X بستن تبلیغات
X بستن تبلیغات
header
متن مورد نظر

پیوند خویش‌کاری‌های اسطوره‌ای و حماسی بانوان در داستانهای باستان

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

یکی از دلایل همیشگی پژوهش بر روی اساطیر، اهمیت آن در مطالعات فرهنگی است، چرا که اسطوره و فرهنگ هیچ گاه از هم جدا نبوده‌اند و بیهوده نیست که شادروان دکتر بهار گفته است: «در واقع آنچه امروز فرهنگ می‌نامیم در جهان باستان برابر اسطوره و آیین بوده است.»(1) بنابراین فرهنگ امروز بشری، بدون شک وامدار دوران اساطیر است، دورانی که اگر چه پایان یافت، اما روح آن در ساختار اجتماعی و فرهنگی دوران تاریخی کالبدینه شد.
با پایان یافتن دوران اساطیر، موضوعات اساطیری تغییر شکل و کارکرد می‌دهند تا در دوران تاریخی بتوانند به حیات خود ادامه دهند. اساطیر در دل فرهنگ، تاریخ و ادبیات همه اعصار جای می‌گیرند و البته در این تغییر جایگاه بدیهی است که بخشی از امکانات اسطوره‌ها سلب می‌شود و اساطیر اقتضاءات فرهنگ، تاریخ و ادبیات را می‌پذیرند.

یکی از دلایل همیشگی پژوهش بر روی اساطیر، اهمیت آن در مطالعات فرهنگی است، چرا که اسطوره و فرهنگ هیچ گاه از هم جدا نبوده‌اند و بیهوده نیست که شادروان دکتر بهار گفته است: «در واقع آنچه امروز فرهنگ می‌نامیم در جهان باستان برابر اسطوره و آیین بوده است.»(1) بنابراین فرهنگ امروز بشری، بدون شک وامدار دوران اساطیر است، دورانی که اگر چه پایان یافت، اما روح آن در ساختار اجتماعی و فرهنگی دوران تاریخی کالبدینه شد.
با پایان یافتن دوران اساطیر، موضوعات اساطیری تغییر شکل و کارکرد می‌دهند تا در دوران تاریخی بتوانند به حیات خود ادامه دهند. اساطیر در دل فرهنگ، تاریخ و ادبیات همه اعصار جای می‌گیرند و البته در این تغییر جایگاه بدیهی است که بخشی از امکانات اسطوره‌ها سلب می‌شود و اساطیر اقتضاءات فرهنگ، تاریخ و ادبیات را می‌پذیرند.
بهترین زمینه برای حضور اساطیر در ادبیات، حماسه است. (اصولاً موضوعات اساطیری در اعصار متأخر به موضوعات حماسی بدل شده‌اند.)(۲) اما در این سیر تحول اسطوره به حماسه مهمترین امکانی که از اساطیر سلب می‌شود، عنصر تقدس دینی است. در واقع اسطوره روایتی است که بر گرد خدایان شکل می‌گیرد، حال آنکه حماسه روایتی است که بر گرد پهلوانان با بیشتر ویژگیهای انسانی آنان شکل می‌گیرد.
پهلوانان حماسی در حقیقت (و البته با تسامح) همان خدایان اسطوره‌ای‌اند که در حماسه‌ها به کالبد انسانی درآمده‌اند. به عبارت دیگر، خدایان اسطوره‌ای به دو شکل در حماسه‌ها حضور می‌یابند:
۱- گاهی خود مستقیماً به دنیای حماسه پا می‌نهند و در جریان حوادث تأثیر می‌گذارند. در ایلیاد و اودیسه، دو حماسه یونانی، بارها حضور بی‌واسطه خدایان و دخالت ایشان را در جریان حوادث شاهدیم. همچنین در بعضی روایتهای اسطوره‌ای از داستانهای حماسی ایران نیز حضور مستقیم و ملموس خدایان را در حماسه می‌بینیم. مثلاً در جایی از کتابهای پهلوی آمده است: زمانی که افراسیاب آب را از ایرانشهر بازداشت، برای بازآوردن آب، سپندارمد، ایزدبانوی زمین، به شکل دوشیزه‌ای با جامه‌ای پرشکوه به خانه منوچهر که در آن زمان در تصرف افراسیاب بود، داخل شد. افراسیاب دلباخته سپندارمد شد و از او خواستگاری کرد. سپندارمد نخست افراسیاب را واداشت تا آب را به ایرانشهر بازآورد و چون او چنین کرد، آن ایزد بانو به زمین فرو رفت.(۳)
۲- گاهی نیز خدایان بخشی از کارکردهای اسطوره‌ای خود را به قهرمانان و پهلوانان حماسه می‌بخشند و این کارکردها با ورود به دنیای پهلوانان، شکل انسانی به خود می‌گیرند. به عبارت دیگر پهلوانان، متصف به صفات خدایان و نماینده آنان بر روی زمین هستند. از همین روست که پژوهشگران اسطوره و حماسه، یکی از موضوعاتی که در پژوهشهای خود مدنظر دارند، یافتن ویژگیهای مشترک بین خدایان اسطوره‌ای و پهلوانان حماسی است.(۴)
نگارنده نیز در این مقاله بر آن است تا به بررسی برخی ویژگیهای مشترک میان بانوان (پهلوان بانوان و خدابانوان) در داستانهای حماسی و اسطوره‌ای بپردازد تا ضمن نشان دادن پیوند کارکردهای مثبت یا منفی بانوان، اهمیت ایشان را در شکل‌گیری داستانهای اسطوره‌ای و حماسی، بهتر و ملموس‌تر بنمایاند.
دوران اسطوره از حیث تقابل عناصر مادینه و نرینه، به دو دوره کلی تقسیم می‌شود: دوره مادرسالاری و دوره پدرسالاری. در دوره اول، زن (مادینه) منشاء باروری و حیات، بخشش و رحمت دانسته می‌شد. ایزدبانوان که در این دوره از قدرت فراوانی برخوردارند، عموماً نماد زمین (باروری)، چشمه (جوشش و حیات) و درخت و گیاه (سرسبزی و شادابی و رحمت) هستند. اما با ورود به دوره پدرسالاری، «مرد خدایان» جای ایزدبانوان را گرفتند و ایزدبانوان به حاشیه رانده شدند. این روند با ظهور مذاهب «تک خدا» مثل دین یهود و دین زردشت، شدت گرفت تا بدان‌جا که دیدِ هرمزد نسبت به زن در بندهش این چنین است: «هرمزد هنگامی که زن را آفرید گفت که تو را نیز آفریدم (درحالی که) تو را سرده پتیاره از جهی است… از من تو را یاری است زیرا مرد از تو زاده شود؛ (با وجود این) مرا نیز که هرمزدم بیازاری. اما اگر مخلوقکی را می‌یافتم که مرد را از او کنم، آنگاه هرگز تو را نمی‌آفریدم… اما در آب و زمین و گیاه و گوسفند، بر بلندی کوهها… خواستم و نیافتم مخلوقکی که مرد پرهیزگار از او باشد جز زن (که) از (سرده) جهی پتیاره است.»(5)
در واقع از همین دوره پدرسالاری است که زنان در داستانهای اساطیری، درکنار نقشهای مثبت، دارای کارکردهای ویران‌کننده منفی می‌شوند و نقشهای منفی ایشان در دوره تاریخی و در حماسه‌ها در کنار کارکردهای مثبت (که یا زادن فرزند پسر است و یا یاری رساندن به مردان) تداوم می‌یابد.
وجود زن در حماسه‌های ایران، مثل دیگر حماسه‌های جهان، مستقل از وجود مرد تعریف نمی‌شود. به عبارت دیگر، زن در حماسه یا مادر قهرمان داستان است یا همسر او و یا دخترش و موارد اندکی می‌توان یافت که در حماسه، به شخصیت زن جدا از این نقشها توجه شده باشد. در واقع وجود زنانی دلاور مثل گردیه، گردآفرید و بانوگشسب نیز در گردونه‌ای معنا می‌یابد که به دست مردان داستان چرخانده می‌شود و حتی داستانهای مربوط به ایشان نیز رنگ و بویی مردانه دارد. بدین گونه است که گردیه رزمجو، زنی بی‌وفا و خائن از آب درمی‌آید که شوهر خود را می‌کشد تا به عقد خسرو پرویز درآید. از گردآفرید هم، قبل و بعد از زمانی که با سهراب روبرو می‌شود، خبری نیست و آن زمانی هم که در مقابل سهراب قرار می‌گیرد، پس از شکست، از حربه زنانه خود استفاده می‌کند و هم‌رزم را فریب می‌دهد. بانوگشسب پهلوان نیز که برای او مجموعه‌ای مستقل سروده شده است(۶)، نقش همراه و حامی برادرش فرامرز را دارد و در نهایت مقهور حکم پدرش رستم است و باید ناخواسته با گیو زناشویی کند.
به سختی می‌توان نقشهای متنوعی برای مردان و زنان در داستانهای اسطوره‌ای و حماسی یافت. مردان و زنان نیک‌سرشتی که نقشهای مثبت دارند، عموماً مانند هم هستند و مردان و زنان دیوصفت مانند هم. زنان نیز همچون مردان در این دو گروه نیک و بد نقش ایفا می‌کنند. مادر سیاوش از سرزمین پلیدی و تیرگی (توران) به سرزمین پاکی و روشنی (ایران) می‌آید تا خویش‌کاری‌اش را که همانا زادن سیاوش است، به جای آورد و سودابه هرچند در میان ایرانیان زندگی می‌کند، اما به نفع دشمنان ایران عمل می‌کند و عامل مرگ سیاوش می‌شود.
بدین گونه است که کارکردهای ویژه برخی زنان در حماسه، اهمیت و اعتباری ویژه می‌یابد و با دقت در شخصیت و ویژگیهای این زنان، می‌توان به مسائل بسیاری از جمله موضوعات جامعه‌شناختی و روان‌شناختی حول محور زنان پی برد.(۷) در این میان یکی از موضوعات برجسته و قابل تأمل، شباهتهای بسیار بین پهلوان بانوان و خدابانوان است: از شکل و شمایل ظاهری تا کردارهای ایشان.
آنچه در ادامه به آن خواهیم پرداخت، بررسی اجمالی ویژگیهای مشترک اسطوره‌ای و حماسی چند پهلوان بانو و خدابانوی ایرانی، یونانی و مصری است تا گوشه‌ای از پیوند کارکردهای اسطوره‌ای- حماسی شخصیتهای مطرح زن در داستانهای باستان نمایان شود: «بانوگشسب»، پهلوان بانوی ایرانی؛ «آناهیتا»، خدابانوی ایرانی؛ «آتنا»، خدا بانو (و پهلوان بانو) یونانی؛ و «نیث»، خدابانوی مصری. اما پیش از پرداختن به این موضوع، لازم است به این پرسش مقدر پاسخ دهیم که چرا شباهتهای بین پهلوان بانوان و خدابانوانی را که از ملل مختلف و در نتیجه فرهنگهای متفاوتی هستند، بررسی می‌کنیم؟ در پاسخ می‌گوییم: اولاً اساطیر ملل گوناگون در گذشته‌های دور با هم تعامل بسیاری داشته‌اند و بدیهی است که بر روی هم تأثیرات بسیاری گذاشته‌اند و این تأثیرات بعدها به حماسه نیز وارد شده است(۸) و ثانیاً به عقیده «رابرت گریوز»، مورخ و اسطوره‌شناس، خدابانوان گوناگون حدود پنج هزار سال پیش وجودی مرکب به نام «خدابانوی کبیر» بوده‌اند. این خدابانوی کبیر با ظهور مذاهب تک‌خدا و سلطه فرهنگ پدرسالار، در وجود چندین خدابانو تجزیه می‌شود و ویژگیهای جامع او در وجود آن خدابانوان تقسیم می‌شود.(۹) به همین خاطر است که شباهتهای میان خدابانوان و پهلوان بانوان گوناگون هرچند قابل تأمل است، اما عجیب نیست.
ابتدا اندکی درباره این چهار شخصیت بخوانیم:
– بانوگشسب: او دختر رستم، خواهر فرامرز، همسر گیو و مادر بیژن است و علاوه بر این خاندان پهلوان، خود نیز پهلوان‌بانویی دلاور است. او کسی است که شیران بیشه را زنده در بند می‌کند(۱۰) و مردان از نبرد با او هراس دارند. بانو، علاوه بر تواناییهای رزمی، در بافندگی نیز (به عنوان هنری بومی) دستی دارد.
– آتنا: وی آن چنان بنام است که لازم نیست درباره او زیاده گویی کنیم. او دختر زئوس (پدرخدای بزرگ یونان) است. او را گاه خدابانوی خرد، گاه جنگ و نیز گاهی خدابانوی بافندگان می‌خوانند. آتنا حامی مردان مبارز آخایی است.
– آناهیتا: او مشهورترین خدابانوی ایرانی است. زنی زیبا، جذاب و بسیار محبوب است. حامی نیروهای اهورایی و کسانی است که به آیین برای او قربانی می‌کنند. او را خدابانوی آبها می‌دانند.
– نیث: این خدابانوی مصری هم ایزدبانوی جنگ است و هم زنی چیره دست در هنر بافندگی. نیث، حامی و نگهبان مردم سرزمین سائیس، پایتخت مصر، در سده هفت پیش از میلاد بود.
آنچه با تفصیل بیشتری درباره شباهتهای این شخصیتها خواهیم نوشت، در چهار بخش تقسیم کرده‌ایم: ۱- ویژگیهای جسمانی و منشهای اخلاقی، ۲- هنرهای رزمی و هنرهای دستی ۳- یاری رساندن به مردان، ۴- ازدواج (توجه داشته باشید که میان دیگر شخصیتهای اسطوره‌ای و حماسی، شباهتهای بسیاری یافت می‌شود و این موارد تنها مشتی نمونه خروار است.)

۱- ویژگیهای جسمانی و منشهای اخلاقی
اسطوره و حماسه، عرصه برآورده شدن آرمانها و آرزوهای بشر کمال‌طلب است. از این رو، شخصیتهای محبوب داستانهای باستان، از بسیاری جنبه‌های مثبت در اوج کمالند. یکی از این جنبه‌ها، زیبایی صورت و سیرت است. خدابانوان و پهلوان بانوان علاوه بر دارا بودن بسیاری هنرها، از زیبایی وصف‌ناپذیری برخوردارند. آناهیتا در اوستا این‌گونه وصف شده است: زنی جوان، خوش‌اندام، بلندبالا و برومند با چهره‌ای زیبا، بازوانی سفید به ستبری شانه اسب، سینه‌هایی برآمده و کمربندی تنگ بر میان بسته. او گوهرهای گران بر خود دارد و تاجی چون چرخی که بر آن صد گوهر تابناک آویخته باشد، بر سر دارد. او کفشی درخشان بر پای دارد و پوستی را که می‌درخشد در بر کرده است.(۱۱)
در وصف زیبایی بانوگشسب نیز در «بانوگشسب نامه» به چنین توصیفاتی برمی‌خوریم:
شکر پیش گفتار او شور بود                 قمر پیش رخسار او کور بود…
چرا زلف او را کنم مشک نام                که در پیش زلفش بود مشک خام
نگویم که بالاش بود سرو راست           که هرگز چو بالاش سروی نخاست
به رخسار او ماه تابنده نی                  چو شیرین لب لعل او قند نی(۱۲)

و در جای دیگر:
دو ابروی او نقش بسته خیال                     چو بر ماه تابنده شکل هلال…
لب لعل او درج یاقوت بود                        که از گوهر آن درج را قوت بود
زبان بست طوطی زگفتار اوی                  سهی سرو در بند رفتار اوی
دل شب سوادی ز گیسوی اوی                  مه نو خیالی ز ابروی اوی(۱۳)
از لحاظ منشهای اخلاقی نیز باید گفت عموماً خدابانوان و پهلوان‌بانوان، صفاتی شبیه به هم دارند: گروهی متصف به صفات رزم‌آورانند، چرا که پرورده میدانهای جنگند؛ جسور و گستاخ، برافروخته و بی باک. آتنا را بیشتر بر روی زمین و میدان جنگ می‌توان یافت تا کوه المپ و خانه خدایان. بانوگشسب در شاهنامه با صفت «سوار» حضور دارد، صفتی که مخصوص مردان مبارز و جنگجو است، آنجا که گیو به همسری بانوگشسب مفاخرت می‌کند:
به من داد رستم گزین دخترش                  که بودی گرامی تر از افسرش
مهین دخت بانوگشسب سوار                    به من داد گردنکش نامدار(۱۴)

۲- هنرهای رزمی و هنرهای دستی
آتنا، بانوگشسب و نیث هر سه نماد زنان رزم‌آورند و همواره با ابزار جنگ ترسیم می‌شوند. درباره بانوگشسب در «بانوگشسب نامه» می‌خوانیم:
چو مردان به جوشن شدی در زمان سر و موی در خود کردی نهان(۱۵)
آتنا نیز تنها خدابانوی المپ است که با زره جنگی مجسم شده است.(۱۶) نیث را هم در آغاز به شکل بتی متشکل از دو تیر چلیپاگونه بر سپر می‌پرستیدند و بعدها او را به چهره زنی تاجور نمایاندند که تیر و کمانی در دست دارد.(۱۷)
اما آتنا، بانوگشسب و نیث، هر سه، علاوه بر رزم‌آوری در هنر بافندگی نیز شهرتی دارند. بانوگشسب «سوزن‌نگاری» می‌کند و به گفته سراینده ناشناس «بانوگشسب نامه»، این هنر یادگار او است:
ز بانو بمانده ست آن یادگار که از سوزن آرند نقش و نگار(۱۸)
آتنا نیز «هماهنگ با نقش خدابانویی‌اش به هنگام جنگ در گستره تدابیر رزمی عمل می‌کرد و در زمان صلح در حیطه صنایع دستی می‌درخشید. او را با تیری در یک دست و قدح یا دوک نخ‌ریسی در دست دیگر ترسیم کرده‌اند.»(19)
درباره نیث(۲۰) هم گفته شده است که «او را به ماکوی نخ‌ریسی منسوب کردند که گاهی حتی آن را همچون نشانه‌ای بارز بر سر نهاده است. نیث بافنده بزرگی قلمداد می‌شد که با ماکوی خویش جهان را می‌بافت.»(21)
اما شاید در ذهن شما خواننده گرامی نیز این پرسش نقش بسته باشد که چه ارتباطی بین ویژگی جنگاوری و هنری بومی چون بافندگی وجود دارد که در مورد بانوگشسب (به عنوان پهلوان بانو) و آتنا و نیث (به عنوان خدابانو) بر این دو ویژگی تأکید می‌شود؟ برای پاسخ به این پرسش به دوران اسطوره باز می‌گردیم؛ دورانی که بخشی از آن عصر مادرسالاری است؛ دوره‌ای که بر خلاف دوره پدرسالاری، زنان از جایگاه اجتماعی، سیاسی و اقتصادی برتری نسبت به مردان برخوردار بودند. زینب یزدانی در کتاب «زن در شعر فارسی» (دیروز- امروز) امتیازات زنان را در دوران مادرسالاری برمی‌شمارد و یکی از آن امتیازات را پرداختن به بافندگی– به عنوان یکی از هنرهایی که بخشی از حاجات زندگی را برآورده می‌کرده است– بر می‌شمارد: «در کنار کشاورزی، زنان آن زمان کم‌کم به بافندگی و رشته کردن الیاف پرداختند و در ادامه کارکرد مثبت خود چرخ کوزه‌گری نیز اختراع کردند. این وسایل باعث برتری زن نسبت به مرد شد، زیرا تمامی مشکلات و احتیاجات روزمره زندگی توسط زن تهیه می‌شد.»(22) این چیره دستی زنان دوران باستان در هنر بافندگی طبیعتاً بر روی جریانات وشخصیتهای اسطوره‌ای نیز اثر می‌گذاشته است. از این روست که خدابانوان هم مانند زنان باستانی در هنر بافندگی چیره دست دانسته می‌شده‌اند و حتی موضوع فراتر از این رفته است و زنان، هنر خود را در بافندگی (و بسیاری هنرهای دیگر) مدیون بخشش خدابانوان می‌دانسته‌اند.مثلاً «زنان یونان باستان معتقد بودند که حرفه و یا مرحله‌ای ویژه از زندگی شان آنها را تحت قیمومت خدابانویی خاص قرار می‌دهد، خدابانویی که مورد احترامشان نیز بود: بافندگان، حمایت آتنا را می‌طلبیدند.»(23) این‌گونه است که آتنا، نیث و نیز بانوگشسب (که بازمانده نسل خدابانوان اسطوره‌ای است) علاوه بر این که رزم‌آورانی قدرتمند هستند، بافندگانی هنرمند نیز هستند.

۳- یاری رساندن به مردان
همان طور که در ابتدای مقاله نیز اشاره شد، برجسته‌ترین کارکرد زن در اسطوره و حماسه این است که یا مرد را بزاید و یا به او یاری رساند. به قول فردوسی:
زنان را همین بس بود یک هنر                      نشینند و زایند شیران نر
خدابانوان و پهلوان‌بانوان در داستانهای باستان عموماً حامی مردان مبارزند. در ایلیاد و اودیسه، بارها آتنا را در پشت و کنار مردانی همچون آشیل و اولیس می‌بینیم. اصولاً در این دو اثر حماسی اگر در جایی آتنا با همراهی مجسم شده باشد، آن همراه یک مرد است. در «بانوگشسب نامه» نیز بانوگشسب از جانب رستم، مأمور حمایت و همراهی فرامرز، برادرش، می‌شود و هم اوست که به فرامرز شکار و سواری می‌آموزد:
یکی روز رستم یل پاک دین                         طلب کرد بانوگشسب گزین
فرامرز نامی مر او را سپرد                       بدو گفت کای نامبردار گرد…
تو با او به هر نیک وبد یار باش                   ز هر خوب و زشتش نگهدار باش…
دل بانو از پهلوان شاد شد                          فرامرز چون سرو آزاد شد…
دل و جان ز شادی برافروختش                   شکار و سواری بیاموختش(۲۴)
این موضوع (یعنی همراهی مردان) در مورد شخصیتهای منفی زن نیز صدق می‌کند. جهی «دختر و همسر اهریمن، عامل اصلی تحریک اهریمن برای یورش آوردن به نیروهای اهورایی است که این چنین اهریمن را از\”گیجی سه هزار ساله\” بر می‌خیزاند: جهی تبهکار… گفت که برخیز پدر ما! زیرا من در… کارزار چندان درد بر مرد پرهیزگار و گاو ورز اهلم که به سبب کردار من، زندگی نباید. فره ایشان را بدزدم، آب را بیازارم، آتش را بیازارم، گیاه را بیازارم، همه آفرینش هرمزدآفریده را بیازارم. او آن بدکرداری را چنان به تفصیل برشمرد که اهریمن آرامش یافت، از آن گیجی فراز جست، سر جهی را ببوسید…»(25)

۴- ازدواج
پیش از این گفتیم خدابانوان و پهلوان بانوان مظهر آرمانهای زنان دوران باستان بوده‌اند. بی‌گمان یکی از این آرمانها که از دوران مادرسالاری سرچشمه می‌گیرد، خواست زنان برای استقلال از وجود مرد بوده است. از دوره پدرسالاری و در پی آن، مدیریت خانه و اجتماع توسط مرد، زن به عنوان ملک شخصی وی رقم خورد و از میان همه فعالیتهای مهم پیشین او، تنها وظیفه زادن و بزرگ کردن فرزندان برای او باقی ماند و مطابعت بی چون و چرا از همسر نیز از جمله نقشهای قطعی او به شمار آمد. اما خدابانوان و پهلوان‌بانوان برخلاف زنان دوران باستان، از منزلتی عظیم در میان مردان برخوردارند و هرگز تابع آنان نیستند. از سویی کمتر از ازدواج آنان سخنی به میان می‌آید و حتی این شخصیتها در صورت امکان از ازدواج طفره می‌روند. آتنا یکی از خدابانوانی است که هرگز ازدواج نکرد. در اساطیر یونان می‌خوانیم که هفائیستوس آهنگر از زئوس اجازه گرفت که با دختر او، آتنا، ازدواج کند، اما آتنا که همیشه به صورت ایزدبانویی باکره جلوه می‌کرد، دست رد بر سینه‌اش زد. هفائیستوس خواست به زور او را برباید، اما موفق نشد.(۲۶)
بانوگشسب نیز همه خواستگاران غیرایرانی‌اش را یا کشت و یا فراری داد. اما در ادامه، یک تفاوت میان اسطوره‌های ایران و یونان وجود دارد: بانوگشسب مجبور است ازدواج کند. بنابراین وقتی صحبت از خواستگاران ایرانی به میان می‌آید، این بار رستم و کاووس شاه در ماجرا دخالت می‌کنند و طی مسابقه‌ای که بین پهلوانان ایرانی برای ازدواج با بانو ترتیب داده می‌شود، بانوگشسب به عنوان جایزه به همسری گیو که مسابقه را برده است، درمی‌آید. جالب اینجا است که در ادامه داستان، بانوگشسب در حجله، دست و پای گیو را می‌بندد (چرا که به گمان بانو، گیو بی‌حرمتی کرده است و البته اصل ماجرا، اعتراض بانو به همسری است که او برنگزیده است.) اما در اینجا باز هم رستم دخالت می‌کند و بانوگشسب را به فرمانبری از شوهر نصیحت می‌کند و ماجرا به خیر و خوشی تمام می‌شود!

ارسال نظر