X بستن تبلیغات
X بستن تبلیغات
header
متن مورد نظر

کاربرد هیپنوتیزم در درمان بیماریهای روان تنی

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

با پذیرش این اصل که انسان مجموعه ای از جسم، روح و روان است به این حقیقت می رسیم که با تقویت روان می توان جسم بیمار را نیز نیرویی تازه بخشید یا به اصطلاح در کالبد او روح تازه ای دمید . انسان در تمامی لحظات ، آگاهانه یا ناآگاهانه در کلیه جنبه های زندگی در جستجو و تلاش برای یافتن و حفظ تعادل و توازن است . هر گاه نیرویی این توازن و تعادل را بر هم زند ، نیرویی متضاد در وجود شخص ایجاد می شود که تقابل آن با نیروی بیرونی موجب بروز بیماری های جسمی یا آشفتگی و اضطراب روحی خواهد شد . 


کاربرد هیپنوتیزم در درمان بیماریهای روان تنی

     

با پذیرش این اصل که انسان مجموعه ای از جسم، روح و روان است به این حقیقت می رسیم که با تقویت روان می توان جسم بیمار را نیز نیرویی تازه بخشید یا به اصطلاح در کالبد او روح تازه ای دمید . انسان در تمامی لحظات ، آگاهانه یا ناآگاهانه در کلیه جنبه های زندگی در جستجو و تلاش برای یافتن و حفظ تعادل و توازن است . هر گاه نیرویی این توازن و تعادل     را بر هم زند ، نیرویی متضاد در وجود شخص ایجاد می شود که تقابل آن با نیروی بیرونی موجب بروز بیماری های جسمی یا آشفتگی و اضطراب روحی خواهد شد . پریشانی های روحی بر خلاف ناراحتی های جسمی قابل رویت نیستند و حتی در برخی موارد یک آشفتگی روحی خود را به صورت یک بیماری جسمی آشکار می کند و تا زمانی که عامل روحی اولیه از بین نرفته است ، بیماری جسمی ناشی از آن نیز درمان نمی پذیرد. بیشتر تجربه های زندگی در ضمیر ناخودآگاه ذهن ما ثبت می شود . بر پایه نتایج پژوهش های روان شناسان ، روان آگاه یک   انسان سالم قادر است در هر ثانیه ۱۲۶ واحد اطلاعاتی را مرور و بررسی کند ، در حالی که این رقم در روان ناآگاه به بیش از یک میلیون واحد اطلاعاتی در هر ثانیه می رسد . دستگاه خون ، تنفس ، تنظیم حرارت بدن ، تنظیم ضربان قلب تحت تاثیر روان ناآگاه اداره و تنظیم می شوند . حتی فعالیت های بسیار معمولی مغز مانند بویایی ، چشایی ، بینایی و شنوایی که به نظر آگاهانه می آیند نیز در ابتدا باید به وسیله روان ناآگاه شناسایی شوند و پس از آن در حیطه روان آگاه نفوذ کنند . با توجه به این نکات می توان دریافت که بیشتر تجربیات زندگی ما در روان ناآگاه صورت می گیرد . نابسامانی های محیطی همیشه اتفاق می افتند و این در حالی است که روان انسان تلاش می کند تا در هر لحظه با فشار های روحی و جسمی ناشی از این عوامل و نابسامانی ها مبارزه کند و آنها را به یک تعادل نسبی برساند . هر گاه فشار این نابسامانی ها از حد قابل تحمل انسان فراتر رود امکان بروز علایم و آثار بیماری های گوناگون وجود دارد . در اغلب موارد علایم این بیماری ها در نقاطی از بدن که پیش از این دچار آسیب دیدگی یا ضعف بوده اند نمایان می شود . برای مثال ، علایم ناشی از یک فشار روحی شدید می تواند در محل یک شکستگی قدیمی و بهبود یافته استخوان دوباره درد ایجاد کند . اغلب مردم این نوع دردها را به عنوان درد های عصبی می شناسند .

در بیشتر موارد در ناحیه ای که دچار درد عصبی است هیچ گونه ناهنجاری جسمی یافت نمی شود و هیچگونه ارتباط مشخصی بین جراحت قبلی و آثار بیماری جدید وجود نخواهد داشت . مساله کلیدی دیگری که در مورد اینگونه بیماری ها می بایستی به آن توجه داشت ، این است که مسایل و مشکلات مشابه می توانند در افراد مختلف عکس _ العمل های متفاوتی را ایجاد کنند . برای مثال ، مرگ مادر در خانواده ای می تواند فرزندی را اسیر افسردگی کند ، اضطراب را برای فرزند دیگر به همراه داشته باشد و در فرزند سوم هیچ گونه تاثیری بر جای نگذارد . این در حالی است که هر سه فرزند به مادر خود علاقمند بوده اند و به او عشق می ورزیدند . در این موارد بدون کمک هیپنوتیزم نمی توان به علت ایجاد تغییرات متفاوت به وسیله یک محرک مشابه پی برد . اما با روشن شدن علت از طریق کاربرد روش هیپنوتراپی   می توان امکانات گسترده ای را برای از میان بردن آن و بهبود وضع بیمار فراهم آورد .

کاربرد دو شیوه هیپنو آنالیز و هیپنوتراپی در تشخیص عامل اصلی بروز بیماری هایی که از نظر جسمی هیچ گونه دلیلی برای ایجاد آنها وجود ندارد و یا نمی توان هیچ نشانه ای از علایم رنج آور را در بدن بیمار یافت ، بسیار موثر خواهد بود . برای مثال ، اگر شخصی از تنگی نفس رنج می برد اما در بررسی های بالینی هیچگونه نشانه ای از بیماری دستگاه تنفسی در وی یافت نمی شود ، می توان علت بروز بیماری را در اضطراب ها و فشار های روحی فرد جستجو کرد . در این گونه موارد اضطراب و فشار های روحی در طی سالیان متوالی روی هم انباشته شده اند و در نهایت آثار خود را به صورت یک بیماری جسمی آشکار کرده اند . به جرات می توان گفت که اغلب بیماری هایی که به این شکل بروز می کنند و در اصطلاح پزشکی بیماری های روان – تنی نام گرفته اند ، در خاطرات گذشته و احساسات نهفته در روان ناآگاه بیمار ریشه دارند . احساسات و خاطراتی که روان آگاه به علل و دلایل گوناگون از جمله احساس گناه آنها را سرکوب کرده و در ظاهر به باد فراموشی سپرده است .

این گونه بیماری ها یا بیماری هایی که بخشی از علل آنها روان تنی است همه از یک معادله ساده پیروی می کنند :

آمادگی قبلی + فشار روحی = بیماری های روان تنی

آمادگی قبلی می تواند شامل وضع سلامت جسمی و روحی شخص در گذشته ، قابلیت و صلاحیت کنونی روحی وی و همچنین تاثیر عوامل محیطی باشد . فشار های روحی می تواند به مجموعه ای از ترس ها ، اضطراب ها و نگرانی های واقعی یا خیالی شخص مربوط باشد . این فشار ها ممکن است حقیقی باشند یا تنها در تخیل انسان رخ دهد . فشار های محیطی شامل حوادث ناگواری است که درست پیش از ظهور علایم بیماری برای بیمار اتفاق افتاده باشد . شرایطی مانند مرگ افراد خانواده ، وقوع جنگ ، حوادث طبیعی ، شرایط نابسامان مالی و اجتماعی ، مشکلات خانوادگی و غیره می توانند دست به دست هم دهند و محیط مساعدی را برای ایجاد بیماری روان تنی ، در شخص مساعد فراهم آورند . از شایعترین بیماری های روان تنی می توان به انواع حمله های ترس ، نابسامانی ها و اختلالات اضطرابی  ، افسردگی ، وسواس ، بیماری های محیطی و مانند آن اشاره کرد . در اغلب این بیماری ها ریشه های مشترک \” گناهان سرکوب شده \” و \” خصومت \” به عنوان عامل اصلی بروز بیماری حضوردارند . در این گونه موارد می توان از هیپنو تراپی برای ایجاد محیطی متعادل و موزون در درون خسته بیمار استفاده کرد و بسیاری از بیماران پس از دست یابی به این مرحله ، بهبودی می یابند . بسیاری از موارد سردرد ، دل درد ، صدای گوش ، لکنت زبان ، حساسیت ، ترس ، دلهره و اضطراب ، افسردگی ، بی حوصلگی و بی خوابی به دلیل اختلالات درونی ایجاد می شوند. در یک طرف این اختلالات همان گونه که اشاره شد ، فشار نیروی متقابل روان ناآگاه قرار دارد که با از بین بردن آن می توان تعادل درونی را دوباره برقرار کرد و در این حالت یا بیماری روان- تنی از بین می رود و یا شدت آن به میزان بسیار زیادی کاهش می یابد . در مواردی که هیچ یک از معاینات و آزمایش های پزشکی در یافتن عامل سبب شناختی بیماری به جایی نمی رسند ، پذیرش ریشه های غیر جسمی بیماری بیماران با مقاومت کمتری رو به رو خواهد بود . هنگامی که بیمار این حقیقت را می پذیرد که بیماری او جنبه روان- تنی دارد در واقع نخستین گام را در جهت بهبود و درمان خویش برداشته است . بدون پذیرش این حقیقت از سوی بیمار دستیابی به بهبودی به هیچ عنوان امکان پذیر نخواهد بود . اعتماد به شخص درمان گر ( Therapist ) نکته مهمی است که در بهبودی بیماران اهمیت بسزایی دارد . درمان گر شخصی است که بیمار بتواند با اعتماد کامل مشکلات خود را در مراحل اولیه درمان با وی در میان بگذارد .

در خاتمه باید به این نکته اشاره کرد که قدرت هوش و اراده شخص در بهبود این گونه بیماری ها بسیار ناچیز است و سهم اساسی در درمان بر عهده دو عامل میزان تمایل بیمار برای بهبودی و بینش سازی صحیح برای وی است . به منظور بینش سازی صحیح برای بیمار حضور شخص درمان گر الزامی خواهد بود.

 

منبع: پدیدا بزرگترین مرجع علمی ایرانیان 

ارسال نظر