوان امر مطلوب اجتماعی راه خود را باز کرده و مورد توجه انسان ها قرار گرفته، اصالت وجود زن و احترام به ارزش های او مطرح شده و آینده ی جوامع را امیدبخش ساخته است.

در این فضا، هر زمینه ای که به کنترل هر چه بیشتر مادیات منجر گردد و بتواند انرژی ذهنی را جهت استدلالات منطقی آزاد نماید جزء عوامل رشد فرهنگ محسوب می گردد.

نحوه ی پوشش همواره به عنوان یکی از قوی ترین وسایل، جهت کنترل نفس و مادیات و کشاندن جو جامعه به سوی تعقل و تفکر، مطرح بوده است. کارکرد حجاب در فعال نمودن عناصر فرهنگ بر هیچ کس پوشیده نیست.

حجاب به استقلال فرهنگی و عدم وابستگی فرهنگ به اقتصاد یا سیاست کمک نموده، و به عنوان وسیله ای مهم در جهت اصلاح ساختار فکری، فرهنگی جامعه به سوی عقل سلیم و معنویت به شمار می آید. به بیان دیگر، حجاب در جهت دهی و ارشاد فرهنگ جامعه به سوی کانون های رشد اثر قطعی دارد.

 

رشد اجتماع:

حجاب اثرات معتنابهی در رشد جامعه همچون امور ذیل دارد:

  1. توسعه ی امنیت و نظم در جامعه از طریق کنترل زمینه های غرایز و طغیان آنها.
  2. تبلیغ حاکمیت رفتار معقول انسانی در جامعه و عقلایی شدن رفتارها.
  3. توسعه ی مسئولیت پذیری جهت رشد و تعالی جامعه.
  4. توسعه ی همبستگی میان انسان ها براساس اصول پذیرفته شده ی معنوی.
  5. استحکام خانواده ها.

 

ویژگی جامعه صنعتی مدرن:

بر پایه ی تسلط نهادهای اقتصادی و ساختن انسان اقتصادی است، همان انسانی که مقهور قدرت مادی شده باشد. اما ویژگی جامعه الهی تسلط نهادهای فرهنگی و ساختن انسان فرهنگی مقتدر و مختار است. لذا با وجود آن که نظام صنعتی، شکل گیری رفتار انسانی را براساس اقتصاد می داند و تنازع بقا میان انسان ها را امری عادی جلوه می دهد، نظام ارزشی نقش اصلی آدمی را در رفتار انسانی به فرهنگ می دهد و جامعه و زن را وامی دارد که از دریچه ی ایمان به جامعه بنگرد.

نتیجه این که زن مسلمان با حجاب اسلامی خود را در حصن و حریم الهی که باید بر تعهدی که با خدای متعال بسته، پای بند بوده و از آن چه که گزندی به این تعهد برساند در هراس باشد. گو اینکه لباس ظاهرش نشان از این وظیفه و تعهد دارد. حجاب به گونه ای برای او طراحی شده که نه تنها عاطفه ی زندگی را حفظ کرده و امکان فعالیت را برای او میسر می سازد، بلکه زن مسلمان محجبه با حضور همیشگی خود در صحنه بر اقتدار و تداوم حرکت صحیح اجتماع به سوی اهداف متعالی نقش آفرین بوده است.

(یا بنی آدم قد انزلنا علیکم لباسا یواری سواتکم و ریشا و لباس التقوی ذلک خیر ذلک من آیات الله لعلهم یذکرون. یا بنی ادم لایفتننکم الشیطان کما خرج ابویکم من الجنه ینزع عنهما لباسهما لیریهما سواتهما انه یریکم هو و قبیله من حیث لاتروتهم انا جعلنا الشیاطینولیاء للذین لایومنون. و اذا فعلوا فاحشه قالوا وجدنا علیها ءاباء نا و الله مرنابهاقل ان الله لایامربالفحشاء تقولون علی الله ما لا تعلمون).

« ای فرزندان آدم،‌در حقیقت ،‌ما برای شما لباسی فرو فرستادیم که عورت های شما را پوشیده می دارد و (برای شما )زینتی است،‌ و (لی) بهترین جامه، (لباس) تقوا است. این از نشانه های (قدرت) خداست،‌ باشد که متذکر شوند… ای فرزندان آدم،‌ زنهار تا شیطان شما را به فتنه نیندازد، چنان که پدر و مادر شما از بهشت بیرون راند، و لباسشان را از ایشان برکند، تا عورت هایشان را بر آنان نمایان کند. در حقیقت،‌ او و قبیله اش، ‌شما را از آن جا که آن ها نمی بینید،‌ می بینند. ما شیاطین را دوستان کسانی قرار دادیم که ایمان نمی آورند… و چون کار زشتی کند، می گویند،‌پدران خود را بر آن یافتیم و خدا ما را بدان فرمان داده است. بگو: « قطعاً خدا به کار زشت فرمان نمی دهد،‌ آیا چیزی را که نمی دانید به خدا نسبت می دهید؟».

لباس یکی از اساسی ترین مقوله های فرهنگ هر جامعه است که ارتباطی تنگاتنگ با مفهوم و تفسیر انسان در آن جامعه دارد.

برخی از متفکران اجتماعی در رابطه با اهمیت مساله‌ی پوشاک می گویند:

« تفسیر انسان بدون پوشاک او میسر نیست، زیرا از طریق لباس می توان هویت قومی، جغرافیایی، سیاسی، مذهبی و … هر فرد را دریافت.»

در میان جامعه شناسان نیز پوشاک یکی ازمهم ترین ابزار شناخت جامعه است به گونه ای که از پوشاک با تعبیر «زبان پوشاک» نام می برند.

لباس نشان هویت اجتماعی و حیات تاریخی نسل هاست. ظاهراً در آغاز شکل گیری اجتماعات بشری لباس جنبه‌ی حفاظتی برای بدن داشته و بعداً جنبه‌ی کارکرد اجتماعی یافته و به عنوان رمز و نماد از آن استفاده شده است. آن چه درپوشاک اهمیت دارد موارد ذیل است:

۱ـ الگوهای فرهنگی در انتخاب شکل، رنگ و… لباس.

۲ـ نقش وعملکرد تن پوش ها در زمینه‌ی مسایل فرهنگی، شغلی، مذهبی و ….

جامعه شناسان نظریات مختلفی در خصوص عوامل شکل گیری نوع لباس اقوام دارند،‌بروخش نظریه‌ی قومی لباس را بر مبنای چهار شاخصه مطرح می نماید:

۱ـ شناسه ها: یا خصوصیات منطقه ای،‌قومی و زمانی که در شکل،‌رنگ و نوع لباس موثرند.

۲ـ نظریهِ ی اشاعه گرایی: براساس این نظریه،‌ پوشاک هر قوم بازمانده‌ی لباس پشینیان است و ردپای گذشتگان را میتوان در نوع لباس و هر قوم دید.

۳ـ نظریه‌ی تاریخ توسعه: تاثیرات بیرونی و فرهنگ کشورهای دیگر درتن پوش ملت های مختلف علی الخصوص اقوام همسایه بسیار اساسی است.

۴ـ کارکرد اجتماعی: براساس این نظریه در لباس هر قوم رمز و راز و اسراری است که بازگشایی این رمزها به شناخت فرهنگ هر قوم کمک بسیار می نماید.

برخی طراحی لباس را شامل سه عامل عمده می دانند:

۱ـ عقاید مذهبی:

به عقیده این عده از آشکارترین نمودهای هر جامعه،‌پوشاک است که عقاید دینی آن جامعه را نشان می دهد.

۲ـ عقاید سنتی و بومی:

این عقاید با پشتوانه‌ی چند هزار ساله در شکل،‌نوع و رنگ لباس هر قومی تاثیر گذار است.

۳ـ عقاید جهانی:

عرف بین الملل،‌ارتباط و مراودات کشورها و تاثیر جامعه‌ی جهانی و تبلیغ سبک های کشورهای مختلف در پوشاک ملت ها تاثیر می گذارد.

آب وهوا نیز در شکل گیری لباس اقوام موثر بوده و پیداست که نقش زمان،‌مکان، کار و پیشه را نیز نباید از نظر دور داشت. به عنوان مثال حتی در ورزش، لباس کوهنوردی با اسب سواری و شنا فرق دارد و یا لباس مشاغل مختلف متفاوت است. جنگ ها نیز یکی دیگر ازعوامل تاثیر گذار از سوی ملل پیروز بر ملل شکست خورده به شمامی آید.

عده ای دیگر پنج عامل را در شکل گیری لباس اقوام موثر می دانند:

۱ـ نقش حکومت ها و دوره های تاریخی:

حقیقت این است که همیشه تغییر لباس و یا طراحی آن از سوی حکومت‌های وقت صورت گرفته و طراحی لباس،‌کاری مردمی نبوده است.

۲ـ نقش محیط جغرافیایی و تاریخی:

منطقه ی مسکونی ملل در شکل گیری لباس تاثیر بسزا دارد. همچنان که لباس انسان‌های کوهستانی با مناطق جلگه‌ای فرق دارد.

۳ـ طبقات، مشاغل،‌وظایف:

برخی از لباس ها به صورت اونیفورم در طبقات،‌مشاغل، و وظایف شغلی(مانند روحانیت) استفاده شده است.

۴ـ نقش مذهب و سنت:

مذاهب و سنت ها همواره در طراحی لباس نظرات بخصوصی داشته و دارند.

۵ـ داد و ستد بین المللی:

سبک لباس بیگانگان در مراودات بین المللی تاثیرات مخفی،‌آهسته و مستمر دارد.

خداوند ستار سه علت را برای طراحی وعملکرد لباس مطرح می فرماید:

۱ـ پوشیدگی و مصونیت از آسیب ها وزشتی ها

۲ـ استفاده از زینت ها و زیباتر کردن تن.

۳ـ ارسال پیام های معنوی به وسیله ی طراحی لباس.

در غرب با آغاز جنگ جهانی دوم، جنگی که بنیان تمدن را تکان داد، تکامل لباس شکلی انقلابی به خود گرفت. قبل از جنگ لباس زن و مرد پوشیده بود، لذا لباس برای آدمی به عنوان حریم و حفظ کرامتش به حساب می آید.

در حالی که پس از جنگ، لباسی که بازتاب عواملی همچون:

توان اقتصادی، نگرش سیاسی، قابلیت های فرهنگی اجتماعی، باورهای مذهبی سیاسی و پایبندی به سنت و مذهب بود، به ناگاه از حیطه ی خودش خارج شد و تحت سیطره‌ی نظام سرمایه داری قرار گرفت. در این نظام پوشاک جایگاه دیگری یافت،‌و به کالای مادی تبدیل شد که صرفاً دو ارزش داشت:

۱ـ برآورنده‌ی نیاز اولیه‌ی بشر

۲ـ محصولی برای فروش با حداکثر سودآوری،‌لذا لباس نمی بایست مدت طولانی مصرف شود، همچنین باید در بعدی وسیع در بازارها عرضه گردد تا بیشترین مصرف کننده را بیابد، به این سبب طراحی لباس بر اساس دو خصیصه‌ی تنوع طلبی و نوجویی با استفاده از جریانات جنگ، بحران های اقتصادی و آغاز تحولات فرهنگی و باورهای مذهبی صورت گرفت. بنا شد که از طریق رسانه ها، جهانی شود تا هر آن چه را که در غرب طراحی می شود، در اقصی نقاط عالم خریداری و استفاده گردد، همان توطئه ای که در هنر، ادبیات و معماری طراحی شد. در این میان کمتر ملتی بود که در معرض این توطئه قرار گیرد و پوشاک سنتی خود را حفظ کند و به این ترتیب پوشاک براساس خصیصه‌ی قابل شستشو بودن، غیر دست و پاگیر بودن، ارزان بودن و…. به همراه تفکرات فرهنگ مادی سرمایه داری و تحت صدارت غرب و مردم دنیا عرضه شد و بازار جهانی یافت. معلوم بود که خیلی زود در این طراحی به سراغ زنان می آیند و آن دسته از زنانی را که به عنوان عاملی مقاوم در مقابل آنان ایستادگی کنند، نشانه‌ی اصلی نیز توطئه‌شان قرار خواهند داد.

هم چنان که دو گل در طراحی استعمار الجزایر همیشه سئوال می کرد:« آیا زنان الجزایری لباس سنتی و مذهبی خود را کنار گذاشته اند؟ اگر چنین باشد پیروز شده ایم!» او هیچ گاه سئوال نمی کرد چه تعداد از سربازان و مردان الجزایری را کشته اید؟ کدام منطقه را گرفته اید؟ زیرا در حمله به الجزایر دریافتند که زنان مسلمان دارای موقعیت اساسی وی‍ژه ای بوده و حجاب آنان عامل مهم مقاومت الجزایر است.

سردمداران حکومت فرانسه،‌که اینک در مقابل روسری کوچک دانش آموزان مسلمان به هراس افتاده و عکس العمل نشان میدهند،‌می گفتند:

« اگر بخواهیم به تار و پود جامعه‌ی الجزایری هجوم بریم و استعداد مقاومت آنان را از میان برداریم،‌باید بدواً زن ها را تحت سلطه قرار دهیم. آن ها با صراحت می گفتند: زن ها را در دست بگیرید،‌همه چیز به دنبال آن خواهد آمد».

این چنین شد که لباس محافظ تن،‌نمایشگر تن شد و زن مسلمان عامل تبلیغ بیماری هوس اجتماعی قرار گرفت.

در تفکر استعماری غرب، مردسالاری از طریق زنان مظلوم فریب خورده توسعه می یابد، در این دیدگاه زن باید مصرف کند و مصرف شود تا از جمله برنده ترین سلاح سرمایه داری، برای اسارت امت های مسلمان گردد.

از همین رو زن به عنوان موضوع اصلی برنامه ریزی دشمن به حساب می آید.

غرب دو سیاست را در محو حجاب زن مسلمان در نظر گرفت:

۱ـ برای سلطه ی سیادت فرهنگی خود هویت زن مسلمان را زیر سئوال برد و او را به ذلت کشید تا در اثر احساس حقارت،‌در او خلاء روحی ایجاد کند و برای کسب مقبولیت،‌تن به طراحی آنان دهد.

۲ـ گسترش دید مردسالاری و ابزاری بودن زن،‌تا اگر هنوز مقاومتی وجود دارد، تنها ظاهر و قالب حجاب حفظ شود، اما از فلسفه و فرهنگ حجاب خبری نباشد. بلکه برعکس بی حجابی را از جمله بدیهیات و مطابق با خواسته های زن اعلام کرده و از او حربه ای در مقابل حجاب بسازد. حال آن که بی حجابی فاقد فلسفه است و رنگی کاملاً سیاسی دارد. مانند آن است که بگوئیم اعتیاد فلسفه دارد، در حالی که می دانیم پایه و اساس آن هوس است.

خلاصه این که حجاب مهم ترین وسیله ، جهت پویایی نقش زن مسلمان و دارای فلسفه ای محکم و بنیادین می باشد زیرا:

۱ـ حجاب مجوز مشارکت اجتماعی زنان است.

اگر قرار بود زنان ارتباط اجتماعی نداشته باشند، نیازی به حجاب وجود نداشت. حجاب برای ارتباط اجتماعی از سوی خداوند قادر متعال طراحی شده است و در حقیقت همان لباس تقواست که پیام معنوی را به جامعه القا می نماید.

۲ـ حجاب بنیان اقتدار فرهنگی جامعه است.

حجاب به عنوان محک، میزان، ترازو و تنظیم کننده‌ی برنامه های جامعه است. حجاب به عنوان اصل استراتژیک نظام اسلامی و بنیان گر قدرت فرهنگی جامعه است. حمله ی همه جانبه از سوی دشمنان یا برنامه ها و قالب های مختلف اهمیت آن را آشکارتر می نماید.

۳ـ حجاب در به ثمر رساندن استعدادهای انسان در سطحی بالاتر، موثر است.

حجاب نشان دهنده‌ی رفتار عقلایی فرد مسلمان است . و همه را به تحمل فرا می خواند. همچنین در کشاندن جامعه به سمت تفکر ، تعقل و رشد استعدادهای بشری بسیار موثر است. در واقع هر چه تفکر و تعقل در جامعه پیشرفت نماید، درک و رمزگشایی از حجاب به عنوان لباس تقوا افزایش خواهد یافت.

۴ـ حجاب می رساند که زن سرمایه است و نه هزینه.

خدای متعال زن را سرمایه ی خلقتی خود تلقی نموده و برای رشد او و تعالی جامعه سرمایه گذاری ویژه نموده است . و رشد فرهنگی جامعه را منوط به تعالی زن در جامعه می داند و پیوند حجاب با مفاهیم عالی انسانی همچون کرامت، عزت، اراده، عدالت و… را به طور اساسی برقرار می کند.

وبالاخره حجاب بر توانمندی زنان تاکید داشته و نقش نامرئی زنان را در اقتدار و استقلال فرهنگی مرئی می کند تا از طریق تعالی زنان، رشد و تکامل اجتماعی فراهم آید.

 

پی نوشت:

۱ـ اعراف (۷): ۲۸-۲۶ .

۲ـ انقلاب الجزایر، ص ۱۵۵٫

۳ـ در صورتی که قدرت همراه نفوذ گردد و مشروعیت یابد به اقتدا منجر می گردد.

۴-www.padida.ir

 

ارسال نظر